تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

یادی از تاج اصفهانی و شاگردان

شاگردان‌ تاج‌، دو - سه‌ نسل‌ آوازی‌ تاریخ‌ موسیقی‌ ما را در بر می‌گیرد. ردپای مکتب اصفهان در طنین صدای علیرضا افتخاری به لحاظ توتالیته‌، گرمای‌ صدا، وسعت‌ درصدا، صافی‌ صدا، تحریرهای‌ خوب‌ و پخته ... دیده می شود؛ به گونه ای که می توان این هنرمند را احیاگر و افتخار آواز اصفهان و میراث دار تجربیات استادش تاج اصفهانی دانست.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، «سید رحیم‌ اصفهانی‌» از میراث‌داران‌ آواز و مکتب‌ اصفهان‌ در عهد ناصری‌ بود که‌ نسبت‌ به‌ خوانندگان‌ آن‌ زمان‌ مانند عارف‌ قزوینی‌، بخاطر بهره‌گیری‌ از مکتبی‌ خاص‌، صدایی‌ متفاوت‌ داشت‌ و نیز آخرین‌ خواننده‌یی‌ بود که‌ به‌ تمامی‌ رموز موسیقی‌ قدیم‌ احاطه‌ و نیز دارای‌ خلاقیت‌ و ابتکار ویژه‌ بود. او صدایی‌ وسیع‌، توانا و تحریرهایی‌ مشخص و شمرده‌ داشت‌ و هیچ‌گاه‌ در کاربرد کلمات‌ زاید که‌ معمول‌ خوانندگان‌ سبک‌ تعزیه‌ و تا حدی‌ رایج‌بود، بهره‌ نمی‌گرفت‌، بلکه‌ تحریرهایش‌ سنجیده‌ بود و آواز را راحت‌ و با طمانینه‌ می‌خواند. شیوه‌ تحویل‌ شعر و تحریرهای‌ مناسب‌ و نیز وزن‌شناسی‌ در آواز و تصنیف‌ از مولفه‌های‌ اصلی‌ مکتب‌ آوازی‌ اصفهان‌ بود که‌ سید رحیم‌ از میراث‌داران‌ و احیاگران‌ آن‌ در عهد ناصری‌ محسوب‌ می‌شد.

در مکتب‌ او چند خواننده‌ پرورش‌ یافتند که‌ «تاج‌»، «ادیب‌ خوانساری‌»، «حبیب‌ شاطر حاجی‌» و «سید حسن‌ طاهرزاده‌» از جمله‌ معروفترین‌ آنها هستند که‌ البته‌ «تاج‌» بیشترین‌ تاؤیر را در میان‌ شاگردان‌ سید رحیم‌ پس‌ از وفات‌ ایشان‌ داشت‌.

«ادیب‌ خوانساری‌» که‌ بنا به‌ ملاحظاتی‌ با وجود تاثیرگذاری‌، کمتر شاگرد یا شاگرد جدی‌ را معرفی‌ کرد البته‌ ظاهرا افتخاری‌ در اواخر زندگی‌ ادیب‌، از محضر او بهره‌ گرفته‌ است‌.

تاج اصفهانی اکراهی از پرورش خوانندگان نداشت!

«حبیب‌ شاطر حاجی‌» که‌ خود همدوره‌ «سید رحیم‌» بود، به خاطر فالشی‌ که‌ روزی‌ در محفلی‌ برای‌ صدایش‌ به‌ وجود آمد، کمی‌ از آواز و آوازخوانی‌ فاصله‌ گرفت‌ و گوشه‌ عزلت‌ گزید و نهایتا تاثیرگذار واقع‌ نشد.«طاهرزاده‌» هم‌ البته‌ شاگرد مستقیم‌ سید رحیم‌ نبود، اما بیشترین‌ تاثیر را از او گرفت‌، اما در نهایت‌ به‌ بیان‌ مستقلی‌ در موسیقی‌ آموزی‌ دست‌ یافت‌.

اما سهم‌ «تاج‌ اصفهانی‌» به‌ جهت‌ تاثیرگذاری‌ و پرورش‌ شاگرد از تمامی‌ شاگردان‌ سید رحیم‌ بیشتر بود ؛چرا که‌ هم‌ حق‌ مکتب‌ اصفهان‌ و مکتب‌ سید رحیم‌ را در فرآیند ضبط‌ صفحه‌، نوار و رادیو به‌ جا آورد .وی‌ از معدود خوانندگانی‌ بود که‌ پس‌ از افتتاح‌ رادیو با آن‌ دستگاه‌ همکاری‌ کرد و هم‌ به‌ پرورش‌ حداقل‌ یکی‌ دو نسل‌ موسیقی‌ آوازی‌ پرداخت‌؛ البته‌ تاج‌ اصفهانی‌ تنها آوازخوانی‌ از عهد ناصری‌ تا زمان‌ حاضر بود که‌ هیچ‌ اکراهی‌ از پرورش‌ و آموزش‌ خوانندگان‌ نداشت‌. او تا آخر عمر خود قریب‌ به‌ دوسه‌ نسل‌ موسیقی‌ آوازی‌ را پروراند و در هر فردی‌ که‌ خرده‌ استعدادی‌ از موسیقی‌ و آواز می‌دید با ممارست‌ و سعه‌صدر به‌ پرورش‌ آن‌ استعداد همت‌ می‌گمارد. در هر فردی‌ یک‌ دانگ‌ صدا هم‌ می‌دید از پرورش‌ او سر باز نمی‌زد. با این‌ اوصاف‌ پس‌ از عهد ناصری‌ شاید تاثیرگذارترین‌ خواننده‌ «تاج‌ اصفهانی‌» باشد. تاج‌ از نظر تنوع‌ تحریر، واضح‌ خواندن‌ شعر، شناختن‌ و اجرای‌ گوشه‌های‌ ردیف‌ موسیقی‌ ایرانی‌، انتخاب‌ گوشه‌ مناسب‌ برای‌ اشعار و مصراع‌، بویژه‌ مناسب‌خوانی‌، اجرای‌ ضربی‌های‌ مناسب‌ در هر آواز، ممتاز بود.

قطعاتی‌ که‌ «تاج‌ اصفهانی‌» خوانده‌ است‌، چه‌ در صفحه‌ و چه‌ در نوار از نمونه‌های‌ اصیل‌ آواز ایرانی‌ به‌ شمار می‌آید. او دارای‌ قدرت‌ صدا و تداوم‌ کافی‌ نفس‌ برای‌ پشتیبانی‌ تمهیدات‌ آوازی‌ بود و هم‌ در آواز و هم‌ در اجرای‌ تصنیف‌ مهارت‌ کافی‌ داشت‌. «تاج‌» تصنیف‌ خوانی‌ را مانند قدما کوچک‌ و سبک‌ تلقی‌ نمی‌کرد، بلکه‌ آن‌ را تکمیل‌کننده‌ و ادامه‌دهنده‌ آواز قلمداد می‌کرد و هیچگاه‌ از خواندن‌ تصنیف‌ اکراه‌ نمی‌ورزید. البته‌ تصنیف‌های‌ او بسیار با وسواس‌ و اهتمام‌ خاصی‌ هم‌ انتخاب‌ می‌شد.

تاج‌ در تلفیق‌ شعر و موسیقی‌ صاحب‌ سلیقه‌ بود و همواره‌ بر این‌ نکته‌ تاکید می‌ورزید که‌ «اول‌ شعر را باید تحویل‌ داد، بعد آن‌ را تحریر داد»، تحویل‌ دادن‌ شعر در مکتب‌ اصفهان‌ به‌ این‌ معنا بود که‌ شعر را باید با حالات‌ مناسب‌ خواند و خواننده‌ نباید روی‌ مصوت‌های‌ وسط‌ مصرع‌ تحریر بدهد. طاهرزاده‌ که‌ خود از درس‌ آموختگان‌ مکتب‌ اصفهان‌ بود، می‌گفت‌: «شعر را بخاطر آهنگ‌ خراب‌ نکنید. خواننده‌ نباید وسط‌ کلمه‌ یا وسط‌ یک‌ بیت‌ تحریر بدهد

شاگردان‌ تاج‌ دو،سه‌ نسل‌ آوازی‌ تاریخ‌ موسیقی‌ ما را در بر می‌گیرد که‌ به‌ هرحال‌ تاثیر مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ از او گرفته‌اند . «شاه‌ زیدی‌» یکی‌ از شاگردان‌ نزدیک‌ و همنفس‌ روزان‌ و شبان‌ مرحوم‌ تاج‌ بود که‌ البته‌ پس‌ از وفات‌ تاج‌ به‌ غیر از عرضه‌ دو اثر، شرکت‌ در محافل‌ خصوصی‌ آواز و برگزاری‌ کلاس‌ موسیقی‌ چندان‌ تاثیری‌ در احیای‌ مکتب‌ استادش‌ نداشت‌. او متعلق‌ به‌ نسل‌ دوم‌ شاگردان‌ تاج‌ محسوب‌ می‌شد. با وجود بهره‌مندی‌ از ویژگی‌های‌ مکتب‌ اصفهان‌ در صدای‌ «شاه‌ زیدی‌» دولتی‌ مستعجل‌ ماند.

اما یکی‌ از آخرین‌ شاگردان‌ نسل‌ سوم‌ مکتب‌ تاج‌، «علیرضا افتخاری‌» بود که‌ تا حدودی‌ توانست‌ احیاگر مکتب‌ آوازی‌ اصفهان‌ و استادش‌ تاج‌ اصفهانی‌ باشد.وی‌ از اواخر دهه‌ 50 و اوایل‌ دهه‌ 60 کار خود را با اجرای‌ آوازهای‌ اصیل‌ آغاز کرد که‌ «آتش‌ دل‌» به‌ یاد استادش‌ تاج‌ با آهنگسازی‌ «حسین‌ برازنده‌» عرضه‌ شد. او در این‌ اثر بسیار قدرتمند، پخته‌ و بیش‌ از حد انتظار وارد شد، گویی‌ نیم‌ قرن‌ تجربه‌ آواز داشته‌ است‌.

آثار اولیه‌ او مانند «کاروان‌»، «سروسیمین‌»، «مهروزان‌»، «غریبستان‌» و... از جمله‌ آثاری‌ بودند که‌ بخوبی‌ ردپای‌ مکتب‌ اصفهان‌ در آن‌ دیده‌ می‌شوند. توتالیته‌، گرمای‌ صدا، وسعت‌ عالی‌ درصدا، صافی‌ صدا، تحریرهای‌ خوب‌، دلپذیر، شمرده‌ و در عین‌ حال‌ متنوع‌، جمله‌بندی‌ و آوازی‌ مرتب‌، رسا، جذاب‌، پخته‌ و... ویژگی‌هایی‌ بودند که‌ در کارهای‌ نخستین‌ او دیده‌ می‌شد.علاوه‌ براین‌، در بیان‌ شعر هم‌ بسیار دقیق‌ از پس‌ اجرا برمی‌ آمد. او همچنین‌ در این‌ آثار مانند استادش‌ تاج‌ از تحریرهای‌ دلپذیری‌ که‌ کلمات‌ کمکی‌ برای‌ بیان‌ جملات‌ آوازی‌ به‌ شمار می‌روند بخوبی‌ و بجا استفاده‌ می‌کرد.

افتخاری‌ خواننده‌یی‌ بم‌خوان‌ و راست‌ کوک‌ است‌ ؛‌ البته‌ برای‌ تنوع‌مانند طاهرزاده‌ از مناطق‌ ریز  که از ویژگی‌های‌ دیگر آواز اصفهان استفاده می کند. صدای‌ او قابلیت‌های‌ فراوانی‌ برای‌ اجرا در دستگاه‌ها و گوشه‌های‌ مختلف‌ موسیقی‌ ایرانی‌ دارد. آهنگسازان‌ و تنظیم‌کنندگان‌ نامی‌ موسیقی‌ ما برای‌ تنظیم‌ صدای‌ او در ارکسترهای‌ مجلسی‌ مشکلی‌ نداشتند؛چرا که‌ صدایش‌ قابلیت‌ در مناطق‌ زیروبم‌  و گوشه‌ها و مقام‌های‌ گوناگون‌ را دارد. آثار افتخاری‌ متنوع‌ و متعدد است‌ و اساسا تکرار در کارهایشان‌ راه‌ ندارد، چراکه‌ آثار متعدد او نشان‌ از ذوق‌ خلاق‌ و تجربت‌اندیش‌ او دارد. آثار پی‌درپی‌ افتخاری‌ چندان‌ تفاوتی‌ با هم‌ ندارند، چراکه‌ او دایم‌ دنبال‌ تجربه‌ها و فضاهای‌ جدید در موسیقی‌ است‌.

آثار افتخاری با نیاز زمان پیش رفته است

افتخاری‌ البته‌ مناسب‌خوانی‌ را همواره‌ سرلوحه‌ کارخویش‌ قرارداده‌ است‌، یعنی‌ آثارش‌ متناسب‌ با نیازها و مقتضیات‌ زمانه‌ عرضه‌ می‌شود، به‌ همین‌ خاطر نیز کمتر خواننده‌یی‌ مانند او در بین‌ تمامی‌ اقشار جامعه‌ بویژه‌ قشر متوسط‌ و او به‌ پایین‌نهادینه‌ شده‌ است‌. او در اوایل‌ دهه‌ 60 که‌ در تیتراژ سریال‌ امیرکبیر )به‌ کارگردانی‌، «علی‌ حاتمی‌» و آهنگسازی‌ «فریدون‌ شهبازیان‌» و نی‌ «محمد علی‌ کیانی‌نژاد» آوازی‌ در درآمد ماهور با شعر «دوش‌ در حلقه‌ ما قصه‌ گیسوی‌ تو بود» «حافظ‌» خواند، خوش‌ درخشید.

اگر بخواهیم‌ از منظر جامعه‌ شناختی‌ به‌ این‌ اثر نگاهی‌ کوتاه‌ کنیم‌، آواز افتخاری‌ در آن‌ اثر ماندگار و تاثیرگذار واقع‌ شد، چراکه‌ صدایش‌ از جنسی‌ متفاوت‌ برخوردار بود و نوید جریانی‌ نو در موسیقی‌ ایرانی‌ را می‌داد. زیرا در آن‌ زمان‌، موسیقی‌ ما بخاطر شرایط‌ جنگ‌ در محاق‌ و در خلا رفته‌ بود و اساسا به‌ موسیقی‌ از موضع‌ خصمانه‌یی‌ نگریسته‌ می‌شد. از آن‌ طرف‌ خوانندگان‌ معروف‌ سنتی‌ مانند «بنان‌»، «ادیب‌»، «محمودی‌ خوانساری‌»، «تاج‌» و... دارفانی‌ را وداع‌ کرده‌ بودند، «ایرج‌» و «گلپا» نیز کاملا به خاطر شرایط‌ انقلابی‌ طرد شده‌ بودند، «شجریان‌» نیز به‌ سمت‌ موسیقی‌ محفلی‌ روی‌ آورده‌ بود و کمی‌ هم‌ گوشه‌ انزوا گزیده‌ بود و «صدیف‌» هم‌ مانند همیشه‌ کم‌ اثر بود.

بنابراین‌ تنها کسی‌ که‌ توانست‌ پرچمدار موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ در آن‌ شرایط‌ باشد، صدای‌ صاف‌، زلال‌، گرم‌ و پخته‌ افتخاری‌ بود. افتخاری‌ را نباید فقط‌ در آثار مجوز گرفته‌اش‌ از ارشاد بررسی‌ کرد، بلکه‌ باید آن‌ را در نوارهای‌ تک‌ نسخه‌یی‌اش‌ در مجالس‌ خصوصی‌ بویژه‌ در اوایل‌ انقلاب‌ با نوازندگان‌ برجسته‌، نیز نگریست‌. او در محفل‌ خصوصی‌ که‌ در سال‌ 1363 در منزل‌ مرحوم‌ جواد آذر درحضور «محمدرضا لطفی‌»، «محمدعلی‌ کیانی‌ نژاد» و بداهه‌نوازی‌ استاد چیره‌ دست‌ تار مرحوم‌ «بیگجه‌خانی‌» برگزار شده‌ بود همراه‌ با نوازندگی‌ «بیگجه‌خانی‌» آوازی‌ در «ماهور» و «اصفهان‌» خواند که‌ بسیار به‌ دل‌ها نشست‌. افتخاری‌ که‌ در آن‌ زمان‌ کمتر از 25 سال‌ داشت‌، آنچنان‌ پرقدرت‌، با صلابت‌ و مسلط‌ خواند که‌ مورد تحسین‌اساتید حاضر در آن‌ محفل‌ قرار گرفت‌.

«بیگجه‌ خانی‌» که‌ خود از نزدیک‌ صدای‌ بسیاری‌ از خوانندگان‌ را درک‌ و با آنها همنوازی‌ کرده‌ بود، در آن‌ محفل‌ کمی‌ درباره‌ آواز قدما صحبت‌ کرد و گفت‌: «هیچ‌کس‌ مانند اقبال‌ آذر مسلط‌ در موسیقی‌ و آواز نبود، صدای‌ هیچ‌ کس‌ به‌ پای‌ صدای‌ او نمی‌رسد و...»؛ البته‌ طبیعی‌ است‌ چون‌ بیگجه‌خانی‌ عمری‌ را با «اقبال‌ آذر» همنشینی‌، همنفسی‌ و همنوازی‌ کرده‌، کس‌ دیگری‌ نتواند جای‌ او را برایش‌ بگیرد. بیگجه‌خانی‌  نکته‌ دیگری‌ را هم‌ گفت‌: «در روزگار ما به‌ نظر من‌ «علیرضا افتخاری‌» بسیار مسلط‌ و پرصلابت‌ می‌خواند .

بیگجه‌خانی‌ در آن‌ جلسه‌ همچنین‌ «افتخاری‌» را احیاگر مکتب‌ استادش‌ «تاج‌» خواند، تا جایی‌ که‌ حتی‌ منش‌ اخلاقی‌ او را هم‌ مانند «تاج‌» تلقی‌ کرد .کدام‌ 25 ساله‌یی‌ در آواز این‌ چنین‌ مورد تحسین‌ اساتید مسلم‌ موسیقی‌ ما واقع‌ شده‌ است‌؟ در فحوای‌ آواز افتخاری‌ میراث‌ گرانقدر موسیقی‌ اصفهان‌ نهفته‌ است‌. همچنین‌ «علیرضا افتخاری‌» با بزرگان‌ موسیقی‌ ایران‌ مانند «حبیب‌الله‌ بدیعی‌» نیز به‌ ارایه‌ آواز پرداخته‌ است‌. این‌ در حالی‌ بود که‌ استاد بدیعی‌ هم‌ با هر نوازنده‌ و خواننده‌یی‌ همنوازی‌ نمی‌کرد.

باز در محفل‌ خصوصی‌ دیگری‌ که‌ با استاد مسلم‌ تار «جلیل‌ شهناز» خوانده‌، آواز او یادآور قریب‌ به‌ نیم‌ قرن‌ همنوازی‌ها و جواب‌های‌ استاد شهناز و کسایی‌ با مرحوم‌ تاج‌ بوده‌ است‌.افتخاری‌ چنان‌ مسلط‌ از پس‌ جواب‌ها برآمد که‌ با تشویق‌ استاد شهناز مواجه‌ شد. کارهای‌ نخستین‌ افتخاری‌ مانند محافل‌ خصوصی‌ که‌ با اساتید بزرگی‌ مانند، موسوی‌، کسایی‌، شهناز، بدیعی‌، بیگجه‌خانی‌، کیانی‌نژاد و... خوانده‌ و نیز آثار معروف‌ و منتشر شده‌ او مانند غریبستان‌، مهرورزان‌، سر و سیمین‌، آتش‌ دل‌، درآمد ماهور در سریال‌ امیرکبیر( و...  همه‌ حاکی‌ از احیای‌ سنت‌ مدرسی‌ مکتب‌ اصفهان‌ و مرحوم‌ تاج‌ است‌.

افتخاری‌ البته‌ به‌ مرور زمان‌ تجارب‌ جدیدتری‌ پیدا کرد و با اشاره‌ استاد مرحوم‌ دادبه‌ و با توجه‌ به‌ ظرفیت‌های‌ صدادهی‌ خاص‌ خود به‌ سمت‌ آواز دشتی‌ و سبک‌ دشتستانی‌ روی‌ آورد که‌ آلبوم‌ «ای‌ دریغا» (در رحلت‌ امام‌ خمینی‌) و «بهاران‌» و نیلوفرانه‌ در همین‌ راستا بود.

استاد دادبه‌ علی‌رغم‌ اینکه‌ استاد معروفی‌ در زمره‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایران‌ نبود، اما به‌ واقع‌ موسیقی‌شناس‌ قدر و دارای‌ گوش‌ و هوش‌ موسیقیایی‌ قوی‌ بود و علاوه‌ بر اینکه‌ در احیای‌ دشتستانی‌ که‌ کمتر در آوازها و بیشتر در تعزیه‌ها و آوازهای‌ محلی‌، مورد استفاده‌ واقع‌ می‌شد، نقش‌ برجسته‌یی‌ داشت‌. البته‌ استاد محمدرضا شجریان‌ پیشتر از «علیرضا افتخاری‌» پی‌ به‌ این‌ حافظه‌ و گنجینه‌ برده‌ بود، اما سهم‌ افتخاری‌ در احیای‌ این‌ سبک‌ بیشتر بود.

در ادامه‌ این‌ راه‌ بود که‌ صدای‌ افتخاری‌ تشخص و استقلال‌ خاصی‌ پیدا کرد. همچنان‌ که‌ او غیرمستقیم‌ و با توجه‌ به‌ راهنمایی‌های‌ شاگردان‌ و نزدیکان‌ «طاهرزاده‌» بویژه‌ برادرزاده‌ ظاهرزاده‌ که‌ خود از خوانندگان‌ نامی‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ بود توانست‌ به‌ مکتب‌ طاهرزاده‌ که‌ متمایل‌ به‌ مکتب‌ اصفهان‌ بود، احاطه‌ پیدا کند. بنابراین‌ می‌توان‌ ردپای‌ آواز «طاهرزاده‌» را نیز در صدای‌ افتخاری‌ یافت‌. حتی‌ برخی‌ از موسیقی‌شناسان‌ ردپای‌ صدای‌ «ایرج‌» را در صدای‌ او جسته‌اند. اما جنس‌ صدای‌ افتخاری‌ جنسی‌ متفاوت‌ است‌. هم‌ از مکتب‌ و سبک‌ قدما بهره‌مند می‌شود، هم‌ در کارهای‌ خود خلاقیت‌ می‌دهد.

گفتیم‌ که‌ با وجود اینکه‌ «تاج‌ اصفهانی‌» عمده‌ فعالیتش‌ در آواز بود، اما برخلاف‌ قدما از خواندن‌ تصنیف‌ اکراه‌ نمی‌ورزید و تصنیف‌ را در راستای‌ آواز می‌دانست‌. گفته‌اند که‌ «یک‌ خواننده‌ یا آوازخوان‌ خوبی‌ است‌ یا تصنیف‌خوان‌»، هر که‌ به‌ تحریر و ظرایف‌ آوازی‌ مسلط‌ باشد آوازخوان‌ و هرکه‌ وزن‌شناسی‌ خوبی‌ داشته‌ باشد به‌ «تصنیف‌» گرایش‌ پیدا می‌کند. مرحوم‌ روح‌الله‌ خالقی‌ می‌نویسد: (از عهد ناصری‌) رسم‌ بر این‌ جاری‌ بود که‌ اشخاصی‌ که‌ دستگاه‌ دان‌ و آوازخوان‌ کاملی‌ بودند خواندن‌ تصنیف‌ را دون‌ شان‌ خود می‌دانستند، آنان‌ که‌ صدای‌ ضعیف‌تری‌ داشتند در خواندن‌ تصنیف‌ و آهنگ‌های‌ ضربی‌ علاقه‌ بیشتری‌ نشان‌ می‌دادند و در این‌ فن‌ ورزیده‌ می‌شدند و برای‌ اینکه‌ به‌ وزن‌ خوب‌ آشنا شوند، ضمن‌ خواندن‌ تصنیف‌ به‌ نواختن‌ تمبک‌ نیز می‌پرداختند. مثلا رسم‌ بود که‌ می‌گفتند طاهرزاده‌، دستگاه‌دان‌ و آوازخوان‌ است‌ یا آقای‌ عبدالله‌ دوامی‌، وزن‌ شناس‌ و تصنیف‌خوان‌

افتخاری و زنده کردن تصانیف قدما!

به‌ هرحال‌ ما دو گرایش‌ در تاریخ‌ آواز پس‌ از مشروطه‌ داشتیم‌ و در چنین‌ رویکردی‌ علیرضا افتخاری‌، هم‌ احاطه‌ به‌ آواز داشته‌ و دارد و هم‌ از حس‌ وزن‌شناسی‌ خوبی‌ برخوردار است‌. افتخاری‌ تسلط‌ فراوانی‌ بر تاریخ‌ تصانیف‌ دارد و همچنین‌ از حسن‌ لطیف‌ تلفیق‌ شعر با موسیقی‌ برخوردار است‌. با جرات‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ افتخاری‌ در دو حوزه‌ آواز و تصنیف‌ احاطه‌یی‌ بی‌نظیر دارد که‌ این‌ در تاریخ‌ موسیقی‌ ما بی‌مانند است‌.

به‌ هرحال‌ افتخاری‌ در دهه‌ اول‌ حیات‌ خود گرایش‌ به‌ آواز داشت‌ و از تصنیف‌ مانند قدما برای‌ زیبایی‌ آواز استفاده‌ می‌کرد. حتی‌ مانند قدما ابتدا از آواز آغاز می‌کرد، پس‌ از آن‌ به‌ خواندن‌ تصنیف‌ می‌پرداخت‌. بطور مثال‌ دو اثر او مانند «مقام‌ صبر» به آهنگسازی‌ مشکاتیان‌ و «راز و نیاز» به آهنگسازی‌ حسین‌ علیزاده‌ به طور کامل از سبک‌ آوازی‌ قدما پیروی‌ می‌کند. اما در ادامه‌ از دهه‌ 70 به‌ بعد به‌ واسطه‌ نهادینه‌ شدن‌ آثارش‌ در سطح‌ جامعه‌، به‌ صورت‌ عمده‌ فعالیت‌ خویش‌ را معطوف‌ به‌ تصنیف‌خوانی‌ کرد.؛البته‌ او مانند دیگر رقیبان‌ بی‌ضرورت‌ و بی‌محابا به‌ سمت‌ تصنیف‌ نرفت‌، بلکه‌ با توجه‌ به‌ شناخت‌ ضرورت‌های‌ زمانی‌ و با توجه‌ به‌ احاطه‌یی‌ که‌ به‌ تصانیف‌ قدیمی‌ داشت‌ و با توجه‌ به‌ حسن‌ انتخاب‌ آهنگسازان‌ نامی‌، به‌ سمت‌ تصنیف‌ گرایش‌ پیدا کرد.

او به‌ واقع‌ به‌ ما نشان‌ داد که‌ آواز تنها در تحریرهای‌ بی‌وقفه‌ و کلیشه‌یی‌ خلاصه‌ نمی‌شود بلکه‌ موسیقی‌ در بردارنده‌ وجوه‌ گوناگونی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ از آن‌ لذت‌ برد، هم‌ با آن‌ گریست‌ و هم‌ با آن‌ مسرور بود. او توانست‌ عدم‌ اقبال‌ مردم‌ از موسیقی‌ سنتی‌ را به‌ اقبالی‌ پرشور بدل‌ کند.در خاتمه‌ باید از زنده‌ کردن‌ تصانیف‌ قدما که‌ می‌رفت‌ به‌ آرشیو تاریخ‌ موسیقی‌ بپیوندد توسط‌ افتخاری‌ یاد شود، تصانیفی‌ که‌ روزی‌ روزگاری‌ مردم‌ ما با آن‌ زندگی‌ می‌کردند. از قضا یکی‌ از ویژگی‌های‌ «افتخاری‌» پی‌ بردن‌ به‌ ضرورت‌ احیا و بازآفرینی‌ تصانیف‌ گذشته‌ است‌.تصانیفی‌ که‌ عمدتا توسط‌ خوانندگان‌ زن‌ خوانده‌ شده‌ بود و به‌ همین‌ خاطر می‌رفت‌ از اذهان‌ رخت‌ بربندد، اما او با حسن‌ سلیقه‌ خود باعث‌ شد، تا این‌ تصانیف‌ از یادها نرود.

منبع : مهر - فرید اسدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:28  توسط علیرضا  | 

آغاز اولين اجراي اركستر موسيقي ملي درتالار وحدت با اركستر ملي

اولين شب اين كنسرت در حالي شروع شد كه دغدغه اجراي آثارموسيقايي آذربايجان ، براي " فرهاد فخر الديني" به واقعيت پيوست . اين برنامه همانند ساير برنامه هاي ديگر با تاخيري نزديك به 20 دقيقه آغاز گرديد و نخستين اثر اجرايي آن ، قطعه فانتزي براساس آثار " عزيز حاجي بيك اف " بود كه توسط اركستر ، با تكنوازي مثال زدني " راميز قلي اف " به اجرا در آمد.
سپس قطعه" بخوان تار " با دكلمه اشعار توسط " لطف يار ايمان اف " اجرا شد كه مقدمه اي بود بر تصنيف " وطنيمدير" . اين تصنيف برخلاف آن چه تصور مي شد ، يك تصنيف ناسيوناليستي نبود ؛ اگر چه اغلب موزيسين‌‏هاي آذربايجاني
در كنسرت هايشان يك قطعه ميهني و مردمي مي گنجانند ، اما تصنيف " وطنيمدير" ، يك تصنيف رمانس با حال و هوايي ‌‏آرام بود.
تصنيف " لاچين" با درونمايه اي بومي ، چهارمين تصنيفي بود كه با صداي " لطف يار ايمان اف " ارائه شد.
بنابراين گزارش ، قطعه " مرغ سحر" پنجمين نغمه‌‏اي بود كه توسط اركستر ، با تكنوازي تار " راميز قلي اف " اجرا شد . اجراي " مرغ سحر " با صداي تار قفقازي و لحن پر زينت نوازندگي " راميز قلي اف " تصويري جديد از اين قطعه ارائه داد كه البته با ذائقه ما ايراني ها سازگار نيست ، " مرغ سحر" يك تصنيف ملي و خاطره ساز براي مردم ايران است كه بدون رنگ و بوي ني داوودش اش آن چنان لطفي ندارد.
پس از" مرغ سحر " قطعه " حيراتي" اجرا شد كه از ضرباهنگي شكسته و سنگين برخوردار است و با تكنيك بالاي اعضاي اركستر و " راميز قلي اف " به خوبي به فرجام رسيد.
در پايان بخش نخست اين كنسرت ، دو تصنيف " آلاگز" و " گتمه گتمه" از ساخته هاي " سعيد رستم اف " اجرا شد ." آلاگز " را پيش از اين با صداي " رشيد بهبود اف " شنيده‌‏ايم.
در بخش دوم اين كنسرت ، اولين قطعه كنسرتوي تار ساخته " فرهاد فخرالديني" بود كه به علت حجم انبوه قطعات ، فقط قسمت نخست آن به اجرا در آمد . اين قطعه ، حكايت از شناخت و تسلط فخر الديني به موسيقي ايراني و اركستراسيون داشت . پس از قسمت نخست كنسرتوي تار و تصنيف " باخا باخا " ، نوبت به اجراي ترانه ماندگار" آيريليق " ( جدايي ) رسيد كه از ساخته‌‏هاي استاد " علي سليمي" است. " لطف يار ايمان اف" خواننده اين ترانه پس از اجرا به وجد آمد و گفت : اين ترانه را براي پيوند ميان انسان ها خواندم و اميدوارم هيچ كس روي زمين از كس ديگري جدا نشود.
چهارمين قطعه اجرا شده در بخش دوم نيز " اولين محبت و در نور ماه " نام داشت كه يك قطعه عاشقانه بود و نظر مردم را جلب كرد.
سپس قطعه" رقص اندلس" با تكنوازي تار" راميز قلي اف " به اجرا در آمد كه قطعه‌‏اي ريتميك و فانتزي با فضايي كاملا غربي بود . آن گاه بود كه پس از اجراي تصنيف بيات شيراز توسط " لطف يار ايمان اف " نوبت به تصنيف" عسگر" از اپرت " آرشين مال آلان" رسيد كه با همراهي دستان مردم مورد استقبال قرار گرفت . اين استقبال موجب شد تا اركستر ، اين قطعه را با حضور " راميز قلي اف" در روي صحنه به اجرا درآورد
جالب در اجراي اركسترملي آن بود كه در هيچ يك از قطعات ، " راميز قلي اف " و " لطف يار ايمان اف" با يكديگر همكاري نداشتند و به طور مستقل به هنرنمايي پرداختند.
لازم به ذكر است ، "محمد سرير" از طرف خانه موسيقي به هنرمندان آذربايجاني و " فرهاد فخر الديني" دسته گل هايي را تقديم كرد.



منبع : ايلنا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 0:48  توسط علیرضا  | 

ترانه های بهاری ...

-قسمت اول
 
بهار و جلوه های دل انگيز آن را در شعر و موسيقی همه جای جهان می توان پيدا کرد. اين جلوه ها، هميشه گرانقدرترين سرچشمه الهام برای شاعران و آهنگ سازان بوده است.
 

ترانه های بهاری - قسمت اول

پيشينه اين الهام پذيری را به تاريح ايران دست کم می توان تا " الحان باربدی" دنبال کرد. همزمانی بهار با جشن های فراگير نوروزی، بازتاب آن را در شعر و موسيقی ايران دلپذيرتر ساخته است.

در ميان الحان باربدی، نغمه های بسياری ويژه بهار و نوروز وجود داشته که باربد آن دو را به هنگام نو شدن سال می خوانده ومی نواخته است. بعضی از اين نغمه ها هنوز پس از هزار و چهارصد سال، به عنوان "گوشه" در آوازها و دستگاه های موسيقی سنتی حضور دارند. نوروز بزرگ، نوروز خارا و نوروز صبا از اين گونه گوشه ها به شمار می روند که در پهنه "همايون" و "راست پنجگاه" پراکنده اند.

هنگامه اخوان

گذشته از آن، گوشه های گلريز(شور)، کوچه باغی(دشتی) و طرب انگيز(ماهور) در اين مقام ها نشان از تاثير پذيری آفرينندگان آن ها از جلوه های بهاری دارد.

گمان می رود که در سده های بعدی بعضی از همان الحان به صورت نوروز خوانی هايی در آمده باشد که هنوز هم در استان های شمالی ايران رايج است و چه بسا ترانه های حاجی فيروزی نيز بر همين الحان تکيه داشته باشد.

با اين همه، بعد ها ممنوعيت عمومی و اخلاقی پرداختن به موسيقی، اين شعر و شادی بهارانه را به ويژه در شهرها از ميان برد و آنچه هم که در خفا و يا در بزم های اشرافی اجرا می شد، رنگ و بوی اندوهگنانه به خود گرفت.
و اما برپايی جنبش مشروطيت و به کار گيری موسيقی به عنوان وسيله ای برای بر انگيختن و بسيج مردم از نو، و به ضرورت راه را به سوی شور و شادمانی گشود و بهارانه های بسيار در شعر و ترانه پديد آمد.
اين بهارانه ها، به مرور از ريتمهای شادمانه تری بر خوردار شده و به شکل امروزی خود در آمده اند.


قسمت دوم

دلکش

بهار، اگر در شعر و ترانه کهن ايران بيشتر به خاطر طراوت و خرمی و ديگر خصلت های طبيعی اش ستايش می شود، در شعر و ترانه نو، بار معنايی ونهادين برانگيزاننده ای نيز پيدا می کند. بهار رستاخيز طبيعت است و می تواند نهاد دگرگونگی های اجتماعی نيز باشد. بهار زندگی ساز است، دشمن مرگ است، پس می تواند تمثيلی برای مبارزات آزاديخواهانه باشد.

اينگونه نگاه کردن به بهار در شعر و ترانه پس از جنبش مشروطيت به وجود آمد و پس از يک دوره خاموشی، دو باره از سال های چهل سر برآورد.
دگرگونی در متن ترانه ها (شعر) به نا گزير، دگرگونی در موسيقی را نيز می طلبيد.
ترانه های نو، از سال های سی به یعد فرم موسيقايی تازه ای پيدا کردند. ريتم، به ويژه رينم های نو، در ترانه ها، از اهميت بيشتری بر خوردار شدند. ريتم هايی که با متنی بهارانه سازگاری نشان می دادند.

بنان

از آن گذشته "ساز آرايی" و ارکستر، به معنای واقعی، اهميت خود را آشکار ساختند و توانستند در بهارانه ها، تصوير هايی صوتی گوشنوازی پديد آورند.
با پيدايی موسيقی پاپ، بهارانه ها، شکل و شيوه نوآورانه تری پيدا کردند. به ياری اين موسيقی، بهارانه های موجود در شعر کهن نيز چشم اندازهای تازه ای يافتند.
موسيقی پاپ نيز مثل موسيقی دوره مشروطيت از جلوه های بهاری استفاده های نمادين می برد، البنه از ديدگاهی نوتر و با ظرافتی بيشتر.

 

 

منبع : بی بی سی پرشین


شجریان بم خواند فريد دهدزي‌

دو سال‌ پيش‌ با وجود فاجعه‌ غم‌انگيز و دلخراش‌ «بم‌»، چنان‌ كه‌ «همه‌ ايرانيان‌ اندوه‌ فاجعه‌ را از عمق‌ دل‌ گريستند»، شجريان‌ توان‌ زاري‌ خويش‌ را به‌ نيروي‌ زندگي‌ بدل‌ كرد و اميد را براي‌ آنان‌ كه‌ مانده‌اند ارمغان‌ آورد.
دو سال‌ پيش‌ شجريان‌، تجسم‌ حادؤه‌ بم‌ را در «فرياد» اخوان‌ ؤالث‌ يافت‌ و فرياد برآورد: «خانه‌ام‌ آتش‌ گرفته‌ است‌، آتشي‌ جانسوز \ هر طرف‌ مي‌سوزد اين‌ آتش‌ \ پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان‌ با پود \ من‌ به‌ هر سو
مي‌ دوم‌ گريان‌ \ در لهيب‌ آتش‌ پر دود... \ واي‌ بر من‌، همچنان‌ مي‌سوزد اين‌ آتش‌ \ آنچه‌ دارم‌ يادگار و دفتر و ديوان‌ \ من‌ با دستان‌ پر از تاول‌ \ اينطرف‌ را مي‌كنم‌ خاموش‌ \ وز لهيب‌ آن‌ روم‌ از هوش‌ \ ز آن‌ دگر سو شعله‌ برخيزد، به‌ گردش‌ دود \ تا سحرگاهان‌ كه‌ مي‌داند كه‌ بود من‌ شود نابود \ خفته‌اند اين‌ مهربان‌ همسايگانم‌ شاد در بستر \ واي‌ آيا هيچ‌ سر بر مي‌كنند از خواب‌ \ مهربان‌ همه‌ همسايگانم‌ از پي‌ امداد \ سوزدم‌ اين‌ آتش‌ بيدادگر بنياد \ مي‌كنم‌ فرياد، اي‌ فرياد! «اي‌ فرياد! »اما در همان‌ كنسرت‌ از قول‌ حافظ‌ خواند: «از اين‌ سموم‌ گر بر طرف‌ بوستان‌ بگذشت‌ \ عجب‌ كه‌ بوي‌ گلي‌ ماند و رنگ‌ نسترني‌» در آن‌ مقام‌ از بم‌ خواند، اما گفت‌: «هر اون‌ باغي‌ كه‌ دارش‌ سر به‌ در بي‌ \ مدامش‌ باغبان‌ خونين‌ جگر بي‌ \ ببايد كندنش‌ از بيخ‌ و از بن‌ \ اگر بارش‌ همه‌ لعل‌ و گهر بي‌»أ نداي‌ نوسازي‌، بهسازي‌ و دوباره‌سازي‌ را سر داد.
اين‌ بار شجريان‌ پس‌ از دو سال‌ از بم‌ نخواند، اما بم‌ خواند. صدايش‌ چنان‌ غم‌انگيز، حزن‌انگيز و در بردارنده‌ درد بود، گويي‌ پس‌لرزه‌ها و ويراني‌هاي‌ به‌ جاي‌ مانده‌ از بم‌ همچنان‌ بر تار و پود صداي‌ شجريان‌ جريان‌ داشت‌. نه‌! درد شجريان‌ اينها همه‌ بود، اما گويي‌ درد دل‌ شجريان‌ بسي‌ عميق‌تر بود.
دو سال‌ پيش‌ شجريان‌ صداي‌ خويش‌ را در مقام‌ها و پرده‌هاي‌ بالا وسعت‌ داده‌ بودأ از درآمد «نوا» )بي‌همگان‌ به‌ سر شود( تا «مرغ‌ سحر» عمدتا در مقام‌هاي‌ بالا و چپ‌ كوك‌ بود. اما پس‌ از دو سال‌ هنوز شجريان‌ در حال‌ و هواي‌ غم‌ بم‌ مانده‌ و صداي‌ خويش‌ را بم‌ كرده‌ بود. حتي‌ پرده‌گيري‌ عليزاده‌ كه‌ دايما در بالا دسته‌ و پايين‌ دسته‌ در تغيير است‌، بخاطر بم‌ خواني‌ شجريان‌ در بالا دسته‌ و مناطق‌ بم‌ )دسته‌ تار( باقي‌ ماند.

::پشت‌ درهاي‌ بسته‌ كنسرت‌
با وجود برگزاري‌ كنسرت‌ در 6 روز متوالي‌ و فروش‌ تدريجي‌ بليت‌ به‌ انواع‌ و اقسام‌ حيله‌هاي‌ گوناگون‌ )از اينترنتي‌ تا روش‌هاي‌ سنتي‌ بازاري‌(، اما باز هم‌ مشتاقان‌ صداي‌ ساز و آواز اساتيد ايراني‌، در صف‌هاي‌ طولاني‌ ناكجا آباد، وعده‌هاي‌ سر خرمن‌ و «پروكسي‌» پي‌درپي‌ سايت‌ فروش‌ اينترنتي‌ و در آخر بازار سياه‌، ماندند. روز اول‌ كنسرت‌ )سه‌شنبه‌( پيرامون‌ ميدان‌ فاطمي‌، حوالي‌ برپايي‌ گردهمايي‌ اساتيد موسيقي‌ سنتي‌ )در محل‌ تالار وزارت‌ كشور(، ترافيكي‌ از جنس‌ ديگر، برپا بود. تمامي‌ چشم‌ها خيره‌، تمامي‌ عزم‌ها به‌ سوي‌ تالار بزرگ‌ كشور براي‌ ديدن‌ و شنيدن‌، همنوايي‌ و همنوازي‌ اساتيد ايراني‌، بود. سه‌ هزار نفر بليت‌ به‌ دست‌ و قريب‌ به‌ صدها نفر بي‌بليت‌ پشت‌ تالار وزارت‌ كشور ازدحام‌ داشتند. نيروي‌ فوق‌العاده‌ انتظامي‌ ساز خويش‌ را براي‌ حفظ‌ امنيت‌ تالار و جلوگيري‌ از ايجاد ترافيك‌ كوك‌ كرده‌ بودند. البته‌ باز بازار سياه‌ همچنان‌ به‌ ساز خود مي‌نواخت‌ تا جايي‌ كه‌ بليت‌ 8 هزار تومان‌ به‌ صد هزار تومان‌ ارتقا يافت‌ )و ايضا بليت‌هاي‌ 3010 هزار توماني‌ به‌...(

:: تك‌نوازي‌ عليزاده‌
ابتكار اين‌ كنسرت‌ تكنوازي‌ عليزاده‌ در پانزده‌ دقيقه‌ نخست‌، بدون‌ حضور شجريان‌ها و كلهر بود. وي‌ مركبي‌ از «نوا» و «راست‌ پنجگاه‌» نواخت‌. البته‌ آن‌ عليزاده‌ كه‌ همواره‌ از سازش‌ نغمه‌هاي‌ جديد شنيده‌ مي‌شد، عليزده‌يي‌ كه‌ از سازش‌ سراسر خلاقيت‌ و ابتكار سرازير مي‌شد، بديهه‌اش‌ چندان‌ بديهه‌ نبود!با وجود اينكه‌ عنوان‌ قطعه‌ «بزن‌ آن‌ زخمه‌» بود، اما بديهه‌ وي‌ بسيار نزديك‌ به‌ قطعه‌ پيش‌ساخته‌ «تركمن‌» بود. تركمني‌ كه‌ عليزاده‌ آن‌ را در اجراهاي‌ )در مقام‌ها و دستگاه‌هاي‌( گوناگون‌، نواخت‌.)آلبوم‌هاي‌ «تركمن‌»، «شورانگيز»، «فرياد» و...(.بگذريم‌ از اينكه‌ قطعه‌ فوق‌ ملهم‌ از شعر «بزن‌ آن‌ زخمه‌» )كلام‌ م‌.سرشك‌ كه‌ در آخر به‌ شكل‌ تصنيف‌ اجرا شد( بود در حالي‌ كه‌ عليزاده‌ در گفت‌وگويي‌ گفت‌: بايد نواي‌ ساز را از قيد كلام‌ رهانيد )نقل‌ به‌ مضمون‌(.

:: دشتستاني‌
شجريان‌ها و كلهر به‌ عليزاده‌ پيوستند كه‌ در بخش‌ نخست‌ دشتي‌ را بنوازند و بخوانند. پيش‌ درآمد اين‌ جشن‌ بداهه‌ نوازي‌ عليزاده‌ )و سپس‌ همراهي‌ كلهر و همايون‌( در «پيش‌ درآمد دشتي‌» زنده‌ياد مرحوم‌ استاد يوسف‌ فروتن‌ )13571275( بود. فروتني‌ كه‌ چندين‌ سال‌ استاد خود عليزاده‌ بود و الحق‌ كه‌ عليزاده‌ حق‌ شاگردي‌ را در اين‌ پيش‌درآمد به‌ جا آورد. نكته‌ قابل‌ توجه‌ در اين‌ پيش‌درآمد، همجوشي‌ و وحدت‌ كمانچه‌ «كلهر» و تار «عليزاده‌» بود، چيزي‌ كه‌ در تاريخ‌ موسيقي‌ ايران‌ كمتر به‌ چشم‌ خورده‌ كه‌ تار و كمانچه‌ چندين‌ سال‌ با هم‌ همنوازي‌ بكنند و آؤار ماندگاري‌ از خود به‌ جاي‌ بگذارند. البته‌ تنظيم‌ اؤر از كيفيت‌ بالايي‌ برخوردار بوده‌ كه‌ نشاندهنده‌ تمرين‌ و ممارست‌ اساتيد بود. جواب‌ها در اين‌ پيش‌ درآمد بسيار خوب‌ بود.
البته‌ نبايد از اختلال‌ فني‌ در صدابرداري‌ و ناهماهنگي‌ در سيستم‌ نورپردازي‌ در ابتداي‌ كنسرت‌ چشم‌ پوشيد، بطوري‌ كه‌ چندين‌ بار صداي‌ نابهنجار از اكوها بلند شد.
پس‌ از پيش‌درآمد نوبت‌ به‌ درآمد دشتي‌ با مطلع‌ «دل‌ ز دستم‌ رفت‌ و جان‌ هم‌ بي‌دل‌ و جانم‌ چون‌ كنم‌» )حافظ‌( رسيد. چنان‌ سوزي‌ در صداي‌ شجريان‌ بود كه‌ همه‌ از سوز صداي‌ استاد سوختند. البته‌ اين‌ آوا يادآور آوازهاي‌ شجريان‌ در همين‌ پرده‌ با مطلع‌ «دلبر برفت‌ و دلشدگان‌ را خبر نكرد» و «ره‌ مسجد و ميخانه‌ كدام‌ است‌» بود.

:: عدم‌ كوك‌ ساز عليزاده‌ و اركستر كلهر
آواز اين‌ بخش‌ بر خلاف‌ ديگر آؤار آوازي‌ استاد بسيار كوتاه‌ و كمتر از چهار جمله‌ بود. عليزاده‌ در اين‌ قسمت‌ به‌ جز جملات‌ اوليه‌ جواب‌ آواز، نقصي‌ در سازش‌ به‌ وجود آمد كه‌ تا پايان‌ كنسرت‌، درگير كودك‌ كردن‌ سازش‌ بود و در برخي‌ مواقع‌ با اشاره‌ به‌ «كلهر» درخواست‌ ادامه‌ جواب‌ آواز را مي‌كرد.
والحق‌ هم‌ كلهر بسيار مسلط‌ و سحرانگيز ظاهر شد و ساز وي‌ تا آخر بر كنسرت‌ حاكميت‌ تام‌ داشت‌. تا جايي‌ كه‌ نقا ساز عليزاده‌ با چيره‌دستي‌ نواي‌ كلهر برطرف‌ شد.
به‌ واقع‌ كلهر اين‌ ساز را دوباره‌ احيا كردأ چرا كه‌ به‌ كمانچه‌ در طول‌ تاريخ‌ موسيقي‌ به‌ ديدي‌ مثبت‌ نمي‌نگريستند و كمانچه‌ را يك‌ ساز فالش‌ خارج‌ مي‌خواندند. اما شجريان‌ با بكارگيري‌ اين‌ ساز در كنسرت‌هاي‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ و دعوت‌ از «كلهر» اين‌ ساز را مجددا احيا كرد. كمانچه‌ كلهر بسيار از پس‌ جواب‌ آوازهاي‌ شجريان‌ بر مي‌آمد. كلهر خود يك‌ «اركست‌» بود.

::شجريان‌ به‌ وعده‌ خود وفا كرد
پس‌ از آواز نوبت‌ به‌ تصنيف‌خواني‌ شجريان‌ رسيد. شجريان‌ در اين‌ قسمت‌ تصنيفي‌ خواند كه‌ تا به‌ حال‌ شنيده‌ نشده‌ بود و البته‌ تصنيفي‌ قديمي‌ بود كه‌ بر روي‌ كلام‌ مولوي‌ تنظيم‌ شده‌ بود، حتي‌ ظاهرا عارف‌ قزويني‌ «از خون‌ جوانان‌ وطن‌ لاله‌ دميده‌» را با الهام‌ از اين‌ ملودي‌، تصنيف‌ كرده‌ بود.
اين‌ تصنيف‌ قديمي‌ به‌ روايت‌ مرحوم‌ دواني‌« استاد شجريان‌ در محضر ايشان‌ در كنار ده‌ها تصنيف‌ ديگر ؤبت‌ و ضبط‌ كرده‌ بود و در آرشيو خويش‌ بايگاني‌ كرده‌ بود و در گفت‌وگوهايي‌ وعده‌ اجراي‌ آن‌ را بطور تدريجي‌ داده‌ بود». اين‌ تصنيف‌ قدري‌ با غزل‌ معروف‌ و محزون‌ مولوي‌ با مطلع‌: «رو سر بنه‌ به‌ بالين‌ تنها مرا رها كن‌ \ ترك‌ من‌ خراب‌ شبگرد مبتلا كن‌». اين‌ غزل‌ آنچنان‌ كه‌ تذكره‌نويسان‌ مولوي‌ آورده‌اند روايتي‌ از مولوي‌ در بستر مرگ‌ است‌.

:: دشتستاني‌ و استاد دادبه‌
در ادامه‌ استاد آوازي‌ را با كلام‌ حافظ‌ با مطلع‌ «چو گل‌ هر دم‌ به‌ بويت‌ جامه‌ در تن‌ \ كنم‌ چاك‌ از گريبان‌ تا به‌ دامن‌» خواند كه‌ در مايه‌ دشتستاني‌ بود. شجريان‌ در اين‌ مايه‌ همواره‌ درس‌ آموخته‌ استاد دادبه‌ بود. با وجود اينكه‌ استاد دادبه‌ چندان‌ جريان‌ ساز در عرصه‌ موسيقي‌ نبود، اما وي‌ احياگر دشتي‌ و دشتستاني‌ و مقام‌ها و مايه‌هايي‌ كه‌ در سنت‌ مدرسي‌ موسيقي‌ كمتر به‌ كار مي‌رفت‌ و اين‌ آواز مغموم‌ و محزون‌ بخشي‌ از آن‌ فرهنگ‌ بود.
پيام‌ اميدبخش‌ در غزل‌ حافظ‌، تاكيد و تكيه‌ بر دو بيت‌ پاياني‌ بود كه‌ نشان‌ از پيام‌ اميدبخش‌ در فحواي‌ آواز در كنار حزن‌ دروني‌ اؤر بود. آن‌ دو بيت‌ چنين‌ بود:
ببار اي‌ شمع‌ اشك‌ از چشم‌ خونين‌\ كه‌ شد سوز دلت‌ برخلق‌ روشن‌. مكن‌ كز سينه‌ام‌ آه‌ جگر سوز\ برآيد همچو دود از راه‌ روزن‌.
«روزن‌» واژه‌يي‌ بود كه‌ استاد بر آن‌ تاكيد كرد و فرود آمد واژه‌يي‌ كه‌ نشان‌ از اميد اميدواري‌ و پيام‌ اميدبخش‌ بود. «روزن‌» البته‌ در بخش‌ دوم‌ هم‌ در شعر سهراب‌ به‌ كار رفت‌ كه‌ نشان‌ از پيامند بودن‌ اثر بود.

:: بزن‌ زخمه‌
برخلاف‌ غم‌ و مغموميت‌ صداي‌ شجريان‌، اما روزنه‌ و چشم‌اندازي‌ براي‌ آينده‌ در اؤر به‌ چشم‌ مي‌خورد.
بزن‌ آن‌ پرده‌\ مگر چند تو باشي‌ از اين‌ ساز گسسته‌\ بزن‌ اين‌ زخمه‌...\ اگر چند در اين‌ كاسه‌ تنبور\ مرآن‌ دم‌ صدايي‌.
اين‌ تصنيف‌ از ساخته‌هاي‌ عليزاده‌ بود سواي‌ استفاده‌ از شعر نو، داراي‌ بداعت‌ و صناعت‌ ويژه‌يي‌ بود. اينكه‌ اوزان‌ مياني‌ تصنيف‌ از ريتم‌\ ضرب‌ خاصي‌ برخوردار بود. تصنيفي‌ كه‌ با وجود حفظ‌ ميراث‌ موسيقي‌، بسيار مدرن‌ و مبني‌ بر ضرباهنگ‌ جامعه‌ مدرن‌ ساخته‌ شده‌. از ابتكارات‌ ديگر اين‌ تصنيف‌ استفاده‌ از موسيقي‌ هماوايي‌ و نيز دوصدايي‌ كه‌ برگرفته‌ از آوازهاي‌ جمعي‌ تعزيه‌ )و شايد موسيقي‌ چند صدايي‌ فرهنگ‌ كليسايي‌!( بود، در حالي‌كه‌ در «فرياد» و «نوا» هماوايي‌ها به‌ اين‌ صورت‌ نبود. چراكه‌ در اين‌ تصنيف‌، تحريرها با هم‌ متفاوت‌ و با اندكي‌ فاصله‌ و در عين‌ حال‌ هم‌ وزن‌ بود. همان‌ فضا و تجربه‌يي‌ كه‌ آن‌ را عليزاده‌ در «رازنو» احيا و اجرا كرد.
اين‌ تصنيف‌ متناسب‌ با نابهنجاري‌هاي‌ اجتماعي‌ جامعه‌ بود، چراكه‌ به‌ سردرگمي‌ و ياس‌ آلودگي‌ جامعه‌ نهيب‌ مي‌زند و مي‌ گويد: «زخمه‌ به‌ جام‌ كهن‌ زن‌\ لانه‌ جغد نگر...\ بزن‌ اين‌ پرده‌ برافتد\ من‌ و تودير نمانيم‌.
«رازنويي‌» كه‌ براستي‌ جريان‌ سازي‌ در موسيقي‌ نوين‌ ايراني‌ بود، نيز در بردارنده‌ همين‌ معنا كه‌ مي‌گفت‌: پرده‌ بگردان‌ بزن‌ ساز نو\ هين‌ كه‌ رسيد از فلك‌ آواز نو )مولونا(.

:: آواز بيات‌ ترك‌
بخش‌ دوم‌ با بداهه‌ نوازي‌ عليزاده‌ در گوشه‌ «روح‌ الارواح‌» )از متعلقات‌ بيات‌ ترك‌( آغاز شد، كه‌ در پي‌ آن‌ آواز ضربي‌ شجريان‌ با دو بيت‌ از سعدي‌ آمد: دو چشم‌ ميگونت‌ ببرد آرام‌ هشياران‌\ دو خواب‌ آلوده‌ بربودند عقل‌ از دست‌ بيداران‌. گر آن‌ عيار شهر آشوب‌\ روزي‌ حال‌ من‌ پرسد\ بگو خوابش‌ نمي‌گيرد به‌ شب‌ از دست‌ عياران‌. كه‌ ادامه‌ آن‌ ساز و آوازي‌ در ??? و شكسته‌ )بيات‌ ترك‌( ارايه‌ شد كه‌ اگر كسي‌ متوجه‌ عنوان‌ شاعر در مقطع‌ غزل‌ نمي‌شد، باز از لحن‌ خواندن‌، دقت‌ در خواندن‌ و اداي‌ درست‌ كلمات‌ شعر در نهايت‌ با توجه‌ به‌ تاكيد بر «قناعت‌» پي‌ مي‌برد كه‌ شاعر آن‌ «سعدي‌» است‌.
دلم‌ تا عشقباز آمد درو جز غم‌ نمي‌بينم‌\ دلي‌ بي‌غم‌ كجا جويم‌ كه‌ در عالم‌ نمي‌بينم‌. قناعت‌ مي‌كنم‌ با درد چون‌ درمان‌ نمي‌يابم‌\ تحمل‌ مي‌كنم‌ با زخم‌ چون‌ مرهم‌ نمي‌بينم‌. در ادامه‌ «عليزاده‌» سازش‌ جاني‌ مجدد گرفت‌ چهار مضرابي‌ از ساخته‌هاي‌ خود با جواب‌ها و همنوازي‌هاي‌ كلهر اجرا كرد كه‌ از جمله‌ چهار مضراب‌هاي‌ فراموش‌ ناشدني‌ بود.

:: آواز افشاري‌
از آواز بيات‌ ترك‌ بي‌محابا و با تغيير مقام‌ «همايون‌ شجريان‌» كه‌ از ابتدا سكوت‌ پيشه‌ كرده‌ بود و تنها با نواختن‌ ضرب‌، گروه‌ را همراهي‌ مي‌كرد، سكوت‌ را شكست‌ و به‌ گوشه‌ «مثنوي‌ پيچ‌» افشاري‌ رفت‌ و غزلي‌ از حافظ‌ را با مطلع‌ «در وفاي‌ عشق‌ تو مشهور خوبانم‌ چو شمع‌ \ شب‌ نشين‌ كوي‌ سربازان‌ و رندانم‌ چو شمع‌» خواند. در سراسر جمله‌ها با پدر و استادش‌ همخواني‌ كرد. همخواني‌ پدر و پسر در اين‌ كنسرت‌، از بخش‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اين‌ كنسرت‌ بود.
ضربي‌ افشاري‌ باز از ساخته‌هاي‌ عليزاده‌ بود كه‌ دربردارنده‌ پيامي‌ در عدم‌ ياس‌ و نااميدي‌ بود، چرا كه‌ يك‌ سلسله‌ موي‌ مي‌تواند صد سلسله‌ كند. ساير آواهاي‌ بعدي‌ نيز همچنان‌ در بردارنده‌ پيام‌ اصلي‌ يعني‌ عدم‌ ياس‌ و نااميدي‌ بود.

:: سهراب‌ خواني‌
پس‌ از اجراي‌ اركسترال‌ چند سال‌ پيش‌، قطعه‌ «در گلستانه‌» در قالب‌ موسيقي‌ سنتي‌، هيچ‌گاه‌ كلام‌ سهراب‌ سپهري‌ در موسيقي‌ سنتي‌ جايي‌ نداشت‌، اما پايان‌ و هسته‌ اصلي‌ اين‌ بخش‌ تصنيفي‌ از سهراب‌ بود. «دستي‌ افشان‌، تا زسر انگشتانت‌ صد قطره‌ چكد\ هر قطره‌ شود خورشيدي‌ \ باشد كه‌ به‌ صد سوزن‌ نور، شب‌ ما را بكند \ روزن‌ روزن‌ \... \ تجلي‌ ابري‌ كن‌ ، بفرست‌، كه‌ ببارد بر سر ما \ باشد كه‌ به‌ شوري‌ به‌ شكافيم‌، باشد كه‌ بباليم‌ \ و به‌ خورشيدي‌ نو پيونديم‌... \ نم‌ زن‌ به‌ چهره‌ ما \ باشد كه‌ شكوفا گردد زنبق‌ چشم‌، و شود سيراب‌ \ از تابش‌ تو و فرو افتد...
اين‌ تصنيف‌ نه‌ به‌ لحاظ‌ زيباشناختي‌ بلكه‌ به‌ لحاظ‌ تكنيك‌هاي‌ آهنگسازي‌ قابل‌ شنيدن‌ است‌، اين‌ قطعه‌ نه‌ تنها با تصنيف‌هاي‌ رايج‌ و اهتمام‌هاي‌ جاري‌ در قلمرو پيوند شعر مدرن‌ با موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ متفاوت‌ است‌، چرا كه‌ آهنگساز سعي‌ بر ساختارشكني‌ داردأ جملات‌ و اوزان‌ در تصنيف‌ شكسته‌ مي‌شود و چندان‌ تناسبي‌ بين‌ آن‌ ديده‌ نمي‌شود، اما در عين‌ گسستگي‌، اوزان‌ داراي‌ هارموني‌ بديعي‌ است‌.
???
سيل‌ دستان‌ و اصرار شيفتگان‌ شجريان‌ وي‌ و گروهش‌ را واداشت‌ كه‌ در افشاري‌ تصنيف‌ شش‌ و هشت‌ افشاري‌ «علي‌اكبر شيدا» با عنوان‌ «دوش‌ دوش‌» را بخواند. پس‌ از اتمام‌ اين‌ تصنيف‌، مشتاقان‌ و شيفتگان‌ همچنان‌ تشنه‌ و شيفته‌ صدايي‌ بودند كه‌ مرهمي‌ بر دردهاي‌ آنها باشدأ مرغ‌ سخنگويي‌ مي‌خواستند كه‌ وصف‌ حال‌ آنان‌ باشد و سحرگهان‌ ناله‌يي‌ سر دهد. سازها كوك‌ شد و شجريان‌ بانگ‌ برداشت‌: «مرغ‌ سحر ناله‌ سر كن‌...»
ناله‌يي‌ كه‌ شجريان‌ سر داد «سروشي‌ غيبي‌» و بيانگر حالات‌ و احوالات‌ جامعه‌ بود. البته‌ شجريان‌ در كنسرت‌ «بم‌»، «مرغ‌ سحر» را در گام‌هاي‌ بالا خواند، اما اين‌ دفعه‌ بسيار غم‌آلود و بم‌ خواند. تماشاگران‌ كه‌ زحمات‌ فراواني‌ را براي‌ شنيدن‌ صداي‌ او متقبل‌ شده‌ بودند، خسته‌ نشدند و گويي‌ كنسرت‌ كوتاه‌ بود.
«فرصت‌ كوتاه‌ بود و سفر جانكاه‌ بود
اما يگانه‌ بود و هيچ‌ كم‌ نداشت‌»

منبع : روزنامه اعتمــــاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 23:56  توسط علیرضا  | 

خواننده سالاری ... کنسرت شجریان

درباره خواننده سالارى و باقى قضايا
اين شيوه ديگر جواب نمى دهد
اميررضا ايوبى
158811.jpg
محمدرضا شجريان و گروهش ابتدا برگزارى كنسرتشان و سپس حاشيه هاى آن، تمامى اخبار موسيقى ايران را تحت الشعاع قرار داد. او در سال هاى اخير هميشه از اينكه وقتى مى خواهند نامى از گروهش ببرند تنها به نام او بسنده مى كنند گلايه مند بوده است. او همواره عنوان كرده كه وقتى نامى از گروه او مى آورند هنرمندان ديگرى كه در سال هاى اخير در كنار او به اجراى برنامه پرداخته اند نيز از ياد نروند. شجريان دوست دارد از گروهش با عنوان استادان موسيقى نام برده شود تا اينكه هميشه آن را با اسم خودش بشناسند. چون او همانند بسيارى ديگر معتقد  است در توليد يك اثر موسيقى نوازندگان و آهنگسازان همانند يك خواننده نقش داشته اند و نبايد حاصل تلاش يك گروه تنها به نام يك نفر تمام شود.
• خواننده محورى در موسيقى ايران
اما آيا خواننده سالارى در موسيقى ايران حكمفرما است؟ بيژن بيژنى در اين باره مى گويد: من اعتقادى به خواننده سالارى در موسيقى ايران ندارم:
«بايد به توليد يك اثر در يك مجموعه كلى نگاه كرد و من بيش از اينكه معتقد به خواننده سالارى باشم معتقدم يك اثر بايد از ساختار درستى برخوردار باشد.»
حسين دهلوى اما يكى از دلايلى را كه باعث شده، موسيقى زير ضربه قرارگيرد خواننده محورى مى داند:
«اگر يك خواننده به اندازه كافى سواد و آگاهى نداشته باشد و خودش را بالاتر از بقيه بداند آن وقت در هنگام قضاوت و داورى درباره يك كار كمبودهاى خود را به حساب نمى آورد.» او مى گويد: برخى فكر مى كنند موسيقى تنها از طريق آواز تاثير خود را مى گذارد.
دهلوى به موضوع پيشرفت نكردن آواز در ايران اشاره مى كند و مى گويد: آواز براى پيشرفت بايد با زمان جلو رفته و حركت كند ولى هم اكنون در سطح موسيقى صد سال پيش قرار داريم.
«وقتى ما از نظر اجتماعى نسبت به صد سال پيش از رشد چشمگيرى برخوردار بوده ايم چرا بايد در زمينه موسيقى و آواز در حد همان صد سال پيش باقى بمانيم.»
به عقيده اين آهنگساز ما متخصصان لازم در اين زمينه نداريم به خصوص در اين زمينه تلويزيون در وضعيت بدى قرار دارد: در اين باره بارها اعلام آمادگى كردم ولى آنها اصلاً استقبال نكردند. «هوشنگ كامكار» آهنگساز، تنظيم كننده و سرپرست گروه موسيقى «كامكارها» نيز در اين باره به خبرنگار ما مى گويد: گروه ما كار با يك خواننده ثابت را نمى پسندد، چون خواننده ها دوست دارند حرف اول و آخر گروه را خودشان بزنند. اين موضوع حس همكارى را ضعيف مى كند. نقش خواننده هم بايد به اندازه يك ساز باشد. به خواننده نيز بايد همچون يك ساز به عنوان يك عضو از گروه نگاه كرد، اما متاسفانه در ايران اصلاً اينچنين نگاهى وجود ندارد. در اين شرايط كار نوازندگان كاملاً كمرنگ جلوه مى كند، اين درحالى است كه نوازنده و آهنگساز زحمت اصلى را مى كشند و به نسبت خواننده كه صدايش عطيه اى است خدادادى، تمام بار به دوش آنهاست. اما يك خواننده مى خواهد از نردبان يك گروه بالا برود و به شهرت برسد، اين رفتارها هم باعث مى شود تا حس همكارى دسته جمعى از بين برود. كامكار عنوان مى كند: «گروه ما هميشه سعى داشته است كه همخوانى داشته باشد و يا در غير اين صورت خواننده هاى مختلفى را تجربه كند. ما پيشنهادهاى زيادى را در زمينه همكارى با بزرگترين خوانندگان ايرانى داشته ايم، اما خودمان به انجام اين كار خيلى راغب نيستيم، چون آن زمان تمام فعاليت و زحمت گروه تحت الشعاع كار يك نفر كه خواننده است قرار مى گيرد.» «به رغم اينكه به نظر مى رسد مردم دوست دارند صداى يك خواننده را هميشه بشنوند، اما اجراهاى گروهى ما هميشه با استقبال مواجه بوده است. در حال حاضر اين مسئله براى ما تبديل به هدف شده است كه خواننده اى را بزرگ نكنيم.» اين جملات ديگرى از هوشنگ كامكار است كه گويا قصد دارد تاريخ موسيقى ايران را كه هميشه خواننده در آن محور بوده، به سمت ديگرى ببرد. دلخورى موسيقيدانان ايرانى از خواننده محورى و توجه صرف مخاطب به او و همچنين ناديده گرفتن استعدادهاى آهنگسازى و نوازندگى باعث شده كه در چند سال گذشته به سمت حذف خواننده يا كمرنگ كردن نقش آن در توليد يك اثر بروند. شايد ذكر چند نمونه دقيقاً با اين دلايل مطابقت نداشته باشد اما مى توان از گروه هايى مثل گروه نور به سرپرستى كريستف رضاعى، گروه هم آوايان به سرپرستى حسين عليزاده و بعضى از كارهاى گروه دستان به سرپرستى حميد متبسم نام برد.
داريوش پيرنياكان به خبرنگار ما مى گويد موضوع خواننده محورى در موسيقى ايران موضوع بسيار مفصلى است كه بايد در يك گفت وگو به طور مفصل به آن پرداخت. «خواننده محورى موضوعى است كه در كل دنيا وجود دارد و تنها مختص ايران نيست. البته مى توان گفت كه هم خواننده محورى وجود دارد و هم وجود ندارد.»
پيرنياكان درباره وضعيت آواز در ايران مى گويد: آواز در ايران نسبت به گذشته خيلى پسرفت كرده و ما اگر شجريان را حذف كنيم آوازخوان ديگرى در موسيقى نداريم. اين روزها البته بحث خواننده سالارى و مبارزه با آن در رسانه هاى ديگر هم مطرح است. «اميرهمايون خرم» آهنگساز و نوازنده ويولن اما به خبرگزارى مهر مى گويد: نحوه ارائه موسيقى ايرانى بايد با حفظ اصالت موسيقى ايرانى و با توجه به زمانه تغيير كند كه اين مقوله هم توسط سازنده و آهنگساز امكان پذير است: «متاسفانه شيوه اى كه در حال حاضر براى ارائه موسيقى ايرانى در پيش گرفته شده ديگر جواب نمى دهد؛ چرا كه به دليل خواننده سالارى در موسيقى ايرانى و از طرف ديگر عدم آگاهى به فرهنگ نوشتارى، اين قشر فقط همان دروسى كه از قديم ياد گرفته اند را در قالب آثار موسيقايى عرضه مى كنند؛ بالطبع اين آثار به دليل پاسخ نگفتن به عنصر زمان موفقيتى كسب نخواهند كرد. تنها در شرايطى كه خواننده ها با نظر آهنگساز پيش رود مى توان اميدوار بود كه در نوع موسيقى ايرانى دگرگونى احساس كرد؛ اما متاسفانه در شرايط كنونى هركسى خود را بى نياز از علم آهنگسازى مى داند.»
«در بسيارى از گوشه هاى موسيقى ايرانى مانند گوشه «وصال» كمتر كسى كار كرده است و جامعه ما آهنگسازانى را مى طلبد كه اين گوشه ها را زنده و با توجه به نياز زمان و مخاطب و حفظ اصالت ها آثارى جديد ارائه دهند.» او در ادامه با اشاره به حضور گسترده خوانندگان مطرح در راديو در گذشته مى گويد: «الان نه اينكه خواننده و آوازخوان نداشته باشيم بلكه آوازخوانى كه ويژگى هاى لازم را داشته باشد نداريم.»
• شجريان و شجريان
همين چند روز پيش بود كه افتخارى به ايسنا گفت: متاسفانه تنها مى خواهيم از استاد شجريان تقليد كنيم. در صورتى كه واقعيت اين است كه ما در موسيقى تنها يك شجريان مى خواهيم. روى سخنم با كسانى است كه انتقاد بيهوده مى كنند. از اطراف شجريان دور شويد و به جاى تقليد خودتان را پيدا كنيد چقدر تقليد از محمدرضا شجريان.
 
از روزنامه شرق

 

همچنین روزنامه شرق در مطالبی جداگانه به بررسی و تحلیل کنسرت اساتید پرداخته .
 
روی لینکهای زیر کلیک کنید 

|لینک 1| -- |لینک ۲|

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 14:34  توسط علیرضا  |