شجریان - ایرج - گلپا + دو خبر
باز هم حکايت ايرج؛ گلپا و شجريان!
بحران و کشمکش نامیمون و غیر عادلانه در میان هواخواهان سینه چاک استادان گلپا و ایرج از یک طرف و استاد شجریان در سوی دیگر در سایت ها و وبلاگ های اینترنتی همچنان ادامه دارد. هایدگر در تحلیل تفکرات واپس نشینانه، به وارهانیدن خود هر انسانی از اندیشه های ثابت و لایتغیر ضرورت می بخشد؛ ایده ای که فقط به هنگام غلبه ی احساسی از منطق و نه منطقی مبتنی بر احساس در نگاه هامان حاصل می شود. و اینک قصه ی ما ایرانیان است که شاید همواره در همه چیز بر مرکب احساس سوار می شویم و هیچگاه به شالوده های فکری علمی و منطقی ارج نمی نهیم!... با اینکه من به نوبه ی خودم مثل بسیاری دیگر، در این سایت ها و وبلاگ ها از دوستان خواهش کردم اندکی مدبرانه و اندیشمندانه به تحلیل مسایل موسیقایی کشورمان بپردازند، اما چنین خواسته ای در پسله ی تفکرات احساسی و عاری از تعقل برخی؛ گم شد...
در شرایط حاکمیت این قبیل افکار و منش های احساسی، پرسش هایی اساسی از هواخواهان خوانندگان مشهور و نام آور کشورمان همچنان بدون پاسخ می ماند و آن اینکه چرا دوستان به قدر و منزلت همین داشته های محدود موسیقی مان ارزش نمی دهند؟ مگر ما چند خواننده ی تراز اول موسیقی اصیل ایرانی داریم که بخواهیم باند و باندبازی راه بیندازیم؟ آیا داشته های ما از انگشتان حتی دو دست افزونند؟! آیا غیر از استادان گلپا، شجریان، و ایرج خواننده ی تراز اولی در ایران وجود دارد که هنر خود را تا حد مرتبه ی استادی ارتقا بخشیده باشد؟... آیا دیگران با وجود تبحر در دستگاه ها و ردیف ها و احیانا نرمی و لطافت صدا، می توانند در این عرصه ی پرشتاب خود را همردیف این سه استاد بدانند؟ پس چرا به جای حمایت و تقویت جایگاه این تعداد بسیار محدود خوانندگان ممتاز موسیقی اصیل ایرانی، به انحا مختلف بر آنها حمله ور می شویم؟... آیا محکوم کردن استاد شجریان به زنبارگی و بی عاطفه گی (درست یا نادرست) توانسته به اندازه ی یک اپسیلن حتی؛ از تسلط بی همتای ایشان بر آواز (آن هم آوازی استخواندار و قدرتمند) بکاهد؟... آیا متهم کردن استاد گلپا به ترانه خوانی برای شاه یا مالکیت کاباره در پیش از انقلاب تاثیر منفی بر تون صدا و تبحر خوانندگی وی بگذارد؟ آیا خواندن ترانه در فیلم ها می تواند به قیمت نادیده گرفتن دهها اجرای آوازی و دستگاهی استاد ایرج تمام شود؟
مشکل ما در چیست؟... آیا نمی توانیم به خود بقبولانیم که نمی شود و نخواهیم توانست شک کنیم که از هر دریچه ای که به موسیقی اصیل ایرانی نگاه کنیم، وزنه ی سنگین نام استاد شجریان قابل زدودن، محو شدن و حذف شدن نیست؟! آیا می شود شاهکارهای موسیقایی این استاد را که در حنجره ای موزون و زیبا و لطیف پرورانده شده اند، نادیده گرفت؟ آیا کسی توانسته همسان ایشان چهارگاه یا پاره ای دیگر از دستگاه ها را بخواند؟ آیا خیلی سخت است بپذیریم که هنوز خواننده ای نتوانسته همپای استاد گلپا تحریر کند و چهچهه بزند؟ مگر چهچهه جزئی از موسیقی اصیل ایرانی نیست؟ آیا واقعا دشوار است قبول کنیم که قوی ترین صدای آوازی تاریخ موسیقی ایران متعلق به استاد ایرج است؟...
آیا نمی توانیم به مغز خود بقبولانیم که چرا از میان خیل عظیم اصیل خوانان این سرزمین فقط سه نام گلپا، ایرج، و شجریان بیش از بقیه متجلی می شوند؟ چرا قدر همه ی آنان را توامان نمی دانیم؟... این صفاتی که برشمردم در هر این سه استاد نمود یافته و عالم و آدم آن را می دانند اما چرا باید به جای تحلیل علمی نقاط ضعف و قوت هنر این بزرگواران به کوبیدن و محکوم کردن آنان بپردازیم؟ واقعا چرا؟... آیا شک داریم که استاد گلپا خواننده ی موسیقی اصیل است؟ آیا استاد ایرج قریب سیصد آواز ترانه ی اصیل نخوانده؟ آیا کسی در این سال ها به اندازه ی استاد شجریان به خاطر پاسداشت آواز سنتی، در مقابل جوخه های اتهام قرار گرفته؟...
نکاتی که برشمردم، بازتاب رویکرد و نگاه های پیش داورانه، احساسی، متعصبانه، و عاری از منطق ماست؛ منطقی که اگر در طول تاریخ و سالیان دراز ِستمی که بر موسیقی و هنر ما رفته؛ بدان ارجی قائل می شدیم و بر آن پای می فشردیم تا حقمان از کفمان نرود، چه بسا امروزه روز استادان نامبرده را دست در دست یکدیگر بر صفحه کوچک تلویزیون منزلمان می دیدیم!... ولی چه فایده که همانطور که سر دبلیو دراموند می گوید: آنکه نمی خواهد استدلال کند، متعصب است؛ آنکه قدرت استدلال ندارد، نادان است؛ و آنکه جرات استدلال ندارد؛ برده ی فکری دیگران است!... این ما نیستیم؟!
اینگونه نمانیم!...
منبع : http://www.music-lover.persianblog.com
محمدرضا شجريان:
فعلا در تهران برنامهاي براي اجراي كنسرت ندارم
:: هنرمنداني كه قول حمايت از پروژه باع هنر بم را داده اند هنوز نتواسنتهاند به وعده خود عمل كنند
محمدرضا شجريان ، طي نشست خبري امروز که با حضور خبرنگاران مطبوعات و رسانه ها در خانه
هنرمندان درباره پروژه باغ هنر بم برگزار شد گفت: حمايت از بم يك وظيفهي شخصي نيست بلكه يك وظيفه ملي است و ما سعي داريم كه همه چيز اين پروژه را با مشاركت نهادهاي ملي ، صنفي و مردمي پيش ببريم. به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، محمدرضا شجريان با اشاره به اينكه در فکر تاسيس يك هنرستان موسيقي در بم نيز هست ادامه داد: شايد اين هنرستان به دانشكده تبديل شود و هنرهاي سينما، موسيقي و تئاتر در آن تدريس شود.
مهندس مشيري از مهندسان پروژه ي باغ بم نيز در اين نشست گفت: باحمايتهايي از سوي مجيد مجيدي، پري صابري، خانه سينما، انجمن خوشنويسان، انجمن هنرمندان ميراث فرهنگي و نورالدين زرين كلك ما به پيشبرد اين پروژه بسيار اميدوار شديم. وي ادامه داد: تاکنون در حدود كمتر از 50 درصد اين پروژه انجام شده است.
شجريان در پاسخ به سوال خبرنگاري كه پرسيد نمايش فيلم بيد مجنون تمام شد پس كي هنرمندان كمك ميكنند گفت: هنرمنداني كه از چندي قبل اعلام كردند و قولهايي دادند هنوز نتوانسته اند به آن عمل كنند به نظر ميرسد آنها نيازمند شرايطي هستند كه بايد براي انها فراهم شود ولي همينكه اعلام آمادگي كردند باعث تقويت روحيه ما است. شجريان در پاسخ به سوالي درباره حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: در اين مورد در ارتباطهاي آينده به نتيجه خواهيم رسيد.
شجريان درباره برگزاري كنسرت نيز گفت: ما قصد داريم سال آينده كنسرتهايي را در بم برگزار كنيم ولي در تهران فعلا هيچ برنامهاي براي اجراي كنسرت نداريم. به گزارش ايسنا او در پاسخ به سوالي كه گفته ميشود شجريان پروژه بزرگي را شروع كرده كه به پايان آن اميدي نيست گفت: اميدوارم اينجور نباشد و پروژه باغ بم فعلا سنگين و خيلي گسترده نيست. او درباره آشتي با تلويزيون و لزوم اطلاع رساني اين رسانه دربارهي باغ بم هنر بم گفت: ما ميتوانستيم مسله را با سر و صداي بيشتري مطرح كنيم ولي نخواستيم اينگونه عمل كنيم.
دكتر گودرزي از حاضرين در اين نشست نيز اظهار داشت: ما هيچ گونه محدوديتي در همکاري با رسانهها نداريم و تلويزوين هم ميتواند در اين زمينه كمك كند.
منبع : ایســـنا
گفت وگو با محمدرضا لطفى• با اين توصيف شما در مقابل قانون بلاتكليف بوديد اما اين بلاتكليفى با مهاجرت تان از كشور از بين رفت. يعنى ديگر در مقابل شما پيكره اى به نام دولت وجود نداشت تا با شما درباره فعاليت تان مخالفت كند و به آن سمت وسوى دلخواه خود را بدهد. سئوال من اين است كه چه تغييرى در ديدگاه هنرى شما به طور مستقل به وجود آمده، حالا كه اين نظارت دولتى وجود ندارد.
من سال هاى سال شهروند اينجا نبوده ام، بنابراين مسئوليتى هم در قبال آن ندارم اما از آن وقتى كه آمدم و تصميم گرفتم دوباره شهروند اينجا شوم و كار كنم، عميق تر به مسائل مختلف نگاه مى كنم ...
نکته : مشکل دانلود کلیپ های وبلاگ به زودی رفع خواهد شد ...
موفق باشید







بهمن خواهم داشت كه به همراه تنبك«سعيد رودباري» قطعاتي را در دستگاههاي ماهور، شور و سه گاه اجرا ميكنيم. 


اگر بگوييم «صبا» نيماي موسيقي ايراني است، پر بيراه نگفتيمأ وي به مانند نيما در شعر، انقلابي در ساختار و محتواي موسيقي ايراني ايجاد كرد، آنچنان كه سبك و مكتب موسيقي عهد ناصري را كاملاص از مسير پيشين خويش خارج كرد. «ابوالحسن صبا» با وجود احاطه بينظير بر سنت مدرسي موسيقي اصيل ايراني و با وجود درك محضر تمامي سرآمدان موسيقي عهد ناصري، اما آن را پاسخگوي مقتضيات زماني قلمداد نميكردأ ضرباهنگ شرايط نوين را بسيار متفاوت و تندتر از ضرباهنگ شرايط عهد ناصري قلمداد ميكرد، بنابراين به دنبال راهي بود كه با آن سازي نو توان زد... صبا در اين راه آنچنان موفق بود كه عمده نوازندگان و موسيقيدانان برجسته بعد از وي در سازهاي گوناگون، مانند حسن كسايي، فرامز پايور، حسين تهراني، حبيبالله بديعي، پرويز ياحقي، حسين ملك، داريوش صفوت، اسدالله ملك و حتي بنان كه هركدام از آنان جريان ساز و قطبي در موسيقي معاصر ايراني محسوب ميشدند، تحت تاؤير مستقيم وي بودند.
از آنكه ارائه اي مجدد از موسيقي دستگاهي باشند، برگرفته و مقتبس از اين گونه موسيقايي مي باشند؛ گو اينكه ساز و آواز طرف اول، تقريبا شكل كلاسيك ژانر «آواز» موسيقي دستگاهي مي باشد. اما آنچه از روح حاكم بر اثر و يا شواهد محسوس كار برمي آيد، حاكي از اين است كه مؤلف اساسا قصد توليد اثري در حوزه موسيقي دستگاهي _ به شكل كلاسيك را- نداشته است. سازبندي، چگونگي هماهنگي سازها، كيفيت بافتهاي صدايي و يا حتي حركات ملوديك غالب بر كار، تفاوت زيادي با پديده هاي مشابه در موسيقي دستگاهي دارند. اين نيز شايان ذكر است كه عدم وقوع اثري در حوزه موسيقي كلاسيك دستگاهي، دليلي براي ارزش گذاري منفي آن اثر، تلقي نمي شود. از ديدگاهي پوزيتيو، نوازندگي تار و خوانندگي اثر، نشان از ويرتئوزيته و تسلط كامل عاملان آن دارد.
همراهی گیتار، ویولن، کلارینت و دیگر سازهای اینچنین غیر سنتی، بدون شک به این ویژگی آلبوم کمک نموده است. ساز تار نیز چنان کوک شده که نوایی کاملاً جدید را به شنونده عرضه میکند
آهنگساز جوان و گمنامش را هم بر سر زبان ها انداخت. با اين تفاوت كه همه مي پرسيدند چطور توانسته با اين سن كم، آهنگسازي كند و آلبوم بيرون دهد. علي قمصري، متولد سال۶۲ است. او با هنرستان موسيقي كارش را شروع كرد و زير نظر اساتيد آن جا اكنون مشغول تحصيل در دورة عالي است. او در 18 سالگي، گروه سرمد را تشكيل داد و همزمان، شروع به آهنگسازي و هدايت آن كرد. سپس كار تدريس را هم در آموزشگاه دنبال كرد. به بهانة استقبال از آلبوم نقش خيال به سراغش رفتيم و مصاحبه اي كه مي خوانيد، گپي يك ساعته با او در آموزشگاه طريقت است كه در اتاق تدريس خودش با ما ترتيب داد.
موسيقي به درجات بالاي استعداد رسيد. او متولد «كرمانشاه» است. شهري كه در آن با اهل موسيقي به شيوة خوشايندي رفتار نميشود. در خانوادة او به طور مطلق موسيقي وجود نداشت. ميرزاده كه از كودكي عاشق موسيقي بود، از پشت در خانة همسايه كه راديو داشت بدون خستگي ساعتها به راديو گوش فرا ميداد و لحظاتي كه موسيقي پخش ميشد از آن استفاده ميكرد. كمي بعد به اتفاق خانواده به ايلام غرب رفت. ايلام از حيث جغرافيايي يك بنبست بود و در آن زمان، فرهنگي روستايي داشت. در آنجا راهي براي پيشرفت وجود نداشت: «براي اولين بار چند نعلبكي و بشقاب را كنار هم ميگذاشتم و سعي كردم با به صدا در آوردن آنها، موسيقي توليد كنم. وقتي نااميد ميشدم، همين كار را با يك قطعه كش انجام ميدادم. در كلاس، تيغهاي صورتتراشي را بهطور كوتاه و بلند، به نحوي كه هيچ يك از تيغها به يك اندازه نباشند، به بدنة نيمكت فرو ميبردم. به اين ترتيب، هر تيغ صدايي توليد ميكرد كه با صداي ديگري فرق داشت. پس از مدتها تمرين موفق شدم با اين تيغها ملودي توليد كنم. اين زحمات ابتدايي كماكان ادامه داشت تا اينكه يك «فلوت» به دستم افتاد. آن فلوت تمام شبها و روزهاي مرا اشغال كرد. مدتها گذشت تا فقط توانستم صداي آن را در بياورم.»


به گزارش سایت خانه موسیقی،ویژه برنامه ای به مناسبت گرامیداشت یاد و نام هنرمند فقید،ایرج بسطامی با اجرای گروه وزیری به سرپرستی کیوان ساکت و سخنرانی پرویز مشکاتیان در پانزدهم دیماه در تالار وحدت برگزار می شود.


