تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

شجریان - ایرج - گلپا + دو خبر

باز هم حکايت ايرج؛ گلپا و شجريان!

بحران و کشمکش نامیمون و غیر عادلانه در میان هواخواهان سینه چاک استادان گلپا و ایرج از یک طرف و استاد شجریان در سوی دیگر در سایت ها و وبلاگ های اینترنتی همچنان ادامه دارد. هایدگر در تحلیل تفکرات واپس نشینانه، به وارهانیدن خود هر انسانی از اندیشه های ثابت و لایتغیر ضرورت می بخشد؛ ایده ای که فقط به هنگام غلبه ی احساسی از منطق و نه منطقی مبتنی بر احساس در نگاه هامان حاصل می شود. و اینک قصه ی ما ایرانیان است که شاید همواره در همه چیز بر مرکب احساس سوار می شویم و هیچگاه به شالوده های فکری علمی و منطقی ارج نمی نهیم!... با اینکه من به نوبه ی خودم مثل بسیاری دیگر، در این سایت ها و وبلاگ ها از دوستان خواهش کردم اندکی مدبرانه و اندیشمندانه به تحلیل مسایل موسیقایی کشورمان بپردازند، اما چنین خواسته ای در پسله ی تفکرات احساسی و عاری از تعقل برخی؛ گم شد...

در شرایط حاکمیت این قبیل افکار و منش های احساسی، پرسش هایی اساسی از هواخواهان خوانندگان مشهور و نام آور کشورمان همچنان بدون پاسخ می ماند و آن اینکه چرا دوستان به قدر و منزلت همین داشته های محدود موسیقی مان ارزش نمی دهند؟ مگر ما چند خواننده ی تراز اول موسیقی اصیل ایرانی داریم که بخواهیم باند و باندبازی راه بیندازیم؟ آیا داشته های ما از انگشتان حتی دو دست افزونند؟! آیا غیر از استادان گلپا، شجریان، و ایرج خواننده ی تراز اولی در ایران وجود دارد که هنر خود را تا حد مرتبه ی استادی ارتقا بخشیده باشد؟... آیا دیگران با وجود تبحر در دستگاه ها و ردیف ها و احیانا نرمی و لطافت صدا، می توانند در این عرصه ی پرشتاب خود را همردیف این سه استاد بدانند؟ پس چرا به جای حمایت و تقویت جایگاه این تعداد بسیار محدود خوانندگان ممتاز موسیقی اصیل ایرانی، به انحا مختلف بر آنها حمله ور می شویم؟... آیا محکوم کردن استاد شجریان به زنبارگی و بی عاطفه گی (درست یا نادرست) توانسته به اندازه ی یک اپسیلن حتی؛ از تسلط بی همتای ایشان بر آواز (آن هم آوازی استخواندار و قدرتمند) بکاهد؟... آیا متهم کردن استاد گلپا به ترانه خوانی برای شاه یا مالکیت کاباره در پیش از انقلاب تاثیر منفی بر تون صدا و تبحر خوانندگی وی بگذارد؟ آیا خواندن ترانه در فیلم ها می تواند به قیمت نادیده گرفتن دهها اجرای آوازی و دستگاهی استاد ایرج تمام شود؟

مشکل ما در چیست؟... آیا نمی توانیم به خود بقبولانیم که نمی شود و نخواهیم توانست شک کنیم که از هر دریچه ای که به موسیقی اصیل ایرانی نگاه کنیم، وزنه ی سنگین نام استاد شجریان قابل زدودن، محو شدن و حذف شدن نیست؟! آیا می شود شاهکارهای موسیقایی این استاد را که در حنجره ای موزون و زیبا و لطیف پرورانده شده اند، نادیده گرفت؟ آیا کسی توانسته همسان ایشان چهارگاه یا پاره ای دیگر از دستگاه ها را بخواند؟ آیا خیلی سخت است بپذیریم که هنوز خواننده ای نتوانسته همپای استاد گلپا تحریر کند و چهچهه بزند؟ مگر چهچهه جزئی از موسیقی اصیل ایرانی نیست؟ آیا واقعا دشوار است قبول کنیم که قوی ترین صدای آوازی تاریخ موسیقی ایران متعلق به استاد ایرج است؟...

آیا نمی توانیم به مغز خود بقبولانیم که چرا از میان خیل عظیم اصیل خوانان این سرزمین فقط سه نام گلپا، ایرج، و شجریان بیش از بقیه متجلی می شوند؟ چرا قدر همه ی آنان را توامان نمی دانیم؟... این صفاتی که برشمردم در هر این سه استاد نمود یافته و عالم و آدم آن را می دانند اما چرا باید به جای تحلیل علمی نقاط ضعف و قوت هنر این بزرگواران به کوبیدن و محکوم کردن آنان بپردازیم؟ واقعا چرا؟... آیا شک داریم که استاد گلپا خواننده ی موسیقی اصیل است؟ آیا استاد ایرج قریب سیصد آواز  ترانه ی اصیل نخوانده؟ آیا کسی در این سال ها به اندازه ی استاد شجریان به خاطر پاسداشت آواز سنتی، در مقابل جوخه های اتهام قرار گرفته؟...

نکاتی که برشمردم، بازتاب رویکرد و نگاه های پیش داورانه، احساسی، متعصبانه، و عاری از منطق ماست؛ منطقی که اگر در طول تاریخ و سالیان دراز ِستمی که بر موسیقی و هنر ما رفته؛ بدان ارجی قائل می شدیم و بر آن پای می فشردیم تا حقمان از کفمان نرود، چه بسا امروزه روز استادان نامبرده را دست در دست یکدیگر بر صفحه کوچک تلویزیون منزلمان می دیدیم!... ولی چه فایده که همانطور که سر دبلیو دراموند می گوید: آنکه نمی خواهد استدلال کند، متعصب است؛ آنکه قدرت استدلال ندارد، نادان است؛ و آنکه جرات استدلال ندارد؛ برده ی فکری دیگران است!... این ما نیستیم؟!

اینگونه نمانیم!...

 

منبع : http://www.music-lover.persianblog.com

 


محمدرضا شجريان:
فعلا در تهران برنامه‌اي براي اجراي كنسرت ندارم

:: هنرمنداني كه قول حمايت از پروژه باع هنر بم را داده اند هنوز نتواسنته‌اند به وعده خود عمل كنند 

محمدرضا شجريان ، طي نشست خبري امروز که با حضور خبرنگاران مطبوعات و رسانه ها در خانه هنرمندان درباره پروژه باغ هنر بم برگزار شد گفت: حمايت از بم يك وظيفه‌ي شخصي نيست بلكه يك وظيفه ملي است و ما سعي داريم كه همه چيز اين پروژه را با مشاركت نهادهاي ملي ، صنفي و مردمي پيش ببريم. به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، محمدرضا شجريان با اشاره به اينكه در فکر تاسيس يك هنرستان موسيقي در بم نيز هست ادامه داد: شايد اين هنرستان به دانشكده تبديل شود و هنرهاي سينما، موسيقي و تئاتر در آن تدريس شود.

مهندس مشيري از مهندسان پروژه ي باغ بم نيز در اين نشست گفت: باحمايتهايي از سوي مجيد مجيدي، پري صابري، خانه سينما، انجمن خوشنويسان، انجمن هنرمندان ميراث فرهنگي و نورالدين زرين كلك ما به پيشبرد اين پروژه بسيار اميدوار شديم. وي ادامه داد: تاکنون در حدود كمتر از 50 درصد اين پروژه انجام شده است.

شجريان در پاسخ به سوال خبرنگاري كه پرسيد نمايش فيلم بيد مجنون تمام شد پس كي هنرمندان كمك مي‌كنند گفت: هنرمنداني كه از چندي قبل اعلام كردند و قول‌هايي دادند هنوز نتوانسته اند به آن عمل كنند به نظر مي‌رسد آنها نيازمند شرايطي هستند كه بايد براي انها فراهم شود ولي همينكه اعلام آمادگي كردند باعث تقويت روحيه ما است. شجريان در پاسخ به سوالي درباره حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: در اين مورد در ارتباطهاي آينده به نتيجه خواهيم رسيد.

شجريان درباره برگزاري كنسرت نيز گفت: ما قصد داريم سال آينده كنسرت‌هايي را در بم برگزار كنيم ولي در تهران فعلا هيچ برنامه‌اي براي اجراي كنسرت نداريم. به گزارش ايسنا او در پاسخ به سوالي كه گفته مي‌شود شجريان پروژه بزرگي را شروع كرده كه به پايان آن اميدي نيست گفت: اميدوارم اينجور نباشد و پروژه باغ بم فعلا سنگين و خيلي گسترده نيست. او درباره آشتي با تلويزيون و لزوم اطلاع رساني اين رسانه درباره‌ي باغ بم هنر بم گفت: ما مي‌توانستيم مسله را با سر و صداي بيشتري مطرح كنيم ولي نخواستيم اينگونه عمل كنيم.
دكتر گودرزي از حاضرين در اين نشست نيز اظهار داشت: ما هيچ گونه محدوديتي در همکاري با رسانه‌ها نداريم و تلويزوين هم مي‌تواند در اين زمينه كمك كند.

منبع : ایســـنا


گفت وگو با محمدرضا لطفى

:: يك روز در بچگى عاشق شدم

بخش اول
• با اين توصيف شما در مقابل قانون بلاتكليف بوديد اما اين بلاتكليفى با مهاجرت تان از كشور از بين رفت. يعنى ديگر در مقابل شما پيكره اى به نام دولت وجود نداشت تا با شما درباره فعاليت تان مخالفت كند و به آن سمت وسوى دلخواه خود را بدهد. سئوال من اين است كه چه تغييرى در ديدگاه هنرى شما به طور مستقل به وجود آمده، حالا كه اين نظارت دولتى وجود ندارد.
من سال هاى سال شهروند اينجا نبوده ام، بنابراين مسئوليتى هم در قبال آن ندارم اما از آن وقتى كه آمدم و تصميم گرفتم دوباره شهروند اينجا شوم و كار كنم، عميق تر به مسائل مختلف نگاه مى كنم ...
 
ادامه مطلب (روزنامه شرق)


نکته : مشکل دانلود کلیپ های وبلاگ به زودی رفع خواهد شد ...

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 1:0  توسط علیرضا  | 

استاد اکبر گلپایگانی

:: بیوگرافی

 

به سال 1312 اكبر گلپايگاني در تهران بخش 9 هفده شهريور ( سه راه شكوفه ) ديده به جهان گشود . او در خانواده يي متولد شده بود كه تمام افراد آن اعم از پدر و برادران ، داراي صدايي مطلوب و خوب بودند ، بدينجهت مي توان گفت كه صدا در خانواده او موروثي بوده و چنانكه گفته مي شود پدر بزرگ او نيز از صدايي خوش و رسا برخوردار بوده است .
اكبر گلپايگاني از همان دوران طفوليت بنا به توصيه پدر ، به تمرين آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسيقي تا حدودي آشنا شد . او بيش از شش بهار از زندگي اش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و در همان خردسالي ، ضربه هولناكي بر او وارد شد و زندگي او از همين زمان دچار غم و انده گشت وخودش در اين باره مي گويد :" پس از فوت مادرم ، عده يي از افراد فاميل بر سر ارث مادر بزرگم ( مادر مادرم ) كه به ما سه برادر بخشيده بود با فاميل اختلاف ايجاد شد و چيزي نمانده بود كه جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالي توسط عده يي از همسايه ها از راه پشت بام نجات داده شدم كه اين موضوع هميشه مانند كابوسي وحشتناك با من بوده و بايد ديد ، عده يي براي پول چه كارها كه نمي كنند " .
به هر حال اين مسئله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وي شده بود و زندگي را برايش جهنم ساخته بود و در همين دوران بود كه براي گريز از اين نارسايي به آواز خواندن پناه مي برد و غم دروني خود را بدين گونه التيام مي بخشيد . به همين دليل ، صداي او از سوزي به خصوص و آوايي دگر برخوردار است .
وي تحصيلات ابتدايي را در دبستانهاي فرهنگ و اقبال شروع نمود و در كلاس چهارم با جهانگير ملك هم كلاس بود و همين امر موجب دوستي و الفتي بين او و ملك شد به طوري كه در اوقات فراغت ، ملك ضرب مي گرفت و او مي خواند . دوران ابتدايي را با هر مشكلاتي كه داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان هاي بدر و نظام و پس از آن در دانشكده افسري و علوم و سپس كلاس تخصصي نقشه برداري سازمان برنامه را به پايان رساند و پس از آن دوره كارشناسي بانك را ديد ولي در سرش سوداي ديگري داشت ، و شوق ديگري را در دل مي پرورانيد . او عاشق موسيقي ملي و سنتي وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپري مي شد ؛ شدت اين اشتياق به حدي بود كه ناگريز كارهاي اداري را هم بعد از چندي رها كرد و به آواز روي آورد .
شهر تهران در آن ايام ، اين چنين بزرگ و پرجنب و جوش نبود و محلي كه اكبر " گلپا " در آن پا به جهان گذارده بود ، اطرافش تمام صيفي ماري و سرسبز و خرم بود ، به همين سبب او هر روز بيشتر اوقات خود را در اين محل خلوت و آرام مي گذراند و با صدايي رسا ، شروع به آواز خواندن مي كرد و مردم محل بخصوص كشاورزان صيفي كار دست از كار مي كشيدند و دور او جمع مي شدند و از او دعوت مي كردند تا براي ايشان بخواند و او هم با رويي باز و گشاده و خندان و بي ريا براي ايشان مي خواند . اين عمل بارها و بارها تكرار مي شد و او هرگز از تكرار اين كار خسته نمي شد .
زندگي او به همين ترتيب سپري مي شد تا اينكه گذارش به منزل مردي بنام " حسين يكرنگي " كه مردي پاك طينت و درويش و داراي صدايي خوش و پر طنين بود مي افتد ، او كه بخوبي به گوشه ها و رديف هاي موسيقي ايراني وارد بود اكبر " گلپا " جوان را مورد تشويق و تائيد قرار مي دهد و مدت زيادي از آشنايي و آمد و شد او نمي گذرد كه او يك شب با استاد " نورعلي خان برومند " يكي از مفاخر هنر موسيقي كلاسيك ايراني ، نوازنده چيره دست سنتور و سه تار ، در منزل آشنا مي شود و " يكرنگي " از او مي خواهد كه در حضور " نور علي خان " قطعه يي از آواز ايراني را اجرا نمايد و او يك قطعه در " بيات ترك " مي خواند كه استاد " برومند " از صداي او خيلي خوشش مي آيد ولي چون پختگي و تسلط روي گوشه هاي دستگاه هاي موسيقي ايراني را نداشت تصميم به تعليم وي مي گيرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وي را تحت تعليم قرار مي دهد و اين مراقبت هاي استاد " برومند " گلپايگاني را در همه محافل شناساند و خيلي زود به صورت ستاره يي درخشان تابيدن گرفت . " نور علي خان " كه خود استاد تار و سنتور و سه تار بود ، صداي اكبر " گلپا " را همراهي مي كرد و تعليم وي ادامه داشت و هنوز استاد " برومند " براي او آموزش بيشتري را پيش بيني مي كرد كه ناگهان شبي در باغي كه در " گلندوك " ، ( يكي از ييلاقات اطراف تهران ، لواسان ) ، گلپايگاني و عده يي جمع بودند و علي دشتي نويسنده معروف هم حضور داشته مي خواند ، در آن جلسه داود پيرنيا مبتكر برنامه " گلهاي جاويدان " نيز حضور داشت و بلافاصله براي شركت در برنامه " گلها " از گلپايگاني دعوت مي كند كه او نيز اين دعوت را بلافاصله قبول نموده ولي " نور علي خان " مخالفت مي كند و باو مي گويد كم جنبه يي از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر اميال خود پيروز شود و به برنامه آموزشي صحيح خود نزد وي ادامه دهد ولي غرور جواني و افسون اطرافيان گلپايگاني او را از كسب فيض محضر چنان استادي محرومش كرد به طوري كه به نصيحت استاد اهميت نداد و دعوت براي شركت در برنامه " گلها " را مي پذيرد و همين امر باعث رنجش استاد " برومند " مي شود و استاد پس از رنجشي كه از وي متوجهش شده بود در نزد عده يي مي گويد حيف كه گلپايگاني صبر نكرد تا از او يك استاد آواز به تمام معني ساخته شود اگر او چند صباحي ديگر به تعليم خود ادامه مي داد از نظر تكنيك خوانندگي و صداي خداداده يي كه داشت يك قرن ديگر هم چنين شخصي در موسيقي ملي ايران ظهور نمي كرد ولي افسوس كه او به تعليم و تعلم خود ادامه نداد .

گلپايگاني اعتقاد دارد كه رديف هاي موسيقي سنتي ايران ، به منزله چهار عمل اصلي " حساب " مي باشد كه بايد هر خواننده آن را بداند، اگر شخصي بخواهد خوب بخواند بايد حتما به رديف هاي تسلط كامل داشته باشد تا بتواند از گوشه هاي ظريف و با حال كه در موسيقي ايراني فراوان يافت مي شود استفاده نمايد و شعر را در قالب آن ريخته با تحريرهاي متنوع و بجا تحويل شنونده دهد .
چند نوار را در مايه " افشاري " در گلهاي شماره 43 با ويولون حقير و تار فرهنگ شريف ، گلهاي شماره 10 در مخالف " سه گاه " با همكاري اينجانب ، گلهاي رنگارنگ شماره 246 در مايه " دشتي " همراه با ويولون پرويز ياحقي ، برگ سبز 265 در " همايون " همراه با جليل شهناز و پرويز ياحقي ، گلهاي رنگارنگ شماره 196 ب در " ابو عطا " ، گلهاي شماره 475 در " نوا " همراه با پيانو شادروان مرتضي خان محجوبي ، گلهاي رنگارنگ شماره 80 همراه با ويولون حبيب الله بديعي مثال مي آورم و وي در رديف شناسي و مدلاسيون كه همان مركب خواني است در سال هاي 1338 الي 1339 با كمال قدرت اجرا و اين رديف ها را وي و من نزد استادان صبا و نورعلي خان فرا گرفتيم و در همين سال ها هم اجرا مي كرديم .

يادم هست در منزل يكي از دوستان دور هم جمع بوديم و در آن جمع مرحوم غلامحسين بنان و اكبر گلپايگاني هم بودند ، بنا به خواهش دوستان كه از اين دو خواننده صاحب مكتب به عمل آمد قرار شد كه ايشان به خوانند ، بنان و گلپا شروع كردند به خواندن در مايه " افشاري " و من هم كه ويولون را برده بودم مشغول جواب دادن به آنها بودم و قريب دو ساعت اين دو نفر مركب خواني كردند در " نوا " تمام گوشه هاي نوا خوانده شد با مدلاسيون بسيار زيبايي گلپا به " راست پنج گاه " رفت و بنان هم ادامه آن را خواند ، من ديدم كه اين دو نفر احتياجي به من ندارند ، اكبر مي خواند ، بنان به جاي من جواب او را با گوشه يي ديگر مي داد ، گفتم : ديگر به ساز من احتياجي نيست و ساز را زمين گذاشتم و در اينجا زنده ياد غلامحسين بنان روي به اكبر گلپايگاني كرد و گفت : " نمي دانستم كه شما تا اين حد به گوشه هاي موسيقي سنتي مسلط هستي و به مركب خواني تا اين اندازه وسيع و گسترده تسلط داري " . اين حرف بنان بود كه در حضور من به گلپا گفت و اين تائيدي است بر نظريه هايم كه در بالا ذكر كردم .

منبع : ایران ملودی


مصاحبه اکبرگلپایگانی با بی.بی.سی

 

 

برای مطالعه مصاحبه اینجا کلیک کنید
برای شنیدن مصاحبه به صورت صوتی اینجا کلیک کنید



پوستر بزرگ )

 

 گلهای رنگارنگ - شماره ۵۵۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 21:31  توسط علیرضا  | 

شجریان - افتخاری :: دفتر خاطرات ما (یار وفادار)

یکی از ترانه هایی که در آلبوم اخیر علیرضا افتخاری (صیاد) بازخوانی شد ، «دفتر خاطرات ما» از ساخته های «اکبر محسنی» بود .  این ترانه سالها پیش توسط «محمدرضا شجریان» اجرا شد بود .

    «دفتر خاطرات ما» با صدای محمدرضا شجریان
 «دفتر خاطرات ما» یا صدای علیرضا افتخاری

دوستانی که هر دو ترانه را دانلود میکنند اجرای برتر این ترانه را در قسمت نظرات انتخاب کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 14:0  توسط علیرضا  | 

از جشنواره موسیقی فجر چه خبر ؟

 نواي تار «فرهنگ شريف» در بيست و يكمين جشنواره موسيقي فجر

«فرهنگ شريف» در گفت وگو با خبرنگار فارس گفت: برنامه‌اي را براي دو شب در تالار وحدت و فرهنگسراي بهمن خواهم داشت كه به همراه تنبك«سعيد رودباري» قطعاتي را در دستگاه‌هاي ماهور، شور و سه گاه اجرا مي‌كنيم.
وي در ادامه با بيان اينكه جشنواره فجر براي پيشبرد موسيقي مناسب است،اظهار داشت: بعد از گذشت 20دوره از جشنواره موسيقي فجر، اين جشنواره براي مردم ما جا افتاده و توانسته در پيشبرد موسيقي هم مؤثر باشد. همچنين علاقه‌منداني كه دوست دارند اجراهايي را به صورت زنده مشاهده كنند به راحتي مي‌توانند در چند روز جشنواره نياز خود را تأمين كنند.
«شريف» در خاتمه خاطرنشان كرد: جشنواره موسيقي فجر مي‌تواند بازتاب و نتيجه خوبي را به همراه داشته باشد.
«فرهنگ شريف» و «سعيد رودباري» در قالب گروه موسيقي فرهنگ 22 دي ماه ساعت 21:30 در فرهنگسراي بهمن و 24 دي ماه ساعت 21:30 در تالار وحدت به روي صحنه مي‌روند.

منبع : فـــــارس

 


ويژه برنامه‌ي جشنواره‌ي موسيقي فجر از شبكه‌ي دو سيما پخش مي‌شود

گروه فرهنگ، ادب و هنر شبكه‌ي دو سيما در راستاي اهداف برنامه‌سازي خود در مدت برگزاري جشنواره‌ي موسيقي فجر هر شب به مدت ‌٢٥ دقيقه به انعكاس گزارش اين جشنواره مي پردازد.

به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، بيست و يكمين جشنواره‌ي موسيقي فجر از ‌٢١ لغايت ‌٢٩ دي ماه با شركت گروه‌هاي موسيقي سنتي – ملي و خارجي در بخش‌هاي مختلف طي ‌٩ شب در تالار وحدت اجرا مي‌شود.

ويژه برنامه جشنواره‌ي موسيقي فجر بنا به اعلام روابط عمومي شبكه دو ، سه‌شنبه ساعت ‌٢٣ و ‌٣٠ دقيقه و از چهارشنبه بين ساعت ‌٢٠ الي ‌٢٠ و ‌٣٠ دقيقه از شبكه‌ي دو پخش خواهد شد.

عوامل دست اندركار اين برنامه: تهيه كننده: علي اكبر كرد/ كارگردان: بهزاد رهبر حقيقت /تدوينگر: امير عباس حقيقت پژوه /تصوير برداران : محمود ميرجمهري – مجيد وثيقي /دستيار تهيه: فرزاد علم باز / هماهنگي : مهدي ابوترابي

منبع : ایسنـــا


 
 
گلهای تازه - برنامه شماره ۵۴
با همکاری : محمدرضا شجریان - حبیب الله بدیعی - فرهنگ شریف - جهانگیر ملک
 دانلود کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 0:38  توسط علیرضا  | 

استاد حسین خواجه امیری (ایـــــــرج)

حسين خواجه اميري به سال 1313 در شهر كاشان متولد شد ، بيش از شش سال از سنش نميگذشت كه شروع به زمزمه اشعار روز و عاميانه مردم كه رايج آن زمان بود مي كند .
پدر بزرگ وي كه از صدايي بسيار خوش برخوردار بوده ، يكي از خوانندگان به نام ناصرالدين شاه قاجار بود و هر وقت كه شاه قاجار اراده مي كرده بايد وي براي او بخواند ولي به طوري كه از شواهد و آثار بر مي آيد ، غير از دربار ، او خيلي مواقع براي مردم عادي نيز مي خواند و در محافل شركت مي كرده و مي خوانده ، پدر حسين خواجه اميري كه از صدايي خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسين را تحت تعليم خود قرار مي دهد و بسياري از شب ها كه ستاره هاي منطقه كويري كاشان 

مانند خوشه هايي از زمرد در آسمان خودنمايي مي كردند و محيطي شاعرانه به وجود مي آوردند ، وي را به صحراي اطراف شهر مي برد و او را تشويق به خواندن با صدايي هر چه بلند مي كرد . مدت ها حسين تحت تعليم پدر اين كار را ادامه داد و پس از چندي به تهران مي آيد و به كلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه يافت ، مدت شش ماه متوالي از محضر استاد صبا كسب فيض كرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهيم خان منصوري براي شركت در برنامه هاي راديويي به راديو دعوت شد . حسين مدت ها با اين اركستر همكاري مي كند و خودش ارتشي بود ، شب هاي جمعه به مدت نيم ساعت در برنامه ارتش شركت مي كند و پس از مدتي در اركستر آقاي عبدالله جهان پناه شركت و با اركستر او همكاري كرد .
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پيرنيا به برنامه گلها راه مي يابد و در اولين همكاري خود با گلها، آوازي در مايه " سه گاه " همراه با ويولون استاد علي تجويدي مي خواند و چندي بعد يكي از آهنگ هاي آقاي مهندس همايون خرم را با همكاري جليل شهناز و جهانگير ملك به نام گلهاي 510 در مايه مخالف "سه گاه " اجرا مي كند و از اين به بعد همكاريش با اين برنامه ادامه مي يابد . ايرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نيز علاقه وافر دارد وضرب به خوبي مي نوازد . وي معتقد است كه جامعه ايران ، آواز و آهنگ هاي اصيل ايراني را مي خواند و همين آثار و آهنگ ها است كه نمودار فرهنگ صوتي و ملي كشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سينه به سينه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و اين ميراث گرانقدر برايمان مانده و بايد در حفظ و اشاعه آن سعي و كوشش وافر داشته باشيم و به موسيقي ملي و سنتي سرزمين خود خيلي بيش از اين ها ارج گذاريم .
حسين خواجه اميري چون افسر ارتش بود لذا مشكلاتي براي اجراي برنامه هاي هنري خود از جمله نام حقيقي خود پيش روي داشت ، بدين سبب نام مستعار ( ايرج ) را براي خود برگزيد . ايرج كه از صدايي خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ايران خدمات شايان توجهي نمود به طوري كه در دور افتاده ترين قراء مملكت هم علاقمندان فراوان پيدا كرد ، ولي افسوس كه اين هنرمند خوش صدا ، اشتباه بزرگي را در زندگي هنري خود مرتكب شد و آن اين كه يكي از كارگردانان ابن الوقت سينماي آن زمان كه ضربات فراوان و سنگيني به صنعت فيلم سازي كشور زده بود ، وي را اغوا كرد و در بسياري از فيلم هاي ساخته او ، آهنگ هاي " آن چناني!" خواند كه اي كاش نمي خواند و به شهرت و مقام والا و اصيل هنري خود خدشه وارد نمي كرد . به هر حال صاحب نظران در موسيقي ايران ، متفق القولند كه وي يكي از بهترينهاي آواز ايران بوده كه هيچوقت خاطره او در آواز و موسيقي سنتي ايران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بيفتد ، اصليت خود را از دست نخواهد داد و حسين خواجه اميري ( ايرج ) هم حكم همين در و گوهر را دارد .

منبع : ایران ملودی

 


مصاحبه با ایرج : نه پول به دست آورديم و نه شهرت 

اینجا  کلیک کنید

 


گلهای رنگارنگ شماره ۵۱۰
گلهای رنگارنگ شماره ۵۳۳

(با تشکر از آقای بهمن مهدوی برای ارسال این قطعات)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:9  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان - استاد ذوالفنون

به مناسبت كنسرت گروه ذوالفنون
:: ما همچون يك نقاش هستيم
ساناز قاضى زاده
161688.jpg
مى خواهد شعر بگويد اما شعرش همچون شعرهاى مرسوم نيست، زخمه ها كلمه اش مى شوند و اصوات ابيات غزل هاى عاشقانه اش،  سازها را حنجره ساخته و از پس آنها قرائت مى كند!
«جلال ذوالفنون» قرار است اين بار تلفيق جديدى را تجربه كند كه در آن پيانو، دف و چغانه جاى گيتار در همنوازى با سه تار و تار را مى گيرند.
ذوالفنون حدود ۲۰ سال پيش براى اولين بار يك اثر تلفيقى از سازهاى گيتار، طبل، ساكسيفون و نى هندى شنيده، معتقد است كه اين تركيب بسيار جالب و پربار بوده و تركيب سازها از كشورهاى مختلف و هند پيام جديدى را در خود داشته است.
از نظر او تنها هنرمندى مى تواند كار تلفيقى را درست انجام بدهد كه ذهنيت بداهه نوازى يعنى همان روحيه شاعرانه موسيقى را داشته باشد: «اگر بخواهيم آن را با يك كار ادبى مقايسه كنيم نوازنده بايد همچون يك نويسنده چيره دست از الفبا خارج و به سوى شعر گفتن و داستان نوشتن رفته باشد در اين حالت نوازنده به مرحله ابتكار عمل و خلاقيت رسيده است و مى تواند اين كار را لطيف و موزون انجام دهد.»
ذوالفنون كار تلفيقى را وابسته به ساز نمى داند: «در تلفيق، خود ساز مطرح نيست يعنى اينكه چرا سه تار با پيانو و چرا ويولنسل با سه تار تلفيق شده است مهم نيست. در اين كار بايد ببينيم نوازندگانى كه روى سن نشسته اند آيا از نظر ذهنى و خلاقيت به اين توانمندى رسيده اند يا خير؟ اگر نوازندگان به اين ذهنيت خلاق رسيده باشند با هر ساز و هر شرايطى مى توانند كنار بيايند و اگر هنوز در شروع كار باشند نمى توانند اين كار را به درستى انجام دهند.»
او كه تلفيق پيانو، سه تار و تار و چغانه را ۶ تا ۸ دى در فرهنگسراى نياوران تجربه كرد راجع به چگونگى تلفيق سازهاى غربى و ايرانى مى گويد: «براى اينكه راجع به اين قضيه مفهوم را بهتر برسانم بايد مثالى بياورم. وقتى كه شما مسلط شديد كه چگونه از قاشق استفاده كنيد تقريباً تا ۵۰ درصد مى توانيد از چنگال هم استفاده كنيد ولى آن كسى كه به آن مرحله نرسيده مشكل خواهد داشت. درست است كه اختلاف هاى اساسى در گام ها و نت هاى موسيقى ايرانى و نت هاى موسيقى غربى وجود دارد اما اين اختلاف براى يك نوازنده توانمند مهم نخواهد بود، او مى تواند شكل اختلاف گام و نت ها را حل كند و وجه اشتراك ديگرى را به وجود آورد كه وجه اشتراك مى تواند اختلاف ها را حل كند.» گروه ذوالفنون در بخش اول اجراى جديدش آثارى همچون چارگاه،  عشق آباد و ملودى هاى درويش خان و همچنين چند اثر از استاد جواد معروفى را با دف و پيانو و در قسمت دوم دستگاه هاى ايرانى را با سه تار و دف و در قسمت سوم كه همان قسمت اصلى برنامه است سه تار، پيانو و چغانه را با هم تلفيق كرد. به گفته ذوالفنون شنونده ها در اين بخش قطعه خلاق و نويى را شنيدند: «ما سعى كرديم در دو بخش قبل گوش شنونده را قوى و آماده كنيم تا در بخش سوم از قسمت اوج برنامه لذت برند.»  همچنين در اين همنوازى پيانو ۵۰ درصد ساز همراه سه تار بود و نقاط ضعف آن را در مواقعى كه نمى توانست به تنهايى بنوازد، پوشاند و به آن پر و بال داد. ذوالفنون درباره آثارى كه در سالن خليج فارس نواخت، مى گويد: «ما پيش از اين قطعاتى را كه قرار است بنوازيم نواخته ايم و اين قطعات براى ما ملموس است. آنها خاص اين برنامه ساخته نشده اند و با توجه به دلايلى كه پيشتر عنوان كردم بايد همين گونه باشد. در كنسرت هاى اينچنينى نوازنده ها بايد قطعاتى را بنوازند كه به آنها تسلط كافى دارند و آن قطعات را پرداخت كرده اند. به اصطلاح قطعات بايد از آب و گل درآمده باشند اما بايد بگويم كه ما دو گام شور و همايون را در اين دو قسمت نواختيم.»
از نظر ذوالفنون اگر ذهنيت نوازندگان به حالت مورد نظر رسيده باشد فرقى نمى كند كه آثار تلفيقى را در چه گامى بنوازد. در همه اين قطعات مى توان با تسلط كامل بخش هايى را حذف و قسمت هايى را اضافه كرد و درست وقتى كه ذهنيت پيدا شد سازها نيز اهميت پيدا مى كنند: «در همنوازى، نوازندگان آنقدر بايد با هم آشنا باشند تا مانورهاى يكديگر را پوشش دهند. مثلاً در همين كنسرت نوازنده پيانو بايد آنقدر آمادگى ذهنى داشته باشد كه اگر من هوس كردم بخشى را دوبار بزنم او نيز همراه من بنوازد. ما در اين برنامه داستان را «كلى» تمرين مى كنيم.»
ذوالفنون كوك پيانو را ايرانى نكرده چرا كه فكر مى كند امكانات نوازنده پيانو كمتر و محدود مى شود. درست در شرايطى كه گرايش جوانان به موسيقى ايرانى در حال نزول است و موسيقى ايرانى آخرين قدم ها در كوچه اى بن بست را مى گذراند ذوالفنون تصميم دارد با اضافه كردن سازهاى محبوب و تلفيق آنها سازهاى ايرانى را معرفى و در بين جوانان رواج دهد: «در كنسرت كسانى چون آقاى نورى كه جمعيت ۲ يا ۳ هزار نفره حضور مى يابند به خاطر سه تار نمى آيند يا شايد تبليغات ما آنقدر توانمند نيست. ما در واقع آن فضا را مركبى مى كنيم براى آنكه سه تار را حركت دهيم. اينگونه تلفيق ها باعث مى شود كسانى كه مثلاً براى گيتار يا پيانو و سازهاى ديگر مى آيند با سه تار نيز آشنا شوند و اين يك نوع آموزش و تلنگرى است براى كسانى كه يك نوع جبهه گيرى غلط در ذهنشان شكل گرفته و مقابل موسيقى سنتى جبهه گيرى مى كنند.»
در شرايطى كه مسئولان امور فرهنگى سخن از رواج فرهنگى سازهاى ايرانى مى كنند، او مى گويد: «تلفيق مى تواند فرهنگ سازى كند.»
او ادامه مى دهد: «ما همچون يك نقاش كه براى كسب تجربه، رنگ جديدى را در اثرش اجرا مى كند مى خواهيم نتايج همنوازى سازهاى مختلف ايرانى و غربى را با هم بشناسيم.»
ذوالفنون با تعصب درباره سازها و شيوه نواختن مخالف است و مى گويد: «موسيقى تنها دو نوع است (خوب يا بد)! اينكه برخى سازهاى غربى را تنها براى كلاسيك نوازى و ايرانى را براى موسيقى ايرانى مى دانند و بدون هيچ شناختى از نوآورى و ايرانيزه كردن آنها برى هستند از بى حوصلگى براى تفكر و توهم زايى نشات مى گيرد. اينها فقط بت سازى و غيرحقيقى است.»
او علاقه مند به كسب تجربه با سازها و نوازندگان شهير خارجى هم است: «ما هنوز موفق به بردن سازهاى ايرانى و تلفيق آنها با سازهاى خارجى در خارج از كشور نشده ايم اما سعى داريم به قصد معرفى سازهاى ايرانى نوازندگانى را انتخاب كنيم كه مشهور باشند و آنها را مركبى كنيم براى معرفى موسيقى و سازهاى ايرانى!»
گروه ذوالفنون همچنين به منظور تجزيه و تحليل بهتر اين تلفيق از آثار آهنگسازى چون درويش خان استفاده مى كند تا مقايسه هر چه بهتر اين نوع نواختن امكان  پذير باشد.
ذوالفنون كه پيش از اين به همراه «داريوش خواجه نورى» اثر تلفيقى سه تار و گيتار را ارائه كرده است درباره نتيجه اثرش مى گويد: «اين كار هنوز جوان است. با دو كنسرت نمى توان درباره آن قضاوت كرد. در اثر قبلى گيتار تنها، نماينده كنسرت فلامنكو بود.»
ذوالفنون مى گويد كه تاكنون نوازندگان با كمك تلفيق در دنيا سازهاى مختلفى را معرفى كرده اند. مثلاً يك نوازنده استراليايى نى بلند را مى نوازد. او خود را به مرحله اى از نواختن رسانده كه تنها لازم است يك CD ضبط شده از آهنگ يك ساز را در اختيار داشته باشد تا به زيبايى خودش را با آن هماهنگ كند و به دليل همين كار او، شناخت دنيا از سازش بالا رفته است.
يكى ديگر از سازهايى كه در اين كنسرت مى تواند معرفى شود «چغانه» است، اين ساز سفالين، كوزه مانند است و خيلى ها در موسيقى قومى آن را به عنوان كوزه مى شناسند. ذوالفنون ايجاد فرهنگ سازى و احياى اين ساز را يكى ديگر از هدف هاى كنسرت آينده اش مى داند.
«چغانه» يكى از سازهاى قديمى ايرانى و از خانواده سازهاى كوبه اى است اما به مرور زمان به فراموشى سپرده شده و تنها به حالتى كمرنگ در شرق ايران يعنى سيستان و بلوچستان باقى مانده است. چغانه همچون كوبه بلوچ هاست اما قدش كوتاه و گودى آن بيشتر است اما كوبه بلوچ ها صداى خيلى تيزتر و چغانه صداى بم ترى دارد.
اين ساز كه با توجه به استانداردهايش امكان ساخت ساده اى دارد، از بلوچستان به هند و از آنجا به مناطق آفريقايى رفته است. در آفريقا طول چغانه كشيده شده و به نام «اودو» يا «اودوكا» خوانده مى شود. چغانه با سه تار و تار همخوانى خوبى دارد و در كتب قديمى آمده كه با چنگ نواخته مى شده است. اين ساز كوبه اى، همراهى ريتم نواز است.
ذوالفنون معتقد است كه با همه اين توصيف ها نمى توان به زور كسى را متقاعد كرد كه آثار تلفيقى را بپذيرد. شنونده ها بايد بيايند و تركيب پيانو، چغانه،  دف و سه تار را بشنوند و آنگاه خود تصميم بگيرند كه اين اتفاق زيباست يا خير!؟
او همچنين قصد دارد با اعلام يك فراخوان براى تمام فرهنگ دوستان، براى كسانى كه در نقاط محروم فرهنگى كشور حضور دارند كنسرت برپا كند و با ايجاد رابطه دوطرفه بين سرمايه داران از آنها براى حمايت و آموزش موسيقى دعوت كند.
او اميدوار است اينگونه بتواند براى قشر محروم در سراسر كشور امكان شنيدن موسيقى صحيح همچنين براى مستعدان موسيقى در اين قشر امكان آموزش و ساز رايگان را فراهم آورد.
كنسرت ذوالفنون ۶ تا ۸ دى ماه با همنوازى «آرمان نهرور» پيانو و «آرش زنگنه» سازهاى كوبه اى در سالن خليج فارس فرهنگسراى نياوران برگزار  شد.
 

استاد شجریان - استاد ذوالفنون
اجرای خصوصی
یازدهم اسفندماه ۱۳۵۷
مایه ی بیات ترک
 دانلود کنید
 
-------------------------------------------------------------------------------

روز  هجران  و  شب  فرقـت  يار  آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن  همه  ناز  و  تنعم کـه خزان مي‌فرمود

عاقـبـت   در   قدم   باد   بـهار   آخر   شد

شـکر  ايزد  که  به  اقبال  کله  گوشه گل

نـخوت  باد  دي  و  شوکـت  خار  آخر شد

صـبـح   اميد   کـه  بد  معتکف  پرده  غيب

گو  برون  آي  کـه  کار  شـب  تار آخر شد

آن  پريشاني  شب‌هاي  دراز  و  غـم  دل

هـمـه  در  سايه  گيسوي  نگار  آخر  شد

باورم   نيسـت   ز   بدعـهدي   ايام  هـنوز

قصـه   غصـه  که  در  دولت  يار  آخر  شد

ساقيا   لطـف  نمودي  قدحـت  پرمي  باد

کـه  به  تدبير  تو  تشويش  خمار آخر شد

در  شمار  ار  چه  نياورد  کسي حافـظ را

شکر  کان محنت بي‌حد و شمار آخر شد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 14:50  توسط علیرضا  | 

همایون خرم

 گفت‌وگو با استاد «همايون‌ خرم‌» درس‌ آموخته‌ مكتب‌ صبا"ساز معرفت‌ اندوز

 
اگر بگوييم‌ «صبا» نيماي‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌، پر بيراه‌ نگفتيم‌أ وي‌ به‌ مانند نيما در شعر، انقلابي‌ در ساختار و محتواي‌ موسيقي‌ ايراني‌ ايجاد كرد، آنچنان‌ كه‌ سبك‌ و مكتب‌ موسيقي‌ عهد ناصري‌ را كاملاص از مسير پيشين‌ خويش‌ خارج‌ كرد. «ابوالحسن‌ صبا» با وجود احاطه‌ بي‌نظير بر سنت‌ مدرسي‌ موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ و با وجود درك‌ محضر تمامي‌ سرآمدان‌ موسيقي‌ عهد ناصري‌، اما آن‌ را پاسخگوي‌ مقتضيات‌ زماني‌ قلمداد نمي‌كردأ ضرباهنگ‌ شرايط‌ نوين‌ را بسيار متفاوت‌ و تندتر از ضرباهنگ‌ شرايط‌ عهد ناصري‌ قلمداد مي‌كرد، بنابراين‌ به‌ دنبال‌ راهي‌ بود كه‌ با آن‌ سازي‌ نو توان‌ زد... صبا در اين‌ راه‌ آنچنان‌ موفق‌ بود كه‌ عمده‌ نوازندگان‌ و موسيقيدانان‌ برجسته‌ بعد از وي‌ در سازهاي‌ گوناگون‌، مانند حسن‌ كسايي‌، فرامز پايور، حسين‌ تهراني‌، حبيب‌الله‌ بديعي‌، پرويز ياحقي‌، حسين‌ ملك‌، داريوش‌ صفوت‌، اسدالله‌ ملك‌ و حتي‌ بنان‌ كه‌ هركدام‌ از آنان‌ جريان‌ ساز و قطبي‌ در موسيقي‌ معاصر ايراني‌ محسوب‌ مي‌شدند، تحت‌ تاؤير مستقيم‌ وي‌ بودند.
خانه‌تكاني‌ و تحولي‌ كه‌ «صبا» در موسيقي‌ ايراني‌ ايجاد كرد، تحولي‌ صوري‌ نبود، بلكه‌ اين‌ مقوله‌ كاملاص بنياني‌ و بنيادين‌ بود.
مكتب‌ ديدگان‌ و درس‌ آموختگان‌ مكتب‌ صبا بطور كلي‌ بر دو قسم‌ تقسيم‌ مي‌شوند، يك‌ دسته‌ كساني‌ هستند كه‌ از نزديك‌ محضر صبا را درك‌ كردند و تحت‌ تاؤير مستقيم‌ وي‌ واقع‌ شده‌ بودند، دسته‌ دوم‌ كساني‌ بودند كه‌ با وجود اينكه‌ از نزديك‌ محضر صبا را درك‌ نكردند اما كاملاص به‌ درك‌ لبالب‌ و هسته‌ اصلي‌ پيام‌ صبا و نيز به‌ ادامه‌ راه‌ وي‌ و نهايتاص جريان‌ آفريني‌ در اين‌ عرصه‌ پرداختند.
«مهندس‌ همايون‌ خرم‌» از معدود درس‌ آموختگان‌ صبا است‌ كه‌ هم‌ محضر وي‌ را از نزديك‌ كاملاص درك‌ كرد و هم‌ به‌ جريان‌سازي‌ در اين‌ عرصه‌ پرداخت‌.
از استاد سوال‌ كردم‌ «شنيده‌ام‌ عنوان‌ مهندس‌ در پسوند اسم‌ شما بخاطر علاقه‌ مادر شما به‌ مهندس‌ شدن‌ شما بوده‌، گويي‌ از خردسالي‌ به‌ شما مهندس‌ مي‌گفتند!» «نخير! بنده‌ تحصيلاتم‌ مهندسي‌ بوده‌ است‌!»
انصافاص استاد مهندس‌ همايون‌ خرم‌ از قريحه‌ ذاتي‌ مهندسي‌ خاصي‌ برخورداراست‌ أ تكنيك‌هاي‌ آهنگسازي‌ او در نيم‌ قرن‌ اخير بسيار مهندسانه‌ بوده‌ است‌ و به‌ راستي‌ وي‌ همواره‌ حق‌ شاگردي‌ نيماي‌ موسيقي‌ ايران‌ «ابوالحسن‌ صبا» را به‌ جاي‌ آورده‌ است‌.
به‌ مناسبت‌ قريب‌ به‌ نيم‌ قرن‌ خاموشي‌ مراد و استادش‌ «صبا» با وي‌ به‌ گفت‌ وگو نشستيم‌.
مرحوم‌ صبا در دوراني‌ ظهور كردند كه‌ ساز «ويلون‌» سازي‌ مهجور بود و اين‌ ساز «تار» بود كه‌ حاكميت‌ تام‌ داشت‌أ به‌ عبارتي‌ «تار نوازي‌» جرياني‌ غالب‌ بود. شاگردان‌ آقا حسينقلي‌ و ميرزا عبدالله‌ و خصوصاص درويش‌خان‌ كه‌ مرحوم‌ صبا از محضر هر سه‌ بزرگوار بهره‌ گرفتند چنان‌ خوش‌ درخشيده‌ بودند كه‌ مجال‌ جريان‌ آفريني‌ و جريان‌سازي‌ آن‌ هم‌ در سازي‌ مانند ويلون‌ )كه‌ سازي‌ غيربومي‌ بود( طبعاص پديد نيامد، اما پس‌ از پديد آمدن‌ مكتب‌ صبا «ويلون‌» تا حدي‌ سازي‌ رسمي‌ قلمداد مي‌شود و حداقل‌ يك‌ نسل‌ ويلونيست‌ تربيت‌ مي‌شود. اين‌ تحول‌ را در موسيقي‌ ايراني‌ چگونه‌ ارزيابي‌ مي‌كنيد?
پيش‌ از هرچيز بهتر است‌، براي‌ ارزيابي‌ اين‌ پديده‌ از عنوان‌ ساز رسمي‌ براي‌ ساز ويلون‌ استفاده‌ نشود. بطور كلي‌ بهتر است‌ بگوييم‌ كه‌ «ويلون‌ يك‌ ساز غربي‌ بوده‌ است‌ كه‌ مرحوم‌ صبا اين‌ ساز را چنان‌ با موسيقي‌ ايراني‌ مانوس‌ كرد كه‌ آن‌ را مي‌توان‌ يك‌ ساز ايراني‌ شده‌ قلمداد كرد كه‌ قابل‌ استفاده‌ براي‌ اجراي‌ تمامي‌ مقام‌ها و دستگاه‌هاي‌ ايراني‌ به‌ بهترين‌ وجه‌ است‌.»
بنابراين‌سازي‌ بوده‌ كه‌ مي‌شده‌ از آن‌ براي‌ قابليت‌هاي‌ موسيقي‌ ايراني‌ بهره‌ گرفت‌أ بطور كلي‌ اگر هر سازي‌ موقعيتي‌ پيدا كند كه‌ همه‌ بخش‌هاي‌ موسيقي‌ ايراني‌ را به‌ بهترين‌ وضع‌ بازتاب‌ و پوشش‌ دهد، حتماص بايد ما براي‌ نشان‌ دادن‌ موسيقي‌ ايراني‌، استفاده‌ كنيم‌. اين‌ مساله‌يي‌ بود كه‌ در نظر مرحوم‌ صبا و استاد ايشان‌ «استاد كلنل‌ وزيري‌»مد نظر قرار گرفت‌ و آن‌ را درك‌ كردند و اين‌ ساز را ارايه‌ دادند. به‌ اضافه‌ اينكه‌ فهميدند وجود اين‌ ساز براي‌ «بداهه‌ نوازي‌»، مانند ديگر سازهاي‌ اصلي‌ و اصيل‌ ايراني‌ مناسب‌ است‌أ همچنين‌ اين‌ ساز در اركستر هم‌ مي‌تواند در به‌ دست‌ آمدن‌ صداي‌ زيبا از اركستر، نقش‌ سازنده‌ مناسبي‌ را ايفا كند. اين‌ بود دليل‌ استفاده‌ از اين‌ ساز در آن‌ سال‌ها.
بنابراين‌ بايد اين‌ را گفت‌ كه‌ 1 ويلون‌ به‌ توسط‌ «صبا» و نيز از طريق‌ «وزيري‌»، يك‌ ساز غربي‌ ايراني‌ شده‌، شد و چون‌ توانست‌ تمام‌ مقام‌ها را به‌ نحو احسن‌ به‌ گوش‌ شنونده‌ ايراني‌ برساند و آنان‌ نيز لذت‌ ببرند از نواي‌ سه‌ گاه‌ و چهارگاه‌ )ويلون‌( همان‌گونه‌ لذت‌ ببرند كه‌ از ديگر سازهاي‌ ايراني‌ مي‌برند. نتيجه‌ اينكه‌ اين‌ ساز به‌ جد مطرح‌ شد و توانست‌ جاي‌ خوبي‌ را در بين‌ سازهاي‌ ايراني‌، كسب‌ كند.
استاد! به‌ نظر جنابعالي‌ اساساص ساز «ويلون‌» چه‌ ويژگي‌هايي‌ داشت‌ كه‌ قابليت‌ صدادهي‌ موسيقي‌ ايراني‌ را توانست‌ در درون‌ خويش‌ نشان‌ دهد?
سوال‌ بجايي‌ است‌. ساز ويلون‌ به‌ واسطه‌ اينكه‌ سازي‌ «آرشه‌يي‌» نه‌ ضربي‌ و نه‌ زخمه‌يي‌ است‌، سازي‌ مضرابي‌ نيست‌ كه‌ نت‌ها مقطع‌ باشند، بلكه‌ مي‌توانيد يك‌ نت‌ را بطور ممتد بكشيد. اين‌ خاصيتي‌ است‌ كه‌ در سازهاي‌ ديگر مانند «تار» و «سنتور» با گرفتن‌ «ريز» امكان‌پذير است‌أ در اين‌ سازهاي‌ مضرابي‌ اگر بخواهيد از يك‌ نت‌ به‌ نت‌ ديگر برويد نمي‌توانيد مانند ويلون‌ ]اصطلاحا[ به‌ صورت‌ «مالشي‌» برويد و نيز آن‌ تاؤير مالش‌ و ناله‌يي‌ كه‌ در ويلون‌ وجود دارد بخاطر فقدان‌ كمان‌ ]كه‌ ويژگي‌ ويلون‌ است‌[ در آن‌ سازهاي‌ مضرابي‌ وجود ندارد.
در اينجا بجاست‌ كه‌ يك‌ بحث‌ تاريخي‌ را مطرح‌ كنيم‌. ويلون‌نوازي‌ در موسيقي‌ ايراني‌ پيش‌ از مرحوم‌ صبا وجود داشت‌أ بطور مثال‌ «ركن‌الدين‌ مختاري‌» و «حسين‌ ياحقي‌» و... از نمونه‌هاي‌ بارز آن‌ بودند، اما نيك‌ پيداست‌ كه‌ ويلون‌ نوازي‌ ما از همان‌ سبك‌ قدمايي‌ كمانچه‌نوازي‌ پيروي‌ مي‌كرد، يعني‌ ويلون‌نوازان‌ سعي‌ بر آن‌ داشتند كه‌ همان‌ شيوه‌ و سبك‌هاي‌ كمانچه‌نوازي‌ را در نوازندگي‌ ويلون‌ پياده‌ كنند، تا جايي‌ كه‌ در اين‌ سبك‌ ويلون‌نوازي‌ متاؤر از كمانچه‌نوازي‌، در پرده‌گيري‌ از بالا دست‌ به‌ پايين‌ دست‌ عدول‌ نمي‌كردند. مرحوم‌ صبا چه‌ تحولي‌ در اين‌ عرصه‌ به‌ وجود آوردند كه‌ هم‌ قابليت‌هاي‌ صدادهي‌ خودساز ويلون‌ لطمه‌ نبيند و هم‌ قابليت‌هاي‌ بومي‌ نواي‌ ايراني‌ در درون‌ اين‌ ساز وجود داشته‌ باشد!?
سوال‌ خوبي‌ است‌. ديگران‌ كه‌ ساز ويلون‌ را استفاده‌ كردند، بخاطر اينكه‌ قبلا نوازنده‌ كمانچه‌ بودند، در حقيقت‌ ويلون‌ را كمانچه‌وار مي‌نواختند! حال‌ اينكه‌ صبا البته‌ با ارايه‌ طريق‌ آقاي‌ كلنل‌ وزيري‌ و نيز با آن‌ كنكاش‌ و خلاقيتي‌ كه‌ خودش‌ داشت‌، چنان‌ كه‌ با تمامي‌ نوازندگان‌ ويلون‌ غربي‌ ]كه‌ در آن‌ موقع‌ ايران‌ بودند[ و نوازندگان‌ ويلون‌ غربي‌ نواز ارتباط‌ داشت‌، يك‌ تكنيك‌ معقولي‌ را پياده‌ كرد. متوجه‌ باشيد! معقول‌ كه‌ مي‌گويم‌ يعني‌ نه‌ فقط‌ مساله‌ اين‌ باشد كه‌ تكنيك‌ غربي‌ را عينا منتقل‌ كند، بلكه‌ تكنيكي‌ را با توجه‌ به‌ مشخصات‌ ايراني‌ ارايه‌ داد كه‌ مناسب‌، متناسب‌، معتدل‌ و معقول‌ باشد.
بنابراين‌ با اين‌ كار «صبا» ساز كمانچه‌ را با ويلون‌ از نظر صدادهي‌ جدا كرد و در عين‌ حال‌ يك‌ ساز جديد ايراني‌ شده‌ در موسيقي‌ ايراني‌ پديد آمدأ بدون‌ اينكه‌ لطمه‌يي‌ به‌ سازهاي‌ ديگر زده‌ بشود، ويلون‌ خودش‌ به‌ عنوان‌ يك‌ ساز جديد شروع‌ به‌ فعاليت‌ كرد.
استاد صبا شايد از معدود موسيقيداناني‌ است‌ كه‌ عمده‌ سبك‌ها و روش‌هاي‌ مكتب‌ قدما را نه‌ تنها در يك‌ ساز بلكه‌ در تمامي‌ سازها، آن‌ هم‌ در محضر بزرگترين‌ اساتيد زمانه‌ آموخت‌. كمتر موسيقيداني‌ است‌ كه‌ از اين‌ حسن‌ اتفاق‌ بهره‌مند شده‌ است‌. حتي‌ به‌ جرات‌ مي‌توان‌ گفت‌: استاد وي‌ «كلنل‌ وزيري‌» مانند ايشان‌، اين‌ همه‌ احاطه‌ به‌ نحله‌هاي‌ گوناگون‌ موسيقي‌ ايراني‌، نداشت‌. اما با وجود اين‌ احاطه‌ و تجربه‌اندوزي‌ بي‌نظير، صبا يك‌ فاصله‌ بنياديني‌ با آن‌ سنت‌ مي‌گيرد. چه‌ خلايي‌ استاد صبا در موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ ديد كه‌ به‌ فكر چنين‌ تحول‌ و رنسانس‌ موسيقيايي‌ شدند?
در حقيقت‌ مي‌شود گفت‌ كه‌ آن‌ خلا همان‌ تكرار مكررات‌ بود. معمول‌ بود كه‌ موسيقيداناني‌ هم‌ سعي‌ مي‌كردند آنچه‌ را كه‌ از قدما گرفتند، به‌ نحوي‌ پس‌ بدهند، مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ كساني‌ كه‌ چيزي‌ را بگيرند و همان‌ را پس‌ بدهند، اينها در حقيقت‌ همان‌ ياد گرفته‌ها را مي‌گيرند و پس‌ مي‌ دهند.
دوري‌ است‌ كه‌ تكرار مي‌شود!
بله‌! اين‌ همان‌ ضبط‌ صوت‌ است‌! بنابراين‌ تكرار اين‌ مكررات‌ خسته‌آور است‌. صبا و استادش‌ كلنل‌ وزيري‌ دريافتند كه‌ با توجه‌ به‌ زمان‌ بايد جلو رفت‌أ چنين‌ توجهي‌ به‌ زمان‌ بود كه‌ آنقدر ايشان‌ را برجسته‌ مي‌كند كه‌ شاگردان‌ فراواني‌ را مجذوب‌ خود مي‌كند و با اين‌ ساز ايراني‌ شده‌ )ويلون‌( توانستند اين‌ حقيقت‌ را نشان‌ دهند «كه‌ بايد متناسب‌ با زمان‌ بود» و نهايتا تحولي‌ را در عرصه‌ موسيقي‌ به‌ وجود آورند.
البته‌ استاد ايشان‌ «درويش‌ خان‌» هم‌ بسيار نوآور بودند. سوالي‌ كه‌ مطرح‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ مرحوم‌ صبا سبك‌ و مكتبش‌ در راستاي‌ مرحوم‌ درويش‌خان‌ است‌ يا سبك‌ و مكتبي‌ نوين‌ نوآوري‌ كردند!
چون‌ ساز مرحوم‌ صبا متفاوت‌ بود و تحول‌ وي‌ هم‌ معطوف‌ به‌ «ويلون‌» بود، طبعا نحوه‌ تكنيكي‌ كه‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ اجرايي‌ براي‌ اين‌ ساز در نظر گرفته‌ بودند، بسيار متفاوت‌ با ساز تار و سه‌تار است‌. با وجود اينكه‌ ايشان‌ ساز تار و سه‌تار را بسيار خوش‌ مي‌نواختند و با وجود حفظ‌ شيوه‌ قدما، ايشان‌ نوآوري‌ و خلاقيت‌هاي‌ خويش‌ را هم‌ به‌ منصه‌ ظهور تبديل‌ كردند.
حال‌ به‌ خود اين‌ دو پديده‌ «تحول‌» و «نوآوري‌» مي‌پردازيم‌. بطور كلي‌ مرحوم‌ صبا چه‌ نوآوري‌ در عرصه‌ موسيقي‌ بنيان‌ گذاشتند?
مرحوم‌ صبا بخاطر اينكه‌ خود از شاگردان‌ آقا ميرزا عبدالله‌ در ساز سه‌تار و شاگرد خوب‌ آقا حسينقلي‌ در تار بود و همچنين‌ شاگرد خوب‌ تار و سه‌تار در مكتب‌ درويش‌ خان‌ بود.
در كمانچه‌ شاگرد «حسين‌ اسماعيل‌زاده‌»، در ضرب‌ شاگرد «حاجي‌ خان‌ ضرب‌ گير»، در ني‌ شاگرد «نايب‌ اسدالله‌»، در سنتور شاگرد «علي‌ اكبر شاهي‌» و تا حدي‌ «سماع‌ حضور» بودند! كه‌ اين‌ اساتيد در ساز خويش‌ سرآمد بودند، صبا نيز شاگرد درجه‌ يك‌ آنها بود!
بله‌! در حقيقت‌ در عرصه‌ سنتور با استاد حبيب‌ سماعي‌ پسر «سماع‌ حضور» معاشرت‌ تنگاتنگ‌ داشت‌ تا بتواند محضر پدر حبيب‌ يعني‌ «سماع‌ حضور» را درك‌ كند. همواره‌ سعي‌ مي‌كرد از امثال‌ «حبيب‌ سماعي‌» نهايت‌ استفاده‌ را ببرد تا بتواند تجربه‌ در اين‌ سازها بيابد.
حتي‌ مي‌توان‌ وي‌ را احيا كننده‌ سنتور در آن‌ دوران‌ ناميد.
بايد بپذيريم‌ كه‌ «حبيب‌ سماعي‌» چندان‌ براي‌ احياي‌ اين‌ ساز كوشا نبود، بلكه‌ همكاري‌ وي‌ با صبا باعث‌ شد كه‌ اين‌ ساز متروك‌ ايراني‌، بار ديگر به‌ كار گرفته‌ شود، حتي‌ صبا براي‌ «حبيب‌» كلاس‌ درس‌ مي‌گذارد تا وي‌ به‌ تدريس‌ بپردازد )بگذريم‌ از اينكه‌ «حبيب‌» چندان‌ دل‌ و دماغ‌ تدريس‌ را نداشت‌(، حتي‌ «حبيب‌» مي‌گفت‌ كسي‌ مي‌خواهد با اصول‌ سنتورنوازي‌ آشنا شود. اول‌ بايد پيش‌ «صبا» برود بعد...، بگذريم‌.
به‌ هرحال‌ «صبا» با اين‌ نوع‌ درس‌آموزي‌ مي‌خواست‌ بيشتر معرفت‌ بياموزاند. همان‌ معرفتي‌ كه‌ ايشان‌ بارها به‌ من‌ آموختند و ايشان‌ همواره‌ تاكيد مي‌كردند كه‌ يادگيري‌ يك‌ مساله‌ است‌ و معرفت‌آموزي‌ مساله‌ ديگري‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را كسب‌ كرد. بنده‌ پيش‌ از اينكه‌ ايشان‌ مرحوم‌ شوند، دو سال‌ به‌ محضر و خدمت‌ ايشان‌ مي‌رفتم‌، همواره‌ بر معرفت‌ موسيقايي‌ تاكيد مي‌كردند.
ايشان‌ بعد از ياددادن‌ تمام‌ رديف‌ها و بعد از به‌ سرانجام‌ رسانيدن‌ اين‌ رديف‌ها، نت‌ها را خود مي‌نوشتند و به‌ شاگرد مي‌دادند، پس‌ از آن‌ ايشان‌ معرفت‌ موسيقي‌ به‌ محصلان‌ خود مي‌آموخت‌.
بنابراين‌ ايشان‌ اين‌ معرفت‌ موسيقايي‌ را پيدا كرده‌ بودند و با توجه‌ به‌ اين‌ شناخت‌ عميق‌ و دقيق‌ از موسيقي‌ ايراني‌ توانست‌ چيزي‌ به‌ نام‌ موسيقي‌ رديفي‌ ايراني‌ ارايه‌ دهد كه‌ اين‌ رديف‌ها )البته‌( عصاره‌ آن‌ چيزهايي‌ بود كه‌ تا آن‌ زمان‌ به‌ ايشان‌ رسيده‌ بود و با توجه‌ به‌ زمان‌ و با تشخيا اينكه‌ الان‌ اين‌ گوشه‌ها مي‌تواند روحي‌ تازه‌ به‌ پيكره‌ موسيقي‌ ايراني‌ بدهد، توانست‌ تحولي‌ در موسيقي‌ ايراني‌ ايجاد كند، اين‌ خدمت‌ بسيار بزرگي‌ بود. تا جايي‌ كه‌ تعدادي‌ از شاگردان‌ صبا بعدها از تاؤيرگذاران‌ موسيقي‌ ايراني‌ شدند، آن‌ شاگردان‌ بودند كه‌ اركستري‌ مانند اركستر گلها را تشكيل‌ دادند. همچنين‌ عمده‌ آهنگسازان‌ سرشناس‌ از شاگردان‌ وي‌ بودند. نتيجه‌ اينكه‌ اين‌ شاگردان‌ صبا بودند كه‌ سلسله‌ موسيقي‌ ايراني‌ را به‌ دست‌ بگيرند.
آيا اين‌ نوآوري‌ها و تحول‌ مرحوم‌ صبا، سنت‌گرايان‌ موسيقي‌ ايراني‌ كه‌ در راستاي‌ سنت‌ قدما قدم‌ برمي‌داشتند را برانگيخت‌? آيا حالا اين‌ مخالفت‌ها بطور جدي‌ ادامه‌ دارد?
طبيعي‌ است‌ هر چيزي‌ كه‌ متولد شود، در اوايل‌ توسط‌ كساني‌ كه‌ نوآور نيستند، مورد انتقاد و مخالفت‌ قرار مي‌گيرد، چون‌ چنين‌ نوآوري‌هايي‌ را لطمه‌ و مانعي‌ براي‌ كار و بار خود و صد البته‌ مانعي‌ براي‌ خود موسيقي‌ مي‌دانستند. اما هنر موسيقي‌، هنري‌ است‌ كه‌ بايد كادرها شكسته‌ شود و نيز از كادرها بيرون‌ بياييم‌، منتها با حفظ‌ اصالت‌ها.
بله‌، مخالفت‌هايي‌ هم‌ در آن‌ زمان‌ بود و تا به‌ حال‌ هم‌ اين‌ مخالفت‌ها ادامه‌ دارد. ولي‌ حالا قريب‌ به‌ اتفاق‌ متوجه‌ شده‌اند كه‌ اگر آن‌ راهي‌ كه‌ آقاميرزا عبدالله‌ در يك‌ قرن‌ پيش‌ طي‌ كرده‌، همچنان‌ ادامه‌ پيدا مي‌كرد، ما مجبور بوديم‌ كه‌ همان‌ راه‌ را دايما ادامه‌ دهيم‌ و به‌ تكرار مكررات‌ مي‌پرداختيم‌ و نهايت‌ همه‌ را از موسيقي‌ ايراني‌ دلزده‌ مي‌كرديم‌.
شيوه‌ تعليمي‌ مرحوم‌ صبا در زمينه‌ آموزش‌ ويولون‌ چگونه‌ بود?
در كلاس‌ ايشان‌ اول‌ به‌ تدريس‌ اصول‌ ويولون‌ مي‌پرداختند، با توجه‌ به‌ يك‌ تكنيك‌ معقولي‌ كه‌ در موسيقي‌ ايراني‌ بايد ارايه‌ داده‌ شود و بعد ايشان‌ به‌ اجراي‌ رديف‌هاي‌ خودشان‌ مي‌پرداختند. در آموزش‌ اين‌ نوع‌ رديف‌، اگر كسي‌ مي‌توانست‌ آن‌ را بخوبي‌ ياد بگيرد و بنوازد به‌ عبارتي‌ از خود پشتكار نشان‌ دهد طبعا پيشرفت‌ مي‌كرد. اما اگر كسي‌ به‌ مشكلي‌ برمي‌خورد، آن‌ را رها مي‌كرد، چرا كه‌ مشكلات‌ اجرايي‌ و تكنيكي‌ اين‌ ساز عمدتا افراد را پراكنده‌ مي‌كرد، گفتم‌ مگر كساني‌ كه‌ پشتكار از خود نشان‌ مي‌دادند و علاقه‌ نشان‌ مي‌دادند.
رديف‌ و كتاب‌ دوم‌ كه‌ تمام‌ مي‌شد، تازه‌ كتاب‌ سوم‌ شروع‌ مي‌شد. كتاب‌ سوم‌ در بردارنده‌ قطعاتي‌ بود كه‌ باز هم‌ معطوف‌ به‌ زحمت‌ فراوان‌ خود هنرجو بود كه‌ تكنيك‌ آن‌ به‌ حدي‌ رسيده‌ باشد كه‌ بتواند آن‌ قطعات‌ را اجرا كند.
همانطور كه‌ اشاره‌ كرديد مرحوم‌ «صبا» همواره‌ متناسب‌ با مقتضيات‌ زماني‌ جلو مي‌رفتند، با توجه‌ به‌ اينكه‌ مرحوم‌ صبا تنها معطوف‌ به‌ يك‌ دوره‌ زماني‌ نبودند، اگر وضعيت‌ حال‌ حاضر موسيقي‌ را مي‌ديدند چه‌ اقداماتي‌ در اين‌ عرصه‌ انجام‌ مي‌دادند?
سوال‌ خوبي‌ است‌. ايشان‌ در همان‌ اواخر عمر شروع‌ به‌ نگارش‌ آوازهايي‌ كردند كه‌ هم‌ در نوآوري‌ و هم‌ در حفظ‌ اصالت‌ مي‌خواهد كوشا باشد و اين‌ راه‌ را مي‌خواهد باز بگذارد و ديگراني‌ بيايند و راه‌ را ادامه‌ بدهند. من‌ يادم‌ هست‌ كه‌ در مجله‌ «موزيك‌» ايشان‌ شروع‌ به‌ نت‌نگاري‌ كرده‌ و از قضا از «همايون‌» آغاز كرده‌ بودند و مي‌خواستند همينطور بر روي‌ مقامات‌ نوآوري‌ كنند و آن‌ را تدوين‌ كنند كه‌ متاسفانه‌ اجل‌ به‌ ايشان‌ مهلت‌ نداد.
البته‌ بنده‌ با همان‌ متد مجموعه‌يي‌ با عنوان‌ سيري‌ در دوازده‌ مقام‌ تدوين‌ و در قالب‌ جزوه‌ و ئ‌ئ نوار منتشر كردم‌. ايشان‌ هم‌ در رديف‌ راست‌ كوك‌ و هم‌ چپ‌ كوك‌، نت‌ نگاشتند و بنده‌ نيز براساس‌ آموزه‌هاي‌ ايشان‌ رديفي‌ را تدوين‌ كردم‌.ضمن‌ اينكه‌ كتاب‌ سوم‌ را مشغول‌ تمرين‌ و تدوين‌ هستم‌.
در پايان‌ اگر سخني‌ ناگفته‌ مانده‌ بفرماييد!
يادم‌ هست‌ كه‌ كتاب‌ سوم‌ را مرحوم‌ صبا به‌ من‌ درس‌ مي‌دادند كه‌ به‌ چهار مضراب‌ اصفهان‌ رسيديم‌ )آنهايي‌ كه‌ اهل‌ موسيقي‌ هستند مي‌دادند كه‌ نواختن‌ اين‌ قطعه‌ در عين‌ زيبايي‌، كاري‌ مشكل‌ و پيچيده‌ است‌(.
همين‌ كه‌ ايشان‌ مشغول‌ تمرين‌ و تدريس‌ بودند، در حين‌ نواختن‌، آرشه‌ را كنار كشيدند و كمي‌ فكر كردند و به‌ من‌ گفتند كه‌ ديگر بس‌ است‌! تمرين‌ تمام‌ شد و مي‌توانيد برويد! )نشان‌ مي‌داد كه‌ استاد خود در اين‌ وادي‌ به‌ مشكلي‌ برخوردند( بنده‌ هم‌ كلاس‌ را ترك‌ كردم‌، اما دفعه‌ بعد كه‌ خدمت‌ ايشان‌ رفتم‌، چنان‌ چهارمضرابي‌ نواختند كه‌ من‌ مسحور و مدهوش‌ شدم‌!
اين‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ حتي‌ «صبا» هم‌ خود را يك‌ هنرجو مي‌دانست‌ كه‌ بايد روز به‌ روز به‌ كمال‌ برسد و نبايد در اين‌ راه‌ مغرور بود.اين‌ درسي‌ بود كه‌ من‌ از «صبا» گرفتم‌ كه‌ همواره‌ بايد در اين‌ راه‌ مغرور نبود و متواضع‌ بود و همواره‌ بايد هنرجو بود.

:: با تشکر و سپاس ویژه از آقای فرید اسدی بخاطر ارسال این مطلب

افسانه شیرین : هایده و شجریان
آهنگساز : همایون خرم
دانلود کنید  (برای شنیدن از Real Player استفاده کنید)
«برگرفته از سایت همایون خرم»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:25  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان ، از خون جوانان وطن لاله دمید

محمد رضا لطفي از ماندن در ايران گفت ...

محمد رضا لطفي - نوازنده برجسته تار و سه تار با ارسال نامه اي به خبرگزاري ها و روزنامه هاو چگونگي فعاليت هاي آتي خود در ايران را اعلام كرد. اين هنرمند برنامه ها و فعاليت هاي موسسه آواي شيدا كه زير نظر مستقيم او اداره مي شود را چنين اعلام كرد :


 رساندن موسسه آواي شيدا به سطح كمي و كيفي بالا در رابطه با توليدات موسيقي هنري انتشار كتابچه هاي آموزش موسيقي، گاهنامه خبري و نشر كتاب كتاب و نوارهاي آموزي به صورت صوتي و تصويري
- راه اندازي مكتب خانه ميرزا عبداله به صورت يك مدرسه موسيقي و پايه اصول سينه به سينه زير نظر مستقيم اينجانب
- هماهنگي و گسترش كارگاه ساز سازي كه بيش از 20 سال در حال فعاليت در كنار مراكز آموزشي ما قرار داشته و دارد و درچهارچوب راستاي فرهنگي اين مجموعه فعاليت خود را بارورتر خواهد نمود.
-بخش تحقيقات و ترجمه جهت پيشبرد به امر شناخت موسيقي به وسيله محققان و دانشجويان رشته موسيقي راه اندازي خواهد شد.
بخش نشر فعاليت هاي خودرا با ارائه توليدات مكتوب فعال تر خواهد شد
- سايت اينترنتي شيدا به آدرس WWW.SHAYDA.NET به زبان فارسي راه اندازي خواهد شد.
وي درباره طرح كلي تحقق اين اهداف به وسيله خود و ديگر همكارانش گفت: همان گونه كه علاقمندان خبر دارند اين جانب به صورت رسمي در خارج از ايران زندگي مي كنم و در مدت ده سال گذشته تلاش كردم تا با حضور مجدد خود كارهايي را در زمينه موسيقي سازماندهي كنم ، تا حداقل جوانان و ديگر علاقمندان به اين هنر بتوانند از تجربه آموزشي و هنري من حداكثر استفاده را بكنند.
در اين گذر طولاني متاسفانه به خاطر شرايط فرهنگي و عدم سيستم ارتباطي درست بين ارگان ها و ايجاد شرايط نامناسب ، اين كار به سختي به جلو رفت و در پاره اي موارد حتي گسسته شد.
لطفي در بخش ديگري از اين نامه آورده است : چهار سال به ناچار آواي شيدا را بستيم و مكتب خانه ميرزا عبداله نيز پس از 11 ماه كه بسته شده بودگشايش يافت ؛ كه متاسفانه با درگذشت خواهرم كه مسووليت اين موسسه را را بر عهده داشت ، كاملا تعطيل شد.
با توجه به اين كه اين موسسه مدت ها بود كه از كيفيت آموزش منجسم برخوردار نبود ما تلاش نكرديم كه آن را با همان شيوه كار بازگشايي كنيم به همين دليل تا رسيدن به يك برنامه آموزشي درست و نوشته شده و معلم هاي كارآمد مكتب خانه را بسته نگاه داشتيم اما به سرعت در تلاش هستيم تا با دريافت اجازه رسمي آْن را بازگشايي كنيم.
خالق آلبوم" به ياد عارف" درباره شيوه فعاليت اين موسسه گفت : براي اين كار ما ابتدا بايد معلماني را با روش آموزشي جديد كه متكي به تجربه كاري اين جانب هست آشنا نموده و با وحدت آموزشي همه كلاس ها را هماهنگ كرد اين نكته مهمي است كه بايد شكل گيرد و حضور دائمي خود من نيز براساس بازگشايي مكتب خانه ميرزا عبداله خواهد بود كه مسلما متكي به دريافت اجازه وزارت ارشاد خواهد بود.
اين نوازنده برجسته كه در سال هاي اوايل انقلاب اقدام به تاسيس كارگاه ساز سازي در كانون چاوش كرده بود ، خاطر نشان ساخته است: اين كارگاه در چند سال پس از 22 بهمن به وسيله من طراحي شد حركت اوليه اين كار براي دفاع از هنر ساز سازي بود كه در آن زمان در حال نابودي بود و كسي راياي ارائه اين صنعت را نداشت بيشتر ساز سازهاي ما كه اندك نيز بودند خانه نشين شده بودند و قيمت ساز نيز به سرعت بالا مي رفت و مي توانست دانشجويان موسيقي را دچار اشكال نمايد اين جانب با دعوت از سازندگان قديمي و با تجربه و همچنين چند تن غير حرفه اي كه كار ديگري داشتند پايه اين كارگاه را بنا گذاشتم ؛ و متاسفانه آن قدر روحيه ساز سازها پايين بود كه تشكل آن ها تقريبا غير ممكن بود ، لذا با همكاري آقايان" ناجي" ،" محمود فرهمند "و" انسان بي نظير" و صنعت كار" امير عطايي" و كمك تني چند قرار شد تا به دانشجويان هنرستان چاووش كه علاقمند به اين كار هستند آموزش داده شود .
متاسفانه بازار فروش و نبودن هماهنگي لازم و عدم رعايت اصول اساس نامه اي اين مركز كار را غير فعال كرد همه اكنون كارگاه ساز سازي در جنب فعاليت هاي شيدا و مكتب خانه به كار خود مشغول هست كه پس از بازگشايي مكتب خانه گسترش خواهد يافت و به بكي از مراكز مهم شيدا خواهد پيوست.
لازم به ذكر است، محمد رضا لطفي به عنوان يكي از جريان سازترين نوازنده ها و آهنگ هاست كه با تشكيل گروه شيدا موسيقي را به دوره پس از خود منتقل كرد و توانست نقش به سزايي در ابقاي موسيقي سالم ايراني داشته باشد.


همچنين ناصر ايزدي، مدير اجرايي موسسه فرهنگي هنري آواي شيدا هر گونه خبر در مورد فعاليت هاي اين محمد رضا لطفي را فقط از طريق آواي شيدا صحيح دانست.
ناصر ايزدي ضمن اعلام اين مطلب گفت: پيرو حضور مجدد استاد محمد رضا لطفي اخباري توسط جرايد و خبرگزاري ها در مورد نحوه فعاليت مجدد ايشان درج گرديده كه اكثر اين اطلاعات نادرست بوده و باعث بروز مشكلات و ايجاد سوالاتي براي علاقمندان شده است.
ايزدي در ادامه افزوده است بديهي است كه از اين پس هر گونه خبر در مورد فعاليت هاي اين استاد به صورت رسمي فقط از طريق اين موسسه يا خود ايشان به اطلاع عموم خواهد رسيد.
لازم به ذكر است، پس از حضور محمد رضا لطفي تعدادي از خبرگزاري ها و مطبوعات اقدام به درج اخباري از قبيل سخنراني و كنسرت كرده بودند كه هيچ كدام تحت صحت نداشت.


منبع : ايلنا


 

محمدرضا لطفي استاد موسيقي ايراني اعلام كرد كه اخباري كه در زمينه برگزاري كنسرت يا سخنراني درباره او منتشر مي‌شود همگي غلط مطلق بوده و آنها را تكذيب مي‌كند.

لطفي روز دوشنبه با ارسال نمابري از مطبوعات و خبرگزاري‌ها خواست تا از اخباري كه به صورت رسمي از طرف موسسه آواي شيدا يا طريق خودش در اختيار آنها قرار مي‌گيرد استفاده كنند چون تنها اين اخبار مورد تاييد اوست.

لطفي تاكيد كرد: انتشار اخبار نادرست و غير دقيق در رسانه‌هاي گروهي باعث مي‌شود تا شهروندان كشور دچار مشكلاتي شوند و او نيز به عنوان يك هنرمند دچار مشكلاتي مي شود.

محمدرضا لطفي در ادامه نمابر خود به برنامه‌ها و فعاليت‌هاي آينده خود در ايران اشاره كرد و افزود: رساندن موسسه آواي شيدا به سطح كمي و كيفي بالا در رابطه با توليدات هنري، راه‌اندازي مكتب خانه ميرزا عبدالله به صورت يك مدرسه موسيقي،‌هماهنگي و گسترش كارگاه سازسازي كه بيش از بليت سال در حال فعاليت در كنار مراكز آموزشي موسسه آواي شيدا بوده، ايجاد بخشهاي تحقيقات و ترجمه و بخش نشر، ‌فعال نمودن سايت اينترنتي و بخش آرشيو موسيقي ايران زمين از جمله برنامه‌هاي ما در ايران است.
بر اساس نمابر ارسال شده به ايسنا، تا يك ماه آينده، يك تكنولوژي كه در كنسرت فستيوال راديو فرانسه ضبط شده به همراه يك تكنولوژي كمانچه كه در سوئيس به اجرا آمده،‌ارمغان فعاليت هنري محمدرضا لطفي خواهد بود.
همچنين به زودي يك كار گروهي به نام "پاي دل" ارائه و اثر ديگر هم در چارچوب رديف نوازي كه لطفي آن را در دستگاه‌ ماهور اجرا خواهد نمود منتشر مي‌شود.

لطفي به ايجاد كارگاه‌ ساز سازي در كنار فعاليت‌هاي موسسه آواي شيدا و مكتب خانه اشاره كرده و افزوده است: اين كارگاه ساز سازي ، پس از بازگشايي مكتب خاتمه گسترش خواهد يافت و به يكي از مراكز مهم مجموعه شيدا خواهد پيوست.
اين استاد موسيقي ايراني در پايان نمابر خود تاكيد كرده است كه حق طبيعي همه خبرنگاران و مطبوعات است كه در مورد فعاليت‌هاي او و موسسه آواي شيدا سخن بگويند اما صحت اطلاعات را بايد از مدير مسوول آواي شيدا دريافت نمايند.

منبع : ايسنا

انتشار آثار محمدرضا لطفی
 
بعد از آثارى كه آواى شيدا بعد از شروع فعاليت مجدد خود منتشر كرد، در همين سرى سى دى هاى اين شركت كه همگى از آثار محمدرضا لطفى هستند، وارد بازار شد.
قافله سالار يكى از آنها است كه شامل كنسرت موسيقيدان دور از وطن در سال ۱۳۶۴ در فلورانس ايتاليا است. لطفى كه آن سال ها در ايران زندگى مى كرد- اگرچه چند ماهى به ايتاليا سفر كرده بود- و در موسيقى براى خود قافله سالارى بود و هنوز هم هست و با اينكه فعاليتى در ايران ندارد، همچنان محبوب است. قافله سالار حالا دوباره منتشر شده است و مثل آثارى كه به تازگى آواى شيدا به بازار داده شامل شرحى از محمدرضا لطفى است. قافله سالار انگار شرحى است از دورى هاى اين نوازنده از وطن كه در تمام آنها غمى نهفته است: «بيا بيا دلدار من/ درآ درآ در كار من» يا «سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند/ پرى رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند» قافله سالار تكنوازى تار و سه تار و همچنين آوازخوانى هاى لطفى را دربرمى گيرد كه تمام آن بر پايه بداهه است و در دو دستگاه راست پنجگاه و نوا اجرا شده است.
لطفى مى گويد: «با اينكه اجراى بداهه اين دو دستگاه كار بسيار دشوارى بود، اما با توجه به لزوم شناساندن اين دو دستگاه ريسك بداهه نوازى را پذيرفتم. در نتيجه قطعات تازه اى خلق شد كه امروزه در خاطره موسيقى اين مرز و بوم باقى مانده است.»
آواز لطفى براى كسانى كه فقط صداى ساز او را شنيده اند در اين اثر تجربه شنيدارى خوبى است.

منبع : شرق

استاد شجریان
« از خون جوانان وطن لاله دمیده »
گروه پایور
 کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 13:35  توسط علیرضا  | 

همایون شجریان - علی قمصری - نقش خیال

نگاهي به «نقش خيال» اثر مشترك همايون شجريان و قمصري
نگاه گزارشي


سيدابوالحسن مختاباد: تازه ترين اثر همايون شجريان با آثاري كه وي پيش از اين در حيطه موسيقي سنتي كاركرد، تفاوت دارد. اين تفاوتها چه در جنس موسيقي و آوازي كه وي ارائه كرده (كه در متن نقد زير به تفصيل به آن اشاره شده است)، و چه در نحوه تغيير رويكردش به كاركردن با آهنگسازان جوانتر، تفاوتهاي اساسي با آثار پيشين دارد. به تعبير دقيق تر؛ همايون شجريان اين بار ترجيح داده است به سراغ افرادي برود كه در زمينه موسيقي نام و نشاني ندارند، اما جوهر و گوهر كار را دارند. آهنگساز «نقش خيال» نشان داد، شناخت مطلوبي از اركستراسيون سازهاي ايراني دارد و نيز با موسيقي كشورهاي ديگر، از جمله ارمنستان هم آشناست.(شايد بخشي از اين آشنايي را كه در چند تصنيف و قطعه برجاي نهاده است، به حضور چندي قبل گاسپاريان، دودوك نواز نامي ارمنستان بازگردد.) از همه مهمتر، جسارت تجربه و خطرپذيري در گام نهادن در وادي هاي تازه است .
همراهي همايون شجريان با اين آهنگساز جوان كه جايزه نخست جشنواره جوان دو سال قبل را نيز در كارنامه اش دارد و وام دادن شهرت و اعتبار هنري خود و نامش مي تواند حسن آغازي باشد براي تداوم همكاريهاي اين گونه. چنانكه در دو هفته گذشته نيز شاهد بوديم، چهره هاي صاحب نامي چون بهمن رجبي، كيوان ساكت و سالار عقيلي و... با گروه نسبتا جوان اركستر ملل همكاري و همراهي كردند. و يا پيشتر كه همكاري بيژن كامكار با احسان ذبيحي فر، نتيجه اي نيكو داشت. به نظر مي رسد، اين گام اگرچه مبارك است ولي در صورتي تكميل مي شود كه همايون شجريان مبادرت به تشكيل گروه و در نهايت اجراي زنده با افراد جوانتر همين گروه كند كه توانايي هاي خود را در جشنواره دو سال قبل جوان ثابت كرده بودند.

نوشته پيش رو، نقدي است با رويكرد تشكيكي. در اين رويكرد، منتقد اثر هنري را از جنبه يا جنبه هاي گوناگون تحليل و تشريح كرده، اما حكم به نيك و بد نمي دهد. [آيت اللهي: ۱۳۸۴: ۱۱۱] اين شيوه نقد، از حيث عدم حكم بر نيك و بد، بي شباهت به نقد تأويلي رولان بارت نيست. گو اينكه نقد تأويلي آزادانه تر و كلي تر از نقد تشكيكي است. چرا كه در نقد تشكيكي نيز منتقد با منطقي گزينشي، شواهدي را ارائه مي دهد.
«نقش خيال» اثري در حوزه موسيقي دستگاهي نيست. عناصر موسيقايي _ فراموسيقايي اين اثر بيش از آنكه ارائه اي مجدد از موسيقي دستگاهي باشند، برگرفته و مقتبس از اين گونه موسيقايي مي باشند؛ گو اينكه ساز و آواز طرف اول، تقريبا شكل كلاسيك ژانر «آواز» موسيقي دستگاهي مي باشد. اما آنچه از روح حاكم بر اثر و يا شواهد محسوس كار برمي آيد، حاكي از اين است كه مؤلف اساسا قصد توليد اثري در حوزه موسيقي دستگاهي _ به شكل كلاسيك را- نداشته است. سازبندي، چگونگي هماهنگي سازها، كيفيت بافتهاي صدايي و يا حتي حركات ملوديك غالب بر كار، تفاوت زيادي با پديده هاي مشابه در موسيقي دستگاهي دارند. اين نيز شايان ذكر است كه عدم وقوع اثري در حوزه موسيقي كلاسيك دستگاهي، دليلي براي ارزش گذاري منفي آن اثر، تلقي نمي شود. از ديدگاهي پوزيتيو، نوازندگي تار و خوانندگي اثر، نشان از ويرتئوزيته و تسلط كامل عاملان آن دارد.
در نوازندگي تار، اشاره به اصوات فونكسيونل مدها، تكنيك نوازندگي، سونوريته و انتخاب و چيدمان جملات، همه از كيفيتي قابل قبول براي ارائه يك تكنوازي موسيقي دستگاهي برخوردار مي باشند. در حوزه خوانندگي نيز، شيوه اداي شعري تلفيق شعر و موسيقي و ارائه تحريرها، اشاره به اصوات مهم مدها، مطابق اصول و چارچوبهاي مفروض در آواز موسيقي دستگاهي عينيت يافته است.
نكته مهم در آواز اثر، از ديدگاهي قياسي _ تطبيقي، تنوع قابل توجه تحريرها نسبت به آثار قبلي خواننده است. خواننده، به خصوص در دو اثر شوق دوست و نسيم وصل، گستره بسيار محدودي از تحريرها را به كار بسته بود.[سرايي: ۱۳۸۰: ،۱۷ سرايي: ۱۳۸۴: ۷] اما حال در اين اثر، با به كارگرفتن تحريرهايي متنوع، خواننده از شيوه اجرايي اسكولاستيك محض آثار پيشين خود جدا و جوهره بيانش بيشتر نمايان شده است. بررسي پوزيتيو اركستراسيون و تنظيم اين اثر، به دليل عدم وجود هيچ اصل مدون و قابل قبول در اجتماع هنري ايران، جنبه اسپكولاتيف دارد و لذا از ذكر آن چشم مي پوشيم. اين اثر، از منظر هستي شناختي تطبيقي، تحت تأثير مستقيم شيوه نوازندگي و آهنگسازي حسين عليزاده ارزيابي مي شود. سونوريته تار، اجراي برخي از تكنيكهاي انحصاري از شيوه مذكور، نحوه جمله پردازي و نوانس نوازنده تار، از دلايل اين تأثر مي باشند. شايد مهمترين تفاوت بين اين دو، زمان بندي تندتر نوازندگي تار در اين اثر، باشد. نحوه پردازش كنترسوژه هاي باس و ملودي هاي همراهي كننده در قطعات اركسترال، هارموني گذاري بسياري از نقاط اثر، علاقه مفرط به استفاده از ريتمهاي ادواري و مختلط نيز يادآور جهان بيني عليزاده در ساخت و پرداخت، مي باشند.
نكته مهم در آواز اثر، از ديدگاهي قياسي _ تطبيقي، تنوع قابل توجه تحريرها نسبت به آثار قبلي خواننده است. خواننده به خصوص در دو اثر شوق دوست و نسيم وصل گستره بسيار محدودي از تحريرها را به كار بسته بود
اساسا در مبحث هستي شناختي فلسفه هنر، در صورتي كه بتوان دو اثر را هم سبك يا يكي را بدل يا اقتباسي از ديگري دانست، از دو كاركرد مثبت و منفي [اين آثار] سخن به ميان مي آيد: ۱_ بسياري از مخاطبان آثار هنري به خلق اثري مشابه سبكي خاص يا آثار هنرمندي به خصوص به دلخواه، علاقه دارند. [هنفلينگ: ۱۳۷۷: ۱۳۰] براي مثال بسياري از مخاطبان سرسخت موسيقي باروك اروپا، مشتاق اند كسي در دوره معاصر، بتواند قطعاتي به قدرت و زيبايي باخ خلق نمايد. اساسا پيگيري و اصرار برخي از نوازندگان در اجرا يا ابداع در مكتب يا سبك هنري خاص نيز از اين منطق پيروي كند. [رك هنفلينگ: همان]
۲ _ آثار هم سبك اصالت مكتب هنري مربوطه را تنزل مي دهند [هنفلينگ: همان ۱۴۷]چرا كه براي مثال بسيار محتمل است كه آهنگساز معاصر سبك باروك، نتواند اثري كاملا با معناي آثار باخ خلق كند و با اين خلق متأخر، بدعتهاي هر چند جزئي بوجود آيد و در نتيجه اصالت ناب مكتب باروك، مغشوش شود. اين دو كاركرد، تقريبا در مورد مقايسه اثر حاضر و مكتب آهنگسازي _ نوازندگي حسين عليزاده نيز قابل تسري است. از ديدگاه هستي شناسي تطبيقي، با توجه به وجوه شباهت نوازندگي و ساخت و پرداخت قطعات اين اثر با مكتب نوازندگي و نواسازي عليزاده، مي توان نقش خيال را اثري در مكتب عليزاده تلقي نمود و خرسند بود از اينكه هنرمنداني جوان، با درك صحيح مكتب عليزاده و اقتباس تام از آن مكتب، دست به ابداع زده اند. اما از همين رهيافت مي توان با ديد مواجهه اثري كاملا نو در فرم و محتوا به سراغ اثر رفت و لذا آن را تبديل، تكثير و يا اثري مقتبس از يك مكتب قديمي ارزيابي نمود. اين اثر، جداي اين دو نگرش، از نظر فلسفه اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مي تواند مثبت ارزيابي شود (چرا كه در اين نگرش، هر اثر هنري هستي ويژه از نظر فرم، محتوا و تأثير استيتك دارد) از نظر مذهب تجربه گرايي نيز اين اثر، درخور تقدير و داراي ارزش ويژه است (چرا كه از اين منظر زيبايي ذهني است و ذهن به تجربه، آثار را طبقه بندي كرده و هم سبك تلقي مي كند وگرنه درك زيبايي، امري ذهني و زيبايي از هر اثري قابل انتظار است) ذكر اين نكته نيز لازم است كه ارزيابي ما در شرايط حاضر، در خارج از حوزه موسيقي دستگاهي به شكل كاملا كلاسيك، تجربي خواهد بود. چرا كه بدون گونه شناسي دقيق و سپس استخراج قواعد كلي هرگونه موسيقايي، نمي توان ارزيابي بي چون و چرا در رابطه با آثار سمفونيك ايراني، موسيقي هاي تلفيقي و موسيقي هاي مدرن ايراني صورت داد. در حوزه موسيقي دستگاهي به شكل كلاسيك، با وجود مغشوشات فراوان در زمينه هاي سازبندي، تنظيم بافتهاي صدايي و حتي مباني خلق و آفرينش، چهارچوبي نسبتا روشن بر پايه رپرتوار رديف و مفاهيم مد و دستگاه قابل تشخيص است و چون اين اثر در حيطه موسيقي دستگاهي به شكل كلاسيك واقع نمي شود، ارزيابي اين اثر را تا زمان شكل گيري قواعد مذكور به خود مخاطبان وامي نهيم.

منبع : روزنامه همشهری

در اواسط مهرماه سال ۱۳۸۴ شاهد انتشار آلبوم جدیدی از {همایون شجریان} بودیم. نقش خیال را میتوان سومین اثر مستقل و سلسلهوار همایون شجریان دانست (البته بدون محاسبه آلبوم شوق دوست که از تمرینات قدیمی او بوده و در این میان منتشر شده است). نقش خیال ویژگی هایی دارد که آن را از آثار قبلی همایون شجریان و به جرأت می‌توان گفت از دیگر آثار فعلی موسیقی اصیل ایرانی نیز متفاوت می‌سازد. و شاید همین ویژگیهاست که علل نوشتن چنین مقالهای را روشنتر می‌نماید.

نخستین چیزی که در این آلبوم حتا پیش از شنیدن آن جلب توجه می‌کند نامی است که در کنار نام همایون شجریان (خواننده) به عنوان آهنگساز این اثر نقش بسته است – {علی قمصری} – که نامی است نه چندان آشنا، بخصوص با در نظر گرفتن نام آهنگسازان آلبومهای پیشین شجریان، یعنی {محمدجواد ضرابیان}، آهنگساز نسیم وصل و ناشکیبا به آهنگسازی {ارسلان کامکار}.

علی قمصری متولد ۱۳۶۲ در تهران، دارای دو دیپلم ریاضی و موسیقی است و هم اکنون نیز دانشجوی موسیقی در مقطع کارشناسی است. وی در سال ۱۳۸۰ ارکستر بزرگ *سرمد* را بنیان نهاد که موفق به کسب مقام نخست *جشنواره موسیقی جوان* ایران در سال ۱۳۸۲ شد.

در میان نوازندگان اثر نیز به غیر از نامهایی چون {علیرضا خورشیدفر}، نوازنده کنترباس، {مازیار ظهیرالدینی}، نوازنده ویولن، و یکی دو نام دیگر، نامهایی آشنا نمی‌بینیم. این اطلاعات در کنار دانستههای ما از همایون شجریان (همچون اینکه متولد ۱۳۵۴ در تهران و نیز بهترین یادگار استاد {محمدرضا شجریان} است) نوید اثری جوان و جدید را به ما می‌دهد.

با کنجکاوی و اشتیاق شروع به شنیدن آهنگها می‌کنم. آلبوم با یک مقدمه و آواز آغاز می‌شود که شعری از {سعدی} آن را همراهی می‌کند. از آن پس نیز سه تصنیف با اشعاری از {مولانا} و دو قطعه موسیقی تنها که با مهارت خاصی ساخته و نواخته شده است را می‌توان شنید. در آخر نیز یک آواز به همراه شعری دیگر از سعدی.

اما این آلبوم حال و هوای دیگری دارد، حال و هوایی که در ابتدا غریب به نظر می‌رسد. شاید به این دلیل که تقریباً تمامی قطعات از میزانهای لنگ و ترکیبی بهره برده است و این امر، شکل و شمایل کار را از حالت کلیشهای موسیقی اصیل ایرانی اندکی دور می‌کند – از آن فراز و فرودهایی که از بس در این سالها شنیدهایم دیگر همه ما با پیچوخمهایش کاملاً آشنا شدهایم، و حتا کسی که هیچ چیز از تئوری موسیقی نمی‌داند تقریباً می‌تواند حدس بزند که در هر لحظه از یک قطعه موسیقی اصیل ایرانی چه اتفاقی خواهد افتاد.

همراهی گیتار، ویولن، کلارینت و دیگر سازهای اینچنین غیر سنتی، بدون شک به این ویژگی آلبوم کمک نموده است. ساز تار نیز چنان کوک شده که نوایی کاملاً جدید را به شنونده عرضه می‌کند
، تا جایی که شما گاهگاه به تار بودن ساز نوازنده، شک می‌کنید. در قطعه آوازین «گناه عشق» این تفاوت به اوج می‌رسد و به راحتی می‌توان ردّپای موسیقی فلامنکو (تارانتاس) tarantas را در آن دنبال کرد. البته این تلفیق در حقیقت کشف رگههای مشترکی است در موسیقی های گوناگون، تلفیقی که هماهنگی رازآمیز و جالب نهفته را به شکلی بسیار جذّاب به نمایش می‌گذارد. آهنگها شباهت عجیبی با موسیقی متن فیلم های سینمایی دارد؛ گویی می‌توانستم در پس تاریکی چشمان بستهام، تصاویر مربوط به این قطعات را تصور کنم. این احساس را پیشتر نیز تجربه کردهام، به یاد آلبوم در گلستانه استاد {شهرام ناظری} به آهنگسازی {هوشنگ کامکار} و دیگر آثار اینچنینی می‌افتم، آثاری که اگرچه با استقبال چندانی مواجه نشد، اما برای همیشه در خاطر دوستداران و دستاندرکاران موسیقی ما ماندگار گشت.


در مصاحبهای با همایون شجریان در روزنامه شرق خواندم که او خود این نوع موسیقی را زیاد دوست ندارد و هدفاش را در آن نمی‌بیند و شاید تنها به چشم آزمایش و تجربه به این اثر می‌نگرد. اما هر چه باشد نقش خیال اثری است عمیق، قابل توجه و قابل تأمل. ویژگیهایی چون تنظیم جدید و ناآشنا، سعی در یافتن هماهنگی میان موسیقیهای گوناگون، توان تصویرنمایی موسیقایی قطعات و بسیار نکات دیگر اگرچه نقش خیال را از آثار همدوره و همدستهاش متفاوت می‌کند، اما به گمان من این تفاوت نباید موجب طرد یا تشویق خیلی زود این اثر توسط مخاطبان و نیز دست اندرکاران آن شود.

نقش خیال را باید گوش داد، نباید شنید، و تنها آنگاه است که می‌توان به بینشی صحیح و استوار از این اثر دست یافت.

منبع : تهران اونيو

مي خواهم حرفي در سطح جهان داشته باشم
::تجربه آهنگسازي در حرفه اي ترين سطح موسيقي كشور را دارد مي گويد اگر بخواهيد آلبوم منتشر كنيد بايد 10ميليوني كنار بگذاريد
 
علی قمصری ، آهنگساز همايون شجريان در آلبوم نقش خيال
اگر شما در موسيقي راك در ايران شمارة يك باشيد در دنيا چه حرفي براي گفتن داريد؟ اين، خودش يك سد بزرگ است
علي شاكري- پوريا محمدنژاد
زماني كه آلبوم نقش خيال به بازار آمد، گذشته از نام خواننده اش كه همايون شجريان باشد، نام آهنگساز جوان و گمنامش را هم بر سر زبان ها انداخت. با اين تفاوت كه همه مي پرسيدند چطور توانسته با اين سن كم، آهنگسازي كند و آلبوم بيرون دهد. علي قمصري، متولد سال۶۲ است. او با هنرستان موسيقي كارش را شروع كرد و زير نظر اساتيد آن جا اكنون مشغول تحصيل در دورة عالي است. او در 18 سالگي، گروه سرمد را تشكيل داد و همزمان، شروع به آهنگسازي و هدايت آن كرد. سپس كار تدريس را هم در آموزشگاه دنبال كرد. به بهانة استقبال از آلبوم نقش خيال به سراغش رفتيم و مصاحبه اي كه مي خوانيد، گپي يك ساعته با او در آموزشگاه طريقت است كه در اتاق تدريس خودش با ما ترتيب داد.

چي شد كه با اين سن و سال توانستي گروه موسيقي سرمد را تشكيل دهي، آهنگ بسازي و آلبوم منتشر كني؟ مي داني، آخر، اين روزها معمولا بچه هاي همسن و سال من و تو را زياد جدي نمي گيرند.
من از اول راهنمايي كه در هنرستان موسيقي شروع كردم، يك حسي كه هميشه باعث پيشرفتم مي شد، اين بود كه نمي خواستم خودم را با همسالانم مقايسه كنم. رؤياهايي در ذهنم داشتم كه مي خواستم به آن ها برسم. اين رؤياها هم مدام تغيير مي كرد. يعني اولش فكر مي كردم اگر يك كنسرت بگذارم و چند نفر كارم را ببينند تشويقم كنند، ديگر به هدفم رسيده ام. ولي وقتي بيشتر رفتم جلو، به اين نتيجه رسيدم كه بايد يك كاري براي موسيقي انجام دهم البته هنوز تا آن مرحله فاصلة زيادي دارم. ابتدا هم بدون پشتيباني مالي شروع كردم به جمع كردن يك عده از دانشجويان بااستعداد. نام گروهمان را هم گذاشتم سرمد. بااين گروه۵۰نفره براي اولين بار در فرهنگسراي ارسبــاران برنــامه اي  اجرا كــرديم. آن زمان(سال۸۰) من آهنگساز و سرپرست و كوچك ترين عضو گروه بودم. اين گروه، بعدها در جشنواره موسيقي جوان و بخش علمي جشنواره برندة جايزه شد.

با توجه به اين موفقيت ها چرا كار با همين گروه را ادامه ندادي و آمدي سراغ انتشار نوار؟
اگر اين كار را گوش دهيد، متوجه مي شويد كه اجراي قطعات آن براي اركستر زنده، تقريبا مي توانم بگويم كه غير ممكن است . در كنسرت هاي آخر به اين نتيجه رسيدم كه شايد اركستر زنده، نتواند حق مطلب را بيان بكند. من هميشه نا آرامي هايي دارم كه برخاسته از اتفاقات جديد زندگي ام است. ديدم تنها خودم مي توانم مثلا عودي بزنم كه دلم مي خواهد و همزمان، تاري بنوازم كه دوست دارم. ابتدا فقط در فكر جمع كردن چنين اثري بودم و اصلا به خواننده فكر نمي كردم.
آخر انتشار يك آلبوم، نياز به سرمايه دارد!
خودم آن را تهيه كردم.

و اين كه همايون شجريان بخواهد براي آن بخواند، حتما سرماية بيشتري مي خواهد. راستي شايعه شده كه همايون شجريان براي اين كار، پول زيادي گرفته. درست است؟
نه، اين طور نيست. آقاي شجريان زماني قرار شد با من همكاري كنند كه تنها تصنيف با سواران كار آماده شده بود. خب هر خواننده اي وقتي يك جوان بيست و دو ساله را مي بيند، نمي تواند اعتماد كند. ولي ايشان چنين كرد.

با هم از قبل رفيق بوديد؟

نه. من از طريق آقاي ريموند موسيسيان با آقاي شجريان آشنا شدم. همكاري ما كاملا با روال كاري شروع شد و با صميميت به پايان رسيد.

در آلبومت از دستگاه نوا و همايون استفاده كردي. مخصوصا نوا كه به خاطر ظرايفي كه دارد، تقريبا از لحاظ تكنيكي هم مشكل است و معمولا آهنگسازان، زياد سراغش نمي روند. خب دليل استفاده از اين دو دستگاه و تفكر به كارگيري آن ها در كارت چيست؟
اگر دستگاه ديگري هم استفاده مي كردم، چنين سؤالي مي توانست مطرح شود. اما من در بخش نوا، يك تصوير، مد نظرم بود. يك سري تفكرات و حس و حال هاي شخصي كه براي هر كسي مي تواند تصوير خاصي ايجاد كند. اما اين كه چرا نوا، نمي توانم جواب مشخصي بدهم. خيلي با اين دستگاه به خاطر ناآرامي هايش ارتباط دارم. اين دستگاه، مثل زندگي من است. زندگي اي مدام در نوسان.

مقدمة نوايي كه ساختي، شباهت زيادي با قطعة ني نوا از استاد عليزاده دارد. چقدر در كارهايت از استاد عليزاده تأثير مي پذيري؟
ويژگي استاد عليزاده، اين است كه ذو وجهين هستند. يعني مي توانند خود انتخاب كنند كه در اين برهه از زمان به چه چيزي بپردازد. يعني محدود به يك شاخة خاص از موسيقي نيستند. اين چيزي است كه من هم سعي كردم در كار خودم به دست بياورم. يعني اين نباشد كه بتوانم تنها يك سازي بزنم و يك عده هم به به و چه چه كنند. در بخش نوا هم خيلي بايد ريز بشويم كه من برايتان بگويم كجا را از آثار ديگران تأثير گرفتم. يك دليل ديگر هم شايد اين باشد كه شما نواي اركسترال، زياد گوش نداده ايد. چون موسيقي ايراني، هارموني مخصوص به خودش را دارد و اين درست نيست كه ما هارموني غربي را عينا در كارهايمان به كارببريم. براي موسيقي سنتي، خود آهنگساز با توجه به اصول هارموني، بايد هارموني خاصي خلق كند.

خب تو براي اين كه نوا رنگ و بوي ايراني خودش را حفظ كند، چه كردي ؟
وقتي مي گوييم دستگاه نوا، بايد تك تك تارو پود كارمان نوا باشد. من سعي مي كنم از سازهاي جهاني استفاده نكنم. يا اگر هم آن ها را به كار مي برم، حرفي در سطح جهان داشته باشم و البته استفاده ام هم از آن استاندارد باشد. يعني طوري كه با موسيقي ايراني مغاير باشد.

نظر خود استاد شجريان در رابطه با اين اثر چه بوده؟
تا آن جايي كه مي دانم، نظرشان مثبت بوده.

براي انتشار اين آلبوم، مشكل هم داشتي؟

مشكلات، زياد است. اما مهم تر، مسأله اي ديگر است.يعني تبي پيش آمده كه همه را به سمت موسيقي غرب مي كشاند. من بارها به دوستانم هم گفته ام اگر شما در موسيقي راك در ايران شمارة يك باشيد، در دنيا چه حرفي براي گفتن داريد؟ اين، خودش يك سد بزرگ است.

فكر مي كني دليلش چيست؟
اين كار، اشكالي ندارد!ولي خيلي غير استاندارد، سراغ اين موسيقي مي روند و البته با فكرها و اهداف سطحي.

براي انتشار اين آلبوم چقدر خرج كردي؟

همه را حساب نكردم. ولي در اين ميان، عوامل زيادي از جمله موسيقي زنده و تعداد نوازنده و... مؤثر است.

اگر كسي بخواهد كاري در همين حد انجام دهد، چطور؟

10 ميليون را بايد حداقل كنار بگذارد.

يك عده معتقدند كه موسيقي سنتي به بن بست رسيده. تو چي فكر مي كني؟

اين بن بست را ما خودمان مي سازيم. خيلي اتفاق ها مي تواند در اين موسيقي بيفتد. ولي از آن جايي كه فكر همة ما روي يك خط است، نمي توانيم كار نو بيرون دهيم. در رابطه با مسائل مادي هم متأسفانه مي بينيم كه بهترين كارها با بدترين كارها يك حد فروش دارد. چون قانون كپي رايت هم به درستي رعايت نمي شود.

كار آينده ات چيست؟

روي يك هم آوايي كار مي كنم. 4 صدا يا 4 لحن متفاوت كه به صورت آلبوم منتشر خواهم كرد.
 

 
ساز و آواز  «همایون»
تار : علی قمصری
آواز : همایون شجریان
دانلود کنید

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 1:36  توسط علیرضا  | 

مجتبی میرزاده و موسیقی فیلم

اشاره:

زندگي «ميرزاده‌» نمونة كامل سرگذشت فردي‌ است كه‌، تقريباً از پايين‌ترين سطوح جامعه آغاز كرد و در موسيقي به درجات بالاي استعداد رسيد. او متولد «كرمانشاه» است. شهري كه در ‌آن با اهل موسيقي به شيوة خوشايندي رفتار نمي‌شود. در خانوادة او به طور مطلق موسيقي وجود نداشت. ميرزاده كه از كودكي عاشق موسيقي بود، از پشت در خانة همسايه كه راديو داشت بدون خستگي ساعتها به راديو گوش فرا مي‌داد و لحظاتي كه موسيقي پخش مي‌شد از آن استفاده مي‌كرد. كمي بعد به اتفاق خانواده به ايلام غرب رفت. ايلام از حيث جغرافيايي يك بن‌بست بود و در آن زمان، فرهنگي روستايي داشت. در آنجا راهي براي پيشرفت وجود نداشت: «براي اولين بار چند نعلبكي و بشقاب را كنار هم مي‌گذاشتم و سعي كردم با به صدا در آوردن آنها، موسيقي توليد كنم. وقتي نا‌اميد مي‌شدم، همين كار را با يك قطعه كش انجام مي‌دادم. در كلاس، تيغهاي صورت‌تراشي را به‌طور كوتاه و بلند‌، به نحوي كه هيچ يك از تيغها به يك اندازه نباشند، به بدنة نيمكت فرو مي‌بردم. به اين ترتيب، هر تيغ صدايي توليد مي‌كرد كه با صداي ديگري فرق داشت. پس از مدتها تمرين موفق شدم با اين تيغها ملودي توليد كنم. اين زحمات ابتدايي كماكان ادامه داشت تا اينكه يك «فلوت» به دستم افتاد. آن فلوت تمام شبها و روزهاي مرا اشغال كرد. مدتها گذشت تا فقط توانستم صداي آن را در بياورم.‌‌‌»
شايد چنين تصور شود كه ذكر چنين جزئياتي به موسيقي فيلم ارتباط ندارد، اما با ياد‌آوري اين جزئيات قصد دارم نشان دهم يك هنرمند ايراني با چه وضع مصيبت‌بار و اسف‌انگيزي دست به گريبان است.
آهنگسازان غربي، بي‌هيچ استثنا، با بر‌خورداري از حد‌اكثر امكانات، به سادگي در كنسرواتوارها و مجتمعهاي بزرگ موسيقي به تحصيل مي‌پردازند و راحت، مدارج عالي موسيقي را طي مي‌كنند. در حالي كه آهنگساز ايراني براي به دست آوردن يك ساز، بايد بند بند تنش را زير سيل سهمگين حوادث بيندازد. از طريق توجه به اين جزئيات است كه مي‌توان فهميد چرا در ايران موسيقيدانهايي مثل چايكوفسكي و يا دست كم برنشتاين به وجود نيامده است. « ... ديگران با پدرم به مخالفت بر‌خاستند و او را تشجيع كردند كه از كارهاي شرم‌آور من جلوگيري كند. گويي من اجتماع را به جنگ طلبيده بودم. پدرم هميشه با من جر‌ّ و بحث داشت و با انواع و اقسام اعمال، موجبات آزار مرا فراهم مي‌كرد تا شايد دست از موسيقي بردارم و آبروي او را در شهر حفظ كنم.‌»
مير‌زاده به هر ترتيبي كه بود انبوه مشكلات را تحمل كرد تا اينكه برادر بزرگ‌ترش تصادفاً يك سنتور خريد: «... يكي دو ماه اول سعي كرد قطعاتي با آن بنوازد، ولي موسيقي شور و عشق مي‌خواهد. اگر شعلة موسيقي در دل نباشد، ور رفتن با ساز، انسان را به كلي خسته مي‌كند. برادرم همين كه يكي دو ماه با سنتورش كلنجار رفت و متوجه شد كاري از پيش نمي‌برد، دست از تلاش برداشت و ساز را به حال خودش گذاشت. من از فرصت استفاده كردم و ساز را به‌عنوان امانت از او گرفتم. (اين ساز ديگر به او برنگشت‌). من بدون هيچ معلم و آموزشي، با هر جان‌كندني كه بود با شب نخوابيدنهاي بسيار، نواختن سنتور را فرا گرفتم و اولين كسي بودم كه در ايلام به نواختن ساز اقدام كردم.» به اين ترتيب، «ميرزاده» نه‌تنها بر خود، كه از اين حيث بر مردم ايلام نيز، حق دارد. به هر صورت، موقعيت ميرزاده در ايلام تثبيت شد و اگر قرار بود فعاليت او خطري را براي آبروي خانواده به بار بياورد، تا آن لحظه به بار آورده بود، لذا، «ميرزاده» به دنبال يك اتفاق، موقعيت ديگري به دست مي‌آورد: «... شخصي از اهالي مركز در ايلام بود كه با پدرم دوستي داشت. او در موسيقي شور و حالي داشت و خودش ويولن مي‌نواخت. او كه مي‌ديد من سنتور را ناقص مي‌زنم، اصول اولية ويولن را به من آموخت. هم او بود كه با اصرار، پدرم را مجبور كرد كه برايم ويولن بخرد. به اين ترتيب براي نخستين بار شخصاً صاحب يك ساز درست و حسابي شدم. در عرض پنج ماه، به قدري تمرين كردم كه توانستم روي صحنة تئاتر دبيرستان با ويولن كنسرت بدهم. لجاجتهاي پدرم هم كماكان ادامه داشت. بارها خرك ويولن را پنهان كرد. در آن حالت مجبور مي‌شدم براي استفاده از ساز، يك قوطي خالي واكس را زير سيمها بگذارم. به اين ترتيب، با هر خون دلي بود ويولن را نزد خود و تقريباً كامل فراگرفتم.»
«ميرزاده‌» بيش از آنچه كه فردي بتواند در شهرستان بياموزد، آموخت. پس، حضور در ايلام ديگر نمي‌توانست براي او منطقي باشد. به او پيشنهاد مي‌شد كه به آموختن نت بپردازد، اما امكاناتي كه بتواند او را در اين مرحله كمك كند وجود نداشت. او به ناچار نزد يك معلم سرود كه با نت آشنايي داشت، رفت و به تلمذ پرداخت. خونسردي و كندي معلم، با جوشش دروني «ميرزاده» كه آمادة بلعيدن هر دانش تازه‌اي در زمينة موسيقي بود جور در نمي‌آمد. در همين ايام بود كه همة مقدمات سفر او به تهران فراهم آمد. از يك سو، شركت در امتحانات متفرقه كه در تهران انجام مي‌شد و از طرف ديگر، ميل به آموزش به وسيلة امكاناتي كه در مركز وجود داشت و از همه مهم‌تر، عشق سوزان به دختري كه در تهران بود و هم‌اكنون همسر اوست، دست به دست هم دادند و او را به تهران كشاندند: «وقتش رسيده بود كه دل از زادگاه بركنم و به مركز بيايم. براي اين سفر دلايل بسيار داشتم، اين بود كه به ‌تنهايي به تهران آمدم و يك اتاق در سلسبيل كرايه كردم از قرار ماهي چهل تومان. پدرم ماهي صد تومان برايم مي‌فرستاد. بايد با ماهي شصت تومان در تهران روزگار مي‌گذراندم.» براي رسيدن به مراتب بالا بايد تاوان بسياري پرداخت. در ميان جمع آهنگسازان هاليوود، هيچ‌كس اين مقدار از رنج و مشقت را تجربه نكرده است. در غرب، به تعداد سينماهاي ايران كنسرواتوار وجود دارد. خانة «ميكلوش‌روژا» كه در بالاي تپه‌هاي هاليوود قرار دارد، به قدري مجلل است كه مي‌توان آن را تبديل به يك هنرستان موسيقي كرد. من قادر به تصور اين وضعيت نيستم كه اگر «روژا» در سلسبيل تهران، در اتاقي با ماهي چهل تومان اجاره‌بها زندگي مي‌كرد، به چه اعتباري در موسيقي دست پيدا مي‌كرد و يا اگر ميرزاده در امكانات معيشتي و فرهنگي روژا قرار مي‌گرفت، چه آثاري مي‌ساخت. همين قدر قابل پيش‌بيني است كه در صورت اين جابه‌جايي آن دو، شخصيت كنوني خود را نداشتند.
نگاهي مختصر به زندگي «روژا» تا حدي پيش‌بيني ما را روشن مي‌كند. او در سال 1907در بوداپست ديده از جهان گشود. مادرش عاشق پيانو بود، ولي پدرش علاقة چنداني به موسيقي نداشت و حتي او را نصيحت مي‌كرد كه از موسيقي دست بردارد. به هر حال، شيفتگي لجام‌گسيخته كودك بااستعداد به حدي بود كه مجبور شدند او را در آموزش موسيقي آزاد بگذارند. به اين ترتيب، «روژا» پيش از آنكه در كودكي سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، قادر بود كه نتها را بسيار آسان‌ بخواند. او فقط پنج سال داشت كه درس ويولن را آغاز كرد و در هفت سالگي موفق شد يك موومان از كنسرتوي ويولن موتسارت را بنوازد‌‌‌. اهل موسيقي مي‌دانند كه نواختن كنسرتوي موتسارت به چه مهارت بالايي در نواختن ويولن نيازمند است. او در مدرسه‌اش به‌عنوان رئيس انجمن «فرانتس ليست» برگزيده شد و به موازات آن درس موسيقي را ادامه داد، به طوري كه در سن هجده سالگي در يك مسابقة كمپوزيسيون به خاطر يك «تريو براي فلوت، ابوا و ويولنسل» برنده شد. بعد از اتمام تحصيلات اوليه، بوداپست را به قصد «لايپزيگ» ترك و در كنسرواتوار مشهور موسيقي آن شهر ثبت نام كرد. بيست و چهار سال داشت كه به سبب اجراي موفقيت‌آميز آثارش در پاريس، تصميم گرفت كه پايتخت فرانسه را به‌عنوان خانه‌اش برگزيند. در پاريس بود كه كارگردان فرانسوي «ژاك فده» آثار آهنگساز جوان را پسنديد و او را به دنياي سينما كشاند.
«ميرزاده» در تهران به جست‌وجو و مطالعه‌اش در زمينة تحصيلات موسيقي ادامه مي‌دهد: «هنگامي كه به تهران آمدم از «نت» موسيقي هيچ اطلاعي نداشتم، اما در اثر تمرينهاي طولاني موفق شده بودم در نواختن ويولن مهارت و چابكي خوبي را به دست بياورم. لذا ايجاب مي‌كرد كه آموختن نت را، همان‌طور كه ويولن را فرا گرفته بودم، نزد خود آغاز كنم. يك كتاب ابتدايي نت به تدوين «ضياء مختاري» كه چهار ريال قيمت داشت خريدم و تلاش كردم كه از روي آن به چگونگي الفباي موسيقي پي ببرم. آن كتاب غير از اطلاعات اوليه در مورد ارزش زماني نتها و سكوتها چيز ديگري به من نداد. ظاهراً آموختن نت بدون معلم ميسر نبود، اما من كه براي آموختن موسيقي آن‌همه زحمت كشيده بودم، نمي‌توانستم به اين سادگي ميدان را خالي كنم. آن روزها مجله «موزيك ايران» منتشر مي‌شد و هر هفته نت يك يا چند آهنگ را چاپ مي‌كرد. من همه آهنگها را در حافظه داشتم و بدون نت، مي‌توانستم آنها را با ويولن بنوازم. لذا از طريق چشم و گوش شروع به كار كردم. آهنگ را كه مي‌زدم به نت نگاه مي‌كردم تا ببينم آنچه مي‌زنم، چگونه نوشته مي‌شود. كار بسيار مشكل و طاقت‌فرسايي بود، مثلاً از روي يكي از آهنگهاي «مجيد وفادار» توانستم «تريوله» را ياد بگيرم. به هر طريقي بود نت را نيز آموختم.»
در مقابل كسي كه براي تحصيل به كنسرواتوار موسيقي لايپزيك مي‌رود، كار «ميرزاده» از ارزش بيشتري برخوردار است. اصلاً از حاصل كار صحبت نمي‌كنم. ميرزاده آهنگسازي است كه هيچ ادعايي ندارد و بي‌شك، از مقايسه‌اي كه بين او و «روژا» به عمل آورده‌ام راضي نيست، زيرا براي آهنگسازان تحصيلكرده احترام قايل بود. من مي‌خواهم ثابت كنم آثار دو آهنگساز را فقط در صورتي مي‌توان با هم مقايسه كرد كه هر دو از شرايط نسبتاً مساوي برخوردار باشند: پدر «روژا» مرتباً به معلم پسرش «هرمان گرابنر» در كنسرواتوار موسيقي لايپزيك، نامه مي‌نوشت و به‌رغم مخالفتهاي اوليه‌اش، چگونگي كار فرزند خود را استفسار مي‌كرد. خانوادة «ميرزاده» با پنهان كردن مضرابهاي او قصد داشتند كه وي را به كلي از موسيقي منصرف كنند.
«ميرزاده» با سماجت راه خود را ادامه مي‌دهد: «در همان روزها، راديو ايران طي يك آگهي اعلام كرد كه به تعدادي نوازنده احتياج دارد. من كه در ويولن مهارت داشتم و تا حدي موفق به نت‌خواني شده بودم، بي‌درنگ به راديو رفتم. در آنجا «مصطفي كسروي» از من امتحان گرفت و خوشبختانه قبول شدم. آن روزها سه اركستر در راديو فعاليت داشتند: اركستر «نكيسا» به رهبري خود «كسروي»، اركستر «فارابي» به رهبري «حنانه»، و اركستر «باربد» به رهبري «فريدون ناصري». من در اركسترهاي نكيسا و باربد مشغول كار شدم و به دليل اينكه تازه‌كار بودم، هميشه جايم در رديفهاي عقب بود، چون در مقابل نوازندگان قديمي، كسي به من اهميتي نمي‌داد.»
ميرزاده در همان روزهاي آغاز كار در اركستر بزرگ نيز، گرچه در تمرينها مرتكب اشتباه مي‌شد، ولي همان اشتباه را با جرئت مي‌زد. تنظيم‌كننده‌هاي اركستر از كار او بسيار راضي بودند، زيرا نوازندگان ديگر را به سبب جسارتي كه در نواختن به خرج مي‌داد، به دنبال خود مي‌كشيد. روزي كه «فريدون ناصري» به خاطر اين خصيصه او را تشويق كرد، از خاطرات خوب «ميرزاده» است. بالاخره كار او از نوازندگي، به ساختن موسيقي براي فيلم كشيده مي‌شود: «براي فيلم درشكه‌چي تصنيفي ساخته شد كه «نصرت‌ا... كريمي» آن را در زير درخت مي‌خواند. من در اركستري كه تصنيف را ضبط مي‌كرد، ويولن مي‌زدم. شعر اين تصنيف از ساخته‌هاي كريمي بود و خود او، به هنگام ضبط حضور داشت. بعد از پايان قطعه، كريمي گفت «در بين نوازندگان اركستر يك نفر بود كه غير از ديگران مي‌زد و صداي سازش رساتر بود.» وقتي دانست آن شخص من هستم، ضمن اشاره به جرئت من در نوازندگي، پيشنهاد كرد موسيقي فيلم «درشكه‌چي» را بسازم. بلافاصله پذيرفتم، اما تهيه‌كننده فيلم «منوچهر صادق‌پور» مخالفت كرد و گفت فيلم احتياج به ساختن موسيقي ندارد. صرفه در آن است كه از صفحه گرام استفاده كنيم. به اصرار كريمي، قرار شد امتحان بكنند و اگر كار من بهتر بود، از موسيقي اصلي براي فيلم استفاده بشود. پس از مدتي تهيه‌كننده موافقت كرد و من به‌عنوان آهنگساز فيلم برگزيده شدم.»
«ميرزاده» كه به‌طور اتفاقي به جانب سينما آمد، عاشق كار در اين رشته شد، هرچند، با خرج اركستر و وقتي كه از او گرفته مي‌شد، از اين راه چيزي نصيبش نمي‌شد، اما با شناختي كه از «ميرزاده» دارم، او حتي حاضر بود كه مجاناً براي فيلم موسيقي بنويسد. اين امر نشانه عشقي‌ است كه وي به موسيقي فيلم دارد. اما ببينيم كه او اولين كارش را چگونه تصنيف كرد؟
«پيش از موسيقي فيلم درشكه‌چي هرگز قطعه مستقلي براي اركستر ننوشته بودم. حتي اسم سيمهاي كنترباس را نمي‌دانستم. مهم‌تر از همه اينكه، از شخصيت سازها بي‌اطلاع بودم و نمي‌دانستم كه چه سازي در چه مقامي به كار گرفته مي‌شود. لذا، به مدت يك ماه مهلت گرفتم و همه اين اصول و قوانين را از طريق پرس‌وجو از اشخاص وارد آموختم. در ان يك ماه به قدري در تكميل اطلاعات كوشش كردم كه ديگر تقريباً مي‌توانستم قطعه‌هاي مستقلي براي اركستر بنويسم. اما مشكل اصلي اين بود كه براي فيلم چه كار مي‌توانستم بكنم؟ در اين مورد نه در جايي چيزي خوانده و نه از كسي چيزي شنيده بودم. همه قوانين را خودم خلق كردم. مثلاً، بر اساس اينكه مي‌دانستم هر سازي يك رنگ مخصوص به خود دارد، قطعه را اركستراسيون مي‌كردم. بدين ترتيب براي خود باني بودم. يك «شروع‌كننده»، بدون هيچ آموزش يا نقطه حركتي.» به هر صورتي كه بود، «ميرزاده» موسيقي فيلم «درشكه‌چي» را نوشت. در آن، سليقه‌اي هم به خرج داد. به اين ترتيب كه قهرمان فيلم جهت ابراز عشق خود به زن همسايه، صفحه ترانه «دوستت دارم» سوسن را مرتباً با صداي بلند از گرامافون پخش مي‌كرد. «ميرزاده» از ماية اين تصنيف عاميانه به‌عنوان موسيقي فيلم استفاده و وارياسيونهاي مختلفي را از روي آن تهيه كرد. اين فيلم، بيش از هر كس ديگري براي خود «ميرزاده» شوق‌برانگيز بود: «وقتي كه كار من قبول شد، از شادي سر از پا نمي‌شناختم. در خيابان «كوشك» مقابل «ارباب جمشيد» يك بانك خون بود. همين كه از استوديو بيرون آمدم، به شكرانة موفقيت در اولين كار، به جاي هر گونه نذري، به اين بانك خون رفتم و مقداري از خون خود را دادم. آخر هم بيسكويت و چاي شيرين گرفتم، اما شب در خانه دچار ضعف و لرز شدم و صداي اعتراض همسرم بلند شد.»
بعد از اين تجربه، «كريمي» متوجه شد كه يك آهنگساز جوان را كشف كرده است و براي همة كارهايش از وي استفاده كرد. «ميرزاده» با اشاره به وضعيت سينما مي‌گفت: «هيچ‌گاه سابقه نداشته است كه با امكانات كامل و اختيار خودم موسيقي فيلم بنويسم. هميشه تضاد سليقه با كارگردان كه اغلب اطلاع درستي نيز از موسيقي ندارد ـ كارم را محدود كرده است. كارگردان نيز در اين مورد، البته از خود استقلالي ندارد و تابع خواست تهيه‌كننده است ـ كه خود يك تاجر است. آنها معيارهاي قديمي و كلاسيك را به من تحميل مي‌كنند. در واقع پنجاه درصد موسيقي فيلمهايم، طبق سليقه تهيه‌كننده و كارگردان نوشته مي‌شود. به همين دليل در تمام كارهايم، اثري كه كاملاً به سليقة خودم باشد وجود ندارد، اما در مجموع، موسيقي «درشكه‌چي» و «قيامت عشق» (ساختة «هوشنگ حسامي») را بيشتر از كارهاي ديگرم مي‌پسندم.»
نبايد تصور شود كه اين محدوديتها خاص ايران است و در غرب از اين مسائل خبري نيست. در هاليوود، زماني چنين تصور مي‌شد كه، گام مينور خصلتاً غم‌انگيز و گام ماژور شاد است. روزي تهيه‌كننده‌اي به «ويكتور يانگ» گفت كه قهرمان فيلم، آدمي محزون و دختر مورد علاقه‌اش پرجنب و جوش و شاد است. مي‌خواهم هر وقت كه فيلم، مرد را نشان مي‌دهد، موسيقي در گام مينور باشد، و هر وقت كه دختر را نشان مي‌دهد در گام ماژور، و آن‌گاه كه هر دو را در تصوير داريم، موسيقي هم مينور باشد، هم ماژور!
ظاهراً «ديويد اوسلزنيك» از آن دسته تهيه‌كنندگاني بود كه به حدي غير عادي به موسيقي فيلمهايش مي‌انديشيد. براي «جدال در آفتاب»، وي موسيقي مجلل مخصوصي مي‌خواست و اين انديشه ناخوشايند را در سر مي‌پروراند كه چهار تن از بهترين آهنگسازان هاليوود را گرد آورد و به آنان چنين پيشنهاد كند كه هر آهنگساز براي دو هفته كارمزد بگيرد و براي صحنه‌اي معين از فيلم، موسيقي بسازد. در پايان دوره، او خود قطعات را مرور مي‌كند و از ميان آنها، بهترين را انتخاب كند. آهنگساز برگزيده علاوه بر آن دو هفته، مزد كامل را خواهد گرفت. هيچ‌يك از آن چهار نفري كه او در نظر داشت با پيشنهادش موافقت نكردند. يكي از آنها «ميكلوش روژا» بود كه قبلاً موسيقي تحسين‌برانگيز «طلسم‌شده» را براي «سلزنيك» ساخته بود. «روژا» به نماينده او گفت «دقيقاً با همين كلمات به آقاي «سلزنيك» بگوييد كه اگر او هرگز يك نت از موسيقي مرا نشنيده بود، اين پيشنهاد را توهين‌آميز تلقي مي‌كردم، اما از آن‌رو كه شنيده است، اين عمل او را يك جنايت مي‌دانم و ديگر هرگز نمي‌خواهم نامش را بشنوم.»
وقتي كه «سلزنيك» فكر رقابت آهنگسازان را از سر بيرون كرد، «تيومكين» موسيقي آن فيلم را ساخت. موسيقي، غني، وسيع و رعدآسا بود. «سلزنيك» خلاصه‌اي از آهنگهايي را كه مي‌خواست، به ترتيب احساسهايي كه توليد مي‌كردند، روي چند كارت نوشت و به دست «تيومكين» داد. تقريباً نوعي نسخة پزشكي موسيقي. چهار احساس اينها بودند: حسادت، عشوه‌گري، احساسات‌گرايي و عياشي. همين كه «تيومكين» براي اينها موسيقي تهيه كرد، «سلزنيك» خواست بشنود. «تيومكين» كه از پيش اين برخورد او را پيش‌بيني مي‌كرد، طبق سياست زيركانه‌اي با خوشرويي پذيرفت. مايه‌هاي «تيومكين» براي حسادت، عشوه‌گري و احساسات‌گرايي مورد پسند «سلزنيك» واقع شدند، ولي او بخش عياشي را دوست نداشت. به نظر او ماية «تيومكين» بيش از حد ظريف بود و به خشونت بيشتري نياز داشت. «تيومكين» اين انتقاد را پذيرفت و قرار شد براي عياشي موسيقي ديگري بنويسد. واكنش «سلزنيك» نسبت به كوشش دوباره «تيومكين» باز هم منفي بود. او گفت كه هنوز هم به ريتم بيشتري نياز دارد و اضافه كرد كه مي‌خواهد موسيقي تحريك‌كننده‌تر باشد، «تيومكين» درماند. روش او هميشه اين بود كه سه دور با تهيه‌كننده بجنگد تا سرانجام با هم به توافق برسند. دوباره دست به كار شد تا موسيقي ديگري تصنيف كند. اين بار، موسيقي را با ضربه‌هاي اركستري فراوان همراه كرد. وقتي اين «راپسودي» تب‌آلود را براي «سلزنيك» نواخت، تهيه‌كننده هنوز ناراضي بود، اما سلزنيك پذيرفت با اعلام موافقت خويش بحث را خاتمه داد.٭»
سينما هنر پرخرجي است و تهيه‌كننده كه سرمايه‌اش را صرف يك فيلم مي‌كند، به خاطر همين به خود حق مي‌دهد تا هر كس و هر چيزي را تحت فرمان خود دربياورد. او حتي تصور مي‌كند كه هر چه موسيقي بيشتر باشد، نتيجة بهتري به دست خواهد آورد. بارها پيش آمده است كه تهيه‌كنندگان در مقابل اين پرسش كه چرا در اينجا موسيقي مي‌خواهيد، پاسخ قانع‌كننده‌اي نداشته‌اند. در ايران، موسيقي فيلم اساساً درك نشده است. بعضي از تهيه‌كنندگان تصور مي‌كنند كه موسيقي فيلم تصنيفي‌ست كه در فيلم خوانده مي‌شود، و يا، «منوچهر صادق‌پور» مثلاً، اصلاً نيازي نمي‌بيند كه موسيقي مستقلي براي فيلمش نوشته شود. ديگران نيز به همين منوال. گاهي، مبلغي كه از سوي تهيه‌كننده صرف موسيقي يك فيلم مي‌شود، براي كرايه چند ساعت استوديوي محل ضبط نيز كافي نيست. هرچند كوشش شد با مقايسه، ناآشنايي تهيه‌كنندگان مختلف دنيا نسبت به موسيقي نشان داده شود، اما هرگز نبايد فراموش كرد كه با توجه به استحكامي كه در روش فيلمسازي غرب وجود دارد، كوشش ما فقط در حد يك مقايسه روبنايي بوده است. لذا، تفاوتهايي كه بين «ديويد سلزنيك» و «منوچهر صادق‌پور» وجود دارد، همچنان به قوت خود باقي است. هيچ بعيد نيست كه، اگر «صادق‌پور» با كار «ميرزاده» موافقت نمي‌كرد، وي حالا همچنان يك نوازنده اركستر بود. «ميرزاده» بعد از «درشكه‌چي» به‌طور حرفه‌اي وقتش را به موسيقي فيلم اختصاص داد و تاكنون (1362) نيز، دوام آورده است. «قرنطينه» (ساخته «مسعود اسداللهي») يكي از آخرين فيلمهايي ‌است كه وي براي آن موسيقي متن ساخته است.

*نقل از كتاب «موسيقي فيلم» (چاپ اول، 1363، انتشارات فارياب)

منبع : سوره مهر

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 2:59  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان ، اجرای خصوصی

اجرای خصوصی همراه با ویولون استاد حبیب ا... بدیعی

 کلیک کنید (۳۰ دقیقه - ۴.۶ مگابایت)

 پوستر


ایسنا و تحـــــــــریر ...

علي‌رضا افتخاري‌ در سال‌ ‌١٣٣٥ در شهر اصفهان‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. وي‌ از كودكي‌ بسيار خوب‌ و رسا مي‌خواند و در ‌١٢ سالگي‌ به‌ محضر استاد «تاج‌ اصفهاني‌» رفته‌ و مدتها افتخار شاگردي‌ آن‌ استاد بزرگ‌ آواز ايران‌ نصيبش‌ شد و رديف‌هاي‌ آوازي‌ موسيقي‌ سنتي‌ و اصيل‌ ايران‌ را فرامي‌گرفت‌.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) بلاگر http://tahrir.blogfa.com نوشته است: افتخاري‌ پس‌ از فوت‌ تاج‌، نزد استادان‌ ديگري‌ چون‌ حسن‌ كسايي‌، جليل‌ شهناز، دادبه‌ و محمدرضا شجريان‌ رفته‌ و از ايشان‌ در راه‌ تحكيم‌ آواز و گوشه‌ها و رديف‌هاي‌ مختلف‌ تعليم‌ و كسب‌ معلومات‌ كرد، به‌ طوري‌ كه‌ تحت‌ تاثير شيوه‌ دادبه‌ و تا حدودي‌ طاهرزاده‌ قرار گرفت‌.
او در سال‌ ‌١٣٥٧ در آزمون‌ «باربد» موفق‌ به‌ دريافت‌ جايزه‌ اول‌ شد و از همان‌ سال‌ همكاري‌ خود را با راديو و در سال‌ ‌١٣٦٣ با تالار وحدت‌ (رودكي‌)و مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ آغاز كرد. وي‌ تاكنون‌ در جشنواره‌ها و تالارهاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ و هنري‌ ايران‌ و نيز در كشورهاي‌ ديگر، اجراهاي‌ موفقي‌ داشته‌ است‌.

افتخاري‌ براي‌ معرفي‌ موسيقي‌ سنتي‌، سفرهايي‌ به‌ كشورهاي‌ آلمان‌، انگلستان‌، يونان‌ و ژاپن‌ داشته‌ است‌ و با همكاري‌ هنرمندان‌ مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌، برنامه‌هايي‌ اجرا كرده‌ كه‌ بااستقبال‌ گرم‌ مردم‌ روبه‌رو شده‌ است‌.

لینک


محمد رضا لطفی از رادیو بازدیدکرد

به گزارش سایت خانه موسیقی،محمدرضالطفی نوازندبرجسته تار و موسیقیدان صاحب سبک ،بنا به دعوت رادیو ی جمهوری اسلامی ایران امروز در میان استقبال مسئولان و مدیران شبکه هااز قسمت های مختلف رادیو بازدیدکرد.
در این بازدید چندساعته لطفی از درجریان وضعیت کاری هنرمندان ،بویژه موسیقیدانان ونوازندگانی که با شبکه های مختلف صدا و سیما همکاری دارند قرار گرفت.
وی در مباحثی که با مدیران پیش آمد به اهمیت مساله جامعه شناسی موسیقی در دنیای امروز اشاره کرد و لزوم پرداختن به این موضوع علمی را در زمینه موسیقی ایران یادآور شد. در این دیدار علاوه بر مدیران شبکه ها ،معاونت صدای جمهوری اسلمی نیز حضورداشت.


به یاد ایرج بسطامی برگزار می شود
اجرای گروه وزیری وسخنرانی پرویز مشکاتیان
 

به گزارش سایت خانه موسیقی،ویژه برنامه ای به مناسبت گرامیداشت یاد و نام هنرمند فقید،ایرج بسطامی با اجرای گروه وزیری به سرپرستی کیوان ساکت و سخنرانی پرویز مشکاتیان در پانزدهم دیماه در تالار وحدت برگزار می شود.

در این برنامه قطعاتی از ساخته های پرویز مشکاتیان و کیوان ساکت با ارکستر سنتی وزیری وصدای امیر تفتی اجرا خواهد شد. این برنامه با همکاری موسسه ارکستر موسیقی ملی برگزار می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 2:12  توسط علیرضا  | 

تاج اصفهانی و مکتب اصفهان ...

ویژگی های مکتب آوازی اصفهان با حضور هنرمندانی چون " نعمت الله ستوده" ، نوازنده سه تار و" حسن منصوری" نوازنده نی، در سالن اجتماعات مرکزی دانشگاه صنعتی امیر کبیر بررسی شد.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، دکتر نور آذر از شاگردان زنده یاد" جلال تاج اصفهانی" آغاز مکتب اصفهان را یکی از شاخص ترین مکتب ها دانست و گفت:  بحث وبررسی درباره تمام مکتب های موسیقایی ضروری است اما مکتب اصفهان به لحاظ شخصیت تاثیر گذارش ضروری تر به نظر می رسد.

وی هنر آواز را قسمتی از هویت این مرز و بوم ذکر کرد  وافزود: ما امروزه به بازکاوی و بازیابی این هویت نیاز داریم.
در ادامه این کنسرت پژوهشی" سید نعمت الله ستوده" خاطرنشان کرد: بعد از دوره شاه سلطان حسین موسیقی به پستوها رفت و همین مساله باعث رشد آن شد.وی درخشان ترین دوره موسیقی ایران را دوره قاجار دانست وافزود: نایب اسداله نی زن و سید رحیم آواز خوان از کسانی هستند که در این دوره به منصه ظهور رسیده اند.

همچنین" حسن منصوری" با اشاره به نقش مذهب درزنده نگه داشتن موسیقی ، تصریح کرد:: واژه مکتب معمولا شامل یک منطقه به خصوص می شود واطلاق آن به یک شخص کاری اشتباه است؛اگر چه آن مکتب می تواند در یک فرد متجلی باشد. مثلا در مکتب اصفهان مرحوم طاهر زاده، دردرشتی ، ادیب خوانساری و تاج اصفهانی نمایندگان راستین آن هستند. وی پیوند میان شعر و موسیقی را ضروری دانست و موسیقی با کلام را مردم پسندتر و قابل فهم تر دانست.

تاج اصفهانی

منصوری افزود: شعر و موسیقی در مکتب اصفهان بسیار پیوسته است. دراین مکتب نوازنده جواب آواز را کلمه به کلمه می دهد و تک نواز براساس یکی از اسلوب های شعری تکنوازی می کند.
ستوده با انتقاد از عملکرد سازمان صدا و سیما ، نمایش ندادن آلات موسیقی اظهار داشت: جوان ها به علت حضور شبکه های تلویزیونی ماهواره ای از سازهای غربی بیشتر اطلاع دارند. رادیو و تلویزیون بهترین ارکسترها را درست کرده ولی شعرها از شاعران درجه چهار است که به خاطر فعالیت های اداری شان به آن مرتبه رسیده اند.

" منصوری" پس از اجرای گوشه مثنوی عبری در آواز بیات اصفهان به خصوصیات آوازی مکتب اصفهان اشاره کرد وافزود:موسیقی تمام نقاط کشور متاثر از فرهنگ های حاشیه ای و خارجی است، اما اصفهان به خاطر مرکزیت اش دارای هویتی مستقل است.

وی در ادامه بیان کرد: در مکتب اصفهان بیش از 50 درصد ردیف با سایر ردیف ها یکی است، تنها دردستگاه راست پنجگاه و شور می توان تفاوت های اندکی احساس کرد.
" نور آذر" پس از اجرای آوازی در دستگاه همایون گفت: آواز یک صنعت است که خیلی ها می توانند ان را فرا بگیرند اما آن چه حائز اهمیت است الهامات درونی خواننده است ؛ آواز باید از یک دل عاشق بیان شود و به نظر من مکتب اصفهان مکتب عشق و الهام است.

پس از اجرای قطعاتی در آواز بیات اصفهان به وسیله سید نعمت الله سوده احمد مراتب از شاگردان زنده یاد تاج اصفهانی درباره تاثیر تعزیه و روضه بر آواز مکتب اصفهان گفت: قسمت عمده ای از موسیقی مرهون خدمات کسانی است که با تعزیه و روخوانی آشنایی زیادی داشته اند که میتوان به زنده یادان تاج و ادیب خوانساری اشاره کرد.

وی در پایان گفت:  موسیقی ما از دیر باز با روضه و تعزیه پیوند داشته و خود را مدیون آن می داند.

منبع : مهر

------------------------------------------

 یاران زنده رود - با صدای استاد تاج اصفهانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 14:1  توسط علیرضا  | 

علیرضا افتخاری و بهزاد فروهری

 

علي‌رضا افتخاري‌ در سال‌ 1335 در شهر اصفهان‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود.وي‌ از كودكي‌ بسيار خوب‌ و رسا مي‌خواند و در 12 سالگي‌ به‌ محضر استاد «تاج‌ اصفهاني‌»رفته‌ و مدتها افتخار شاگردي‌ آن‌ استاد بزرگ‌ آواز ايران‌ نصيبش‌ شد و رديف‌هاي‌ آوازي‌ موسيقي‌ سنتي‌ و اصيل‌ ايران‌ را فرامي‌گرفت‌.
افتخاري‌ پس‌ از فوت‌ تاج‌، نزد استادان‌ ديگري‌ چون‌ حسن‌ كسايي‌، جليل‌ شهناز، دادبه‌ و محمدرضا شجريان‌ رفته‌ و از ايشان‌ در راه‌ تحكيم‌ آواز و گوشه‌ها و رديف‌هاي‌ مختلف‌ تعليم‌ و كسب‌ معلومات‌ كرد، به‌ طوري‌ كه‌ تحت‌ تاثير شيوه‌ دادبه‌ و تا حدودي‌ طاهرزاده‌ قرار گرفت‌.او در سال‌ 1357 در آزمون‌ «باربد»موفق‌ به‌ دريافت‌ جايزه‌ اول‌ شد و از همان‌ سال‌ همكاري‌ خود را با راديو و در سال‌ 1363 با تالار وحدت‌ (رودكي‌)و مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ آغاز كرد.
وي‌ تاكنون‌ در جشنواره‌ها و تالارهاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ و هنري‌ ايران‌ و نيز در كشورهاي‌ ديگر، اجراهاي‌ موفقي‌ داشته‌ است‌.
افتخاري‌ براي‌ معرفي‌ موسيقي‌ سنتي‌، سفرهايي‌ به‌ كشورهاي‌ آلمان‌، انگلستان‌، يونان‌ و ژاپن‌ داشته‌ است‌ و با همكاري‌ هنرمندان‌ مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌، برنامه‌هايي‌ اجرا كرده‌ كه‌ بااستقبال‌ گرم‌ مردم‌ روبه‌رو شده‌ است‌.


ني‌‏ نوازنده‌‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ با‏ گفتگو‏
با و‏
ذوالفنون‌‏ جلال‌‏ به‌سرپرستي‌‏ سنتي‌بي‌دل‌‏ موسيقي‌‏ گروه‌‏ گذشته‌‏ هفته‌‏
به‌‏
وحدت‌‏ تالار‏ سراج‌در‏ حسام‌الدين‌‏ آواز‏ و‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ نوازندگي‌ني‌‏
جشنواره‌‏
دوم‌‏ مقام‌‏ كسب‏ بهانه‌‏ به‌‏ و‏ منظور‏ به‌همين‌‏.رفت‌‏ صحنه‌‏ روي‌‏
هنرمند‏
اين‌‏ با‏ را‏ گفتگويي‌‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ توسط‏ جنوبي‌‏ كره‌‏ ني‌نوازان‌‏
:مي‌گذرد‏
نظرتان‌‏ از‏ ابتدا‏ در‏ او‏ معرفي‌‏ با‏ كه‌‏ داديم‌‏ انجام‌‏
راديو‏
با‏ همكاري‌‏ هنگام‌‏.شد‏ متولد‏ رشت‌‏ در‏ سال‌ 1329‏ در‏ فروهري‌‏ بهزاد‏
از‏
و‏ رفت‌‏ كسايي‌‏ حسن‌‏ استاد‏ نزد‏ ني‌‏ ساز‏ به‌‏ وافر‏ علاقه‌‏ جهت‌‏ به‌‏ رشت‌‏ مركز‏
.گرفت‌‏
بهره‌‏ وي‌‏ محضر‏
همراه‌‏
به‌‏ شهناز‏ جليل‌‏ گروه‌استاد‏ در‏ و‏ آمد‏ تهران‌‏ به‌‏ سال‌ 1353‏ در‏ وي‌‏
شجريان‌‏
استاد‏ آواز‏ با‏ و‏ افتتاح‌‏ ناصر‏ امير‏ و‏ مرحوم‌بهاري‌‏ اساتيد‏
و‏
شد‏ موسيقي‌‏ دانشكده‌‏ وارد‏ سال‌ 56‏ از‏.گرفت‌‏ عهده‌‏ به‌‏ را‏ ني‌‏ نواختن‌‏
اخذ‏
به‌‏ موفق‌‏ سيما‏ و‏ صدا‏ موسيقي‌‏ واشاعه‌‏ حفظ‏ مركز‏ در‏ تدريس‌‏ با‏ همزمان‌‏
.شد‏
ليسانس‌‏ درجه‌‏
تلويزيون‌‏
و‏ راديو‏ سوي‌‏ كه‌از‏ باربد‏ موسيقي‌‏ كنكور‏ دومين‌‏ در‏ فروهري‌‏
دكتر‏
تجويدي‌ ، ‏ علي‌‏ شهنازي‌ ، ‏ اكبرخان‌‏ علي‌‏ چون‌‏ اساتيدي‌‏ داوري‌‏ به‌‏ و‏ وقت‌‏
مقام‌‏
شد ، ‏ برگزار‏ صفوت‌‏ داريوش‌‏ دكتر‏ و‏ بركشلي‌‏ مهدي‌‏ دكتر‏ فروغ‌ ، ‏ مهدي‌‏
از‏
خارج‌‏ و‏ داخل‌‏ مختلف‌‏ كنسرتهاي‌‏ در‏ وي‌‏.آورد‏ بدست‌‏ را‏ ني‌‏ نوازندگي‌‏ اول‌‏
در‏
را‏ برنامه‌هايي‌‏ درويش‌ ، ‏ و‏ مولانا‏ گروه‌‏ همراه‌‏ به‌‏ و‏ جسته‌‏ شركت‌‏ كشور‏
.كرد‏
اجرا‏ يونان‌‏ ديمتريو‏ و‏ ژاپن‌‏ ابريشم‌‏ راه‌‏ فستيوال‌‏
موسيقي‌الكبير‏
كتاب‏ بر‏ بانگرش‌‏ ني‌‏ درباره‌‏ نام‌پژوهشي‌‏ به‌‏ مكتوبي‌‏ اثر‏
.است‌‏
وي‌‏ فعاليتهاي‌‏ ازديگر‏ فارابي‌‏
معتقد‏
و‏ مي‌داند‏ ني‌‏ استاديگانه‌‏ كسايي‌‏ حسن‌‏ استاد‏ دنباله‌روي‌‏ را‏ خود‏ وي‌‏
اسدالله‌‏
نايب‏ بدهدهمچنانكه‌‏ منش‌‏ و‏ شخصيت‌‏ ني‌‏ ساز‏ به‌‏ كسايي‌توانست‌‏ است‌‏
.رساند‏
خود‏ درجه‌‏ به‌اعلي‌‏ آغل‌‏ از‏ را‏ ني‌‏
در‏
سارنگ‌‏ بهرام‌‏ و‏ ياسري‌‏ داود‏ همراه‌‏ به‌‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ پيش‌‏ چندي‌‏
و‏
جسته‌‏ شركت‌‏ شد ، ‏ برگزار‏ جنوبي‌‏ كره‌‏ كشور‏ سوي‌‏ از‏ كه‌‏ ني‌نوازان‌‏ فستيوال‌‏
.كند‏
كسب‏ را‏ دوم‌‏ مقام‌‏ توانست‌‏ جهان‌‏ كشور‏ هيجده‌‏ درميان‌‏
بگوييد؟‏
كره‌جنوبي‌‏ فستيوال‌‏ به‌‏ دعوتتان‌‏ چگونگي‌‏ از‏
بر‏
قرار‏ شد ، ‏ گرفته‌‏ من‌‏ با‏ سارنگ‌‏ آقاي‌‏ سوي‌‏ از‏ كه‌‏ درتماسي‌‏ و‏ قبل‌‏ از‏
از‏
يكي‌‏ از‏ نواري‌‏ سارنگ‌‏ آقاي‌‏كنيم‌‏ شركت‌‏ جشنواره‌‏ اين‌‏ در‏ كه‌‏ شد‏ اين‌‏
آنها‏
موافقت‌‏ مورد‏ و‏ فرستاد‏ جشنواره‌‏ مسئولين‌‏ براي‌‏ را‏ بنده‌‏ اجراهاي‌‏
اسلامي‌‏
ارشاد‏ و‏ فرهنگ‌‏ وزارت‌‏ مسئولان‌‏ با‏ كه‌‏ هماهنگي‌‏ در‏.گرفت‌‏ قرار‏
.رفتيم‌‏
سئول‌‏ به‌‏ اجرا‏ جهت‌‏ آنها ، ‏ موافقت‌‏ با‏ و‏ شد‏ انجام‌‏
كرديد؟‏
اجرا‏ درجشنواره‌‏ برنامه‌‏ چند‏
بعدي‌‏
برنامه‌‏ دو‏ و‏ آواز‏ ضربو‏ همراهي‌‏ با‏ اول‌‏ برنامه‌‏ كه‌‏ برنامه‌‏ سه‌‏
يك‌‏
و‏ كوبه‌اي‌‏ يك‌ساز‏ خود‏ برنامه‌‏ اجراي‌‏ در‏ گروهها‏ ساير‏.ضرب‏ همراهي‌‏ به‌‏
صحنه‌‏
به‌‏ خود‏ با‏ ني‌‏ نوازنده‌‏ كننده‌‏ همراهي‌‏ عنوان‌‏ به‌‏ را‏ مضرابي‌‏ ساز‏
برنامه‌‏
اجراي‌‏ به‌‏ (ضرب‏) كوبه‌اي‌‏ ساز‏ يك‌‏ با‏ تنها‏ ما‏ اما‏.مي‌آوردند‏
.پرداختيم‌‏

چه‌‏
آنها‏ شكل‌ساز‏ و‏ فرم‌‏ و‏ كرده‌بودند‏ شركت‌‏ جشنواره‌‏ در‏ كشورهايي‌‏ چه‌‏
داشت‌؟‏
خودمان‌‏ ني‌‏ با‏ تفاوتهايي‌‏
هند ، ‏
مجارستان‌ ، ‏ چين‌ ، لهستان‌ ، ‏ بوليوي‌ ، ‏ ازكشورهاي‌ ، ‏ گروه‌‏ هيجده‌‏
تايلند‏
تايوان‌و‏ روماني‌ ، ‏ فيليپين‌ ، ‏ ويتنام‌ ، ‏ ژاپن‌ ، مكزيك‌ ، ‏ اندونزي‌ ، ‏
ني‌‏
سازهاي‌‏ از‏ آنها‏ اكثريت‌‏ و‏.شده‌بودند‏ دعوت‌‏ جشنواره‌‏ به‌‏ اجرا‏ جهت‌‏
به‌طور‏
.مي‌كردند‏ استفاده‌‏ بود ، ‏ روييده‌‏ كشورشان‌‏ در‏ طبيعي‌‏ صورت‌‏ به‌‏ كه‌‏
و‏
داشت‌‏ زيادي‌‏ ضخامت‌‏.مي‌بردند‏ كار‏ به‌‏ برنامه‌‏ در‏ هندي‌ها‏ كه‌‏ سازي‌‏ مثال‌‏
هيچ‌‏
مشابهت‌‏ عدم‌‏ من‌ ، ‏ براي‌‏ توجه‌‏ جالب‏ نكته‌‏ اما‏.بود‏ ما‏ فلوت‌‏ مانند‏ به‌‏
.بود‏
خودمان‌‏ ني‌‏ با‏ گروهها‏ سازهاي‌‏ از‏ يك‌‏
صدادهي‌؟‏
يا‏ شكل‌‏ جهت‌‏ از‏
داشت‌‏
تفاوت‌‏ خودمان‌‏ ني‌‏ صدادهي‌ ، با‏ لحاظ‏ به‌‏ هم‌‏ و‏ شكل‌ ، ‏ لحاظ‏ به‌‏ هم‌‏
جلوتر‏
كارمي‌كردم‌ ، ‏ من‌‏ وقتي‌‏ تايواني‌ ، ‏ نوازندگان‌‏ از‏ جهت‌يكي‌‏ همين‌‏ به‌‏
.نه‌‏
يا‏ هست‌‏ دهانم‌‏ در‏ چيزي‌‏ ببيند ، ‏ تا‏ آمد‏
سازي‌‏
آيا‏ بود؟‏ چگونه‌‏ درجشنواره‌‏ كشورها‏ ديگر‏ سازهاي‌‏ صدادهي‌‏ كيفيت‌‏
باشد؟‏
بهتر‏ ني‌‏ ساز‏ از‏ آن‌‏ كيفيت‌‏ داشت‌كه‌‏ وجود‏
ما‏
ني‌‏ به‌‏ نسبت‌‏ قوت‌كمتري‌‏ و‏ شدت‌‏ از‏ آنها‏ بادي‌‏ سازهاي‌‏ تمامي‌‏
به‌‏
را‏ طنين‌‏ و‏ ارتفاع‌‏ شدت‌ ، ‏ مشخصه‌‏ سه‌‏ بايد‏ سازخوب‏ يك‌‏.برخوردارند‏
سازهاي‌‏
اما‏ است‌‏ مستتر‏ ما‏ ني‌‏ در‏ خصوصيت‌‏ سه‌‏ اين‌‏.باشد‏ داشته‌‏ كامل‌‏ صورت‌‏
به‌‏
.دارد‏ كاستي‌‏ و‏ نقص‌‏ موارد‏ اين‌‏ از‏ يكي‌‏ در‏ كشورها‏ ديگر‏ سنتي‌‏ بادي‌‏
آن‌‏
شدت‌‏ و‏ ارتفاع‌‏ اما‏ بيشتر‏ ني‌‏ از‏ آن‌‏ طنين‌‏ دارد‏ امكان‌‏:مثال‌‏ طور‏
و‏
بود‏ قطور‏ و‏ بلند‏ بم‌ ، ‏ بسيار‏ كه‌‏ هند‏ بادي‌‏ ساز‏ مثل‌‏.باشد‏ ضعيف‌‏ بسيار‏
.داشت‌‏
زيري‌‏ خيلي‌‏ صداي‌‏ كه‌‏ چيني‌‏ ساز‏ يا‏
سازي‌‏
فيزيكي‌‏ لحاظ‏ از‏ آيا‏ چگونه‌بود؟‏ كشورها‏ ديگر‏ سازهاي‌‏ فيزيكي‌‏ شكل‌‏
داشت‌؟‏
وجود‏ به‌ني‌‏ شبيه‌‏
ني‌لبك‌‏
مانند‏ يا‏ كه‌‏ بود‏ بسته‌‏ لوله‌هاي‌‏ صورت‌‏ به‌‏ آنها‏ سازهاي‌‏ اغلب‏
از‏
استفاده‌‏ هنگام‌‏ جهت‌‏ همين‌‏ به‌‏.داشت‌‏ قميش‌‏ سرنا‏ مثل‌‏ يا‏ و‏ زبانه‌‏
.مي‌دادند‏
قرار‏ ساز‏ دهنه‌‏ جلوي‌‏ يا‏ و‏ ني‌‏ لوله‌‏ پايين‌‏ در‏ را‏ آن‌‏ ميكروفن‌‏
قرار‏
دهن‌‏ جلوي‌‏ در‏ درست‌‏ ايراني‌‏ ني‌‏ ساز‏ براي‌‏ ميكروفن‌‏ كه‌‏ حالي‌‏ در‏
.مي‌گيرد‏

كشورها‏
ديگر‏ توجه‌شركت‌كنندگان‌‏ مورد‏ ايراني‌‏ موسيقي‌‏ ملوديهاي‌‏ آيا‏
مي‌گرفت‌؟‏
قرار‏
و‏
قدمت‌‏ از‏ و‏ است‌‏ وكامل‌‏ يافته‌‏ شكل‌‏ ايراني‌‏ موسيقي‌‏ ملودي‌هاي‌‏
نيز‏
خوبي‌‏ استقبال‌‏ از‏ دليل‌‏ همين‌‏ به‌‏.است‌‏ بسياري‌برخوردار‏ ديرينگي‌‏
براي‌‏
ملودي‌ها‏ اين‌‏ اتفاق‌‏ به‌‏ قريب‏ اكثر‏ كه‌‏ چرا‏.بود‏ برخوردار‏
.است‌‏
وملموس‌‏ آشنا‏ كشورها‏ ديگر‏ نوازندگان‌‏
بود؟‏
جشنواره‌چگونه‌‏ مراسم‌‏ برگزاري‌‏ نحوه‌‏ و‏ وضعيت‌‏
به‌‏
جشنواره‌‏ جاي‌جاي‌‏ در‏ خاصي‌‏ تشكل‌‏ و‏ نظم‌‏ مسابقه‌‏ بخش‌‏ برگزاري‌‏ كنار‏ در‏
به‌‏
ما‏ از‏ خوبي‌‏ استقبال‌‏ و‏ شد‏ اجرا‏ موقع‌‏ به‌‏ ما‏ برنامه‌هاي‌‏ مي‌خورد ، ‏ چشم‌‏
.آمد‏
عمل‌‏


 آواز علیرضا افتخاری به همراهی نی استاد بهزاد فروهری (آلبوم راز گل)

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:6  توسط علیرضا  |