کیوان ساکت

کیوان ساکت با آلبوم جدیدش می آید
«كيوان ساكت» آهنگساز و نوازنده تار هم اكنون در حال ضبط آلبوم جديد خود است كه پس از اتمام،آن را به بازار موسيقي عرضه خواهد كرد.
«كيوان ساكت» نوازنده تار با اعلام اين خبر گفت: در اين آلبوم كه بخش عمده آن از ساخته هاي من و شامل كنسرتورهاي تار و اركستر است،برخي نوازندگان اركستر سمفونيك تهران و تني چند از هنرمندان ديگر از جمله:«مهيار عليزاده»،«بهنام ابوالقاسم»،
«نويدمصطفي پور»،«احمد مستبط »،«ناصر رحيمي» و «كريم قرباني» با ما همكاري مي كنند كه در كنار قطعات ايراني دو يا سه قطعه اروپايي هم به چشم مي خورد كه هم اكنون در مرحله ضبط استوديوي آن هستيم.
اين نوازنده تار در ادامه با اشاره به استفاده از قطعات اروپايي در كنار قطعات ايراني اظهار داشت: موسيقي صرف نظر از تقسيم بندي هاي كه ما داريم،زيبا و هنري است و به هر كجاي دنيا كه تعلق داشته باشد،مردم مي توانند از آن لذت ببرند. همه مردم حق دارند آثار ديگر آهنگسازان را گوش كنند، اما متأسفانه در جامعه ما برخي افراد فكر مي كنند بايد با ساز ايراني نغمات ايراني بنوازند كه اگر چنين است؛پس چرا ما در دانشگاهايمان آثار ادبياتي،تئاتري و سينمايي هنرمندان ديگر نقاط جهان را تدريس مي كنند؟ همه به اين دليل است كه مردم ما بايد با دستاوردهاي فرهنگي تمام دنيا آشنا شوند.به نظر من موسيقي خوب به هر شكلي قابل اجرا،ترغيب و تشويق است و نبايستي از يك هنرمند انتظار داشت،اثرش را به صورت بسته اي ارائه كند.
«ساكت» در خاتمه خاطرنشان كرد: هنوز اسمي براي اين آلبوم انتخاب نكرده ايم، اما با مراحل ضبط آن نام آلبوم تعيين و به بازار موسيقي عرضه خواهد شد.
«كيوان ساكت» به زودي سه كتاب خود را عنوانهاي «با موج تا كرانه»، «خوشه چين تاك همسايه» و« 18 قطعه براي تار» را منتشر ميكند.
«كيوان ساكت» بااعلام اين خبر گفت: كتاب «18 قطعه براي تار» حدود 10 سال پيش نيز به چاپ رسيده بود كه هم اكنون همراه با نوار اجراي اين قطعات دوباره منتشر ميشود. همچنين كتاب«با موج تا كرانه» شامل بخشي از قطعات آلبومهاي شرق اندوه و شبي با خورشيد است كه در مراحل پاياني قرار دارد و به زودي آن را در بازار كتاب منتشر خواهم كرد.
اين نوازنده تار از انتشار ديگر كتاب خود با عنوان «خوشه چين تاك همسايه» خبر داد و گفت:اين كتاب كه ديرتر از بقيه كتابها منتشر خواهد شد به دنبال استقبال كتاب ديدار و شرق اندوه شكل گرفته كه در واقع شامل تنظيماتي براي تار است كه از طريق انتشارات چنگ به چاپ ميرسد . «كيوان ساكت» در خاتمه خاطر نشان كرد: در كنار انتشار اين كتابها قصد دارم چندين كنسرت را در شهرهاي مختلف ايران برگزار كنم.













* وقتي اواسط دهه ۷۰ به ايران آمديد و كلاس هايي را برگزار كرديد، بسياري گمان مي كردند كه شما در اينجا مي مانيد و برنامه اي درازمدت براي ماندن داريد، اما يك باره مهاجرت كرديد تا به امروز، چرا؟
وزيري نماينده آن بود. اين نحله تحت تحولات مدرن گرايي بعد از قرن ۱۹ شكل گرفت و بر اساس آن مرحوم وزيري سعي كرد سيستم خود را با توجه به برآيند نيروها و مسايل قومي- ملي مانند اروپايي ها درست كند كه تا وقتي وزيري حضور داشت قوي تر بود، با حضور خالقي، ايراني تر شد و بعد شد اركستر گل ها كه كارهاي مرحوم بنان و رهي معيري، مرتضي محجوبي و... در آن نقش داشتند. آن هم خط تاريخي ماست كه هنوز هم حداقل در دوره آقاي خاتمي اين خط سوم نسبت به دو خط قبلي پررنگ تر شد. در طرف ديگر اين فعاليت ها، موسيقي بين المللي و اركستر سمفونيك قرار دارد كه قبل از سال ۱۳۳۲ به وجود آمده است كه ته مايه آن هنوز موجود است. البته بسياري از علاقه مندان اين گونه موسيقايي سعي دارند كه كيفيت اين اركستر را بالا ببرند تا پرچمي براي موسيقي كلاسيك غربي هم وجود داشته باشد و بتوانند در اين گونه هم نسبت به كشورهاي ديگر حرفي براي گفتن داشته باشند. همچنانكه ما مخاطباني را سراغ داريم كه دوست دارند موسيقي غرب و رمان غرب را هم بشناسند.

منابع خبری منتشر شده است از حال مساعد جلیل شهناز خبرداد .مهر،در پی انتشار شایعه درگذشت استاد جلیل شهنازکه از روز گذشته خبر آن به سرعت منتشر شد،همسر جلیل شهناز ،ضمن تقبیح اینگونه اعمال و انتقاد از منابع خبری که بدون اطمینان از صحت و سقم مطلب ، به انتشار آن مبادرت می کنند در گفت و گو با خبرنگار موسیقی مهر گفت: حال استاد بهتر از همیشه است و ما پس از اطمینان از بهبود نسبی او که بعد از دوهفته بستری شدن در بیمارستان پارس حاصل شد روزچهارشنبه ایشان را به منزل آوردیم .وی در ادامه افزود متاسفانه پس از انتشار این شایعه صدها نفر از نقاط دور و نزدیک با ما تماس گرفتند وما تاکنون نگذاشتیم این خبر کذب استاد را مکدر کند و به همین دلیل رادیو و تلویزیون را خاموش نگه داشته ایم!
در پی انتشار خبر کذب و بی اساسی که در خصوص استاد جلیل شهنازاز رادیو پخش شد، خانه موسیقی با ارسال نامه ای به مدیریت صدای جمهوری اسلامی ایران ،خواهان پیگیری و رسیدگی به علل و عوامل پخش این خبر شد.
زحمات انسان هايى كه عمرى را در اين مرز و بوم با هنر و صنعت شان به پيشرفت احساس و انديشه ايرانيان كمك شايانى كرده اند بايد با گوش جان شنيد و با نگاه عميق ديد. گاهى به نظر مى رسد به خاطر سرعت در حوادث، به خصوص در اين ساليان، چشم و گوش ما بر روى هنر اين عزيزان در مشغله پيچ درپيچ جريانات اجتماعى بسته و يادشان به بوته فراموشى سپرده مى شود. اين گونه است كه ما وظيفه داريم با طرح مجدد و بازمجدد اين بزرگان، جامعه خود را حساس تر نگاه داريم تا احساس تاريخى ما به همراه شناخت بيشتر از عملكرد اين عزيزان شور زندگى و عشق را تداوم بخشد كه جامعه كنونى به خصوص جوانان ما سخت به مهر و محبت و دوستى و تاثير از اين اساتيد نيازمند است. جوانان ايران بايد بدانند كسانى كه بذر عشق را با نغمات و كلمات و صنعت شان طى قرون كاشته و فرهنگ ايران زمين را آبيارى كرده اند تا چه حد مورد احترام ما هستند. اين احترام تنها به آنها نيست بلكه احترام به خودمان نيز هست. حرمتى كه حرمت مى آورد، عشقى كه دوستى به دنبال دارد و اين ارزش والايى است كه بايد در روابط اجتماعى ما بيشتر تقويت شود تا تمدنى در روابط انسانى و اخلاقى اش پابرجا و شكوفا بماند. در طول تاريخ فروپاشى تمدن ها هميشه به دست دشمنان خارجى نبوده است بلكه گاهى مردم يك كشور نيز در اثر سوانح داخلى و كم توجهى به حرمت ها و مناسبات خوب اجتماعى رفته رفته باعث بى رنگ شدن ارزش ها و فروپاشى تمدن ها مى شوند. تمدن هاى يونان و روم و حتى ايران باستان در اثر فساد و از دست دادن معنويت فردى و اجتماعى ويران و دچار فروپاشى شدند. ما بايد با درس گرفتن از تاريخ كشورهاى كهن موجب ماندگارى ارزش هاى برجسته تمدن خود شويم. استاد جليل شهناز هنرمند هميشه خلاق در شهر پرنگار اصفهان به دنيا آمده اند. درخت خاندانى شهنازها «پدر ، على، حسين و جليل» با سابقه بسيار طولانى، توليدگر آثارى بوده اند كه همه موسيقى نوازان از اين درخت خاندانى استفاده هاى شايانى كرده اند. اگرچه هنرمند و يار استاد شهناز، استاد حسن كسائى به صورت رسمى شاگرد اين هنرمند بزرگ و ماندگار نبودند اما همان گونه كه خود ايشان اذعان دارند بى اندازه متاثر از ساز اين سه برادر بوده اند كه جليل سرآمد اين تاثير بوده است. به گونه اى كه بعضى از ضربى ها و چهارمضراب هاى جليل را مى توان در لابه لاى ساز استاد كسايى شنيد. دوستى درست در شب عزيمتم به اروپا به من زنگ زد و گفت: استاد شهناز را به بيمارستان پارس برده اند و ايشان خبر شما را مى گرفت. با اينكه چند ساعتى به پرواز من نبود باعجله در معيت يكى از دوستانم به سرعت به بيمارستان رفتم. متاسفانه وقت ملاقات تمام شده بود و بالاخره با تلاش بسيار توانستيم در اتاق ۳۰۵ بيمارستان پارس ايشان را ملاقات كنيم. استاد با ديدن من خاطراتى را با بيان چند شعر برايم زنده كرد. در چشمانش شوق ديدار و غم از دست دادن آن مجالس انس و الفت و دوستان و ياران همدل مشاهده مى شد. به پاس بهره عميقى كه من در دوران نوجوانى به صورت غيرمستقيم از شاگردى ساز ايشان برده بودم، بيشتر دوست داشتم سخن هاى پربار ايشان را با گوش جان بشنوم و به همين خاطر سكوت اختيار كردم. در لابه لاى حرف ها، نگاه غمگنانه شان به همراه دلشكستگى ها و خاطراتى را كه مى رفت تا مبهم شود مى ديدم. سه تارى در جلد مشكى به پنجره آويزان بود تا تنهايى ايشان را جبران كند. در اين فضا من سكوت را شكستم و گفتم: استاد عزيز من و همه موسيقى نوازان كشور ساليان دراز مضراب و پنجه شما را دنبال كرده ايم و بعضى از قطعات را مضراب به مضراب از طريق راديو تهران و ايران فراگرفته ايم. هنگامى كه برنامه ساز تنها در سال هاى بعد از ۴۵ به ساعت يك ربع به سه بعدازظهر انتقال يافت كه ما به خاطر دبيرستان نمى توانستيم آن را بشنويم، من ضبط صوت گرونديك برادرم را قبل از ساعت ۲ بعدازظهر روشن مى كردم و دور ضبط را كند مى كردم تا بتواند در نبود من ساز تنهاى شما را ضبط كند و خود به دبيرستان مى رفتم. در تمامى اين فاصله يعنى تا زنگ آخر كه ساعت چهار و ده دقيقه مى شد، بى صبرانه براى شنيدن تك نوازى شما ثانيه شمارى مى كردم و اين انتظار كه هفته اى يك روز برايم اتفاق مى افتاد مرا از پا درآورده و قرار مرا بريده بود. هميشه فكر مى كردم كه اين بار استاد چه آواهايى را در لابه لاى آواز ها، چهارمضراب ها و ضربى ها خواهد نواخت. با زنگ آخر دبيرستان به سرعت به خيابان مى رفتم و با تاكسى خودم را به منزل رسانيده و يك راست توى اتاقم مى رفتم تا اين اثرى هنرى را بشنوم. نوار تمام شده بود اما ضبط صوت هنوز روشن بود و صداى تلق تلق آن مى آمد كه نشانگر اتمام نوار ريل بود. من آن را برمى گردانيدم و با اولين مضراب سر وقت كوك تارم مى رفتم و قطعه را تقليد مى كردم. خيلى مواقع ۱۴ دقيقه تكنوازى را نعل به نعل و همزمان با ايشان مى زدم. تصور كنيد كه اگر ايشان نبودند من چه گوهرى را كه نماينده اصالت، عشق، معنويت و فرهنگ بود از دست داده بودم.هنرمند بزرگ و ماندگار جليل شهناز اولين استادم بود، هنگامى كه در نوجوانى با نواى ساز خود مرا با صداى عشق و صفاى باطن آشنا نمود. ايشان و استاد كسائى تنها ساز ننواختند بلكه جوانه مليت را در دل ما كاشتند كه از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه به ايران و تمدن شنيدارى آن زنند. نغمه هاى اين مرز و بوم هيچ گاه از بين نمى رود و دل و جانمان زنده به عشقى است كه اين عزيزان در روح ما دميده اند و هنوز هم استوار نهيب اين آتش جاودان را در دستگاه راست با شور و نواى عشق در تپه ماهور هاى دشت فارس به همراه مهر همايونى در دل عاشق ما در گاه هاى پنج گانه يعنى گاه يك، دو، سه، چهار و پنج گاه مى دمند.با استاد در بيمارستان خداحافظى مى كنم و درد و اندوه ايشان را به بيرون مرز ها مى برم و مى دانم كه در كنسرتم در موزه شهر زوريخ در ۲۵ ژانويه كيفيت اين ديدار را خواهم نواخت.مى دانم كه اين حلقه عشق را تمامى نيست/اين دايره مينا را تزلزلى نيست و/اصالت وجود پاك مردم را پايانى نيست.جوانان ما راه اين استادان را دنبال مى كنند و مى دانم كه موفق مى شوند و پرچم هنر موسيقى هميشه برفراز مليت ما برافراشته خواهد ماند.
محمد تقی ميرزاركنی (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصيه استاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايی های مادرش كه پيانو را بسيار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايی" و سومين استادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در راديو آغاز كرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی كه بنان با عبدالعلی وزيری جهت امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مي خواهند كه برای ايشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی كند و صبا هم با ويلن او را همراهی می كند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گويد:"شما نواختن ويولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مكثی ، با چنان مهارت و استادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد كه روح اله خالقی بی اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آينده وی را در هنر آواز درخشان پيش بينی می كند. صدای بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه می خواند ولی درهمين كوتاهی، ذوق و هنر بسيار نهفته است، غلت ها و تحريرهای او چون رشته مرواريد غلطانی، به هم پيوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صدای "غلامحسين بنان" ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراوانی در سراسر كشور پيدا كرد. خالقی او را در اركستر انجمن موسيقی شركت داد و با اركستر شماره یک نيز همكاری خود را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد "گلهای جاويدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پير نيا با آن همكاری داشت. بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز مسلم صدای او را پديد می آورد، زير و بم ها و تحريرات صدای اوست كه مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قديمی و كلاسيک ايران استاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست. غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدی به سمت بايگان در اداره كل كشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزير به كار پرداخت.
در آستانه برگزاري بيست و چهارمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر، محمدرضا شجريان به تماشاي اجراي اپراي رستم و سهراب به كارگرداني بهروز غريب پور نشست.
