تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

از من آزرده دل کى دگر بىنى نشان ... ؟ رفتم که رفتم ... !

استاد تجویدی هم رفت . هنرمندی که ایرانیان سالها با ملودی های جادویی و جاودانه اش زندگی کردند و استادی که تا آخرین نفس ها در فکر اعتلای موسیقی کشورش بود.

امروز لحظه به لحظه با وداع استاد همراه بودم. وداعی که به عقیده ی من غریبانه بود و به هیچ وجه در شان و منزلت نام استاد تجویدی نبود . بزرگان موسیقی ما به علت های گوناگون در این مراسم غایب بودند و برخی دیگر نیز بی علت از حضور در مراسم استاد بزرگ موسیقی ایرانی شانه خالی کرده بودند ! 


(ناصر مسعودی و انوشیروان روحانی)


شجریان همراه گروه اساتیدبه منظور اجرای کنسرت خارج از کشور هستند ، گلپا به سفر امریکا رفته ، ایرج (حسین خواجه امیری) نا خوش احوال است ...

اما دیگر بزرگان موسیقی ما کجا بودند ؟

کجا بود فریدون شهبازیان ؟ روشن روان ؟ یوسف زمانی ؟ فرهنگ شریف ؟ پرویز یاحقی ؟ پرویز مشکاتیان ؟ برادران عندلیبی ؟ کامکارها ؟ کیانی نژاد ؟ فیروز بخت ؟ ذوالفنون ؟ عباس خوشدل ؟ پازوکی ؟ و ...


(استاد هوشنگ ظریف)

شهرام ناظری کجا بود ؟ علیرضا افتخاری ؟ (البته در جایی خواندم بوده . اما من با چشم مسلح ! هم او را ندیدم ! با اینکه مشتاق دیدار بودم !) حسام الدین سراج ؟ مختاباد ؟ محمد اصفهانی ؟ علیرضا قربانی (که خواستار برگزاری مراسم آبرومند بود!) ؟ سالار عقیلی ؟ و ...

این بود رسم مردانگی ؟ این بود رسم شاگردی و استادی ... ؟!


(استاد محمد موسوی و همسر مرحوم تجویدی)

از هنرمندانی که در این مراسم حضور داشتند میتوان به : هوشنگ ظریف ، همایون خرم ، محمد موسوی ، انوشیروان روحانی ، محمد اسماعیلی ، داریوش پیرنیاکان ، امین الله رشیدی ، ناصر مسعودی ، برادران لشگری ، قاسم جبلی ، فضل الله توکل ، مهدخت مخبر ، بیژن بیژنی و ... اشاره داشت.

با حضور در این مراسم «عدم وحدت میان بزرگان موسیقی ایران» را از نزدیک لمس کردم و چیزی جز تاسف خوردن نصیبم نشد !!!

به نظر شما چرا مراسم خاکسپاری بزرگترین تصنیف ساز معاصر باید بدون حضور بزرگان موسیقی برگزار شود ... ؟

متاسفم ... !


(استاد امین ا... رشیدی)


(داریوش پیرنیاکان)

:: ۱۵ عکس اختصاصی تحریر از هنرمندان حاضر در مراسم خاکسپاری استاد تجویدی ... دریافت کنید
 


پيام تسليت محمد رضا شجريان به مناسبت درگذشت علي تجويدی

در اين پيام آمده است: با اندوه بسيار خبر شدم كه استاد علي تجويدي آهنگساز برجسته از ميان ما رفت. نسلي كه به پشتكار و عشق بناي فرهنگ و هنر ايران زمين را رفعت و شكوه بخشيدند، يكايك از دست مي‌روند. اما به استواري فرهنگي كه چونان حافظ و مولانا و فردوسي را در خود پرورانده باور عميق دارم . موسيقي اين خطه از فراز و فرود روزگاراني پر بلا گذشته و هيچ‌گاه از تپش و شور و زايندگي باز نمانده تا اكنون كه ما را رسيده است. شادروان استاد علي تجويدي اين گوهر دردانه را ارج نهاد و در ماندگاري و كمال آن كوششي ارجمند و سترگ داشت. ذوق آهنگسازي او اصالت را با نياز و زبان مردم درآميخت چنان كه نغمه‌هايش بر سر زبان‌ها افتاد و در پي سال‌ها كه از آفرينش آنها مي‌گذرد، هنوز نيز در خلوت و تنهايي خويش زمزمه مي‌كنند. دريغا كه هنرمندي اينگونه عاشق سالياني را منزوي شد. جز دريغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه مي‌توانم گفت . كاش اكنون براي وداع آخرين او در جمع مردم بودم . من نيز به عنوان عضوي از جامعه فرهنگي ايران درگذشت اين هنرمند ارجمند را به جامعه فرهنگي و مردم ايران تسليت مي‌گويم.

منبع : ايسنا

تحریر : استاد شجریان بار دیگر ثابت کرد که بارز ترین مشخصه ی یک هنرمند واقعی ، اخلاق و منش نیکوست ... استاد ! دمت گرم و سرت خوش باد ...



 
آخرین ساخته‌های علی تجویدی منتشر می‌شود

بهرنگ آزاده» نوازنده ویولن و شاگرد «علی تجویدی» با اعلام این خبر گفت: در این آلبوم 4 اثر از آخرین ساخته‌های با کلام استاد «تجویدی» شامل «یک نگه کرد و گذشت»، «مراعاشقی شیدا»،«بی هم زبان» و«تو بودی» را برای ارکستر تنظیم کرده‌ام که در قالب آلبوم و به خوانندگی«علیرضا فریدون‌پور» از طریق انتشارات آوای باربد منتشر خواهد شد. همچنین اگر«فرهاد فخرالدینی» بپذیرد این 4 قطعه که در واقع 2 تا از آنها جدید هستند را با ارکستر ملی اجرا خواهیم کرد. این نوازنده ویولن در ادامه از انتشار ردیف‌های «تجویدی»در قالب آلبوم خبر داد و گفت: چند سال پیش ردیف‌های استاد«تجویدی» را با ویلن خودم اجرا کردم که بعد از اتمام کار آن را برای انتشار به سروش واگذار کردم اما متاسفانه بعد از گذشت 3 سال هنوز به بازار موسیقی عرضه نشده و ظاهرا سروش قصد منتشر کردن آن را ندارد و پیگیری‌های ما هم در این زمینه نتیجه‌ای را در بر نداشته است. «بهرنگ آزاده» در خاتمه خاطر نشان کرد:به زودی این 2 آلبوم از طریق انتشارات آوای باربد و سروش در بازار موسیقی منتشر خواهد شد .

منبع : هموطن سلام

تحریر : نوشدارو پس از مرگ سهراب ... طبق معمول ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 2:23  توسط علیرضا  | 

استاد علی تجویدی درگذشت ...

امروز بعداز ظهر از طریق یکی از دوستان  (فرهاد) متوجه شدم استاد علی تجویدی ، یکی از بزرگان موسیقی ایران درگذشته . چند روز پیش وقتی گزارش ناراحت کننده ی سایت هنر و موسیقی رو خوانده بودم برای خودم (که ایرانی ام!) و برای همه دست اندار کاران موسیقی مملکت تاسف خوردم .

اینکه مرد سال موسیقی جهان (در سال ۱۹۹۸) در بستر بیماری باشه و کمترین امکانات برای درمان او مهیا نباشه ، اینکه استاد در سالهای اخیر زندگیش از مسئولان فرهنگ کشور درخواست مجوز برای آثار منتشر نشده اش را کرده بود و هر با با جواب منفی روربرو میشد ، اینکه نام و یاد همچنین هنرمندانی در رادیو و تلویزیون ملی ما ابدا شنیده نمیشه و ... همه موجبات تاسف رو فراهم میکنه ...

استاد تجویدی رفت و جای خالی او به این سادگی ها پرنخواهد شد ... او اولین چهره برجسته ی موسیقی نبود که در سکوت خبری دارفانی را وداع گفت و مسلما آخرین نیز نخواهد بود . ایکاش قدر چنین گوهر هایی را بیشتر و بهتر بدانیم ...

روحش شاد ...


درباره ی زنده یاد استاد «علی تجویدی» :

تجويدي آبان ۱۲۹۸ در خانواده اي هنرمند به دنيا آمد، پدر وي كه از شاگردان كمال الملك بود، سهمي جدي در شكل گيري شخصيت هنري علي جوان داشت. علي تجويدي مقدمات موسيقي را نزد پدرش آموخت. خانه پدر وي همچنين محل تردد برخي از هنرمندان نامي موسيقي آن زمان بود و تجويدي جوان توانست در دوران نوجواني آموزش سازهاي ايراني و نيز رديف موسيقي را نزد بزرگاني چون اسماعيل قهرماني، نورعلي خان برومند، ابوالحسن صبا، ركن الدين خان مختاري و ديگران بياموزد.
راه يافتن تجويدي به محضر استاد ابوالحسن صبا، فرصتي را فراهم آورد تا استعدادهاي شگرفش را در نواختن ويلن و سه تار شكوفا كند. زنده ياد تجويدي مدت ۸ سال نزد صبا رموز و ظرايف موسيقي ايراني و نواختن ويلن را آموخت و به دليل ذوق شگرفي كه در آهنگسازي داشت نزد هوشنگ استوار و برخي از آهنگسازان ارمني، ظرايف و دقايق آهنگسازي، هارموني و كنترپوان را فراگرفت.
ذوق آزمايي زنده ياد تجويدي در آهنگسازي و ترانه سازي سبب شد تا فصلي نو در همكاري وي و جمعي از شاعران و خوانندگان نامي شكل بگيرد. تجويدي را در آهنگسازي و تصنيف سرايي همقران كساني چون عارف و شيدا مي دانند و حاصل همكاري هاي وي با شاعراني چون رهي معيري، معيني كرمانشاهي، نواب صفا، بيژن ترقي، برجاي ماندن ترانه هايي شد كه بسياري از آنها در زمره جاودانه ترين آثار موسيقي ايراني به شمار مي روند. آوازه زنده ياد تجويدي تنها در داخل مرزها محدود نشد بلكه نام ايشان در سال ۹۸ ميلادي در دايره المعارف رجال قرن بيستم هم به عنوان چهره اي تأثيرگذار آمده است.
برخي از ساخته هاي تجويدي به دليل ساختار محكم و برخوردار از روح موسيقي ايراني، در زمره آثار ماندگار موسيقي ايراني ثبت شده و در اذهان بسياري از شهروندان و علاقه مندان موسيقي قرار گرفته اند.
ساخت ۷۰ آهنگ و ترانه و انتشار چندين جلد كتاب درباره موسيقي و نت نويسي و انتشار اين آثار از جمله تلاش هاي ديگر استاد تجويدي به شمار مي رود. ازجمله آثار معروف استاد تجويدي مي توان به آتش كاروان، آزاده، ياد كودكي، آشفته حالي، مرا عاشق شيدا و... اشاره كرد.
استاد تجويدي سال گذشته به عنوان چهره ماندگار عرصه موسيقي معرفي شد. پيكر استاد تجويدي ساعت ۹ صبح شنبه از مقابل تالار وحدت تشييع مي شود. همچنين مراسم ترحيم آن زنده ياد ازساعت ۱۷ تا ۳۰/۱۸ روز يكشنبه ۲۸ اسفندماه در مسجد نور برگزار خواهد شد.


 گروه ادب و هنر، مرضيه رسولى: ديروز يكى از روزهاى هشتادوشش سالگى على تجويدى بود كه او از دنيا رفت. در آخرين روزهاى سال ۱۳۸۴ واژه اى به اول نام آهنگساز اضافه شد: «مرحوم». حالا برعكس هميشه كسى غير از «شوكت خانم» همسر مرحوم على تجويدى گوشى را برمى دارد. مى گويد در روزنامه بنويسيد كه پيكر استاد شنبه ساعت ۹ صبح از تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشييع مى شود. همايون خرم تازه دو دقيقه است كه از مرگ صميمى ترين دوستش باخبر شده است: «چه بگويم؟ هاج وواج هستم.» او بايد از امروز تا صبح شنبه متن سخنرانى اش را آماده كند و وقتى همه داغدار و سياهپوش در محوطه باز تالار وحدت در انتظار تشييع پيكر مرحوم تجويدى هستند، از خاطراتش با او بگويد. از روزى بگويد كه ۹ سال پيش بود و در خانه مهمان داشت و به اصرار تجويدى به خانه او رفت. به محض اينكه وارد شد على تجويدى با سه تار آهنگ «تولدت مبارك» را زد. كيك تولد همايون خرم را آوردند و برايش جشن گرفتند و بعد نوبت «رسواى زمانه منم، ديوانه منم» بود كه تجويدى با ويولن نواخت.
سعيد تجويدى پسر او مى گويد كه از سال ۱۳۸۱ وقتى زمين خورد و پايش شكست، ديگر نتوانست ساز به دست بگيرد. بنيه اش ضعيف شده بود. انگشتانش به درستى سيم ساز را لمس نمى كرد و توانايى آرشه  كشيدن نداشت. عصبانى مى شد وقتى نمى توانست ساز بزند. حالا فقط روى تختش مى خوابيد و به ساز زدن دوستان و شاگردانش نگاه مى كرد. آثارى را شروع كرده بود كه نتوانست به پايان برساندشان. كتاب هايى كه چاپ شدند و كتاب هايى كه چاپ نشدند و تجويدى هميشه در مصاحبه هايش مى خواست كه امكانى براى انتشار آنها فراهم كنند. كودكى تجويدى در شهر رى گذشت. هادى خان تجويدى پدر او كه از شاگردان ممتاز كمال الملك و استاد مينياتور بود، به او تاز زدن آموخت و از ۱۶سالگى، على نوجوان نواختن ويولن را شروع كرد و اول پيش «سپهرى» و بعد مدت دو سال نزد حسين ياحقى به يادگيرى رديف هاى موسيقى ايرانى مشغول شد. بعد از آن تجويدى را به ابوالحسن صبا معرفى كردند. شاگردى صبا ۸ سال طول كشيد و در هيچ كدام از كلاس هاى او، تجويدى و همايون خرم همديگر را نديدند. اين دو را يك دوست مشترك به هم وصل كرد و بعد در اركستر گل هاى راديو كه رهبر آن صبا بود كنار هم مى نشستند و ساز مى زدند، در اركستر وزارت فرهنگ و هنر هم همين طور. ساز مى زدند و آهنگ مى ساختند. آهنگ هايى كه ماندگار شدند، اگرچه خالقان آنها كم كم فراموش مى شوند.
در همان سال ها هوشنگ استوار يكى از همين بزرگان فراموش شده كه حالا در گوشه اى نشسته و به زندگى مشغول است، به تجويدى هارمونى، اركستراسيون و آهنگسازى آموخت و شاگرد او «آزاده ام»، «صبرم عطاكن»، «پشيمانم» و... را براى اركستر بزرگ تنظيم و اجرا كرد. تجويدى آهنگ هايى ساخت كه خوانندگان بزرگى آنها را اجرا كردند. «غلامحسين بنان»، «محمودى خوانسارى»، «حسين قوامى» و بزرگانى چون جليل شهناز، پرويز ياحقى و حبيب الله بديعى برايش ساز زدند. تعداد آهنگ هايى كه آهنگساز نوشت بيشتر از عمر او بود. بيشتر از ۱۰۰ آهنگ كه معروف ترين آنها «آتش كاروان»، «آشفته حالى»، «مى گذرم»، «سفر كرده» و «ديدى كه رسوا شد دلم» هستند. غير از اينها او هم نقاشى مى كرد و هم خوشنويسى و برعكس موسيقيدانان امروزى، هيچ وقت دوستان قديمى خود را ترك نكرد.
تا قبل از اينكه توانايى اش در ساز زدن از بين برود، شب هاى جمعه با دو تا از دوستانش دور هم جمع مى شدند، شعر مى خواندند و ساز مى زدند. دلخوشى هاى كوچكى كه باعث مى شد آهنگساز اگرچه جايش در صحنه هاى زنده موسيقى، خالى است اما همچنان به خلق اثر ادامه دهد. همايون خرم كه حالا تنها بازمانده از شاگردان استاد صبا است مى گويد: «به من و حبيب الله بديعى و على تجويدى سه تفنگدار مى گفتند. وقتى هم كه پرويز ياحقى زنده بود مى شديم چهار سوار سرنوشت. دلمان به يكديگر خوش بود، حالا ديگر از دوره ما جز جليل شهناز و چند نفر ديگر كسى باقى نمانده است. على هم كه رفت.»
على تجويدى در دهه ۶۰ و ۷۰ ديگر جز برنامه هاى مناسبتى، كنسرتى برگزار نكرد و به ساخت آهنگ و تربيت شاگردانش مشغول بود. چند سال پيش اركستر موسيقى ملى به رهبرى فرهاد فخرالدينى دو تا از آثارش را با نام هاى «تذرو» و «مناجات» اجرا كرد و در سال ۱۳۸۰ هم «يادگار استاد» آخرين نوار او منتشر شد و آهنگ «تو بودى» در مايه افشارى را خودش خواند و با سه تار اجرا كرد تا به قول پسرش خوانندگان طرز خواندن صحيح را ياد بگيرند.
«آرزوى صلح» يكى از آخرين آثارى است كه تجويدى آهنگش را ساخت و شعرش را هم خودش گفت، اما هيچ وقت نتوانست ضبطش كند.
على تجويدى كه از دنيا رفت، پسرش گفت: «اگر مى توانيد با آقاى جليل شهناز هم صحبت كنيد. با هم خيلى خوب بودند. همين طور آقاى بيژن ترقى. بيشتر شعرهايى كه پدرم آهنگشان را ساخت، متعلق به ايشان است.» گوشى بيژن ترقى زنگ مى خورد. تلفن روى پيغام گير مى رود: لطفاً بعد از شنيدن صداى بوق پيام خود را بگذاريد. بيژن ترقى در خانه نيست. جليل شهناز مريض است.

از شــــــــرق



 :: خبر درگذشت استاد تجویدی از دیدگاه رسانه ها ::

 از بی.بی.سی
از هنر و موسیقی
از ایسنا
از فارس
از مهـــــــــر
از همشهری
از ایران 

علیرضا قربانی : باید بزرگترین بزرگداشت ها را برای مرحوم تجویدی برگزار کرد (مهر)
مراسم استاد تجویدی را با شکوه برگزار کنیم (هنر و موسیقی)


:: گوشه ای از آثار مانای استاد تجویدی ::

استاد تجویدی و دلکش - آتش کاروان
استاد تجویدی و دلکش - بازگشته
استاد تجویدی و دلکش - ثمره ی گلها

استاد تجویدی و مرضیه - دیدی که رسوا شد دلم
استاد تجویدی و مرضیه - سنگ خارا

استاد تجویدی و گلپا - جنگ
استاد تجویدی و گلپا - دلخراب

استاد تجویدی و ایرج - برگ سبز ۱۸۳

استاد تجویدی و حمیرا - به دنبال دل


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:52  توسط علیرضا  | 

گفت وگو با حسن كسائى --- اشک صبا

وز ناله سوزنده ما بود كه امروز
در ناى نى افتاده چنين زير و بمى خوش
در فرصتى كوتاه، اما مغتنم با يكى از مفاخر و اسطوره  هاى هميشه جاويد موسيقى ايران، حسن كسائى به گفت وگو نشسته ايم. موسيقيدانى كه نواى سازش، حكايت ها و شكايت ها از اعماق تاريخ كهن سرزمين ما دارد و در هفتادمين دهه پربار زندگى اش براى دل هاى مشتاق مى نوازد و همچنان با نى سحرانگيزش ناله ها، زمزمه ها و فريادها سر مى دهد. با آرزوى عمرى طولانى و تندرستى براى اين استاد يگانه، مى خوانيم اين پرسش و پاسخ كوتاه را و مى آموزيم نكته هاى ارزنده را.
•••
•در يكى دو سال اخير آثارى از تكنوازى و همنوازى شما منتشر شده است، «از كران زنده رود»، «ياران زنده رود»، «پس از سكوت» و «به اصفهان رو» از آن جمله است. آيا كارهاى تازه اى در دست انتشار و يا ضبط داريد؟
اميدوار هستم كه با وجود كسالت مزاج و كهولت سن، اگر خدمتى از دستم برآيد براى آنها كه كارهاى دست اول هنرى را با اشتياق خواهانند، انجام دهم.
•حسن كسائى، همواره علاوه بر تكنوازى در همنوازى، بداهه نوازى و جواب آواز، هنرمندى پيشرو و سرآمد بوده است. علت يا علل اين موفقيت از ديدگاه خود شما چيست؟
من مى دانم كه نمى دانم، اما مى دانم كه روزى ما نباشيم و اسم و آثارمان مانا باشد.
•به نظر شما، چگونه مى شود در زمينه آثار موسيقى، بين آهن پاره و طلاى ناب فرق گذاشت؟
جاى آن است كه خون موج زند در دل لعل/ زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش. ناآشنا بودن به هر هنرى، شنونده يا بيننده را به قبول ابتذال سوق مى دهد. مردم ما خصوصاً جوان ها با آثار درخشان و اصيل موسيقى آشنا نيستند. بايد دانست كه شناخت مقامات موسيقى، شعر، نقاشى، داستان و يا هر انديشه تابناكى، به شناخت دقيق و صحيح نيازمند است، ولى به طور مثال اگر در جلسه اى گفتى سرم درد مى كند يا گوشم درد مى كند، تمام افرادى كه در آن جلسه حاضرند، مى شوند «طبيب» او يا در جاى ديگر، موسيقى شناس، اديب، منتقد سينما، كارشناس فوتبال و ...! اين دردى است بدون علاج و مسئله اى است بى جواب. چه بايد كرد؟ من هم نمى دانم. چرا من كه شما هم نمى دانيد! اين گرفتارى جامعه ماست، اين خودشيفتگى مردم ماست كه بى وقوف در هر كارى خود را ذى صلاح و صاحب نظر و صاحب كمال مى دانند.
•در سال هاى اخير، جوهر موسيقى ايران كم رنگ شده است و از آن اجراهاى دلنشين، كمتر به گوش مى رسد. به عبارتى موسيقى ايرانى كم  فروغ شده است. نظر شما در اين زمينه چيست؟
اگر رنگ و بويى از موسيقى بود، تعجب داشت! اين وضعيت طبيعى است. نمى دانم به عرض بنده، التفات داريد يا خير؟
•بله، جناب استاد. آقاى لطفى در بخشى از مقاله اى كه هشتم بهمن ماه در همين روزنامه (شرق) منتشر شده است، مى نويسد: «ايشان [استاد جليل شهناز] و استاد كسائى تنها ساز ننواخته اند، بلكه جوانه هاى مليت را در دل ما كاشته اند. از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه بر ايران و تمدن شنيدارى آن بزنند.» به نظر شما اين ميراث فرهنگى را چگونه مى توان از گزند حوادث حفظ كرد، تا روزى  روزگارى به دست آيندگان برسد؟
ببينيد موسيقى ايران، چند هزار سال سابقه دارد و در طول زمان تغيير شكل و ماهيت داده است، ولى اين موسيقى كه فعلاً در دست ما است، بيشتر از زمان قاجار نشأت گرفته و اسامى آن نيز عوض شده است، اما موسيقى به راه خودش همچنان ادامه داده است. در حال حاضر ده ها هزار هنرجوى موسيقى داريم كه در حال فراگيرى سازهاى ملى و همچنين آواز هستند. پس براى من جاى اميدوارى است كه موسيقى در آينده متحول شود، اما به راه صحيح و اصالت خود پايدار بماند. البته اين آرزوى من و امثال من است كه عمرى را به پاى موسيقى گذاشته ايم. تا چه كنند با موسيقى اين مملكت، اين جوان ها؟!
•سال ۱۳۸۱ در گفت وگويى با استاد محمد طاهرپور (طاهرزاده) از ايشان سئوال كردم، بهترين صداى سازى كه تا حالا شنيده ايد كدام بوده است؟ در جواب فرمودند: «اول صبا، دوم كسائى، سومى را هنوز پيدا نكرده ام. يك مسئله اساسى در مورد موسيقى اين است كه هنرمند مى بايد شنونده را به كام برساند و او را اشباع كند. اين ويژگى را من اول در كار صبا و دوم در كسائى ديده ام و بس.» از ديدگاه شما، شنونده خوب و آگاه تا چه حد مى تواند در اين تاثيرپذيرى، نقش داشته باشد؟
به طور مثال اين ماجرا را برايتان تعريف كنم. يك روز در باغ بزرگى، اطراف اصفهان مهمان بوديم. چند نفر از خوانندگان و چند تن از دوستان من هم كه در شناخت موسيقى اهليتى دارند، حضور داشتند. ميزبان ما تعدادى از دوستان و آشنايان خودش را هم دعوت كرده بود. بعدازظهر من شروع به نواختن نى كردم و براى چهار خواننده اى كه در مجلس حاضر بودند، مركب نوازى كردم، يعنى از دستگاه يا آوازى به دستگاه يا آوازى ديگر (كه مايه صداى خواننده بعدى بود) مدگرى كردم، كه نزديك به يك ساعت طول كشيد و آنها هم به نوبت خواندند. در فواصل اجراى ساز و آواز، دوستان ابراز احساسات مى كردند. يكى از مدعوين كه در كنار آقاى ذبيح الله احمدى (يكى از خوانندگان) نشسته بود، به او گفته بود: «اين آقا هم كه مثل ديگران نى مى زند، پس چرا شما اينقدر، ابراز شور و شعف مى كنيد؟!» آقاى احمدى در جواب به او گفته بود: «شما يك اشتباه مى كنيد و مى گوييد اين هم مثل ديگران نى مى زند، ولى اين ديگران هستند كه مى خواهند مثل ايشان [كسائى] نى بزنند!»
نمى دانم باز براى شما روشن شد يا خير؟ سعدى مى فرمايد:
از هزاران در يكى گيرد سماع
آشنايان ره بدين معنى برند
تا نسوزد برنيايد بوى عود
زان كه هر كس محرم پيغام نيست
در سراى خاص، بار عام نيست
پخته داند كاين سخن با خام نيست
•طبيعى است كه موسيقيدانى چون حسن كسائى، دل گرفتگى ها و دغدغه هاى بى شمارى داشته باشد! چگونه در خلوت تنهايى خود، با اين دل گرفتگى ها و دغدغه ها كنار مى آييد و به سكون و آرامش مى رسيد؟
تحمل انسان در برابر ناملايمات به تدريج بالا مى رود و انسان را ناگزير به زندگى و فعاليت هنرى مى كند. اين است كه بارها گفته ام و اين بار هم در پاسخ به شما مى گويم: «نكنم عاشق چه كار كنم»؟!
• به عقيده شما، چه پيامى در موسيقى و ادبيات ايرانى نهفته است كه متاسفانه جوان هاى ما، روز به روز از آن دورتر و دورتر مى شوند؟
عشق، صلح، دوستى، محبت، نوع دوستى و از اين قبيل معنويات انسانى. البته اين مطلب را هم توضيح بدهم كه با وجود آنكه اين موسيقى و اين ادبيات بر بنياد انسان سازى استوار است، اما درك و دريافت شنونده هم شرط است. يعنى هر كسى درك ممتازترى از موسيقى داشته باشد و شعور موسيقايى او در مراحل بالاترى قرار داشته باشد، بدون شك حالات عميق ترى از موسيقى را درك خواهد كرد. ولى بعضى ها (كه متأسفانه كم هم نيستند) نسبت به شعر و موسيقى و يا كلاً هر هنرى بى تفاوتند، كه درد جامعه ما در همين جاست!
• استاد كسائى، اگر ممكن است بشنويم يك خاطره ناشنيده را از زبان شما.
شب نوروز سال ۱۳۳۶ با دوستى در ميدان تجريش قرار داشتم. مدتى بود منتظر ايستاده بودم. از بلندگوى «كافه قنادى فرد»، نوار نى من پخش مى شد. ساعت يك بعدازظهر بود. جمعيت قابل توجهى، ساكت و بى حركت ايستاده بودند. حدس زدم كه براى گوش دادن نى ايستاده اند، ولى باز هم باورم نيامد. به پيرمردى كه آنجا ايستاده بود، آهسته گفتم: آقا اين جمعيت براى چه اينجا ايستاده اند؟! نگاهى تعجب آلود به سرتاپاى من انداخت و با لهجه تهرانى غليظى گفت: «مگه نمى شنفى»؟! اين پيرمرد، پاداشى بسيار ارزنده را به من نويد داد كه هرگز ياد و تاثير آن از خاطرم نمى رود. روزى خدمت خانم منتخب صبا (همسر استاد صبا) رسيدم و به مناسبت چهلمين سال درگذشت استاد با ايشان گفت وگويى داشتم. خانم صبا در بخشى از اين مصاحبه گفته است: «به خاطرم مى آيد وقتى صداى ساز كسائى از راديو پخش مى شد، صبا سرش را به جعبه راديو مى گذاشت و آرام آرام مى گريست.»
•حالا بعد از گذشت پنجاه سال، احساس شما از شنيدن اين خاطره چيست؟
سال ها پيش به اتفاق «مرتضى خان نى داود» و «حسين تهرانى» از وزارت فرهنگ و هنر، نشان لياقت هنرى دريافت كردم. در سال هاى اخير هم كه حتماً مى دانيد، اولين نشان درجه يك فرهنگ و هنر و اولين نشان چهره هاى ماندگار را در رشته موسيقى دريافت كردم كه نهايت سپاس را دارم. همين طور بسيار مورد توجه محافل هنرى داخل و به خصوص خارج از كشور بوده ام كه همه اينها موجب دلگرمى و خرسندى من است، ولى هيچ نشان و تقديرى براى من در طول عمرم، بالاتر و با ارزش تر از اشك صبا نبوده است و نخواهد بود. توجه استاد ارشد و عظيم موسيقى كشور يعنى استاد ابوالحسن خان صبا براى من بزرگترين پاداش و تقدير است. ياد و خاطره و آثار ارزنده اش همواره پاينده باد.

منبع : روزنامه شرق


حسن کسايي،آقاي ني

 Hassan Kasaiy 
نام استاد کسايي با ني چنان عجين شده که تصور يکي بدون ديگري امريست محال. ني از جمله سازهايي است که در تاريخ موسيقي ايران جايگاه پرفراز و فرودي از دربار پادشاهان ساساني تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولي هيچگاه نتوانست قابليت اصلي خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهايي از قبيل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهاي آرشه اي و مضرابي جايگاه نسبتا ثابتي در بين موسيقي دانان و مردم پيدا کند.

احتمالا سادگي ساخت که خود موجب پيدايش الگوهاي غير استاندارد و در نهايت باعث محدود شدن سطح تکنيکي ني شده بود را بتوان عامل اصلي عدم ثبات در جايگاه اصلي ني دانست. توضيح آنکه، براي توسعه و رشد امکانات فني و تکنيکي يک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگويي دقيق و کارشناسي شده، طراحي و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابليت اجرايي، ميسر گردد.


بر اساس اطلاعاتي که از ضبط اولين صفحه هاي موسيقي ايراني در دست است، تکنيک نوازندگي سازهايي همچون تار، ويلن، کمانچه به نسبت ني در سطح بالاتري قرار دارد. تنها ضبطي که در گذشته از ني انجام شده تکنوازي و جواب آواز نايب اسدالله اصفهاني است که بنا به روايتي اولين کسي است که ني را به سبک "دنداني" مي نواخته (هر چند خلاف اين موضوع انکار ناپذير نيست.) در هر صورت مي توان با بررسي اين چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگي ني را در آن زمان شناخت.

استاد کسائي بطور مستقيم نتوانست، از محضر نايب استفاده کند، ولي در دوره اي بسيار کوتاه نزد يکي از شاگردان ايشان به نام مهدي نوايي، تمام اندوخته هاي نوايي را فراگرفت، اين موضوع از جهتي دليل بر استعداد فراوان کسائي و از جهتي ديگر، نشان از محدوديت و سادگي تکنيک نوازندگي ني در آن زمان ميباشد. از اين رو حسن کسايي مانند تهراني در تنبک ، عبادي در سه تار، بهاري در کمانچه و پايور در سنتور به نوعي از ابتدا شروع به ابداع تکنيک و پياده کردن تمام دستگاهها در ساز ني نمود.

audio file به قسمت نوازندگي حسن کسايي گوش کنيد.

در گذشته صداي ني، همراه با نا خالصي زياد بود؛ يعني نواختن ني بصورتي بود که تفاوت محسوسي بين صداهاي اوج، بم و بم نرم نبود، ولي استاد کسايي توانست با تغيير حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر ني، صدايي بسيار شفاف و بدون ناخالصي از ني توليد کند. همين پيشرفت باعث شد، ني استاد، به راديو راه پيدا کند؛ تکنوازيها و همکاري با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جليل شهناز، علي تجويدي، احمد عبادي، تاج اصفهاني، اديب خوانساري و ... باعث شد، ني همرديف سازهاي ديگر قرار بگيرد.

بعد از اين دوره اغلب ارکسترهاي ايراني شروع به استفاده از ساز ني کردند و اين احساس نياز باعث رشد روز افزون نوازندگان ني شد که حتي امروزه به عنوان يک رشته تخصصي در دانشگاه تدريس مي گردد. مي توان گفت، تمام نوازندگان امروز ني، با شنيدن صداي ني استاد کسايي به اين ساز علاقمند شدند.

حسن کسايي به گفته خود در تاريخ 20 مهر 1307 در خانواده اي تاجر پيشه به دنيا آمد. پدر او سيد جواد کسايي از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دليل علاقه و انسي که با موسيقي داشت، با اساتيد آن زمان رفت و آمد مي نمود؛ بزرگاني چون سيد حسين طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهاني، اکبر خان نوروزي، خاندان شهناز (شعبان خان، حسين آقا، علي آقا و جليل شهناز)، غلامحسين سارنج، اديب خوانساري. بطوري که منزل آقا سيد جواد، محفلي بود براي تجديد ديدار و نيز ساز و آواز اساتيد به نام موسيقي اصفهان.

اين آمد و شد ها موجب شد حسن کسائي از کودکي با موسيقي آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زياد ايشان به موسيقي خصوصا" ساز ني (بعد از ديدن يک نوازنده دوره گرد) بر آن شد تا پدر، وي را نزد مهدي نوائي ببرد. پس از فوت مهدي نوايي کسايي همچنان از همنشيني با نوازندگان اصفهاني در جهت تسلط بر نوازندگي ني استفاده کرد؛ مخصوصا" از همنوازي با جليل شهناز که به نوعي حق استادي بر گردن او دارد بهره برد. همنوازي با سازهاي پرده داري مثل تار و سه تار او را بيش از پيش با گامهاي مختلف موسيقي ايراني آشنا کرد، بصورتي که براي اولين بار دستگاههاي چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه با کوک دقيق و بصورت کامل اجرا کرد. کسايي همچنين از محضر ابوالحسن صبا بهره هاي فراوان برد که ميتوان گفت، هنر نوازندگي سه تار کسائي، يادگار انس با اين هنرمند يگانه است. سه تار نوازي کسائي تلفيقي زيبا از ترکيب نوازندگي تار جليل شهناز و سه تار ابوالحسن صبا است.

Audio File قسمتي از فيلم نوازندگي حسن کسائي

حسن کسائي در اصفهان سالها مکتبدار موسيقي اصفهان در رشته هاي ني، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زيادي از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره هاي برجسته موسيقي ايران شمرده مي شوند؛ حسين عمومي، حسن ناهيد، محمد موسوي، بهزاد فروهري، نعمت الله ستوده و شهرام ميرجلالي از اين جمله اند. اگرچه بيشتر آثار حسن کسايي را بداهه نوازي است تا موسيقي پيش ساخته، ولي امروز بخش زيادي از ضربي ها و حتي آوازيهاي نوازندگان ني، بهره گرفته از نوازندگي هاي ايشان است.


از علي نجفي ملکي

منبع :
گفتگوی هارمونیک


 

برگ سبز - شماره ۸۷

با صدای استاد گلپایگانی
نی : استاد حسن کسایی
تار : استاد جلیل شهناز
ویولون : استاد پرویز یاحقی

>> دریافت کنید


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 13:30  توسط علیرضا  | 

در کوچه سار شب

موسیقی ایرانی ،در دستگاه هایش، نمي تواند از شعر امروز استفاده کند ، این دو نمی توانند با هم جور شوند، ترکیب شوند،  کنار بیا یند، با هم باشند .

تلاشهایی گاه مضحک و گاه بی ثمر شده است . می توانید به آن چه به عنوان یک تصنیف با صدای " حسین قوامی و شعر " نیما یوشیج"  (تو را من چشم در راهم) گوش کنید ، یا همین شعر را با صداهای دیگر . اصلا دل ای دل تار ، یا سه تار با شعر امروز نمی تواند جور در بیاید. اصلا نمی شود "شعر امروز " را _ به اخص در تکاملش _ در دستگاه های موسیقی ایران خواند . مگر که چه بشود ، تا این دو ، تا اندازه ای با هم ، اثری را قابل تحمل و شنیدن کنند . " این که مگر چه بشود"،  یکی از راه هایش استفاده از ارکستری است که درش سازهای غربی هم باشند .

به نظرم در تلاشهای گاه مضحک و گاه بی ثمر ، یکی دو اثر موفق بوده اند . از جمله "داروگ"ساخته محمد رضا لطفی ، با صدای محمد رضا شجریان و با تنظیم فرهاد فخرالدینی ، که خود فخرالديني هم رهبر ارکستر بوده است. "داروگ" شعری از نیما یوشیج ، شعری است اجتماعی- سیاسی ، با شگرد های نیما ، که "شعر" را از " شاعر " دور می کند .

از چند شاعر امروز ، که شعرشان مورد مهر و بی مهری موسیقی ایرانی بوده است، می توان از نیما ،اخوان ثالث ،شاملو ، فروغ و شفیعی کدکنی نام برد. "اخوان ثالث"به دلیل پای بندی اش به وزن نیمایی ، طبعا بیشتر مورد پسند آهنگسازان بوده است .  هر چه قدر کار درویشی روی شعر " زمستان " ، اخوان دلپذیر است ، خواندن شعر "خوانه ام آتش گرفته" با صدای شجریان، خراب کردن شعر اخوان بوده است،

از این "مگر چه بشود ها" تلاش فوق العاده موفق ،متین موقر و قابل قبولی است ، در اثری با نام "پر کن پیاله را " ساخته "فریدون شهبازیان" با صدای "محمد رضا شجریان " که این روزها با نام روز پسند ! "جام تهی "به بازار عرضه شده است.

به راستی چگونه می توان با شعری متوسط از "فریدون مشیری" اثری جاودانه ساخت ؟

این کاری است کارستان که فریدون شهبازیان کرده است . "پر کن پیاله را " باصدای محمد رضا شجریان از این رو که از دهه پنجاه تا امروز تازگی خود را از دست نداده است جاودانه میشود . هنوز این اثر ، دلت را می لرزاند . هنوز به هنگام شنیدن، وقتی شجریان می خواند: "این جام ها که در پی هم می شوند تهی"، تکیه کلامش روی کلمه"تهی"، اشکت را سرازیر میکند .

هنوز ، وقتی در اجرای ارکستر، مضراب های سنتور ، به جا و به اندازه بر روی سیم های سنتور ، می خورد (می آید و می رود ) از هماهنگی سازها به شوق می آیی .
پر کن پیاله را" یادگار دهه پنجاه است، سال هاییکه موسیقی ایرانی به همت هوشنگ ابتهاج (ه ا .سایه) در برنامه "گلچین هفته" به شکوفایی می رسد . "گلچین هفته"، با کمترین وقت از وقت های رادیو ،در هر جمعه ، در آن سال ها که رادیو مروج ابتذال در موسیقی ایران بود، برای اهل موسیقی تنفسگاهی بود.

پر کن پیاله را"  گر چه به ظاهر " شعر" امروز است ، اما از تمام قرار دادهای شعر سنتی برای ادای مقصود کمک می گیرد . به کار بردن " کاین" به جای "که این"، "ره "، به جای "راه" و استفاده از ضمایر شخصی پیوسته به صورت "ملکی" و "مفعولی" چون : "حال خرابم=حال خراب من"، "آبم نمی برد =آب مرا نمی برد"،"بستر خوابم =بستر خواب من "،"آن جا ببر که شرابم نمی برد=آن جا ببر که شراب مرا نمی برد" ،"به سرابم نمی برد=به سراب مرا نمی برد" و نیز به کار بردن فعل در جای جای جمله (عدم رعایت ترتیب اجزای جمله" به جای :"پر کن پیاله را"به جای "پیاله را پر کن"،"دریای آتش است که ریزم به کام خویش"به جای "دریای آتش است که به کام خویش ریزم" و ... شعر را بیشتر به شعر سنتی نزدیک می کند تا شعر امروز ، به اخص که مشيري اصرار دارد آن را در وزن نيمايي (تقطيع وزن عروضي)بسرايد .

اما حرف وحديث"پر کن پياله را" از اندوهي جانکاه و هميشگي حکايت مي کند، از دوراني که شاعرمي داند: که کاين آب آتشين هم ديري است ره به حال خرابش نمي برد ، از دوراني که مي دانيم کان و کاين آب  آتشين ره به حال خرابمان نمي برد. "پرکن پياله را" صميميت و صفا و سادگي فريدون مشيري را دارد، اما در شعر امروز شعر متوسطي است که هرگز به گرد پاي "تو را من چشم در راهم" و "داروگ " نيما يوشيج نمي رسد و موضوع بحث ما را درباره ي جور نبودن موسيقي ايراني و شعر امروز ، منتفي مي کند. از سوي ديگر، با همه ي شرح و تفصيلي که از شعر دادم ،"پر کن پياله را" شعر سنتي هم نيست. شايد اين موقعيت در موفقيت شهبازيان بي تاثير نباشد. ارکستر اثري را به شور انگيزترين وجه با درآميختگي ساز ها مي نوازد. شجريان در دستگاه ماهور شش سطر (دوبند) از شعر را  همراه با ارکستر مي خواند. استفاده ي به جا از صداي گوينده (آذر پژوهش) کمک مي کند که اثر قطعه ، قطعه شود و آن گاه صداي جادويي و سحر انگيز ويلن حبيب الله بديعي است که همه ي بار اثر را به دوش مي کشد . شجريان دوباره از آغاز شعر ، شعر را تکرار مي کند : پر کن پياله را / کاين آب آتشين / ديري است ره به حال خرابم نمي برد...قطعه اي جدا، اما به طرز ماهرانه اي پيوسته با قطعه ارکستري اول .

اوج و فرودها و تحريرهاي زيباو به اندازه ي شجريان و نيز تلفظ درست کلمه ها، تو را وا ميدارد که يک شعر متوسط فريدون مشيري را همراه با خواننده زمزمه کني، شعري با تصاوير و ايماژ هاي کليشه اي(عقاب عشق،سمند سرکش و جادويي شراب، و يک مورد استثنايي: ترکيب وصفي بديع وزيباي "انديشه هاي گرم ").

شجريان همراه با صداي جادويي ويلن بديعي تا آخرين سطر شعر مشيري را مي خواند و باز ارکستر به همان طرز ماهرانه دو قطعه را به هم وصل مي کند. قطعات ارکستري در آغاز و پايان چون حلقه هاي زنجير، قطعه ي مشکل آوازي وسط را محکم نگه مي دارند تا در زنجيره ي اثر ، کل اثر را به يکي از درخشان ترين ساخته هاي موسيقي ايراني بدل  کند.

بنابر آن چه درباره ي شعر مشيري گفته شد، شايد آوردن دو قطعه ي بي کلام "راپسودي براي سنتور و ارکستر "و"راپسودي براي تار وارکستر "(و هر دو در ماهور) و افزودن ساخته ي ديگر شهبازيان بر اساس آهنگي از محمدرضا لطفي، با غزلي از هوشنگ ابتهاج به نام "در کوچه سار شب" براي ارايه کاست و سي دي "جام تهي " بي مناسبت نباشد.

در کوچه سار شب " از معدود غزل هاي خوب اجتماعي- سياسي هوشنگ ابتهاج است که در اشاره ها و کنايه هاي بديع شرايط خفقان رژيم گذشته را به روايت مي کشاند. غزلي که اذن دخول گرفته است تا در کتاب فارسي دوم دبيرستان هم بيايد.

در اجراي شجريان، جايي شجريان سه کلمه ي "عزيز"،"عزيز "و"عزيزان" را به غزل سايه افزوده است، چنان که چنگ در جگرت بيفکند، بس که غم انگيز مي خواند.

انتشار "جام تهي" قدم مبارکي است براي ادامه ي اين کار پسنديده تا آثار به جا مانده و کمتر يا اصلا پخش نشده از راديو و تلويزيون ، دوباره با کيفيت خوب در دسترس نسل جواني باشد که با موسيقي ايراني و شعر امروز (نيمايي و سنتي )يا بيگانه است يا احساس غربت مي کند .

منبع : مرکز موسیقی بتهوون



پوستر بزرگ )

 

در کوچه سار شب (سرای بی کسی) - دشتی

 

آواز : استاد محمدرضا شجریان
آهنگ و تنظیم : استاد فریدون شهبازیان
شعر : استاد هوشنگ ابتهاج

 

>> دریافت کنید

 

-------------------------------------------------------------------------------

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند          

                               به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

                           کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

                              دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

                                 که خنجرت ازین خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیرغم

                                  یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

                           برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

                              وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

             

 هوشنگ ابتهاج ( ه .ا سایه ) تهران دی ماه 1337

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط علیرضا  | 

شجریان " ملکا ... جـــــــوانی "

ما ترجیح می دهیم سرود ایران در جام جهانی فوتبال با صدای استاد شجریان باشد و در وهله بعد هر کسی را که ایشان معرفی کنند می پذیریم . "علی پور" مسئول فرهنگی فدراسیون فوتبال ایران ضمن اعلام این خبر افزود: ما ترجیح می دهیم که موسیقی ای را که می خواهیم عرضه کنیم، نماینده "موسیقی "و به عبارتی فرهنگ وهنر ایرانی باشد، از این رو باید بهترین هنرمندان را برای اجرای این موسیقی در نظر گرفت.

ادامه ...

استاد شجریان ... ملکا ( افشاری )
>> دریافت کنید

ملکا ذکر تو گويم که تو پاکی و خدايی                     نروم جز به همان ره که توام راهنمايی
همه در گاه تو جويم همه از فضل تو پويم                 همه توحيد تو گويم که به توحيد سزايی
تو حکيمی,تو عظيمی,تو کريمی,تو رحيمی              تو  نماينده  فضلی  تو  سزاوار   ثنايی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نيازی                      بری از بيم و اميدی بری از عيب وخطايی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم بگنجی                 نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نيايی
نبد اين خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی            نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزايی
همه عزی و جلالی همه علمی و يقينی                  همه نوری و سروری همه جودی و سخايی
همه غيبی تو بدانی همه عيبی تو بپوشی             همه بيشی تو بکاهی همه کمی تو فزايی
احد ليس کمثله صمد ليس له ضد                          لمن الملک تو گويی که مر آن ر ا تو سزايی
                              

 لب و دندان سنايی همه توحيد تو گويد
 مگر  از  آتش  دوزخ  بودش روی رهايی



(کسایی - شجریان - عبادی)

استاد شجریان ... جوانی
>> دریافت کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 5:14  توسط علیرضا  | 

استاد علی اصغر بهـــــاری

پایان نامه بهزاد میرلو

استاد راهنما: مهدی آذرسینا

موسسه آموزش موسیقی عالی موسیقی

موضوع: شرحی براحوال و آثار استاد اصغربهاری

 

این نوشته برآن است تا با بررسی و تجزیه و تحلیل کمانچه نوازی و تاثیر استاد بهاری به عنوان حلقه رابط بین کمانچه نوازان گذشته و امروز ایران به تعریفی روشن از شیوه نوازندگی صحیح این ساز دست یابد . در ابتدا به شخصیت و سپس به  نکات فنی ساز استاد و در انتها به بررسی دو قطعه از اثار ایشان خواهیم پرداخت .

 

پیشگفتار

 

نوشتن درباره مرد بزرگی چون استاد بهاری کاری است بس دشوار ، داشتن شناخت عمیق و دقیق از روح نوازندگی و موسیقی ایرانی ، آگاهی از کلیت تاثیر عرفان در هنر ایرانی و تعاریف واقعی و صحیح آن از پیش شرط های لازم این تحقیق است .

اینجانب به عنوان دانشجو و کسی که به نوعی خود را شاگرد کوچک این استاد بزرگ می داند سعی خواهم نمود سعی خواهم نمود گوشه هایی از انسانیت و هنر این انسان فرزانه را با یاری گرفتن از دیگر اساتید ارجمندم در این تحقیق به عرض دوستداران برسانم .

 

شرح مختصر زندگی استاد

 

سال 1284 شمسی در تهران به دنیا آمدم . پدرم نایب محمدتقی خان که صاحب مختصر ملک و زمینی در شمیران بود تربیت مرا تا سن سیزده سالگی برعهده داشت . زمانه و ایام ، اما با پدرم سرسازگاری نشان نداد و به یکباره مال باخته و ورشکسته گردید . مادرم گوهر خانم فرزند میرزاعلی خان ، نوازنده چیره دست کمانچه ناگزیر همراه خانواده به خانه پدری پناه برد .

از این زمان به بعدزیرسایه پرهنر پدربزرگم با عالم موسیقی انس و الفت گرفتم . آنجا بود که برای اولین بار مونس صدای گوش و دلنواز کمانچه میرزاعلی خان شدم . نه فقط  او که صدای ساز دایی بزرگم رضاخان که ماهرانه کمانچه می نواخت و نیز نواختن ماهرانه به وسیله دایی دیگرم اکبرخان ، مربا این ساز رابطه و عشقی جانانه بخشید . خدا بیامرزد مادرم را وقتی به شور و عشق من نسبت به موسیقی مخصوصا کمانچه آشنا شد از پدربزرگم میرزاعلی خان خواست تا به من کمانچه نوازی را تعلیم دهد . او مدت دوسال با حوصله و صبر  تمام زیروبمهای ساز کمانچه را به من آموخت تا آنکه سرانجام ادامه تعلیم مرابه داییها سپرد مدت چهارسال نیز در خدمت داییها به ت کمیل معلومات وتمرین ساز کمانچه پرداختم .

در سن شانزده سالگی همکاری خود را با ارکستر کوچکی که بیشتر برای اجرای موسیقی مناطق نفت خیز جنوب می رفت ، آغاز کردم درست همان ایامی که مصادف شد با بیماری و مرگ پدرم واداره امور زندگی از سوی من که پسر بزرگ خانواده بودم .

چند سال بعد با رواج ویلن به جای کمانچه و پیانو به جای سنتور من نیز مدتی کمانچه را زمین گذاشته به نواختن ویلن مشغول شدم .

درک محضر استاد دلسوخته رضا محجوبی ، سهمی همیشه ماندنی دربالابردن سطح آگاهی من نسبت به موسیقی ایرانی به حساب می آید . و جالب تر آنکه او پس از اتمام دوره تعلیم من ، آن چنان از حاصل کاردل خشنود بود و راضی که کلیه شهریه ای را که پرداخته بودم یکجا به من باز گرداند پیشکش صله جانانه ای که هرگز از خاطرم نمی رود .

بیست و هفت ساله بودم که به مشهد مقدس رفتم و با امکاناتی محدود کلاس تعلیم موسیقی را در آن شهر دایر کردم  . دو سال بعد به تهران برگشتم ایامی بعد با گشایش رادیو مرا نیز به همکاری فراخواندند . حوالی سال 1332 بود که بعداز سالها دوری از کمانچه با عشق و ارادت تمام دوباره این ساز را دست گرفتم یعنی روزگاری که این ساز داشت فراموش می شد و اغلب به دیده تحقیر به آن نگاه می کردند و بی پرده و آشکار کمانچه را سازی خاص مطربهای دوره گرد قلمداد می نمودند .

 

ادامه ی مطلب

 


:: گلبانگ شجریان ۲ ::

:: با هنرمندی استاد زنده یاد علی اضغر بهاری ::

>> دریافت کتید

----------------------------------

:: استاد گلپا و استاد بهاری ::

>> دریافت کنید

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 0:59  توسط علیرضا  | 

استاد بنان

مردان بزرگ هنر پيش از آن كه به تاريخ بپويندند و نامشان آذين كتاب شود به واسطه‌ي نفوذ و تاثير در جان و روان جامعه در سينه و صفحه‌ي دل مردم نقش مي‌بندند.
در هر دوره‌اي و عصري بسيارند كساني كه شعر مي‌سرايند، پنجه بر ساز مي زنند و مي‌خوانند،نقش بر بوم مي‌زنند اما از هزاران هزار چنين، شماري اندك هستند كه‌درذهن و خاطره مردم ماندگار مي‌شوند وآدميان گذشته و حال خود را چون آيينه در آنان مي‌بينند.
از اين روي درتاريخ موسيقي آوازي ايران كمتر ايراني ميان سال يا مسن را مي‌توان يافت كه با شنيدن "الهه ناز"، "حالا چرا"، "خزان عشق"، " زهره"، "تواي پري كجايي" به ياد خاطرات گذشته نيفتد. "الهه ناز"، " خزان عشق"، "غوغاي ستارگان"، "مرغ شباهنگ " و هركدام از اين ترانه‌ها با روح و جان ايرانيان درآميخته وبراي ارتباط با آنان نياز به دانستن "نت"، "سولفژ"، "هارموني"، آكورد و يا هرنوع دانش موسيقي نيست.

برغم تحولات گوناگون سياسي و تاريخ پرفراز و نشيب كشورمان، كه به نوعي در هنر موسيقي تاثيرگذاشته‌اند، خوانندگاني در يك قرن اخير ظهور كرده‌اند كه با اجراي آثار بديع و ماندگار نام خود را در ذهن مردم جاودان كرده‌اندو از اين ميان مي‌توان به استاد "غلامحسين بنان" اشاره كرد كه به حنجره و صداي مخملين آواز ايران شهرت يافت.

بنان در سال ‪ ۱۲۹۰‬در خانواده‌اي هنرمند در تهران به دنيا آمد. مادرش دختر محمد تقي ركن‌الدوله، برادر ناصرالدين‌شاه، ارگ مي‌نواخت،پدرش كريم خان بنان الدوله، فرزند ميرزاالله مستوفي از صدايي خوش برخوردار بود و خواهرش نيز نزد "مرتضي ني داوود" تار مي‌نواخت. خانه‌بنان محل آمد و شد هنرمندان مختلف بود و اولين كسي كه به استعداد بنان پي‌برد ،مرحوم مرتضي ني‌داوود بود و از بنان‌الدوله خواست تا اجازه دهد با غلامحسين موسيقي كار كند.

بدين ترتيب غلامحسين از ‪ ۱۱‬سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت بعدها فن تلفيق و طرز اداي شعر را از ميرزا طاهر رسايي (ضياء الذاكرين)آموخت ومدتي هم از "ناصر سيف" كسب فيض كرد. اين دو از روحانيون مطلع به موسيقي بودند كه سهم به‌سزايي در رشد هنري بنان داشتند. صداي بنان بم، كوتاه و داراي حالتي بود كه براي ظرافت‌هاي آواز ايراني بسيار مناسب است.

شادروان "حسين ملاح" در مورد كيفيت صداي بنان مي‌نويسد:ازديدگاه زيبا شناسي،صوت خوش بنان را مي‌توان به خطي منحني تشبيه كرد كه عاري از هرگونه زاويه است و شنونده مطلقا زبري ،درشتي و عدم نرمش در آن حس نمي‌كند.

زنده‌ياد"روح‌الله خالقي"مي‌نويسد:صداي بنان بسيار لطيف،شيرين،زيبا وخوش آهنگ است، كوتاه مي‌خواند، ولي در همين كوتاهي ذوق وهنر بسيار نهفته است. غلتها وتحريرهاي او چون رشته‌هاي مرواريد غلتاني به هم پيوسته و مانند آب روان است.

وي بنان را گوهر گرانبهاي موسيقي ايران مي‌داند و مي‌افزايد: من ازصداي بنان مسحور مي‌شوم، لذتي بي‌پايان مي‌برم كه فوق آن متصور نيست. تصور نمي كنم خواننده‌اي به ذوق ولطف واستعداد بنان در قديم داشته باشيم وبه اين زودي‌ها هم پيدا كنيم. وي افزود : به طور كل صداي بنان مردانه، پخته، مليح ويك دست است و در آن لطافتي نهفته است كه هر صاحبدلي را به وجد مي‌آورد.

بنان از سوي "علينقي وزيري" و "عبدالعلي وزيري" به خالقي معرفي شد و براي امتحان آواز به راديو رفت و قطعه‌اي را در سه‌گاه با ويلن "ابوالحسن صبا" اجرا كرد كه تسلطش مورد تاييد حاضران قرار گرفت. استاد بنان، با راه‌اندازي انجمن موسيقي در سال ‪ ۱۳۲۳‬و تاسيس هنرستان موسيقي در سال ‪ ۱۳۲۸‬به فعاليت دراين دو مركز پرداخت.

درسال‌هاي فعاليت حرفه‌اي بيشتر به شيوه آواز اديب خوانساري متمايل شد و در رديف،از استاد صبا تاثير پذيرفت و سرانجام شيوه‌و روش خاصي براي خود ابداع كرد. مهارت در تلفيق شعر و موسيقي، انتخاب دستگاه مناسب با شعر و قدرت در انتقال مفاهيم ،از ويژگيهاي بارز شيوه آواز استادبنان بود.

او هنگامي شعري را به تغني مي‌گرفت كه تمامي معاني و دقايق آن را درك وآنگاه دستگاه مناسب با آن را انتخاب كرده ومي خواند،لذا تمامي حالات جمله از قبيل استهفام، تمنا، اعتراض، توصيف، شكايت و غيره را بخوبي ادا مي‌كرد.

"شهرام آقايي‌پور"دركتاب "روياي هستي" مي‌نويسد: بنان هرگز كلام را فداي آواز نكرده و حق شعر را به تمامي ادا مي‌كرد. ريزه‌كاري‌هايش درخواندن، همچون ظرافت‌هاي مينياتوري است كه در تابلوهاي آوازش جلوه مي‌كند. وي مي‌افزايد:بنان در مركب‌خواني نيز بسيار توانا بود و تا آنجا كه اين گونه آثارش حالت مصنوعي وآزاردهنده به خود نمي‌گرفت و مدولاسيونهاي او براي گوش طبيعي جلوه مي‌كرد.

پس‌از شروع برنامه گلها در سال ‪ ۱۳۳۴‬دومين برنامه با صداي بنان با غزل "من مست و تو ديوانه،مارا كه برد خانه"اجرا شد واز آن پس پاي ثابت اين گونه برنامه‌ها شد. در سال ‪ ۱۳۳۶‬دراثرتصادف اتومبيل چشم راست خود را از دست دادواز آن پس از عينگ دودي استفاده مي‌كرد.

در كارنامه هنري بنان ‪ ۳۵۰‬اثر به ثبت رسيده كه در برنامه‌هاي موسيقي ايراني ،گلهاي جاويدان،گلهاي رنگارنگ،گلهاي صحرايي،گلهاي تازه اجرا شده است. او به اجراي ترانه تمايل نداشت وبيشتر آواز خواندن را دوست داشت اما به تشويق خالقي كم كم به تصنيف و قطعات ضربي روي آورد.

از آثار استادبنان مي‌توان به "آتشين لاله"، "آتش جاودان" "حالاچرا"، "از ياد رفته"، "اشك وآه"، "اميدزندگاني"، "اي ايران"، "بهار دلنشين"، "بوي جوي موليان"، "كاروان"، "گريه شمع" ياد كرد.

شادروان غلامحسين بيان در هشتم اسفند ‪ ۱۳۶۴‬درپي يك دوره بيماري درگذشت و در امام‌زاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.



برای دریافت پوستر بزرگ اینجــــا کلیک کنید

 :: گلهای رنگارنگ ۱۴۹ - با صدای استاد بنان (کلیک کنید) ::

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:32  توسط علیرضا  | 

افتخاري براي شجريان مي‌خواند


وي با اعلام اين خبر گفت: آلبوم«عشق استاد» كه شامل 8 ترانه زيبا و عاشقانه خراساني است به ياد« محمدرضا شجريان» شكل گرفته كه تمام ملودي‌ها خراساني و قوچاني مي‌باشد و توسط اركستر ضبط و در مرحله پاياني كار قرار دارد.اين آلبوم توسط «حسن ميرزا خاني» تنظيم شده است.
اين خواننده با بيان اينكه نفس «شجريان» به نفس هر كس بخورد، بركت است،اظهار داشت: «شجريان» از نظر شخصيتي و هنري انسان بزرگي است و من به خاطر ارادتي كه به ايشان داشتم آلبوم«عشق استاد»را متشكل از ترانه‌ها و ملودي‌هاي خراساني است به ياد ايشان كاركردم كه از طريق انتشارات آواز بيستون به بازار منتشر مي‌شود.
«افتخاري» در ادامه در خصوص برگزاري كنسرت گفت: در خانه نشستن بهتر از اين است كه در زمستان كنسرتي را برگزار كرد و مردم را از گوشه و كنار ايران براي ديدن كنسرت به تهران كشاند كه اين مسئله نه تنها خير و ثواب نيست، بلكه گناه است. وقت و زمان را كه از ما نگرفته‌اند .هر هنرمندي بايد در زمان مشخص كنسرت برگزار كند تا بتواند تمام عاشقان و دوستداران موسيقي را با آغوش باز پذيرا باشد.
«عليرضا افتخاري» در خاتمه از انتشار ديگر آلبوم خود خبرداد و گفت: آلبومي متشكل از آثار الهي و عرفاني به آهنگسازي«فريدون شهبازيان» و «عباس خوشدل» و خوانندگي بنده شكل گرفته كه هم اكنون در مرحله نيمه تمام قرار دارد.


منبع : فارس

 
آخرين ساخته‌هاي با كلام استاد «علي تجويدي» به همت «بهرنگ آزاده» نوازنده ويولن در قالب آلبوم در بازار موسيقي منتشر مي‌شود. بهرنگ آزاده» نوازنده ويولن و شاگرد«علي تجويدي»با اعلام اين خبر گفت: در اين آلبوم 4 اثر از آخرين ساخته‌هاي با كلام استاد «تجويدي» شامل «يك نگه كرد و گذشت»، «مراعاشقي شيدا»،«بي هم زبان» و«تو بودي» را براي اركستر تنظيم كرده‌ام كه در قالب آلبوم و به خوانندگي«عليرضا فريدون‌پور» از طريق انتشارات آواي باربد منتشر خواهد شد.
همچنين اگر«فرهاد فخرالديني» بپذيرد اين 4 قطعه كه در واقع 2 تا از آنها جديد هستند را با اركستر ملي اجرا خواهيم كرد.
اين نوازنده ويولن در ادامه از انتشار رديف‌هاي «تجويدي»در قالب آلبوم خبر داد و گفت: چند سال پيش رديف‌هاي استاد«تجويدي» را با ويلن خودم اجرا كردم كه بعد از اتمام كار آن را براي انتشار به سروش واگذار كردم اما متاسفانه بعد از گذشت سه سال هنوز به بازار موسيقي عرضه نشده و ظاهرا سروش قصد منتشر كردن آن را ندارد و پيگيري‌هاي ما هم در اين زمينه نتيجه‌اي را در بر نداشته است.
«بهرنگ آزاده» در خاتمه خاطر نشان كرد:به زودي اين دو آلبوم از طريق انتشارات آواي باربد و سروش در بازار موسيقي منتشر خواهد شد.


منبع : فارس
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 1:48  توسط علیرضا  | 

موسیقی فولکلور ... بررسی موزیک شبهای برره

 آنچه خود داشت
مریم بردباری
 
 
استفاده مناسب از يكي از نغمه‌هاي موسيقي خراساني در تيتراژ برنامه تلويزيوني شبهاي برره، بار ديگر هوشياري مهران مديري را در بهره‌گيري از موسيقي به ناحق فراموش‌شده بومي ايران نشان مي‌دهد. موسيقي بومي ايران، با توجه به تنوع فرهنگي و جغرافيايي اين سرزمين كهن‌سال، سرشار از رنگها و طراوتها و زيباييهاي بي‌شماري است كه متأسفانه در ميان هياهوي بسيار براي هيچ وضعيت فعلي موسيقي، يكسره به فراموشي سپرده شده و همان بلايي بر سرش آمده كه بر سر دل‌سوزان و اساتيد حقيقي موسيقي. استقبال مردم از اين موسيقي تيتراژ، به خوبي پتانسيل بالاي جذب شنونده توسط موسيقي بومي را نشان داد، البته به شرط آنكه، با كمال دقت و بدون شتاب، بتوان ترجمان امروزي و درستي از اين موسيقي ارائه داد.

موسيقي بومي ايران از آنجا كه از دل زندگي مي‌جوشد، تمامي جنبه‌هاي آن را به شايستگي در بر مي‌گيرد. در اين موسيقي مي‌توان از مناسبتهاي گوناگون آييني، سنتي، ديني تا تحولات اجتماعي را سراغ گرفت. ترانه مشهور «رشيد خان» به‌ خوبي اوضاع اجتماعي مسلط زمانه را نشان مي‌دهد و نوحه‌ها، لالاييها، شادمانه‌ها و انواع موسيقيهاي مناسب براي دعاي باران و ساير پديده‌هاي طبيعي، به خوبي بيانگر ارتباط بلاواسطه موسيقي و زندگي است.

سالهاست كه از دل موسيقي ما، نغماتي ماندگار پديد نيامده است. علت در درجه اول غيبت افراد دلسوز، باتجربه و مخصوصاً پايبند ارزشهايي است كه بدون آنها نه تنها موسيقي كه هيچ هنري نمي‌بالد و نمي‌ماند. نغمه‌هاي گوش‌خراش، صداهاي تقليدي، ترانه‌هايي كه توان ايجاد ارتباط با مخاطب را ندارند، تسلط افراد ناوارد و عموماً بدسليقه و كج‌فهم بر بنيادهاي فرهنگي و علي‌الخصوص موسيقي، ساده‌انگاري درباره تخصص موسيقايي، كار را به جايي رسانده كه خلق يك اثر به‌سامان و درست و باطراوت موسيقايي، حكم كيميا را پيدا كرده و هنوز كه هنوز است هنگامي كه خوانندگاني با لحن تهوع‌آور زنانه، ترانه‌هاي زيباي قديمي را بازخواني مي‌كند. (البته به غير از استاد افتخاري كه اتفاقاً از خود قديمي‌ها بهتر اجرا مي‌كند) شنيدن چنين نا‌به‌هنجاري دردناكي را مي‌توان صدها بار به استماع موسيقيهاي بي‌هويت و دمِ‌‌دستي و شتابزده‌اي كه به اسم موسيقي پاپ و حتي سنتي به خورد خلق الله داده مي‌شود، ترجيح داد. بسيار كم هستند كساني كه در اين بلبشوي فرهنگي و موسيقايي، گهگاه آثار دلپذيري را ارائه مي‌كنند كه آنها هم اغلب در ميان سيل آثار بي‌محتوا گم مي‌شوند و كمتر به گوش مخاطب مي‌رسند. بازسازي يكي از نغمه‌هاي خراساني براي تيتراژ يكي از پ‍ُربيننده‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني، (كه مي‌گويند ترافيك تهران را روان مي‌كند!) دست كم راه را براي تكرار اين ادعا باز مي‌كند كه موسيقي بومي ايران داراي تواناييهاي بي‌شمار است و در صورت استفاده صحيح از آن و بازسازي توسط اساتيد فن (همچنان كه در نوايي كامبيز روشن‌روان پيش آمد) مي‌تواند پاسخگوي بخش اعظم نيازهاي شنونده خوكرده به نغمه‌هاي ناجور باشد تا از اين رهگذر ناچار نباشيم براي كف‌ زدن و شاد بودن جوانهاي خودمان هم، ترانه و موسيقي را از لوس‌آنجلس وام بگيريم. شرط جا افتادن اين موسيقي در ميان نسل جوان، اولاً شناخت و طبقه‌بندي درست نغمه‌هاي محلي براساس سوگ و شادماني و‌ آيينهاي عبادي و امثال آنها و سپس اجتناب از شتابزدگي و عدم استفاده نابه‌جا از سازهاي الكترونيك و ثالثاً دعوت اساتيد فن از اقصا نقاط كشور است. تعصب بي‌جا براي حفظ اين موسيقي به صورت ابتدايي و به قولي اصيل، آن را از دسترس مخاطب، به‌ويژه نسل جوان كه به دنبال نوآوري است، دور مي‌دارد. در كشورهايي كه به مقوله موسيقي به شكلي جدي مي‌نگرند، آثار كلاسيك و نغمه‌هاي بومي، به شيوه‌هاي مدرن به فرهنگ روز مردم راه مي‌يابد تا نيازهاي روحي آنها به شيوه درستي ارضا شود. در موسيقي محلي ايران، حتي نغماتي شبيه به تكنو (در موسيقي بندري) وجود دارد كه ما را تا حد زيادي از موسيقيهاي مبتذل غربي بي‌نياز مي‌سازد. بديهي است موسيقي مرز نمي‌شناسد، اما متأسفانه ظاهراً اين بي‌مرزي فقط براي موسيقي مبتذل وجود دارد و موسيقي وزين و درست و اصيل غربي هم همچنان پشت دروازه‌هاي فرهنگي ما مانده است.

ديگر زمان آن فرا رسيده است كه موسيقي را از پستوها و اجراهاي تك ‌نفره و چند نفره به همسراييهاي جمعي و اجراهاي اركستري بكشانيم. كار دشواري است، زيرا در طول اين سالها به‌شدت از اجراهاي اركستري بزرگ غافل بوده و گوش شنونده را به نغمه‌هاي ناكوك عادت داده‌ايم، اما ترديدي نيست كه با آگاهي بر فرهنگ غني موسيقايي خود و بهره‌گيري از اساتيد فن، مي‌توان به سرعت اين خلأ موسيقايي و فرهنگي را پر كرد و از اين فرهنگ غني كه مي‌توان به‌حق به آن نام «خودي» داد، در جهت اعتلاي سليقه، فرهنگ و شعور عامه مردم بهره گرفت. در اين راستا، تلاش بهرام دهقانيار و مهران مديري شايسته تقدير است، اميد آنكه دست كم در همين سطح محدود هم، اين نوع رويكردها ادامه پيدا كند و مهران مديري كه قبلاً در اجراي موسيقي با اركستر بزرگ، توانايي خود را نشان داده است، با بهره‌گيري از اساتيد فن و بازسازي نغمه‌هاي بومي و بهره‌گيري از آنها، به‌ويژه در صدا و سيما، در اين زمينه هم گامي فراتر از ديگران بنهد، همچنان كه در ادامه طنز تلويزيوني هنوز هم حرفي براي گفتن دارد.
 
منبع : مجله مقام موسیقایی
 

شبهای برره

موسیقی فیلم همواره از جمله عوامل بسیار مهمی است که در موفقیت یک فیلم می تواند موثر باشد و بدون شک یکی از دلایل موفقیت سریال تلویزیونی شبهای برره، ترانه ای است که بعنوان موسیقی تیتراژ اول این سریال انتخاب و اجرا شده است. حتی به جرات می توان گفت که در هفته های اول هنگامی که سریال در حال بدست آوردن مسیر اصلی خود بود و پیش از آنکه جایگاه هم اکنون خود را میان مردم پیدا کند، این موسیقی توانسته بود توجه بسیاری از علاقمندان را به خود جلب کند.
 
زیبایی و دلنشینی موسیقی تیتراژ سریال را می توان از آن ترانه محلی خراسانی دانست که با سبک خاص خوانندگی و تنظیم جدید (حالت تعدیل یافته شور و دشتی)، زیبایی انکار ناپذیری را به ترانه داده است؛ بطوری که حتی بدون توجه به سریال شبهای برره این ترانه را می تواند یک کار موفق موسیقی مردمی دانست.

اما نکته جالبی که به آن برخورد کردیم، شباهت بسیار زیاد تنظیم و سازبندی این ترانه سریال شبهای برره با یکی از اجراهای گروه نیاز بود؛ که خوب یا بد ما را برآن داشت تا راجع به گروه نیاز نوشته ای تهیه کنیم. به قسمتی از یکی دیگر از کارهای گروه نیاز با نام Hunt (شکار) که در ماه April سال 2005 تهیه شده است ، گوش کنید.
 

در اینجا می توانید موسیقی تیتراژ سریال طنز "شبهای برره" را با صدای مهران مدیری و موسیقی بهرام دهقانیار بشنوید و آنرا با اجرای گروه "نیاز" مقایسه کنید :
 
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 2:54  توسط علیرضا  | 

بهار دلکش ... برای اســـــــتاد آواز ایران

بهار دلكش

براي استاد آواز ايران

 

سخن گفتن از يك استاد و چند استاد كار آساني نيست و يا به زباني ساده تر بگويم در حد و اندازه اين حقير نيست كه در شأن و منزلت بزرگان و استادان دست به قلم ببرم چون نه تحصيلات آنچناني دارم و نه مقام و شهرت، بنده با مدرك ديپلم كارمند يك شركت خصوصي هستم، ولي چون شيفته استاد شجريان هستم و علاقه وافري به استاد و آوازهايشان دارم نظراتم را در اين باره بيان مي كنم:
بيا و حال اهل درد بشنو به لفظ اندك و معني بسيار (حافظ)
در فرهنگ عامه همه كس را نمي توان استاد خطاب كرد و براي اين كه كسي را بخواهند استاد خطاب كنند بايد اين شخص طريق هاي استاد شدن را بپيمايد و كمالات آن را داشته باشند و به همين دليل، از ميان هزاران شاعر، نويسنده، هنرمند، خواننده و...تنها به يك گروه انگشت شمار «استاد» خطاب مي شود.
منظور از اين كه سخن گفتن از چند استاد كار ساده اي نيست و نياز به تفكر و دورانديشي دارد اين است كه چون استاد شجريان براي اجراي يك برنامه از ميان ديوان هاي شاعران بيشتر به ديوان هاي شاعران استادي مانند سعدي، حافظ، مولوي، باباطاهر، خيام و... رجوع كرده و از ميان اشعار اين شاعران بهترين، شيواترين و پرمحتواترين آنها را انتخاب كرده و به اجراي آن مي پردازند و به همين علت است كه اجراها و برنامه هاي استاد شجريان از جذابيت  خاصي برخوردار است و كار يك استاد را استادانه بيان كردن خود يك نوع هنر است و تبحر و زبردستي مي خواهد و بر اين مصداق است كه اگر كسي اشعار حافظ و سعدي و مولوي را بخواند و معني آن را درك نكند اگر دوبار اين اشعار را با صداي دل نشين استاد شجريان بشنود هم به دلش مي نشيند و هم كم وبيش به معني آن پي مي برد.
براي اثبات اين موضوع به چند مورد از اجراهاي استاد اشاره كرده و برداشتي كه از موضوع آنها داشته ام بازگو مي كنم. اگر قصوري ملاحظه شد به كم تجربگي بنده برمي گردد كه اميدوارم خوانندگان همشهري با صبر و حوصله آن را تحمل كنند.
همه اين را باور داريم كه از آينده خود هيچگونه اطلاعي نداريم و نمي دانيم كه سرنوشت و تقدير براي آينده ما چه نوشته است. معمولاً اكثر انسانها از حالي كه در آن زندگي مي كنند راضي نيستند و اميدوارند كه در آينده وضعشان بهتر از اكنون باشد. همين موضوع باعث مي شود انسان به گذشته ها و دوران از دست رفته تأسف بخورد، ولي هيچ وقت از تلخي هاي گذشته تعريف نمي كند و بيشتر به دوران خوش گذشته برمي گردد و از آنها تعريف مي كند. يكي از اين دوران بياد ماندني و شيرين دوران نوجواني است، چون انسان در اين دوران مسئوليت كمتري دارد به همه چيز با عينك خوش بيني نگاه مي كند و هر از گاهي فرياد برمي آورد:
ياد ايامي كه ما هم روزگاري داشتيم
براي اين كه اين خاطرات خوش دوباره به شما رو كنند كافي است فقط يك بار كاست ياد ايام را گوش دهيد. براي آنهايي كه عرفانيات را دوست دارند و شب زنده دارند و خداوند را در همه احوال درك مي كنند و مي بينند و حضور خداوند بزرگ را در همه جا احساس مي كنند به كاست «نوا» مراجعه كنند و ببينند كه استاد به چه زباني و با چه لحن دلنشين و زيبايي خدا را مي خواهد و آن وقت است كه حال عجيبي به انسان دست مي دهد.
آنجا كه استاد با لحن گريه آميزي مي گويند:
چون دلآرام مي زند شمشير
سرببازيم و رخ نگردانيم
دوستان در هواي صحبت يار
زرفشانند و ما سرافشانيم
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
ما تماشاكنان بستانيم
تو به سيماي شخص مي نگري
ما در آثار صنع حيرانيم
هر چه گفتيم جز حكايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم
و يا به كاست «در خيال» گوش فرا دهند و دل از اين دنيا بكنند. براي بنده از كاست در خيال يك مصرع كافي  است و با شنيدن آن گم شده خود را مي يابم. البته اين زماني است كه استاد چهچه زنان مي گويند:
توجيه بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را
و آنهايي كه به ميهن و وطن علاقه دارند و به ميهن خود مهر مي ورزند به كاست «سپيده» گوش دهند و بشنوند «ايران اي سراي اميد»
و آنهايي كه به فصل بهار علاقه دارند «بهار دلكش» و آنهايي كه زمستان را دوست دارند به كاست «زمستان است» مراجعه كنند.
آنهايي كه از ظلم و جور زمانه مي نالند و در تنگنا هستند كاست «بيداد» را گوش فرا دهند و لذت ببرند و در آخر نتيجه خواهيد گرفت كه از آواز استاد شجريان هم لذت برديد و هم پند و اندرز از شعر سعدي و حافظ و... گرفته ايد. گذشته  از اينها بايد از نوازندگان هم تشكر و قدرداني كرد و به آنها هم ارج نهاد. نوازندگاني كه ساليان سال عمر گرانبهاي خودشان و جواني خودشان را خرج موسيقي اين مرز و بوم كرده اند و تمام سعي و تلاش خود را به كار گرفته اند تا فرهنگ و موسيقي اصيل اين ديار زنده و پويا بماند و مي خواهند اين وظيفه عظيم را پويا و زنده و بهتر و مرغوب تر و منسجم تر از گذشته به نسل آينده تحويل دهند.
اينها را بايد ارج نهاد و زحمت اينها را ستود تا اين بزرگان به زحماتي كه كشيده اند دلگرمي پيدا كنند و بدانند كه زحمت هاي آنها را مردم قبول دارند و مردم نسبت به كاركردشان راضي هستند و در اين صورت است كه آنها با رضايت مردم بيشتر به كار خودشان رغبت نشان مي دهند و همين باعث مي شود كه موسيقي اين مملكت پيشرفت كرده و هر روز دلنشين تر از روز ديگر مي شود.
بايد گفت كه صداي استادان بويژه استاد شجريان همراه تار  «داريوش پيرنياكان» و ني «جمشيد عندليبي» و تنبك «همايون شجريان» دلنشين و شنيدني است و الحق والانصاف بايد فرياد برآورد: محمد رضا شجريان ناز حنجره ات و استاد عندليبي ناز نفست و استاد پيرنياكان و همايون ناز انگشتانتان.

از همشهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 23:9  توسط علیرضا  |