تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

لطفی - کلهر

 

مرغ سحر ... با صدای هنگامه اخوان و تار محمدرضا لطفی (تصویری)

مرغ سحر ... با صدای استاد شجریان

مرغ سحر ... با صدای زنده یاد «فرهاد مهراد» (اجرا با گیتار)

------------------------------------------------------------

کیهان کلهر : شاگرد لطفی نبوده ام/ هرگز نوازنده ویولنسل نبوده ام

کیهان کلهر - نوازنده کمانچه در خصوص چند نکته مختلف که در مورد وی نقل شده است توضیحاتی را برای انتشار در اختیار خبرگزاری "مهر" قرار داده است که پیش روی خوانندگان قرار می گیرد .

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر" ، کلهر در یادداشت خود آورده است : " مضامین و مطالبی که در بروشور اثر تازه انتشار یافته هنرمند گرامی، آقای محمدرضا لطفی"خموشانه" ، برای علاقمندان موسیقی نگاشته شده بنده را بر آن داشت تا توضیحات کامل تری را خدمت عزیزان علاقمند ارائه دهم . برخلاف آنچه در متن نگاشته شده، بنده سه جلسه درس ردیف را در سال 1361 نزد هنرمند نامبرده به درخواست ایشان گذرانده ام که پس از آن سه جلسه و بنا به دلایل خارج از حوصله این مقال، ادامه آن ممکن نشد. ایشان در مصاحبه ها و گفتگوهایشان به کرات گفته اند که به صرف آموزش چند جلسه ای کسی نمی تواند ادعای شاگردی هنرمندی را کند، اینجانب نیز با توجه به تجربه ام در امر آموزش موسیقی عرض می کنم که آموزش سه جلسه ای درس ردیف گواه بر شاگردی آن عزیز نمی باشد ".

د ربخش دیگری از یادداشت کلهر آمده است : " دیگر اینکه در نوشته ایشان ذکر شده که ساز تخصصی بنده در مدت تحصیل ویولنسل بوده که این نکته نیز از بیخ و بن اشتباه و کذب است. بنده به عنوان دانش اموز آهنگسازی ساز دوم خود را در طی تحصیلاتم، پیانو انتخاب کردم و هیچ گاه در زمینه نوازندگی  ساز ویولنسل علاقه یا فعالیت و تخصصی نداشته ام، گواه این مطلب اینکه در یکی از کارهای منتشره اینجانب به نام " شب، سکوت، کویر" نواختن یک خط بسیار ساده ویولنسل که تنها یک نت کشیده و طولانی است به هنرمند گرامی آقای همایون خسروی محول شده، با توجه به اینکه این کار دو سال پس از پایان تحصیلاتم انجام شده و اگر بنده کوچکترین آگاهی و توانایی پیرامون نواختن این ساز داشتم، حداقل قادر به نواختن چند نت ساده کشیده به وسیله این ساز می بودم " .

کلهر در یادداشت خود متذکر شده است : " دیگر اینکه  طبیعی است سایر نظرات این هنرمند گرامی ، عقاید شخصی ایشان بوده و ایشان و هر شخص دیگری در اظهار این عقاید کاملا آزاد می باشند منوط به اینکه اظهارات ایشان راجع به اشخاص حقیقی پای در خیال پردازی و قلب حقیقت نداشته باشد.  از تمامی دوستان و محققان و علاقمندان گرامی تقاضامندم که اگر قصد ابراز عقیده پیرامون سوابق کاری هنرمندان دیگر را دارند، به خوبی تحقیق و تدقیق فرمایند تا خدای ناکرده نتیجه اظهاراتشان ایجاد موهومات و موجب مکدر شدن چهره شریف حقیقت نگردد، که همه ما در مقابل آیندگان مسئولیم " .

در بخش پایانی یادداشت ارسالی کلهر به خبرگزاری مهر آمده است : " اگر عزیزان در آینده قصد تحقیق و بررسی پیرامون آثار بنده را داشتند و جهت این کار نیاز به دانستن سوابق کاری اینجانب را داشتند، لطف نمایند و جهت کسب اطلاع با دفتر اینجانب تماس حاصل فرمایند. اما مطلب دیگری که در روزنامه های کثیرالانتشار چاپ شده بود، حکایت از آن می کرد که بنده کار مشترکی با هنرمند عزیز آقای " داوود آزاد" انجام داده ام که ظاهرا قرار است به زودی به بازار نشر عرضه گردد، بنده این موضوع را نیز تکذیب می کنم، چه اینجانب هیچ کار مشترک در دست انتشار با هنرمند نامبرده ندارم و بدیهی است که اگر اثری با مشخصات ذکر شده توسط شرکت یا موسسه هنری منتشر گردد، بنده پیگرد قانونی این امر را برای خود محفوظ می دانم " .

منبع : مهــــــر



آلبوم «در آیینه ی آسمان» از کیهان کلهر

[   ]     

TRACK01.mp3

           520K  
[   ] TRACK02.mp3 768K  
[   ] TRACK03.mp3 808K  
[   ] TRACK04.mp3 204K  
[   ] TRACK05.mp3 962K  
[   ] TRACK06.mp3 314K  
[   ] TRACK07.mp3 792K  
[   ] TRACK08.mp3 608K  
[   ] TRACK09.mp3 416K  
[   ] TRACK10.mp3 1.1M  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 22:50  توسط علیرضا  | 

نی با دل خرم زن ...

                           « نی زن »

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوه‌ی ساقی را در جام بلورین بین
هم باده‌ی بی‌غش را با ساده‌ی بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه‌ی زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بنده‌ی عقبا شو، یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه‌ی ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

                  
« فروغی بسطامی »

------------------------------------


پوستر بزرگ )

« تصنیف نی زن » 

با صدای استاد محمدرضا شجریان
آهنگ : استاد حسین یوسف زمانی (۱۳۱۲ - سنندج)
آلبوم : بوی باران

-------------------------------------------------

گفتگوی همشهری با استاد یوسف زمانی ... کلیک کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 21:55  توسط علیرضا  | 

استاد فرامرز پایور

فرامرز پايور شاگرد و ادامه دهنده روش استادش ابوالحسن صبا ، همچنين علي نقي وزيری است. او از معدود موسيقي داناني است که طرح های وزيری در موسيقي را به بهترين شکل به اجرا در آورد، نيز جزو چند چهره موسيقي ايران است که حتی مردم عامی هم سازشان را با نامشان می شناسند، مانند حسين تهرانی با تنبک, کسايي با نی. فعاليت های فرامرز پايور از چند منظر قابل برسی است: نوازندگي، آهنگسازی، تدريس، تآليف، سرپرستی گروه های ايراني.

فرامرز پايور شايد تنها کسی باشد که در تمام اين رشته ها جزو سرآمدان است. در مورد نوازندگی پايور كافيست به آثار گذشتگان وی نظری بياندازيم. نوازنده شاخص سنتور قبل از پايور که از سبک و سياق قابل توجهی برخوردار بود، حبيب سماعی است که با توجه به آثار نوشته شده از وی، (اثر مهمی از سنتور نوازی وی كه ضبط شده باشد، در دسترس نيست) تحول شگرف شيوه سنتور نوازی پايور را به وضوح مي توان ديد. البته وزيری، عليزاده، شجريان، کسايي، عبادی، تهرانی و اردوان کامکار بانی تحولات بزرگی در رشته خود بودند؛ ولی به جز کسائی تقريبا همگی دارای پشتوانه قوی در موسيقي دانان گذشته بودند: عليزاده قبل از خود وزيری، زرپنجه، عبادی، شهناز، شهنازی و... را ديده.

اردوان کامکار نيز پايور، مشکاتيان و پشنگ کامکار را ديده که همگی صاحب سبک و چيره دست بوده اند که ردپای آثارشان در سازش موجود است (البته اردوان کامکار زيرکی خاصی در تغییر استفاده از فرمهای ملوديك و مضرابی گذشتگان دارد که صحبت در اين زمينه در اين مجال نمی گنجد). شجريان نيز در آواز از چنين وضعيتي برخوردار است، (او شاگرد غير مستقيم بنان، ظلی، طاهرزاده، قوامی بوده ولی کمتر رد پای پيشينيان در آوازش ديده می شود.) تهرانی و کسائی هم باعث پيشرفت زيادی در سازشان بودند ولی به اندازه پايور در تاليف متد و تغييرات تکامل تكنيكي ساز، کار نکردند.

فرامرز پايور برای يك نوازنده سنتور از مبتدی تا عالی قطعات و متد هايي دارد که از لحاظ علمی و عملی نوازنده را کامل می کند. وقتی نوازنده مکتب پايور به دوره عالی ميرسد غير از آشنايي با رديف و انواع فرم های مضرابی، آشنايي كلي با حالت آهنگسازی در گوشه های مختلف پيدا می کند.

در مورد آهنگسازی پايور بقدری مطلب زياد است که می توان مفصلا در مورد آثار بی شمار وی کتابی تآليف کرد، البته جالب است که جناب پايور، با توجه به تحصيلاتی که زير نظر مليك اصلانيان و حسين دهلوی داشته اند، خود را آهنگساز نمی دانند!، آثار پايور غير از اين که با ارکستر يا بدون ارکستر با بهترين كيفيت اجرا شده اند، اکثرا پارتيتور آنها نيز نوشته و تعدادی منتشر شده اند. (پايور، دهلوی، عليزاده، مشکاتيان از معدود موسيقيدانانی هستند که آثارشان بصورت نت شده موجود است!) قانون مداری و انضباط استاد پايور، باعث اين موضوع است.

 آهنگهای ساخته شده توسط پایور را می توان به سه دسته تقسيم کرد:

يك. قطعاتی که در امتداد سنتهای موسيقي ايراني است، که اکثرا يا بصورت دونوازی با تنبک يا با گروه اساتيد همراه با جليل شهناز، علی اصغر بهاری، حسين تهرانی و محمد موسوی اجرا شده، البته اين آثار بدون رنگ آميزي ارکستری نيستند، ولی با تنظيم های گروه پايور تفاوت عمده دارد، که از جمله آثار اجرا شده از اين دست، انتظاردل، audio fileکنسرت اساتيد و تکنوازی ها، چهارمضراب سه گاه، چهارمضراب شور هستند.

دو. آثار تنظيم شده با گروه پايور که گاهی از سازهای غربی هم بهره برده شده، از ارکستراسيون خاصی برخوردار است که رگه هايي از موسيقي های درباری قديم که پايه موسيقي دستگاهی ايران شد،( تا موسيقي جديد ايراني که بعد از انقلاب، موجی نوين پيدا کرد) ديده می شود.

آثار درخشانی که بازسازی بعضی از آثار گذشتگان را به همراه دارد، دل شيدا، رازدل، سازقصه گو، پری چهر و پری زاد، audio fileشور و ماهور (کانون پرورش فکری) ، ماهور برای سه تار و ارکستر (با احمد عبادی)، زرد مليجه و تکنوازی ها، چهارمضراب دشتی، چهارمضراب عراق، چهارمضراب چهارگاه، audio fileپراکنده، چهارمضراب اصفهان و...

ادامه ی مطلب ...
 
 audio fileکنسرتینو برای سنتور و ارکستر » ساخته مشترک فرامرز پایور و حسین دهلوی در سال 1337
 
مطالبی در همین زمینه :
خداوندگار سنتور (قسمت اول)
 
>> با تشکر فراوان از آقای سجاد پورقناد و سایت گفتگوی هارمونیک
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 10:32  توسط علیرضا  | 

خالدی، چیز دیگری است

از ميان نسل اول ويولن‌نوازان ايراني كه راه صبا را پيمودند، مهدي خالدي كمتر شناخته شده و شايد علت آن باشد كه آثار تكنوازي و آهنگسازي او به شكل شايسته‌اي در دسترس عموم قرار نگرفته است.
او از جمله نخستين كساني است كه در كنار افرادي چون «لطف‌الله مفخم پايان، علي تجويدي، محمود ذوالفنون و حسين‌علي ملاح» محضر ابوالحسن‌خان صبا را درك كرده و نزد آن استاد نوازندگي ويولن را آموخته است و اين دوره مقارن با زماني است كه ساير شاگردان صباـ كه بعدها هر يك در عرصة نوازندگي ويولن به نام‌آوراني تبديل شدندـ يا هنوز تولد نيافته و يا سالهاي آغازين كودكي را پشت سر مي‌گذاشتند.
خالدي در فاصلة سالهاي 1314 تا 1316 به شاگردي صبا مشغول بود و در اين مدت آنچه بايد مي‌آموخت، آموخت و هنگامي كه در سال 1317 صبا به همراه گروهي براي اجراي كنسرت عازم كشور لبنان شد، مسئوليت اداره كلاس و تعليم هنرجويانش را به خالدي نوزده ساله سپرد. او خود در اين باره چنين مي‌گويد: «برادر و خواهرم در منزل زني به نام «مليحه» تعليم تار مي‌گرفتند و پس از كلاس به تكرار و تمرين آموخته‌هاي خود مي‌پرداختند. من در اتاق مجاور تكاليفم را انجام مي‌دادم، همين كه كار آنها شروع مي‌شد، درسم را كنار گذاشته، به آنچه استاد آنها تعليم مي‌داد، گوش مي‌دادم و آهنگ آن را تكرار مي‌كردم. و زماني كه برادر و خواهرم، الحان و نغمات تعليم‌گرفته را به غلط اجرا مي‌كردند، من آهنگ و وزن آن را براي آنها تكرار مي‌كردم و اين مطلب مكرر اتفاق مي‌افتاد و باعث اعجاب آنها مي‌گرديد. در سال 1314 شمسي نزد صبا به نواختن ويولن مشغول شدم و مدت دو سال به تحصيل اين هنر پرداختم. در سال 1317، صبا با گروهي براي اجراي كنسرتي به كشور لبنان رفت و سرپرستي كلاس را به من واگذار كرد و من به تعليم شاگردان دورة اول و دوم مشغول شدم ...»1 در همين زمان بود كه صبا دربارة او گفته بود: «من تا به حال شاگردان زيادي داشته‌ام، اما، خالدي چيز ديگري است.»2
با آنكه خالدي به گونه‌اي تمام و كمال از تعاليم صبا بهره‌مند گشته و رديفهاي آموزشي وي را به طور كامل نواخته بود، بعدها در نوازندگي به شيو‌ه‌اي شخصي و منحصر به فرد دست يافت كه تأثير مكتب صبا در آن به حداقل رسيده بود. او از تكنيكهايي كه صبا در نواختن ويولن ابداع كرد، كمتر استفاده مي‌نمود و در مقايسه با هنرمندي همچون «حبيب‌الله بديعي» كه بيشترين تأثير را از شيوه صبا گرفته و در بداهه‌نوازي بيش از سايرين به رديف موسيقي پايبند بوده است، رد‌ّ پاي جملات رديفي را در ساز خالدي كمتر مي‌توان سراغ گرفت.
وي در نوازندگي به سبكي سهل و ممتنع رسيده بود كه اگرچه پيچيدگيهاي تكنيكي نوازندگان ديگر در آن شنيده نمي‌شد، اما، به سادگي هم قابل تقليد و تكرار نبود.
از مختصات سبك او يكي اينكه چندان توجهي به رعايت تقدم و تأخر در اجراي گوشه‌هاي مختلف يك دستگاه نشان نمي‌داد؛ چنان كه هم‌اكنون از معدود آثار موجود او نواري در دست است كه در آن مدتي حدود بيست دقيقه فقط به اجراي گوشه «سلمك» در دستگاه شور مي‌پردازد و در تمام طول اجرا هيچ جمله‌اي را دوبار تكرار نمي‌كند.
ديگر آنكه بر خلاف ساير نوازندگان كه بيشترين زمان را به اجراي قطعات ضربي اختصاص مي‌دهند، خالدي اهميت ويژه‌اي براي قطعات آوازي قائل بود و زمان بيشتري را به نواختن اين قطعات مختص كرد. گفته شده كه او هنگام نواختن آوازها، غزلي از شعراي بزرگ چون حافظ و سعدي، انتخاب مي‌كرد و مقابل خود مي‌گذاشت و از روي آن به نواختن مي‌پرداخت.
در سال 1319 همزمان با تأسيس راديو تهران، خالدي در زمرة نخستين كساني بود كه صداي سازش را به گوش شنوندگان رسانيد. بردن نام تنها چند تن از هنرمنداني كه در آن روزها به نوازندگي در راديو اشتغال داشتند، كافي است تا موقعيت درخشان خالدي بر ما معلوم شود. ابوالحسن صبا، حبيب سماعي، موسي معروفي، عبدالحسين شهنازي، مرتضي ني‌داود، ابراهيم آژنگ، مرتضي محجوبي، جواد معروفي، ابراهيم منصوري و حسين تهراني از جمله آن افرادند. حتي در سالهاي بعد هم كه ويولن‌نوازان برجسته‌اي نظير بديعي، پرويز ياحقي، همايون خرم و اسدالله ملك به جمع نوازندگان راديو پيوستند، جايگاه ممتاز خالدي همچنان پا برجا بود و چيزي از يكه‌تازي او در اين ميدان كاسته نشد. بيهوده نيست كه هنرمند بزرگي همچون پرويز ياحقي از او به عنوان نوازنده‌اي كه بيست سال در اوج بوده ياد مي‌كند و اين موقعيتي است كه براي هيچكدام از همنسلان خالدي مهيا نگشت.
اينكه گروهي از صاحب‌نظران براي نوازندگي ويولن در راديو سه سبك جداگانه در نظر گرفته‌اند كه عبارت‌اند از: سبك صبا، سبك حسين ياحقي و سبك مهدي خالدي؛ اهميت و اعتبار خالدي را بيش از پيش نمايان مي‌سازد. جالب آنكه بدانيم بعدها برخي از نوازندگان همچون بديعي و تجويدي بيشتر به سبك صبا وفادار ماندند و پرويز ياحقي پيروي از مكتب دايي هنرمند خود استاد حسين ياحقي را در پيش گرفت و اسدالله ملك با آميختن شيوة صبا، بديعي و ياحقي به نوازندگي پرداخت. اما بايد گفت كه همه اين هنرمندان هر يك به نوبه خود چيزي از سبك خالدي به عاريت گرفتند و با ساز خود عجين كردند.
در يكي از سفرهايي كه خالدي براي اجراي موسيقي به هند داشت، از سوي شخصي به نام «ابراهيم حكيمي» كه سرپرست بخش فارسي راديو دهلي بود، دعوت شد تا در برنامه‌اي، شعرخواني او را با ساز سلو همراهي كند و خالدي هم پذيرفت و همين ابتكار بعدها الگوي بسياري از برنامه‌هاي پرشنوندة موسيقي ايران نظير گلهاي جاويدان و برگ سبز قرار گرفت و در اين زمينه هم بايستي خالدي را جلودار دانست.
از ديگر ابتكارات خالدي، بر هم زدن الگوي قديمي اجراي موسيقي ايراني به شكل: پيش‌درآمد، آواز، چهارمضراب، تصنيف و رنگ بود كه آن را به صورت: تصنيف، چهارمضراب، آواز تصنيف در آورد و اين دقيقاً همان الگويي است كه بعدها در برنامة گلهاي جاويدان به كار گرفته شد.
در حيطه آهنگسازي هم، آن هنرمند، صاحب سبكي شخصي بود و آهنگهايي كه مي‌ساخت در دورة خود در شمار بهترينها به حساب مي‌آمد. آثاري كه خالدي به وجود آورده بارها توسط ديگران بازسازي شده و حتي تا امروز هم همچنان بر زبانها جاري ا‌ست و اين در حالي ا‌ست كه بسياري از شنوندگان نه تنها نمي‌دانند كه اين آهنگها از كيست، بلكه حتي نام خالدي هم به گوششان نخورده است.
وي به روايتي سيصد و به روايتي ديگر 350 آهنگ و ترانه ساخته كه تعدادي از آنها در اركستر بزرگ گلها و تعدادي هم در اركسترهاي مختلف راديو اجرا شده‌اند.
اكثر شاعران و ترانه‌سرايان معاصر هم براي ساخته‌هاي خالدي شعر سروده‌اند كه رهي معيري، بيژن ترقي، اسماعيل نواب‌صفا، رحيم معيني‌ كرمانشاهي، پژمان بختياري و ... از آن جمله‌اند.
آهنگسازي براي فيلم هم بخش ديگري از كارنامه آن هنرمند است. با ورود و رونق صنعت سينما در ايران، خالدي در رديف اولين كساني قرار گرفت كه براي فيلمهاي سينمايي موسيقي ساختند. فيلمهايي همچون «زنداني امير»، «طوفان زندگي» و «شرمسار» با وجود ضعفهاي تكنيكي و محتوايي بسيار، به ياري موسيقي خالدي توانستند توجه عموم را به خود جلب كنند و از شكست نجات يابند.
خالدي از پيشگامان به كارگيري تمها و نغمه‌هاي محلي در آهنگسازي بود. وي به دليل علاقه و توجه خاصي كه به آهنگهاي فولكلور داشت، تعدادي از ترانه‌هاي خود را با استفاده از نغمه‌هاي گيلاني، شيرازي، بختياري، كردي و لري به وجود آورد كه از ميان آنها مي‌توان به آهنگهاي مريم‌ جان، رعنا جان، دست به دستمال‍ُم نزن، آي بانو و انار شيرين اشاره كرد. در كنار همه اين تلاشها، خالدي بخشي از اوقات خود را هم صرف فعاليتهاي مديريتي و اداري كرد و در سال 1334 سرپرستي موسيقي راديو را به عهده گرفت و مدتي هم در سِم‍َت عضو مقدم شوراي موسيقي انجام وظيفه كرد. وي در سال 1347 مجدداً به عضويت كميسيون موسيقي راديو منصوب شد.
سازندة آهنگهاي معروف «به كنارم بنشين» و «بردي از يادم» سرانجام پس از يك بيماري هشت ساله كه بر اثر سكته مغزي به او عارض شده بود و همچنين ابتلا به سرطان حنجره كه روزهاي پاياني حيات توان سخن گفتن را هم از وي سلب كرده بود، به تاريخ 9/9/1369 در بيمارستان مهر چشم از جهان فرو بست و در ابن‌بابويه مدفون شد. يادش گرامي.

پي‌نوشت:

1. دايره‌المعارف موسيقي كهن ايران؛ ص 122. حوزه هنري.1379
2. مهدي خالدي؛ ص 16.
منابع:
1. نصيري‌فر، حبيب‌الله، مهدي خالدي. تهران، نگاه، 1370.
2. نصيري‌فر، حبيب‌الله. مردان موسيقي سنتي و كهن ايران جلد 1، تهران، راد، 1372.

منبع : مقام موسیقایی


>> بردی از یادم ... با صدای مرحوم ویگن و زنده یاد دلکش
>> بردی از یادم ... با صدای علیرضا افتخاری

نکته : برای دانلود موسیقی ها روی لینک ها راست کلیک کرده و Save Target As را بزنید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 0:39  توسط علیرضا  | 

لولیان

تازه ترين اجراي گروه دستان، كه مجموعه اي از ساخته هاي حميد متبسم را شكل مي دهد، با آواز شهرام ناظري به بازار موسيقي عرضه شده است. اين كار از آن جهت اهميت دارد كه فضايي تازه از يكي از قله هاي آهنگسازي در موسيقي ايراني، با ابتنا بر شناخت دقيق از سنت هاي موسيقي ايراني و نيز دانش آهنگسازي را توأمان در خود دارد. همچنين بايد از تجربه تازه (يا شايد بهتر است بگوييم تداوم تجربه) شهرام ناظري در استفاده از تحرير در ساخت يك ملودي و آهنگ و ممزوج در آن نام برد. استفاده دقيق از سازها و توانايي هاي شگرف آن، همانند تمبك پژمان حدادي كه در اوج كارش، گاه تا تداعي يك ملودي در ذهن خواننده پيش مي رود، و نيز سرعت و تمپوي قابل اعتناي قطعات و اجراها را بايد از شاخصه هاي اين گروه به شمار آورد. ضمن آنكه تأكيد بر ريتم هاي لنگ نيز از ويژگي هاي اين گروه است. نوشته زير تحليلي است بر آثار گروه دستان كه از نظر شما مي گذرد.

 

در هنر- همه هنرها- گوهري ناسفته از غيب مي رسد كه بايد سفته شود و اين هنر و صناعت هنرمند است كه بايد به كار سفتن بيايد (محمدرضا ريخته گران _ تأملي در مباني نظري هنر).
شايد اين نوشته نقد _ به مفهوم كلاسيك آن _ تلقي نگردد. آنچه در اين مقال مورد عنايت نويسنده بوده است، تفسير، برداشت و قضاوتي هنري است از آثار ساخته و اجرا شده گروه دستان در ساليان اخير. با توجه به اجراي صحنه اي مرداد ماه امسال و نيز چند اثر منتشره اين گروه در قالب آلبوم، از جمله آخرين آنها (لوليان) بي مناسبت نديدم كه برخي از مهم ترين نقاط ارزشمند هنر گروه دستان را در اين زمان مطرح كنم. نكته نخست توجه به اصول زيبا شناسي كانتي _ كه مبناي نظرات فلاسفه هنر متاخر نيز قرار گرفت _ مي باشد . او از نخستين متفكراني بود كه به بررسي روشن تفاوتهاي ساختاري قضاوت هاي منطقي، قضاوت هاي شخصي و قضاوت هاي هنري پرداخت. در توضيحي همگون با حوصله اين نوشتار بايد گفت: قضاوت هاي هنري مفهومي حد واسط دو نوع قضاوت ذكر شده است. قضاوت هاي هنري، نه به انعطاف و نرمش قضاوت هاي شخصي_ كه اساساً مبتني بر سليقه فردي است- و نه به انضمام، قالب پذيري و قانونمندي قضاوت هاي منطقي و قانونمندي به معناي عام آنچه كه در مبحث قضاوت هاي هنري عنوان مي شود، تلفيقي است از دو مفهوم مذكور، يعني هنرمند آگاه و با ذوق با توجه به معيارهاي سنجش ارزش اثر هنري، اثري را ارزنده ارزيابي كرده و از آن لذت مي برد و به خاطر اهميت اين موضوع، مخاطبان ديگر را نيز به تعمق در زيبايي اثر مذكور فرا مي خواند. او انتظار دارد، ساير مخاطبان نيز زيبايي هاي فرمال و محتوايي اثر مذكور را دريابند ... بر همين اساس وي به نقد و بررسي اثر مي پردازد. [هورنر _
۱۳۸۱ _ ص ۶۱]


روشن است همان گونه كه فرآيند نقد و انتقاد هنري، به مفهوم كوبيدن و ناديده گرفتن ارزش هاي اثر هنري نيست، ذكر هرگونه نقطه قوت اثر هنري نيز به معناي تمجيد بي منطق و بزرگنمايي غرض ورزانه نيست.


درباره اين گروه كم نشنيده ايم. گروهي نسبتاً با سابقه، يكدل و يك نفس، با توانايي ها و قريحه موسيقايي ممتاز اعضايش. تجمع نخبگاني نظير: حميد متبسم، سعيد فرج پوري، حسين بهروزي نيا، پژمان حدادي و بهنام ساماني.

انسجام گروه دستان: در زمانه اي كه انسجام از اغلب گروه هاي ايراني رخت بربسته است، مثال زدني است.

بي شك، يكدلي و ارتباط ارگانيك قوي اعضاي گروه دستان، انسجام و در نهايت درخشش آثارشان را سبب شده است. در اين تعامل ارگانيك، هيچ چيزي مستقل نيست و همه در جهت جلوه گوهر سفته حقيقت، در تكاپويند. بر آگاهان روشن است كه هنر شرقي ارتباط ناگسستني با معنويت، عرفان و مفاهيم معنوي از اين دست دارد. هنرمند شرقي هر لحظه ذهن مخاطب را به كنش وامي دارد، در واقع از زمان مشاهده و مواجهه با اثر، مجري و مخاطب، نوعي تعامل دوسويه را آغاز مي كنند. تعاملي احساسي، رواني و معنوي كه تا پايان شهود و مواجهه اثر، برقرار است. در يك كلام موسيقي و هنر شرقي، ايستا و لايتغير نيست (حتي در زمان اجرا). هنر شرقي بدون در نظر گرفتن ارتباط دو سويه اثر _ مخاطب يا مجري _ مخاطب، كامل نيست. در موسيقي شرقي نيز شايد به دليل همين ارتباط معنوي، مبناي بداهه پردازي و خلق در لحظه است. در موسيقي ناب شرقي، كمپوزيسيون به مفهوم غربي - به معناي پديده صوتي ثابت، تدوين يافته و غيرقابل تغيير- معنايي ندارد. حتي در قطعات از پيش ساخته و به ظاهر لايتغير، «تغاير اصوات يكسان در حين تلاقي» (همان هتروفونيك مصطلح در اتنوموزيكولوژي) مشخصاً ديده مي شود؛ به اندازه اي كه پيدا نمودن دو اجراي يكسان از يك قطعه، در موسيقي محلي و كلاسيك شرقي تقريباً غيرممكن است. در موسيقي شرقي همه چيز پويا، سيال و در تكاپو است. سكون وجود ندارد و .... مجري موسيقي، نوبه نو با حس، روان و ذات وجود مخاطب در تعامل قرار دارد. همين معنويت- كه لحظه به لحظه متغير و نوشونده است _ مجري را سرمست مي سازد و هنرمند در لحظه فراآوري مي كند... به ديگر سخن، كمپوزيسيون غربي، جوابگوي شئون متافيزيكي موسيقي شرقي نيست. ارتباط معنوي نه تنها بين مجري و مخاطب بلكه ميان مجريان موسيقي شرقي نيز جريان دارد. هيچ يك از آثار جاويدان تاريخ موسيقي ايران، از اين قانون مستثني نبوده است. موسيقي ايراني بدون همدلي و همرنگي هيچ است. آري، براستي آنچه از دل بربيايد، لاجرم بر دل نشيند. گروه دستان، شايد از معدود گروه هاي حال حاضر جامعه هنري ما باشد كه با عنايت به اين ارتباط معنوي، آثار شاخصي خلق كرده است. جاي بسي تأسف است كه ضدارزش هايي نظير دشيفر نوازي و استوديونوازي در جامعه امروز ما ارزش تلقي شده است. ضدارزش هايي كه به شكل يك بحران جدي، به پيكره معنويت و الوهيت هنر شرقي لطمه وارد مي سازد. اميد است همدلي ها، ارزش دوباره خود را به دست بياورند و به همه جامعه هنري ما تسري پيدا كنند.


مقوله مهم ديگري كه در آثار اجرايي گروه دستان بارز است، كمپوزيسيون هاي (آهنگسازي هاي) اين گروه است. بيشترين و ممتازترين آثار ساخته شده گروه دستان، به كوشش آهنگساز تواناي ايراني _ حميد متبسم _ صورت گرفته است. با توجه به وضع كنوني آهنگسازي ايراني، بسياري از آثار گروه دستان را (كه اغلب ساخته و پرداخته متبسم است) مي توان عيني ترين و شبيه ترين شكل ممكن به مفهوم كمپوزيسيون ارزيابي نمود. به نظر اين نويسنده، آنچه از مفهوم كمپوزيسيون اصيل، زيبا و درخشان در موسيقي ايراني مراد مي شود، به دو شكل است؛ صورت اول كه اغلب در آثار قدما (نظير ركن الدين خان، حاج علي اكبر شهنازي) و يا حتي در بسياري از آثار معاصرين ديده مي شود، مستقيماً و به نحو اكمل و اتم تحت تأثير الگوهاي انتزاعي رديف دستگاهي مي باشد. فونكسيون صداها،  محور و محتواي صوتي جملات ابداع شده در اين گونه قطعات، از منطق رديف و ارزش در محور و محتواي جملات مشابه _ در رديف دستگاهي - مطابقت مي كند. به نوعي شايد بتوان ادعا نمود اين گونه قطعات همان جملات متد آزاد رديف مي باشند كه حال به شكلي ريتميك ظهور يافته اند. در اين قطعات، برداشت ذهني هنرمند از رديف، احساس و بيان مستقل و انحصاري سازنده و انعكاس شخصيت هنرمند در اثر، در حاشيه قرار دارد و آنچه در متن و اهميت است، ايميتاسيون (تقليد) هر چه بيشتر فرمال و استتيك رديف دستگاهي است. در واقع خلق اثري _ هر چه شبيه تر به الگوهاي رديف، - مراد و غايت است. شايد شايسته ترين معادل فارسي كمپوزيسيون در اين نوع فراآوري ها، عنوان «نواسازي» باشد و بعيد نيست آگاهان موسيقي ايراني بنا به ويژگي هاي فوق الذكر اين نوع، براي آن تعبير نواسازي را برگزيدند تا از اين ميان تفاوت ميان نواسازي و آهنگسازي نيز تا حدودي تبيين گردد.


و اما نوع دوم؛ سازنده با توجه به رديف و اصول استتيك آن،  با برداشت، بيان و احساس خود به فراآوري و ابداع همت مي گمارد. وي با تعمق، الهام و برداشت (و نه تقليد صرف) از مفاهيم رديف و با جذب و درك روح متعالي حاكم بر آن، به خلق ملودي جديد مي پردازد؛ ملودي كه اگر چه بعضاً _ به ظاهر _ با محتواي ظاهري و سطحي رديف انطباق دقيق ندارد، اما كاملاً ضابطه مند و نشأت گرفته از رديف است. به ديگر سخن، سازنده در اين نوع قطعات،  با درك روح و با برداشت (و نه تكرار مجدد آن) از مفاهيم رديف به خلق آثاري همگون با رديف دست مي يازد.


به همين دليل، هيچ گسيختگي از محتواي رديف در اين آثار احساس نمي شود. در اين نحو كمپوزيسيون، بيان فردي هنرمند، برداشت  ذهني، احساس و ذوق ملودي پردازي هنرمند در عرض توجه به مفاهيم رديف قرار مي گيرد (نه اينكه يكي به ديگري بچربد). كمپوزيسيون به اين شكل، به مفهوم كمپوزيسيون غربي نزديك تر است و شايد بتوان اين نوع كمپوزيسيون را «آهنگسازي» ترجمه نمود. لازم به ذكر است كه اين نظريه و تقسيم بندي صرفاً جنبه فنومنولوژيك (پديدار شناسانه) دارد و براي تبيين ماهيت مقوله آهنگسازي ايراني مطرح شده است. لذا ادعايي بر رجحان يكي بر ديگري نيست، كما اينكه هر دو مستقيماً از رديف وام دار هستند و انتخاب هر نوع،  به ديد ابزارگاني براي ابداع و فراآوري، امري سليقگي است. حال پس از ذكر اين تقسيم بندي، به بررسي آهنگسازي گروه دستان مي پردازيم. آهنگسازي هاي اغلب آثار دستان، آهنگسازي به معناي خلق واقعي ملودي جديد بر مبناي معيارها و محتواي رديف است(همان نوع دوم ذكر شده در سطور فوق). به همين دليل آثار گروه دستان (بالاخص آثار حميد متبسم) بياني جديد و روايتي انحصاري از موسيقي ايراني است. ملودي ها جذاب و گيرا و مقام گردي ها موجز و متنوع و ملودي پردازي ها در عين توجه به شاخصه هاي هنر ملي ايران، بديع است.


شاخصه اي كه به اين كميت و كيفيت در آثار كمتر آهنگساز امروزي موسيقي دستگاهي يافت مي شود. فراموش نكنيم بزرگترين معضل كنوني موسيقي ملي ايران، نبود آهنگساز قابل و نخبه به تعداد كافي است. در واقع امروزه ما با نوعي بحران نبود آهنگساز طراز اول روبه رو هستيم. پس بديهي است در چنين شرايطي وجود آهنگسازان خوش قريحه و توانايي (نظير حميد متبسم) بسيار ضروري و غنيمت است. علاوه بر كمپوزيسيون، نكته شاخص ديگري در آثار گروه دستان _ به خصوص در آثار متبسم _ همواره مورد تحسين آگاهان موسيقي ايراني بوده است و آن، تنظيم هاي درخشان ايراني و بعضاً پوليفوني اين آثار است. (آثاري از قبيل بامداد، بوي نوروز، شوريده دشتي...) ناگفته نماند اين شاخصه، در آثار اكثر بزرگان همدوره حميد متبسم نظير عليزاده، مشكاتيان و كياني نژاد و كلهر نيز ديده مي شود. در تنظيم هاي اين بزرگان، خط  هارمونيك يا كنترپوانتيك باس در مقابل ملودي، اهميت فوق العادهِ اي دارد. در برخي موارد (در آثار اين بزرگان) تنظيم هاي قطعات به قدري ملهم از موسيقي دستگاهي و رديف هستند كه ملودي با س مذكور، خود يكي ديگر از جملات رديف است (نمونه آن مجموعه دلشدگان اثر حسين عليزاده است). به عبارتي، در تنظيم هاي ايشان، چند ملودي از رديف، با ارتباط و هماهنگي خاص و جالبي، به صورت عمودي به هم پيوند مي خورد و با هم به گوش مي رسد. بي شك برداشت صحيح و عميق اين نخبگان از محتوا و اصالت موسيقي ايراني سبب توفيق آنان در خلق اين گونه آثار است. بي ترديد بسياري با نگارنده هم عقيده اند كه اين سه شاخصه ذكر شده (يعني توجه به روح معنوي هنر شرقي، آهنگسازي به مفهوم واقعي ابداع اصيل و تنظيم هاي جذاب و كاملاً شرقي) سبب گشته تا گروه دستان _ در اين كم فروغي هنر اصيل ايراني _ به عنوان گروهي ممتاز بدرخشد. افسوس كه عموم درخشش اين گروه توانا در خارج از ميهن عزيزمان است. اميد است با همكاري هاي سخاوتمندانه اين بزرگان و با مساعدت مسئولان زمينه انتقال هنر و ذهنيت ناب اين اساتيد به هنرجويان مستعد نيز فراهم آيد تا مگر هر چه زودتر بحران نبود گروه منسجم و آهنگساز قابل به مقدار مورد نياز، مرتفع گردد.



كتاب نامه:

-          هورنر و ويستاكوت _ كريس و امريس

-          ترجمه شهاب قندهاري _ ۱۳۸۱ _ آشنايي با فلسفه هنر_ ميلاد نور- تهران

 

منبع : همشهري

 


 

( دریافت پوستر با سایز بزرگ )

 

>> تصنیف لولیان - با صدای شهرام ناظری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 17:28  توسط علیرضا  | 

حافظانه نوازی شهناز

حافظانه نوازی شهناز

فرید دهدزی

جليل شهناز پنجه طلايي تار، و بداهه‌نوازي استاد، آخرين هنرمند بزرگ از خاندان هنرمند شهناز است. موسيقي ايراني يكي از ارزنده‌ترين هنرمندانش را در بستر بيماري دارد. استاد جليل شهناز نزديك به هشتاد سال، تار را در بردارد و نغمه‌هايي كه از پنجه و مضراب او برآمده، از هيچ كس شنيده نشده است. خلاقيت، نبوغ و ذوق منحصر به فرد شهناز را گذشتگان گواهي كرده‌اند، و امروزيان همه او را ياد مي‌كنند، و فرداييان مهر جاودانگي را بر آن خواهند زد. بي‌ترديد، تاريخ موسيقي ايران نام شهناز را در كنار بزرگاني چون مرتضي محجوبي و رضا ورزنده و ناصر افتتاح و ... خواهند برد و تا هنر بداهه‌نوازي زنده است، نام بلند جليل شهناز هم زنده خواهد ماند.
مقام موسيقايي بر اين است كه در شماره ارديبهشت 1385، مقارن با روز تولد استاد (هشتم ارديبهشت)، ويژه‌نامه‌ا‌ي را به ايشان اختصاص بدهد. از خداوند خواهيم توفيق عمل.



حافظ بودن موسيقي ايران، شايد در ذهن برخي شبهه‌ناك و دوگانه بنمايد. چون حافظ بودن هم به معناي پاسباني از ميراث موسيقي ايراني و هم يادآور نام خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي است.


باري! استاد جليل شهناز، نوازنده‌اي است كه فقدان وي، فقدان موسيقي و حذف آن موجب حذف خود موسيقي و در نهايت حفظ آن عين حفظ موسيقي است. گويي شهناز نباشد، موسيقي چيزي كم دارد. موسيقي ايراني بدون شهناز نه ممكن و نه باوركردني است. وقتي ساز شهناز به گوش مي‌رسد، گويي موسيقي ايراني، با تمام ظرايف آن شنيده مي‌شود.


اگر ركن اساسي موسيقي ايراني را بداهه‌نوازي قلمداد كنيم، شهناز ركن اساسي موسيقي ايران است؛ چرا كه ق‍َد‌َرترين بداهه‌نواز موسيقي ايران، بي‌درنگ، استاد جليل شهناز است. در بداهه‌نوازي كسي توانايي مقابله‌جويي با وي را ندارد.


بسياري از آوازخوانان خوش‌نام اين مرز و بوم از مرحوم تاج گرفته تا استاد شجريان، شهناز را بهترين جواب‌دهنده آواز در موسيقي ايراني خوانده‌اند. هم‌نوازي استاد شهناز از جمله درخشان‌ترين آثار موسيقي ايراني قلمداد مي‌شود. همواره نوازندگان بزرگ موسيقي، هم‌نوازي با شهناز را افتخاري بزرگ براي خود شمرده‌اند. به طور مثال نابغه موسيقي ايران، استاد بي‌همتاي ني، حسن كسايي، در بزم خصوصي كه در اوايل انقلاب در منزل استاد شجريان برگزار شده بود به طنز با آن لهجه شيرين اصفهاني گفتند: برادر بنده كه به استاد شنونده(!) معروف هستند مي‌گويند تو با استاد شهناز مانند «لولك و بولك» در موسيقي مي‌مانيد؛ من هر وقت با استاد شهناز هم‌نوازي و جواب مي‌دهم ساز من چيز ديگري مي‌شود (قريب به مضمون).
در گروه‌نوازيهايي كه استاد شهناز (چه به صورت مستمر مانند گروه اساتيد و چه به صورت افتخاري كه كم هم نيست و ايشان به خاطر تواضع ذاتي حتي در بسياري از گروههاي حتي مبتدي حضور داشتند ـ كمتر نوازنده‌اي مانند استاد شهناز در گروه‌نوازيهاي متعدد حضور بي‌شمار داشته‌‌اند) شركت كرده‌اند، حضور ساز ايشان بسيار برجسته و اختصاصي و موجب رونق گروه است. به طور مثال در اركستري به آهنگسازي استاد علي تجويدي، تنظيم و رهبري استاد فريدون شهبازي و خوانندگي استاد اصغر شاه‌زيدي (شاگرد شايسته، همراز و هم‌نفس روزان و شبان مرحوم تاج و پرورش‌يافته خلف مكتب اصفهان) كه در سال 1370 با عنوان «سروش آسماني» ‌اجرا شد، ساز استاد شهناز در بين قريب به بيست نوازنده چيره‌دست، چنان برتري و تشخص (خاص) دارد كه گوش را به شنيدن هر چه بيشتر و بهتر زير و بمهاي ساز استاد در اين اثر برمي‌انگيزد.


٭٭٭
حافظانه‌سرايي، شايد، در قلمرو شعر رويه‌اي معمول بنمايد؛ به طور مثال استاد هوشنگ ابتهاج يكي از حافظانه‌سرايان شعر معاصر ماست. اما حافظانه‌نوازي شايد اصطلاح و رويه‌اي معمول در موسيقي نباشد. اما اوزان، جمله‌بندي و قرينه‌سازي قواعدي شعري است كه عينا‌ً بايد در موسيقي سنتي نيز رعايت شود. چرا كه موسيقي سنتي ما متناسب با تناسب كلام موزون (/ شعر كلاسيك) ما تدوين و تكوين‌يافته است. بنابراين رعايت و به كاربري قواعد شعري در موسيقي امري الزامي [و بديهي] است.


با توجه به مطالب بالا، تقارن و تطابق ساختار شعري يك شاعر با سبك يك نوازنده موسيقي امري طبيعي است. البته خودآگاهي و ناخودآگاهي تأثير و تأثر / تعامل خود بحثي مستقل است.


درباره استاد جليل شهناز نيز بايد اذعان كرد كه با وجود عدم اطلاع از الهام‌گيري خودآگاه و ناخودآگاه از ذهن و زبان «حافظ»، اما به‌راستي جمله‌بندي و سبك و مكتب وي حافظانه است، كما اينكه تازگي، ترنم، طعم، عطر، لطف، لطافت و طراوت كه مقتضاي شعر حافظ است، به همان مقدار در صداي ساز استاد سرشار است. يعني ساز استاد شهناز هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا حافظانه است. با اين حال اگر «شهناز» را «حافظ» موسيقي ايراني بناميم، پربي‌راه نگفته‌ايم.


٭٭٭
پيش از آنكه به تبيين و توضيح حافظانگي نوازندگي استاد شهناز بپردازيم لازم است كه مختصري درباره سبك و موسيقي شعر حافظ سخن به ميان آيد.


ساخت و صورت غزل حافظ در طول تاريخ غزل فارسي از رودكي تا عصر خود حافظ، بي‌سابقه است؛ چرا كه از عهد رودكي تا سعدي غزل داراي اتحاد معنايي و يكپارچگي لفظي است؛ در حالي كه شعر حافظ هر بيتش و گاه هر دو ـ‌ سه بيتش ساز يك معني يا مضمون مستقل و متفاوت با ابيات ديگر را مي‌زند؛ به عبارتي در غزل حافظ، غالبا‌ً هر بيت خصوصيت استقلال معنايي و انقطاع از ابيات ديگر دارد.


حافظ‌شناسان پاكستاني اين ويژگي شعر حافظ را «پاشان» (از پاشيدن) مي‌نامند، چرا كه مصرعها و جمله‌هاي شعر حافظ جسته، گريخته، پراكنده و تو بر تو است.


به طور مثال غزل آغازين شعر حافظ (با مطلع الا يا ايها الساقي) در نهايت گسستگي و پراكندگي معنايي و لفظي و هر كدام از ابيات در بردارنده يك مضمون و معناست.


خود حافظ به اين پاشيدگي و پريشاني غزل خويش اذعان دارد و معتقد است: «حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مي‌نوشت». البته وي با وجود تنوع، تعدد و تكثر معاني و مضامين در شعرش، آن را در نهايت معرفت قلمداد مي‌كند«شعر حافظ همه بيت ‌الغزل معرفت است».


«
خواند مير» صاحب «حبيب‌السير»، نقل مي‌كند: روزي شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت هيچ يك از غزليات شما از مطلع تا مقطع بر يك منوال واقع نشده، بلكه از غزلي سه چهار بيت در تعريف شراب است و دو سه بيت در تصوف و يك دو بيت در صفت محبوب و تلون در يك غزل خلاف طريقت بلغاست. خواجه حافظ فرمودند: "… شعر حافظ در آفاق اشتهار يافته و نظم ديگر حريفان پاي از دروازه شيراز بيرون نمي‌نهد…" باري به گفته حافظ: حسد چه مي‌بري اي سست‌نظم بر حافظ/ قبول خاطر و لطف سخن خدادادست ـ عراق و فارس گرفتي به شعر خويش حافظ/ بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است‌ ـ طي مكان ببين و زمان در سلوك شعر/ كاين طفل، يك‌شبه ره يك‌ساله مي‌رود


اين شاخه شاخگي و گسسته‌نمايي ظاهري و معنايي، دليل و توجيه هنري دارد. اينكه مرحوم احمد شاملو مي‌گويد «به هم خوردگي ترتيب و توالي ابيات» در غزل حافظ لطمه‌اي بزرگ به ديوان او زده است سخني نادرست است، چرا كه پاشيده و گسستگي شعر حافظ نه عيب شعر كه حسن شعر وي است.
اينكه شعر حافظ داراي پرنكته‌گي ابعاد و اضلاع گوناگون و نيز متضمن تفاسير و قرائتهاي گوناگون و نهايتا‌ً اين همه دستخوش فرهنگ‌آفريني در تمامي طيفهاي گوناگون اجتماعي در پس از خود بوده (تا جايي كه ديوان حافظ پس از قرآن از جمله مراجع فرهنگي جامعه قلمداد شده)، به واسطه همين استقلال و تنوع ابيات در غزلش بوده است. به قول استاد بهاءالدين خرمشاهي (حافظ‌پژوه معاصر): «حافظ آن همه حرف و حكمت را فقط به شرطي مي‌توانسته است بگويد كه در هر بيت يا هر چند بيت از يك غزل بتواند ساز و سرودي ديگر سر كند. حافظ از شعر، از شراب، از حقيقت، از زهد، از وعظ، از شريعت، از زمين، از آسمان، از شفق، از شيراز، از زندگي، از مرگ، از غنيمت حيات، از بي‌اعتباري عمر ما، از عشق ما، از ارباب دين و دنيا، از محتسب، از خانقاه، از خرابات، از مسجد، از سجاده، از خرقه، از خرافات، از فقر، از كتاب، از درس و بحث و مدرسه ما، از گل و نسرين و سوسن و باغ و راغ، از سبزه تا ستاره حرف مي‌زند و غالبا‌ً از همه كون و مكان در يك غزل سخن مي‌راند. ديگر جايي براي ترتيب و توالي منطقي باقي نمي‌ماند كه غزل خود را مبتني بر وحدت معنايي و لفظي نمايد
ويژگي غزل حافظ از قضا در همين نبود يك بعدي و يك خطي بودن در غزل است كه ارتباط ارگانيك بين مفاهيم فقط از طريق توالي و ترتيب ظاهري آنها برقرار باشد، بلكه غزل وي داراي يك حجم كثيرالاضلاع و ذوابعاد است.
به‌رغم تعدد، تكثر و تنوعي كه در شعر حافظ ديده مي‌شود، اما در كلي‍ّت موسيقي و سبك حافظ، ما با يك هارموني و نظم‌آهنگ خاص و حتي در محتوا با يك وحدت معنايي روبه‌رو هستيم. به عبارتي ديگر با وجود گسستي كه در شعر حافظ وجود دارد ما در نهايت با يك «پيوست/ پيوند» مواجه هستيم كه ادباي غرب بر اين سبك گسست‌ ـ پيوستي، عنوان ‌«Incoherent» نهاده‌اند.


«
آرتور جان آربري» مستشرق و حافظ‌شناس انگليسي در مقدمه‌اي كه بر زبده ديوان حافظ به زبان انگليسي نگاشته با اشاره به سبك مد‌َر‌َسي يكنواختي مضامين و معاني در غزل تا عهد سعدي، سبك و ساختار گسستي‌ ـ پيوستي «incohrens» ‌حافظ را ساختارشكني و انقلابي در عرصه غزل مي‌داند و معتقد است: حافظ برخلاف قدما از وحدت ظاهري و مضموني غزل عبور مي‌كند و به قلمرو چندجانبگي و چندبعدي در غزل مي‌رسد. «تكامل در “لفظ‌”‌ كه حافظ ابداع كرد اين فكر‌ِ كاملا‌ً انقلابي بود كه غزل مي‌تواند به دو يا چند مضمون بپردازد و همچنان وحدتش را حفظ كند... مضامين مي‌توانند كاملا‌ً بي‌ارتباط به يكديگر باشند. حتي آشكارا ناهمخوان ولي پرداخت كلي آنها طوري است كه خارج آهنگيها را به يك هماهنگي نهايي دلپذير بدل مي‌كند... [حافظ رفته‌رفته] ديگر به هيچ وجه لازم نبود يك مضمون را تا سرانجام منطقي‌اش بپروراند. مضامين فرعي و پراكنده را مي‌شد در قالب تركيبي كلي درج كرد، بي‌آنكه به وحدت لازمه صدمه‌اي بخورد
آربري معتقد است كه 1ـ‌ روش حافظ در غزل مشتمل بر مضامين و معاني متعدد و متنوع است 2ـ‌ داراي گسستگي در ابيات است 3ـ با وجود گسستگي، در نهايت، شعر حافظ داراي وحدت، يك‌پارچگي و پيوست است 4ـ‌‌ نتيجه اينكه اين سبك و ساختار انقلابي در تاريخ غزل پارسي است.


حسن‌ ختام اين بخش كه به موسيقي‌شناسي شعر و غزل حافظ اختصاص دارد، سخني از استاد بهاءالدين خرمشاهي است، وي‌ مي‌گويد: «سبك حافظ به اين صورت كه هست خطي نيست، يعني پيگير و اسير يك خط باريك معنايي نيست كه ملزم باشد بي‌هيچ تخطي و تجاوزي مثل يك قطار صبور درازناي ريل خود را صرفا‌ً به قصد انجام وظيفه و با نظمي ساعت‌وار بپيمايد. بلكه چونان حركت ناپيداي غنچه‌اي نيم‌شكفته سيري دوري، دايره‌اي و فواره‌وار دارد. خوشه به خوشه مثل چشمه‌اي مي‌جوشد. سيرش و ساختمانش حلقوي، يا بلكه كروي است. در همه سو مي‌گسترد... مثل چشمه زاينده ‌سياله نفس آدمي با تداعي معاني غريبش كه بسيار چيزها را در فيضان خويش مي‌گنجاند و همه را در خود حل مي‌كند، ولي وحدت هويت خود را از دست نمي‌دهد
٭٭٭
«
آربري» كه در سطور پيشين از وي و حافظ‌شناسيهاي وي سخن گفتيم در همان مقدمه پربار خويش بر زبده غزلهاي حافظ به زبان انگليسي، به وجوه موسيقي‌شناسانه غزل حافظ اشاره مي‌كند. گفتيم كه وي بر عدم انسجام و استقلال معنايي و لفظي شعر حافظ اشاره مي‌كند و معتقد است كه ابيات و مصراع و جمله‌هاي حافظ داراي تنوع، تكثر و تعدد است، اما در نهايت در فحواي اين گسستگي و شاخه‌شاخگي، مخاطب با يك وحدت و پيوند روبه‌روست.


[ =
گسست = پيوست: incohrens]


وي پس از بيان اين نكته ظريف بر نكته پر مغز و نغزي تأكيد مي‌ورزد كه مؤلفه‌اي موسيقي‌شناسانه است و آن استفاده از اصطلاح موسيقايي «كنتر‌پوآني» يعني ابداع و انقلاب حافظ در غزل نوعي كشف موسيقي‌شناسانه است. به اين صورت كه وقتي جملات (مصراع و ابيات در غزل) به نوعي با هم بي‌ارتباط و ناهمخوان باشند، ولي در نهايت پرداخت كلي آنها داراي يك نظم واحد / هماهنگي نهايي دلپذير باشد نوعي «كنترپوآني» صورت گرفته است.


«
كنترپوآن» اصطلاحي در موسيقي است كه وقتي چند ملودي يا جمله موسيقي غيرمرتبط با يكديگر، بر روي يكديگر قرار بگيرند و نهايتا‌ً در يك افق به اتحاد و توافق برسند، صورت مكتوب يا بالقوه اين ملوديهاي غير مرتبط با يكديگر يا روي هم افتادگي اين جمله و ملوديهاي غير مرتبط را، كنترپوآني مي‌‌گويند.


به عبارتي ممكن است پس از گذر چند جمله / ملودي، اين ملودي و جمله‌ها با هم چندان مناسبت و تقارن نداشته باشد، اما در نهايت اين ملوديها داراي يك هارموني، ضرب‌آهنگ و ريتم خاصي است. چنين خاصيت موسيقايي، به تعبير آربري، خاصيت برجسته شعر و غزل حافظ است. اين خاصيت موسيقي‌شناسانه در شعر حافظ به‌خوبي در ساز استاد شهناز ديده مي‌شود. شنونده وقتي به طور مثال (خصوصا‌ً) قسمت افشاري آلبوم «تار و ترمه» را مي‌شنود، چندان هماهنگي بين ملوديها نمي‌بيند، بسيار جملات متكثر و پراكنده مي‌باشند، اما پس از گذر و افتادگي چند ملودي بر روي يكديگر نهايتا‌ً پيوندي هارمونيك بين آنها مي‌يابد.
در حالي كه در صداي ساز ديگر نوازندگان موسيقي خودمان، اعم از بداهه‌نواز و رديف‌نواز، به راحتي پس از گذر چند جمله، جملات و ملوديهاي پسين، قابل پيش‌بيني و ريتم‌گيري است و حتي شنونده خوش‌طبع و ذوقي هم مي‌تواند با آن همراهي و با خود زمزمه كند! اما پيش‌بيني ملوديهاي پسين استاد جليل شهناز ناممكن است.
طرف اوّل آلبوم «تار و ترمه» كه بخش اعظم آن افشاري است، استاد به سبك قدما (ي‌ پيش از درويش‌خان) از چهار مضراب آغاز مي‌كند و به مثنوي افشاري و گوشه «رها» مي‌رود و به درآمد افشاري فرود مي‌آيد و پس از آن دو چهار مضراب (افشاري) مي‌نوازد. با وجود اينكه به ظاهر ايشان در دو‌ ـ سه گوشه مي‌روند، اما ايشان به آن گوشه‌ها چندان وفادار نمي‌مانند و به نوعي «فرافكني» مي‌كنند. اساسا‌ً هيچ تشابهي بين آن گوشه‌ها و روايت استاد شهناز از آن گوشه‌ها ديده نمي‌شود. استاد شهناز آن قدر در اين گوشه‌ها دست به ابتكار و خلاقيت (ويژه) مي‌زند كه شنونده هيچ رد‌ّ پايي از گوشه‌هاي متعارف و معمول نمي‌شنود. البته ممكن است نكته‌سنجي بگويد كه به هر حال استاد از اين گوشه بهره مي‌گيرند، اما استاد شهناز آن چنان به اين گوشه‌ها حالت مي‌دهد / با جملات گوناگون ابتكاري خويش حالتهاي گوناگون به گوشه‌ها مي‌دهد كه گوشه‌ها از فرم مدرسي و اصيل خويش منتزع مي‌شود. هنر استاد در همين پردازش و گسترش گوشه‌هاست، مثلا‌ً به يك گوشه كه اجراي متعارف آن ممكن است در فرم سنتي و كليشه‌اي خود قريب به يك يا دو دقيقه باشد، استاد شهناز آن چنان جهت و حالتهاي گوناگون مي‌دهد كه آن گوشه يك‌ ـ دو دقيقه‌اي تبديل به يك گوشه متفاوت بيست دقيقه‌اي مي‌شود!
اساسا‌ً اين جمله‌بنديهاي موسيقايي، و توسعه مناسب فيگورهاي متنوع و متعدد در طول قطعه و البته انتخاب تمپوي شايسته در قطعات با وزن متريك، ويژه خود استاد شهناز است. از قضا اينكه وي [اگر نگوييم بهترين جواب‌دهنده آواز است] از جمله بهترين جواب‌دهندگان آواز محسوب مي‌شود به همين ويژگي برمي‌گردد، چرا كه جوابهاي آوازها وي به‌رغم احاطه‌اش بر وزن و محتواي كلام، چنان از نواختي جذاب در اجراي فيگورهاي آوازي برخوردار است كه خواننده را براي اجراي متنوع و بهتر آواز آماده و هدايت مي‌كند.
استاد جليل شهناز اصولا‌ً در قلمرو رديف و گوشه‌ها نمي‌گنجد، با وجود تسلط بي‌نظير استاد بر رديفها و گوشه‌هاي موسيقي (كه نمونه كوچك آن آلبومهاي سيري در 12 مقام موسيقي با همراهي استاد خرم و مرحوم افتتاح است)، جمله‌بندي، قرينه‌سازي و به طور كلي مضرابهاي وي، ويژه و خاص است تا جايي كه نت‌‌انگاري، تكرار، تقليد، آموزش و انتقال آن اگر نگوييم ناممكن، بلكه بسيار دشوار است (شايد يكي از علل امتناع استاد از داشتن شاگرد، همين باشد).


٭٭٭
برخي مي‌گويند: موسيقي ايراني تنها معطوف به رديف نيست بلكه رديف مانند «دستور زبان» است و هنر و ركن اصلي موسيقي در بداهه‌نوازي، مصداق بارز اين وجه آثار استاد جليل شهناز است.
در بداهه‌نوازي است كه استعداد، ظرفيتها، بدايع و صنايع و پتانسيلهاي بالقوه موسيقي ايراني و نوازندگان آن تبديل به فعل مي‌شود.


ما در بداهه‌نوازي استاد جليل شهناز، نغمه‌هايي مي‌شنويم كه تكراري و تقليدي نيست، بديع، محصول روح خل‍ّا‌ق و خارج از قلمرو رديف است. چرا كه روح خل‍ّا‌ق استاد شهناز در قلمرو خاصي نمي‌گنجد، به قول مولوي: مذهب عاشق ز مذهبها جداست / عاشقان را ملت و مذهب خداست.


بداهه نوعي كار‌عمل و خلق لحظه‌اي است كه نوازنده در موقعيتي ويژه (روحاني و معنوي)، دائما‌ً به نغمه‌ها و اكتشافهاي صدادهي نوتري مي‌رسد. به قول شاعر: هر نظرم كه بگذرد جلوه رويش از نظر / بار دگر نكوترش بينم از آنچه ديده‌ام.


همواره نوازنده با نغمه‌ها و فضاهاي جديد و بديع‌تر مواجه مي‌شود و درصدد اجراي آن برمي‌آيد. گويي بازگشت به آن موقعيت و حالت ممكن نيست. به قول حافظ: حافظ آن وقت كه اين نظم پريشان مي‌نوشت / طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود. هر لحظه نوازنده طاير فكر و ذكرش در جايي پرواز مي‌كند.
٭٭٭
حافظانه‌نوازي استاد شهناز به اينجا ختم نمي‌شود، بلكه در مؤلفه ديگري هم نهفته است كه بسيار شگفت‌انگيز مي‌نمايد.


با وجود تسلط استاد شهناز بر ريتم تار (كه آن هم اساسا‌ً به خاطر تسلط وي بر ريتم و ضرب است)، اما جملات پي‌در‌پي استاد، هيچ‌گونه شباهتي به هم ندارند، بسيار متكثر هستند، تا جايي كه در همين قطعه افشاري (قطعه نخست آلبوم تار و ترمه) جمله اولي با جمله بعد از خود به‌رغم اتصال دو جمله، شباهتي به هم ندارند، يك جمله ملودي خاص خود را دارد و جمله بعد چيزي ديگر مي‌گويد. در حالي كه اغلب در نوازندگي نوازندگان ديگر، جملات و ملوديها مقارن و در عرض يكديگر هستند. در سبك نوازندگي استاد شهناز جملات در عرض يكديگر نيستند، بلكه به صورت پي در پي و متكثر در طول و در نهايت مكمل يكديگر هستند.
به عبارتي با توجه به تك‌ريزها، خراشها و د‌ُر‌ّابهاي‌ ـ سه ويژگي ديگر ساز استاد‌ ـ غافلگيركننده‌اي كه استاد در حين نوازندگي ايجاد مي‌كند كه آن هم متناسب با حال و هواي بديهه‌گرايي ايشان است، ساز استاد در نهايت جمله‌بندي، قرينه‌سازي و وزن موسيقايي است. درست است كه جمله‌ها و قرينه‌‌هاي نزديك چندان مقارن يكديگر نيستند، اما با توجه به اتصالي كه ايشان مابين قرينه‌هاي دور ايجاد مي‌كند، ما در نهايت شاهد حسي ضربي هستيم كه به جرئت نادر نوازنده‌اي از آن حس ضربي برخوردار است. در ساز استاد با وجود تكثير جملات ما همواره با حالتهاي ريتميك و دلكش مواجه هستيم. به خاطر تنوع صدادهي ساز استاد، ما با تكرار روبه‌رو نيستيم، بلكه دائما‌ً با نوآنسهاي ظريف و Shading و به طور كلي حالتهاي متنوع، گوناگون و غافلگيركننده روبه‌رو هستيم. نظير سخن عشق ماند كه از هر زبان بشنويم حديثي نامكرر است! اما نكته قابل توجه تكنيكي در شعر كار استاد اين است كه پرده‌گيري ايشان «ايستا» و «متمركز» است و كمتر در بالا دسته و پايين دسته (ساز) مانور مي‌دهند. كشش و مالشهاي طولي و عرضي (شگرد ريشه‌دار در سنت كمانچه‌نوازي عهد ناصري و ويولن‌نوازي) كه برخي از نوازندگان تار مانند استاد فرهنگ شريف، از آن براي تنوع صدادهي در ساز بهره مي‌گيرند، با وجود اينكه در ساز استاد شهناز از آن خبري نيست، اما با اين حال ما در ساز شهناز با تغيير وزنها و مدلاسيون بديع روبه‌رو هستيم.
به طوري كه در نوازندگي وي با تغيير مقامهاي متنوع و تا اندازه‌اي تغيير سبك روبه‌رو هستيم، همان اتفاقي كه در سه‌تار‌نوازي «احمد عبادي» نيز رخ مي‌دهد و نشان از اين مؤلفه است كه نوازندگي آنان به راستي بديهه و توأم با احساس است، نه نتيجه نواختن خودكار!

 

اگر بخواهيم ساز استاد جليل شهناز را با ساز استاد فرهنگ شريف از ديگر بداهه‌نوازان چيره‌دست (يك نسل پس از استاد شهناز) مقايسه كنيم. به‌رغم اينكه استاد شريف از تمامي ظرفيتهاي تار براي صدادهي‌هاي متنوع بهره مي‌گيرد و دائما‌ً در نقاط مختلف سيمها و كاسه و نقاره تغيير موقعيت مي‌دهد و با وجود انواع كششها و مالشهاي طولي و عرضي و مانورهاي سريع در پايين دسته و بالا‌ دسته، با اين حال جملاتش مانند جملات استاد شهناز از تنوع و تعدد برخوردار نيست و موجب غافلگيري شنونده نمي‌شود. آن قدر كه در ساز استاد شهناز مدلاسيون و تغيير وزن وجود دارد در ساز استاد شريف وجود ندارد (البته هر كه را جامه به عشقي چاك شد ـ‌ ساز استاد شريف هم از ويژگيهاي اختصاصي برخوردار است كه پرداخت به آن مجال ديگر مي‌طلبد ـ اما همين بس كه خود استاد شهناز به ويژگيهاي منحصر به فرد ساز شريف اذعان دارد(

 

٭٭٭
چهار مضرابهاي استاد هم از يگانگي خاصي برخوردار است، چرا كه چهار مضرابهاي وي (مانند چهار مضرابهاي قطعه‌هاي افشاري، دشتي و حجاز در آلبوم «تار و ترمه») هم از تنوع برخوردار است، گو اينكه، خود چهار مضراب در آثار استاد شهناز حكم تنوع را دارد. همچنين تمامي چهار مضرابها ساخته ذهن خل‍ّا‌ق و بداهه‌گر خود ايشان است.
٭٭٭
شهناز تار را به گونه‌اي معرفي مي‌كند كه تكنيك صرفا‌ً منحصر به درابها و ريزهاي قوي و نيز پاساژهاي سريع خلاصه نمي‌شود، بلكه مالش، ويبراسيونها (روي عسيم و خرك)، پنجه‌كاري و كندكاري مسحوركننده و با طمأنينه؛ استفاده از تمام قسمتهاي مضراب‌خور تار از خرك تا روي نقاره، فشار روي مضراب و خرك، زاويه مضراب نسبت به سيم، سرعت برخورد آن با سيم، فاصله محل برخورد مضراب با سيم نسبت به خرك و نوع قرار گرفتن مضراب در دست، همه و همه در جمله جمله موسيقي شهناز با دقت و ظرافت و مهارت نواخته مي‌شود.
نتيجه اينكه ريزهاي وي نسبت به نوع موسيقي، گاهي سريع، گاهي شمرده و شفاف است. اين ريزها در جملات مختلف موسيقي نسبت به اقتضاي قطعه استفاده مي‌شود و در موارد بسياري قطعات، حتي بدون ريز و فقط با مضرابهاي متنوع تك اجرا مي‌شود.


با توجه به تنوع جملات و مدلاسيون، در عين حال مضرابهاي ايشان بسيار شفاف و گويا‌ست، چرا كه استاد بسيار بر تار و ريتم تار مسلط هستند و با كنترل فشار متنوع انگشت بر دسته تار و پرده‌ها و نيز از آن سو لغزشهاي ظريف، نغمه‌هاي متنوعي خلق مي‌شود كه روي هم‌ افتادگي آن در نهايت موزوني / ريتميك است همان خصيصه‌اي كه در ابيات و غزلهاي حافظ به آن اشاره كرديم كه به‌رغم تنوع معنايي و لفظي ابيات (جملات)، ابيات داراي پيوستگي خاصي هستند كه عنوان موسيقايي آن «كنترپوآن» است.

 

با تشکر از آقای اسدی بخاطر نگارش ارسال این مطلب زیبا

 


:: گوشه هایی از هنزنمایی استاد شهناز ::

>> هنرنمایی استاد در نوازندگی تار (تصویری)
>> فایل صوتی
>> استاد شهناز و استاد معروقی (پیانو) - ماهور

توضیح تحریر : استاد شهناز از ماهها پیش در بستر بیماری است. برای سلامتی «خداوندگار تار» دعا کنید ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 0:57  توسط علیرضا  | 

شجریان ... شب نیشابور

 

>> شب نیشابور با صدای استاد شجریان
تنظیم : استاد پایور

شعر : عطار

آمد سحري ندا ز ميخانه‌ي ما
كاي رند خراباتي ديوانه‌ي ما
برخيز كه پر كنيم پيمانه ز مي
زان پيش كه پر كنند پيمانه‌ي ما

وقت سحر است، خيز ای مايه ناز
نرمك نرمک باده خور و چنگ نواز
کانها که به جايند نپايند بسی
وآنها که شدند کس نمی آيد باز

برخيز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفايی بودی
نوبت به تو خود نيامدی از دگران

جامي‌ست كه عقل آفرين مي‌زندش
صد بوسه ز مهر بر جبين مي‌زندش
اين كوزه‌گر دهر چنين جام لطيف
مي‌سازد و باز بر زمين مي‌زندش‌

تا دست به اتفاق برهم نزنيم
پايی زنشاط بر سر غم نزنيم
خيزيم و دمی زنيم پيش از دم صبح
کاين صبح بسی دمد که ما دم نزنيم

اين قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد
درياب دمی که با طرب می‌گذرد
ساقی، غم فردای حريفان چه خوری
پيش آر پياله را، که شب می‌گذرد

ای کاش که جای آرميدن بودی
يا اين ره دور را رسيدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه اميد بر دميدن بودی

از من رمقی به سعی ساقی مانده است
وز صحبت خلق بی‌وفايی مانده است
از باده‌ی نوشين قدحی بيش نماند
از عمر ندانم که چه باقی مانده است


 

>> طفیل هستی عشق با صدای استاد شجریان

غزل : حافظ

طفیل هستی عشقند آدمی و پریارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباشکه بنده را نخرد کس به عیب بی هنری

می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چندبه عذر نیمشبی کوش و گریه سحری

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکارکه در برابر چشمی و غایب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زین غیرتکه هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

ز من به حضرت آصف که می برد پیغامکه یادگیر دو مصرع زمن به نظم دری

بیا که وضع جهان را چنانکه من دیدمگر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

کلاه سروریت کج مباد بر سر حسنکه زیب تخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می روند و می آیندصبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجویکه جام جم نکند سود وقت بی بصری

دعای گوشه نشینان بلا بگرداندچرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری

بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسنوزین معامله غافل مشو که حیف خوری

طریق عشق طریقی عجب خطرناکستنعوذ بالله اگر ره به مقصدی نبری

به یمن همت حافظ امید هست که بازاری أسامر لیلای لیله القمری

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 19:24  توسط علیرضا  | 

استاد گلپایگانی

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی .......................... چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند ........................ همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن .................. که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی ....... عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دري دگر طلب کن .................. که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

« حضرت سعدی » 


« سر آن ندارد امشب » با صدای استاد اکبر گلپایگانی

 « موسیقی ایرانی » (بیات اصفهان) با صدای استاد گلپایگانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:54  توسط علیرضا  | 

نشست استاد شجریان در دانشگاه سانتاباربا کالیفرنیا

گوشه هایی از این نشست به صورت تصویری

>> دریافت کنید ( مدت ۶:۴۳)

---------------------------------------------------------

دریافت صحبت های استاد شجریان به صورت صوتی (کامل)



>> قسمت اول (۳۱ دقیقه)
>> قسمت دوم (۳۰ دقیقه)

>> لینک جدید و سالم (۶۱ دقیقه) - ۳۱ MB

منبع : سایت پارس تایمز

---------------------------------------------------------

توضیحی در مورد دانلود فایل ها : در صورتی که با پیغام Data Transfer Limit Reached روبرو شدید درخواست بارگزاری را در ساعاتی بعد تکرار کنید.

با تشکر - علیرضا 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:16  توسط علیرضا  | 

بهــــــــار دلکش ...

« بهار دلکش »

بــــــهار دلـــکش رســـــيد و دل به جــا نباشد
از آن کــــه دلــــبر دمـــــي به فکـــــر ما نباشد
                        * * *
در اين بـــهار اي صــــنم بيـــا و آشــــتي کــن
که جنــــگ و کــــين با مــــن حزين روا نـباشد
                        * * *
صبحدم بلبل، بر درخت گل، بخنده مي گفت
نازنيـــــنان را، مه جبيـــنان را، وفــــــا نباشـد
                        * * *
اگــــر کـــــه با اين دل حـــزين تو عـهدُ بستي
عزيز مـــــن با رقـــيب مـــن، چـــرا نشستي؟
چرا دلــــــم را عــزيـــز مـــن از کــينه خستي
                        * * *
بيــــا در بــرم از وفـا يک شب، اي مه نخشب
تـــازه کــــن عهـــدي کـــــــه بــــر شکـــستي

-------------------------------

با صدای استاد محمدرضا شجریان
آهنگ : درویش خان (۱۲۹۴)
شاعر : محمد تقي بهار
مایه ی ابوعطا

>> با تنظیم استاد فرامرز پایور
>> با تار استاد لطفی


در سایه ی گیسوی نگار (گلهای تازه ۴۶)
با صدای حسین خواجه امیری (ایرج)
غزل : حضرت حافظ
تار : استاد فرهنگ شریف
ویولون : استاد اسد الله ملک
تنبک : استاد جهانگیر ملک
دستگاه : شور

>> دریافت کنید

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح اميد که بد معتکف پرده غيب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل

همه در سايه گيسوی نگار آخر شد

باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز

قصه غصه که در دولت يار آخر شد

ساقيا لطف نمودی قدحت پرمی باد

که به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

 


« جمال بهاران »
شعر : حضرت مولانا
سه تار : استاد جلال ذوالفنون
آلبـــــــوم : شب عاشـــــــــــــــقان

>> دریافت کنید

پنهان مشو كه روي تو بر ما مبارك است
نظاره ي تو بر همه جانها مبارك است
يك لحظه سايه از سر ما دورتر مكن
دانسته اي كه سايه ي عنقا مبارك است
اي بستگان تن! به تماشاي جان رويد
كاخر رسول گفت: "تماشا مبارك است"
هر برگ و هر درخت رسولي است از عدم
يعني كه كشتهاي مصفا مبارك است
چون برگ و چون درخت بگفتند بي زبان
بي گوش بشنويد كه اينها مبارك است
بر خاکيان جمال بهاران خجسته باد
بر ماهيان تپيدن دريا مبارک است
ای بستگان تن به تماشای جان رويد
کاخر رسول گفت تماشا مبارک است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 0:34  توسط علیرضا  | 

همایون پور هم رفت ... !

ايلنا : " منوچهر همايونپور " ، آوازخوان نامي سال‌‏هاي دور بر اثر عارضه قلبي ، صبح روز دوشنبه در بيمارستان " مهراد " درگذشت.


همايونپور در سال 1303 شمسي در بروجرد متولد شد . او در سنين نوجواني به تهران آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتي ، خوانندگي را به عنوان رشته هنري خود برگزيد . وي در اين راستا ، ضمن بهره‌‏گيري از سبك و سياق نامداراني چون " اديب خوانساري" و " تاج اصفهاني " ، محضر استاداني چون " ابوالحسن صبا " و "حسين ياحقي" را نيز درك كرد ؛ اين همنشيني‌‏ها تا به جايي پيش رفت كه" حسين ياحقي" ، يكي از مشهورترين آثار خود را كه " جواني " نام داشت و در مايه افشاري ساخته شده بود ، به همايونپور جوان داد تا آن را اجرا كند . اين تصنيف در سال 1327 توسط همايونپور خوانده شد و به طور مستقيم از راديو پخش گرديد.
همكاري او با " حسين ياحقي " و برادر زاده شهير او ، " پرويز ياحقي " تا اواخر دهه 30 شمسي نيز ادامه يافت كه منجر به خلق آثاري ماندگار در موسيقي ملي شد ؛ " نواي چوپان " ، " در كنج دلم " و چند تصنيف ديگر حاصل اين همكاري مشترك بود.
زنده ياد همايونپور بر ادبيات فارسي نيز تسلط بي چون و چرايي داشت كه نمود اين مساله را مي‌‏توان در تسلط بي چون و چراي وي بر شعر ، در آثار آوازيش ديد.
پيكر استاد " منوچهر همايونپور " ساعت 9 صبح فردا سه‌‏شنبه 8 فروردين ماه ، از مقابل بيمارستان " مهراد " به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشييع مي‌‏شود.


:: گزراش بي بي سي از درگذشت منوچهر همايون پور

منوچهر همايون پور، آوازخوان رديف دان سال‌‏های دور بر اثر عارضه قلبی، صبح روز دوشنبه ۷ فروردين در بيمارستان مهراد در تهران درگذشت.

او در سال ۱۳۰۳ شمسی در بروجرد متولد شد و در سنين نوجوانی به تهران آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتی، خوانندگی را به عنوان کاری ذوقی و هنری انتخاب کرد و ادامه داد. همايون پور ضمن بهره‌‏گيری از شيوه آوازی چهره های نامی موسيقی آوازی ايران چون اديب خوانساری و تاج اصفهانی، نزد کسانی چون ابوالحسن صبا و حسين ياحقی نيز آموزش ديد؛ اين همنشينی‌‏ها تا به جايی پيش رفت که حسين ياحقی، يکی از مشهورترين آثار خود را که "جوانی" نام داشت و در مايه افشاری ساخته شده بود، به همايون پور جوان داد تا آن را اجرا کند.

اين تصنيف در سال ۱۳۲۷ توسط همايون پور خوانده و به طور مستقيم از راديو پخش شد. همکاری او با حسين ياحقی و خواهرزاده شهير او پرويز ياحقی تا اواخر دهه ۳۰ شمسی نيز ادامه يافت که منجر به خلق آثاری به ياد ماندنی در موسيقی ايران شد؛ "نوای چوپان"، "در کنج دلم" و چند تصنيف ديگر حاصل اين همکاری مشترک بود. بعدها اين تصانيف از سوی برخی از خوانندگان بازخوانی شد.


عمده آثار همايونپور در سالهای قبل از ۱۳۳۲ خوانده شد که به دليل نبود امکانات ضبط اثری از آنها باقی نمانده است. يکی دو اثر باقی مانده وی نيز چند سال قبل از سوی انتشارات ماهور در مجموعه ای منتشر شد که اعتزاض همايون پور را نيز به دنبال داشت. از قرار مجموعه ای از خاطرات اين چهره موسيقی آوازی نيز تدوين شده است که هنوز از انتشار آن خبری نيست ...

 

:: پس از علی تجویدی
همایون پور هم به جمع هنرمندان درگذشته پیوست (سایت خانه ی موسیقی)
 

به گزارش سایت خانه موسیقی ، منوچهر همایون پور ،خواننده موسیقی ایرانی  دهه 1330 ، شنبه شب گذشته، جهان فانی را وداع گفت. مراسم تشییع پیکر آن مرحوم فردا از ساعت 9صبح از مقابل بیمارستان مهراد به سمت بهشت زهرا خواهد بود.
همایون پور درسال1303دربروجرد متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در سال 1322 در وزارت کشاورزی استخدام شد.

آغاز کار هنری همایون پور به سال 1324وبا اجرای آوازی در بی سیم (رادیو)باز می گردد.آشنایی او با استاد صبا درسال 1326 موجب پیشرفت سریع او در عالم موسیقی شد ودر تکوین شخصیت هنری وی بسیار تاثیر گذاربود.به طوری که بعدها ازوی به عنوان یکی از خوانندگان صاحب سبک ومسلط به شعر و ادبیات یاد می شد .

همایون پور در مدت کوتاه فعالیت جدی و اجرایی خود در عرصه خوانندگی آثار جاودانی ساخت که در این میان می توان به قطعات نوای چوپان،رهگذر،حسرت عشق و... اشاره کرد.
وی در طول بیش از 60سال فعالیت در زمینه آواز به عنوان یکی از صاحبنظران به راهنمایی هنرجویان موسیقی می پرداخت .
وی از وزارت کشاورزی  به وزارت دارایی منتقل ودر سال 1354 بازنشسته شد.او تا چند سال پیش ازدواج نکرده بود و فرزندی نیز از خویش برجای نگذاشت.
خانه موسیقی در گذشت این هنرمند موسیقی را به جامعه موسیقیدانان، هنرمندان کشور و بویژه خانواده آن مرحوم تسلیت می گوید.


 

زنده یاد استاد منوچهر همایون پور - نوای چوپان
>> دریافت کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 0:26  توسط علیرضا  | 

يك سال با شجريان ... ديگر نمى توانم خودم باشم

«ديگر به هيچ كارى نمى رسم. همه از من توقع دارند. هرجا كه مى روم، مرا مى شناسند. ديگر نمى توانم خودم باشم. دائم چشم ها آدم را زيرنظر دارند. ديده ايد آدم وقتى از جايى رد مى شود كه پروژكتورها روشن است و بايد از زير نور پروژكتورها رد شود، چه قدر احساس ناراحتى مى كند! حتى همان ده بيست متر، چند كيلومتر به نظر مى رسد. ما هنرمندان تمام عمر زير نور پروژكتور نگاه زندگى مى كنيم. الان به خودم مى گويم آيا مى شود جايى بروم كه كسى مرا نشناسد! آزاد باشم. من مى خواهم براى خودم زندگى كنم اما نمى شود. گاهى آدم دلش براى خودش تنگ مى شود.»۱
در ترمينال پروازهاى داخلى اما كسى شجريان را نمى شناخت. ما چشم مى گردانديم و او را نمى ديديم، درحالى كه چند صندلى آن طرف تر كنار جوانى نشسته بود، شايد هم جوان در كنار او. «پروژكتورها» هنوز خاموش بود كه در گوشه و كنار متوجه كسى شدند كه چهره اش آشنا بود، جايى ديده بودندش يا بعضى به وضوح مى شناختندش. هنوز از تقاضاى گرفتن عكس و امضا خبرى نبود. نه در فرودگاه، نه در هتل و نه در خيابان هاى خلوت و خرابه بم. چرا مى گويند شجريان آدم متكبرى است؟ او كه اين طور نبود. ما از رفتار دوستانه اش و شوخ طبعى اش هر لحظه بيشتر شگفت زده مى شديم. .وقتى كه مثل يك ميزبان از ما پذيرايى مى كرد و از گرماى بم عذر مى خواست. مگر گرماى هوا تقصير او بود؟ حالا كارمان به جايى رسيده بود كه با يكديگر فكر مى كرديم چطور «پيشنهاد بى شرمانه مان» را در ميان بگذاريم تا اينكه على جهاندار خواسته ما را با او مطرح كرد. آواز شجريان آن شب در كنار درياچه مصنوعى ارگ جديد بم، حال ديگرى داشت. ما بى خود فكر كرده بوديم او از اين پيشنهاد برمى آشوبد. وقتى كه با تمام احساسش براى ما كه به رديف كناره درياچه نشسته بوديم و عابرانى كه از آنجا گذر مى كردند، مى خواند، حتماً دوست داشت كه بخواند. بعد از آواز، گرفتن عكس و امضا شروع شد و شجريان با روى باز از همه استقبال كرد. مردادماه بود كه آمديم پروژه باغ هنر بم را از نزديك ببينيم و بنويسيم تا مردم رنج ها و دردهاى سكنه بم را در روزهاى وقوع زلزله از ياد نبرند و غبار فراموشى را از اين واقعه كنار بزنيم. اين پروژه ناتمام مانده بود و بايد مردم كمك مى كردند تا تمام شود. يك مدرسه موسيقى به همراه يك كتابخانه، يك نمايشگاه، يك سالن اجتماعات و يك محوطه بزرگ تا به بم زندگى بياورد و به مردمش روحيه دهد. نپرسيديم كه آيا براى شهرى با اين همه ويرانى، ساخت مدرسه موسيقى اولويت دارد؟ او قبل از سئوال ما جواب داد: «باغ هنر بم قرار است به اين شهر زندگى بياورد. خيلى ها مى گويند مردم بم قبل از مدرسه موسيقى و سالن اجتماعات و كتابخانه، به سرپناه نياز دارند اما وقتى شور زندگى و روحيه اى وجود نداشته باشد، ميل به حيات از كجا مى آيد؟» اما آيا اين مدرسه براى اينكه خانواده هاى بمى فرزندان خود را براى يادگيرى موسيقى به آنجا بفرستند، ساخته مى   شود؟ اگر اين طور نباشد قرار است چه شورى در آنان برانگيزد؟ كسانى كه اعضاى خانواده خود را از دست داده اند و سرپناهى ندارند، وقتى به عمارت شكيل باغ هنر بم نگاه مى كنند، آيا دلشان پر از همان شورى مى  شود كه شجريان انتظار دارد يا اينكه حسرت و غبطه جاى آن را مى گيرد؟ يعنى كودكان بمى مى توانند به صورت رايگان پشت ميزهاى اين مدرسه بنشينند؟ هيچ كدام از اين سئوال ها از دهانمان بيرون نيامد. عزم جزم شجريان و فروغ چشمانش هنگامى كه به اين بناى نيمه كاره چشم مى دوخت، ترديدمان را از بين مى برد. نه! اين باغ حتماً به اين شهر زندگى مى آورد. كنار شهر متروكه، در ارگ جديد رستوران ها باز بودند و خيابان ها روشن از نور «پروژكتورها». ما در اتوبوس تمام حركات شجريان را زير نظر داشتيم، هنگامى كه مى گفت شبى از فكر حافظ و يكى از شعرهاى او خواب به چشمانش نيامده يا وقتى كه از او پرسيدند: «استاد نمى خواهيد BMW بخريد؟» و او گفت: «با كدام پول؟» ما از شجريان عكس مى گرفتيم و او از بم و خرابى هايش، از ارگ كه با شگفتى هايش در خاك فروريخت. كاش على جهاندار در ارگ اين پيشنهاد را با او مطرح كرده بود. «پروژكتورها» روشن بود. همان جوانى كه در فرودگاه كنار شجريان نشسته بود، اين بار روى صندلى روبه روى او در اتوبوس از شجريان مى خواست چندكلمه اى با پدرش صحبت كند كه آن طرف خط بى صبرانه و هيجان زده منتظر شنيدن صداى استاد بود. ما خون خونمان را مى خورد.

ادامه مطلب در سایت شــــــــــــرق


برگ سبز ۳۰۶

آواز : استاد شجریان
سه تار : استاد احمد عبادی
ویولون : استاد اسد الله ملک
تنبک : استاد جهانگیر ملک

>> دریافت کنید

-------------------------------------------------------

همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي

تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي

چه حكايت از فراقت كه نداشتم, وليكن
تو چو روي باز كردي, در ماجرا ببستي

نظري به دوستان كن كه هزار بار از آن به
كه تحيتي4نويسيّ و هدايتيّ فرستي

دل دردمند ما را كه اسير توست يار ا!
به وصال, مرهمي نه چو به انتظار خستي

برو اي فقيه دانا, به خداي بخش ما را
تو و زهد و پارسايي, من و عاشقي و مستي

دل هوشمند بايد كه به دليري سپارد
كه چو قبله‌ايت باشد به از آن كه خودپرستي

چو زمام بخت و دولت, نه به دست جهد باشد
چه كنند اگر زبوني نكنند و زير دستي

گله از فــراق يـــــاران و جفــــــاي روزگـــــاران
نه طريق توست سعدي!سر خويش گير و رستي
 
( حضرت سعدی )
+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:55  توسط علیرضا  | 

بهاریه ...

 

گلهای تازه ۱۱۹ ... استاد گلپایگانی ... (ویولون : پرویز یاحقی - سنتور : فضل الله توکل - تنبک : جهانگیر ملک)

 

این باد بهار بوستان است                    یا بوی وصال دوستان است

دل میبرد این خط نگارین                      گویی خط روی دلستان است

ای مرغ بدام دل گرفتار                        باز آی که وقت آشیان است

شبها من و شمع می گدازیم                این است که سوز من نهان است

گوشم همه روز از انتظارات                   بر راو و نظر بر آستان است

ور بانگ موءذنی می اید                       گویم که درای کاروان است

با آنهمه دشمنی که کردی                   باز آی که دوستی همان است

با قوت بازوان عشقت                          سر پنجه صبر نا تمام است

بیزاری دوستان دمساز                        تفریق میان جسم و جان است

نالیدن دردناک سعدی                         بر دعوی دوستان بیان است

آتش به نی قلم درانداختن                    وین حبر که می رود دخان است

 

(سعدی)



تصنیف پیام نسیم ... استاد شجریان ... (تار : داریوش پیرنیاکان - نی : جمشید عندلیبی - تنبک : مرتضی اعیان )

 

ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي

     

از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي

چو گل گر خرده‌اي داري خدا را صرف عشرت کن

     

که قارون را غلط‌ها داد سوداي زراندوزي

ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است

     

که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي

به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني

     

به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي

چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست

     

مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي

طريق کام جستن چيست ترک کام خود گفتن

     

کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي

سخن در پرده مي‌گويم چو گل از غنچه بيرون آي

     

که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي

ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست

     

مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي

مي‌اي دارم چو جان صافي و صوفي مي‌کند عيبش

     

خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي

جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع

     

که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بيا ساقي که جاهل را هِني‌تر مي‌رسد روزي

 

(حافظ)

 



هوای بهار ... استاد حسین خواجه امیری (ایرج) ... (تار : جلیل شهناز - ویولون : پرویز یاحقی - تنبک : امیر ناصر افتتاح )

هوا هواي   بهار  است  و  باده  باده  ناب
به خنده   خنده  بنوشيم   جرعه جرعه  شراب

در اين پياله   ندانم   چه  ريختي ای دوست 
كه  خودش   به جان  هم  افتاده اند  آتش  و آب

فرشته روي من    اي آفتاب صبح  بهار
مرا به جامي  از اين  آب آتشين   درياب

به جام   هستي   ما اي  شراب   عشق   بجوش 
به  بزم   ساده  ما  اي  چراغ ماه  بتاب

گل اميد   من امشب   شكفته   در بر من
بيا  و  يك نفس   اي  چشم   سرنوشت   بخواب

مگر   نه خاك  ره  اين   خرابه  بايد شد
بيا  كه  كام  بگيريم   از اين   جهان  خراب

( فريدون مشيری )

نوروزتان پیروز ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:41  توسط علیرضا  | 

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی ...

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی ... ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

سال نو را خدمت بازدیدکنندگان عزیز تحریر تبریک عرض میکنم. امیدوارم ایام همیشه بکامتان باشد و  دلهاتان همواره بهاری .

برای امروز چند موسیقی «بهاری» آماده کردم . امیدوارم مورد عنایت قرار گیرد ...

>> نسیم باد نوروزی - استاد شجریان ، داریوش پیرنیاکان ، همایون شجریان (گنبد مینا)

>> بوی نوروز - ایرج بسطامی ، حمید متبسم (بوی نوروز)

>> مژده بهار - علیرضا افتخاری ، فضل الله توکل (غم زمانه)

طی ایام نوروز باز هم در خدمت شما خواهم بود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 1:47  توسط علیرضا  |