شجریان از زبان مرحوم "فرىدون مشیری"
یکی از سالهای دهه ی چهل روزی در اداره ی رادیو ، دوست شاعرم هوشنگ ابتهاج که سرپرست واحد تولید موسیقی بود گفت : «امروز بدیع زاده (خواننده ی معروف قدیمی) سرزده وارد اتاق شد و و با شگفتی و حیرت گفت : در اتاق شورای موسیقی جوانی امده آواز می خواند. صدایش از اینجا تا اینجای پیانو است و با دستش فاصله ای در حدود سه چهار اکتاو را نشان داد.» ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم. چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره ی پخش آواز این خواننده ی جوان می شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم. می گفتند نامش سیاوش بیدکانی است. بالاخره روزی توفیق دیدارش در واحد موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی است که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را چون خورشید خاوری گرم و روشن کند.
بسیار محجوب و متواضع، نازنین و صمیمی با چهره ای که همواره از نخستین تحسین ها سرخ میشد و سرخ می ماند و با انگشتان هیجان زده ای دائما قطره های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک میکرد. نسبت به استادان و پیش کسوتان بی نهایت فروتن بود و در عین حال آن غرور خاص خراسانی ها هم در برق چشمانش می درخشید. محمدرضا شجریان –که ابتدا در واحد موسیقی با نام "سیاوش" آغاز به کار کرد- می توانم گفت محیط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهتریمن جا برای نشو و نما و پیشرفت خویش یافت و چنین هم بود.
هر روز شجریان را در واحد تولید موسیقی در اتاقی می دیدم که تنها پای دستگاهی می نشست و به صفحات آواز خوانندگان قدیمی مثل قمر، ظلی، تاج، طاهرزاده و ادیب گوش می داد. بعضی از آن صفحات صدای پاک و روشنی نداشتند و با خش خش بسیار همراه بودند اما شجریان برای اینکه جزدیات حالات همان صدای ضعیف و دور را خوب تر بشنود و درک کند گوشش را تا تا نزدیک صفحه پایین می آورد و من شاهد بودم که گه تا چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره وده باره گوش می داد واین کار را چندماه ادامه داد و من از شوق یادگیری و همت و پشتکار او حیرت می کردم. مثل اینکه او هرگز از آموختن و تحقیق و پژوهش خسته نمی شد.
به تدریج که برنامه ی گلهای تازه ضبط و پخش می شد این توفیق را داشتم که هنگام ضبط آن برنامه ها در اتاق فرمان باشم و برکار درست خوانده شدن شعر نظارت کنم. این ارتباط دائمی باعث شد که بین من و شجریان انس و الفتی عمیق به وجود آمد. شجریان به سرعت میشکفت . می درخشید و جان ها تشنه ی موسیقی خوب و آواز دلنشین را گرم و روشن میکرد و چنگ در تار و پود دلها می افکند.
یکی از نخستین برنامه های بسیار موفق شجریان اجرای راست پنجگاه بود و چندی بعد اجرای دستگاه نوا. این دو دستگاه بخاطر پیچیدگی ها و دشواری هایی که دارند کمتر مورد توجه و بهره گیری بوده اند. یعنی آنقدر که خوانندگان و نوازندگان ، دستگاه های همایون و سه گاه و ماهور و شور و آوازهای دشتی و بیات ترک و افشاری می خواندند و می نواختند، به این دو دستگاه دشوار نمی پرداختند. راست پنجگاهی که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا کردند حدود 45 دقیقه است و برای آنها که علاقه به موسیقی و ظرافت های خاص آن دارند بسیار دلپذیر و شنیدنی است؛ تا انجا که یکی از دوستداران موسیقی کلاسیک و مخالفان سرسخت موسیقی ایرانی روزی گفت : «این راست پنجگاه را در سکوت دلخواه و خلوص محض چنان که تو خواسته بودی شنیدم. مثل یک سرگذشت بود، مثل یک زندگی رنگارنگ بود ...»
... در سفری به خراسان چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هراز عازم مشهد شدیم و قرار
بود در گرگان به محمدرضا لطفی، استاد تار و گروهش که می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا کنند بپیوندیم .از تهران که راه افتادیم شجریان رانندگی می کرد و من درکنارش موسیقی می شنیدم. پس از پیمودن مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه ای را که ار مصر برایش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن می خواند و پس از قرائت هر آیه فریاد از مرد و زن برمی خواست زیرا که معنای سخن را می فهمیدند. شیوه ی قرائت او ظاهرا به شیوه ی الازهر معذوف است . نوار را در سکوت کامل شنیدیم و وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت شجریان با همان شیوه، اما شیرین تر و دلنشین تر، آیاتی را به حفظ از قرآن مجید خواند، در حالی که حرکت ها، سکون ها، تجوید و تحریرهایش به اندازه ای زیبا و حیرت آور بود که تنها می توانم بگویم : بی نظیر!
کنسرت شجریان و گروه لطفی باشکوه بسیار و استبال فراوان برگزار شد که شرح آن فرصتی دیگر می طلبد. اما شبی دیگر که شجریان همراه گروه پایور کنسرت "شب نیشابور" را بر مزار خیام در هوای آزاد اجرا کردند جمعیتی مشتاق و هنردوست بر روی زمین، سکو ها، پله ها و نیمکت ها نشسته بودند. استاد فرامرز پایور بر روی دوازده رباعی خیام، در گوشه های مختلف ابوعطا که هریک با درآمدی زیبا آغاز می شد آهنگی تنظیم کرده بود.
معمولا نوارهایی که به بازار یا ترانه هایی که از رادیو پخش می شوند ساعت ها در استودیو های ضبط برای تهیه آن زحمت می کشند و بعضی قسمت های آن چند بار تکرار میشوند تا بهترین حالت ممکن بدست آید. گاه در میان ضبط لحظه ای پیش می آید که خواننده ناگزیر است صدای خود را صاف کند یا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار باید تجدید شود. شجریان در "شب نیشابور" رباعیات خیام را از حفظ، هر کدام درجای خود و در گوشه ی خود با بهترین حالت و خوش ترین صدا، بدون کمترین وقفه، بدون کمترین سرفه یا صاف کردن صدا همه چیز را درست و کاملا در جای خود خواند. ما همه نفس هایمان را در سینه حبس کرده بودیم و دل هایمان می تپید که مبادا کمترین لغزشی یا اشکالی مثلا در فراموش کردن یک مصرع، حتی یک کلمه، مشکلی در برنامه پیش بیاورد. ولی او با قدرتی فوق العاده و تسلطی بی مانند از عهده برآمد. می پنداشتی آنچه می خواند در نهانخانه ی سینه و گلویش صاف و صیقلی، شسته و رفته، گرم و شیرین، پیشاپیش ضبط و ادیت شده و پخش می شود.
این همه صرفا به دلیل علاقه و عشق بی اندازه ی او به اصالت کارش بود و همچنین مدیون اخلاق و رفتارش که هرگز لب به سیگار نزده و هیچ یک از آلودگی هایی که متاسفانه بعضی اهل هنر دارند ندارد. شجریان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به کوه می رود و در هوای پاک کوهستان صدای بلندش را از ژرفای دره به بالای ابرها می فرستد. او بدون تردید یکی از تندرست ترین و پاک ترین هنرمندان این سرزمین است.
هنگامی که استاد نورعلی خان برومند درگذشت، شجریان در مراسم خاکسپاری اش با اشک و بغض کامل چند بیت از غزل سعدی -«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران»- را خواند که نوارش موجود است. صدای او در این سوگواری به اندازه ای حزن انگیز است و صمیم قلب برخاسته که بی اختیار شنونده را به گریه وا می دارد. بعد از آن برای شادروانان بنان و قوامی و دیگران نیز با ارادت و احترام کامل ابراز احساس و ادای احترام کرد.
صاحب نظر و آواز شناس گرامی دکتر حسین عمومی –قاضی دادگستری- که احاطه ی کامی به جزئیات زیر وبم ها و تحریرها در همه ی گوشه ها و مایه ها و دستگاه ها دارند و سبک همه ی خوانندگان و مکتب آنان را می دانند و شجریان نیز یکی از معتقدان ایشان است و از محضرشان فیض می برد و به راهنمایی هایشان دل می سپارد عقیده دارند که : «شجریان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی و شناخت کامل موسیقی و صدایبسیار خوب و حنجره ی بسیار مناسب، بدون هیچ تردید، بزرگ ترین خواننده ای است که ایران تا کنون به خود دیده است.»
شجریان اینکدر اوج محبوبیت است و سالن های سه هزار نفری برای او بسیار کوچک اند. او باید در استادیوم های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به این همه ندای محبت که از سوی هواخواهانش نثارش می شود بدهد. او علاوه بر کار موسیقی و آواز به چندین هنر دیگر آراسته است. در اتاقی بزرگ چندین قناری و مرغ عشق دارد و به اصطلاح پرنده پروری می کند و آوازش را با آواز قناری ها می امیزد که داد و ستدی بسیار دلنشین است. شجریان سنتور نیز می سازد و برای تهیه ی چوب مخصوص سنتور که باید با شرایط خاص به عمل آید تا اعماق روستاهای اصفهان می رود. حوصله و علاقه اش واقعا استثنایی ست. سالهاست به گلبازی مشغول است و انواع گلهایی که پرورش می دهد نمونه اند در صدها نوع و رنگ. او برای تربیت گل و کسب اطلاع دائمی از این هنر با بسیاری از گل پروران و باغبانان آشنا شده و ارتباط برقرار کرده است. بیشترین رهاورد او از خارج، نشاء و تخم گل است.
شجریان استاد خوشنویسی نیز هست و خطش هم چون آوازش شیرین و خوش است. او می تواند عینا مانند بیشتر خوانندگان بخواند. یکبار آواز دیلمان را –که بنان خوانده است- درست با آهنگ و صدا حالت بنان خواند، طوری که اگر نگاهش نمی کردی می پنداشتی بنان است که می خواند!
نوید فضیلت – شماره ی 6 – مهر 1372 (به نقل از کتاب لطیفه ی نهانی)
بیوگرافی فریدون مشیری ...

فريدون مشيری در سیام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدریاش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقهمندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت.
ادامه ... در سایت فریدون مشیری

«پرواز با خورشید»
بگذار كه بر شاخه اين صبح دلاويز
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه به صد شوق چو مرغان سبكبال
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم
خورشيد از آن دور از آن قله پر برف
آغوش كند باز همه مهر همه ناز
سيمرغ طلايي پر و بالي است كه چون من
از لانه برون آمده دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرور است
آنجا كه سراپاي تو در روشني صبح
روياي شرابي است كه در جام بلور است
آنجا كه سحر گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشيد چون برگ گل ناز است
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است
من نيز چو خورشيد دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم كه نپويم
هر صبح در آيينه جادويي خورشيد
چون مي نگرم او همه من من همه اويم
او روشني و گرمي بازار وجود است
درسينه من نيز دلي گرم تر از اوست
او يك سر آسوده به بالين ننهادست
من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست
ما هر دو در اين صبح طربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب پا به فراريم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده جان محو تماشاي بهاريم
ما آتش افتاده به نيزار ملاليم
ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم
بگذار كه سرمست و غزلخوان من و خورشيد
بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم
>> دریافت آواز با صدای استاد شجریان (پرسه خوانی)
کلام : زنده یاد فریدون مشیری
آهنگساز : استاد حسین یوسف زمانی
پیانو : حریر شریعت زاده
آلبوم : بوی باران
--------------------------------------
گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟
گلچهره مپرس پروانه ي تو بي تو كجا رها شد ؟
مپرس... مپرس...
مرنجان دلت را خدا را
رها كن غمت را رها كن
مخور غم ، مخور غم نگارا
مخور غم ، مخور غم نگارا
گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟
مپرس ... مپرس...
>> تصنیف گلچهره با صدای استاد شجریان
کلام : زنده یاد فریدون مشیری
موسیقی : حسین علیزاده
موسیقی فیلم دلشدگان

استاد محمدرضا شجريان ضمن ارائه آثاري در اين زمينه به تربيت شاگرداني پرداخته است که در موسيقي امروز داراي نام و نشان و شهرت هستند. علاوه بر فعاليت هاي آموزشي که شامل برگزاري کلاسهاي نظري و عملي بوده ، هريک از آثار او شخصيت و هويتي ويژه دارد و در عين حال مي توان به هر يک از آنان به چشم يک کلاس آموزشي نظر انداخت ؛ آثاري چون مرکب خواني نوا، راست پنجگاه ، به ياد عارف ، دستان ، دل شدگان و... زمينه اي است براي آموزش علاقه مندان موسيقي آوازي ايران و سير در گوشه هاي آن . به طور کلي در کشور ما موسيقي آوازي به چهار شکل ارائه شده است : 




چهارم ارديبهشت ماه مصادف است با شصت وششمين سالگرد تاسيس راديو. در سال ۱۳۱۹ در محل بي سيم قصر با فشار دكمه اي به وسيله وليعهد وقت ايران، اين دستگاه افتتاح شد و اين در حقيقت فرصتي بود براي هنرنمايي هنرمنداني چون صبا، حسين خان ياحقي، مرتضي محجوبي، لطف اله مجد، وفادار، خالدي و... . هر كدام از اين بزرگان از پايه گذاران واقعي بخش موسيقي بودند و با گذشت چند سالي، كم كم هنرمندان ديگري چون تجويدي، قوامي، ورزنده، نجاحي، اديب خوانساري و بنان هم به اين رسانه پيوستند. ولي از حدود سال ۱۳۳۰ به بعد، با ظهور استاد پرويز ياحقي در عرصه موسيقي، اين دستگاه در بخش موسيقي روح و رواني ديگر يافت چرا كه وي نه تنها از پايه گذاران مكتب نوين در موسيقي ايران بر مبناي ساز ويلن بود بلكه با تربيت خوانندگان ويژه و ساختن آهنگ هايي بس دل انگيز در گوشه هاي مهجور و دستگاه هاي مختلف بر قدرت موسيقي ايران افزود. در نوروز سال ۱۳۳۴ با شكل گيري برنامه گلها به وسيله زنده ياد داود پيرنيا- اديب و موسيقي شناس توانا- و با پيوستن بيژن فرازي به عنوان دستيار و معاون وي، برنامه هاي موسيقي با يك هدف ويژه به كار خود ادامه داد.




درست چند روز پس از زلزله ويرانگر بم در زمستان سال ،۸۲ خبر درگذشت «ايرج بسطامى» دوستداران هنر موسيقى را به شدت متاثر كرد. بسطامى با وجود آن كه در آواز اصيل ايرانى دهه هفتاد به اين سو براى خود نامى دست و پا كرده بود، اما به دليل روحيات و عواطف خاص خود مثل ديگر هنرمندان به صورت تمام و كمال جذب پايتخت نشده بود و مرتب به ديار مادرى اش سركشى مى كرد، مضاف بر اين كه پس از درگذشت برادرش، رسيدگى به امور خانواده و فرزندان او را نيز برعهده گرفته بود. انتشار وسيع خبر درگذشت بسطامى در رسانه ها در لابه لاى اخبار فاجعه بم و پخش مكرر صداى او از صدا و سيما در همان روزها، باعث شهرت بيشتر او درست چند روز پس از مرگ غمبارش شد. اصولاً او يك هنرمند شهرستانى ساده و بى تكلف بود كه اعتناى چندانى به حرفه اى گرى در بازار هنر نداشت و به آن صورت به قواعد حرفه اى روى خوشى نشان نمى داد، به همين دليل در زمان حيات به آنچه كه شايسته اش بود دست نيافت و قدر نديد. در اين فضا تنها اتفاق مثبت، مطرح شدن صداى ويژه او _ هر چند به صورت ديرهنگام- و فروش غافلگيركننده آثارش در بازار بود و شركت هاى توليد و توزيع سى دى و نوار به سرعت دست به تجديد انتشار كارهاى قبل بسطامى زدند. يكى دو كار منتشر نشده او نيز به همراه چند اثر خصوصى و محفلی با صداى او در اولين فرصت به بازار آمد. در اين ميان «كنسرت راست پنجگاه» در دو شماره ۱ و ۲ با آهنگسازى «پرويز مشكاتيان» اثرى است كه با كمى تاخير در سال ۸۳ توسط موسسه چهارباغ بانگ پالايش و منتشر شد و جلوه هايى ديگر از صداى بسطامى را براى علاقه مندان آواز ايرانى عرضه كرد.

در دوران تحصيل با اركستر ايراني تالار رودكي همكاري داشت. و از فصل هنري 1352-51 با گروه هاي مركز حفظ و اشاعه موسيقي در جشن هنر شيراز به اجراي برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرويز مشكاتيان گروه عارف را تشكيل داد و برنامه هاي متعددي را در داخل و خارج از كشور به اجرا درآورد.
حسين عليزاده، متولد 1330 در تهران، سالهاست از نامداران و بزرگان موسيقي ايرانيست، با علاقهمندان و طرفداران بسيار. او در هنرستان و بعد در دانشكده هنرهاي زيبا، موسيقي را نزد استاداني چون علياكبر شهنازي، عبدالله دوامي، داريوش صفوت، حبيبالله صالحي، هوشنگ ظريف، نورعلي برومند و... آموخت و كارش را در سال 1347 با اركستر رودكي، به رهبري حسين دهلوي، آغاز كرد. طي چهار دهه، از او آثار شاخصي چون نينوا، سواران دشت اميد، حصار، شورانگيز و بسياري آثار دلانگيز و دلنشين ديگر منتشر شده است. او ضمن برگزاري كنسرتهاي متعد در داخل و خارج كشور و آموزش موسيقي به هنرجويان، كتابهايي نيز تأليف كرده كه در هنرستانهاي رسمي كشور تدريس ميشود.
البته فيلمهاي ساموئل خاچيكيان را خيلي دوست داشتم، كه به آنها فيلمهاي هيچكاكي ايراني ميگفتند. اكثر فيلمهاي قديمي ايراني را ديدهام. دورهاي كه در هنرستان موسيقي بودم موج نوي سينماي ايران آغاز شد. آن موقع بود كه با آگاهي فيلمها را انتخاب ميكردم و به ديدن فيلمهايي مثل قيصر كيميايي ميرفتم.
چه رابطهاي ميبينيد بين موسيقي سنتي ايران با فيلمي كه هويت ايراني دارد؟
هر چه از حادثه زلزله دلخراش بم فاصله میگیریم ، توجه و میزان رغبت و کمک مردم برای بازسازی این شهر و بویژه باغ هنر بم کمتر میشود اما وظیفه جامعه فرهنگی و هنری است که همواره مسئولیت ما را نسبت به بازماندگان این مصیبت یادآوری کند.



دوم ارديبهشت ماه (امروز) با نوزدهمين سال درگذشت خواننده دلسوخته و استاد آواز ايران زنده ياد «محمود محمودى خوانسارى» مصادف است. اين مقاله بهانه اى است براى گرامى ياد اين هنرمند فرهيخته و آشنايى بيشتر علاقه مندان به آثار او. «محمود محمودى خوانسارى» به تاريخ ۱۳۱۳ شمسى در شهر خوانسار ديده به جهان گشود. پدرش «آقا سيدجمال الدين» از روحانيون سرشناس و از عالمان بنام و محترم آن شهر بود. محمود از كودكى به نغمات و آوازهاى دلنشين و اصيل ايرانى عشق مى ورزيد و خود نيز صدايى مطلوب و دلپسند داشت. سال ۱۳۲۶ به همراه دايى اش به تهران آمد. در همان سال ها در تهران براى امرار معاش مشغول به كار شد. چند سال بعد با هنرمندانى چون «ناصر مسعودى و قاسم جبلى» آشنا شد. دوستى و همگامى با هنرمند گرامى «ناصر مسعودى» پاى او را به محافل هنرى جهت تلمذ از محضر استادان و هنرمندان موسيقى باز كرد. او پيش از آن در سال هاى نوجوانى بدون توفيق درك محضر استادان به تنهايى و بدون همراهى استادى به فراگيرى آواز پرداخت و اسلوب و روش اين هنر را از طريق صفحات صوتى خوانندگان قديم فراگرفت. مشوق و دلبستگى زايدالوصف او سبب شد تا اين مراحل را با سرعت بيشترى بپيمايد. دوستى آغازين او با هنرمندانى چون «منصور احمدى، ابراهيم سلمكى، جهانگير ملك، اكبر گلپايگانى، شاپور نياكان و پرويز ياحقى» و تنى چند اين امكان را به وجود آورد تا براى نخستين بار جهت پخش صدايش به «راديوى نيروى هوايى» كشانده شود. در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازى به سبب ديدار و آشنايى با استاد بى بديل موسيقى معاصر ايران، ابوالحسن صبا اشتياقى در نهادش پديد آمد. در مصاحبه اى گفته بود «در سال ۱۳۳۵ بود كه با استاد بى همتاى موسيقى و انسانى عاليقدر شادروان ابوالحسن صبا آشنا شدم و اين آشنايى با وجود آنكه ديرى نپاييد در زندگى من تاثير زيادى گذاشت. تشويق استاد با وجود عدم تمكن مالى ام مرا دلگرم مى ساخت... مرگ صبا پس از مرگ پدرم مهلك ترين ضربه را به من وارد كرد.»۱ پس از درگذشت صبا در همان سال براى مدتى به شيراز رفت و از سال هاى ۱۳۳۷ تا اوايل سال ۱۳۳۹ در شيراز ماند، گفته اند محمودى به جز تلمذ از محضر استاد صبا از هنرمندانى چون «منوچهر جهانبگلو و كمال دهگان» تعليماتى گرفته و از تجربه و آموزش غيرمستقيم «حبيب شاطرحاجى» مستفيض شده است. در آوازش ريزه كارى هاى آواز استاد بزرگ «اديب خوانسارى» هويدا است. چند اثر به جا مانده از محمودى اين نكته را تاييد مى كند.
چندين چهره نمي تواند اينكار را بكند: عشقي از نوع كاترين ساواژ براي شعر و شاعران, طعم صداي بي انتها در زمينه ويولنها مانند نانا موسكوري, هيبت قوي مانند جون بائز, گرماي جذب كنندة شرقيِ ام كلثوم
اشرف السادات
