تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

شجریان از زبان مرحوم "فرىدون مشیری"

یکی از سالهای دهه ی چهل روزی در اداره ی رادیو ، دوست شاعرم هوشنگ ابتهاج که سرپرست واحد تولید موسیقی بود گفت : «امروز بدیع زاده (خواننده ی معروف قدیمی) سرزده وارد اتاق شد و و با شگفتی و حیرت گفت : در اتاق شورای موسیقی جوانی امده آواز می خواند. صدایش از اینجا تا اینجای پیانو است و با دستش فاصله ای در حدود سه چهار اکتاو را نشان داد.» ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم. چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره ی پخش آواز این خواننده ی جوان می شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم. می گفتند نامش سیاوش بیدکانی است. بالاخره روزی توفیق دیدارش در واحد موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی است که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را  چون خورشید خاوری گرم و روشن کند.

بسیار محجوب و متواضع، نازنین و صمیمی با چهره ای که همواره از نخستین تحسین ها سرخ میشد و سرخ می ماند و با انگشتان هیجان زده ای دائما قطره های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک میکرد. نسبت به استادان و پیش کسوتان بی نهایت فروتن بود و در عین حال آن غرور خاص خراسانی ها هم در برق چشمانش می درخشید. محمدرضا شجریان –که ابتدا در واحد موسیقی با نام "سیاوش"  آغاز به کار کرد- می توانم گفت محیط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهتریمن جا برای نشو و نما و پیشرفت خویش یافت و چنین هم بود.

هر روز شجریان را در واحد تولید موسیقی در اتاقی می دیدم که تنها پای دستگاهی می نشست و به صفحات آواز خوانندگان قدیمی مثل قمر، ظلی، تاج، طاهرزاده و ادیب گوش می داد. بعضی از آن صفحات صدای پاک و روشنی نداشتند و با خش خش بسیار همراه بودند اما شجریان برای اینکه جزدیات حالات همان صدای ضعیف و دور را خوب تر بشنود و درک کند گوشش را تا تا نزدیک صفحه پایین می آورد و من شاهد بودم که گه تا چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره وده باره گوش می داد واین کار را چندماه ادامه داد و من از شوق یادگیری و همت و پشتکار او حیرت می کردم. مثل اینکه او هرگز از آموختن و تحقیق و پژوهش خسته نمی شد.

به تدریج که برنامه ی گلهای تازه ضبط و پخش می شد این توفیق را داشتم که هنگام ضبط آن برنامه ها در اتاق فرمان باشم و برکار درست خوانده شدن شعر نظارت کنم. این ارتباط دائمی باعث شد که بین من و شجریان انس و الفتی عمیق به وجود آمد. شجریان به سرعت میشکفت . می درخشید و جان ها تشنه ی موسیقی خوب و آواز دلنشین را گرم و روشن میکرد و چنگ در تار و پود دلها می افکند.

یکی از نخستین برنامه های بسیار موفق شجریان اجرای راست پنجگاه بود و چندی بعد اجرای دستگاه نوا. این دو دستگاه بخاطر پیچیدگی ها و دشواری هایی که دارند کمتر مورد توجه و بهره گیری بوده اند. یعنی آنقدر که خوانندگان و نوازندگان ، دستگاه های همایون و سه گاه و ماهور و شور و آوازهای دشتی و بیات ترک و افشاری می خواندند و می نواختند، به این دو دستگاه دشوار نمی پرداختند. راست پنجگاهی که محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا کردند حدود 45 دقیقه است و برای آنها که علاقه به موسیقی و ظرافت های خاص آن دارند بسیار دلپذیر و شنیدنی است؛ تا انجا که یکی از دوستداران موسیقی کلاسیک و مخالفان سرسخت موسیقی ایرانی روزی گفت : «این راست پنجگاه را در سکوت دلخواه و خلوص محض چنان که تو خواسته بودی شنیدم. مثل یک سرگذشت بود، مثل یک زندگی رنگارنگ بود ...»

... در سفری به خراسان چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هراز عازم مشهد شدیم و قرار بود در گرگان به محمدرضا لطفی، استاد تار و گروهش که می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا کنند بپیوندیم .از تهران که راه افتادیم شجریان رانندگی می کرد و من درکنارش موسیقی می شنیدم. پس از پیمودن مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه ای را که ار مصر برایش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن می خواند و پس از قرائت هر آیه فریاد از مرد و زن برمی خواست زیرا که معنای سخن را می فهمیدند. شیوه ی قرائت او ظاهرا به شیوه ی الازهر معذوف است . نوار را در سکوت کامل شنیدیم و وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت شجریان با همان شیوه، اما شیرین تر و دلنشین تر، آیاتی را به حفظ از قرآن مجید خواند، در حالی که حرکت ها، سکون ها، تجوید و تحریرهایش به اندازه ای زیبا و حیرت آور بود که تنها می توانم بگویم : بی نظیر!

کنسرت شجریان و گروه لطفی باشکوه بسیار و استبال فراوان برگزار شد که شرح آن فرصتی دیگر می طلبد. اما شبی دیگر که شجریان همراه گروه پایور کنسرت "شب نیشابور" را بر مزار خیام در هوای آزاد اجرا کردند جمعیتی مشتاق و هنردوست بر روی زمین، سکو ها، پله ها و نیمکت ها نشسته بودند. استاد فرامرز پایور بر روی دوازده رباعی خیام، در گوشه های مختلف ابوعطا که هریک با درآمدی زیبا آغاز می شد آهنگی تنظیم کرده بود.

معمولا نوارهایی که به بازار یا ترانه هایی که از رادیو پخش می شوند ساعت ها در استودیو های ضبط برای تهیه آن زحمت می کشند و بعضی قسمت های آن چند بار تکرار میشوند تا بهترین حالت ممکن بدست آید. گاه در میان ضبط لحظه ای پیش می آید که خواننده ناگزیر است صدای خود را صاف کند یا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار باید تجدید شود. شجریان در "شب نیشابور" رباعیات خیام را از حفظ، هر کدام درجای خود و در گوشه ی خود با بهترین حالت و خوش ترین صدا، بدون کمترین وقفه، بدون کمترین سرفه یا صاف کردن صدا همه چیز را درست و کاملا در جای خود خواند. ما همه نفس هایمان را در سینه حبس کرده بودیم و دل هایمان می تپید که مبادا کمترین لغزشی یا اشکالی مثلا در فراموش کردن یک مصرع، حتی یک کلمه، مشکلی در برنامه پیش بیاورد. ولی او با قدرتی فوق العاده و تسلطی بی مانند از عهده برآمد. می پنداشتی آنچه می خواند در نهانخانه ی سینه و گلویش صاف و صیقلی، شسته و رفته، گرم و شیرین، پیشاپیش ضبط و ادیت شده و پخش می شود.

این همه صرفا به دلیل علاقه و عشق بی اندازه ی او به اصالت کارش بود و همچنین مدیون اخلاق و رفتارش که هرگز لب به سیگار نزده و هیچ یک از آلودگی هایی که متاسفانه بعضی اهل هنر دارند ندارد. شجریان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به کوه می رود و در هوای پاک کوهستان صدای بلندش را از ژرفای دره به بالای ابرها می فرستد. او بدون تردید یکی از تندرست ترین و پاک ترین هنرمندان این سرزمین است.

هنگامی که استاد نورعلی خان برومند درگذشت، شجریان در مراسم خاکسپاری اش با اشک و بغض کامل چند بیت از غزل سعدی -«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران»- را خواند که نوارش موجود است. صدای او در این سوگواری به اندازه ای حزن انگیز است و صمیم قلب برخاسته که بی اختیار شنونده را به گریه وا می دارد. بعد از آن برای شادروانان بنان و قوامی و دیگران نیز با ارادت و احترام کامل ابراز احساس و ادای احترام کرد.

صاحب نظر و آواز شناس گرامی دکتر حسین عمومی –قاضی دادگستری- که احاطه ی کامی به جزئیات زیر وبم ها و تحریرها در همه ی گوشه ها و مایه ها و دستگاه ها دارند و سبک همه ی خوانندگان و مکتب آنان را می دانند و شجریان نیز یکی از معتقدان ایشان است و از محضرشان فیض می برد و به راهنمایی هایشان دل می سپارد عقیده دارند که : «شجریان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی و شناخت کامل موسیقی و صدایبسیار خوب و حنجره ی بسیار مناسب، بدون هیچ تردید، بزرگ ترین خواننده ای است که ایران تا کنون به خود دیده است.»

شجریان اینکدر اوج محبوبیت است و سالن های سه هزار نفری برای او بسیار کوچک اند. او باید در استادیوم های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به این همه ندای محبت که از سوی هواخواهانش نثارش می شود بدهد. او علاوه بر کار موسیقی و آواز به چندین هنر دیگر آراسته است. در اتاقی بزرگ چندین قناری و مرغ عشق دارد و به اصطلاح پرنده پروری می کند و آوازش را با آواز قناری ها می امیزد که داد و ستدی بسیار دلنشین است. شجریان سنتور نیز می سازد و برای تهیه ی چوب مخصوص سنتور که باید با شرایط خاص به عمل آید تا اعماق روستاهای اصفهان می رود. حوصله و علاقه اش واقعا استثنایی ست. سالهاست به گلبازی مشغول است و انواع گلهایی که پرورش می دهد نمونه اند در صدها نوع و رنگ. او برای تربیت گل و کسب اطلاع دائمی از این هنر با بسیاری از گل پروران و باغبانان آشنا شده و ارتباط برقرار کرده است. بیشترین رهاورد او از خارج،  نشاء و تخم گل است.

شجریان استاد خوشنویسی نیز هست و خطش هم چون آوازش شیرین و خوش است. او می تواند عینا مانند بیشتر خوانندگان بخواند. یکبار آواز دیلمان را –که بنان خوانده است- درست با آهنگ و صدا حالت بنان خواند، طوری که اگر نگاهش نمی کردی می پنداشتی بنان است که می خواند!

 

نوید فضیلت – شماره ی 6 – مهر 1372 (به نقل از کتاب لطیفه ی نهانی)


بیوگرافی فریدون مشیری ...

فريدون مشيری در سی‌ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموريت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادر شاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي‌رسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. 

ادامه ... در سایت فریدون مشیری


«پرواز با خورشید»

بگذار كه بر شاخه اين صبح دلاويز
 بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه به صد شوق چو مرغان سبكبال
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم
خورشيد از آن دور از آن قله پر برف
آغوش كند باز همه مهر همه ناز
سيمرغ طلايي پر و بالي است كه چون من
از لانه برون آمده دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرور است
آنجا كه سراپاي تو در روشني صبح
روياي شرابي است كه در جام بلور است
آنجا كه سحر گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشيد چون برگ گل ناز است
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است
من نيز چو خورشيد دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم كه نپويم
هر صبح در آيينه جادويي خورشيد
 چون مي نگرم او همه من من همه اويم
او روشني و گرمي بازار وجود است
 درسينه من نيز دلي گرم تر از اوست
او يك سر آسوده به بالين ننهادست
من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست
ما هر دو در اين صبح طربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب پا به فراريم
ما هر دو در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده جان محو تماشاي بهاريم
ما آتش افتاده به نيزار ملاليم
ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم
بگذار كه سرمست و غزلخوان من و خورشيد
بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم

>> دریافت آواز با صدای استاد شجریان  (پرسه خوانی)
کلام : زنده یاد فریدون مشیری
آهنگساز : استاد حسین یوسف زمانی

پیانو : حریر شریعت زاده
آلبوم : بوی باران

--------------------------------------

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟

گلچهره مپرس پروانه ي تو بي تو كجا رها شد ؟

مپرس... مپرس...

مرنجان دلت را خدا را

 رها كن غمت را رها كن

مخور غم ، مخور غم نگارا

مخور غم  ، مخور غم نگارا

 

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد ؟

مپرس ... مپرس...

 

>> تصنیف گلچهره با صدای استاد شجریان

کلام : زنده یاد فریدون مشیری

موسیقی : حسین علیزاده

موسیقی فیلم دلشدگان

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 23:33  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان

:: موسيقي ايراني از جمله موسيقي هاي مطرح جهان و داراي ديرينه گي و پيشينه پرافتخار است و در بردارنده نغمه هايي است که از پس قرنهاي پي در پي به ما رسيده اند.(عزت الله الوندي )

موسيقي ايراني از جمله موسيقي هاي مطرح جهان و داراي ديرينه گي و پيشينه پرافتخار است و در بردارنده نغمه هايي است که از پس قرنهاي پي در پي به ما رسيده اند.اين موسيقي روح سرشار طبيعت ايراني است که گاه در شعر و ادبيات جلوه کرده است . بنابراين نغمه ها و نواهايي که ساخته و پرداخته ذهن هنرمند ايراني است ، در فضاهايي رنگارنگ و بديع تجلي يافته و چه خوش آهنگي دارد شعر مولانا که سروده است :
بانگ گردش هاي چرخ است اين
که خلق
مي نوازندش به تنبور و به حلق
ما همه ابناي آدم بوده ايم
در بهشت اين لحن ها بشنوده ايم
موسيقي آوازي از بنيادي ترين انواع موسيقي متداول جهان است که از پيوند آواز با کلام حاصل مي شود و هر ملتي بنا به گذشته تاريخي و ادبيات شعر و موسيقي خود ، با آن مانوس است . شايد بدان سبب که در ايران شعر رواج بيشتري داشته و فرمهاي گوناگون موسيقي سازي کمتر معمول بوده است و نيز به علل تاريخي ديگر، موسيقي آوازي که به همراه شعر عرضه مي شود اهميت زيادتري يافته است» اين پيوند گاه باعث شده است شخصيت شعر بيشتر نمود پيدا کند که البته اين موضوع آنچنان نگران کننده نيست ؛ چرا که اگر از ديدگاه ارزشي به آن نگاه کنيم ، رسالت هر دو هنر يکي بوده است . اما اين که هنوز ملت ما نتوانسته اند با موسيقي بدون کلام ارتباط عميق پيدا کنند، بحثي دراز است که مجال آن در اين گفتار کوتاه يافت نمي شود. در اين عرصه موسيقيدانان معاصر ايراني تلاش هاي بسيار ارزنده اي از خود نشان داده اند. اما اين علاقه به موسيقي بي کلام تنها نزد خواص موسيقي يعني نوازندگان ، خوانندگان و پژوهشگران موسيقي جايگاه يافته است . هر چند دسترسي آسان به آثار آهنگسازان غربي نيز سطح ذائقه و سليقه را به نوعي بالا برده است که مي توان اميدوار بود موسيقي غيرآوازي نيز داراي مخاطبان بسياري شود. اما آنچه امروز به آن مي پردازيم ، نگاهي کلي و نه تحليلي بر سير موسيقي آوازي در ايران است . شايد از همان آغاز پيدايش موسيقي ايراني ، آواز ايراني نيز به عنوان رفيق شفيق با آن همراه بوده است و چنان که مولانا مي گويد: «مي نوازندش به تنور و به حلق» ، حنجره داوودي خواننده ايراني بهترين همراه براي زخمه هاي نوازنده است بر تار. چنان که بسياري از موسيقيدانان کهن ما صدايي خوش نيز داشته اند. واژه مغني از واژه هايي است که گاه مترادف واژه فارسي گوينده بوده است و هر دو به معناي خواننده اند و در اغلب کتابهاي کهن موسيقي به اين دو واژه برمي خوريم :
مغني کجايي نوايت کجاست؟
نواي خوش غم زدايت کجاست؟
حافظ اين موضوع نشان مي دهد که موسيقي همواره با آواز همراه بوده و معمولا نوازنده خود، خواننده نيز بوده است و در بررسي موسيقي نواحي ايران نيز به تطابق اين دو با هم برمي خوريم . تمام عاشيق هاي آذربايجاني علاوه بر نوازندگي ، خواننده نيز هستند. نوازنده خراساني دو تار نيز با صداي خوش خود برسيم هاي ساز زخمه مي زند. دف نواز کردستاني نيز با لحن زيبا به ستايش پيامبر(ص) و اهل بيت (ع) مي پردازد و... اين روند تا موسيقي معاصر ايراني ادامه داشته است و ما توانسته ايم آوازهاي پيشينيانمان را از سال 1284ش به بعد ثبت و ضبط کنيم و بر آنان به ديده تحليل نظر بيندازيم . اين مرحله خوشبختانه علاوه بر اين که نوعي پاسداري از ميراث گذشتگان به شمار مي آيد ، زمينه اي را فراهم مي کند براي نگاه انتقادي به آن . دوران مشروطه علاوه بر آن که زمينه اي براي تحول اجتماعي و فرهنگي ايجاد کرد، امکاني فراهم آورد تا داد و ستدهاي فرهنگي ميان ايران و کشورهاي ديگر پديد آيد. ثبت و ضبط ميراث هنري موجود ما در زمينه موسيقي سازي و آوازي ايران از اواخر دوره قاجار آغاز شده است و بنابراين ما تنها مي توانيم درباره اين آثار سخن بگوييم . همان گونه که در کتاب تاريخ تحول موسيقي در ايران آمده است ، صداي ساز و آواز بسياري از استادان ، نوازندگان و خوانندگان موسيقي ايراني در فاصله سالهاي 1284 تا 1305 شمسي بر لوله هاي فنوگراف و صفحه گرامافون ضبط شده است . «در اين دوره چندين خانواده فونوگراف داشتند. طاهرزاده خواننده مشهور دوره قاجار مي گويد: در آن زمان يک نوع دستگاه به ايران آمده بود که آن را فنوگراف مي ناميدند، صدا را روي لوله هاي آن ضبط مي کردند و همان را مي توانستند دوباره بشنوند، حسام السلطنه يکي از اين دستگاه ها را هم داشت . اين دستگاه بهترين معلم من بود؛ زيرا صداي خود را مي شنيدم و هر جا نقصي به نظرم مي رسيد، اصلاح مي کردم ...» اين گفته از طاهر زاده به نقل از دکتر سپنتاست ، نشان مي دهد که يکي از عوامل پيشرفت موسيقي آوازي و تحول آن ، ضبط آثار در فنوگراف ، صفحه گرامافون و لبه هاي نوار و لوح فشرده بوده است . چه اين که بسياري از استادان آواز ايراني ، رديف هاي موسيقي دستگاهي را بر روي نوار ضبط کرده اند و هر يک از اين نوارها کلاس آموزشي قابل دسترسي براي خوانندگان و نوازندگان بوده است . در اواخر دوره قاجار، خوانندگاني پا به عرصه موسيقي ايراني نهادند که هر يک تحولي عمده را پديد آوردند و داراي سبک آوازي ويژه اي بودند: سيد احمدخان سيدرحيم ، سيدحسين طاهرزاده ، ابوالحسن اقبال آذر، رضا قلي ميرزا ظلي و... ازخوانندگاني به شمار مي آيند که در صنعت آواز شهره بودند و آغاز کننده راهي که امروز موسيقي ايراني را به يکي از کامل ترين موسيقي هاي آوازي جهان بدل کرده است ؛ موسيقي اي که بر هفت دستگاه و حدودا 500گوشه بنا شده است . در راه آموزش آواز ايراني پس از استاداني که در بالا نام آنها را آورديم ، استادان ديگري حضور داشتند که نام دکتر نورعلي خان برومند بر تارک آنها مي درخشند. دکتر برومند با آن که خود خواننده نبود، اما بسياري از خوانندگان امروزي در مکتب او شاگردي کردند. استاد تاج اصفهاني ، استاد غلامحسين بنان ، استاد محمود کريمي ، استاد مهرتاش ، استاد شجريان و... از ديگر استاداني هستند که در راه آموزش موسيقي آوازي ، نقش بسياري داشته اند.
 
استاد محمدرضا شجريان ضمن ارائه آثاري در اين زمينه به تربيت شاگرداني پرداخته است که در موسيقي امروز داراي نام و نشان و شهرت هستند. علاوه بر فعاليت هاي آموزشي که شامل برگزاري کلاسهاي نظري و عملي بوده ، هريک از آثار او شخصيت و هويتي ويژه دارد و در عين حال مي توان به هر يک از آنان به چشم يک کلاس آموزشي نظر انداخت ؛ آثاري چون مرکب خواني نوا، راست پنجگاه ، به ياد عارف ، دستان ، دل شدگان و... زمينه اي است براي آموزش علاقه مندان موسيقي آوازي ايران و سير در گوشه هاي آن . به طور کلي در کشور ما موسيقي آوازي به چهار شکل ارائه شده است :
1- آوازي با استفاده از شعرهاي شاعران بزرگ کهن و معاصر اجرا مي شود و همراه با همنوازي يک يا دو يا چند ساز، اجرا مي شود و در بر دارنده اجراي گوشه هاي دستگاه مورد نظر است.
2- آوازي که بدون ساز اجرا مي شود و از لحاظ ميزان بندي ريتم تندتري نسبت به آواز همراه با ساز دارد و يکي از نمونه هاي متعالي آن آواز بدون ساز شجريان در دل شدگان (اثر عليزاده) است که روي شعري از حافظ (مرا چشمي است خون افشان ...) اجرا شده است.
3- تصنيف که قطعه اي طرب انگيز و اغلب ضربي است که شعر آن به دو گونه بر آهنگ سوار مي شود : يا پيش از ساخته شدن تصنيف شعر وجود داشته و آهنگساز با استفاده از آن به ساخت تصنيف پرداخته يا آهنگساز ابتدا تصنيف را ساخته و سپس شاعر متناسب با آن شعري سروده است.
4- ترانه ، اغلب اين نوع از موسيقي با تصنيف يکي دانسته مي شود. اما در حقيقت ترانه با تصنيف متفاوت است و اين تفاوت در نوع شعري است که بر روي آهنگ گذاشته مي شود. طبق تعريف ها و طبقه بندي هاي کهن . تصنيف خود بر چهار قطعه تنظيم مي شود: قطعه نخست را قول گويند، قطعه دوم غزل و قطعه سوم ترانه است که بر بحر رباعي ساخته مي شود و قطعه آخر فروداشت ، است ، که البته اين تقسيم بندي درموسيقي آوازي امروز آنچنان رعايت نمي شود، گاه ما با آثاري روبه رو هستيم که در يک نوار 60دقيقه اي 10تصنيف هست و يک آواز هم نيست ، اما شکل سنتي آواز همان است که يادآوري کرديم . موسيقي آوازي ايران شکل ماندگاري از موسيقي است که اميدواريم با تلاش و ديدگاه هاي نوين آهنگسازان و نظريه پردازان موسيقي به تکامل برسد. تلاش مي کنيم در هفته هاي آتي مقالاتي را نيز در آسيب شناسي موسيقي آوازي ارائه کنيم ؛ زيرا موسيقي آوازي ، امروز دچار ضعفها و آسيب هايي شده است که براي بررسي آنها به مجال بيشتري نياز داريم .

 

>> تصنیفی قدیمی همراه با ارکستر فرهاد فخرالدینی
 
 
 
 
>> تصنیف یار دلنواز با صدای همایون و استاد شجریان (کنسرت اسپانیا - فریاد)
 
 

>> مصاحبه ای تصویری با استاد در مورد پروژه ی بم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 23:57  توسط علیرضا  | 

خاطره ای از استاد تجویدی ... یاد کودکی

شبي پس از فراغت از اجراي برنامه گلها با هم برآن شديم تا از ميدان ارگ به استوديوي گلها در ساختمان راديو كه در انجا قرار داشت ، پياده قدم بزنيم . در ميان راه بنان از من پرسيد . به نظر تو چگونه ميتوانيم از سه گاه به آواز بيات اصفهان تغيير مكان كنيم و باز از بيات اصفهان به شور و سپس به سه گاه برگرديم ؟ هر دو در بدست آوردن راهي مناسب به زمزمه مشغول شديم و هم چنان در يافتن پاسخي بوديم كه اين كه اين تغيير مقام يا به اصطلاح مركب خواني به گونه اي لطيف و خالي از تصنع انجام گيرد.

خوب به ياد دارم كه ساعت خروج ما از استوديو ساعت 7 بعدازظهر بود و راهپيمايي و جستجوگري ما آنچنان پي گرفت كه گذشت مكان و زمان را فراموش كرديم و انگاه به خود آمديم كه يك ساعت از نيمه شب گذشته بود، تازه دانستيم نزديك پل رومي شميران قرار داريم و در اين مدت خستگي و گرسنگي و تشنگي را به شور و شوق هنر و پويش و همدلي ، همه را از ياد برده بوديم اثر آنچه گذشت ، پديدآمدن آهنگ « ياد كودكي » بود كه در آن سير آهنگ از بيات اصفهان به سه گاه و سپس به شور و برگشت فرود به بيات اصفهان است و هر گاه اين آهنگ را مي شنوم ياد فراموش نشدني آن شب برايم زنده مي شود.

از نور تا نوا- علي تجويدي

يادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت
آسمان جلال ديگر پيش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

به چشم من همه رنگی فريبا بود
دل دور از حسد من شکيبا بود
نه مرا سوز سينه بود
نه دلم جای کينه بود
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

روز و شب دعای من
بوده با خدای من
کز کَرَم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گيرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

(شاعر : استاد رحیم معینی کرمانشاهی)

رحیم معینی کرمانشاهی - نقاش، روزنامه نگار، نویسنده، شاعر و ترانه سرا - نوه ی «حسین خان معین الرعیا» و فرزند «کریم خان معینی» - متولد ۱۳۰۱ کرمانشاه - در کنار «استاد تجویدی» ۴۰ ترانه ی ماندگار بر جای گذاشته و با اساتیدی چون «پرویز یاحقی» و «همایون خرم» نیز همکاری داشته .

مصاحبه ای قدیمی با استاد معینی کرمانشاهی ( کلیک کنید )

---------------------------------------------------

« گوش کنید »

یاد کودکی ... با صدای زنده یاد دلکش
یاد کودکی ... با صدای علیرضا افتخاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:23  توسط علیرضا  | 

استاد پرویز یاحقی

به مناسبت شصت وشش سالگي موسيقي در راديو
راديو و پرويز ياحقي

* بابك بختياري

چهارم ارديبهشت ماه مصادف است با شصت وششمين سالگرد تاسيس راديو. در سال ۱۳۱۹ در محل بي سيم قصر با فشار دكمه اي به وسيله وليعهد وقت ايران، اين دستگاه افتتاح شد و اين در حقيقت فرصتي بود براي هنرنمايي هنرمنداني چون صبا، حسين خان ياحقي، مرتضي محجوبي، لطف اله مجد، وفادار، خالدي و... . هر كدام از اين بزرگان از پايه گذاران واقعي بخش موسيقي بودند و با گذشت چند سالي، كم كم هنرمندان ديگري چون تجويدي، قوامي، ورزنده، نجاحي، اديب خوانساري و بنان هم به اين رسانه پيوستند. ولي از حدود سال ۱۳۳۰ به بعد، با ظهور استاد پرويز ياحقي در عرصه موسيقي، اين دستگاه در بخش موسيقي روح و رواني ديگر يافت چرا كه وي نه تنها از پايه گذاران مكتب نوين در موسيقي ايران بر مبناي ساز ويلن بود بلكه با تربيت خوانندگان ويژه و ساختن آهنگ هايي بس دل انگيز در گوشه هاي مهجور و دستگاه هاي مختلف بر قدرت موسيقي ايران افزود. در نوروز سال ۱۳۳۴ با شكل گيري برنامه گلها به وسيله زنده ياد داود پيرنيا- اديب و موسيقي شناس توانا- و با پيوستن بيژن فرازي به عنوان دستيار و معاون وي، برنامه هاي موسيقي با يك هدف ويژه به كار خود ادامه داد.
پرويز ياحقي مدت ۴ سال به عنوان سوليست منحصر به فرد برنامه گلها و راديو مطرح بود. زماني كه سلوي وي از راديو به گوش همگان مي رسيد، برق شهر تهران يكباره ضعيف مي شد زيرا در آن زمان راديوها همه تراتزيستوري بود و مردم عموماً در آن لحظه راديوهاي خود را روشن مي كردند. ياحقي ويلن را چنان نواخت كه قبل و بعد از او ننواختند. وي با ارائه مكتبي بر اساس سه سبك مختلف با مختصات ويژه كه داراي خصوصيات خاص بر اساس ۱ _ كوك هاي فراوان و ويژه ۲- مطالب قوي و تازه ۳- بدعت و نوآوري ۴ _ ايجاد ضرب هاي مختلف ۵ _ ملاحت ۶ _ شيريني و زيبايي ۷- قدرت و تكنيك كه در سه دوره كلاملا متفاوت شكل گرفته بود، توانست موسيقي ايراني را در دنيا با عنوان فرهنگ خاص ايران و ايراني معرفي كند. سال ۱۳۴۶ زماني كه يهودي منوهين ويلونيست مطرح غرب به ايران سفر كرد با ياحقي پيرامون موسيقي ايران و غرب ملاقات انجام داد. وقتي منوهين فهميد كه او اين قطعات را بداهه مي نوازد، به شدت به وجد آمد و وي را بسيار تشويق نمود و گفت من قطعات آهنگسازان را از روي نت مي نوازم ولي شما اين قطعات را كاملاً  بداهه خلق مي كنيد. وي به ياحقي گفت شما بي شك يكي از مطرح ترين موسيقدانان بين المللي هستيد. در هر صورت پرويز ياحقي بيش از ۶۰ سال از عمر خود را صرف خدمت به موسيقي و راديو كرده است چرا كه وي غير از نوازندگي و آهنگسازي، تبحري خاص در صدابرداري و نويسندگي دارد و حتي شاگردان خود را در حد يك استاد دانشگاه تربيت نمود و سال ها وقت خود را صرف تحقيق، پژوهش و تدريس كرده است.

به تازگي سي دي «راز نياز» از استاد پرويز ياحقي منتشر شده است كه نواي اين مجموعه از شبكه هاي مختلف راديو به گوش مي رسد.
همان طور كه سعدي در گلستان، باغ نظر ساخته، استاد پرويز ياحقي هم با بداهه نوازي هاي عطرانگيز در موسيقي ايران، قصر نظر مي سازد. اميدواريم خداوند متعال ايشان را براي موسيقي اصيل ايران سلامت و زنده نگه دارد.
 
منبع : همشهری
 

 
 
آلبوم راز ... استاد یاحقی (ویولون) ، استاد رودباری (تنبک)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:36  توسط علیرضا  | 

بیات کرد (کرد بیات)

در نامگذاری ردیف موسیقی ایرانی آوازها و گوشه هایی هستند که به نام منطقه ای اشاره می کنند که البته علت این نام گذاری ها دقیقا و یا اصلا مشخص نیست و بد نیست نام آنها را برای اطلاعات عمومی هم که شده بدانیم :

بیات اصفهان ، بیات ترک ، بیات شیراز ، شوشتری ، بختیاری ، بغدادی ، راک کشمیر ، راک هندی ، قره باغی ، نیشابورک ، طوسی ، گیلکی ، دیلمان ، عراق ، آذربایجانی ، نوروز عرب ، فرنگ ، ماوراءالنهر ، بیات عجم ، زابل ، کهکیلویه ، نیریز ، اصفهانک ، پنجه کردی ، حجاز ، دشتستانی ، خوارزمی ، بهبهانی ، مرودشتی و بیات کرد که مورد بحث ماست .

 

همانطور که می دانید موسیقی ایرانی به 5 دستگاه  و 7 آواز ( که آواز ها به علت برخی شباهتها زیر مجموعه دستگاهها شمرده می شوند ) تقسیم بندی می شود .

اکنون به بررسی بیات کرد از دیدگاه ردیف های معتبر می پردازیم :

1- ردیف میزرا عبدالله :

که بیات کرد را یکی از آواز های مستقل دستگاه شور می داند ولی گوشه هایی که برای آن بیان می کند اصولا از سایر آواز های شور وام گرفته شده که به نظر استاد حسین علیزاده نیز تناسبی با این آواز ندارد مانند گوشه های قطار ( از بیات ترک ) و قرایی ( از افشاری) .

اگر شور سل اجرا کنیم نت شاهد ( نتی که بیشتر از همه اجرا می شود و فرود بر آن انجام می شود ) بیات کرد درجه پنجم شور یعنی نت ر می شود. که با توجه به نمونه ای زیر کاملا مشخص است .

 

الف ) درآمد اول به اجرای استاد کیانی با سنتور توجه کنید: (کلیک کنید)

 

ب) درآمد دوم به اجرای استاد شکارچی با کمانچه گوش کنید : (کلیک کنید)

 

ج) درآمد چهارم به اجرای استاد حسین علیزاده با سه تار گوش کنید (کلیک کنید)

 

 

آنچه در این ردیف ( و ردیف موسی خان معروفی ) مشخصه بیات کرد است تحریرهای مخصوص درآمد آواز است که تقریبا همگی به یک شکل هستند که با توجه به نت آنها کاملا مشخص است .

 

2- ردیف استاد عبدالله دوامی :

که ایشان نیز هویت مستقل به عنوان یکی از آواز های شور برای بیات کرد قایل است ولی ایشان نیز چند گوشه ای که برای این آواز بیان می کند مانند گوشه های حزین و بسته نگار از دستگاه شور می باشند . گوش کنید:

 

الف) درآمد اول با تحریر

ب) درآمد دوم با شعر

 

3- ردیف موسی خان معروفی :

بیات کرد را فقط یکی از گوشه های دستگاه شور می داند .

 

4- ردیف استاد صبا :

ایشان در ردیف راست کوک خود بیات کرد را یکی از گوشه های آواز دشتی ذکر کرده اند .

به نت و اجرای استاد همایون خرم توجه کنید :


(برای دریافت با سایز بزرگ اینجا کلیک کنید)

 

 

به اجرای استاد همایون خرم با ویلن توجه کنید (کلیک کنید)

 

5-  ردیف آقای کیوان ساکت ( برنامه رادیو فرهنگ : نیستان )

ایشان نیز بیات کرد را فقط به عنوان یکی از گوشه های آواز ابوعطا ذکر کرده اند و از آنجه که نت شاهد کرد بیات و حجاز یکسان می باشد آن را تنوعی دراجرای حجاز می دانند .

و اضافه کرده اند که اگر بخواهیم بیات کرد را در دشتی بنوازیم بیاد دقت کنیم که نت متغیر دشتی را بیات کرد ندارد .

 

6- ردیف استاد محمود کریمی :

اصلا ذکری از بیات کرد نکرده اند .

 

در پایان به چند نمونه اجرا شده توجه کنید :

 

>> آواز بیات کرد در آلبوم آستان جانان توسط استاد شجریان و مشکاتیان (سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی)

>> آواز بیات کرد در آلبوم بی تو بسر نمی شود توسط استاد شجریان و علیزاده و کلهر (ره میخانه و مسجد کدام است)
>> آواز بیات کرد در آلبوم پیام نسیم با صدای استاد شجریان و تار داریوش پیرنیاکان (دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد)
>> آواز بیات کرد در کنسرت همنوا با بم (برسان باده که غم روی نمود ای ساقی)

>> تصنیف سنگ خارا  در بیات کرد توسط خانم مرضیه که توسط شادروان تجویدی در سال 1337 ساخته شده و ترانه آن توسط استاد معینی کرمانشاهی در سال 1340 تصنیف شده است و توسط ارکستر گلها در برنامه گلهای رنگارنگ 261 با تنظیم بسیار زیبای استاد یگانه روح الله خالقی اجرا شده است که اولین ترانه ای بود که به سبک امروزی تنظیم و ارکسترال گردید: (جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم ... سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم)

 

با تشکر از دوست خوبم آقای سعید انصاری به دلیل گردآوری و تالیف این مطلب مفید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 0:54  توسط علیرضا  | 

راست پنجگاه مقام صبر

نگاهى به آلبوم كنسرت راست پنجگاه ۱ و ۲:صدايى از جنس بم

درست چند روز پس از زلزله ويرانگر بم در زمستان سال ،۸۲ خبر درگذشت «ايرج بسطامى» دوستداران هنر موسيقى را به شدت متاثر كرد. بسطامى با وجود آن كه در آواز اصيل ايرانى دهه هفتاد به اين سو براى خود نامى دست و پا كرده بود، اما به دليل روحيات و عواطف خاص خود مثل ديگر هنرمندان به صورت تمام و كمال جذب پايتخت نشده بود و مرتب به ديار مادرى اش سركشى مى كرد، مضاف بر اين كه پس از درگذشت برادرش، رسيدگى به امور خانواده و فرزندان او را نيز برعهده گرفته بود. انتشار وسيع خبر درگذشت بسطامى در رسانه ها در لابه لاى اخبار فاجعه بم و پخش مكرر صداى او از صدا و سيما در همان روزها،  باعث شهرت بيشتر او درست چند روز پس از مرگ غمبارش شد. اصولاً او يك هنرمند شهرستانى ساده و بى تكلف بود كه اعتناى چندانى به حرفه اى گرى در بازار هنر نداشت و به آن صورت به قواعد حرفه اى روى خوشى نشان نمى داد، به همين دليل در زمان حيات به آنچه كه شايسته اش بود دست نيافت و قدر نديد. در اين فضا تنها اتفاق مثبت، مطرح شدن صداى ويژه او _ هر چند به صورت ديرهنگام- و فروش غافلگيركننده آثارش در بازار بود و شركت هاى توليد و توزيع سى دى و نوار به سرعت دست به تجديد انتشار كارهاى قبل بسطامى  زدند. يكى دو كار منتشر نشده او نيز به همراه چند اثر خصوصى و محفلی با صداى او در اولين فرصت به بازار آمد. در اين ميان «كنسرت راست پنجگاه» در دو شماره ۱ و ۲ با آهنگسازى «پرويز مشكاتيان» اثرى است كه با كمى تاخير در سال ۸۳ توسط موسسه چهارباغ بانگ پالايش و منتشر شد و جلوه هايى ديگر از صداى بسطامى را براى علاقه مندان آواز ايرانى عرضه كرد.
صداى بسطامى صدايى است خاص، وسيع، پرتحرير و در عين حال ساده و دوست داشتنى و در كل بر مبناى يك تشبيه معروف و قديمى مصطلح در ميان اهالى موسيقى صدايى است «خسته و گل آلود». اين صدا چون شبيه هيچ كس نيست خاص و ويژه به حساب مى آيد. از نظر وسعت نيز درميان صداهاى موجود در حدود يك قرنى كه از تاريخ ضبط موسيقى در ايران مى گذرد، كم نظير است، چرا كه كمتر كسى را مى شناسيم كه اين تعداد نت را از بم تا اوج به صورتى دلپذير اجرا كند. البته مشكلاتى نيز در اين صدا ديده مى شود، نظير وجود لهجه خاصى در اداى مخرج بعضى از حروف مثل «كاف» و سرد خواندن بعضى از مصوت ها نظير «فتحه» و نداشتن وحدت رنگ و توناليته در سه نقطه صدا يعنى بم، صداى ميانى و اوج. اينها ويژگى هايى است كه در صداى بيشتر خوانندگان صد سال اخير ديده مى شود و تعداد افرادى كه كم نقص و بى نقص صداى خود را توليد كنند از انگشتان دو دست فراتر نمى رود. البته به نوعى نيز مى توان اين ويژگى ها را نمك صداى هر خواننده به حساب آورد كه به هر حال باعث ايجاد تنوع در صداها مى شود.
در صداى بسطامى گذشته از همه حس هاى زياد و معايب كم، يك ويژگى منحصر به فرد ديگر هم وجود دارد و آن «گزندگى» خاص صداى اوست، به اين معنى كه لحن خاص و مردانه آن باعث مى شود كه كمتر كسى موقع شنيدن آن، به راحتى از كنار اين صدا بگذرد. بسيارى از دوستان و نزديكان بسطامى نقل مى كنند كه اصل صداى او _ بدون ميكروفن و خارج از استوديو _ چيز ديگرى بوده و بايد آن را از نزديك مى شنيدى. ويژگى اى كه آن را در مورد خواننده بزرگ و صاحب سبك ايرانى استاد تاج اصفهانى نيز نقل كرده اند.
با اين تفاصيل «كنسرت راست پنجگاه ۱ و ۲» اثرى است كه پيشتر در قالب دو آلبوم با نام هاى «مقام صبر» (با صداى عليرضا افتخارى) و «افق مهر» (با صداى بسطامى) منتشر شده و مشكاتيان در تابستان ۱۳۷۲ و در دوران اوج رونق موسيقى ايرانى اين دو آلبوم را طى يك كنسرت دوساعته در نمايشگاه بين المللى تهران به همراه گروه عارف اجرا كرده بود. در آن زمان شنيدن صداى بسطامى روى قطعات آلبوم «مقام صبر» در غياب افتخارى _ كه به دلايلى كه بر ما پوشيده است كمتر حاضر به اجراى كنسرت مى شود- براى نگارنده جالب بود. علاوه بر آن «مقام صبر» از نظر تنظيم و آهنگسازى نسبت به كار ديگر مشكاتيان «افق مهر» اثر بهترى به شمار مى رفت و اجراى اين دو اثر در كنار هم نوعى توازن را ايجاد مى كرد.
آلبوم شماره (۱) با قطعه اركسترى «كاروانيان» در دستگاه راست پنجگاه آغاز مى شود. شنيدن اين قطعه پس از سال ها خاطره كارهاى باشكوه گروه عارف و شيدا و نوارهاى چاووش را در ذهن تداعى مى كند، در ادامه پس از تكنوازى مشكاتيان تصنيف زيباى «مقام صبر» با شعر حافظ شنيده مى شود. فضاسازى تصنيف به خصوص نقش سازهايى مثل نى،  كمانچه، تار و دف فوق العاده است و تنها ايراد آن _كه در بسيارى از كارهاى مشكاتيان ديده مى شود _ روان نبودن و به خوبى ننشستن شعر روى آهنگ است، اين مشكل در اواخر تصنيف به شدت خود را نشان مى دهد. پس از تكنوازى عود «محمد دلنوازى» مشكاتيان دست به يك تجربه هر چند تكرارى يعنى گروه نوازى و آواز مى زند و حاصل كم و بيش مطلوب است. روى الف آلبوم با تصنيف «صنم» ساخته قديمى «عارف قزوينى» ترانه سرا، خواننده و موسيقيدان مشهور صد سال قبل به پايان مى رسد. اصل اين تصنيف در مايه افشارى اجرا شده و مشكاتيان با افزودن بيت هايى از اشعار فريدون مشيرى آن را به راست پنجگاه آورده است. روى دوم با تكنوازى بهزاد فروهرى به همراه آواز در مايه دشتستانى شروع مى شود. فروهرى از بهترين نوازندگان اين ساز عرفانى است و بسطامى با صدايى كه لحن و توناليته محلى و روستايى دارد و متفاوت از آوازهاى شهرى اوست اين قسمت را اجرا مى كند. پس از فرود بسطامى به شور، فروهرى طى يك تكنوازى مفصل به زيبايى در راست پنجگاه فرود مى آيد و سپس تصنيف «من و دل» با شعر ميرزا حبيب خراسانى شروع مى شود. اين تصنيف به دليل روان بودن كلمات و تلفيق خوب شعر و موسيقى بسيار به دل مى نشيند. پس از آن آواز «بيات اصفهان» با تار كيوان ساكت اجرا مى شود. اصولاً در دستگاه راست پنجگاه دست خواننده و نوازنده براى اجراى قطعاتى از دستگاه ها و مايه هاى ديگر نظير همايون و اصفهان باز است و بسيارى گوشه هاى مشترك نيز بين آنها وجود دارد. (اين قطعه خاطره اجراى تصنيف «بت چين» در «راست پنجگاه» جشن هنر شيراز اثر شجريان و لطفى كه آن هم در بيات اصفهان بود را زنده مى كند.)
با فرود مجدد به راست پنجگاه، آلبوم شماره(۱) با اجراى «چند مضراب پنجگاه» به پايان مى رسد.
آلبوم شماره دو با اجراى «پيش درآمد همايون» توسط اركستر آغاز مى شود، بيشتر قطعات اين آلبوم متعلق به نوار «افق مهر» است. به نظر مى رسد كه مشكاتيان «افق مهر» را در شرايط ايده آلى خلق نكرده و فاصله زيادى با آثار خوب او دارد. مثلاً ملودى هاى همين پيش درآمد تكرارى و شنيده شده به نظر مى رسد و تنها تند شدن سرعت نواختن مضراب ها به خصوص در مورد ساز سنتور در قسمتى از اين قطعه نشان از سليقه والاى مشكاتيان دارد. پس از اجراى آواز همايون با مطلع «اگر روم ز پيش فتنه ها برانگيزد» با شعر حافظ و سنتور مشكاتيان و «ضربى چكاوك»، آواز عشاق و شور را با ادامه شعر حافظ يعنى «فراز و شيب بيابان عشق دام بلاست» همراه با نى فروهرى مى شنويم، در نهايت بسطامى به زيبايى در شور فرود مى آيد و قطعه اركسترى «خوش نوا» را در همين دستگاه و كمى با حال و هواى مايه دشتى مى شنويم. تكنوازى تار «ساكت» در دشتى و در پى آن آواز بسطامى و در نهايت فرود بسيار خوب خواننده در شوشترى ما را به روى دوم اين آلبوم _ و در واقع آخرين روى مجموعه _ منتقل مى كند. تصنيف «خرابات» با شعر خواجوى كرمانى كه از نقاط قوت نوار «افق مهر» به شمار مى رفت، ما را به حال و هواى موسيقى خانقاهى و خراباتى مى برد. تنها ضعف اين تصنيف وجود ابيات سنگين نظير «نفى را اثبات خود دانسته و اثبات نفى، ايمن از خويش و برى از نفى و اثبات آمده» براى شنونده عام است. در قسمت بعد، بدون مقدمه به راست پنجگاه و تكنوازى تار ساكت برمى گرديم (به گمان نگارنده در زمان اجراى كنسرت در سال ۷۲ قطعات راست پنجگاه و همايون به تفكيك اجرا مى شدند كه در اينجا ترتيب آنها در اثر منتشر شده تغيير كرده است.) پس از سلوى كوتاه ساكت، تصنيف «مستان» با شعر مولانا اجرا مى شود. اين تصنيف با موتيف هاى تكرارشونده راست پنجگاه و ريتم تند و شعرى كه به اصطلاح «انگ» آهنگ است، از بهترين قسمت هاى اثر به شمار مى رود. به خصوص بيت «مستان سبو شكستند، بر خم ها نشستند/ يا رب چه باده خورده، يا رب چه مى چشيدن» و قطعات اركسترى پس از آن. در نهايت اثر با اجراى تصنيف «بيا تا گل برافشانيم» با شعر حافظ به پايان مى رسد؛ تصنيفى كه تنها قطعه مستقل «كنسرت راست پنجگاه ۱ و ۲» به شمار مى رود و گويا قبل از آن در جاى ديگرى منتشر نشده بود قطعه اى انرژيك و شاد با انطباق تحريرهاى پرسرعت و قدرتمند خواننده با ريتم. در انتهاى هر بيت همين ويژگى باعث درخواست مكرر حاضران و اجراى مجدد اين تصنيف مى شود و خاطره چند شب اجراى خوب زنده ياد ايرج بسطامى، پرويز مشكاتيان و گروه عارف در آن سال ها مرور مى شود .

منبع : شرق

راست پنجگاه ۱ (افق مهر) با صدای زنده یاد ایرج بسطامی
:: قسمت اول ::                                  :: قسمت دوم ::
--------------------------------------
 

« مقام صبر » (راست پنجگاه) با صدای علیرضا افتخاری
:: قسمت اول ::                             :: قسمت دوم ::
 
>>>>>>>>> برای دانلود کلیپ ها روی لینک راست کلیک کرده و Save Target As را بزنید ...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:32  توسط علیرضا  | 

استاد حسین علیزاده

بیوگرافی و فعالیت ها :

استاد حسين عليزاده در سال 1330 در تهران به دنيا آمد. در هنرستان موسيقي ملي نزد هوشنگ ظريف، علي اكبر شهنازي و حبيب الله صالحي به فراگيري تار پرداخت . پس از دريافت ديپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران راه يافت و نزد اساتيدي همچون اكبر شهنازى، نورعلى برومند، يوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظريف و ... فراگيري موسيقي ايراني را ادامه داد.

در دوران تحصيل با اركستر ايراني تالار رودكي همكاري داشت. و از فصل هنري 1352-51 با گروه هاي مركز حفظ و اشاعه موسيقي در جشن هنر شيراز به اجراي برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرويز مشكاتيان گروه عارف را تشكيل داد و برنامه هاي متعددي را در داخل و خارج از كشور به اجرا درآورد.

 او خود نيز هميشه در جست و جوى راههاى ديگرى بوده كه ديگران نرفته اند در اين سالها عليزاده استعداد خود را محدود به تقليد و تكرار فرم هاى گذشتگان نكرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد عليزاده بر خلاف بسياري ديگر از هنرمندان كه فقط به اجراي موسيقي به شكل كاملا" سنتي آن مي پردازند، نوآوري هايي داشته است. مانند ابداع مقام داد وبيداد ( گوشه داد از ماهور و بيداد از همايون، آلبوم هاي راز نو با همكاري گروه هم آوايان و زمستان است با صداي استادشجريان) همچنين اجراي پلي فونيك آواز ايراني ( رازنو، آواي مهر و ...)

استاد عليزاده در سال هاي اخير در آلبوم هاي "زمستان است" ، " بي تو به سر نمي شود" و "فرياد" با استادشجريان ،كيهان كلهر و همايون شجريان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همكاري داشته است.

فعاليت هاي هنري استاد:
سرپرستي گروه هاي همنوازي مركز حفظ و اشاعه موسيقي ، سرپرستي گروه شيدا، گروه عارف و گروه سازهاي ملي، شركت در چهار دوره هنر شيراز، شركت در اجراي باله گلستان اثر موريس بژار كنسرت ها: كنسرت نوا ( جشن هنر شيراز)، شورانگيز ( تالار وحدت)، كنسرت به نفع زلزله زدگان گيلان( تالار وحدت)، كنسرت به نفع شوراي كتاب كودك ( تالار وحدت، فرهنگسراي بهمن)
خارج از كشور:
فستيوال لوس آنجلس، فستيوال هنرهاي شرق بولونيا ( ايتاليا)، كنسرت در مراسم افتتاح شهر موسيقي ( پاريس)، كنسرت در موزه واشنگتن، كنسرت به دعوت موسسه جهاني موسيقي( نيويورك) كنسرت هاي گوناگون در راديو فرانسه، بلژيك، سوئد، كنسرت در دانشگاه سياتل (آمريكا) ، دانشگاه ييل (آمريكا)، آلبرت هال لندن، كنسرت با هنرمندان هندي در لوس آنجلس و سانفرانسيسكو.

فعاليتهاي آمورشي :
تدريس در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، مركز حفظ و اشاعه موسيقي، كانون فرهنگي- هنري چاووش، هنرستان موسيقي، و كلاسهاي خصوصي، عضويت در هيات علمي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، رياست هنرستان موسيقي(پسران)
خارج از كشور:
تجزيه و تحليل موسيقي ايران در مراكز آموزشي و هنري آلمان و فرانسه، شركت در سمينار شرق شناسي دانشگاه يو. سي. ال. اي. (آمريكا)، دانشگاه سياتل (آمريكا).

آثار آموزشي:
ده قطعه براي تار( كتاب، چهار جلد)، رديف ميرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( كتاب)، آموزش سه تار ( اجراي كتاب اول و دوم هنرستان)، رديف مقدماتي ( كتاب سوم هنرستان).
هم نوايي براي سازهاي ايراني:
نوا، سواران دشت اميد، حصار، سرودهاي آذربايجان، شورانگيز، راز و نياز. صبحگاهي، نوبانگ كهن و آواي مهر.
تكنوازي(شيوه سنتي):
ماهور(تار) و سه گاه ( هجراني) ‌‌‌‌"تار"
تكنوازي ( شيوه ابداعي):
تركمن ( سه تار)، پايكوبي (سه تار)، هم نوايي ( تار)، نوا (تار)، همايون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بيات ترك.
اركسترال:
ني نوا، عصيان، وارياسيون هاي كردي.
موسيقي فيلم:
چوپانان كوير ( حسين مجوب)، دلشدگان ( علي حاتمي)، گبه ( محسن مخملباف)، زماني براي مستي اسب ها و لاك پشت ها هم پرواز مي كنند ( بهمن قبادي)، ميراث كهن، زشت و زيبا( احمد رضا معتمدي)

منبع : گلهای رنگارنگ


مصاحبه ای با استاد حسین علیزاده ...

حسين عليزاده، متولد 1330 در تهران، سال‌هاست از نامداران و بزرگان موسيقي ايراني‌ست،‌ با علاقه‌مندان و طرفداران بسيار. او در هنرستان و بعد در دانشكده هنرهاي زيبا،‌ موسيقي را نزد استاداني چون علي‌اكبر شهنازي، عبدالله دوامي، داريوش صفوت، حبيب‌الله صالحي، هوشنگ ظريف، نورعلي برومند و... آموخت و كارش را در سال 1347 با اركستر رودكي، به رهبري حسين دهلوي، آغاز كرد. طي چهار دهه، از او آثار شاخصي چون ني‌نوا، سواران دشت اميد، حصار، شورانگيز و بسياري آثار دل‌انگيز و دلنشين ديگر منتشر شده است. او ضمن برگزاري كنسرت‌هاي متعد در داخل و خارج كشور و آموزش موسيقي به هنرجويان، كتاب‌هايي نيز تأليف كرده كه در هنرستان‌هاي رسمي كشور تدريس مي‌شود.
عليزاده تاكنون براي 22 فيلم كوتاه و بلند موسيقي ساخته كه فيلم به‌نمايش‌درنيامده‌ي چوپانان كوير (حسين محجوب، 1359) نخستين آن‌هاست. تا پيش از لاك‌پشت‌ها هم پرواز مي‌كنند، در نزد علاقه‌مندان سينما و موسيقي، دلشدگان و گبه (هر دو 1370) و ايران سراي من است (1377)، به‌يادماندني‌ترين آثار او در اين زمينه محسوب مي‌شد، اما با لاك‌پشت‌ها... او بار ديگر اثري خلق كرد بسيار بديع، شورانگيز و تصويري. اين گفت‌وگو فرصتي فراهم كرد تا ضمن صحبت درباره‌ي چگونگي شكل گرفتن موسيقي فيلم لاك‌پشت‌ها...، ديدگاه او را درباره‌ي سينماي ايران، موسيقي فيلم و موسيقي اصيل و سنتي ايران و دوري و نزديكي‌اش با فيلم‌هاي باهويت ايراني جويا شويم.
درباره‌ي توانايي‌هاي حسين عليزاده و نوآوري در آثارش بسيار مي‌توان گفت اما بهتر است آن را از زبان استاد محمدرضا شجريان بخوانيم كه در شماره‌ي 132 ماهنامه فيلم (آبان 1371) گفته است: «عليزاده سال‌هاست كه در كار آهنگسازي سنت‌شكن است. هميشه نسبت به آهنگسازهاي ديگر و حتي همدوره‌اي‌هاي خودش هم پيشتاز بوده است. نوع كارهايش، نشان از يك استعداد شگرف دارد، كه براي من بسيار قابل احترام بوده و به آن دلبستگي فراوان دارم. اين استعداد اگر فرصتي برايش فراهم شود مي‌تواند بسيار كارها در موسيقي ما انجام دهد و راهگشا باشد. عليزاده در آهنگسازي و گروه‌نوازي، هنرمندي بحث‌برانگيز است.»

اجازه بدهيد ابتدا بپرسم چرا در سايت شما هيچ اطلاعاتي ديده نمي‌شود؟
راستش من زياد اهل سايت و اطلاعات و اين‌جور چيزها نيستم. شايد به روحيه‌ي من برمي‌گردد كه مقداري خود را پنهان مي‌كنم و گوشه‌گيري مي‌كنم؛ البته نه به معناي منفي‌اش. سايت هم البته مدت‌هاست كه قرار است آماده شود اما زياد هم اصراري براي مهيا شدن آن نكرده‌ام.
منظورم در حد شناسنامه و كارهاي در دست اقدام است.
در دست تهيه است و يكي از دوستان به‌طور مفصل دارد آن را انجام مي‌دهد. البته يكي‌دو سال است كه نوشته‌اند به‌زودي! اما اين بار واقعاً قرار است انجام شود.
اميدوارم به‌زودي برقرار شود و كارنامه‌ي خوب شما برود در كهكشان بي‌انتهاي اطلاعات، و ارتباطات و علاقه‌مندان‌تان در چشم‌به‌هم‌زدني وصل شوند به جهان شما. به عنوان نخستين پرسش، تعريف و نگاه شما نسبت به موسيقي فيلم چيست و چه ويژگي‌هايي برايش قائل هستيد؟
اين رشته براي امثال من بيش‌تر يك حالت تجربي داشته، يعني قبل از اين‌كه اصولاً موسيقي فيلم تعريف شده باشد و يا بخشي از تخصص من و همكارانم باشد، به علت اين‌كه كارمان موسيقي بوده، به ما پيشنهاد شده تا موسيقي فيلم بسازيم و بعد جدي گرفته شده است. اما به نظرم موسيقي فيلم ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد. ديد سينما داشتن و علاقه‌مند به سينما بودن، مي‌تواند انگيزه و كمك خيلي خوبي باشد براي آن‌كه آدم به اين رشته جلب شود. به نظرم موسيقي فيلم‌ زماني خوب و موفق است كه آن‌چه سهم كارگردان است به جاي خود باشد ولي خود آهنگساز هم توجه به سينما داشته باشد. سينما مجموعه‌اي از هنرهاست و معتقدم موسيقي هم به همين ترتيب است. يعني در موسيقي تصوير، ريتم و همه‌ي المان‌هاي هنري هست. اگر كارگردان آگاهي به موسيقي داشته باشد و در او حس موسيقايي باشد به‌طور حتم در كمپوزيسيون، تدوين و ريتمي كه براي فيلمش قائل است، موفق‌تر عمل مي‌كند. براي ساختن موسيقي فيلم، در درجه‌ي اول آن علاقه و رابطه با سينما شرط است. من در كودكي به سينما خيلي علاقه داشتم. وقتي خيلي كوچك بودم با برادرم مي‌رفتيم جلوي سينماها و فيلم‌هايي را كه در بشكه‌ها مي‌ريختند جمع مي‌كرديم...
پس شما هم عشق‌فيلم بوديد و آپارات مقوايي و ذره‌بين يك‌توماني. خب، در كدام محله تهران زندگي مي‌كرديد؟
آن موقع درخيابان خيام، پايين‌تر از بازار زندگي مي‌كرديم. البته آن‌جاها سينما نبود. يك سينما در خيابان اميريه بود، فكر مي‌كنم سينما فلور، و بالاتر از آن‌جا هم كه سينماهاي لاله‌زاربود. فيلم‌هايي را كه از توي بشكه‌ها درمي‌آورديم، مي‌بريديم و جفت مي‌كرديم و بعد سر هم مي‌كرديم و بعد جعبه‌اي و لامپي و خلاصه دنيايي بود براي خودش. حتي بچه‌هاي محل را جمع مي‌كرديم و فيلم برايشان نمايش مي‌داديم. مبتكر اصلي اين قضيه هم در خانواده‌ي ما برادرم بود. سه سال از من بزرگ‌تر بود و اصولاً بعدها رشته‌ي اصلي‌اش سينما شد. همين علاقه به سينما حتي وقتي كم‌كم موسيقي را شروع كردم، برايم يك حالت رؤيايي و زيبا داشت و هنوز هم دارد. گو اين‌كه خيلي موسيقي فيلم كار نمي‌كنم، يك مقدار شايد به خاطر شرايط خاصي كه دارد. اصولاً سينما كار شلوغي است و اجباراً با آدم‌هاي زيادي سروكار پيدا مي‌كنيد. ساختن موسيقي براي فيلم، تا حدي كارهاي ديگرم را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. به‌هرحال، عشق و علاقه به سينما را از خيلي قديم داشتم.
آن دوره چه فيلم‌هايي مي‌ديديد و چه نوع فيلم‌هايي را دوست داشتيد؟
بر ‌مي‌گشت به شرايط سني‌ام، و فيلم‌هاي روي پرده. يادم هست فيلم‌هاي ايراني و به‌نوعي فيلمفارسي‌هاي آن دوره اكثراً به نظر من ــ گذشته از صحنه‌هايي كه امروز مورد پسند نيست ــ همه‌شان تم انسان دوستانه و  اخلاقي داشتند. هميشه از خود سؤال مي‌كنم اين فردين بيچاره چرا نتوانست پس از انقلاب در فيلمي بازي كند. او در هر فيلمي كه بازي مي‌كرد آدم جوانمرد و مثبتي بود. به‌هرحال بعضي فيلم‌هاي ايراني را مي‌ديدم و بقيه هم بستگي داشت به اين‌كه چه فيلم‌هايي روي پرده بيايد. در كودكي فيلم‌هاي حماسي را خيلي دوست داشتم؛ مثل فيلم‌هاي هركول و ماسيست و غيره. در دوران بعد يعني در سال‌هاي پاياني دبستان، فيلم خوبي كه خيلي روي من اثر گذاشت و در سينما كريستال لاله‌زار ديدمش داستان وست‌سايد بود. به فيلم‌هاي تاريخي هم علاقه داشتم و بدون استثنا همه‌ي آن‌ها را مي‌ديدم.

اولين فيلم ايراني تأثيرگذاري كه ديديد چه نام داشت؟
نمي‌دانم چه‌قدر مي‌خواهيد به آن درجه‌ي هنري بدهيد، اما مثلاً انسان‌ها بود و بعد هم گنج قارون. و البته فيلم‌هاي ساموئل خاچيكيان را خيلي دوست داشتم، كه به آن‌ها فيلم‌هاي هيچكاكي ايراني مي‌گفتند. اكثر فيلم‌هاي قديمي ايراني را ديده‌ام. دوره‌اي كه در هنرستان موسيقي بودم موج نوي سينماي ايران آغاز شد. آن موقع بود كه با آگاهي فيلم‌ها را انتخاب مي‌كردم و به ديدن فيلم‌هايي مثل قيصر كيميايي مي‌رفتم.
چه سالي به هنرستان موسيقي رفتيد؟
سال 1343.
در آن دوره به موسيقي فيلم‌ها بيش‌تر از قبل توجه مي‌كرديد؟
خيلي از موسيقي‌ها را حفظ مي‌كردم، به‌خصوص موسيقي فيلم‌هاي تاريخي را. مثلاً يادم هست لارنس عربستان را كه ديدم صحنه به صحنه موسيقي‌اش را به خاطر سپردم و يا اسپارتاكوس را. اين فيلم‌ها، موسيقي‌هاي زيبايي داشتند و تقريباً همه‌ي فيلم‌هاي تاريخي به لحاظ موسيقي براي من اهميت داشتند. و يا بعضي از فيلم‌هاي موزيكال مثل اشك‌ها و لبخندها. فيلم دكتر ژيواگو هم موسيقي زيبايي داشت. از اين فيلم‌ها از همه لحاظ لذت مي‌برديم، هم از خود فيلم و هم از موسيقي‌شان.
هنگام تحصيل در هنرستان و يا بعدها، نت‌هايشان را پيدا ‌كرديد كه براي خودتان و ديگران بنوازيد ؟
خير. اصلاً آن موقع فقط از طريق فيلم موسيقي‌ها را مي‌شنيديم، حتي نوار يا كاستي به عنوان موسيقي فيلم در ايران موجود نبود.
پيش آمد كه تم موسيقي اين فيلم‌ها را به عنوان كارهاي كلاسي اجرا كنيد؟
نه. خيلي فاصله مي‌ديديم. فكر مي‌كرديم اين‌ها غول‌هايي هستند در دنيا و ما هنوز خيلي بچه هستيم. براي ما يك رؤياي خيلي دست‌نيافتني بود. بزرگ‌تر كه شديم به‌تدريج تجربه پيدا كرديم. بعد از هنرستان كه وارد دانشگاه شدم، به‌طوركلي فضا تغيير كرد. يك آگاهي اجتماعي به وجود آمد. هنرستان يك محيط بسته بود، اما دانشگاه رفتنم در سال 1349 مصادف شد با يك سري تحولات دانشجويي و  سياسي. فضاي دانشگاه خيلي باعث رشد فكري دانشجويان مي‌شد و من به‌تدريج با تحولات اجتماعي و روشنفكري آن زمان آشنا شدم و ذهنيتم تحت تأثير فضاي تازه‌اي كه در آن بودم قرار گرفت. نگاهم به همه چيز از جمله سينما، شكل بهتر و آگاهانه‌تري به خود گرفت.
آن موسيقي‌هاي دلنشين فيلم، در دوران دانشجويي و بعداز آن، ايده يا نگاه تازه‌اي براي كار به شما داد؟
موسيقي فيلم را بيش‌تر در همان محدوده‌ي فيلم در نظر مي‌گرفتيم، بدون آن‌كه فكر كنم روزي پيش خواهد آمد كه خودم وارد اين عرصه بشوم. البته چون رشته‌ام به‌طور كلي موسيقي بود، فقط با موسيقي ايراني و به‌خصوص موسيقي سنتي كه رشته‌ي اصلي‌ام بود، ارتباط نداشتم. موسيقي كلاسيك غرب را  هم سر كلاس‌هايمان تجزيه و تحليل مي‌كردند. به موسيقي كلاسيك خيلي گوش مي‌كردم. بعد به‌تدريج گرايش به موسيقي فيلم‌هايي كه مي‌شد نواري از آن‌ها تهيه كرد و يا از راديو پخش مي‌شد، به وجود آمد. آن موقع راديو تهران كه از راديو سراسري جدا بود و جنبه‌ي روشنفكرانه‌اش خيلي بيش‌تر بود در زمينه‌ي موسيقي برنامه‌هاي مختلفي داشت، از جمله برنامة مجله‌ي موسيقي كه‌شنونده‌اش بودم.
استادهايتان در دانشگاه چه كساني بودند؟
در رشته‌ي موسيقي سنتي استاد برومند و استاد علي‌اكبر خان شهنازي و استاد هوشنگ ظريف كه اولين معلم من بود و در زمينه‌ي تئوري در هنرستان، استاد فخرالديني و استاد دهلوي كه مدير هنرستان بودند. در زمينه‌ي آهنگسازي بيش‌تر نزد خودم كار كردم ولي از استاداني چون استاد فخرالديني كه در هنرستان معلم تئوري و هارموني بود و همين‌طور از آقاي احمد پژمان بهره مي‌بردم. بعضي‌ها به استاد معروفند اما پژمان آهنگساز بزرگي است كه همه دوست دارند او را فقط پژمان صدا كنند. در هنرستان شاهين فرهت استاد تاريخ موسيقي ما بود. حضور او در شناخت هنرجويان در مورد موسيقي كلاسيك غرب خيلي موثر بود. همه‌ي جنبه‌هاي آن را برايمان تجزيه و تحليل مي‌كرد. خيلي هم با شاگردان رفيق و دوست بود. فاصله‌ي سني زيادي نداشتيم. آن موقع خودش هم دانشجو بود و در هنرستان درس مي‌داد. بعدها كه  به دانشگاه رفتم باز هم در دوره‌هايي نزد ايشان هارموني كار كردم.
در ميان كساني كه در سينماي ايران موسيقي فيلم ساخته‌اند و تعدادشان هم كم نيست، كار كدام‌يك را ترجيح مي‌دهيد؟
هيچ‌وقت نمي‌توان يك نظر مطلق داشت، چون به هر صورت من نظري مي‌دهم كه سليقه‌ي شخصي‌ام است. خداي‌ناكرده اگر از كساني اسم برده نشود دليل بد بودنشان نيست. من در كارهاي اخير، از كارهاي پژمان خوشم مي‌آيد و آخرين كاري كه از ايشان شنيدم موسيقي فيلم باران (مجيد مجيدي) بود. از فيلم هم خوشم آمد. تعدادي از جوانان هم هستند كه شايد به اسم يا چهره نشناسم اما هرازگاهي كه كارهايشان را مي‌شنوم لذت مي‌برم. مثلاً يكي‌دو بار به موسيقي آقايي به نام خلعتبري گوش كردم كه به نظرم آدم بااستعدادي رسيد. متأسفانه موسيقي فيلم در ايران خيلي محدود به چند نفر شده است. وقتي فهرست نامزدهاي جشنواره‌ها را ببينيد شايد حدس بزنيد كه جايزه مال چه كسي خواهد شد. اگر به موسيقي فيلم به عنوان يك اثر هنري نگاه كنيم، به نظرم نمي‌شود سالي بيست تا كار ساخت. در كار هنري كميت و كيفيت مطرح است. قبل از انقلاب روي فيلم چندتا تصنيف مي‌گذاشتند و مي‌خواندند، اما امروز موسيقي فيلم به‌تدريج دارد معناي خودش را پيدا مي‌كند. نقش كارگردان‌ها در اين زمينه خيلي مهم است. گاهي مي‌بينيم فيلم خوب يك گارگردان مطرح، موسيقي بدي دارد. كسي كه فيلم خودش را درك مي‌كند بايد موسيقي‌اي را كه در خدمت فيلم قرار مي‌گيرد نيز درك كند. ما از اين لحاظ ضعف داريم. كارگردان‌هاي ما چون عمدتاً تجربي كار كرده‌اند فقط به كار خودشان توجه مي‌كنند، ولي شايد تحصيلات آكادميك بتواند به بعضي كارگردان‌ها كمك كند.
پيش‌تر هم در جايي خواندم كه شما به موسيقي فيلم‌هاي ايراني انتقاد داريد.
من خود را از دايره‌ي اين انتقاد جدا نمي‌كنم. در مجموع ما مشكلي در جامعه‌مان داريم و آن مسأله‌ي موسيقي و آگاهي و شناخت از موسيقي است؛ حتي در جامعه‌ي روشنفكري ما، شعرا و نويسندگان بزرگ و نيز كارگردانان. اين است كه كارگردانان عمدتاً يا دنبال نمونة مشابه خارجي‌اش مي‌گردند و يا اين‌كه كار را كاملاُ واگذار مي‌كنند به آهنگساز. در اين‌جا آهنگساز بايد ديد سينمايي داشته باشد يا بالاخره رابطه‌ي فكري با كارگردان برقرار كند كه يك چيزي از آن دربيايد. ترجيح مي‌دهم از فيلم‌هاي جديدي كه ديده‌ام نامي نبرم، ولي واقعاً وقتي كار كارگردان نامدار و باتجربه‌اي را مي‌بينيد كه فيلم‌هاي عالي ساخته، تعجب مي‌كنيد كه چه‌طور اين نوع موسيقي را براي فيلمش انتخاب كرده است. در نهايت بايد مثبت نگاه كرد و قطعاً در آينده به نتايج بهتري خواهيم رسيد.
چه رابطه‌اي مي‌بينيد بين موسيقي سنتي ايران با فيلمي كه هويت ايراني دارد؟
در ايران خيلي از كارگردان‌ها عقيده دارند كه موسيقي ايراني اصلاً با تصوير سازگاري ندارد، ولي فكر مي‌كنم تصور آن‌ها از موسيقي ايراني اشتباه است. موسيقي سنتي كه به آن موسيقي رديفي هم گفته مي‌شود، ربطي به موسيقي فيلم يا موسيقي‌اي كه الان نوشته مي‌شود، ندارد. موسيقي رديفي نوعي از موسيقي قديمي ماست كه در دانشگاه‌ها و مراكز آموزشي تدريس مي‌شود و درواقع ادبيات موسيقي سنتي ماست. ذهني كه الان مي‌خواهد چيزي را به وجود آورد، مي‌تواند مدرن‌ترين موسيقي را با هويت ايراني بسازد و هر سازي را هم مي‌تواند انتخاب كند. همان موقع كه صحبت اين شد كه موسيقي ايراني با تصوير سازگاري ندارد اتفاقاً روي فيلمي كار كردم كه در آن كاملاُ از سازهاي ايراني استفاده شد و مي‌شود گفت تصويري‌ترين كار من است، يعني آواي مهر كاري كه عوايدش به زلزله‌زدگان رودبار اهدا شد. اين موسيقي را در واقع براي فيلم زندگي و ديگر هيچ عباس كيارستمي ساختم كه بعد به دلايلي هر دو ترجيح داديم كار نكنيم. يعني موسيقي ساخته شد و روي فيلم هم گذاشته شد اما بعد از صحبت‌هايي كه با هم كرديم، از نظر روحي طوري نبوديم كه بتوانيم با هم كار كنيم و من پيشنهاد كردم كه موسيقي را پس بگيرم و بعد موسيقي را در كاست منتشر كردم.

قسمت دوم و ســــوم مصاحبه

منبع : www.massoudmehrabi.com


:: حسین علیزاده - نی نوا ::

ویولون : خاچیک باباییان
نی : جمشید عندلیبی
ویولا : فرشید بصیری
ویولونسل : محسن تویسرکانی

اجرا : پاییز ۱۳۶۲ (استودیو بل)

:: قسمت اول ::
(نی نوا)

۱- درآمد ... ۲- نغمه ... ۳- جامه دران ... ۴- نهفت، فرود ... ۵- رقص سماع

:: قسمت دوم ::
سواران دشت امید ... حصار ... نوروز

>>>>>>>>> برای دانلود کلیپ ها روی لینک راست کلیک کرده و Save Target As را بزنید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:51  توسط علیرضا  | 

شجریان - گلپا

هر چه از حادثه زلزله دلخراش بم فاصله می‌گیریم ، توجه و میزان رغبت و کمک مردم برای بازسازی این شهر و بویژه باغ هنر بم کمتر می‌شود اما وظیفه جامعه فرهنگی و هنری است که همواره مسئولیت ما را نسبت به بازماندگان این مصیبت یادآوری کند.
 شجریان درحاشیه دیدار ازبم گفت :" تا اینجا پول‌هایی را که از کنسرت ها و کمک‌های مردمی جمع شده صرف ساخت پایه های مجموعه باغ هنر بم کرده ایم و برای ساخت مابقی مجموعه باید کمک‌های بیشتری جمع شود." وی افزود: کاش فاصله گرفتن از حادثه همه چیز رابه غبار فراموشی نسپرد، انتظار داریم کسانی که به ما قول مساعدت داده اند، زودتر کمک‌های خود را بدهند تا کارگاه تعطیل نشود و بتوانیم بخش هایی از مجموعه را همین امسال آماده بهره برداری کنیم." محسن گودرزی عضو شورای برنامه‌ریزی و سیاستگذاری باغ هنر بم گفت : "تا کنون نشست‌های متعددی با گروه های مختلف برای تکمیل پروژه باغ هنر بم برگزار کرده‌ایم. به عنوان نمونه جلسات بسیار سودمندی را با نمایندگان جامعه مهندسان برگزار کرده‌ایم و قرار شده که این گروه حدود یک میلیارد تومان از هزینه ساخت پروژه را تامین کنند .

 مجید مجیدی - کارگردان - هم که با شجریان در ساخت باغ هنر بم همراه شده است با اشاره به نقش رادیو و تلویزیون و اطلاع رسانی درباره باغ هنر بم گفت: "موضوع باغ هنر بم می تواند به یک جریان ملی تبدیل شود و در راستای اهداف مهم فرهنگی کشور قرار گیرد. چون مردم دغدار بم در این جریان ذینفع هستند پس رسانه ملی می تواند بیشترین تأثیر را در بسیج مردم برای کمک به باغ هنر بم داشته باشد. دکتر یونس شکرخواه عضو دیگر شورای برنامه‌ریزی و سیاستگذاری باغ هنر بم نیزبا تاکید بر ارزش اقدامات انسانی گفت: " باید با یادآوری پیوسته این حادثه نگذاریم مردم بم فراموش شوند. بازماندگان این فاجعه وقتی می‌بینند هنرمندان آنهارا جدی گرفته‌اند حتما دلگرم ترمی‌شوند. کمک هنرمندان به پروزه باغ هنر بم بی شک به ارزشمندترین جزء مجموعه اقدامات انسانی آنان تبدیل خواهد شد"

منبع : مهر

 

« شاخه گل ۴۱۷ »

با صدای اساتید : قوامی ، گلپایگانی ، شجریان
سه تار : زنده یاد استاد احمد عبادی
تار : استاد جلیل شهناز - زنده یاد مجد
سنتور : زنده یاد ورزنده
نی : استاد حسن ناهید
تنبک : زنده یاد استاد جهانگیر ملک


 استاد گلپا و آوازی کوتاه در مراسم اهدای شیر طلایی مجارستان (تصویری)

 

« برو طواف دلی کن که کعبه خود سنگ است ... که آن خلیل بنا کرد و این خدای خلیل »

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:7  توسط علیرضا  | 

کنسرت 84 استاد شجریان

استاد شجریان ... کنسرت ۸۴ (قسمت اول)

(با تشکر از آقای بهمن مهدوی)

---------------------------------------------

دو چشم مست ميگونت ببرد آرام هشياران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بيداران

نصيحتگوي را از من بگو اي خواجه دم دركش
چو سيل از سرگذشت آنرا چه مي‌ترساني از باران

گر آن ساقي كه مستان راست هشياران بديدندي
ز توبه توبه كردندي چو من بر دست خماران

گرم با صالحان بي دوست فردا در بهشت آرند
همان بهتر كه در دوزخ كنندم با گنهكاران

چه بويست اين كه عقل ازمن ببرد و صبرو هشياري
ندانم باغ فردوسست يا بازار عطاران

تو با اين مردم كوته نظر در چاه كنعاني
به مصر آ تا پديد آيند يوسف را خريداران

الا اي باد شبگيري بگوي آن ماه مجلس را
تو آزادي و خلقي در غم رويت گرفتاران

گر آن عيار شهرآشوب روزي حال من پرسد
بگو خوابش نمي‌گيرد به شب از دست عياران

گرت باري گذر باشد نگه با جانب ما كن
نپندارم كه بد باشد جزاي خوب كرداران

كسان گويند چون سعدي جفا ديدي تحمل كن
رها كن تا بميرم بر سر كوي وفاداران

 

(شیخ اجل - سعدی)

 


(برای دریافت پوستر با سایز بزرگ اینجا کلیک کنید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 21:30  توسط علیرضا  | 

به ياد محمودى خوانسارى مرغ شباهنگ آواز ايران

دوم ارديبهشت ماه (امروز) با نوزدهمين سال درگذشت خواننده دلسوخته و استاد آواز ايران زنده ياد «محمود محمودى خوانسارى» مصادف است. اين مقاله بهانه اى است براى گرامى ياد اين هنرمند فرهيخته و آشنايى بيشتر علاقه مندان به آثار او. «محمود محمودى خوانسارى» به تاريخ ۱۳۱۳ شمسى در شهر خوانسار ديده به جهان گشود. پدرش «آقا سيدجمال الدين» از روحانيون سرشناس و از عالمان بنام و محترم آن شهر بود. محمود از كودكى به نغمات و آوازهاى دلنشين و اصيل ايرانى عشق مى ورزيد و خود نيز صدايى مطلوب و دلپسند داشت. سال ۱۳۲۶ به همراه دايى اش به تهران آمد. در همان سال ها در تهران براى امرار معاش مشغول به كار شد. چند سال بعد با هنرمندانى چون «ناصر مسعودى و قاسم جبلى» آشنا شد. دوستى و همگامى با هنرمند گرامى «ناصر مسعودى» پاى او را به محافل هنرى جهت تلمذ از محضر استادان و هنرمندان موسيقى باز كرد. او پيش از آن در سال هاى نوجوانى بدون توفيق درك محضر استادان به تنهايى و بدون همراهى استادى به فراگيرى آواز پرداخت و اسلوب و روش اين هنر را از طريق صفحات صوتى خوانندگان قديم فراگرفت. مشوق و دلبستگى زايدالوصف او سبب شد تا اين مراحل را با سرعت بيشترى بپيمايد. دوستى آغازين او با هنرمندانى چون «منصور احمدى، ابراهيم سلمكى، جهانگير ملك، اكبر گلپايگانى، شاپور نياكان و پرويز ياحقى» و تنى چند اين امكان را به وجود آورد تا براى نخستين بار جهت پخش صدايش به «راديوى نيروى هوايى» كشانده شود. در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازى به سبب ديدار و آشنايى با استاد بى بديل موسيقى معاصر ايران، ابوالحسن صبا اشتياقى در نهادش پديد آمد. در مصاحبه اى گفته بود «در سال ۱۳۳۵ بود كه با استاد بى همتاى موسيقى و انسانى عاليقدر شادروان ابوالحسن صبا آشنا شدم و اين آشنايى با وجود آنكه ديرى نپاييد در زندگى من تاثير زيادى گذاشت. تشويق استاد با وجود عدم تمكن مالى ام مرا دلگرم مى ساخت... مرگ صبا پس از مرگ پدرم مهلك ترين ضربه را به من وارد كرد.»۱ پس از درگذشت صبا در همان سال براى مدتى به شيراز رفت و از سال هاى ۱۳۳۷ تا اوايل سال ۱۳۳۹ در شيراز ماند، گفته اند محمودى به جز تلمذ از محضر استاد صبا از هنرمندانى چون «منوچهر جهانبگلو و كمال دهگان» تعليماتى گرفته و از تجربه و آموزش غيرمستقيم «حبيب شاطرحاجى» مستفيض شده است. در آوازش ريزه كارى هاى آواز استاد بزرگ «اديب خوانسارى» هويدا است. چند اثر به جا مانده از محمودى اين نكته را تاييد مى كند.
راديو شيراز بهترين فرصت براى معرفى بيشتر آواز محمودى خوانسارى و فصل مهمى در تاريخ زندگى هنرى او بوده است. شهر ادب پرور شيراز ضمن مرهم آلام روحى اين هنرمند دلشكسته و غريب او را در راه انتخاب موسيقى صرفاً اصيل و سنتى پايدارتر ساخت. انتخاب بجاى اشعار سعدى و حافظ براى آوازش بهانه اى بود تا جهت فكرى و ذوقى خود را در گلچين كردن اشعار ناب ديگر شاعران بزرگ معاصر و گذشته ايران نمايان سازد. با تمجيد و تحسين زنده ياد «جهانگير ملك» از محمودى نزد شادروان «داود پيرنيا» سرپرست برنامه وزين «گل ها» او مجدداً در سال ۱۳۳۹ از شيراز به تهران دعوت شد و نخستين اجراى خود را در برنامه «گل ها» ارائه داد. اين برنامه كه به همراه ساز فرهنگ شريف است برگ سبز ۵۶ بود. سال هاى ۳۹ تا ۵۷ دوره درخشان، موفقيت و نقطه اوج اين هنرمند آسمانى بود كه در كنار استادان بنام و دوستان هنرمندش كه هر يك جايگاه والايى در هنر موسيقى ايران دارند به خلق آثارى ماندگار و كم نظير همت گمارد. خاكسارى و فروتنى و زندگى بى ريا و درويشانه اش او را هنرمندى بى نياز و مستغنى ساخته بود. صداى گرم، جنس و دامنه وسعت صدا، تكنيك و شيوه خاص در آوازش و تسلط به دستگاه ها و گوشه هاى موسيقى و انتقال و القاى احوال و حالات روحى و معنوى اش در آواز او را در زمره يك استاد مسلم آواز و خواننده صاحب سبك درآورد. اهل سلوك بود و هرگز هنرش را به پاى هوس هاى بيهوده مصروف نساخت. محفل باصفاى دوستان را بر مجلس مجلل اعيان ترجيح مى داد. تظاهر و حرص در كسب شهرت بى مورد را نمى پسنديد. عشق به «مادر» كه همه هستى او شده بود و مهر به برادران و خواهرانش او را زبانزد خاص و عام ساخت.
اين نكات را مى توان از محتواى نامه هايى كه در خلوت شبانه اش مى نوشت به خوبى دريافت. به گفته زنده ياد تجويدى «محمودى داراى صفاتى ملكوتى، ساده دل و پاك طينت بود. صدايش مثل خودش بى گناه بود.»۲ و زنده ياد بنان درباره اش گفت: «آنكه بيش از همه دوستش مى دارم محمودى خوانسارى است. نه مثل بعضى از امروزى ها سنت شكنى كرد و از قبال موسيقى تجارت كرده... او بدون ادعا است و حرمت موسيقى سنتى را به جاى مى آورد. او راه خودش را رفته و موفق هم بوده است و من تقديرش مى كنم.»۳
محمودى خوانسارى در مصاحبه اى آواز «اديب خوانسارى، بنان و گلپايگانى» را ستوده و صداى «عبدالوهاب شهيدى، ايرج و شجريان» را تحسين كرده است. همكارى او با هنرمندان ارجمندى چون «احمد عبادى، رضا ورزنده، حسن كسايى، جليل شهناز، على تجويدى، پرويز ياحقى، حبيب الله بديعى، فرهنگ شريف، همايون خرم، لطف الله مجد، اسدالله ملك، جهانگير ملك» و تنى چند زيبايى آوازش را دوچندان ساخته است. از قدرت و شكوه نوازندگى «مرتضى خان محجوبى» به وجد مى آمده و «اسدالله ملك» را يگانه يار مترادف، همگام و همرازش مى دانست. در محفلى گفته بود «گويا من و ملك همزاد و مترادفيم و هركس به محض ديدار من سراغ او را مى گيرد و هركس با ديدن ملك جوياى محمودى مى شود».
استاد ارجمند و مورخ شهير معاصر «باستانى پاريزى» در كتاب «حماسه كوير» خويش در فضيلت دو هنرمند گرانسنگ موسيقى چنين مرقوم داشته اند «اگر خوانسار به جاى آن همه خطاط و شاعر و كتاب شناس تنها همين دو خواننده معروف يعنى «اديب خوانسارى» و «محمودى خوانسارى» را نيز داشت باز براى ابراز فضيلت آن سامان كافى بود.»
محمودى خوانسارى نغمه پرداز آثارى چون «مرغ شباهنگ، لاله پرپر، دعاى دل» در نيمه شب دوم ارديبهشت ۱۳۶۶ بر اثر عارضه سكته قلبى درگذشت و جامعه آن روز هنر موسيقى را با مرگ خود اندوهگين و دلشكسته كرد. تمام كسانى كه او و هنرش را ارج مى نهادند او را با اشك هاى خود تا قطعه ۱۰۱ بهشت زهرا بدرقه كردند. اين واپسين ديدار بود.
ياد و خاطره اش گرامى و جاودان باد.
خوشبختانه غالب آثار صوتى اين استاد گرانمايه در برنامه هاى گل ها و جز آن به همراه همنوازى بسيارى از نوازندگان طراز اول موسيقى ايران مضبوط است و متاسفانه اين آثار در بسيارى از مكتوبات و تذكره ها نادرست و يا ناقص درج شده. بدين جهت در پايان اين مطلب نگارنده برآن شد تا به فهرست برخى از اين آثار براى آگاهى بيشتر پژوهندگان و علاقه مندان گرامى به عنوان ماخذ و منبعى مفيد در اين روزنامه وزين بپردازد. پيشتر متذكر مى شود كه شمار آثار اين هنرمند فقيد از دويست اثر متجاوز است و نخست برنامه هاى گل ها الف- گل هاى رنگارنگ شماره هاى ۲۴۱ (ب) در مايه دشتى و غزلى از رهى معيرى با مطلع (آنقدر باآتش دل ساختم تا سوختم)/ ۲۹۱ در شور با شعرى از عماد خراسانى (ماييم و دلى پرخون از جور پرى رويى)/ ۴۵۲ دستگاه همايون (حديث درد من گر كس نگفت افسانه اى كمتر)/ ۴۸۴ سه گاه با شعرى از رهى معيرى (شب يار من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۴۸۸ در شور با غزلى از حافظ (ما بى غمان مست دل از دست داده ايم)/ ۴۹۲ شوشترى منصورى با شعرى از پژمان بختيارى (ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم)/ ۵۱۲ افشارى و شعرى از رهى معيرى (دور از تو هر شب تا سحر گريان چو شمع محفلم)/ ۵۲۷ ماهور و غزلى از مويد ثابتى (ديريست تا به دير مغان جا گرفته ايم)/ ۵۲۹ الف و ب شوشترى منصورى و غزل پژمان بختيارى (دل زشوق گريه اى مستانه مى سوزد مرا)/ ۵۳۳ شور و غزلى از حافظ (ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد)/ ۵۴۰ دستگاه نوا و غزلى از حافظ و سعدى (زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد كشت/ تو هيچ عهد نبستى كه عاقبت نشكستى)/ ۵۵۰ افشارى با شعرى از قاآنى (دل شكسته من آتش است اثر دارد)/ ۵۴۴ دشتى و غزلى از سعدى (آن نه روى است كه من وصف جمالش دانم)/ ۵۶۰ چهارگاه با غزلى از حافظ (مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد)/ ۵۶۴ سه گاه با غزلى از سعدى (آن را كه غمى چون غم من نيست چه داند) و ديگر آوازهايى كه شماره هاى آن بر نگارنده مجهول است.
ب _ گل هاى تازه شماره هاى ۳ آواز دشتى و شعرى از شهريار (از زندگانى ام گله دارد جوانى ام)/ ۹ سه گاه و غزلى از حافظ (چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد)/ ۱۲ سه گاه و شعرى از سايه (شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت)/ ۱۷ بيات ترك با غزلى از ابوالحسن ورزى (با بهار آمد و آورد بوى تو)/ ۱۹ افشارى با غزلى از حافظ (نماز شام غريبان چو گريه آغازم)/ ۲۰ شور با شعرى از شهريار (باز امشب اى ستاره تابان نيامدى)/ ۲۷ با غزلى از على اشترى (عمرى زسوز آتش هجران گريستم)/ ۳۰ شوشترى و شعرى از حافظ (الا اى آهوى وحشى كجايى)/ ۴۴ شوشترى و شعرى از حافظ (دل از من برد و روى از من نهان كرد)/ ۴۷ مخالف سه گاه و غزلى از يغماى جندقى (نگاه كن كه نريزد دهى چو باده به دستم)/ ۵۷ ابوعطا و شعر شهريار (به اختيار دلى برده چشم يار از من)/ ۶۳ ماهور و غزلى از شهريار (امشب اى ماه به درد دل من تسكينى)/ ۷۰ دشتى و شعرى از حافظ (به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم)/ ۷۶ سه گاه و شعرى از عراقى (بيا بيا كه نسيم صبا مى گذرد)/ ۸۶ همايون و شعرى از سعدى (اى زلف تو هر خمى كمندى)/ ۱۱۵ ماهور و شعرى از حافظ (صحن بستان ذوق بخشى و صحبت ياران خوش است)/ ۱۱۸ شور و غزلى از عبار همدانى (روزى كه كلك تقدير در پنجه قضا بود)/ ۱۳۰ دشتى و غزلى از سايه (چشم گريان تو نازم حال ديگرگون ببين)/ ۱۳۲ ابوعطا و شعرى از حافظ (در همه ديرمغان نيست چو من شيدايى)/ ۱۳۵ سه گاه و شعرى از حافظ و باباطاهر (ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود)/ ۱۳۷ بيات ترك و غزلى از حافظ (دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم)/ ۱۴۱ بيات اصفهان و شعر حافظ (با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى)/ ۱۴۵ سه گاه و شعر عماد خراسانى (چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است)/ ۱۴۸ افشارى و شعر سعدى (هر شب انديشه ديگر كنم و راى دگر)/ ۱۵۲ شور و شعرى از سعدى (بيا بيا كه مرا با تو ماجرايى هست)/ ۱۶۸ ماهور با شعرى از سعدى (سلسله موى دوست حلقه دام بلاست)/ ۱۸۳ سه گاه و شعرى از حافظ (چه بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست)
ج- برنامه برگ سبز با شماره هاى ۵۶ نخستين آوازگل هاى محمودى خوانسارى به همراه تار فرهنگ شريف/ ۶۵ سه گاه و شعرى از حافظ (ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم)/ ۷۹ بيات زند و شعرى از عراقى (من از تو روى نپيچم گرم بيازارى)/ ۸۲ سه گاه و شعرى از حافظ (دوش در حلقه ما قصه گيسوى تو بود)/ ۸۸ همايون، شوشترى و غزلى از رهى معيرى (شب ياد من تب است و غم سينه سوز هم)/ ۹۴ شور وشعرى از تولام وفا (اى كه دارى به من از مهر نهانى نظرى)/ ۹۹ سه گاه و غزلى از فروغى بسطامى/ ۱۰۲ ابواعطا و غزلى از هماى شيرازى و نواب صفا (لب تشنه ام ساقى به من زان آب آتش زا بده)/ ۱۰۵ افشارى با مطلع (ياران غمم خوريد كه غمخوار مانده ام)/ ۱۰۶ غزلى از مولوى (ما درره عشق تو اسيران بلاييم)/ ۱۰۹ با غزلى از على اشترى (عمريست تا به پاى خم از پا نشسته ايم)/ ۱۳۴ شوشترى، منصورى و شعرى از دنيا! (قصه غصه عشاق جهان)/ ۱۴۹ شور و دشتى و شعرى از سعدى (اى خردمند كه گفتى نكنم چشم به خوبان)/ ۱۶۵ سه گاه و شعرى از سعدى (بخت آيينه ندارم كه در او مى نگرى)/ ۱۶۶ بيات اصفهانى و غزلى از رهى معيرى (چون زلف تو ام جانا در عين پريشانى)/ ۱۷۹ شور و غزلى از حافظ (رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد)/ ۲۵۴ شور و شعر مهستى گنجوى و ابوالحسن ورزى (در فغانم از دل دير آشناى خويشتن)/ ۲۶۲ ابوعطا و غزل طبيب اصفهانى (غمت در نهانخانه دل نشيند) و چندين برنامه بدون شماره ديگر كه صرف نظر مى شود.
د- برنامه شاخ گل شماره هاى ۱۲۶ شور و شعر شيخ بهايى (ساقيا بده جامى زان شراب روحانى)/ ۳۷۷ شور و غزلى از سعدى (دوش بى روى تو آتش به سرم بر مى شد)/ ۳۸۸ دشتى و شعرى از سعدى (ندانست به حقيقت كه در جهان به كه مانى)/ ۳۹۸ سه گاه و شعرى از حافظ (من ترك عشق و شاهد و ساغر نمى كنم)/ ۴۱۰ افشارى و شعرى از هادى رنجى (ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است)/ ۴۵۸ بيات ترك و شعرى از رفيق اصفهانى (دلم شادم كه با او همدم و همخانه خواهم شد) و چندين برنامه بى شماره مجهول ديگر.
ه - برنامه هاى زيباى «نوايى از موسيقى ملى، M.F، گلچين هفته و جشن هنر شيراز»
و- ترانه ها كه شمار آنها گرچه نسبت به آوازها بسيار اندك است اما در اوج زيبايى است و نشانه تبحر اين هنرمند در فن ترانه خوانى هم هست. ترانه هاى ماندگارى چون مرغ شباهنگ، ميخانه،  لاله پرپر، دعاى دل، گفتم غم تو دارم و...
ز- آوازها و ضربى هاى بسيار زيبا و دلنشينى كه در محافل هنرى اجرا شده و شمار آنها قابل توجه است.
ح- مصاحبه هاى صوتى استاد كه آنها نيز بهترين منبع و گنجيه تحقيق در موسيقى معاصر است.
در پايان وجيزه رباعى زنده ياد استاد «مهرداد اوستا» را در توصيف اين هنرمند برجسته آواز حسن مقال مى كنيم. روان هر دو شاد بادا!
پيش از اين گر سخن از نغمه  داودى بود
پيش ما نغمه همان نغمه محمودى بود
بال بگشود چو با نغمه سازش آواز
صوت او صوت خداوندى و معبودى بود.
پى نوشت ها:
۱- روزنامه اطلاعات مورخ ۲۱/۲/۵۱ به نقل از كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى
۲ و ۳- پشت جلد كتاب مرغ شباهنگ به كوشش آقاى حميد تجريشى، چاپ اول ،۱۳۷۷ انتشارات فكر روز (به اعتقاد نگارنده اين كتاب موثق ترين منبع جهت معرفى محمودى خوانسارى تا امروز بوده است)

منبع : روزنامه شرق

----------------------------------------------------------

محمودی خوانساری ... مرغ شباهنگ
محمودی خوانساری ... یک شاخه گل

نکته : برای دانلود فایلها روی لینک راست کلیک کرده و Save Target As را بزنید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 12:13  توسط علیرضا  | 

بانو مرضیه

 

روزنامه فيگارو25 فروردين 85

برتران ديكال، نويسندة اين مقاله مي نويسد: اگر كسي بخواهد مرضيه را براي فرانسويان توصيف كند, جز با تلفيق چندين چهره نمي تواند اينكار را بكند: عشقي از نوع كاترين ساواژ براي شعر و شاعران, طعم صداي بي انتها در زمينه ويولنها مانند نانا موسكوري, هيبت قوي مانند جون بائز, گرماي جذب كنندة شرقيِ ام كلثوم.

او دوشنبه 17 آوريل در الَمپيا خواهد خواند, در حاليكه اين سالن موسيقي معروف پاريس بندرت ميزبان ستاره اي در اين سن بوده است: مرضيه هشتاد و دوسال دارد. ولي بگفته خودش از چهل سال پيش تاكنون صدايش تغييري نكرده است. او ميگويد: «سالها پيش, يك دكتر در اتحاد شوروي مرا معاينه كرد, و به من گفت : « مي توانم تا سن صد و بيست سالگي آواز بخوانم»

نويسنده ميافزايد: زني با خنده آهنگين, چشمان زنده, رگه اي از جواني در صدا- خير, بنظر جوان تر از اين سن مي رسد.

در ادامة مقاله آمده است: در خانه شان يك پيانو وجود داشت, و مادرش تار مي نواخت. اين زماني بود كه شخصي بنام لومر- يك فرانسوي- آموزش موسيقي غربي را وارد جامعه ايران كرده بود. مرضيه سولفِژ و پيانو را در همان حالي آموخت كه دروس اساتيد موسيقي كلاسيك ايراني را فرا مي گرفت. وي در سال 1942, در هجده سالگي با ايفاي نقش قهرمان زن يك نمايشنامه موزيكال بمدت 37 شب در يك تئاتر بزرگ تهران پا به صحنه گذاشت. چند سال بعد, وي برنامه پخش روزانه اش از راديو تهران را داشت, كه در آن بشكل زنده آواز هاي كلاسيك ايراني و ترانه هاي سروده شده توسط شعراي بزرگ زمان خود را مي خواند. البته وي شعراي قديمي تر را ترجيح مي دهد, «حافظ كه بسيار زيبا از عشق مي گويد, و سعدي كه اندرز مي دهد...»

 

فيگارو با اشاره به اين كه وي طي ساليان يكي از ستارگان ايران محسوب مي شده است, بانوي آواز ايران را با قمر الملوك وزيري (1903 - 1959), و ام كلثوم كه از ويولن هاي اركستر ”مدرن” مصر لذت مي برد، مقايسه ميكند و مينويسد: مرضيه نيز به نسلي تعلق دارد كه از فرهنگي گشاده بر خوردار است - بنحوي كه از اديت پياف و كالاس تمجيد مي كند. همچنين نوازندگان المپيا نيز غربي خواهند بود: پنجاه و دو نوازنده اپراي پاريس كه به اجراي موسيقي ايراني خواهند پرداخت, بدون اينكه حتي ربع پرده هاي آن نيز بتواند برايشان مشكلي ايجاد كند.

 

بیوگرافی کوتاه ار مرضیه :

اشرف السادات مرتضایی یا آنچنان که برای ایرانیان شناخته شده است مرضیه خواننده افسانه‌ای در سال 1926میلادی (1305 هجری شمسی) در تهران بدنیا آمد .پدر و مادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران حیاتش ازاو پشتیبانی میکرد .

بانو مرضیه در مصاحبه‌ای درباره خود می‌‌گفت : درزمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم میفرستادند پدرمن با وجودیکه یک فرد روحانی بود مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتیکه من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیر عادی بود و درعین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای میداشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای اورا تائید میکردند و همچنین تئوری موسیقی راباید بخوبی میدانست. من سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم پیش از اینکه شروع به خواندن کنم .

مرضیه در سال 1942 (1322 شمسی) به جهان موسیقی هنر وارد شد. اولین بار دریک تئاتر که نمایشنامه شیرین و فرهاد را اجرا میکرد (تئاتر باربد) در نقش شیرین بازی کرد .این نمایش 37 شب روی صحنه بود که برای او یک موققیت بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال زیاد مردم مواجه شد. مرضیه بسرعت نظر استادان موسیقی را به خود جلب کرد و اولین زنی بود که توانست در برنامه گلهای رنگارنگ که برنامه‌ای بسیار سنگین و هنری بود آواز بخواند. مرضیه در حدود 1000 آواز دردوران شکوفایی هنریش خواند که در ارتقای موسیقی فارسی بسیار اثر گذار بود.

بالاتر از موفقیت هایش در خوانندگی و موسیقی او داری کیفیت های تحسین برانگیزدیگری است که مهمتر از همه شجاعت و پشتکار درخشان او در نوآوری بود. در زمانیکه خوانندگی به عنوان یک سرگرمی ویا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی می‌شد و بخصوص زنها در خانه ها محبوس شده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند به عنوان یک زن جوان او خوانندگی را بطور جدی و به عنوان یک کار تحصصی و غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی انتخاب کرد. تا جایی که کارستزگ او در هنر پارسی و با وجود همه اختلافات فرهنگی وزبانی اقوام ایرانی به زودی شناخته شد و او به عنوان یک سمبل یا اسطوره در موسیقی ایرانی توسط همه افراد ایرانی با هر فرهنگ و زبانی پذیرفته شد و بصورت یک گنج فرهنگی در آمد .

منبع : رادیو پژواک

 

گزارش بی.بی.سی از کنسرت اخیر مرضیه ...

 

اینجا کلیک کنید (سایت بی.بی.سی)

اینجا کلیک کنید (سایت هنر و موسیقی)

 

برای شنیدن گوشه هایی از این کنسرت اینجا کلیک کنید

 

 

 

مرضیه ... در فکر تو بودم
مرضیه ... در میان گلها - گوشه هایی از کنسرت (تصویری)
مرضیه ... گلهای رنگارنگ ۲۶۱ (آهنگ : زنده یاد استاد علی تجویدی)
مرضیه ... وا دل من (آخرین آلبوم)

نکته : برای دانلود فایلها روی لینک راست کلیک کرده و Save Target As را بزنید ...

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:37  توسط علیرضا  |