تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

موسیقی علیزاده در تلویزیون

حسين عليزاده استاد موسيقي ايراني ،موسيقي متن مجموعه ي تلويزيوني زير تيغ را مي سازد.

به گزارش خبرنگارهنري ايسنا ، سريال زير تيغ اولين حضور حسين عليزاده محسوب مي شود. فيلمبرداري مجموعه ي تلويزيوني « زير تيغ» به كارگرداني محمدرضا هنرمند و با بازي پرويز پرستويي، آتيلا پسياني و فاطمه معتمدآريا، روزهاي پاياني خودراطي مي كند. به گزارش ايسنا، سريال «زير تيغ»، درباره دو دوست قديمي به نامهاي محمود و جعفر ( با بازي پرستويي و پسياني) است كه محمود قصد دارد با ازدواج دخترش با پسر جعفر اين دوستي را محكم‌تر كند. اين در حاليست كه در محيط كار براي محمود كه انباردار كارخانه است. مشكل به وجود آمده و وي مجرم شناخته مي‌شود.

گفتني است پرويز پرستويي با بازي در « زير تيغ» پس از مدتها حضور موفق در عرصه سينما مجددا به تلويزيون باز مي‌گردد. فاطمه معتمدآريا، ديگر بازيگر اين سريال از دي ماه ‌٨٤ همكاري با اين مجموعه تلويزيوني را آغاز كرد. وي در« زير تيغ» ايفاگر نقش « طاهره» است.زير تيغ مجموعه اي پر لوكيشن و پر بازيگراست و ‌تمامي لوكيشن‌هاي اين سريال در تهران قرارداشته است.

حسين عليزاده، متولد ‌١٣٣٠ در تهران، كارش را در سال ‌١٣٤٧ با اركستر رودكي، به رهبري حسين دهلوي، آغاز كرد. طي چهار دهه، از او آثار شاخصي چون ني‌نوا، سواران دشت اميد، حصار، شورانگيز و بسياري آثار دل‌انگيز و دلنشين ديگر منتشر شده است. او ضمن برگزاري كنسرت‌هاي متعد در داخل و خارج كشور و آموزش موسيقي به هنرجويان، كتاب‌هايي نيز تأليف كرده كه در هنرستان‌هاي رسمي كشور تدريس مي‌شود.

به گفته ي مسعود مهرابي مدير مسئول ماهنامه ي فيلم ،عليزاده تاكنون براي بيش از بيست فيلم كوتاه و بلند موسيقي ساخته كه فيلم به‌نمايش‌درنيامده‌ي چوپانان كوير (حسين محجوب، ‌١٣٥٩) نخستين آن‌هاست. تا پيش از لاك‌پشت‌ها هم پرواز مي‌كنند، در نزد علاقه‌مندان سينما و موسيقي، دلشدگان و گبه (هر دو ‌١٣٧٠) و ايران سراي من است (‌١٣٧٧)، به‌يادماندني‌ترين آثار او در اين زمينه محسوب مي‌شود.

استاد محمدرضا شجريان در شماره‌ي ‌١٣٢ ماهنامه فيلم (آبان ‌١٣٧١) درباره حسين عليزاده گفته است: «عليزاده سال‌هاست كه در كار آهنگسازي سنت‌شكن است. هميشه نسبت به آهنگسازهاي ديگر و حتي همدوره‌اي‌هاي خودش هم پيشتاز بوده است. نوع كارهايش، نشان از يك استعداد شگرف دارد، كه براي من بسيار قابل احترام بوده و به آن دلبستگي فراوان دارم. اين استعداد اگر فرصتي برايش فراهم شود مي‌تواند بسيار كارها در موسيقي ما انجام دهد و راهگشا باشد. عليزاده در آهنگسازي و گروه‌نوازي، هنرمندي بحث‌برانگيز بوده است.

/انديشه هاي يك استادموسيقي

حسين عليزاده همراه با آموختن موسيقى در هنرستان موسيقى ايران و بعد در دانشكده موسيقى دانشگاه تهران، نزد استادانى مثل على اكبر خان شهنازى، نورعلى برومند، عبدالله دوامى و هوشنگ ظريف كار نوازندگى و موسيقى پردازى اش را تكميل كرد. او كه امروز به حق يكى از استادان موسيقى ايران شناخته مى شود در معرفى اين موسيقى در عرصه هاى بين المللى سهم بزرگى داشته است.

كنسرت هاى متعدد او در آسيا، اروپا و آمريكا همواره با استقبال زيادى مواجه شده و نوآورى هاى او در تصنيف آثارى كه از محدوده قواعد كلاسيك موسيقى ايران فراتر مى رود، به غناى اين موسيقى افزوده است. حسين عليزاده همواره اعتقادداشته كه موسيقى و فرهنگ ايران و شرق در رابطه متقابلى با موسيقى و فرهنگ جهان و غرب بر يكديگر اثر مى گذارند. به اعتقاد او اين تاثير گذارى ها را بايد پذيرفت و قدر دانست. آثار عليزاده نشان دهنده اين گشادگى او بر زيبايى هاى فرهنگ هاى مختلف جهان است.

اين نوازنده تواناي تار و سه تار كه در سالهاي اخير يكي از اعضاي گروه چهارنفره محمد رضا شجريان را تشكيل داده است شاگرداساتيدي بوده كه عليزاده به گفته ي خودش نه تنها موسيقي بلكه شاگردي را نيزاز آنها ياد گرفته است . اساتيدي كه هيچ كدام افكار متعصبانه اي در موسيقي نداشتند و مي‌خواستندتنها ا فكار شاگردانشانشان را خلاق بار بياورند. به همين خاطر است كه عليزاده در سالهاي اخير تبديل به يك منتقد تمام عيار سياستهاي موسيقي كشور و حتي سيستم آموزش موسيقي كشور شده است.

به گزارش خبرنگار هنري ايسنا ، اوبه گفته ي خودش دراين سالها هميشه در جست و جوى راههاى ديگرى بوده كه ديگران نرفته اند در اين سالها عليزاده استعداد خود را محدود به تقليد و تكرار فرم هاى گذشتگان نكرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است .

عليزاده پيش از اين در هنگام برگزاري بزرگداشت خود با انتقاد از گذشته گرايي در موسيقي ايران خواستار تعطيلي افكار عقب افتاده و بحث‌هاي فرسايشي در موسيقي شده بود . او گفته بود متاسفانه اين تفكر در مراكز آموزشي ماهم رسوخ كرده است. استادان ما فقط به اندوخته‌هاي موسيقي در زمان گذشته تكيه مي‌كنند و جايي براي خلاقيت هنرجويان باقي نمي‌گذارندعليزاده همچنين در سالهاي اخير منتقد سياستهاي متوليان اصلي موسيقي كشور نيز بوده است


/ما كارمند نيستيم

البته عليزاده در سالهاي اخير نيزهمانند محمدرضا شجريان همواره دلايل قانع كننده اي در باره كمتر بهره مند بودن علاقه مندان موسيقي در ايران از هنرنمايي اش ر ا عنوان كرده است البته عليزاده زماني درباره دلايل اجراهاي محدود خود گفته بود : ما كارمند نيستيم كه در يك روند اداري برنامه اجرا كنيم هنرمند هر وقت احساس كند حرفي براي گفتن دارد برنامه مي‌گذارد. حسين عليزاده اگرچه همواره اعتقادداشته كه اجراهاي زياداودر خارج از كشور به معرفي موسيقي و هنر ايران كمك شاياني كرده ودر زمينه‌ي معرفي مثبت ايران در خارج از كشور سينما و موسيقي نقش قابل توجهي داشته‌اندامادرسالهاي اخير پس از اجراهاي خارج قرار بود كه در داخل نيز برنامه بگذارد اما شرايط لازم براي او دراين سالها كمتر مهياشده است .

او زماني خطاب به علاقه مندان خود گفته بود: سي و پنج سال است كه بر روي موسيقي تلفيقي اجراي برنامه دارم كه شما بسياري از آنها را نديده‌ايد، چون ساليان سال در خارج از كشور كنسرت داده‌ايم . شما نگاه به وضعيت فعلي نكنيد كه فضا بهتر شده است چون در يك دوره، اصلا موسيقي مشكل داشت و همه‌ي هنرمندان نمي‌توانستند كنسرت دهند. اشاره عليزاده به زماني بود كه برخي موسيقيدانان مجبور به مهاجرت اجبارى شدند . در آن زمان عليزاده به آلمان رفت و از اين فرصت نيز براى آموختن هر چه بيشتر استفاده كرد

/حسين عليزاده :ساعات اميدواري

بااين وجود عليزاده هيچ گاه نااميد نبوده است چون همواره اعتقادداشته كه اگر درمقاطعي از تاريخ نابساماني‌هاي زيادي درباره موسيقي ديده مي‌شود گذراست، از نظر او آنچه در اين ميان جاويدان مي‌باشد هنر است اين شعار نيست چون آينده را با وجود جوانان مستعدي كه الان مشغول فعاليت‌هاي هنري هستند خوب خواهيم ديد. هر چند كه ممكن است دوران برزخي را پشت سر بگذاريم اما به طور حتم در آينده چهره‌هاي خوب و مستعد موسيقي معرفي خواهند شد.

منبع : ایسنا

----------------------------------

گوشه هایی از آلبوم «راز و نیاز» از ساخته های علیزاده - با صدای علیرضا افتخاری

قسمت اول
قسمت دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:29  توسط علیرضا  | 

پرویز مشکاتیان : هم من و هم شجريان، هر دو تغيير كرده‌ايم

در خانه نه ايم جان به فدايت
لطفي كن و بگذار صدايت

ارتباط با «پرويز مشكاتيان» با اين بيت كه بر روي پيغام گير تلفن نهاده شده ،آغاز ميشود.وارد خانه اش كه مي‌شوي، دكوراسيون خانه و حتي برخورد انسان‌هاي درون خانه برگرفته از اعتقاد به اصالت فرهنگ كهن ايران زمين است .حتي رابطه دو فرزند وي با پدرجدا از صميميت پدر و فرزندي حكايت از رابطه استاد و شاگردي نيز دارد.
ديوار خانه اش نيز دنيايي از سازهاي اصيل ايراني و ديگر ملت مشرق زمين چون سيتار هندي و ....را به هر تازه واردي نشان مي‌دهد و با زبان بي زباني صحه مي‌گذارد بر عقايد بزرگ مردي كه معتقد است فرهنگ‌هاي اصيل متعلق به هر كشوري كه باشد،بايد مورد احترام قرار بگيرد.
   
فرزندان استاد
آوا و آيين نام دو فرزند استاد مشكاتيان است. اسامي به خودي خود روايتگر يك ذهن فلسفي است.زماني كه درباره اسامي از وي مي‌پرسيم، مي‌گويد:تلفظ اين دو اسم در هر كجايي از دنيا، مانند آفريقاي جنوبي قابل تغيير هجايي نيست.

آوا در حال حاضر دانشجوي رشته گرافيك و عكاسي است. آيين هم كلاس سوم راهنمايي است و دف و تمبك مي‌زند.آلبوم«تمنا» اواخر سال 1384 با دونوازي تمبك آيين و سنتور پدر، توسط انتشارات سروش عرضه شد.
همچنين قرار بود،آيين دركنسرت سال 1383 گروه عارف، دف بزند كه به علت شكستگي دست نتوانست اين كار را انجام بدهد.
   
مشكاتيان و 50 بهار زندگي
پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت. از ابتدا علاقه وافري به ساز سنتور پيدا كرد و با آموزش مداوم زير نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگاني چون سماعي و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسيقي ايراني كه جوهره فرهنگ ايرانيان است و نقش بسيار اساسي در پيكره موسيقي سنتي دارد، شد.
پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه، وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد. وي رديف عالي موسيقي ايران و رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگي چون دكتر محمد تقي مسعوديه، شادروان عبداله خان دوامي، شادروان سعيد هرمزي و شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً بايد اشاره كرد كه مشكاتيان در ساز سه تار هم همچون سنتور داراي تبحر است.

مركز حفظ و اشاعه موسيقي، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احيا و رواج سنتهاي موسيقي ايراني به وسيله نورعلي خان برومند و داريوش صفوت،تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز در پيشرفت موسيقي ملي، غير قابل انكار است، بطوريكه بسياري از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بوده‌اند.
پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهاي رسمي هنري خود را در زمينه سنتورنوازي، از همين مركز به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور آغاز كرد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه به ابتكار استاد نور علي خان بر پا شده بود، در رشته سنتور به مقام اول ( با پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز ( با داريوش طلايي ) دست يافت.
وي بعدها به همكاري با گروهي پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلي كياني نژاد (ني)، داوود گنجه اي (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). يكي از آثار اين گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگي خانم پريسا بود.
مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان، موسسه فرهنگي و هنري «چاووش» را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد.
   
پس از هفت سال سكوت
مشكاتيان از جمله محدود هنرمنداني است كه هفت سال سكوت را به خاطر ايدئولوژي و داشتن جهان بيني خاص خودش برگزيد.وي در اين مدت شعر «اخوان ثالث» را زمزمه مي‌كرد:من اينجا بس دلم تنگ است
    و هرسازي كه مي‌بينم بدآهنگ است
    بيا ره توشه برداريم
    قدم در راه بي برگشت بگذاريم
    ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است..........

اما دغدغه و حس مسئوليت پذيري به وي اجازه‌اي بيش از اين نداد و سرانجام پس از هفت سال و اندي در سال 1383با گروه موسيقي «عارف» با خوانندگي شهرام ناظري در تالار وزارت كشور به صحنه رفت و سكوت شكست تا پيمان ببندد با هر آنكه ذره اي علاقه به موسيقي سنتي اين ديار باستاني دارد. 
    
پرويز مشكاتيان ،نيمايي ديگر
پرويز مشكاتيان را مي‌توان «نيما يوشيج» دوم نام نهاد؛يعني همان كاري كه نيما يوشيج در عرصه شعر نو انجام داد و از استبداد عروضي گذشت، وي هم از تسلسل موسيقي رديف و دستگاهي گذشت. وي مي‌‌‌گويد: من به ادبيات ايران خيلي علاقه مندم.بيان روح كلمه براي من خيلي مهم است.يعني اگريك غزل با اينكه داراي انسجام روحي است را براي آهنگسازي انتخاب كنم، اگر ببينم كه در بيت سوم با اولي فرق مي‌‌‌كند آن را به بيان بهتر نزديك مي‌‌‌كنم.من خودم را در شعر رها مي‌‌‌كنم.در آلبوم«قاصدك» و كارهايي كه بر روي اشعار نيما شده است، بيشتر به روح شعر فكر مي‌‌‌كنم.من فكر مي‌‌‌كنم كلمات رنگ دارند،بو دارند، طعم دارند، بار ويژه دارند، سردند، گرمند، بزدل‌اند، شجاع‌اند، ابله‌اند، فرزانه‌اند، بعد از اينكه خودم را در عالم شعررها كردم؛ديگر برايم ريتم، تسلسل، گوشه و رديف مهم نيست.
   
هنر از نگاه مشكاتيان
هدف هنر متعالي كردن انسان است نه متواري كردن انسان، هدف هنر وارستگي بخشيدن به انسان است نه وابستگي، هدف هنر ايثار است نه اغفال... زماني كه هنرمند مي‌بيند كه شرايط اينگونه نيست تنها راه اين است كه كنار بنشيند.
وي تفاوت هنرمند و سياستمدار را در اين مي‌داند كه: بين نگاه هنرمند و سياستمدار تفاوت زياد است.يعني اگر سياستمدار به اقتضاي زمانه و روزمره‌گي به حقيقتي برسد، آن حقيقت براي باز حركت كردن يك چيزدرآينده است؛در صورتي كه هنرمند اينگونه نيست.تا زماني كه شرايط اينگونه باشد،هنرمند توقعي ندارد.هنرمند نه رياست مي‌‌خواهد نه كياست!فقط مي‌‌خواهد در راستاي «شوربختي» انسان پاك و يا «شورزدايي» انسان حركت كند. والا هنرمند چيز ديگري نمي خواهد.
    
جدايي سروآزاد و پهلوان آواز
زيادند منتقداني كه مي‌‌گويند: جدايي شجريان ومشكاتيان به كار هر دو هنرمند ضربه زده است و يا مي‌‌گويند به محض اينكه بعد از آلبوم «قاصدك» آن دو از يكديگر جدا شدند ،ديگر نه شجريان ،آن شجريان سابق شد و نه پرويز مشكاتيان... شجريان دليل اين جدايي را عوض شدن سليقه خود دانسته است.

اما مشكاتيان در اين زمين خاطرنشان مي‌كند:يك وقت هست كه شما در يك دهه اي پركارهستيد .انگيزه داريد.برعكس در يك دهه سكوت مي‌كنيد.اين دلايل صرفا شخصي نيست.يك هنرمند كه نمي تواند در يك جامعه زندگي كند و جدا از جامعه باشد.اين بدين معنا نيست كه مي‌گفتند:هنر براي مردم يا به گفته مايكوفسكي «هنر سفارش جامعه است».چون راه مايكوفسكي را خيلي‌ها رفته اند و نامي از آنها نماند.نمي توان گفت كه هنراز جامعه سفارش مي‌گيرد.اما از جامعه آبستن مي‌شود.يعني انگيزه‌ها، موقعيت‌هاي سرايش،بينش و گزينش در فضايي است كه زندگي مي‌كند.براي همين هنر تابعي است از زمان و مكان.
   
مسائل شخصي پررنگ نيست
وي در ادامه مي‌افزايد:اگر من تغيير كرده‌ام، استاد شجريان هم تغيير كرده است.يعني نمي شود گفت كه اين وسط فقط يك نفر تغيير كرده است.يك زمان تغيير آگاهانه است كه شما مي‌توانيد آن تغيير را تحليل كنيد و يك وقت ديگر آن تغييري كه شامل مرور زمان مي‌شود .يعني در شما اتفاقات جديد رخ داده است كه نگاه شما عوض شده است.اين مثل اين است كه بگوييم كه چرا در عكس 20 سال پيش اينگونه لباس پوشيده ايم.اگر صادقانه بين دهه‌هاي 50،60 يا 70 اتفاقاتي بين مشكاتيان و شجريان افتاده كه روي كارهايشان تاثيرگذاربوده است بايد آن را در زمينه‌هاي اجتماعي و زمانه اي تحليل كرد.باز هم تاكيد مي‌كنم كه مسائل شخصي در آن زمان كه شما با يك جامعه هنري سروكارداريد،نمي تواند به گونه‌اي جدي و پررنگ باشد كه مولفه‌ها را تغيير دهد و قابل حذف است .
   
موسيقي سنتي مخاطبان زيادي دارد
يك بحثي در حال حاضر مطرح است.اينكه موسيقي سنتي ما نمي تواند با جوانان ارتباط برقرار كند؛به همين خاطر روز به روز از تعداد مخاطبان موسيقي سنتي ما كمتر مي‌‌‌‌شود
اما آهنگساز خزان،دود عود ،قاصدك و ....اين نظريه را رد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: نه !اينگونه نيست.اكنون مسايل ارتباط جمعي نظير ماهواره،اينترنت و ....به گونه‌اي است كه مردم را نسبت به خريد آثار موسيقي بي نياز كرده است و ديگر اينكه توان مردم براي خريد اثر كمتر شده است.اما اگر شما يك كنسرت با بليت 20 هزار تومان بگذاريد،مردم به صف مي‌ايستند؛البته به شرط اينكه به مخاطب اهميت داده شود نه در يك اثر!اينكه آنها شما را به عنوان يك هنرمند درد آشنا و دردشنو پذيرفته باشند.
   
شرايط كار با خواننده‌ها !
پرويز مشكاتيان از جمله آهنگسازاني است كه علاوه بر كار با استاد شجريان تاكنون براي خواننده‌هايي چون عليرضا افتخاري،رستميان، مرحوم ايرج بسطامي و علي جهاندار آهنگ ساخته است.وي جايگاه خواننده را اينگونه ذكر مي‌كند:
اگر خواننده‌اي باشد كه از زوايايي كه من به موسيقي نگاه مي‌كنم به موسيقي نگاه كند و به زوايايي كه من براي خواننده قائلم ،قائل باشد ،بنابراين كاركردن با وي حق اوست. بالاخره‌ هر خواننده‌اي از يك جا شروع مي‌كند.من هم با توجه به حنجره اش براي وي آهنگ مي‌سازم.
«اگر كسي صدايش استاندارهاي لازم را داشته باشد، اما تفاوت ديدگاهي با استاد داشته باشد،با وي كار نمي كنيد؟»

استاد مي‌‌‌‌گويد: خير. چون هنر خيلي حساس است و ميتواند، پسند جوان‌ها و جامعه را به سادگي به ابتذال يا تعالي بكشاند.هنرمانند اسلحه اي است كه اگر به دست كسي مي‌‌دهيد بايد در راستاي تعالي انساني استفاده شود و نه در خلاف جهت آن.

منبع : خانواده ی سبز

----------------------

گوشه هایی از آلبوم تمنا - آخرین اثر استاد مشکاتیان
قسمت اول (همراه با دکلمه ی شعری خراسانی- ۵ دقیقه)
قسمت دوم (تکنوازی سنتور با همراهی تنبک - ۱۷ دقیقه)

-----------------------

مصاحبه ی مشکاتیان با رادیو فرهنگ - آبانماه ۱۳۸۳
Part 1           Part 5
Part 2          Part 6 
Part 3           Part 7
Part 4

از سایت شخصی پرویز مشکاتیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 21:29  توسط علیرضا  | 

طلوع محمد (ص)

در مطالب گذشته و در بخش معرفی آثار استاد شجریان، آلبومی بنام «طلوع محمد» با هنرمندی استاد شجریان و استاد ایرج و وفایی بیش از دیگر آثار معرفی شده خودنمایی میکرد. برآن شدم تا این آلبوم کمیاب (و تقریبا نایاب) استاد شجریان را -که با ساز عود اجرا شده- در اختیار دوستداران موسیقی ایرانی قرار دهم ... لطفا دوستانی که آلبوم  را بارگذاری میکنند نظر خود را در مورد این اثر اعلام فرمایند ...

زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد
اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبي مرموز و رؤيائي
به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب مي خنديد
شبانگه ساحت" ام القري" در خواب مي خنديد
ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي
دمادم بس ستاره مي شكفت و آسمان پولك نشان ميشد
صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ
به سوي كهكشان مي شد
دل سياره ها در آسمان حال تپيدن داشت
و دست باغبان آفرينش در چنان حالت
سر " گل آفريدن" داشت
شگفتي خانه " ام القري" در انتظار رويدادي بود
شب جهل و ستمكاري
به اميد طلوع بامدادي بود
سراسر دستگاه آفرينش اضطرابي داشت
و نبض كائنات از انتظاري دمبدم مي زد
همه سياره ها در گوش هم آهسته مي گفتند
كه : امشب نيمه شب خورشيد مي تابد
ز شرق آفرينش اختر اميد مي تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگي مي ديد
به بام خانه اش بس آبشار نور مي بارد
و هر دم يك ستاره در سرايش مي چكد رنگين و نوراني
و زين قدرت نمائي ها نصيب او
شگفتي بود و حيراني
در آن مرغكي را ديد با پرهاي ياقوتي
و منقاري زمّرد فام
كو سويش پر كشيد از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهاي پرندين را به پهلوي زن درد آشنا سائيد
بناگه درد او آرام شد، آرام
به كوته لحظه اي گرداند سر را " آمنه" با هاله اميد
تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد
چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا ديد رخشان چهره احمد را
شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را
سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا، اي " آمنه" اي مادر پيغمبر خاتم!
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشيده ايم " آمنه" اي مادر تقوا!
صداي دلكش " داوود" و حبّ " دانيال" و عصمت " يحيي"
به فرزند تو بخشيديم:
كردار" خليل" و قول" اسماعيل" و حسن چهره " يوسف"
شكيب " موسي عمران" و زهد و عفت" عيسي"
بدو داديم: خلق" آدم" و نيروي " نوح" و طاعت " يونس"
وقار و صولت " الياس" و صبر بي حد" ايوب"
بود فرزند تو يكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشاني " محمد" بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
به دست اين يكي ابريق سيمين در كف آن ديگري طشت زمّرد بود
دگر حوري پرندي چون گل مهتاب در كف داشت
" محمد" را چو مرواريد غلتان شستشو دادند
به نام پاك يزدان بوسه ها بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون" دست قدرت را"
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون آرام پيچيدند
همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهاني خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي برفراز قله ها فرياد را سر داد:
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوين پيغمبر پاك خداوندست
و انساني كرامندست
يكي مرد عرب اما بيابانگرد  و صحرائي
قدم بگذاشت در " ام القري" وين شعر را برخواند
كه ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟
چه كس ديد از شما آن روشناي آسمان را؟
كه ديد از مكيّان آن ماهتاب پرنياني را؟
زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بيابان بود و تنهايي و من ديدم
كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند
ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوي عود آمد
بيابان بود و من اما چه مهتاب دلارائي!
بيابان بود و من اما چه اخترهاي زيبائي
بيابان، رازها دارد
ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
بيابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
كجا بوديد اي ياران؟
كه ديشب آسمان ها، زمين مكه را كردند گلباران
ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
زمين وآسمان مكه ديشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالي عجب ديدند
به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:
كجايي اي عرب اي ساربان پير صحرائي؟
كجائي اي بيابانگرد روشن رأي بطحائي؟
كه اينك بر فراز چرخ ، يابي نام" احمد" را
و در هر موج بيني اوج گلبانگ محمد را
" محمد" زنده و جاويد خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
جهاني نيك مي داند
كه نامي همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست
و مردي زير اين سبز آسمان همتاي احمد نيست ...
(مهدی سهیلی)

---------------------------------------------------------

« طلوع محمد »

قسمت اول (با صدای استاد ایرج و وفایی)
قسمت دوم (با صدای استاد شجریان و استاد ایرج)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 1:12  توسط علیرضا  | 

استاد اکبر محسنی (سازنده ی الهه ی ناز)

گاهی شنیدن تصنیفی یا ترنمی ، روح آدمی را پرداختی جانانه داده با خود به سیر آفاق عرفان و زیبایی می برد و از همین روی می گویند آن موسیقی مراحل تکوین را طی کرده ، به تکامل خود رسیده است. مگر می توان تصنیف زیبای الهه ناز استاد اکبر محسنی را با گوش جان شنید و متاثر نشد. به گمان من چندین نسل از شنیدن الهه ناز لذت برده و در      خاطر خود ثبت و برای نسل دیگر حفظ خواهند نمود ...( پشنگ کامکار پاییز ۷۶).

شادروان استاد هنرمند شادی آفرین ، سید اکبر حاج محسن تهرانی ( اکبر محسنی ) در تاریخ ۱۲۹۱هجری شمسی در شهر تهران دیده به جهان گشود.
از کودکی شوق و ذوقی در موسیقی داشت بدانسان که عاشقانه راه به مدرسه موسیقی نظام برد و به فراگیری فنون آن در خدمت اساتید بزرگ پرداخت.شهرت و آگاهی او در این رشته موجبات سفر او را به کشور عراق فراهم آورد بطوریکه مدت سه سال در آنجا به سر برد و عود را که یکی از سازهاشی اصیل ایرانی است و به اشتباه منتسب به عرب شده است به ایران آورد و مورد استفاده در ارکسترهای  بزرگ گردید. بدین ترتیب وی از اولین نوازندگان عود در موسیقی معاصر ایران محسوب می شود.

ساز اصلی محسنی تار بود گرچه با نواختن سه تار و همانطور که گفته شد عود، آشنایی کامل داشت، در نواختن ویولن مسلط بود و در شعبه موزیک نظام نواختن سازهای بادی ارکستر نظامی را فراگرفته بود و از درسهای علی نقی وزیری بهره فراوان برده بود.
او سابقه طولانی در تدریس موسیقی و سرپرستی ارکستر در رادیو تهران داشت، اما شهرت اصلی او به خاطر ساخت آهنگهای زیبایی است که خوانندگان بسیاری آنها را خواندند.
آهنگ جاودانی الهه ناز ، یکی از دلپسندترین و روح نوازترین آهنگهای آن استاد است که در سال ۱۳۳۳ به مناسبت تولد تنها دخترش ساخت و با شعر کریم فکور وصدا ی استاد بنان شهرتی بسزا یافت.  ستاره ،بخت بیدار ، دل شکن ،پشیمانی ، او نیامد ، درد جدایی و ... تنها نمونه ای از آثار بجا مانده از اکبر محسنی می باشد.

اسداله ملک ، از نوازندگان مشهور ویولن و آهنگساز توانای معاصر در مورد اکبر محسنی نوشته است:
" زنده یاد استاد اکبر محسنی یکی از هنرمندان بسیار ارزشمند موسیقی سرزمینمان بود . انسانی خلیق با چهره ای خندان ، نماز و عبادتش ترک نمی شد و معروف به حاجی بود. به سال ۱۲۹۱ هجری شمسی در تهران پای به عرصه وجود نهاد . پدر ایشان مرحوم سید حسین محسنی از افسران توپخانه بود. از همان نوجوانی فغانی از درون برآنش داشت که در هنرستان موسیقی برای آموزش ترومپت و فلوت نام نویسی نماید. چندگاهی دیگر هوای یادگیری تار آرام و قرار از وی گرفت تا اینکه از محضر استاد بی همتایی چون موسی خان معروفی بهره ها جست و با کار مداوم همکاری با رادیو را آغاز نمود و همزمان به کسوت استادی موسیقی و سرود در وزارت فرهنگ درآمد. مصادف با گشایش رادیو ایران تحت نظر استاد علی نقی وزیری ارکستری تشکیل گردید که مرحوم با حقوق ماهیانه ۷۰ هزار تومان استخدام و همکاری با ارکستر فوق را آغاز نمود. "

ایشان یکی از اولین معلمان انجمن موسیقی ملی بودند و در ارکستر انجمن به رهبری روح اله خالقی به نوازندگی اشتغال داشتند . ( سه تار و سه تاره ) اولین ساخته استاد می باشد که شعر آن توسط آقای کریم فکور سروده شده و خواننده آن خانم ناهید سرافراز و حمید قنبری بوده اند.
ایشان سالها در عراق تکنیک های نوازندگی عود را فراگرفتند و به منظور تدریس ، این ساز ایرانی را به ایران آورده و جایگاه ویژه ای برای آن در ارکسترهای رادیو ایران ایجاد نموده اند و خود نیز استاد نوازنده و مدرس آن بودند.
برنامه تلوزیونی هفت شهر عشق را عطاروار گشت و رمز و رموز عاشقی را با سیمهای عود بر ملا کرد. حلاوت موسیقی را به جان های محرمی چشاند که اهلیت داشتند و حرمت نگه    می داشتند و قدر می دانستند.

استاد اکبر محسنی به حق یکی از مفاخر موسیقی مملکت ما بود و مشقات بسیار زیاد برای موسیقی این سرزمین متحمل گردید. حرمت استادان را بجا و زحمات آنان را پاس می داشت . وی برای مرحوم روح اله خالقی احترام ویژه ای قائل بود. "

اکبرمحسنی در سالهای پیش از انقلاب در گفتگویی با یکی از مجلات ، درباره عزیمتش به عراق گفته بود: مدتی است که محیط هنری ما آلودگی محسوسی پیدا کرده و اعتیادات زیان آور در میان هنرمندان ما رواج یافته و علاوه بر این ، دوغ و دوشاب یکی شده است و فرق بین هنرمند و بی هنر یکی شده است. بدین سبب من که هیچگونه اعتیادی ندارم و حتی لب به سیگار و مشروب نمی زنم و مرتب نماز می خوانم و عمری را در راه هنر گذرانده ام ، از این محیط خسته و دلسرد شده ام و سه سال به عراق رفتم و درآنجا فعالیتهای هنری خود را دنبال کردم تصادفاً همزمان با این جریان از طرف وزارت فرهنگ و اداره کل هنرهای زیبای کشور به من پیشنهاد شد که به عنوان هنرآموز سرود و موسیقی در مدارس ایرانیان در بغداد و کاظمین به تدریس بپردازم و در نتیجه هنگام عزیمت به عراق ، چنین ماموریتی هم داشتم. در عراق برای دانش آموزان ایرانی سرودهای مهیجی که شعارهای وطنی را ترویج می کند ساختم که بعضی برای رادیو ضبط شده اند. در ضمن همانطور که می دانید عود یک ساز اصیل ایرانی است که قبل از اسلام در ایران رواج فراوان داشته است. اما از هزار سال پیش به این طرف چون استادی برای تعلیم این ساز نبوده است ، رواج خود را در ایران از دست داده و به دست اعراب افتاده است. نواختن این ساز متدی خاص دارد و برای آگاهی و تسلط در آن باید چندسالی وقت صرف کرد. ضمن اقامت در عراق من تصمیم گرفتم که متد نواختن این ساز را بیاموزم و زیر نظر سلیمان شکور و حکمت فاضل عراقی و وکیلی که ایرانی و مقیم عراق بود ، شیوه های عودنوازی را آموختم. "
همچنان در مصاحبه ای دیگر در سالهای قبل از انقلاب اکبر محسنی می گوید: " کسانی به اسم موسیقی جاز هرچه از دستشان بر می آید به خورد مردم می دهند البته بجز چند جوان با استعداد  شاعر و آهنگساز ، بقیه مثل مشق بچه مدرسه ای ها  رج می زنند. از همین روست که آهنگها و ترانه ها همه یکنواخت شده اند و این تشابه تا آنجاست که صدای خواننده ها هم مثل هم شده و تشخیص آنها از هم مشکل است!"

اکبر محسنی سرانجام در بامداد روز ششم مرداد ماه ۱۳۷۴ دور از وطن به عالم باقی شتافت و مشتاقان موسیقی اصیل ایرانی را داغدار کرد. یاد و خاطره اش گرامی باد....
 
( اقتباس از کتاب الهه ناز به کوشش دکتر سید رضا حاج محسن تهرانی پسر اکبر محسنی )

منبع : http://www.atashkarevan.persianblog.com

-----------------------------------

::::: بشنوید :::::

الهه ی ناز ... با صدای استاد بنان
دفتر خاطرات ما ... با صدای استاد شجریان
او نیامد ... با صدای فرح
نسیم سحر ... با صدای علیرضا افتخاری (آلبوم صیاد)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 2:29  توسط علیرضا  | 

بررسی آثار استاد شجریان

يك عمر زندگي ... يك عمر عشق

 

شجريان ، نام آشنايي كه از مرزهاي دل ها ، عبور مي كند و بر ضمير ها مي نشيند . شجريان ، همان آوايي كه با سوز و گدازش‌ ، اشك ها ريخته ايم و با ضرب و آهنگش ، دل ها داده ايم و با حزنش ، غم ها خورده ايم ، و با هر فراز و فرودش ، خاطره ها داريم ...

شجريان ، نام بلندي كه بر ستيغ آواز ايران زمين نشسته است و چشمان نگرانش ، پدرانه ، روح ها را مي نگرد ، تا بتواند آنجا كه بايد و آنجا كه لازم است ، آبي شود بر آتش دل هايي كه از هزار و يك رنج زندگي در ميان مرده هاي زنده ، به امان آمده اند ...

 

مگر نه اين است كه عاشقان دور از معشوق را ديد و در خيال خواند : " خبرت خرابتر كرد جراحت جدايي ، چو خيال آب روشن كه به تشنگان نمايي " ... و با دلدادگان همدل شد و در ميان گل ها اينطور خواند كه : " مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پيغام ، تو فارغي و به افسوس مي رود ايام " ... مگر آنجا كه ياران از يار بريده را ديد با غصه هاشان همراه نشد و در معماي هستي اينگونه نگفت : " ما ز ياران چشم ياري داشتيم ، خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم " ... و مگر صحبت سوختگان به معنا راه يافته را اينطور نخواند كه : " من از آن گذشتم اي دوست كه بشنوم نصيحت ... " ... مگر وقتي درماندگي عاشقان را در برابر استدلاليان و عاقلان ديد با درد آنها همزبان نشد كه : " عاقلان نقطه پرگار وجودند وليك ، عقل داند كه در اين دايره سرگردانند " ... مگر همين آخرها نبود كه فرياد بي صداي هزاران عاشق را اينطور فرياد كرد كه : " مي خواهم فرياد بلندي بكشم ، كه صدايم به شما هم برسد ... من دچار خفقانم خفقان " ... و مگر همانجا نبود كه براي مصيبت چشيدگان بم ، دلداري نامه خواند و گفت : " برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي ، اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي " ... مگر وقتي ديد دل ها سياه شده است و نور زندگي در حال خاموشي است اينگونه ندا در نداد كه : "‌بگذار بر شاخه اين صبح دلاويز ، بنشينم و از عشق سرودي بسرايم " و همانجا بود كه گفت : " اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار ... شيشه غم را نكوبي گر به سنگ ... هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ " ... مگر آنگاه كه بي كسي تنهايان را ديد نخواند : " دلي ديرم چون مرغ پاشكسته ، چ و كشتي بر لب دريا نشسته ، همه گويند طاهر تار بنواز ، صدا چون مي دهد تار شكسته " ... مگر در گلبانگ به معشوقگان بي وفا اينگونه پيغام نداد كه : " اگر تو فارغي از حال دوستان يارا ... مرا فراغت از تو ميسر نمي شود " ... و مگر وقتي قرار شد از خودش بگويد و معرف خودش باشد ، سر را زير نينداخت و با تواضع نگفت : " ما گدايان خيل سلطانيم ... " ... و دريغ وافسوس كه وقتي گفتند درد دلش را بگويد ، گفت : " چون خروشم بشنود هر بي خبر گويد خموش ، مي تپد دل در برم مي سوزدم جان چون كنم ؟‌ " ...

 

شجريان را البته بيشتر از آنكه در حرف ها و تعريف ها و تمجيد ها بخواهيم بشناسيم ، بايد با كارنامه هنري اش و سوابقش شناخت . كارنامه اي كه سراسر افتخار و غرور است و در گوشه گوشه اش شاهكارهاي هنر ايران زمين در موسيقي ديده مي شوند  . كارنامه اي كه در آن نه تنها موسيقي و آواز ايران جاني دوباره گرفته است ، بلكه اشعار بسياري از بزرگان نيز با آواز شجريان گويا دوباره زنده شده اند .

 

نويسنده تحرير ، بررسي اجمالي اي بر روي آلبوم هاي استاد شجريان انجام داده است و سعي كرده معرفي سودمندي از آنها انجام دهد ، حاصل زحمت او را با هم مرور مي كنيم :

 

(امیر سپهر نوربخش) 

 


 

آثار استاد شجریان تا کنون از جنبه های مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. در این مطلب قصد دارم آلبوم های استاد شجریان را از دید "آهنگسازی" و "نوازندگی" مورد بررسی قرار دهم.

 

آثار رسمی استاد شجریان تاکنون از طریق کمپانی شخصی ایشان (دل آواز) و شرکت های دیگر مانند آوای شیدا ، سروش ، ماهور ، ... -در داخل کشور- و کلتکس رکوردز و ترانه -در خارج از کشور- منتشر شده است.

این آثار بر اساس نوازنده و آهنگساز دسته بندی شده است .

 

استاد محمدرضا لطفی ( استاد لطفی در همه آثار ذیل به عنوان آهنگساز و نوازنده با استاد شجریان همکاری داشته اند. )

1)      جان جان – سه گاه ( اجرای سال 1355- جشن هنر طوس)

2)      بیاد عارف – بیات ترک (اجرای سال 1356 – استودیو بل)

3)      سپیده – ماهور (اجرای سال 1358 – دانشگاه شهید بهشتی)

4)      راست پنجگاه (اجرای سال 1354 – حافظیه ، تنبک : مرحوم ناصر فرهنگفر)

5)      چهره به چهره - نوا (اجرای سال 1356 – حافظیه – گروه شیدا)

6)      عشق داند - ابوعطا (اجرای سال 1359 – در این اثر فقط از ساز تار استفاده شده)

7)      چشمه ی نوش – راست پنجگاه (اجرای 1374 – اجرای پاریس -  تنبک : مجید خلج)

8)      معمای هستی - شور (اجرای 1376 – کلن – نی : افشارنیا – تنبک : همایون شجریان)

 

استاد پرویز مشکاتیان (آهنگسازی تصانیف و قطعات آلبوم های ذیل توسط استاد مشکاتیان انجام شده ،)

1)   بیداد - همایون (اجرای سال 1361 – گروه عارف – روی آ : سنتور : مشکاتیان / روی ب : تکنواز تار : استاد بیگجه خانی – تنبک : جمشید محبی)

2)      نوا – مرکب خوانی (اجرای سال 1361 – گروه عارف : تکنواز نی : استاد محمد موسوی)

3)      سرّ عشق – ماهور (اجرای سال 1361 – سه تار : مشکاتیان – نی : محمد موسوی)

4)      آستان جانان – بیات زند و بیات کرد (اجرای سال 1364 – سنتور : مشکاتیان - تنبک : مرحوم ناصر فرهنگفر)

5)   جان عشاق – بیات اصفهان، شور (اجرای سال 1362 – ارکستر سمفونیک – آهنگساز : مشکاتیان - روی آ : پیانو : زنده یاد استاد جواد معروفی / روی ب : سه تار : داریوش پیرنیاکان)

6)   گنبد مینا - دشتی (اجرای سال 1364- ارکتسر سمفونیک – روی ب : تصنیف ساز قصه گو - اجرای سال 1359 – استاد فرامرز پایور ، آواز ماهور و چهارگاه -  اجرای سال 1374 -  تار : داریوش پیرنیاکان – تنبک : همایون شجریان )

7)      دستان - چهارگاه (اجرای سال 1366 – گروه عارف – سنتور : مشکاتیان – تار : پیرنیاکان – نی : عندلیبی)

8)      دود عود (اجرای سال 1366 – ارکتسر سمفونیک – همنوازان آواز : استاد علی اصغر بهاری – داریوش طلایی)

 

استاد فرامرز پایور :

1)   انتظار دل – سه گاه ، افشاری (اجرای سال 1358 –  روی آ: سنتور : استاد پایور – تنبک : محمد اسماعیلی – روی ب : گروه اساتید به سرپرستی استاد پایور – تار : استاد جلیل شهناز – کمانچه : استاد بهاری – سنتور : استاد پایور – نی : محمد موسوی – تنبک : استاد اسماعیلی)

2)   راز دل – دشتی (اجرای سال 1358 – گروه پایور – سنتور: پایور – کمانچه : رحمت الله بدیعی – تار : هوشنگ ظریف- تنبک : اسماعیلی)

3)   خلوت گزیده – شور (روی آ : اجرای سال 1359 -  سنتور : فرامرز پایور – نی : محمد موسوی / روی ب : اجرای سال 1362 – سنتور : مشکاتیان – تنبک : فرهنگ فر)

4)      بهاردلکش

5)      بت چین

6)      خزان (هر سه آلبوم حاوی ترانه های استاد شجریان با تنظیم استاد فرامرز پایور – ناشر : کلتکس رکوردز)

7)      ساز قصه گو (اجرای سال 1359 – تصنیف به آهنگسازی استاد پایور و شعر جواد آذر)

8)      دیلمان (اجرای گروه پایور - این اثر در بازار موسیقی موجود نیست)

 

استاد حسین علیزاده :

1)      دلشدگان (اجرای 1370 – موسیقی فیلم دلشدگان - کارگردان : علی حاتمی)

2)      زمستان است – داد و بیداد (اجرای سال 1379 – کمانچه : کیهان کلهر – تنبک : همایون شجریان)

3)      بیتو بسر نمی شود - نوا (اجرای سال 1380 -  کمانچه : کیهان کلهر – تنبک : همایون شجریان)

4)      فریاد – راست پنجگاه و مرکب خوانی (اجرای سال 1381 - کمانچه : کیهان کلهر – تنبک : همایون شجریان)

 

داریوش پیرنیاکان و گروه آوا :

1)      سرو چمان (اجرای 1369، آمریکا – تار : پیرنیاکان، نی : جمشید عندلیبی، تنبک : مرتضی اعیان)

2)      پیام نسیم - ابوعطا (اجرای 1369، آمریکا – تار : پیرنیاکان، نی : جمشید عندلیبی، تنبک : مرتضی اعیان)

3)      دل مجنون – بیات زند و افشاری (اجرای 1369، آمریکا – تار : پیرنیاکان، نی : جمشید عندلیبی، تنبک : مرتضی اعیان)

4)      آسمان عشق – سه گاه (اجرای 1370 – اجرا در قالب گروه آوا)

5)      یاد ایام – شور (اجرای 1371، آمریکا – تار : پیرنیاکان، نی : جمشید عندلیبی، تنبک : همایون شجریان)

6)      رسوای دل – سه گاه (اجرای 1375 ، دوبی -  اجرای گروه آوا)

7)      آرام جان – افشاری (اجرای 1377، وین )

8)      آهنگ وفا (اجرای سال 1378 – گروه آوا –در این اثر داریوش پیرنیاکان گروه آوا را همراهی نمیکرد-)

 

 

 

آثار استاد شجریان با همراهی دیگر اساتید :

1)   گلبانگ شجریان 1 – بیات اصفهان ، ماهور (اجرای سال 1356 -  تنظیم : فریدون شهبازیان -  روی آ : سنتور :  فرامرز پایور / روی ب : تار : هوشنگ ظریف )

2)   گلبانگ شجریان 2 – ماهور ، دشتی (تنظیم : حسین یوسف زمانی – روی آ : سه تار : استاد احمد عبادی – روی ب : کمانچه : استاد اصغر بهاری)

3)   طلوع محمد (آواز مشترک با ایرج و وفایی – به مناسبت میلاد پیامبر اکرم – اثری از مهدی سهیلی – این اثر در بازار موسیقی موجود نیست)

4)      پیوند مهر – شور، ابوعطا (اجرای سال 1363 – تار : استاد فرهنگ شریف – تنبک : زنده یاد جهانگیر خان ملک)

5)      همایونمثنوی – همایون (اجرای سال 1363 – سنتور : زنده یاد استاد منصور صارمی)

6)   جام تهی - ماهور (اجرای دهه ی 50 –  تنظیم : فریدون شهبازیان - روی آ : آواز ماهور – ویولون : زنده یاد استاد حبیب ا... بدیعی / روی ب : تصنیف در کوچه سار شب – آهنگساز : استاد محمدرضا لطفی – راپسودی برای سنتور و ارکستر، سنتور : استاد فرامرز پایور – راپسودی برای تار و ارکستر، تار : حسین علیزاده)

7)      در خیال – سه گاه ، بیات زند (اجرای سال 1374 – آهنگساز و نوازنده ی تار :  مجید درخشانی)

8)      شب وصل – ماهور (اجرای سال 1376- تار : داریوش طلایی – کمانچه :  سعید فرج پوری – تنبک : همایون شجریان)

9)      شب؛ سکوت؛ کویر – موسیقی محلی خراسان (اجرای سال 1376 – آهنگ، تنظیم و تدوین : کیهان کلهر)

10)  بوی باران – افشاری، پرسه خوانی (اجرای سال 1378 – تنظیم : استاد حسین یوسف زمانی – روی آ : آواز با پیانو- پرسه خوانی - پیانو : حریر شریعت زاده / روی ب : آواز افشاری – تار : شهرام میرجلالی)

11)    بیاد پدر (تلاوت) 1 و 2 (قرائت قرآن مجید)

 

آثار استاد شجریان به همین تعداد محدود نمی شود. استاد شجریان با ارائه ی حدود 200 آواز در برنامه ی گلهای رادیو (گلهای رنگارنگ – گلهای تازه – برگ سبز و یک شاخه گل) ، و اجرای های متعدد خصوصی با اساتید بزرگ موسیقی ایرانی (اساتیدی چون جلیل شهناز، احمد عبادی، اصغر بهاری، حسن کسایی، حبیب ا... بدیعی، پرویز یاحقی، اسدا... ملک، فرهنگ شریف، مجید نجاحی، همایون خرم، منصور صارمی،  محمد موسوی، جلال ذوالفنون، لطفی، مشکاتیان و ...) کارنامه ی درخشان و پرباری از خود بجای گذاشته اند. در این مطلب فقط آثار زسمی استاد (آثاری که بطور رسمی منتشر شده اند) مورد بررسی قرار گرفت. در مطالب بعد سعی خواهم کرد به دیگر آثار استاد شجریان نیز پرداخته شود.

 

(استفاده از این مطلب با ذکر منبع (Tahrir.Blogfa.Com) بلامانع است)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:48  توسط علیرضا  | 

دلکش ...

• مردم او را دوست داشتند و دربار مرضيه را

• حمایت و تفاوتی شبیه دو تيم شاهين و تاج بود

 اين آخرين ديدار با او بود

12- 13 ساله بود كه از مازندران به تهران آمد. "عصمت باقرپور"

 

 

اين ديدار و گفتگو، همانگونه كه از تاريخ سفر دلكش به اروپا و آلمان مشخص است، در سال 77 انجام و دوبار نيز منتشر شد، اما چند نكته ای، بنابرملاحظات سياسی از آن حذف شده بود. دلكش چهارشنبه شب در بيمارستان مهر و در 79 سالگی خاموش شد. چند روزی در كما بود و ما دراين شماره می‌خواستيم خبر انتقال او را به بيمارستان بنويسم كه با كمال تاسف خبر درگذشت او را شنيديم.

 

درسال 77 به آلمان سفری كرد تا هم گشتی شود برای رفع دلتنگی ها و هم اگر چيزی در پايان كنسرت ها ماند، با خود به ايران ببرد كه به زخم زندگی بزند. هيچ دندانی در دهان نداشت. آهسته و با احتياط برنج سفيد را كه به رنگ موهای سرش بود با لثه هايش می‌جويد و گهگاه آب خورشی هم به آن می‌افزود تا لقمه ای كه در دهان داشت نرم كند. روی صندلی نشسته بود و سر در بشقابش داشت و چند نفری كه اعضای اركسترش بودند، مانند بقيه ايستاده غذا می‌خوردند. جوان بودند. تازه به ميدان درآمده هائی كه هنوز نه با ريشه ها آشنا بودند و نه خود ريشه دوانده بودند. انگشت شماری اهل شعر و هنر نيز بودند، از جمله هوشنگ ابتهاج "سايه" كه بيشتر سر در گريبان حيرت از گذشت روزگار داشت. آخرين سرپرست برنامه گل ها در راديو ايران كه از خيابان كوشك تهران و خانه قديمی‌و كچ بری های ديدنی آن به آپارتمانی محقر در گوشه ای از شهر كلن كوچ كرده است.


جمع همگان به 20 نفر هم نمی‌رسيد. من كه رسيدم غذا رو به پايان بود.  از پشت ميز به كمك عصائی كه در كنارش به ديوار تكيه داشت برخاست. خميده و به كمك عصا به اتاق ديگری رفت. تازه سينی چای را می‌چرخاندند. نه دستش بر عصا می‌لرزيد و نه پايش بر زمين؛ هنوز استوار گام بر ميداشت و با اطمينان و بلند و رسا صحبت می‌كرد و به اعضای اركسترش فرمان می‌راند.

وقتی يكی از اعضای اركستر از كنار "دلكش" برخاست، يگانه صندلی خالی كنار دلكش به من رسيد. او را 25 سال پيش در تهران ديده بودم. زمانی كه وزارت دارائی وقت برايش يك پرونده مالياتی باز كرده بود.

آن ديدار و گفتگو، نيمه كاره رها شد. به آنجا رسيده بوديم كه "چرا صدا شما را برای برنامه گل ها ضبط نمی‌كنند؟ چرا برای شما رقيبی تراشيدند بنام "پروين" كه صدای او را برای برنامه گل ها ضبط كردند؟ چرا مرضيه عزيز دردانه دربار است و شما نه؟ چرا پرونده مالياتی برای مرضيه نمی‌گشايند؟"

 25 سال پيش، زمان مناسبی برای پاسخگوئی به اين سئوالات نبود.

وقتی كنارش نشستم، آن ديدار را به يادش آوردم. بخاطر نداشت و يا سايه هائی از آن را در حافظه داشت، اما با آن سئوالات آشنا بود. آنها محدوديت ها و فشارهای روانی بود كه سالها تحمل كرده بود؛ به جرم آنكه مردم "دلكش" را از خودشان می‌دانستند و مرضيه عزيزدرانه دربار بود. چنان كه همسايه ديوار به ديوار كاخ نيآوران بود.

مثل دو تيم شاهين و تاج كه مردم اولی را می‌خواستند و تشويق می‌كردند و دومی‌را به همان اتهامی ‌كه مرضيه داشت تشويق نمی‌كردند و اغلب هم به دلشان نمی نشست، گرچه ترانه هائی داشت که زمزمه هم می کردند. مثل حضور جدیکار در تیم فوتبال تاج، که مردم خودش را دوست داشتند اما تیمش را نه! درباره مرضیه هم، تقریبا همین حکم جاری بود. همین که برایش بعضی شب های هفته برنامه ثابت نیمساعته گذاشته بودند و یا درهای استودیوی گلها را به رویش گشودند و دلکش از این هر دو محروم ماند، برای مردم حجت بود. مردم تاج را نمی‌خواستند! از همان سالهای دُور دَور كه مردم در امجديد فرياد می‌زدند مرگ برتاج، اما شاه نمی‌توانست باور كند، كه مردم مرگ او را می‌خواهند. آنقدر نفهميد تا روزی كه با هليكوپتر برفراز تهران به حركت در آمد و ميليون ها ايرانی را با شعار مرگ بر شاه در خيابان ها ديد! تاسوعا و عاشورای سال 57.

ترانه های "اولی” آلوده به غم و خشم برخاسته از كودتای 28 مرداد بود وترانه های "دومی” نه! دومی ‌به جشن های باشكوه و تالار رودكی راه داشت و "اولی” نه! "اولی” در همان كوچه و خيابان هائی زندگی می‌كرد كه مردم زندگی می‌كردند و "دومی” را ديوار به ديوار كاخ نياوران و در همسايگی شاه سكنی داده بودند. "اولی” سرشار از استعداد بود و خود ساخته، دومی‌كم استعداد و خواص خواسته!

اين سبك و سنگين آخر را "علی تجويدی” كرده بود. يك روز غروب، جلوی پيشخوان بار "رشت 29" وقتی كه صحبت از مقايسه استعدادها بود، گفت: " مرضيه جان آدم را به لب می‌رساند. بر سر هر ترانه و آوازی دهها بار بايد مواظبش بود كه از خط خارج نشود ! "

 

يادمانده ها

 

 

آن روز، درآن كنج اتاق، دفتر يادمانده های گذشته را با "دلكش" ورق زديم. 25 سال پيش نمی‌شد درباره غم و اندوهی سوال كرد كه در برخی از ترانه های او كه "بيژن ترقی” يا "نواب صفا" برايش می‌ساخت موج می‌زد. غمی‌كه بسياری بر اين عقيده بودند، غم شكست جنبش ملی نفت و غم كودتای 28 مرداد است. غم خانواده هائی كه نان آورشان به جرم توده ای بودن زندانی شده بودند، غم افسران تيرباران شده، اندوه ملتی كه آزاديش به بند كشيده شده بود. غم دوری از جگرگوشه هائی كه از ايران گريخته بودند. نفرت از آنان كه در فرمانداری نظامی، زيرفشار شكنجه جسمی‌و روحی در زندان زرهی و قزل قلعه و پادگان جمشيديه  عبرت نامه می‌گرفتند و برای شكستن روحيه مقاومت ملی در روزنامه های وقت منتشر می‌كردند. اينها را 25 سال پيش نمی‌شد از دلكش پرسيد و دليل پذيرش او و ترانه هايش از سوی مردم را ياد آور شد، اما حالا می‌شد.

 

 

گفتم: همين شايعاتی كه درباره جوانی و تمايل سياسی شما بود، باعث علاقه مردم به شما و قهر حكومت از شما نبود؟

 

دلكش: «من در آنها سالها فقط می‌دانستم كه مردم خودشان را در ترانه های من پيدا می‌كنند. آقا! شعر را بيژن ترقی و نواب صفا می‌گفتند، اما من هم حق مطلب را ادا می‌كردم. "صفا" خودش هم توده ای بود، چند سال هم فرستادنش تبعيد جنوب. خُب، شاعرهم از زندگی مردم الهام می‌گيره، لابد همين كه شما می‌گوئی درسته. آن سالها، حال و هوا همان بود كه می‌گوئی. راست می‌گوئی! ترانه ها، يكباره از "سحر كه از كوه بلند جام طلا سر می‌زنه" رفتند به حال و هوای "آتشی ز كاروان به جا مانده". آتش اميد سحری، به خاكستر بر جای مانده از كاروان رفته تبديل شده بود! راست می‌گوئی.

البته آقا! من رقابتی با مرضيه نداشتم، مردم خودشان حساب ما دوتا را از هم جدا كرده بودند. محاسبه های مردم معيارهائی دارد كه كمتر می‌شود برای آن منطق و دليل پيدا كرد، اينها همه حسی است!»

 

- بهرتقدير، يك دوره از ترانه ها و آوازهای شما، از نظر بسياری از روشنفكران قديمی‌ايران، غم و درد كودتای 28 مرداد را بازگو می‌كرد. يكی از اين ترانه ها، كه در آن سال ها در خانه خيلی ها كه از كودتا زخم خورده بودند اشك از چشم ها روان می‌كرد ترانه "می‌روم و می‌گذرم- از ديار تو تنها می‌گذرم" بود. اين نوع ترانه ها، در آن سالها سبك و روالی داشت كه بازتاب درد و افسردگی كسانی بود كه آمال و آرزوهايشان سركوب شده بود. حتی اگر ترانه ای به اين قصد هم سروده نمی‌شد، آنها غم خودشان را در آنها پيدا می‌كردند و به همين دليل هم بازار شايعات گرم می‌شد.  اين فقط مربوط به آن سالها نيست، حالا هم وضع همينطور است. شما می‌دانيد كه اين آقای شجريان در سال 62 يك آوازی در "بيداد" همايون خواند كه آتش به جان همه افكند. با اين شعر حافظ " ياری اندر كس نمی‌بينيم، ياران را چه شد؟"  

دلكش: حالا هم كه ميدونين كنسرت های شجريان آن قدر شلوغ می‌شود كه جای سوزن انداختن نيست. البته او هم به فراخور حال و روز مردم می‌خواند. يعنی همان كه گفتم؛ مردم دردشان را در صداها و ترانه ها پيدا می‌كنند.

 

-  درسته! همين شجريان در سال 68 هم آواز غم انگيز و جگرسوز ديگری در "دشتی” خواند. يعنی همان سالی كه خيلی از خانواده ها عزادار شدند. يك آواز ديگر او هم در سال 73 از درون خانه ها بلند شد، كه شايع است آن را هم تحت تاثير جنگ، بازگشت از جبهه های جنگ و به ماتم نشاندن خيلی از خانواده ها در سال 68 خوانده شده بود. با اين شعر حافظ "آه از آن نرگس جادو كه چه بازی افكند- وای از آن مست كه با مردم هوشيار چه كرد!" كه آنهم شرح اندوه مردم بود. حتی شنيده ام اين آواز خيلی به دل جنگ زدگان نشسته بود و آنها آن را شرح حال دربدری و ناكامی ‌خودشان تفسير كرده بودند. جنگی كه جز ويرانی، مرگ، نكبت و بدبختی هيچ چيز برای ايران وايرانی نداشت.  چنان به زاری و شيون تعزيه شبيه بود كه هر بچه مذهبی و بسيجی جبهه ديده ای فكر می‌كرد به تعزيه امام حسين مظلوم رفته. شايد هم او اصلا به اين قصد نخوانده بود، اما مردم آن را اينطور تفسير می‌كردند.

دلكش: می‌خواهم نظر شما را تائيد كنم. همان است كه شما می‌گوئی. مردم دردشان را در ترانه ها و آوازها پيدا می‌كنند. اينكه حالا اينطور مردم به كنسرت هايش می‌روند به دليل همين غمخواری و همصدائی مردم و خواننده است. استقبالی هم كه حالا در اين غربت از كنسرت های من می‌شود، دليلش همين است. مورد خودم را بگويم.  يك روز سوار تاكسی شدم. راننده تاكسی كه 24- 25 ساله بود نوار چندتا از ترانه های منو گذاشته بود. خون تو سرم جمع شده بود. می‌خواستم بزنم زير گريه. راننده تاكسی كه فكر كرده بود تحت تاثير ترانه قرارگرفته ام گفت: مادر می‌بينی چی می‌خونه!

 

گفتم: می‌دونی كيه؟

 

گفت: اسمش دلكشه مادر. هرجا هست خدا عمرش بده، ما كه با صداش حال می‌كنيم. تاش پيدا نشده! نتونستم زبانم را نگه دارم. گفتم: اين صدای منه! من دلكشم! تا آخر مسير ديگه هيچكس را سوار نكرد. هر ده متر به ده متر بر می‌گشت و به من خيره می‌شد. بالاخره تاب نيآورد و ضبط صوت ماشين را بست. قبل از اينكه بخواهد و بگويد، خودم برايش همان ترانه ای را كه نيمه كار قطع كرده بود، آرام آرام خواندم. وقتی به مقصد رسيدم هر چه اصرار كردم پول نگرفت. شما نمی‌دونين در اين روز و روزگار كه ما در ايران داريم اين نوع گذشت های پولی يعنی چه!

 

-  راستی اين آقائی كه ترانه های شما را بازخوانی می‌كند، از شما اجاره گرفته؟ حق و حقوقی به شما می‌دهد؟

دلكش: آقا! قربونتون؛ قانون مانونی در كار نيست. مثل همه كارهای ديگه، هر كس هر كاری توانست می‌كند و به كسی هم حساب پس نمی‌دهد.  اين آقا هم بدون اجازه من اين كار را كرده و يك پاپاسی هم نصيب من نشده. صدايش بد نيست، تقليدی است از صدای من و ايرج. صدايش تحرير هم ندارد. يك چيزی است وسط صدای زن و مرد! ترانه های گوگوش را هم يكی ديگه شروع كرده می‌خونه. اقلا اگر يك زن مال گوگوش را می‌خواند باز آدم خوشحال می‌شد كه زن ها دارند وارد ميدان می‌شوند، اما اينطور نيست، مردهای سبيل كلفت تقليد من و گوگوش را می‌كنند! اينه روزگاری كه ما داريم.

 

-  از كنسرت ها راضی هستيد؟ مردم می‌آيند؟

دلكش: آقا! باور كن آدم تعجب می‌كند. اصلا منتظر نمی‌شوند من بخوانم، خودشان با من شروع می‌كنند به خواندن! چنان دم می‌گيرند، مثل اينكه سرود می‌خوانند.

 

-  چه ترانه هائی را شما می‌خوانيد و كدام را مردم می‌خواهند؟

دلكش: خوب، من كه ديگه جوان نيستم، حافظه ام هم مثل پام شده كه به كمك عصا من را اينطرف و آنطرف می‌كشد. چند ترانه ای را حفظ هستم و تمرين هم كرده ام. آنها را می‌خوانم. بعضی ها را هم تو دفترچه ای كه همراهم است با خط درشت نوشته ام تا اگر مردم خواستند از روی آن بخوانم. هرجا هم كه جا می‌مانم، خود مردم كمك می‌كنند! همه با هم كنسرت اجرا می‌كنيم.(با خنده)

 

-  سليقه ايرانی ها دركشورها و شهرهای مختلف با هم فرق نمی‌كند؟

دلكش: تعجب می‌كنيد اگر بگويم نه! مثلا ترانه محلی مازندرانی "بيا بريم جون كيجا" يا "سحر كه از كوه بلند، جام طلا سر می‌زنه" رو همه جا می‌خواهند. ترانه ديگری كه همه جا می‌خواهند "كاروان" است، كه البته خواندنش برای من ديگر سنگين است.

 

-  خانم دلكش! بعضی وقت ها آدم چنان در گذشته های پشت سرمانده غرق می‌شود كه زمان را فراموش می‌كند. هر خواننده ای از ميان ترانه هائی كه خوانده، چند ترانه محبوب دارد. من می‌خواهم بپرسم ترانه محبوب شما كدام است؟ می‌خواهم بدانم بعضی وقت ها كه گوشه آشپزخانه، در تنهائی چای دم می‌كنيد و سيگاری آتش می‌زنيد، چه آواز و يا ترانه ای را بياد همه گذشته ها و پيوندشان با حال و روز كنونی زمزمه می‌كنيد؟

دلكش: اگر حال ترانه را داشته باشم " می‌روم و می‌گذرم" را و اگر بغض گلويم را گرفته باشد همان چند بيتی را كه وسط ترانه "كاروان" خوانده ام. يعنی "بخت سبك عنان، اگرم همرهی كند- با پای جان به بدرقه كاروان روم" را ...

 

منبع : پیک نت (با تلخیص)

 


« دانلود کنید »

>> یاد کودکی
>> تصنیف بدرقه + آواز
>> به کنارم بنشین (کاری از مهدی خالدی)
>> دلکش و ویگن - بردی از یادم (کاری از مهدی خالدی)

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:53  توسط علیرضا  | 

موسيقی ايرانی مکتب تبريز ...

اصغر فردی .

اگر در کشورهای ديگر پايتخت را شرفی بر ديگر شهرها نيست و نيويورک و شيکاگو کم از سطح واشنگتن ندارند يا آنکارا را بر استامبول ترجيحی نيست و پاريس را بر نيس ، اما در مملکت ما تهران و تهران نشين را همواره بر همه ی آفاق و اکناف کشور چندان ترجيهی بوده است که غلام حسين بيگجه خانی را بايد "آذر " در هفتاد سالگی پای آواز شجريان می آورد تا چند کس ،نامی و دقايقی ، سازی از او را می شنيدند . روزی بوده که از دلنوازان تبريز، جز جمعی ، ساز " محمد حسن عذاری " تاری را نمی پسنديد ، چرا که : از تهران آموخته و آمده و حلاوت تار تبريز را در دست و پنجه ندارد و به اصطلاح ساز زنان آن عهد "دستش نمک ندارد"، با تار سر ستيز دارد و چه و چه . . . در حالی که اگر کسی نواری از تار "عذاري" داشته باشد و به معرکه اش بنشاند ، آن گاه است که پهلوانی او در تار آشکار می شود . اين از ان گفتم که چه تارهايی در گوش و گوشرس نغمه بازان تبريز بود که "عذاري" با آن همه عظمتش ، خاطر پسندشان نمی شد . 
 
آواز و موسيقی ایرانی مکتب تبريز در چند قعده و حلقه ی زيرين باليده بود :

1 . دربار وليعهد ( تا بود و تبريز دار ولايتعهدی بود ) محل تجمع مرغان موسيقار بود . در هر دوره ای از وليعهدان ، وجود اين مرغان استمرار داشت که فقط در دوره ی ولايت عهد مظفری ، نام بدل کرده و با عنوان روضه خوان اندرونی می بودند ، چون که وليعهد ذوق موسيقی ایرانی را با عقيده بر حرمت غنا به همراه داشت . اين دستگان اغلب خوانندگان بودند و در دوره ی طولانی وليعهدی مظفرالدين ميرزا ساز زنان در دربار نباليدند و البته که برخی عنوان و لبی از دربخانه داشتند و پاره ديهاتی و مشفول تعليم بچه های دربار . چز اين دوره ، اصحاب دست و پنجه و حنجر مخصوص دبار فراوان بودند . جوان ترها با لقب "غلام بچه" در کنار وليعهد و هم بازی او بودند و سالخورده ترها با عنوان معلم و مربی وليعد ايام می گذراندند . از اين زمره ، حاجی ملا کريم جناب قزوينی و ابوالحسن اقبال السلطان و حسين خان صادالملک تبريزی بودند .

2 . در تبريز خانه ی چند تن از اشراف خوش ذوق که نان شب را نه همين برای خود ، که برای احفادشان هم اندوخته بودند و فقط ساز شام و عيش مدام شان کم بود ، محل اجتماع دوره ای ساز زنان و آوازخوانان بود که صاحب البيت ، آن ها را با ادای احترام فراهم می آورد و نجبای شهر را و خود را عشرتی می بخشيد . کريم آقا صافی تبريزی _ تارزن هنگامه ساز ، شاعر و نوحه سرای بعدی _ ، ميرعلی اصغر صادق الوعد (فشنگچي) ، جوادآقا اردوبادی و سيد حسن طلوعی (سيدحسن آقادودانگه) زينت اين مجالس بوده اند.

3 . دسته ای ديگر از ارباب موسيقی ایرانی و آواز تبريز، قضا را خود از اشراف و نجبا بودند که حلقه و لجنه ای رای خود داشتند و ديگران که اغلب امثال خود می بودند در خانه ی آن ها گرده می کردند که مهدی خان صوتی تبريزی ، حاجی تاج تبريزی (روضه خوان ) ، مجدالدين ذاکری ، حسن يکرنگی ، و در دوره ی ما _ يعنی آخرين دوره ی شکوه تبريز _ حاجی غلام رضا قيطانچيان از آن دسته بود که خود در خانه حلقه ای می داشت و سازندگانی مانند حاجی محمود فرنام و غلام حسين بيگجه خانی و خوانندگانی مانند آقامير حبيب، آقاميرزاعلی نقاش ، کاظم آقا مارالان لی ، حاجی حسين عمی تنباکوچی ، حاجی عمی اوغلی سرده ری لی . مرحوم جواد آذر در مرثيت"قيطانچيان" سروده و شأن او را چنين ستوده است :

ای بلبل مست نغمه پرداز               با ساز غم دلم هم آواز
در نای تو با هوای گلشن               هر نغمه به خون کشيده دامن
در سوگ تو ای زبان هرساز            شد چنگی چرخ نوحه پرداز
در ملک هنر ز بعد اقبال                 بر نام تو بود قرعه ی فال
سر از دل خاک تيره برکن                برخيز و دوباره نغمه سرکن

ديگر از اين اشراف ، کسانی که حلقه نداشتند ، اما با ملاحظات فراوانی که مبادا لکه ای ! به شوکت شان بيفتد ، در بعضی از اين جلسات ديده می شدند ، يا صدايی داشتند و خوب شنيده می شدند و يا صدايی نداشتند و در عوض موسيقی دان و مقام شناس بودند و کم می خواندند و به قول مشهور نمکی بر ديگجوش تفنيات می افکندند . از آن ها مرحوم اکبرآقا هريسچی بود که تجارتخانه ی فرش داشت ، ولی متجدد بود و ته صدايی و ذوقی و چشم اشکريزی و معاشرت با شهريار شاعر که خود استادی در ساز و آواز بود .

4 . نمی دانم که شهريار را در کدام زمره بياورم که او به تنهايی زمره ای بود . درباره ی شهريار و موسيقی ایرانی ، فصل مفصلی نوشته ام که در فرصتی ارائه می شود ، اما مختصر اين که او ساز را يعنی سه تار را بسيار استادانه می نواخت . من نگويم و مقام شناس شاعر ، ه.ا.سايه، گفت که : "شهريار سه تار را کم از صبا نمی زد ." و خود صبا که  : "شهريار ، شهريار ساز تو سوزی دارد که هميشه هوس شنفتنش دارم". گرچه سه تار را از صبا آموخته بود، اما چندان عاشق سازش بود که می گفت : سه تار ديگر به بزرگ ترين تعلق من بر دنيا درآمده بود و به اندازه ی معشوقم می خواستمش . او رديف ها را نيز به دو گونه می دانست ، هم رديف آوازی و هم رديف سازی و چيزهايی از رديف در خاطر گرد آورده بود که شايد امروز کسی را به خاطر نباشد . زبده خوانان و زبده سازان شهر _ از سالی که او ديگر تبريز را برای محل زنده ماندن برگزيده بود _ با کمال مماشات و مدارا و احترام به خانه اش ميآمدند. اقبال السلطان _ که "عمو مقامی " اش می خواند و خاطرش را عزيز می داشت _ پای دائم و ثابت حلقه اش بود و از ديگران آقا ميرعلی اصغر صادق الوعد و حسن يکرنگی که درباره ی او سروده است :

به هم ماند دل و دلتنگی ما                به بی بالی بلندآهنگی ما
مرا هم دل دورنگی ها شکسته است  سلام ای عالم يکرنگی ما

و آقا ميرزاعلی نقاش که درباره ی او سرود :

پير ديری قيد ما زد کو علی نقاش بود              خاطری خوشگل که يک تبريز خاطرخواش بود
بلبل موسيقی و گنجينه ی ذوق وهنر               هم مذهب بود و هم صورتگر و نقاش بود
هم به شعر و موسقی گلچين وبا ذوقی لطيف   هم مناسب خوان يکی خواننده ی قلاش بود
تالی اقبال آذر اوستاد موسقی                       با اساتيد هنر در شور و در کنکاش بور
اردوبادی بود و عذاری و دشتی ليکن او            شمع مجلس بود و هم بر صدر مجلس جاش بود
تير آخر بود و بی او ترکش از ما شد تهی         چون کماندار فلک با ما پر از پرخاش بود

و آقا ميرزا جعفر بدايعی (کلامي)که باز شهريار چنين توصيفش کرد:

استاد فن ساعت وشعر است وموسی           وين هر سه حز به ساز طبيعت تمام نيست 

و حاجی غلامرضا قيطانچيان و چند تن ديگر و از جمله آقا غلام حسين بيگجه خانی . شهريار در اواخر عمر ساز هيچ نمی زد ، اما آواز هر روز می خواند ، يعنی زمزمه ای می کرد و گويا با خواندن هر گوشه ای ، خاطره ای به خاطرش می زد و گريه ای سوزناک و ْواز به ناله ای تبديل می شد که : اين را "پروانه" غوغايی می خواند و اين يک را "قمر" شبی چه کرد و آن ديگری را رضاخان هندی که می خواند،کربلا می کرد و ديگری را درويش خان عجب زد و اغلب تلخ ياد حبيب سماعی و صبا و غم شهريار از جوانمردگی شان و حسرت ها . . . . 

اگر دستم نگيرد دسته ی ساز          هنوززم سينه هست و سوز آواز
اگر شيرين به ناز و دل گرفته است     خدا از ما نگيرد شور و شهناز 

5 . جز اين ها که در خانه های اشراف شان می يافتی ، جمعی ديگر در قهوه خانه ی خوانندگان (اوخويان لار قهوه سی ) گرد می مدند . در هر دوره ای قهوه خانه ای ديگر بود که در روزگار ما قهوه خانه را دده غلام علی پرتوی می داشت . اداره ی قهوه خانه ی خوانندگان خود هنری ديگر می طلبيد ، چرا که مشتريانش بنايان و معماران و نواکشان نه ، که تاری ها و کمان کش ها نواخانان بودند و با ذائقه ای غريب . اين قهوه خانه اعضای زيادی داشت ، چرا که در تبريز هر کسی ذوق و سودای داشت ، صدای دودانگی هم داشت و دانش و رديف و مقام و دستگاهی . مثلا" آقا ميرزاعلی حقانی که حقا از قلندران تبريز بود ، جزو خوانندگان به شمار نبود ، اما در رديف و گوشه های غريب هيچ کم از خوانندگان پيرامونی خود نداشت و صدای سوخته ای که از سينه ای سوخته تر برمی خاسن . در اين هوه خانه ها مردانی جمع می شدند و گوشه گوشه آواز را به همديگر تحويل می کردند . يعنی شبی که نوبت سه گاه خوانی بود ، استاد و پير مجلس ، اول "مايه" می داد و هر کس به ترتيب گوشه ای را می خواند و گوشه ی بعدی را به ديگری می داد : کاضم آقا مارالان لی جاويد،حاجی حسين عمی تنباکوچی ، آقا ميرحبيب ، ميرزاعلی نقاش ، سيدحسن زوضه خوان ، محمدخان اوغلی نجار ، خان عمی ، حسن آقا بخشايشی ، صادق عهدی (شخته صادق ) ، اکبر سراج و برادرزاده اش کريم رهبر تبريزی (کريم قناره ) ، مشهدی مجيد چورکچي، حبيب الله فخيم فارابی ، مشهدی حسن قهوه چی ، عباس قلی دلکش و برادرش ميرزاعلی اصغر روضه خوان، ميرزا احمد خياباني، سيدمهدی چهره پرداز شاگرد اقبال آذر) و نيز چند تن ديگر از خوانندگان استاد و توانای تبريز . 

حاج حسين عمی تنباکوچی نی         گوژه يدين دشتی اوخوبان زمان
اودووروب جانلاری يانديراردی              او عشق اودوندا جانی ياخيلان
"سيدحسن روضه خوان"بلبل تک        اورک ده عشقی باشينداشوري
گلشن لر آرا خوش نوا ايله                 اوخوردو مين سوز ايله ماهوري
مارالان مارالی "کاظم آقا"                  کيمی گلشن ده بير بلبل اولماز
گلشن لر آرامين بلبل اولسا               اونون تک صفالی بيرگل اولماز
" آقاميرحبيب " سيد تاج دار               عشق شاهی نين باشا تاجی ايدي
فقر مولکونده قلندر درويش                مقامات بزمی نين سراجی ايدي 

در همين حلقانی که قسما" گفته شد ، آن همه شوکت ، بی ساز راست نمی آمد. ذوق غالب در اين مجالس ، تار را می پسنديد. عجيب است که اثری از وجود سه تار در آن روزگاران نه خوانده و نه شنيده ام . کمانچه در تبريز محدود به يک _دو نفر بود که در اين اواخر مرحوم عادل آرميون تنها کمانچه کش بود . مرحوم جعفر ارمغانی ويولونيست بود و آموزشگاه موسيقی داشت و جز اين ها زاون ، ميولونيست ، آشوت بابانس ، نوازنده ی کلارينت ، خانم باگراميان ، نوازنده ی پيانو و ديگران مخصوصا" از ارامنه وجود داشتند ، ليکن به ساز و نواز ايرانی نمی گراييرند . بنابراين تقريبا" جز تار ساز ديگری در محافل ذوقی و موسيقی تبريز رايج نبود . تار را نيز فقط قاوال همراهی می کرد که حاجی محمود فرنام يک تنه هفتاد سال تبريز را از قاوال کوب بی نياز کرده بود .

همچنان که در مقاله ی ويژه ی مرحوم بيگجه خانی نيز به همين قلم نوشته شده است ، خاندان بيگجه خانی دويست سال در تبريز عهده ی نوازندگی تار را به گردن خود داشتند . پدر مرحوم بيگحه خانی که آقاحسين قلی نام داشت ، از استادان بلامنازع تار بوده که ذکرش در منبع پيشين رفته است . او در سال 1310 در اثر سرطان حنجره درگذشته است، اما عموزادگان ، اولاد و اقارب خاندانی او همواره نوازندگان برجسته ای بودند . 
جز اين خاندان ناگزيرم از چند نوازنده ی تار نام ببريم که به اين حلقات رفت و آمد داشتند . تارنوازان نيز کما بيش در مراتب خوانندگان جای می گيرند ، چرا که در اين گروه ، اوايل و اواخر عمر يک نفر گاه چنان رنگارنگ بوده است که يک نفر در يک لجنه نمی گنجد . جواد آقا منشی حضور که عکسهايی از او در دست است ، در آغاز جوانی فراش خلوت محمد علی ميرزا وليعهد (محمد علی شاه بعدی ) بود . تار را در تهران نزد آقا غلام حسين عمو (برادر جد حاجی علی اکبر خان شهنازي) تکميل کرده ، به دربار تبرز راه يافته بود . با فحل ترين خواننده ی آن روزگار تبريز تار نمی زد که صدايش وحشی است و خودش وحشی تر . افراط در قلندری و می آلوده به افيون در ساغر کردن ها عاقبت از او بی نوايی ساخت که در شصت سالگی نيم شبی سرد در مراغه به قناتی می افتد و همان جا می ماند تا فردا يخ زده اش را می يابند . پسگردش جوادآقا از محافل شاهی تا قهوه خانه ها و حلقه های فرودست جامعه بود . باز از اشراف ، مرحوم اقبال رفيعی شاگرد آقا حسين قلی در تهران بود که خود اقبال رفيعی شاگردی به نام عبدالعلی خان ساعد تربيت کرده بود که بسيار خوب تار می زده است . از طايفه ی گوران های آذربايجان نيز نوازندگان پهلوانی درآمده اند که بزرگ ترين آن ها ميرزاعلی خان عادلی بود . او نيز تار را در تهران از آقا حسين قلی آموخته بود .

حسن آقا سلمانی فروتن ، دکتر محمديه ، صاحب داروخانه ی محمديه و کيميا که خود شاگرد جوادآقا منشی حضور بود ، ميرزا ابراهيم ، اسماعيل نادری ، صديقی ، ابراهيم طلوعيان ، فرهنجی ، حسن هاتف ، شهنازی مراغه ، ميرجواد سهامی ، حسن جوان ، محمد حسن خان ، بورون (دماغ ) ، حسن آقا دشتی ، نام کسانی است که تحقيق درباره ی آن ها را به آينده و اينده ای ها واگذار می کنيم که فعلا" نام شان را بدانيم تا گردآوری اطلاعات ديگر درباره ی اين ثروت های موسيقايی ايرانی در پاذربايجان و تبريز .

از وضعيت نغمه زارهای تبريز مه بگذريم ، دو سطری از موسيقی ایرانی و آواز مکتب تبريز بگوييم ، آن قدر که بتوانيم و آن مايه که توصيف يک موسيقی ایرانی در کلام آيد :

موسيقی ايرانی مکتب تبريز _ مقامات سازی و آوازی _ اصيل ترين و بکرترين نسخه ی راستين اين موسيقی ایرانی است . همان طور که طبان کردی و موسيقی آن ، باستانی ترين وجه موجود فرهنگ مادی _ آريانی است ، که اگر روزی پارسی گم شود می توان از روی مدل کردی باز سازی اش کرد و اگر کسی بخواهد نوار ترنم و تغنی ايرانيان در هزار سال پيش را بشنود ، امروز در موسيقی کردی و هوره های آن می توان شنود ، صورت دست نخورده ی موسيقی ايرانی را نيز می شود از سياق موسيقيای تبريز باز جست . نخستين دليل ، بدوی بودن نوع ايفا و اجرای موسيقی ايرانی در مکتب تبريز است که عطر قدمت و رنگ باستانی اش دل و دماغ را می نوازد . مقايسه ی موسيقی ايرانی و مکتب تبريز با فولک موزيک های ملل ديگر و جستار نشانه های فولکلوريک و مردمی و فرايندهای موسيقی قومی سرشار در اين سياق ، نشانگر اين است که اوازو موسيقی ایرانی در مکتب تبريز وجه و فرم دست نخورده ، نپالوده و نيالوده ی موسيقی ايرانی است که اگر توسط موسيقی شناسان و عالمان موسيقی تطبيقی مطالعه شود ، اثبات علمی اين نظريه استبعادی ندارد و اين رأی به اعتبار اين که قائل آن فاقد دانش مربوط است ، فعلا" در محدوده ی يک نظر خام می ماند تا مورد ملاحظه ی صاحبان صلاحيت قرار گيرد . موسيقی ایرانی در مکتب تبريز در صده ی اخير توسط راويان رديف و گردآوران گوشه ها زير و رو نشده و معروض دگرگونی ها و تغيير و تطورات نيامده است . روشن است که هيچ يک از اقوام ايرانی _جز آذربايجان و عراق عجم _ موسيقی رديفی و مقامی مدونی که امروز عبارت موسيقی ايرانی بر آن اطلاق می شود ، نداشته اند و موسيقی اين اقوام ، البته بی آن که فاقد ارتباط با موسيقی ملی ايران باشند ، دارای ويژگی های مخصوص آن قوم است . آنچه که امروزه " موسيقی رديفی ايران " نام دارد ، ضمن احتوای ثقل و سهم بزرگی از موسيقی مقامی اصيل ايران ، با ابتکار راويان رديف _مشخصا" ميرزا عبدالله _ معجون و مخلوظی از موسيقی های محلی گروخ خای متنوع قومی ايران است . گوشه های اخير الاضافه ای مانند "آذربايجانی " ، "ديلمان" ، "کوراوغلي" ، "بختياري"، "اصفهانک" ، کل "نغمه ی دشتي" و . . . افزوده هايی است که موسيقی مکتب تبريز از اين آميزه ها مبرا و خالص است و آنچه که در موسيقی ایرانی مکتب تبريز است موسيقی ناب ايران است . اما اين ، نافی خلوص ايرانيت " مکتب اصفهان " نيست و مکتب اصفهان برادر خونی و تنی مکتب تبريز است که پس از انتقال مرکزيت رسمی ايران به اصفهان و گسيل طبقات صنعتگر و فن مند و هنرور "تبارزه" به اصفهان به تدبير شاه عباس کبير ، فن شريف موسيقی ایرانی نيز مانند شعر و معماری و نقاشی و خط به اصفهان تسری يافت و اصفهان با خصوصيات خود ، آن را شکلی ديگر و حيات و موجوديتی متفاوت داد .

آواز سياق اصفهانی ، برای ذوق يک تبريزی _ که گوشش به سبک آواز مکتب تبريز گشاده و معتاد است _ حس و حال نازکی را القا می کند . نرمشی کويری و رامشی زاينده رودی ، جای غرش ارسی را می گيرد . در آن اگر زنگله های چکشی و تحريرهای طبيعت کوهستانی و فراز و فراوردهای هندسی را نشنوی ، نواهای ملايم و رام و رقصه ها و چرخه های اسليمی را می بينی . درست گويی که انتظام نرم نقش های گنبد لطف الله و مسجد شاه را می پايی . ششدانگ هم که خوانده شود ، خود را در آغوش تلاطمی از نشاط چهچهه های طولانی درمی يابی ، و تعريف سياق اصفهان اينهمه نيست که تنها مجرد و منتزع يک ذوق مخاطب آن است و بسا که در هر ذائقه و سائقه ای رنگی ديگر پذيرد . 
به هر حال موسيقی آوازی اين ملکت کيان کلان ، در دوره ی اخير ، حدود ملک ، به دو و با اغماضی به سه ناحيه می برد . يکی مکتب تبريز که نتيجه ی شوکت خوانندگانی چون حسين خان صادالملک تبريزی ، مهدی خان صوتی تبريزی ، ميرعلی اصغر صادق الوعد(فشنگچي)، حاجی تاج تبريزي(روضه خوان) ، مجدالدين ذاکری ، ناصر ذاکری ، سيدحسن طلوعي(سيدحسن دودانگه ) به ابوالحسن خان اقبال آذر رسيد و سکه ی سلطنت آواز اين حدود به نام او خورده و تأثير به من تبع چندی مانند رضاقلی ظلی ، حاجی غلام رضا قيطانچيان ، ابراهيم بوذری ، ملوک ضرابی و سرتيپ برد . 

دو ديگر مکتب   اصفهان که کشته های بزرگان متقدمی مانند شهاب چشم دريده ، بحرالعلوم اصفهانی ، تاج الواعظين ، سيد عبدالرحيم اصفهانی ، حاج عندليب ، ميرزاحسين ساعت ساز ، ميرزا حبيب شاطر حاجی _ که فضليت آن ها راست _ در بالا و اندام حنجره های حريری سيد حسن طاهرزاده و تلج و اديب خوانساری روييد . 

در ميان اين دو ملک ، مرغان چمن تهرانی پلی زدند و سياق شيرينی پديد آوردند که ثمره ی مبارک معماران بزرگی مانند جناب دماوندی ، علی خان نايب السلطنه ، سيد احمدخان تعزيه خوان ، حسين شميرانی ، قمرالملوک وزيری ، حاجی محمد ايرانی مجرد ، عبدالله دوامي(دودانگه) ، سيد حسين ميرخانی و نورعلی برومند نگينی است که بر انگشت محمد رضا شجريان جای دارد . اين سياق آخری فزونی های آن و کاستی های اين را حد اعتدالی بخشيده و زيبايی های هر دو را به درجی درج کرده ، ظرايفی نيز بر آنها افزوده است. 

اما سخن از آواز دوره ی متأخر ايران که به ميان آيد ، ناگه نام اين پنجه ی تنتره _اقبال آذر و ظلی و طاهر زاده و تاج و اديب _ بر خاطر گذرد و حتی تمثيل بدخواندن نيز از اينان گزيده شود ، چندان که رنداد به کسی که خوش نمی خواند می گفتند : فری ! که مانند "تاج" و اواخر "ظلي" می خوانی .

موسيقی سازی ايران نيز همين سرنوشت آواز را در تعقيب آن داشته است . هر شاخصه ای که برای موسيقی ايرانی مکتب تبريز و ديگر سائقه ها گفته شد ، برای موسيفی سازی نيز صادق است ريال به اين معنا که هر چه اوازو موسیقی ایرانی در مکتب تبريز شلاله ای تحريرها و زنگله های نشاط بار و شاداب است ، موسقی سازی مکتب تبريز نيز _ مخصوصا"تار پر از دراب و شتاب صاف و شفاف است . هر چه سرعت مضراب و پنجه را در تار ايرانی بيفزايی و پيچيدگی های ملوديک بر آن باز بخشی ، فرم به موسيقی مکتب تبريز می گرايد . فريادهای اگزوتيک انسان باستان را از آن ، بی پيرايه تر و ناب تر می شنوی و اگر حسرت می خوری که کاشکی نوا و نغمه های موسيقی هار سال پيش ايران را _از "تخت طاقديس" و "شبديز " و " گنج بادآورد " _ می شنودی ، با گوش خواباندن بر گوشه های جاری از افق های دوردست تاريخ مکتب تبريز ، می توانی با کم ترين تغييرات آن را بازيابی . موسيقی ایرانی  مکتب تبريز همواره به دو زبان باليده است . فارسی و ترکی بستر مهربان آواز و تصانيف ايرانی مکتب تبريز بوده است ، چون تبريزی هزار سال اين دو زبان را دوشادوش هم پيش برده و گاه به ترکی نوشته و گاه به فارسی ، اما موسيقی که حاجتی به نوشتن نداشت ، فارسی و ترکی در آن تعطيل نمی ورزيد . "کوچه لره صوسپميشم" (بيات شيراز) "قره گيله" (ابوعطا ) ، " يئری هايئری ها کوسموشم سندن " (بيات ترک ) و سدها تصنيف و ترانه از نمودهای زيبای مکتب تبريز است . 

منبع : فصلنامه موسيقی ماهور (به نقل از سایت ایران ملودی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 0:8  توسط علیرضا  | 

حكايت وفاي تحرير و جفاي دوستان

مقام امن و مي بي غــــش و رفيق شفيق

گرت مــــدام ميســـــر شود زهــــي توفيق

 

جهان و كار جهان جمله هيچ بر هيچ اسـت

هزار بار من اين نكتــــــــه كرده ام تحقيــق

 

«حافظ»

 

 

 

اگر شما هم از علاقه مندان موسيقي ايراني هستيد و مطالبي كه در وبلاگ تحرير منتشر مي شوند را پيگيري مي كنيد ، حتما مطلب قبلي تحرير را با با عنوان " شجريان از زبان مرحوم فريدون مشيري " خوانده ايد . اين مطلب را نويسنده شخصا از روي منبع مكتوب تايپ كرده و در وبلاگ قرار داده بود . بدين معني كه بيي شك تحريـــر صاحب واقعي و معنوي مطلب است و اولين بار اقدام به نشر آن كرده است .

 

اين مطلب همانطور كه در پايان آن ذكر شده است ، از كتاب " لطيفه نهاني " نقل گرديده ، كه البته در خود كتاب نيز به نقل از مجله " نويد فضيلت " آمده است . وبلاگ تحرير مطابق رسم هميشگي و مرام مالوفش ، كه سعي مي كند ضمن حفظ مالكيت معنوي مقالات و حفظ حرمت صاحبان اصلي آثار به اطلاع رساني و انتشار آن ها بپردازد ، در پايان آن مطلب عينا منبع ذكر شده را اينگونه درج كرد : [ نوید فضیلت – شماره ی 6 – مهر 1372 (به نقل از کتاب لطیفه ی نهانی) ]

 

همانطور كه انتظار مي رفت ، جذابيت خاطرات مرحوم مشيري درباره استاد شجريان به قدري بود كه خوشبختانه مورد توجه دوستان زيادي قرار گرفت . اما كمترين انتظار وبلاگ تحرير از ساير دوستان وبلاگ نويس و به خصوص سايت ها و پايگاه هايي كه به طور حرفه اي به كار خبر و تحليل مي پردازند اين بود كه همانطور كه تحرير همواره وظيفه خود دانسته است نام و لينك منايع را تا حد امكان و دسترسي ذكر كند ، آنان نيز چنانچه مبادرت به درج مطلبي از وبلاگ تحرير مي كند ، همين كار را انجام داده و مطلب را ذكر نام و نشاني تحرير در پايگاه خود ثبت كنند .

 

متاسفانه گويا اين انتظار ، انتظاري نيست كه بدين زودي ها مرتفع گردد . همچنان كه پايگاه خبرگزاري آفتاب نيوز عينا به درج مطلب قبلي تحرير اقدام كرده است و هيچ نشاني از تحرير نياورده است . ( اینجـــــا كليك كنيد و متن تحرير را در آفتاب نيوز بخوانيد ) . پس از انتشار اين مطلب در اين پايگاه ، بر خلاف انتظار ، پایگاه خانه ی موسیــــــــــقی نيز اقدام به درج اين مطلب نموده و مجددا ذكري از تحرير نيست . جالب اينجاست كه هر دوي اين پايگاه ها ، ظاهرا جانب امانت را نگه داشته اند و به ذكر ناقص منبع اكتفا كرده و منبع اين مطلب را مجله نويد فضيلت دانسته اند . اين در حالي است كه آن مجله مربوط به سال 1372 بوده است و وبلاگ تحرير نيز همانگونه كه دربالا ذكر شد از كتاب لطيفه نهاني به ذكر آن پرداخته بود . اگر دقت كنيد مي بينيد كه در پايگاه آفتاب نيوز منبع را " نويد فضيلت - شماره 6 " ذكر كرده است و از درج تاريخ آن يعني 1372 خودداري نموده ، چرا كه در صورت درج تاريخ اين سوال پيش مي آمد كه چگونه و چرا در خرداد 1385 مطلبي از يك مجله چاپ 1372 نقل شده است ؟ به هر جهت ، پس از انتشار مطلب در اين دو پايگاه حرفه اي ، ساير وبلاگ ها نظير وبلاگ شجريان ( کلیک کنید ) و وبلاگ گيله لو ( کلیک کنید ) نيز به درج مطلب از آفتاب نيوز ( و نه تحرير ) اقدام كردند .

 

وبلاگ تحرير ، ضمن ابراز خرسندي از اينكه مطالب و محتويات آن به درجه اي از اعتبار و مقبوليت رسيده اند كه بلافاصله پس از قرارگرفتن در وبلاگ مورد توجه دوستداران موسيقي ايراني قرار مي گيرد ، تاسف شديد خود را از عدم رعايت اخلاق در مقوله نشر خبر و محتوا اعلام مي كند و از آنجا كه اين اقدام بار اول نيست كه توسط برخي دوستان انجام مي گيرد ، صميمانه دست همكاري و همدلي به سوي همه عاشقان فرهنگ و موسيقي ايران زمين دراز مي كند و از همه آن ها مي خواهد كه از چنين اقدام هايي جدا بپرهيزند كه مصداق بارز " از ماست كه برماست " خواهد شد . مضافا اينكه " ذكر همه مطالب با درج نام و نشاني تحرير كاملا بلامانع است " . جالب اينجاست كه اين جمله ، يعني " ذكر مطالب با درج نام و نشاني آفتاب نيوز مجاز است " بر تارك اين پايگاه اينترنتي مي درخشد اما چرا به قاعده اي كه خود پايبند آن نيستند توصيه مي كنند ، ما هم نمي دانيم .

 

 

امير a_sepehr@hotmail.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 0:45  توسط علیرضا  |