تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی | Tahrir - The Source of Persian Classical Music

{ سالشمار زندگی }

آبان1297: تولد، فرزند ميرزا هادي خان تجويدي، از خانواده‌اي هنرمند و اصفهاني الاصل.

1310ـ1304: آغاز تحصيلات ابتدايي، و اولين آشنايي با دستگاههاي موسيقي با شنيدن ساز و آواز استادان بزرگ موسيقي عصر قاجار‌‌ (دوستان پدرش) و با صداي تار پدر و آواز عمويش. آموختن فلوت نزد ظهيرالدين و نت‌خواني نزد موسي معروفي.

1325ـ1311: آموختن ويلن نزد ابراهيم سپهري و حسين ياحقي. مرگ پدر در پنجاه سالگي. آغاز آموختن ويلن و فراگيري كامل دستگاه نزد ابوالحسن صبا. آشنايي با حاج آقا محمد ايراني مجرد و ركن‌الدين مختاري به واسطه صبا. آموختن رديف ميرزا عبدالله نزد حاج آقا محمد و اسماعيل قهرماني و تهيه رساله مجمع‌التصانيف. ازدواج با خانم شوكت سالك. استخدام در وزارت دارايي.

1333ـ1326: اجراي اولين برنامه‌ها در راديو ارتش، تك‌نوازي ويلن و هم‌نوازي با آواز حسين قوامي. اخذ دست‌خط از ابوالحسن صبا مبني بر احراز صلاحيت براي تك‌نوازي ويلن در راديو تهران. ساخت اولين ترانه با شعر منيره طه (به نام «شب مهتابي»). تأسيس كلاس خصوصي در منزل و دستيار ابوالحسن صبا در اداره كلاسش و ساير كارهاي مربوط به فعاليتهاي هنري و اداري صبا. تهيه اولين يادداشتها در رابطه با دستگاه و گوشه‌هاي موسيقي ايراني و نگهداري آنها (حدود پنجاه سال بعد اين مجموعه با عنوان «موسيقي ايراني» از طرف انتشارات سروش منتشر شدند.)

1343ـ1334: تأسيس برنامه «گلها» توسط داود پرنيا و دعوت از صبا، مرتضي محجوبي و علي تجويدي براي راه‌اندازي برنامه‌هاي آنها. انتقال تجويدي از وزارت دارايي به اداره راديو. پخش اولين آهنگ ـ ترانه او از برنامه گلها با شعري از رحيم معيني كرمانشاهي (با نام «چه مي‌شد؟»)، تك‌نوازي، هم‌نوازي، نواسازي و سرپرستي اركستر در برنامه‌هاي مختلف راديو، تدريس در هنرستان موسيقي ملي (به صورت پاره‌وقت)، درگذشت ابوالحسن صبا و ساخت ترانه «چه صبايي...» با شعر معيني كرمانشاهي، همكاري با ترانه‌سرايان: نواب صفا، معيني كرمانشاهي، بيژن ترقي، منيره طه و خوانندگان: بنان، قوامي و... در برنامه‌هاي گلها و ساخت تعداد قابل توجهي ترانه‌ براي آنها. تحصيل هارموني و كنترپوان نزد هوشنگ استوار. عضويت در شوراهاي مختلف موسيقي در راديو. درگذشت اسماعيل قهرماني.

1356ـ1344: درگذشت روح‌اله خالقي، مرتضي محجوبي، موسي معروفي، حسين تهراني، رضا ورزنده، حاج آقا محمد ايراني، ركن‌الدين مختاري، حسين ياحقي و... تأسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقي و تأسيس اولين دپارتمان موسيقي در دانشگاه تهران (دانشكده هنرهاي زيبا). تدريس در هنرستان و هنركده موسيقي ملي، گروه موسيقي دانشگاه و... مركز حفظ و اشاعه موسيقي (دوره كوتاه) به دعوت داريوش صفوت، عضويت در هيئت داوران آزمون باربد (1355ـ1356). تدريس در مكتب صبا (موزه و محل زندگي استاد ابوالحسن صبا).

1363ـ1357: خانه‌نشيني تجويدي و تعطيلي تمام فعاليتهاي اجتماعي و رسانه‌اي او در موسيقي، تمركز در نوازندگي سه‌تار و تنظيم يادداشتهاي باقي‌مانده از سالهاي پيش، درگذشت لطف‌اله مجد.

1364: انتشار نخستين كتاب: اثري در چهارگاه (با مقدمه حسين‌علي مل‍ّاح): شامل تكه‌هايي از بداهه‌نوازيها و آهنگ ‌ـ ترانه‌هايي در دستگاه چهارگاه، درگذشت بنان.

1376ـ1367: عضويت در شوراي موسيقي مركز سرود و آهنگهاي انقلابي و هيئت داوران جشنواره موسيقي فجر. سخنرانيهاي متعدد در مراسم مختلف به ياد هنرمندان متوفي، نوشتن مقالاتي در كتاب ماهور و ماهنامه ادبستان و مجله آينده و ...، ادامه تدريس در منزل و تربيت شاگردان جوان، تأسيس اركستر ملي ايران به سرپرستي و رهبري فرهاد فخرالديني و اجراي آثاري از تجويدي و علي‌زاده و... در آن اركستر، ساخت ترانه «در آرزوي صلح» (با كلام بيژن ترقي)، عضويت در شوراهاي مختلف موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، عضو هيئت داوران اولين جشنواره سراسري ني‌نوازان (تالار انديشه حوزه هنري ـ 1370)، درگذشت جواد معروفي و حسين قوامي و حسين‌علي ملاح و احمد عبادي و...

1380ـ1377: بروز نخستين نشانه‌هاي جد‌ّي بيماري و معالجات مستمر، اخذ لوح تقدير در سال 1997 در رشته موسيقي از طرف يكي از مراكز «دانشگاهي» خارج از كشور، مراسم پرشكوه تجليل از او در سالن مجتمع فرهنگي تهران (سينما پاسيفيك سابق) با حضور بسياري از هنرمندان و علاقمندان او، مصاحبه‌هاي متعدد راديويي، اصرارها و درخواستهاي متعدد تجويدي مبني بر تخصيص امكانات لازم براي اجراي كامل و درست آثارش، هيچ گاه به نتيجه نمي‌رسد.

1384ـ 1378: خانه‌نشيني كامل و بستري شدن دائم الاوقات. تعطيلي برنامه كلاسهايش و ناتواني جسمي مفرط، همسرش عاشقانه از او پرستاري مي‌كند و موسيقيدانان مرتب به ديدنش مي‌روند. تني چند از دوستان و همكاران دوره جواني او در اين سالها از دست مي‌روند: نواب صفا، جهانگير ملك و... ويژه‌نامه‌هايي در مطبوعات در تقدير از او منتشر مي‌شود. انتشارات سروش جلد دوم «موسيقي ايراني» را به چاپ مي‌رساند، در تالار وحدت، مراسمي به احترام او و بدون حضور او (كه در بستر بيماري است) و با سخنراني پسرش سعيد تجويدي و همسرش شوكت سالك، اجرا مي‌شود، فيلمي از وضعيت استراحت و معالجه او در منزل در تالار وحدت به نمايش در مي‌آيد، آخرين سال زندگي را در سكوت و تحمل رنج بيماري طي مي‌كند، جايزه چهر‌ه‌هاي ماندگار به او تعلق مي‌گيرد.

25/12/84: پايان زندگي، در خانه خود و كنار همسرش بعد از 63 سال زندگي، چند روز پيش از او، عباس شاپوري و منصور ياحقي از دنيا رفته‌اند.

-------------------------------------------------------

آواز در ایران
 به قلم علی تجویدی 
 
گرچه از بيست سال پيش به اين طرف (1320 تا به حال) بعلت وجود راديو و سينما و مردم بيشتر بموسيقي آشنا و علاقمند شده‌اند و بخصوص از خوانندگان آواز استقبال فراواني ميشود، متأسفانه در اين مدت كمتر خوانندة زبردستي كه آوازش مورد توجه اهل فن باشد تحويل جامعة هنري گرديده است.
تاج اصفهاني، اديب خوانساري و مرحوم ظلي و همچنين بنان و قوامي كه هر يك در رشتة آواز سبك و روشي خاص دارند از جمله كساني هستند كه در سي تا بيست سال پيش هنر آوازشان پختگي لازم را بدست آورده بود.
همچنين يك تا دو نفر از خوانندگان فعلي راديو كه هنر آوازشان از ساير خوانندگان به نسبت قابل ملاحظه‌اي بالاتر است از جمله كساني هستند كه در 18 تا 15 سال پيش با راديو شروع به همكاري كرده‌اند. بديهي است با كمال تأسف اين طبقه از خوانندگان نيز روزگاري كه چندان دير نيست بر اثر كهولت سن، قوت و روشني صداي خود را از دست خواهند داد و ناچار بايد از بين طبقه جوان، اين خلأ پر شود در حاليكه عملاً مشاهده ميشود كه از بيست سال پيش باينطرف كمتر خواننده اعم از زن يا مرد توانسته است جاي هنرمندان يادشده را بگيرد.
شايد آنها كه اهل فن نيستند تصور كنند كه در سالهاي اخير طبيعت براي پرورش خواننده مساعد نبوده ولي اين اظهار نظر به كلي مردود است و بايد مطالعه و علت واقعي جستجو و راهي براي پرورش خواننده پيدا كرد. لابد كراراً در راديو شنيده‌ايد كه اعلان ميشود اشخاصي كه داوطلب شركت در راديو براي خوانندگي هستند خودشان را جهت آزمايش معرفي كنند ولي بنده خود غالباً ناظر بوده‌ام كه گاهي قريب به صد نفر داوطلب خوانندگي خود را معرفي كرده‌اند و در بين اين عده حتي يكنفر هم كه شايستگي داشته باشد وجود نداشته در حاليكه بين داوطلبان افرادي بوده‌اند كه صدايشان بسيار مطلوب بوده ولي چون استاد نديده و موسيقي نمي‌دانسته‌اند ابداً از عهده امتحان برنيامده و صلاحيت شركت در برنامه‌هاي موسيقي ايراني را نداشته‌اند.
تعجب اينجاست كه شركت‌كنندگان غالباً نمي‌دانند كه براي پرورش صدا و فرا گرفتن موسيقي معلم آواز لازم است و تنها تقليد كردن و خواندن يك تصنيف سَبُكي كه فلان خوانندة فعلي راديو ميخواند كافي نيست.
بنابراين شك نيست علت اينكه در سالهاي اخير خواننده‌اي تحويل جامعه نشده از اين نظر است كه صاحبان صداي خوب براي پرورش صدا و آموختن فن آواز اصولاً استاد نديده‌اند و حتي نمي‌دانند كه براي پرورش صدا بايد معلم آواز به بينند و تصور ميكنند كه با تقليد از صداي خوانندگان فعلي راديو و آموختن بعضي از تصانيف، موسيقيدان و خواننده هستند. از طرفي با كمال تأسف بايد گفت كه وسيله كافي هم براي آموختن موسيقي در اختيار اين طبقه نيست. تنها در تهران است كه از سه سال پيش باينطرف بهمت اداره كل هنرهاي زيباي كشور فقط يك كلاس آواز در هنرستان آزاد موسيقي ملي تأسيس شده والا در تمام شهرستانها ابداً كلاس تعليم آواز وجود ندارد. بنابراين تعجب ندارد كه در سالهاي اخير خواننده ارزنده‌اي تحويل جامعة هنري نشده است.
آقايان هنرمندي كه در سطور بالا نامي از آنها به ميان آمده همه افرادي هستند كه در بدو شروع به كار استاد ديده‌اند و با اساتيد درجه اول آواز و موسيقي دائماً در تماس بوده‌اند والا طبيعت هر اندازه صداي لطيف و مطلوبي به كسي بدهد تا صدا تحت نظر موسيقيدان پرورش نيابد صاحب صدا خواننده و موسيقيدان نخواهد شد، ضمناً تذكر اين نكته لازم بنظر ميرسد كه در تهران تعداد زيادي كلاس تعليم ويولون و تار و آكورديون و غيره وجود دارد كه غالب معلمين آنها خود را صالح براي تعليم آواز هم مي‌دانند در حاليكه همانطور كه معلم ويولون تنها بايد به تعليم ويولون و معلم تار يا سازهاي ديگر به آموختن ساز اختصاصي خود بپردازد بديهي است براي فراگرفتن اصول آواز تنها معلم آواز و خواننده استاد است كه ميتواند رموز خوانندگي را به شاگرد بياموزد.
يك قسمت مهم از فن خوانندگي فهم شعر و اداي آنست هر نوع شعري اعم از غزل يا رباعي و مثنوي بنا بر بحر و وزن شعر و معاني آن بايد بنوع خاصي بوسيله خواننده ادا شود. آكسانهاي شعر در جاي خود اجرا گردند و تحريرهاي مناسب در محل خود استعمال شوند كه البته شرح اين مطلب محتاج به نگارش مقالة مفصلي است كه از بحث ما فعلاً خارج ميباشد.

-------------------------------------------------------

آهنگ گلها
حسین بنی احمد 
 
*نواي يك آهنگ روحبخش ايراني مرا بسوي خود كشيد. اين نوا از استوديوي موزيك ميآمد، در باز بود و من بي‌اختيار سر بداخل بردم. عده‌اي از نوازندگان سرگرم نواختن بودند و متوجه من نشدند. مجذوب آن آهنگ شيرين و اين صداي لطيف بودم كه دستي بشانه‌ام خورد. قيافة متبسم تنظيم‌كنندة برنامه «گلهاي جاويدان» و «گلهاي رنگارنگ» را در برابر خود ديدم. قبل از آنكه دهان بگشايم و از اينكه بي‌اجازه وارد شده‌ام عذر بخواهم، گفت:
«اينها مقدمات شكفتن يكي از گلها را فراهم ميسازند. آيا ميل داري تا بآخر بماني و شكفتن اين گل را تماشا كني؟»
با كمال اشتياق قبول كردم و بگوشه‌اي خزيدم. در كنار پيانوي محجوبي، صبا و تجويدي ايستاده بودند و ويلن ميزدند. در طرف ديگر رضا ورزنده با مضرابهاي ظريف خود و با حرارت تمام ضربه به سنتور ميزد و جهان‌پناه با دقت آرشه بر ويلن ميكشيد. ساير افراد اركستر نيز هر كدام محو هنر خود بودند.
من تا آنروز تجويدي را نديده بودم، ولي اسم او را بسيار شنيده و از آهنگهايش لذت فراوان برده بودم.
علاقه‌اي هم كه آنروز ازو در كار خودش ديدم مرا بفكر انداخت كه اين قيافة تازه‌اي را كه در صحنة موسيقي ايراني ظاهر شده است بخوانندگان هنر دوست و هنرشناس اطلاعات ماهانه معرفي كنم.
پس از آنكه كار نواختن آهنگ و خواندن ترانه پايان يافت، تصور كردم كار تمام است. اما تنظيم‌كننده برنامه گلها دستم را گرفت و باطاق خود برد و گفت: «اين گل هنوز در غنچه است و تا شكفته شود خيلي كار دارد. اما تا باينجا هم كه رسيده خالي از زحمت نبوده است.» و چون ديد علاقه زيادي به دانستن ماجراي گلها دارم چنين افزود:
«قبل از هر چيز در برنامه گلها، آهنگ آن مورد توجه قرار ميگيرد. اين آهنگ‌ بايد از آهنگهاي اصيل ايراني بوده، سنگين و دلنشين باشد. بعد ترانه آنست كه بوسيلة شعراي باذوق سروده مي‌شود آنگاه براي آوازي كه متناسب با مضمون و آهنگ اين ترانه باشد، از اشعار متقدمين قطعاتي انتخاب ميشود.
پس از آنكه كار نوت‌نويسي و تنظيم آهنگ براي اركستر انجام شد، تمرين آغاز ميگردد. اينكار با دقت و صرف وقت زياد انجام ميگيرد تا آنكه هيچگونه نقصي چه از نظر آهنگ، يا شعر، يا نواختن آلات موسيقي در كار نباشد. در آن مورد حتي جاي سازهاي مختلف و فاصله آنها تا ميكروفون مورد توجه قرار ميگيرد تا آهنگي كه ضبط ميشود كاملاً موزون و دلچسب باشد.
پس از ضبط آهنگ و ترانه، اعمال ديگري در روي نوار از قبيل انعكاس دادن، حذف يك قسمت و اضافه كردن قسمت ديگر و غيره انجام مي‌شود كه اغلب ساعتها طول ميكشد.
آنگاه نوبت «روشنك» ميرسد كه هنگام دوبله كردن آهنگ ضبط‌شده بر روي نوار ديگر، شرح آن گل را باز گويد و اشعارش را دكلامه كند. خلاصه آنكه در برنامه گلها برعايت نكات فني اهميت بسيار داده ميشود. پس از آنكه برنامه از هر جهت آماده شد، آنوقت شماره‌گذاري ميشود و برنامه‌ها را از روي شماره آن ميشناسند. و اما فرق گلهاي جاويدان و گلهاي رنگارنگ:
آهنگ و اشعار گلهاي جاويدان عموماً عرفاني و متعلق بيكي از شعراي متقدم يا متوسط است، اما آهنگهاي گلهاي رنگارنگ از آهنگهاي نشاط‌انگيز ايراني مي‌باشد كه اشعار آن از بين آثار چند شاعر باذوق اعم از متقدمين يا متأخرين انتخاب ميگردد.
آهنگ گلهاي جاويدان فقط بوسيله يك يا دو نفر از نوازندگان مخصوص گلها نواخته ميشود و مدت آن نيز بين سه ربع ساعت تا يكساعت است در حاليكه مدت برنامه گلهاي رنگارنگ از نيم ساعت تجاوز نميكند و موزيك آن بوسيله اركستر دسته‌جمعي اجرا ميگردد و خوانندگان ديگري چون اديب خوانساري ـ عبدالعلي وزيري و قوامي ـ نيز گاهگاه در اين برنامه شركت ميكنند نوازندگان گلها عبارتند از: صبا ـ عبادي ـ محجوبي ـ خالدي ـ تجويدي‌ ـ مجد ـ ورزنده ـ حسن كسائي ـ فرهنگ شريف ـ شيرخدائي ـ حسين تهراني ـ افتتاح ـ ايزدي مستان. رهي معيري سراينده مخصوص گلهاست. منير طه و نواب صفا و معيني كرمانشاهي نيز اغلب ترانه‌هاي زيبائي براي اين برنامه ميسرايند.
كار ضبط و آماده ‌ساختن گلها را نيز محنك و يموتي انجام ميدهند. تمام برنامه گلها زير نظر مستقيم و تحت رهبري تنظيم‌كننده اين برنامه انجام ميگيرد، اما هرگز مايل نيست اسمي از او بميان آيد. او ميگويد:
«منظور من اينست كه اشعار خوب ايراني را همراه با آهنگهاي اصيل اين سرزمين بگوش مردم ايران برسانم و ثابت كنم كه براي ساختن آهنگها و ترانه‌هاي نو و دلپذير ما را احتياجي بتقليد و گدائي از ديگران نيست.»

آهنگساز گلها

... علي بعادت هر روز، فلوت خود را زير لب گذاشته بود و در ميان دوستان زين كوچه بآن كوچه ميرفت و آنها را كه بانتظار شنيدن آهنگهاي دل‌انگيز او بودند سرمست و خشنود ميساخت. در ميان اين منتظران پيرزني بود كه با حالتي نزار جلوي خانة محقر خود مينشست و زار ميگريست. آنروز پيرزن با چشمان اشك‌آلود علي را مخاطب قرار داد و از او تمنا كرد ساعتي بر بالين دختر بيمارش نغمه‌اي بنوازد. علي در خانه پيرزن دختركي نحيف را ديد كه دو ماه بود در بستر بيماري افتاده بود.
وضع دختر بيمار و مادر نالان چنان او را متأثر ساخت كه بيدرنگ كنار رختخواب دخترك نشست و در فلوت خود دميد. دخترك گاهگاه چشمان بيفروغ خود را ميگشود و بعنوان حقشناسي نظري بجانب علي ميانداخت. وقتي علي خانة پيرزن را ترك ميگفت، دختر بيمار نيروئي تازه يافته بود. بتوصيه پزشك معالج، مدت دو هفته هر روز علي با آهنگهاي شفابخش خود ببازگشت سلامت دخترك كمك ميكرد تا بجائي كه با كمك داروي پزشك بيماري دختر از تن او رخت بربست. چه افتخاري بالاتر از اين كه انسان بر چنين نوشداروئي دست داشته باشد ...
٭٭٭
بخود آمدم و ديدم تجويدي ويلن را بگوشه‌اي گذاشته و سه تار را در بغل گرفته، و با ضربه‌هاي ملايم انگشت خود تارهاي نازك آنرا بنوا در آورده و با صداي گرم خود اشعار عرفاني زمزمه ميكند. در آن هنگام چنان حال و سوزي داشت كه گوئي عاشقي دلباخته شرح فراق معشوق را باز ميگويد. وقتي راز و نياز او با سه‌تار تمام شد، پرسيدم: «آيا هيچ عاشق بوده‌اي؟»
رنجيده در من نظر كرد و گفت: «مگر زندگي بدون عشق هم ميشود؟» افزود: «آري، من سالهاست عاشقم و همين عشق الهام‌دهندة من بوده و هست. من اين عشق را از جان خود بيشتر ميخواهم چون مرا بخدا نزديكتر ميسازد. آيا منكر اين هستيد كه موسيقي يك پديدة الهي روحاني است؟
من عاشق سيرت نيكو، صفا و محبت و خواستار دوستي و يكرنگي هستم، زيرا اينها همه را وسيله‌اي براي نزديك شدن بخدا ميدانم تا بتوانم موسيقي خود را اصيل‌تر و مؤثرتر سازم و بنوازم. بلي، اگر هنرمند عاشق نباشد اثرات او جاودان نخواهد بود.»
٭٭٭
علي تجويدي ذوق بموسيقي را از پدر هنرمند خود مرحوم هادي تجويدي بارث برده است. هنگاميكه كودكي بيش نبود يكروز آواز ني چوپاني كه در صحرا گوسفندان خود را سرگرم ميساخت، آتش اشتياق او را دامن زد. چند روز بعد ني كوچكي بدست آورد و آنقدر در آن دميد، تا آنجا كه نغمه‌هاي او هواخواهاني پيدا كرد. اما در آنزمان هنوز بيش از پانزده بهار نديده بود. يكسال بعد سراغ ويلون رفت و پس از هشت سال كه مكتب صبا را بپايان رساند، استاد او بداشتن چنين شاگردي افتخار ميكرد.
ولي تجويدي با آنكه علاوه بر ويلن، سه‌تار و تار را هم نزد استادان آنزمان مشق كرده بود، باينها اكتفا نكرد و براي تكميل معلومات خود و بخاطر آنكه از هر حيث در نواختن ويلن استاد شود، مدت سه سال بياد گرفتن موسيقي فرنگي پرداخت و اكنون ميتواند ادعا كند كه وقتي ويلن را بدست ميگيرد، آنرا بخوبي ميشناسند و آنچه در دل دارد بر زبان اين ساز جاري ميسازد.
تجويدي از ابتداي مشق ويلن احساس ميكرد كه دلش ميخواهد آهنگهائي بسازد. چندي بعد آهنگهائي در چهار مضراب ساخت و مورد تشويق استاد خود قرار گرفت. اولين آهنگ او كه با شعر همراه بود آهنگ «بشنو بشنو» در دستگاه ماهور بود كه 12سال پيش اجرا گرديد و با استقبال مردم روبرو شد. از ميان بيش از چهل آهنگ مختلف كه تا بحال ساخته بآهنگ‌هاي «چه ميشد» و «بهار من» و «شيرين» علاقه زيادتري دارد. اما ميگويد من هميشه تحت تأثير آخرين آهنگ خود هستم، زيرا آنرا زنده‌تر از ساير آهنگها ميبينم.
هنوز هم آهنگهائي را كه ميسازد، بنظر استاد خود صبا ميرساند. يكي ديگر از مشوقين تجويدي در ساختن آهنگ، آقاي ركن‌الدين مختاري است كه تجويدي براي او از لحاظ موسيقي احترام خاصي قائل است. آهنگهاي تجويدي همه از موسيقي اصيل ايراني سرچشمه ميگيرد و بهمين سبب بدل مينشيند. موسيقي ايراني را موسيقي كامل ميداند و معتقد است كه براي شناختن اين موسيقي بايد عرفان دوست بود، زيرا اساس موسيقي ما بر عرفان استوار گشته و در هر دستگاه آن نشيب و فرازهاي زندگي بخوبي نمايان است.
من در ميان كتابهاي معدود او جز كتب عرفاني و ادبي نديدم و از زبان او جز سخن حق و عشق نشنيدم. تجويدي موسيقي را با نام خدا آغاز ميكند و با سوز فراوان پايان ميدهد. او نمونة كامل يك موسيقيدان پرشور و يك عاشق بيقرار است. عشق بگل را هم بايد بعشقهاي ديگر او اضافه كرد. اكنون تجويدي جز موسيقي بچيزي نميانديشد. اين آهنگ‌هاي دلنشين را هم همه براي خود ميسازد، نه بخاطر ديگران. عقيده او اينست كه اگر هنرمند آهنگها را خودش پسنديد، حتماً مورد پسند مردم هم خواهد شد زيرا هنرمند است كه بايد موسيقي را بمردم بياموزد و ذوق آنانرا در راه صحيح رهبري كند.

علي تجويدي پس از طي دبيرستان دارائي، پانزده سال است كه كارمند وزارت دارائي است. پدرش استاد مينياتور بود و اكنون دو برادرش، اكبر و محمد تجويدي، نام پدر را زنده نگاهداشته‌اند. ثمرة ازدواج او يك دختر 12 ساله است كه بتازگي تحت نظر پدرش شروع بفراگرفتن ويلن كرده است. تجويدي از زندگاني خود راضي است و از پشتيباني و تشويق همسرش برخوردار ميباشد.
علاوه بر نواختن سازهاي مختلف و ضرب، كمي هم طبع شعر دارد و اينرا كمك مؤثري در ساختن آهنگهاي صحيح ميداند. هر آهنگي كه ميسازد، شعر آنرا هم بسليقه خودش ميگويد و بعد شعر را به دست شاعر ميدهد تا مطابق وزن آن شعر بهتري بسازد. هر گاه كه دوستان جمع باشند و او حالي داشته باشد، با صداي گرم خود آهنگهايش را زمزمه ميكند و لذت و سرمستي حضار را به حد كمال ميرساند.
علاوه بر برنامه گلها، عضو شوراي موسيقي راديو تهران است و اركسترهاي شماره 2 و 5 راديو را نيز سرپرستي ميكند. در اداره هنرهاي زيبا تدريس ميكند و در خانه هم بتعليم شاگردان خصوصي ميپردازد.
هفته گذشته كه رهبر اركستر مينياپوليس امريكا براي شنيدن و انتخاب آهنگهاي خالص ايراني باداره راديو رفته بود. از ميان تمام آهنگها فقط آهنگ «شيرين» تجويدي و يك آهنگ ديگر را پسنديد و با خود بآمريكا برد تا آنها را براي اركستر بزرگ تنظيم كند.
وقتي نظر استاد صبا را درباره تجويدي پرسيدم، بلافاصله گفت: «حسن تجويدي در اينست كه در موسيقي ايراني يك محصل كامل است و با كنجكاوي زياد سعي دارد همه جزئيات اين فن را ياد بگيرد من خوشوقتم كه تجويدي خيلي خوب توانسته است بموسيقي ايراني وارد شود و اينرا هم بگويم كه فقط دو تا از شاگردان من چنين بوده‌اند: يكي تجويدي و ديگري پايور.»
تجويدي تشويق‌هاي تنظيم كننده برنامه گلها را نيز در پيشرفت‌هاي اخير خود مؤثر ميداند. اولين بار كه من با او آشنا شدم ويرا جواني صميمي و خالي از تظاهر يافتم. و موقعي كه پس از چند ساعت از او خداحافظي ميكردم گفت: «فراموش نكنيد، بنويسيد كه تجويدي بهنر خود بيش از هر چيز عشق ميورزد و بآينده آن خيلي اميدوار است.

» منبع : مقام موسیقایی


{گزیده ای از آثار استاد علی تجویدی}

» مرا عاشقی شیدا - با صدای استاد شجریان و ویولون استاد تجویدی (تصویری)
» تکنوازی ویولون - استاد علی تجویدی 
» مرا عاشقی شیدا تو کردی - با صدای بنان
» دلخراب - با صدای گلپایگانی
» برگ سبز ۱۸۳ - با صدای ایرج
» آتش کاروان - با صدای دلکش
»  سفر کرده - با صدای دلکش
» ثمر گلها - با صدای دلکش
» زمانه ی ما - با صدای الهه
» گلهای رنگارنگ ۱۹۷ب - با صدای مرضیه
» دیدی که رسوا شد دلم؟ - با صدای مرضیه
» سنگ خارا - با صدای مرضیه
» آزاده - با صدای هایده
» رفتم و بار سفر بستم - با صدای هایده
» به دنبال دل - با صدای حمیرا
» گلهای رنگارنگ ۴۳۳ - با صدای حمیرا
» صبرم عطا کن - با صدای حمیرا
» آشفته حالی - با صدای علیرضا افتخاری
» باغ مست و باغبان مست - با صدای اصغر شاه زیدی
» سرود عاشقانه ی ما - با صدای اصغر شاه زیدی

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 |

زخمه تا بر تار جانها می زند ... میچکد از پنجه ی شهناز، شور

مراسم نکوداشت استاد جلیل شهناز -خداوندگار تار- دیروز در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. در این مراسم که با حضور اساتید ، اهالی و علاقمندان موسیقی و به همت سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران برگزار شد، اساتیدی چون محمدرضا شجریان، همایون خرم، منصور نریمان، محمد موسوی، حسین دهلوی، جهانشاه برومند، پری بنان (همسر استاد بنان)، داریوش پیرنیاکان، امین ا... رشیدی، اصغر شاه زدی، صدیق تعریف، کیوان ساکت، شهرام میرجلالی، سعید رودباری، علی جهاندار، علی رستمیان، حسین پرنیا، میلاد کیایی، مهدخت مخبر و ... حضور داشتند. بهروز رضوی نیز اجرای این برنامه را بر عهده داشت.

در این مراسم قطعات موسیقی توسط هنرمندان اجرا شد که از جالبترین این اجراها میتوان به اجرای تار نوجوان 11 ساله – امین عطایی – اشاره کرد.
این هنرمند نوجوان به همراهی سعید رودباری (تنبک) قطعه ای در ماهور را به زیبایی و تسلط هرچه تمام تر اجرا کرد که اجرای 10 دقیقه ای او مورد تشویق بی امان اساتید و حضار قرار گفت. به گونه ای گه اشک در چشمان اساتیدی چون محمدرضا شجریان حلقه زد.
» برای دریافت اجرای این نوجوان هنرمند اینجا کلیک کنید

در بخشی دیگر علی جهاندار با همراهی تار شهرام میرجلالی و تنبک کوشان یغمایی قطعه آوازی را در سه گاه اجرا کرد.

-----------------------------------------

در بخشی دیگر استاد محمدرضا شجریان به روی سن آمد و از دید خود به بررسی و بیان شخصیت هنری و مقام والای استاد جلیل شهناز در موسیقی معاصر پرداخت. شجریان، شهناز را استاد خود معرفی کرد و ابراز داشت 60 درصد آوازش را بر اساس نوازندگی و ساز «شهناز» آموخته است.

«درباره ساز شهناز نمي شود حرف زد. ساز شهناز را بايد شنيد. اما حال و هوايم را درباره اين ساز مي گويم. اولين آشنايي من با اين ساز به سال هاي 37 و 38 بر مي گردد زماني که در دانش سراي شبانه روزي بودم و چون آن زمان هنوز در خانه ما راديو و تلويزيون حرام بود، موسيقي را از بلندگوهاي دانشسرا که برنامه هاي  راديو پخش مي کرد، گوش مي دادم. آن روز ها راديو شش روز در هفته برنامه موسيقي داشت که سه روزش هنرمندان مختلفي حضور داشتند اما سه روز ديگرش را صداي ساز عبادي، ورزنده و شهناز پر مي کرد.
من با ساز شهناز زندگي مي کنم. در اتومبيلم غير از ساز شهناز هيچ موسيقي ديگري نيست. ساز او مرا مثل يک رهرو سال ها به دنبال خودش کشانده است. اما چرا مگر من خواننده نيستم؟ فکرم آوازي است پس چه چيزي در ساز شهناز هست که مرا با خود مي برد؟ ساز شهناز تنها ساز آوازي است. صداي ساز او درست به اين مي‌ماند که کسي آواز بخواند. من از ساز زدن بسياري از هنرمندان لذت بردم اما شهناز دنياي ديگري دارد.
من ساز شهناز را تنها دوست دارم ،حتي دوست ندارم با آن تنبک بزنند. تنها کسي که با او يگانه بود حسن کسايي بود. آنها در کنار هم يک پارچه هستند. شهناز به بيان واقعي رسيده است .آنچه تصوير مي کند در لحظه رخ مي دهد و هرگز با جمله ديگرش يکي نيست چون او خالق است. رديف را آموخته اما سر در گرو آن ندارد.
کاش دستي در فيلمبرداري داشتم و کليپي مي ساختم. البته هيچ کس نمي تواند آنچه را که ساز شهناز با انسان مي کند ثبت کند.  صرف نظر از موتيو ها و رعايت قرينه هاي دور و نزديک هر نت او با ديگري فرق دارد. ارزيابي من از آنچه امروز هستم را برايتان مي گويم. نتيجه آنچه اساتيد در من گذاشتند چهل درصد است اما آنچه شهناز در من گذاشته ا، شصت درصد  است. سال ها آن را گوش  و با آن زندگي کردم. ساز شهناز خاص اوست. درست مثل اثر انگشت. پيام او را کسي نمي تواند تقليد کند. من تنها خواننده اي هستم که استادم را يک نوازنده مي دانم. من به او مديون هستم.»

» برای دریافت سخنان استاد شجریان اینجا کلیک کنید

شجریان به درخواست مردم قطعه همیشگی «مرا عاشقی شیدا» را اجرا کرد که مورد تشویق حضار قرار گفت.
» برای شنیدن این قطعه اینجا کلیک کنید

-----------------------------------------

داریوش پیرنیاکان ، نوازنده ی تار و پژوهشگر موسیقی نیز پیش از سخنان شجریان در سخنان کوتاهی به بررسی شیوه های نوازندگی و تکنیک جلیل شهناز پرداخت و جایگاه او را در موسیقی ملی ایران دست نیافتنی دانست ...

«اين هنرمند بزرگ نوآوري هاي زيادي را در ساز خود ارائه کرد. امروز عده اي بر طبل رديف و عده اي بر نبود آن مي کوبند. رديف شيوه آموزش موسيقي است. اگر کسي آن را نياموزد به درجاتي که بايد نمي رسد. موفقيت اين دو هنرمند به اين دليل است که با اشراف بر رديف دست به نوآوري و ابداع مي زنند. او بخش هايي را وارد موسيقي کرد که تا به آن روز در موسيقي وجود نداشته بود.»
چهار مضراب هايي که استاد شهناز در موسيقي آورده در موسيقي ايراني بي نظير هستند. او  موسيقي تازه اي را ابداع كرد . جواب آواز هاي شهناز بي نظير است. جوان ها بايد بيشتر به اين نمونه ها گوش دهند. متاسفانه بيشتر جواب هاي آواز امروز سست و بي پايه است. من با ساز شهناز به موسيقي علاقمند شدم.»

» برای دریافت سخنان پیرنیاکان اینجا کلیک کنید

-----------------------------------------

در قسمتی دیگر از برنامه پیام صوتی استاد «حسن کسایی» یار دیرین استاد جلیل شهناز پخش شد.ژ

«موسيقي کار هر کسي نيست. همه موسيقي را گوش مي دهند اما کساني که سره را از ناسره تشخيص دهند زياد نيستند. افراد زيادي نيستند که بتوانند موسيقي استاد شهناز را درک کنند. خيلي ها ساز مي زنند اما ساز شهناز چيز ديگري است. ساز من و شهناز به هم گره خورده است و همه مي دانند که چه ارادتي به او دارم.»

» برای دریافت پیام استاد کسایی اینجا کلیک کنید

-----------------------------------------

سید عباس سجادی، مدیر امور موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و برگزار کننده ی این مراسم نیز در سخنانی اظهار امیدواری کرد که جوانان برومند این سرزمین پیروان راستین بزرگ مردانی چون درویش خان ، استاد جلیل شهناز ، استاد حسن کسایی و استاد محمدرضا شجریان باشند .

محمد حقوقی - شاعر و منتقدادبی – نیز در بخش پایانی به ذکر خاطراتی از همنشینی هایش با استاد جلیل شهناز و حسن کسایی پرداخت .

در انتهای برنامه از استاد جلیل شهناز تقدیر شد و هدایایی به رسم یادبود به این استاد گرانقدر اهدا گردید. محمدرضا شجریان نیز حلقه گلی بر گردن استاد شهناز آویخت و به احترام ایشان بر دستان هنرمند این استاد بزرگوار بوسه زد ...

هرچند حضور اساتید نام برده شده در این مراسم پسندیده و قابل تقدیر بود، اما با این حال جایگاه بسیاری از بزرگان موسیقی و یاران و همراهان شهناز در این مراسم خودنمایی میکرد.

غیبت خوانندگانی چون گلپایگانی و ایرج (که به جرات بیشترین اجراهای آوازی را با شهناز داشته اند) ، علیرضا افتخاری (که به قول دوستی توسط شهناز به جامعه ی موسیقی معرفی شد!) ، شهرام ناظری ، حسام الدین سراج (که در آلبومی افتخار همراهی با استاد شهناز را داشته) و همچنین نوازندگانی چون پرویز یاحقی (که اجراهای مشتکرش با شهناز هیچگاه فراموش نخواهد شد)، محمد اسماعیلی (که او نیز از همراهان قدیمی استاد شهناز به حساب می آید)، پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، حمید متبسم و ... در این مراسم غیرموجه بود ...


(تصاویر از خبرگزاری مهر)

برگزاری چنین مراسمی جای تقدیر و تشکر داشته و امید است سلسله برنامه های «آوای دوست» از این پس در فضایی مناسب تر برگزار گردد.


نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 |
با سلام ...

طی اولین نظرسنجی وبلاگ در مورد «برترین نوازنده تار» که ۱۰۰۰ نفر از بازدیدکنندگان وبلاگ در این نظرسنجی شرکت کردند اساتید زیر به ترتیب بیشترین رای را به خود اختصاص دادند:

۱- محمدرضا لطفی
۲- جلیل شهناز
۳- حسین علیزاده
۴- فرهنگ شریف
۵- داریوش پیرنیاکان
۶- زنده یاد غلامحسین بیگجه خانی
۷- هوشنگ ظریف
۸- شهرام میرجلالی

به منظور آشنایی بیشتر شما عزیزان با این هنرمندان ارجمند، بیوگرافی و اثری از هر یک از سه استاد برگزیده را در اختیار شما عزیزان قرار خواهم داد.

متاسفانه به علت محدودیت در گزینه ها، اسامی برخی از اساتید و بزرگان تار (زنده یاد مجد، کیوان ساکت، مجید درخشانی، داریوش طلایی، حمید متبسم و ...) از قلم افتاد که جا دارد از علاقمندان ساز این اساتید پوزش بطلبم .

و اما نتایج این نظرسنجی :

استاد جلیل شهناز ( 286رای، 28%)
استاد فرهنگ شریف ( 103رای، 10%)
استاد هوشنگ ظریف ( 31رای، 3%)
استاد محمدرضا لطفی ( 340رای، 34%)
استاد حسین علیزاده ( 150رای، 15%)
استاد بیگجه خانی ( 35رای، 3%)
داریوش پیرنیاکان ( 43رای، 4%)
شهرام میرجلالی ( 12رای، 1%)

عنوان نظرسنجی: تار
تاريخ شروع نظرسنجی: 1385/2/31
مجموع نظرات: 1000


 


 
« محمدرضا لطفی »
 
 
:: محمدرضا لطفی - ۱۳۲۵- گرگان - نوازنده تار و سه تار ، نواساز و مدرس ، محقق و مولف

به تشویق برادر بزرگ خود آموزش تار را آغاز نمود و در سال 1342 استعداد خود را در این زمینه با کسب جایزه نحست درجشنواره موسیقیدانان جوان نشان داد.پس از اتمام دوره تحصیل در سال 1343 به تهران آمد و به محضر حبیب الله صالحی و علی اکبر شهنازی راه یافت و در کلاسهای شبانه هنرستان موسیقی با مکتب وزیری و تئوری موسیقی غربی آشنا گردید که حاصل آن همکاری با ارکسترهای هنرستان و صبا بود که زیر نظر حسین دهلوی اداره میگردید.ورود به دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و آموزش رديف ميرزا عبدالله با نورعلی خان برومند سر آغاز نوینی برای حضور بیشتر در دریای در دریای پر معنای موسیقی قدیم ایران بود که این آموزش تا آخرین دقایق حیات نورعلی خان برومند ادامه یافت.
لطفی ردیف آوازی و تصنیف قدیمی را نزد عبدالله دوامی و سه تار را نزد سعید هرمزی آموخت.اوپس از تاسیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رادیو و تلویزیون ایران با مدیریت فنی برومند در جشن هنر شیراز شرکت کرد که حاصل آن باسازی و احیای مکتب سيد حسين طاهرزاده بود.
محمدرضا لطفی به مدت سه سال به عنوان مربی آموزشی با کانون پرورش کودکان و نوجوانان و دو سال در مرکز گرد آوری و شناخت موسیقی رادیو و تلویزیون به همکاری پرداخت . او از سال 1353 به همکاری با رادیو ایران و گروه موسیقی دانشگاه تهران مشغول گردید و طی این مدت گروه شيدا را پايه گذاری نمود که حاصل آن بازسازی آثار شیدا ، عارف ، درویش خان ، رکن الدین مختاری و...بود.اوپس از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت یکسال و نیم سرپرستی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران را عهده دار بود و در همین سالها به اتفاق حسین علیزاده و سایر همکاران گروه شیدا و عارف ، به تاسیس کانون فرهنگی هنری چاووش همت گماشت که حاصل این فعالیت 9 نوار موسیقی چاووش است.
لطفی به دعوت فونداسیون چینی و نیز برای شرکت در یک سمینار راهی ایتالیا گردید و کنسرتهایی را در شهر رم ، فلورانس ، بلدنیا ، بادوا و ... اجرا نمود.او در سال 1364 با مهاجرت به خارج از کشور دور تازه ای از فعالیتهای هنری خود را آغاز نموده است و با تاسیس مراکز فرهنگی و هنری شیدا در کشورهای مختلف و برگزاری کنسرتها و سمینارهای گوناگون ، به شناساندن موسیقی قدیمی ایران مبادرت می ورزد. ازجمله آثار ، فعالیتها و کنسرتهای ایشان میتوان به تصنیف های " بمیرید بمیرید" ، " به یاد عارف " ، "داروک" ، "ناز لیلی"،"کوچه سار شب" ، "کنسرت نوا "(جشن هنر شیراز) ، کنسرت راست پنجگاه ( جشن هنر شیراز) ، کنسرت سه گاه ( کنسرت طوس) ، بازسازی آوازهای قمر ، بازسازی آثارگذشتگان ، به یاد درویش خان ، به یاد طاهر زاده ، موسیقی فیلم حاجی واشنگتن ، چاووش 1 (به یاد عارف) ، چاووش 2 (شب نورد) ، چاووش4 ، چاووش 6 ، چاووش 8 ، چاووش 9 ، آلبوم کتاب و صفحه گرامافون موسیقی آوازی ایران ( ردیف عبدالله دوامی) ، نوارهای ردیف موسیقی ایران ( یادواره برومند) ، چشمه نوش ، رمز عشق ، پرواز عشق ، بسته نگار ، کنسرتهای انفرادی در شهرهای مختلف ایتالیا ، کنسرتهای متعدد در شهرهای لس آنجلس ، ساتیاگو ، سانفرانسیسکو ، شیکاگو، بوستن ، نیویورک و واشنگتن به همراهی حسین علیزاده و حسین عمومی ساخت دهها تصنیف و قطعه ضربی دیگر از جمله تصنیف حصار و پیش درآمد اصفهان ، تعداد زیادی بداهه نوازی در دستگاههای مختلف ، کتابهای " شور مادر دستگاههاست " ( منتشر نشده ) ، کتاب سال شیدا (چهار جلد ) و تعدادی مقاله و... اشاره کرد.
 
---------------------------------------
 
« خموشانه »
 
 
آواز ابوعطا - تنبک : محمد قوی حلم
 
 

 
« جلیل شهناز »
 
 
سيد عليرضا ميرعلى نقى
جليل شهناز (اصفهان ۱۳۰۰) پنجه طلای تار
 
جليل شهناز متولد ۱۳۰۰ در اصفهان است. وى نوازندگى تار را نزد پدر و برادرش در دوران كودكى آموخت وبه نوازندگى ويلن، سنتور و ضرب نيز آشنايى دارد. شهناز يكى از بهترين تك نوازان راديو تهران و برنامه گلها در دو دهه اخير در گروه استادان موسيقى به سرپرستى فرامرزپايور در كنار حسن ناهيد، هوشنگ ظريف، على اصغربهارى و حسين تهرانى به تك نوازى ادامه داد. جليل شهناز سال گذشته نيز به عنوان چهره ماندگار معرفى شد. از اين هنرمند گزيده آثار برنامه گلها و تك نوازى در بازار موسيقى موجود است.
چو نو كردى نواى مهرگانى
ببردى هوش خلق از مهربانى
ميراث دارى «تار»، شاه سازهاى موسيقى دستگاهى ايران، در دو حوزه شهرنشينى مهم تهران و اصفهان به دست دو خانواده بوده است: شهنازى و شهناز. خاندان اول در تهران ابتدا به نام «فراهانى» شهرت داشتند و با مرگ استاد بزرگ، حاج على اكبر خان شهنازى در بيست سال پيش، تاريخ حيات ظاهرى آنها به پايان رسيد. اما خاندان قديمى شهناز در اصفهان هنوز به بركت وجود هنرمند برگزيده اى چون جليل شهناز، زنده است. قدما در اصطلاح به اين بزرگان، «تتمه دوران» مى گفتند و به تعبير استاد حسن كسايى، همكار هنرى و دوست يك عمر سفر و حضر جليل شهناز، «ايشان چكيده موسيقى و تار است».
بى راه نيست اگر بگوئيم نام «تار» و نام «شهناز» در دل اهل موسيقى، تداعى كننده مستقيم يكديگرند. جليل شهناز در يك خانواده «حرفه اى» موسيقيدان متولد شده؛ و خود نيز تاريخ دقيق تولد خود را نمى داند! حتى در سال ۱۳۷۸ هنگامى كه سالنامه موسيقى ايران را دوباره مى خواستم منتشر كنم، با تلفن از ايشان درخواست كردم روز و ماه و سال تولدشان را بگويند. گفتند: «درست نمى دانم. سال كه همان ۱۳۰۰ خورشيدى است؛ و روز و ماه را هم خاطر ندارم!»
با استاد توافق كرديم روز اول خرداد را به احترام ايشان در سالنامه موسيقى ايران به عنوان روز تولد در نظر بگيريم. روح آزاد و شاعر پيشه شهناز ۸۲ ساله، نه در بند آن است كه تعداد آثار خود را بداند و نه نام نوارهايى كه از آثار پنجه و مضراب او منتشر شده؛ و لحظه لحظه عمرش چنان در فضاى شگفت انگيز موسيقى ايرانى غوطه ور است كه گاه مثل كودكى معصوم در روشن ترين مسائل هم دچار حيرتى شيرين مى شود و مخاطبش را مبهوت مى كند؛ و البته اين فقط يك روى سكه شهناز است.
روى ديگر، به تعبير حافظ «رند عافيت سوزى است» كه ملاحت طنز و مطايبات و ظرافت هاى گفتارى و رفتارى او را حدى نيست.
جليل شهناز زير نظر پدرش شعبان خان با تار آشنا شده و از سن خيلى كم، شايد حدود پنج سالگى، تار را به عنوان نزديك ترين همدم و دوست يك عمر خود برگزيده است. محيط زندگى او سرشار از موسيقى بود؛ برادرانش همه اهل نوازندگى بودند و شهناز از استعداد «آن يكى كه جوانمرگ شد» با حسرت و غم ياد مى كند. به علاوه، موسيقى، حرفه خانواده او بود و محيط خانه، هنرستان شبانه روزى او كه امروزه كمتر استعدادى از آن برخوردار است.
دوره كودكى او در اصفهان، بهشت موسيقى ايرانى بود و جز نغمه هاى اصيل، صداى ديگرى شنيده نمى شد. آواز حبيب شاطر حاجى، اديب خوانسارى، تاج اصفهانى، شهاب اصفهانى، صدرالمحدثين و...، تار اكبر خان نوروزى، نى حسين ياورى و كمانچه غلامرضا خان سارنج (كه با خانواده شهناز نسبت نزديك داشت) و دهها نوازنده ديگر كه مطلعين موسيقى اصفهان بهتر مى دانند، در فضاى آن شهر بهشت آسا جريان داشت و ضمير حساس اين كودك با استعداد كه جز موسيقى معبود ديگرى نمى شناخت، نمى توانست از آن فضا بى تأثير بماند.
مهم تر اين كه نوازندگان كاملا «حرفه اى» و آنهايى كه از سنين كم، رو در رو با مخاطبان متعدد و متنوع ساز زده يا آواز خوانده اند، از خصوصيات ممتازى برخوردارند و نمى توان آنها را به آسانى در نوازندگان يا خوانندگانى سراغ كرد كه سالهاى رشد شخصيت خود را در پستوى خانه و يا كلاسهاى ساكت هنرستان تمرين كرده و تعامل نيروى متقابل «مخاطب» با نوازنده را درست در نيافته اند.
قدرت روحى و جسمى در نوازندگى، تسلط به شگردهاى شيرين و ترفندهاى مخصوص روانشناسى مخاطب براى جذب دلهاى آنها به سوى خود، از حفظ داشتن مطالب فراوان، چابكى در جواب به آواز و ساز، متنوع نواختن و... شايد دهها شيوه و شگرد ديگر، در يد اختيار كسانى است كه به قول استاد كسايى «چكيده موسيقى» هستند (به معنى اين كه ارث و نسب موسيقايى دارند)، نه «چسبيده موسيقى» كه كنايتا، درباره اشخاصى بدون ريشه خانوادگى در حرفه موسيقى (هرچند با استعداد) هستند. به همان صورت كه تهران براى خود پايتخت موسيقى البته موسيقى دستگاهى بود، در درجه اول اصفهان و بعد از آن، قزوين و شيراز نيز از مراكز پر قدرت موسيقى دستگاهى محسوب مى شدند.
قزوين از سرچشمه پربار تعزيه خوانى بهره داشت و شيراز مركز موسيقيدانان حرفه اى، ضربى خوانان و بويژه ترانه خوانان عالى مقام بود. تا جايى كه شيراز را شهر ترانه و تضعيف خوانده اند و به روايت استاد عبدالله دوامى «تضيف هاى اصيل از شيراز آمد كه به دربار ناصرالدين شاه راه يافت». اگر موسيقى دستگاهى در تهران، با حمايت هاى سودمند ناصرالدين شاه قاجار و تنى چند از اعيان فرهيخته عصر اميركبير تا عصر اعتماد السلطنه رشد كرد، در اصفهان، اين موسيقى از پشتوانه حمايت مردمى ترى برخوردار بود و چندان به حكام و واليان تكيه نداشت، سهل است كه در دوره ويرانگر مسعود ميرزاظل السلطان (فرزند ظالم ناصرالدين شاه) آسيب فراوان هم ديد. حكايت رفتار هاى او با ميرزا ابراهيم خان خاكى خواننده مشهور اصفهانى كه علامه جلال الدين همايى در كتاب دلكش خود نقل كرده، نمونه اى از اين سبعيت هنرمند كش است.
موسيقيدانان اصفهان نسبت به تهرانى ها از قدمت و ريشه بيشترى برخوردار بودند و بعضى از اعيان فرهيخته اصفهان، هر چند كم و معدود، حامى هنرمندان برگزيده محسوب مى شدند.
اين بود كه سنت موسيقى در پايتخت صفوى، هم اندازه سنت موسيقى در پايتخت ناصرى ديده مى شد؛ و در بعضى موارد حتى غنى تر از آن. در اصفهان، چند خانواده ريشه دار و تعدادى هنرمندان خلاق و خود انگيخته، موسيقى را رهبرى مى كردند و خانواده شعبان خان شهناز نيز از آنها بود.
در اين فضا و در اين بستر تاريخى، نقش «تار» را نيز نبايد از خاطر برد. تار، ساز اصلى موسيقى مبتنى بر رديف دستگاهى بود و باقى سازها از لحاظ اهميت و اقبال در رده هاى پائين تر قرار مى گرفتند.
در اصفهان از سه تار و سه تارنواز نشانى نبود، سنتور خواستاران اندكى داشت و تنها كمانچه و تنبك بودند كه به اصطلاح «پشت سه تار» حركت مى كردند. در عوض، زادگاه «نى» همانا اصفهان بود و تا همين سى سال پيش، كمتر نى نوازى بود كه تبار اصفهانى نداشته باشد.
پيانو و ويولون نيز قدرى ديرتر، از تهران به اصفهان نفوذ كردند و خانواده هاى اشرافى اين شهر هيچ گاه پيانو نواز قابلى را به خود نديدند. از اين رو، تار سوگلى سازها بود كه هم براى موسيقى مجلسى طبقه متوسط، هم موسيقى مجالس طرب وهم برنامه هاى محافل موسيقيدانان متخصص، استفاده مى شد.
بررسى تكنيك هاى مخصوص تار نوازى در اصفهان محتاج مقاله اى جداگانه از نوازنده اى صاحب صلاحيت است؛ همين حد مى توان گفت كه گذشته از نوازندگان قدرقدرتى چون اكبرخان نوروزى، عبدالحسين برازنده و عباس خان سرورى (كه دايى شهناز بوده اند)، نيروى نافذ پنجه و مضراب يك نفر در موسيقى اين شهر، قابل چشم پوشى نيست:
عبدالحسين شهنازى، فرزند ميرزاحسينقلى فراهانى كه طبع تند و خلاقش، راهى سواى پدر و برادرش را انتخاب كرد و به گفته هنرمند بزرگ، محمدرضا لطفى: «به سوى شيوه مطربى كه سوخته حال تر بود هدايت شد.» كمتر تار نواز قديمى اصفهان را مى شود شناخت كه تحت تأثير سازپرشور عبدالحسين خان قرار نگرفته باشد و يك بار هم شهناز به نويسنده اين يادداشت فرمود: «از گذشتگان صدايى دلچسب تر از تار عبدالحسين خان به گوشم نرسيده».
بد نيست در اين جا ذكرى كنيم از زنده ياد رضا كسايى برادر استاد حسن كسايى كه از بهترين موسيقى شناسان بود و درباره مضراب ها و احوالات موسيقى عبدالحسين شهنازى اطلاعات مفيد و منحصرى داشت كه كاش ضبط شده باشد. بررسى عناصرى كه اكسير هنر تار نوازى جليل شهناز را ساخته اند، نه آسان است و نه غير ممكن؛ كارى است مشكل.
بعيد است از سالهاى پيش از ۱۳۳۵، بتوان نوارهاى روشن و «شنوا» (مثل «خوانا» ) يى از تار نوازى شهناز به دست آورد و نبودن اسناد صوتى قابل اعتماد و كافى، اين كار را دشوارتر مى كند. امروزه ما آن «جناب شهناز» ى را مى شناسيم كه كم كم از سالهاى ۱۳۳۶ ۱۳۳۵ به بعد، صداى سازش از راديو تهران به گوش رسيده و در اين چهل سال، نام او قوى ترين جاذبه را براى دوستداران تار و هنر بداهه نوازى داشته است. يعنى، شايد بتوان گفت كه ما اين هنرمند را بعد از سن پختگى و دوره وصول به لحن و بيان فردى خود، شناخته ايم.
بخش عمده اى از اين لحن و بيان فردى كه در بعضى متون از آن با واژه غير دقيق «سبك» (به معنى Style) تعبير مى شود، در سالهاى نوازندگى در راديو اصفهان و راديو تهران شكل گرفته؛ و تفاوت عميق فضاى استوديوها و روبرويى با ميكروفون، با فضاى محافل و مجالس كه مخصوص اجراى زنده موسيقى بود، مطلبى نيست كه بتوان در هنر شهناز ناديده گرفت.
تأثير پذيرى نوازندگانى چون مرتضى محجوبى، احمد عبادى و جليل شهناز از فضاهاى استوديويى و تغييراتى كه اين هنرمندان در نحوه نوازندگى (وگاه تا مرحله دستكارى در ظرايف ساختمانى سازشان، همچون عبادى) و نحوه تلقى شان از موسيقى پذيرفتند، بى شك در شكل گيرى نهايى و معرفى آنها به مخاطبان ميليونى بسيار مؤثر بوده است.
اكنون، صاحب نظران، سازشهناز را با اولين طنين مضراب هايش به خوبى مى شناسند و تشخيص مى دهند: ريزهاى متنوع، تك هاى خوش آهنگ و مؤثر، حصول صداى زنگدار و پخته و روشن، صدادهى متنوع با استفاده از جابه جايى وضعيت مضراب روى انگشت اشاره، ويبراسيون هاى ظريف با فشار روى سيم گير تار، پرده بندى صحيح و كوك دقيقى كه تميزترين صدا را به گوش برساند، پرهيز از شلوغ زدن و ناخوانازدن، گلچين كردن شگردهاى قديمى مضراب و پنجه كارى و گاه كنده كارى هاى پرتنوع از قديم وجديد، استفاده از لرزش هاى خفيف كاسه و چرخش دسته ساز نسبت به ميكروفون، و دهها و دهها فوت و فن استادكارانه، هنر جليل شهناز را معرفى مى كند.
در اين مجموعه هنرى، محفوظات عالى او از قطعات قديمى و رديف هاى مجلسى، وزن شناسى، مهارت كم نظير درجواب آواز و گهگاه، خلق كوك تازه اى مثل چهارگاه فا (كه كمتر كسى قادر به نواختن در اين كوك است و اكثرا ترجيح مى دهند چهارگاه دو يا حداكثر چهارگاه (را بنوازند) و همچنين تسلط به ضربى نوازى را بايد در شمار امتيازهاى او قرار داد.
مجموعه اين فنون و زيباشناسى خاص نوازندگى اين ويرتوئوز تمام عيار در آميخته با احساسات و تأثرات قلبى او، مجموعه اى را مى سازد كه انحصارا در تملك استاد جليل شهناز است وتاكنون همتايى برايش نديده ايم. اهميت شهناز هنگامى روشن مى شود كه بدانيم در آن زمان، نوازندگان قدر قدرتى از نسل گذشته و نوازندگان شيرين پنجه اى از همدوره هاى او نظير زنده ياد لطف الله مجد و آقاى فرهنگ شريف با كمى اختلاف سن با او، در اوج محبوبيت بودند و رسيدن به اين حد كار ساده اى نبود. گنجينه پنهان هنر شهناز، در نواختن سه تار و تنبك و سنتور و آشنايى به ادبيات منظوم و تك بيت هاى زيبا نيز خود را نشان مى دهد و درك خلاقيت او در حضور خود او، موهبتى است كه متأسفانه براى هر كسى دست نمى دهد.
تأثير هنر او را در بسيارى از جمله بندى هاى آوازى محمدرضا شجريان و پاره اى از مضرب هاى دلنشين محمدرضا لطفى آشكارا مى توان شنيد و تأثير غير آشكار او در تار نوازى چهل سال گذشته چنان است كه تاربدون شهناز، قابل تصور نيست. هم اكنون نيز وى تواناترين نوازنده استادان هم نسل خود و در ۸۳ سالگى، با عبور از فراسوى مرزهاى درونى موسيقى، به جايى رسيده است كه رسيدن به آن براى ما اگر نه غير ممكن، بلكه معيار و آرمان مى تواند باشد.
 
---------------------------------------
 
« عشق و زندگی »
 
 
بداهه نوازی در سه گاه و بیات اصفهان - تنبک : زنده یاد امیر ناصر افتتاح
 
قسمت اول (سه گاه)
قسمت دوم (بیات اصفهان)
 

 « حسین علیزاده »

حسین علیزاده در سال 1330 در تهران به دنیا آمد. در هنرستان موسیقی ملی نزد هوشنگ ظریف، علی اکبر شهنازی و حبیب الله صالحی به فراگیری تار پرداخت . پس از دریافت دیپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران راه یافت و نزد اساتیدی همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، یوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظریف و ... فراگیری موسیقی ایرانی را ادامه داد.

 در دوران تحصیل با ارکستر ایرانی تالار رودکی همکاری داشت. و از فصل هنری 1352-51 با گروه های مرکز حفظ و اشاعه موسیقی در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرویز مشکاتیان گروه عارف را تشکیل داد و برنامه های متعددی را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.

 او خود نیز همیشه در جست و جوى راههاى دیگرى بوده که دیگران نرفته اند در این سالها علیزاده استعداد خود را محدود به تقلید و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد علیزاده بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان که فقط به اجرای موسیقی به شکل کاملا" سنتی آن می پردازند، نوآوری هایی داشته است. مانند ابداع مقام داد وبیداد ( گوشه داد از ماهور و بیداد از همایون، آلبوم های راز نو با همکاری گروه هم آوایان و زمستان است با صدای استادشجریان) همچنین اجرای پلی فونیک آواز ایرانی ( رازنو، آوای مهر و ...)

استاد علیزاده در سال های اخیر در آلبوم های "زمستان است" ، " بی تو به سر نمی شود" و "فریاد" با استادشجریان ،کیهان کلهر و همایون شجریان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاری داشته است.

---------------------------------------

« کنسرت همایون »

بداهه نوازی در دستگاه همایون - تنبک : محمد خلج

قسمت اول
قسمت دوم


با پایان یافتن نظرسنجی اول و مشخص شدن نوازدنگان برتر - از دید علاقمندان به موسیقی - شما هنردوستان عزیز میتوانید در نظر سنجی شماره ۲ که به بنتخاب برترین نوازنده ی سنتور می پردازد شرکت کنید.

در بخش نظرات می توانید انتخاب خود در نظرسنجی ۱ را اعلام کرده و دلایل انتخاب خود را شرح دهید. به عقیده ی شما نتایج نظرسنجی عادلانه بود؟

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیستم مرداد 1385 |

انتقال رازهاى ناگفتنى
على شيرازى
 
تحرير يكى از مهم ترين اركان آواز ايرانى و همچنين از متعلقات انحصارى اين هنر ملى ما است. به علاوه آواز ايرانى يكى از معدود آوازهاى دنيا است كه خواننده در آن به بداهه خوانى مى پردازد. در هنر غيرقابل پيش بينى و خلق الساعه بداهه خوانى تحرير يكى از ركن هاى مهم كار آوازخوان به شمار مى رود.
اما به راستى مفهوم تحرير چيست و چرا و چگونه به همراه ساير ادوات و متعلقات آواز سنتى روز به روز بيشتر به حاشيه رانده مى شود؟
ساختمان آواز ايرانى بر دو اساس بنا شده است: شعر شامل ملودى كلامى يا كلام ملوديك و تحرير (ملودى بى كلام). طبيعى است كه وزن كلى آواز تابعى از وزن شعرى و بحور عروضى است كه در مورد هر شعرى مختص همان سروده است؛ البته به ضرورت اجراى آوازى هر خواننده به سليقه خود متر آوازى مشخصى را برمى گزيند و زينت ها و ظرايف و دقايقى را به آن مى افزايد. بر همين منوال وزن تحرير نيز تابعى از وزن شعر در حال اجرا خواهد بود. اگر هنر آواز ايرانى را به نقاشى تشبيه كنيم، شعر در خدمت بيان مفهومى به مثابه زمينه و مضمون اصلى نقاشى عمل مى كند و تحرير مانند رنگ  آميزى در خدمت تكميل فضاى اثر قرار مى گيرد. نظير اين نسبت در تكلم انسان نيز برقرار است. دو ركن مهمى كه انسان آنها را هنگام صحبت كردن به كار مى برد نخست انتخاب كلمات مناسب و در مرحله مهم تر گزينش لحن و موسيقى مخصوص به همراه حالت هاى ويژه ميميك صورت و ساير اعضاى بدن است كه به آن «زبان بدن» گفته مى شود. مجموعه اينها در خدمت بيان منظور و مفهومى است كه قرار است گوينده آن را به ديگران منتقل كند. در حقيقت اهميت كفه مربوط به لحن و شيوه بيان در سخن گفتن آنقدر سنگين تر است كه حواس شنونده بيشتر معطوف به آهنگ بيان كلمات گوينده مى شود تا خود كلمات. اما در هنر آواز ايرانى، خواننده ضمن حفظ كلام و اداى لحن مربوط به آن زبان بدن را از حالت بيرونى به درونى تبديل مى كند. يعنى مى كوشد تا با افزودن ظرافت هاى آوايى بى كلام و استفاده از شهود، دريافت هاى خود از شعر را در تحريرهاى آواز متبلور كند.



:: تحریری استثنایی از علیرضا افتخاری (شنیدن تحریر اول را به همه پیشنهاد میکنم!) ::
>> شاید تحریری به زیبایی تحریر اول سالها از هیچ خواننده ای شنیده نشود!
تحریر اول - تحریر دوم


دكتر حسن انورى در فرهنگ روز سخن تحرير يا چهچهه را به معناى آواز خواندن پرندگان به ويژه بلبل و در موسيقى ايرانى غلتاندن آواز در گلو مى داند. مهدى ستايشگر نيز در واژه نامه موسيقى ايران زمين تحرير را غلت دادن و كشش در آواز معنى مى كند و مى نويسد: «تحرير در موسيقى ايران داراى معيار است و تداوم زمان تحرير دليل صحت آواز و ترجيح خواننده نيست. در آواز ايرانى، تحرير گاهى به صورت بم يا تودماغى ادا مى شود. معمولاً دهان در موقع حذف مصوت كلامى و شعرى بسته است... تحرير گاهى با كلماتى مانند جانم، اى دل، دلم و امان ادا مى شود... ليكن برخى را عقيده بر اين بوده و هست كه تحرير نبايد با كلام همراه باشد. از جمله مرحوم محمود كريمى به تبع بعضى استادان به شاگردان سفارش مى كرد كه تحرير را با مصوت آ شروع كنند و از اداى كلماتى نظير اى دل، اى خدا و عزيز بپرهيزند.»


:: تحریری فراموش نشدنی از اکبر گلپایگانی در آواز مست مستم (۲۴ ثانیه !) ::
>> تحریرهای گلپا از لحاظ مدت زمان غیر قابل تکرار هستند!
دریافت کنید

تحرير بيش از هر چيز رازى است سر به مهر كه هركسى مى تواند از لحن آواى مجرى آن برداشت خاص خود را بكند و به نوعى خوشه چين هنر هنرمند باشد. تحرير در تاريخ نه چندان مشخص و پرابهام موسيقى ايرانى مسيرى نامشخص را طى كرده است. پيشينه تحرير تا پيش از ورود دستگاه هاى ضبط و پخش صوت به ايران پر از گمانه زنى هاى فراوان بوده است. به احتمال زياد مى توان دليل رشد روزافزون نقش تحرير در آواز را در تحريم موسيقى در ايران پس از اسلام دانست. حرام اعلام شدن ساز و متعاقب آن به پستو رانده شدن اجراى ملودى هاى غنى گستره موسيقى ايرانى، همان گونه كه اين موسيقى را بر آن داشت تا ادامه حيات خود را در اجراى آوازهاى مذهبى بجويد؛ عاشقان و شيفتگان نغمه هاى گهروار ايرانى را نيز واداشت تا هر قدر كه مى توانند قابليت ها و توانايى هاى ساز هاى ما را به آواز اين سرزمين منتقل و از حنجره  به جاى ساز استفاده كنند. اين گونه بود كه روز به روز بر جنبه رازوارگى و رازگونگى تحرير افزوده شد. چرا كه به قول دكتر جلال الدين كزازى اصولاً ايرانيان مردمانى راز در راز هستند و چه بسترى بهتر از آواز و موسيقى براى انتقال رازهاى ناگفتنى، كه مى گويند سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. نيوشيدن تحرير بسان سفرى خيال انگيز به باغ فرهنگ و هنر ايرانى است، باغى كه گل هاى آن را مى توان به شعر و عطر و بوى آن را مى توان به تحرير تشبيه كرد.


:: دو تحریر تکنیکی از محمدرضا شجریان (به نحوه ی فرود در هر دو تحریر دقت کنید) ::
>> استاد شجریان همواره به عدم استفاده از تحریر در مواقع غیرضروری تاکید می کنند
تحریر اول - تحریر دوم

نخستين آوازهاى ضبط شده ايرانى در حدود يكصد سال پيش ما را به اين نتيجه مى رساند كه در ميان گونه گونى انواع سبك ها و شيوه هاى آوازخوانى قديم، تحريرهاى خوانندگان نيز تنوع و تفاوت چشمگيرى با يكديگر داشته اند. به علاوه خوانندگان جديد نيز كم كم به تبع ديگر افراد دنياى مدرن، با استفاده از ابزارهاى نو به گوش كردن صداى ضبط شده خويش با هدف رفع معايب آن پرداختند. احتمالاً نخستين خواننده تاريخ موسيقى ما كه به اين روش در برطرف كردن كم وكاستى هاى كار خود كوشيد و با حذف شاخ و برگ هاى اضافى نهال  آواز خود را بارور كرد، سيدحسين طاهرزاده بوده است. او يك دستگاه فونوگراف در اختيار داشت و مدام صداى خود را ضبط و استماع مى كرد.
امروز اگر به صفحه هاى به يادگار مانده از طاهرزاده گوش كنيم در ميان آن همه خش خش ناشى از گذشت ساليان متمادى، صدايى مى شنويم به غايت زيبا و زلال و دقيق در بيان شعر و تلفيق آن با موسيقى. از همه مهم تر تحريرهايى متنوع كه با دقت و ظرافت در كنار هم چيده شده اند و سرعت اجراى آنها شگفت انگيز است. به اين ترتيب در سال هاى بعد شيوه متمايز طاهرزاده كه وجوه اشتراك فراوانى با هنرمند متاخرتر از او يعنى «جناب دماوندى» [جناب جنبه احترام  آميز ندارد، نام اين استاد در تاريخ موسيقى ايران به همين صورت ثبت شده است] داشت، رواج فراوانى يافت. به صورتى كه رد پاى اين شيوه را مى توان در دوره هايى از زندگى خوانندگانى چون قمرالملوك وزيرى، اديب خوانسارى، بنان، ظلى و سرانجام شجريان و بسيارى از خوانندگان امروزى جست وجو كرد. شيوه اى كه شاخصه و وجه تمايزش در تنوع و گونه گونى و فراوانى تحريرهاى آن است.


:: تحریری زیبا از حسین خواجه امیری (تحریرهای ایرج در اوج بی نظیرند!) ::
دریافت کنید


اگر انگاره تاثير حرام شدن موسيقى در گسترش و بسط تحرير در آواز ايرانى در دوران پس از اسلام را ناديده بگيريم، بى گمان تعدد و تنوع نغمه ها و ملودى هاى شگفت انگيز ايرانى ديگر زمينه رشد و رونق تحرير در آواز بوده است. ايرانيان از ديرباز مردمانى شعردوست بوده اند. به گونه اى كه آثار شاعرپيشگى و رمانتيسيسم را در جاى جاى زندگى مردمان قديم و امروز اين سرزمين مى توان مشاهده كرد. شرايط تاريخى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى اين مرز و بوم نيز همواره ايجاب مى كرده تا آنان منظور و مقصود خود را با ايهام، كنايه، ضرب المثل، استعاره و خلاصه به صورتى شاعرانه بيان كنند. شعر به جز ادبيات در رونق  هنرهاى موسيقى و خوشنويسى ايرانى هم نقش بسزايى ايفا كرده است. موسيقيدانان ما در تركيب و تلفيق شعر و موسيقى تا آنجا كه وزن و ساختار ملودى هاى گوشه ها و دستگاه ها اجازه مى داده است از يك تا چند بيت از اشعار پارسى گويان و پارسى سرايان را به نغمه هاى ملى مزين مى كرده و آنها را درهم مى آميخته اند. در مرحله بعدى بخشى يا تمام گوشه هايى كه تا زمانى هيچ شعرى در آنها نمى گنجيده است را به صورت قطعات  سازى و يا تحريرى به امانت به نسل هاى بعدى مى سپرده اند تا شايد روزى شعرى متناسب و هم وزن با آن قطعه از لحاظ وزن شعرى نامتعارف سروده شود.
•••
تحرير در آواز ايرانى مناسب ترين ابزار براى گردش ملوديك و ارائه و سپس درهم آميختن نغمه ها توسط خواننده به شمار مى رود. البته همه يا بخشى از مراحل رديف كردن بعضى گوشه ها در پى هم و حتى اجراى كامل يك گوشه خاص با كلام هم ممكن است؛ اما گاهى به دلايل پيش گفته شرايط شعر و كلام و به نوعى ناهمخوانى آن با ملودى به خواننده فرصت اجراى كامل نغمه باكلام را نمى دهد و اينجا است كه قدرت و قابليت خواننده در ابداع تحريرهاى گسترده و متنوع به كمك او مى آيد و تحرير چون نگينى بر انگشترى آواز شروع به درخشش مى كند. تحريرهاى هر خواننده به ضرورت ساختار حنجره  و تارهاى صوتى و فيزيك بدنى او متفاوت است. به علاوه شرايطى چون زيستن در منطقه اى خاص و ميزان قدرت خلاقه و هوش موسيقايى در آواز همواره رنگ هاى متفاوتى از اجراها و صداها را در هر شخصى پديد مى آورد. مجموعه اين عوامل شيوه ها و سبك ها را در خوانندگى تشكيل مى دهند كه بى گمان يكى از مهم ترين وجوه تمايز شيوه ها از يكديگر كيفيت و تحريرهاى خواننده آن شيوه است.


:: تحریری از زنده یاد غلامحسین بنان (استاد بنان در نهایت ظرافت و زیبایی تحریر میزدند) ::
دریافت کنید

مرور تحرير هاى خوانندگانى چون قمرالملوك وزيرى، نكيسا، جناب دماوندى، تاج اصفهانى، محمودى خوانسارى، سيدحسين طاهرزاده، اديب خوانسارى، اقبال آذر، ايرج، گلپايگانى، ظلى، سليمان  اميرقاسمى، عليرضا افتخارى، روح انگيز، محمدرضا شجريان، غلامحسين بنان و بسيارى ديگر مى تواند ما را با جلوه هاى گوناگون اين بخش مهم از آواز ايرانى در تاريخ يك صدساله ضبط موسيقى در ايران آشنا كند. بلبلان خوش آوايى كه هر يك هويت و وجه تمايزى مخصوص به خود و شيرينى و ملاحتى منحصر به فرد در ارائه تحريرها داشته اند. تا آنجا كه حتى مرور نام آنان، هر يك از شيفتگان ديرين موسيقى اين مرز و بوم را دچار دلتنگى براى شنيدن آواهاى گرم آنان مى كند: «خيال روى تو چون بگذرد به گلشن چشم
دل از پى نظر آيد به سوى گلشن چشم»(حافظ)
•••
تحرير به جز آواز از متعلقات تصنيف ايرانى نيز به شمار مى رود. منتها در اين قطعه كلامى پرطرفدار و ريتميك، تحريرها به تبع حس و حال و مفهوم كلمات و سرضرب ها، رنگ آميزى و گونه گونى  خاص خود را مى يابند. گاه خوانندگانى در ميانه تصنيف به اجراى تحريرهاى آوازى بى كلام و با كلام- فارغ از شعر تصنيف و ترانه- بر زمينه صداى اركستر مى پردازند. اگر تحرير آوازى موسيقى مان را در دنيا يگانه بدانيم- كه چنين نيز هست- اما تحريرهاى تصنيفى فقط از نظر جنس و بافت مختص موسيقى ايرانى هستند، به علاوه عواملى چون نوع تلفيق و در نظر گرفتن مولفه هايى چون ريتم هاى بومى. چرا كه تحريرها در ترانه هاى موسيقى بسيارى از ملل ديگر به شكل هاى گوناگون حضور دارند؛ از موسيقى عربى، استانبولى و آذربايجانى كه تحريرهاى خوانندگان آنها نزديكى بيشترى به آواگران  ما دارند، گرفته تا خوانندگان موسيقى اسپانيولى و آمريكا و اروپاى لاتين كه از تحريرهاى خاص آنها در موسيقى پاپ ايرانى نيز گرته بردارى مى شود. در نوع اخير كه به آن غلت يا تريل (trill) گفته مى شود، خواننده نتى را پشت سر هم و پيوسته اجرا مى كند و به آن سرعت مى بخشد. ضمن اينكه اجراى تحرير و غلت- از هر نوعى - جزء تكنيك هاى گرم خوانى در آوازهاى بيشتر ملل و مشخصه كار هر خواننده به شمار مى روند. (جالب اينكه هم غلت در آواز ايرانى وجود دارد و هم تحرير در نوعى از آواز پاپ ايرانى) البته كم نيستند خوانندگان مختلفى در دنيا كه كلام را به صورت ساده و بدون غلت و تحرير و حداكثر با تاكيد و آكسان روى بعضى حروف و كلمات اجرا مى كنند.


:: تحریری از زنده یاد جلال تاج اضفهانی (تحریر دوم در اوج بی نظیر اجرا شده!) ::
تحریر اول - تحریر دوم

امروز در دوره رنگ باختن جلوه هاى مختلف هنرهاى سنتى تحريرهاى آواز ايرانى نيز در حال شروع دوره اى جديد از حيات ديرين خود هستند.
گاه در محافل ديده مى شود كه هنگام اجراى تحرير توسط يك آوازخوان جوان ترها و نسل سومى ها كنجكاوانه به او مى نگرند و اگر بتوانند رودربايستى را به كنارى بنهند، از بزرگترها فلسفه تحرير دادن خواننده را مى پرسند. بر صاحب دلان پوشيده نيست كه تحرير مانند نقش هاى قالى، كشش ها و حركات دست  خوشنويسى و رنگ آميزى هاى مينياتور ايرانى جزيى مهم از هنر ايرانى به شمار مى رود. اما همچنان كه بيگانگى نسل جديد با جلوه هاى پرارزش تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم نيز چندان عجيب نيست، پس چندان باعث شگفتى نخواهد بود اگر در آينده دور يا نزديك موسيقى دنياى مدرن به تحريرهاى آواز ايرانى نيز ناخنكى بزند و از آنها در جايى از مناسبات خود بهره ببرد؛ درست مثل تحريرها و غلت هاى موسيقى ديجيتال. با اين وجود تحرير ايرانى مثل رنگ گل هاى قالى، هميشه ايرانى خواهد ماند.

منبع : روزنامه ی شرق

نوشته شده توسط علیرضا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 |

اگر چه خاطره ذهني ايرانيان از استاد هابيل  علي اف به سالهاي ابتداي دهه ۶۰ و آلبوم وي و راميزقلي اف باز مي گردد، اما حضور علي اف در سالهاي ابتدايي دهه ۷۰ در تالار انديشه و اجراي تاريخي اش با استاد شجريان و البته پيش از آن با تمبك همايون شجريان، آغازي شد بر حضور صحنه اي اين استاد نام آور كمانچه. علي اف در كمانچه نوازي همانقدر شهرت و اعتبار دارد، كه استاد علي اصغر بهاري، با اين تفاوت كه استاد بهاري بسيار دير كشف و قدرتش شناخته شد و استاد علي اف در موقع مقرر و به جايش. هابيل علي اف سال ۱۹۲۷ در آذربايجان متولد شد و موسيقي را نزد استاد آقدامنسكي آموخت. او از سال ۱۹۵۲ در مدرسه آصف زينالي   نزد ديگر استادان بزرگ آن زمان به آموزش موسيقي پرداخت. هابيل علي اف اجراهاي فراواني با خوانندگان بزرگي همچون سيد شوشينسكي، خان شوشينسكي، زولنوآدي گوزه ل اف، مطلم مطلم اف، اسلام رضايف و عارف بابايف داشته و نيز در سال ۱۹۷۸ نشان درجه يك موسيقي در دوران اتحاد جماهير شوروي را دريافت كرده است. بسياري از كارشناسان موسيقي، او را يكي از بهترين نوازندگان كمانچه مي دانند و سالهاست كه هنرش درخور نگرش بزرگان موسيقي جهان و به ويژه مردم هنردوست آذربايجان و ايران است. هابيل علي اف در پاييز امسال در تهران به اجراي برنامه پرداخت و آنگونه كه خود مي گويد اين اجراي پاياني او بود زيرا او براي هميشه با كمانچه بدرود گفته است. در گفت و گوي كوتاهي كه با اين نوازنده كمانچه داشتم، تلاش كردم گزيده اي از انديشه هاي او را درباره موسيقي و هنر بدانم تا اين ديدگاهها بتواند راهنماي هنرجوياني باشد كه در آغاز اين راه هستند. در پايان نيز از آقاي وحيد اسداللهي براي ترجمه اين گفت وگو بسيار سپاسگزاريم.


* استاد از چه زماني نواي خوش موسيقي را در درونتان حس كرديد؟
- خيلي بچه بودم، خوب به ياد دارم وقتي كلاس اول بودم گريه مي كردم و از مادرم مي خواستم برايم ساز بخرد. او نيز برايم يك تار خريد، اما از آنجا كه خيلي كوچك بودم، نمي توانستم تار را در بغل بگيرم. پس از آن مادرم برايم يك كمانچه خريد كه من آن را روي ميز مي گذاشتم و مي نواختم. در نخستين كنسرتهايم كه در سنين ۷ و ۸ سالگي بود، قد من به اندازه اي كوتاه بود كه پايم به زمين نمي رسيد.
* مشوق شما در موسيقي چه كساني بودند؟
- مادرم مرا به مدرسه موسيقي فرستاد. اما بيشتر علاقه و تلاش خودم و كمك خداوند بود.
* موسيقي چه نقشي در زندگي شما داشت؟
- موسيقي  همانند هواست و همه به آن نياز دارند و اگر به ما نرسد احساس خفگي مي كنيم. براي يك هنرمند، صنعت موسيقي چيزي است كه نبايد در درون بماند، اگر ارائه نشود درون را زخمي مي كند. من هميشه آنقدر تمرين مي كردم و به اندازه اي ساز مي زدم كه گاهي همسرم سازم را از من مي گرفت. حتي زماني كه غذا مي خوردم منتظر بودم كه غذا تمام شود تا من دوباره ساز بزنم. موسيقي در همه لحظات زندگي ام با من همراه بوده و هست به ويژه زماني كه غمگين هستم خيلي به من كمك مي كند.
* پيوند بين موسيقي ايران و آذربايجان را چگونه مي بينيد؟
- موسيقي ايران و آذربايجان از نظر من با هم تفاوتي ندارند، هر دستگاهي كه شما داريد ما هم داريم مانند، ماهور، شور، اصفهان، چهارگاه....
* فكر نمي كنيد با حذف ربع پرده ها بين موسيقي ايران و آذربايجان فاصله ايجاد شده است؟
- در آن زمان ربع پرده ها را از آن جهت حذف كردند تا بتوانند موسيقي ايران و آذربايجان را از هم جدا كنند. اين كار در واقع يك تهاجم فرهنگي بود. در دانشكده موسيقي اين فواصل را ديگر به كار نمي گيرند. البته شايد بتوانند اين پرده ها را از روي سازها بردارند اما از روي قلبها هرگز.
* آيا شما در كارهايتان از اين نتها استفاده كرده ايد؟
- بله، براي نمونه در اجرايي كه با آقاي شجريان داشتم اگر دقت كنيد متوجه مي شويد كه من از تمام اين فواصل استفاده كرده ام.
* آيا به غير از شما موسيقيدانان ديگري نيز بوده اند كه اين فاصله ها را بكار بگيرند؟
- حاجي بيگف كه يكي از آهنگسازان بزرگ شرق بود در اپراي ليلي و مجنون و همچنين اپراي كوراغلي كه بر پايه مقامهاي آذري بود، از اين فواصل حتي در گروه كُر به زيبايي استفاده كرده است.
* در آذربايجان قطعات آهنگسازان غربي را با تار اجرا مي كنند، توضيح دهيد هدف از اين كار چيست؟
- غربي ها مي گويند كه ما عقب افتاده ايم، ولي ما با اين كار مي خواهيم به آنها ثابت كنيم كه مي توانيم با آلات موسيقي مان قطعات آنها را اجرا كنيم، اگر آنها هم مي توانند قطعات ما را اجرا كنند. موسيقي ما به اندازه اي جذاب است كه ما توانستيم آنها را جذب كنيم. اما آنها نتوانستند اين تاثير را بر روي ما بگذارند. ما يك شاعري داريم به نام بختيار وهاب زاده او مي گويد: موسيقي شرق بر روح انسان اثر مي گذارد، اما موسيقي غرب بر روي پا!!
* ديدگاه شما درباره نت چيست؟
- زماني كه موسيقي را ياد نگرفته ايد نت دوست شماست، اما پس از يادگيري نت دشمن شما مي شود.
* چه تفاوتي بين اجراهايتان در كشورهاي غربي و ايران وجود دارد؟
- در كشورهاي غربي مقامها را به گونه اي اجرا مي كنم كه آنها بتوانند راحت تر ارتباط برقرار كنند. از تصنيفهاي ريتميك استفاده مي كنم و هميشه دغدغه دارم طوري اجرا نكنم كه آنها خسته شوند. اما در ايران با خيال آسوده ساز مي زنم، آنقدر آرامش دارم كه دوست دارم با صداي سازم به خواب بروم.
* آينده موسيقي آذربايجان را چگونه مي بينيد؟
- فكر نمي كنم پس از ما، مقامهاي آذري به اين شكل باقي بماند، زيرا دنيا براساس ريتم است. براي نمونه گردش سال يك ريتم است، در آينده اين اتفاق خواهد افتاد كه ما وزن زياد مقامهاي موسيقي مان را با ريتم هاي مختلف خُرد كنيم.
* استاد، هنرمند كيست؟
- يك هنرمند بايد از آغاز تولد، هنر در وجودش باشد؛ در غير اين صورت اگر تمام مكتبهاي موسيقي جهان را ياد بگيرد ولي آن جوهر اصلي در ذاتش نباشد نمي تواند موفق شود. يك هنرمند بايد قلب خوبي داشته باشد، در زندگي همه چيز را به درستي ببيند تا بتواند حقيقت و راستي را در هنرش ارائه دهد.
* پرسش ديگري ندارم اما اگر شما سخني براي علاقه مندان به هنرتان در ايران داريد بفرماييد.
- من ايران را خيلي دوست دارم تا اندازه اي كه وقتي در باكو هستم هميشه دلم اينجاست. من ايران را ميهن خودم مي دانم. خيلي از كشورها از من براي اجراي برنامه دعوت كردند اما من نپذيرفتم و دوست داشتم در ايران برنامه داشته باشم.
من با كمانچه خداحافظي كرده بودم، اما اين اجرا براي اين بود كه با ايران خداحافظي كنم. خيلي غمگين هستم احساس مي كنم ديگر ايران را نمي بينم.

منبع : همشهري


افسانه کمانچه
محمود توسلیان 

اشاره: بي‌شك نغمات موسيقي شرق در دنياي پرشتاب و فراموشكار معاصر راهي و دريچه‌اي به درون از ياد رفته ماشينهاي انسان‌نما پيدا مي‌كند و آدمهاي قرن اتم را به نهاد و فطرت خود بازمي‌گرداند؛ تا شايد در هياهوي كيبوردها و دكمه‌ها سرشت پاك خود را بازيابند و روند سريع انحطاط را تا حدي متوقف كنند. از اين نغمه‌ها يكي موسيقي غني آذربايجان است كه در پيوندي ناگسستني با موسيقي ايراني هم‌نشين شده و به ملاحتي مثال‌زدني رسيده است. اين دو لحن (لحن موسيقي آذري و موسيقي ايران) فرزند خلف سرحدات ايران قديم بوده‌اند كه بعدها به دلايل معلوم سياسي از يكديگر جدا شده‌اند و هر يك راه خود را پيموده‌اند.
اين پيوند تا كنون به شيوه‌هاي مختلف ادامه داشته است. هيچ‌گاه فراموش نمي‌كنيم شبهاي طولاني‌اي كه در سينماهاي آزادي و شهر قصه در سال 1371 به همت مركز موسيقي حوزه هنري براي نخستين مرتبه گروههاي عالي آذري و به‌ويژه هابيل علي‌اف كه يك شب هم در تالار انديشه با شجريان و پسرش اجرا داشتند. شامگاه 28 آذر ماه 84 با برگزاري كنسرت افسانه كمانچه (استاد هابيل علي‌اف) امتدادي دوباره يافت و سبب شد تا عده‌اي كه هنوز نواي سحرآميز دست و پنجه اين جادوگر را زنده نشنيده‌اند به آن جامة عمل بپوشانند.
اين كنسرت همچون ساير كنسرتهاي آذري يك مجري داشت كه به زبان آذري هنرمندان را معرفي مي‌كرد. نكته جالب توجه در ابتداي اين برنامه برخاستن مردم به پاي هابيل علي‌اف بود كه نشان داد مردم ايران تا چه حد با موسيقي آذربايجان و اساتيد حرفه‌اي آن آشنا هستند و قدرشان را مي‌دانند.
در اولين بخش اين برنامه كه به تك‌نوازي هابيل علي‌اف اختصاص داشت تسلط و چيره‌د‌ستي او همه را در هاله‌اي از ابهام و لذت فرو برد. لذتي كه درون خودش رنگي از اشك و دل‌تنگي دارد. آنچه توجه را به سمت خود جلب مي‌كند شيوه نوازندگي استاد است كه با تغيير موقعيت آرشه ـ‌ از نزديكي خرك به روي دسته ساز ـ نوايي پير، ملايم و شيرين توليد مي‌كند كه بي‌شباهت به حنجره آدم نيست. شايد بتوان صداي ساز هابيل علي‌اف را به نواي ساز زنده‌ياد بهاري تشبيه كرد؛ كه هر دو از يك جنس و از يك پختگي تجربي برخوردارند. البته هابيل علي‌اف، در مصاحبه‌اي، خود نيز گفته بود كه كمانچه‌‌نوازي را از طريق راديوي ايران كه هنرمندان و استادان كمانچه ايراني به ويژه استاد اصغر بهاري اجرا مي‌كردند در كشورش مي‌شنيده و ساعتها لذت مي‌برده و تلمذ مي‌كرده است.
هم‌نواز افسانه كمانچه استاد هابيل علي‌اف، وحيد اسداللهي، نوازنده چيره‌دست نقاره، است كه به عنوان يك ايراني در اين برنامه كولاك كرد.
شايد بپرسيد اين واژه از جنس اين نوشته نيست. اما حقيقتا‌ً وحيد اسداللهي با اجرايي كه داشت، همچون، كولاك آمد و همه را به هم ريخت و نشان داد كه مرزهاي جغرافيايي نمي‌تواند زبان موسيقي اقوام مختلف را از هم جدا كند.
بعد از تك‌نوازي هابيل علي‌اف نوبت به گروه سه نفره مهلت مسلم‌اف‌، نوازنده تار، فخرالدين داداش‌اف، نوازنده كمانچه، و ضابط نبي‌زاده، خواننده، رسيد.
از آنجايي كه موسيقي و نوستالژي آدميان ارتباطي پيوسته و عميق دارند و اين گروه آذربايجاني به اين رابطه كاملا‌ً آشنا بوده است، نخستين تصنيفي كه اجرا شد «مرغ سحر» با يك شعر آذري بود. با اين تفاوت كه آغازين اين تصنيف همان شعر زنده‌ياد ملك‌الشعراي بهار بود. در ادامه يك تصنيف در دستگاه ماهور؛ طبيعي است كه آوازي در همان مايه خوانده شود و ضابط نبي‌زاده اين كار را به شكلي دل‌نشين انجام داد. آذريها در شناخت سليقه مخاطب و حال و هواي آنها دستي دارند و بلافاصله بعد از آن ساز و آواز دو تصنيف شاد و ريتميك همه را به يك تعادل رساند تا بتوانند با اشتياق ادامه برنامه را دنبال كنند.
همايون، شوشتري و اصفهان ـ كه از مقامها و مايه‌هاي تأثيرگذار موسيقي مشترك ايراني و آذري است ـ‌‌ فصل مشترك نيكويي براي رسيدن به زبان همدلي موسيقايي است كه با دقت از سوي نوازندگان و خوانندة خوش‌صدا اجرا شد تا مقدمه‌اي شود براي اجراي تصنيف معروف «نازلي ياريم» كه پيش از اين با صداي پرطنين «عالم قاسم‌‌اف» شنيده بوديم.
به محض اتمام تصنيف «نازلي ياريم» كه از ريتم و فضايي لنگ‌وار برخوردار بود، افسانه كمانچه بر صحنه حاضر شد و جمعيت يكباره از جاي خود برخاستند تا بار ديگر نشان دهند كه مردم ايران موسيقي را مي‌شناسند و براي بزرگان آن احترام شاياني قائل هستند.
علي‌اف درآمد مي‌كند؛ آرام، متين، شيرين و صد البته پير، مرا مي‌برد، ما را مي‌برد، بهتر آن است بگويم با خود مي‌كشد و به هر آن كجا كه خودش مي‌خواهد، مي‌بردمان. سه‌گاه آذربايجاني (ريتم سه‌گاهي) غربتي دارد همسان دل‌تنگيهاي بني‌بشر كه ناگزير از تقدير است و تن‌سپاري. نوبت به نمايش علاقه علي‌اف به موسيقي ايراني رسيد. از برت دامن‌كشان/ رفتم اي نامهربان/ از من آزرده‌دل/ كي دگر بيني نشان / رفتم كه رفتم. اجراي اين تصنيف ماندگار، بار ديگر نشان از ارادت بي‌حد هابيل علي‌‌اف به موسيقي ايراني و كساني چون تجويدي است. پايان اين تصنيف، فصل خداحافظي غريب افسانه كمانچه است: «من از نواختن كمانچه استعفا داده‌ام، براي نواختن كمانچه به ايران نيامدم. براي ديدن شما و به خواست خدا آمده‌ام. آمدم خداحافظي كنم» و شايد «رفتم كه رفتم» خداحافظي علي‌اف به زبان موسيقي بود. در ادامه برنامه اجراي تصانيف معروف و مورد علاقه مردم آنها را به اوج لذت رساند. بخش پاياني اين كنسرت تقدير و تجليل از هشتاد سال كمانچه‌‌نوازي علي‌اف بود كه رشيد وطن‌دوست، ودود مؤذن، مسعود فيوضات و وحيد اسداللهي به عنوان نمايندگان موسيقي آذري در ايران اين مهم را به فرجام رساندند.
تلخ مي‌شوم. در نهايت شادي مردم و آن صحنه‌هاي خوشايند. دلم مي‌گيرد كه روزي ديگر هابيل علي‌اف از ايران مي‌رود و خدا مي‌داند كه دوباره بازمي‌گردد يا نه؟
بد نيست براي آشنايي بيشتر با اين هنرمندان بخشي از زندگي‌نامة آنها بيايد:

هابيل علي‌اف/ نوازنده كمانچه 1927 آقداش

استاد هابيل علي‌اف بي‌ترديد عنوان سلطان بي‌بديل كمانچه را دارد. او نوازنده افسانه‌اي است كه گويا تكرار نمي‌شود. هفت سالگي تحت تأثير مادر هنردوستش و استاد بزرگ موسيقي احمد آقدامنسكي استعداد بزرگ خود را نشان داد.
اولين اجراي هنري او به سال 1938 بود كه سخت مورد توجه استادان واقع شد. از سال 1952 در مدرسه موسيقي آصف زينالي در كنار استادان نامداري چون استاد قربان پيريم‌اف نوازنده بزرگ تار و استادخان شوشينيسكي خواننده شهير آذربايجان به آموزش كمانچه پرداخت. از سال 1953 به فيلارمونياي دولتي آذربايجان دعوت شد. سپس با خوانندگان بزرگي چون سيد شوشينيسكي، خان شوشينيسكي، زولفو آدي گوزه‌‌ل‌اف، مطلم مطلم‌اف، يعقوب ممداف، اسلام رضايف، عارف بابايف به اجراي موسيقي و اعتلاي آن پرداخت. اولين اجراي رسمي هابيل به سال 1961 در تلويزيون آذربايجان بود كه او را شهره آفاق نمود و مردم موسيقي‌شناس آذربايجان نابغه خود را به موسيقي شرق و جهان معرفي كردند. به سال 1978 نشان درجه يك موسيقي، در دوران اتحاد جماهير شوروي، به ايشان تقديم شد و عنوان بزرگ (آرتيست خلق) را دريافت نمود. بيش از نيم قرن است كه كمانچه هابيل در سراسر جهان مردمان هنردوست را مجذوب و شيفته خود كرده است.
 
منبع : مقام موسیقایی


« کنسرت استاد علی اف و همایون شجریان »
(۱۳۷۱ - تالار وحدت - با حضور استاد محمدرضا شجریان)

تصنیف «مرغ سحر» (تصویری) [۵:۱۹ دقیقه - ۳.۹۶ MB]
قطعه ضربی «گفتم غم تو دارم» (تصویری)  [۴:۰۳ دقیقه - ۳.۰۳ MB]
قطعه ی بی کلام «رفتم که رفتم» و سخنرانی کوتاه استاد تجویدی (تصویری) [8.07دقیقه - ۶.۰۳ MB]

آواز «سه گاه» و تصنیف (صوتی) [۱۳:۴۴ دقیقه - ۱.۲۲ MB]
آواز و تصنیف «مرغ سحر» (صوتی) [۱۶:۱۹ دقیقه - ۱.۴۵ MB]

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه هشتم مرداد 1385 |

عليرضا قرباني متولد۱۳۵۱ تهران است. در سن هفت سالگي قرائت قرآن را بصورت حرفه اي ياد مي گيرد و پس از آن در كنار قرآن، آموزش آواز ايراني را آغاز مي كند. او از دانش استادان بسياري چون بهروز عابديني، خسرو عابديني، مهدي فلاح، احمد ابراهيمي، مرحوم رضوي سروستاني بهره مي برد. وي پس از آشنايي با تجويدي، به اركستر ملي به رهبري فرهاد فخرالديني معرفي مي شود. ماحصل اين همكاري برگزاري تعداد بسيار زيادي كنسرت در داخل و خارج كشور بود. آهنگ شب دهم و كيف انگليسي عليرضا قرباني از ماندگارترين ترانه هاي سريال هاي تلويزيوني ايران است. ساعتي با عليرضا قرباني همسفر مي شويم.

اهل سفر هستيد؟
بله.
بهترين بهانه شما براي سفر چيست؟

براي من دو نوع سفر پيش مي آيد، يكي سفرهاي كاري كه خيلي زياد است. اين سفر ها شامل سفرهاي داخلي و خارجي است.البته عمده سفرهاي كاري ام به خارج از كشور است. اما سفرهاي شخصي زماني انجام مي گيرد كه از كار و محل زندگي خسته مي شوم بهترين كار رفتن به سفر است.

سفريعني چه؟
معني لغوي سفر يعني نقل مكان از جايي به جايي ديگر؛ اما سفر يعني دگرگوني و ايجاد يك حس جديد و تنوع جديد. يك مرحله تازه اي است هم از لحاظ مكاني و هم از نظر حسي وتجربه اي جديد است. همه چيز در سفر نو است، هم تجربه و هم حس آن.

بهترين تجربه اي كه از سفر براي شما به يادگار مانده است؟
ماندگارترين ويادگارترين سفرم، به مكه بوده است. دوسال پيش من حج واجب رفتم. سفر به مكه تجربه ماندگاري است كه حسش مدت ها با توست و زندگيت را رنگ و بو مي دهد.

چه حسي به شما داد ؟
از كودكي آرزو داشتم به اين سفر بروم. دوست داشتم كعبه و مسجدالنبي را از نزديك ببينم. نه به اين خاطر كه مسلمان بودم. شايد اگر مسلمان هم نبودم دوست داشتم به عنوان يك مكان مقدس به اين سفر بروم. از دوران كودكي دلم مي خواست خانه كعبه را با آن چادر مشكي اش از نزديك تماشا كنم. يا گنبد سبز نبوي را. خب بعد از مرحله كودكي، انسان ديدش بازتر مي شود ودلايل ديگري براي اين سفر در ذهنش جان مي گيرد. سفر به مكه يك حس مقدس براي تمام كساني كه به اين سفر رفته اند، دارد. هركس كه به اين سفر مي رود به قول مرحوم شريعتي، بايد اين حس بروند كه فقط و فقط بندگي خالص باشد. من هم سعي كردم فقط و فقط بايد بندگي خالص خدا باشد. جاي هيچ بحث ديگري نيست. سفر مي روي براي تفريح و تجربه جديد براي كسب در آمد. اما آنجا فقط مي روي تا بندگي را ادا كنيد.

جاده چه چيزي را براي شما تداعي مي كند؟
بازگشت به دنياي ديگر را .

چرا؟
نمي دانم... شايد به اين خاطر كه مسيري است كه بايد حتما رفت. درست مثل زندگي، بايد رفت.

چطور همسفري هستيد؟
ديگران بايد درباره ام نظر بدهند. اما سعي مي كنم كه در سفر خيلي شاد باشم. با كساني كه خيلي دوستشان ندارم و همكلام نيستم سفر نمي كنم. چون هم آنها اذيت مي شوند و هم من. ايراد گير نيستم و نسبت به وضع غذا و جا و مكان معمولا اعتراضي ندارم.

تعريف شما از رفيق سفر چيست؟
يعني كسي كه در تمام مراحل زندگي شما را ياري مي كند. رفاقت هم يعني دوستي خالص داشتن. يعني كسي كه مسير درست زندگي را يادت بدهد. يا اگر به مشكلي برخوردي كمكت كند.

چه طور راننده اي هستيد؟
عجولم. خيلي سريع مي خواهم به مقصد برسم.

تا حالا تصادف كرديد؟
تا امروز نه الحمدلله.

معمولا با چه وسيله اي سفر مي كنيد؟
هواپيما.

تا حالا با اتوبوس سفر كرديد؟
يك كمي تنبلم و از مسافت هاي دور خسته مي شوم. اما سفر با اتوبوس هم جذابيت هاي خاص خودش را دارد. بيشترين خاطرات من از اتوبوس، به دوران دانشگاه و سفرها و اردوهاي دانشگاه باز مي گردد.

منبع : همشهری

-------------------------------------------------------

مصاحبه ای با قربانی پیرامون آلبوم شب دهم (به صورت PDF) - کلیک کنید


« فصل باران » جدید ترین اثر علیرضا قربانی
کاری از مجید درخشانی و گروه خورشید

خوشتر از دوران عشق ايام نيست ... بامداد عاشقان را شام نيست
مطربان رفتند و صوفی در سماع ... عشق را آغاز هست انجام نيست
هرکسی را نام معشوقی که هست ... می برد، معشوق ما را نام نيست
سرو را با جمله زيبايي که هست ... پيش اندام تو هيچ اندام نيست
مستی از من پرس . شو ر عاشقی ... آن کجا داند که درد آشام نيست
باد صبح و خاک شيراز آتشی است ... هر که را در وی گرفت آرام نيست
خواب بی هنگامت از ره می برد ... و رنه بانگ صبح بی هنگام نيست
سعديا چون بت شکستی خود مباش ... خود پرستی کمتر از اصنام نيست
(سعدی)

---------------------------

ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست
 و آنچه در جام شفق بيني بجز خوناب نيست
 زندگي خوشتر بود در پرده وهم خيال
صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست
شب ز آه آتشين بكدم نياسايم چو شمع
 در ميان آتش سوزنده جاي خواب نيست
مردم چشم فرومانده است در درياي اشك
مور را پاي رهايي از دل گرداب نيست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
كوه گردون ساي را انديشه ز سبلاب نيست
ما به آن گل از وفاي خويشتن دل بسته ايم
 ورنه اين صحرا تهي از لاله سيراب نيست
آنچه ناياب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست
گر ترا با ما تعلق نيست ما را شوق هست
ور ترا بي ما صبوري هست ما را تاب نيست
 گفتي اندر خواب بيني بعد ازين روي مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نيست
جلوه صبح و شكرخند گل و آواي چنگ
 دلگشا باشد ولي چون صحبت احباب نيست
جاي آسايش چه مي جويي رهي در ملك عشق
موج را آسودگي در بحر بي پاياب نيست
(رهی معیری)

قسمت اول ... دریافت کنید
قسمت دوم ... دریافت کنید

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه هشتم مرداد 1385 |

اكبر گلپايگانی، خواننده‌ی پرآوازه موسيقی ملی ايران، پس از ٢٣ سال ممنوعيت آواز خواندن در ايران، در سن ٧٤ سالگی با اجرای كنسرت در خارج و تهيه آلبوم در داخل كشور، بارديگر به عرصه‌ی موسيقی بازگشته است. هرچند اخيراً برگزاری كنسرت در داخل كشور برای گلپا مجاز شده است، اما او از اين كار امتناع می‌كند.

دويچه وله:  با عرض سلام خدمت آقای اکبر گلپایگانی، خواننده بزرگ آواز ایران، و تشکر فراوان از شما برای این گفتگو با دویچه‌وله، صدای آلمان. آقای گلپایگانی ترانه‌ها و صدای شما صحنه موسیقی ایران را در عرض نیم‌قرن گذشته تا کنون خیلی شکل داده است. شما پس از انقلاب ایران بمدت ۲۳ سال رسما در صحنه موسیقی ظاهر نشدید و حال چندین سال است که در خارج از ایران در کنسرتهایی شرکت کرده‌اید. لطفا از برنامه‌های بعدی‌تان برایمان تعریف کنید.

اكبر گلپايگانى: اولا اجازه بدهید من خدمت همه‌ی ایرانیان، چه در داخل ایران و چه در خارج، سلام عرض کنم. من خوب به عللی ۲۷ـ۲۶ سالی‌ست که در داخل ایران نمی‌توانم کنسرتی داشته باشم. ولی خوب در خارج کنسرتهای مختلفی دارم، در سمینارهای مختلف شرکت کرده‌ام و دکترای افتخاری گرفتم و کنسرتهای زیادی در خارج از کشور داشتم و امیدوارم که بازهم بتوانم ایرانی‌ها را ببینم و خوب، هروقت هم اجازه بدهند، من در اختیارشان هستم. مثل سابق که در گلها کار می‌کردم. شما اگر دقت کنید من یکی از ۴ خواننده‌ی گلهای جاویدان بودم و ۲۷ـ۲۶ سال مجبور بودیم سکوت کنیم. بهرحال، امیدوارم که سلامت باشند و خودم هم باز بتوانم با ورزش خودم را حفظ کنم که همچنان هم دارم اینکار را می‌کنم.

دويچه وله:  شما الان خودتان گفتید که ۲۳ سال در ایران کنسرت برگزار نکردید و اجازه نداشتید کنسرت برگزار کنید. شما علل این نکته را در چه نکاتی می‌توانید ببینید؟

اكبر گلپايگانى: والا، خوب، بهرصورت ما یک شهروند ایرانی هستیم و در ایران هم زندگی می‌کنیم و تابع مقررات اینجا باید باشیم دیگر. وقتی می‌گویند، نخوان! خوب، نباید خواند دیگر.

دويچه وله:  شما آیا اخیرا آلبوم جدیدی عرضه کرده‌اید؟

اكبر گلپايگانى:  بله! من یک آلبوم تازه بنام «دل ای دل» به بازار فرستاده‌ام.

دويچه وله:  می‌توانید بیشتر راجع به این آلبوم جدید‌تان توضیح بدهید؟

اكبر گلپايگانى:  مدتها بود این آهنگهایی که من کار کرده بودم و مانده بود، یعنی من در ۴ـ۳ سال اخیر که مجوز فقط نوار و کاست گرفتم که بتوانم داشته باشم، دوتا آلبوم یکی بنام «مست عشق» و یکی «آوازه‌خوان» و اخیرا هم این آلبوم سوم بنام «یک عمره که دل ای دل/ رمیدی و رماندی/ ای دل» این نوار را به بازار دادم.

دويچه وله:  شما آینده موسیقی ملی ایران را چگونه ارزیابی می‌توانید بکنید؟

اكبر گلپايگانى:  آینده موسیقی ایران مثل ورزش می‌ماند. هیچ فرقی نمی‌کند. موسیقی ایرانی یک کمی مظلوم واقع شده، موسیقی‌ دیگر هم مثل پاپ و جاز و اینها خوب پیشرفت کرده‌اند. در ایران هم پیشرفت کرده‌اند. این موسیقی پاپ و جاز را من خودم هم دوست دارم. به شکل خیلی علمی اگر اجرا بشود، قشنگ است، ولی خوب در موازات آنهم موسيقی کلاسیک و ملی ما باید پیشرفت بکند. همانطور که در سابق هم بود. شما اگر یادتان باشد، در برنامه «گلها» چه برنامه‌هایی بود، چه اساتیدی آنجا بودند، مثل آقای تجویدی، آقای لطف‌اله مجد ، مرحوم صبا، حسین تهرانی، جلیل شهناز که اینها خوب هنرمندهای بی‌نظیری بودند که در برنامه گلها بودند. ما باید اینها را پیدا کنیم و بوسیله همین برنامه گلها و امثال این برنامه‌ها، این هنرمندهای بزرگ پیدا می‌شوند.

دويچه وله:  شما آیا در آینده نزدیک در کشور آلمان یا کشورهای اروپایی کنسرتی برگزار خواهید کرد؟

اكبر گلپايگانى:  احتمالا، احتمالا فکر می‌کنم در انگلستان، فرانسه و البته هنوز راجع به آلمان تصمیم نگرفتم. اما یکسری کنسرتهایی هست که احتمالا یکی از آنها ممکن است در آلمان باشد.

دويچه وله:  آقای اکبر گلپایگانی، در پایان این گفتگو شما چه پیغامی برای شنوندگان فارسی‌زبان در سراسر دنیا دارید؟

اكبر گلپايگانى:  آرزوی سلامت می‌کنم برای تمام ایرانی‌ها. هرجای دنیا که هستند امیدوارم که سلامت‌شان را حفظ کنند و واقعا با ورزش. چون معجزه‌ای که من از ورزش دیدم، اصلا حد و حساب ندارد. سوم، من آرزو می‌کنم این عزیزانی که در خارج هستند، ایرانیانی که در خارج هستند حداقل به بچه‌هایشان نوشتن و خواندن فارسی را یاد بدهند. همزمان با پیشرفتی که در رشته‌های دیگر می‌کنند و زبانهای دیگری که یاد می‌گیرند، خوب ما ایرانی هستیم بالاخره، باید بچه‌هایمان فارسی بنویسند و بچه‌هایمان بتوانند فارسی بخوانند. من در مسافرتهایی که به خارج داشتم و مدتی که در خارج بودم، دیدم که بچه‌های ایرانی کمتر فارسی نوشتن بلدند. این خیلی مهم است، این آرزوی من است. ما ایرانی هستیم. باید نوشتن و خواندن فارسی به فرزندانمان یاد بدهیم.

منبع : دويچه وله صداي آلمان

>> دانلود مصاحبه به صورت صوتی [ ۵:۱۰ دقیقه - ۴۷۰KB ]

-------------------------------------------------------

ترانه ی وطن [ 2:38 دقیقه - ۳۲۹ KB ]
آواز - رنگ زرد ما بی [ ۱۱:۵۲ دقیقه - ۱:۰۵ MB ]

برگ سبز - برنامه ی شماره ۲۶۵ [ 25 دقیقه - ۲.۲۲ MB ]

دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
 
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
 
گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق
يار عاشق كش و بيگان نواز است هنوز
 
خاك گرديدم و بر آتش من آب نزد 
غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز
 
گرچه هر لحظه مدد مي دهدم چشم پرآب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
 
گر چه رفتي، زدلم حسرت روي تو نرفت
قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز
 
گر چه رفتي، زدلم حسرت روي تو نرفت
در ِ اين خانه به اميد تو باز است هنوز
 
اين چه سوداست عماداكه تو در سر داري؟
وين چه سوزي است كه در پرده ساز است هنوز
 
(عماد خراسانی)

-------------------------------------------------

عماد خراساني در سال 1300 در مشهد به دنيا آمد و از دوازده سالگي به سرودن شعر پرداخت. ديوان اشعار او چندين بار چاپ شده است. مجموعه اي از اشعارش نيز با عنوان ورقي چند از ديوان عماد خراساني با مقدمه مهدي اخوان ثالث منتشر شده است. ديوان كامل عماد نيز انتشار يافته است. او آثار زيبايي را نيز به لهجه خراساني سروده است.

دم غنيمت دان كه دنيا آرزويي بيش نيست
 
نيستي چوگان چو گيرد چرخ گويي بيش نيست
 

درباره ی عماد خراسانی : عماد خراساني يكي از مشهورترين غزل سرايان معاصر است، كه بسياري از غزلهاي او در حافظه دوستداران شعر كلاسيك معاصر نقش بسته است. عماد شاعر عاشقانه هاست؛ عشق در شعر او كيفيتي خاص و عمري پايدار دارد، از اين روست كه وقتي از عشق سخن مي گويد از ژرفاي روح و جان خويش بانگ برمي آورد. عماد در اكثر قالبهاي كلاسيك شعر فارسي اشعار زيبا و ارزشمندي آفريده است. غزلهاي ناب و قطعات و مسمطهاي تركيبي و مثنويهاي زيبا، مجموعه اشعار او را كامل مي كنند. عماد به شعر ايرج ميرزا و ساده گويي و صداقت وي علاقه و توجهي بارز نشان داده است. خود عماد نيز زباني روان، گويا و گيرا و زنده و پر احساس دارد كه در عين حال فصيح و شيواست.

مهدي اخوان ثالث در مقدمه ورقي چند از ديوان عماد مي گويد: «سخن عماد اغلب فصيح و بليغ و بلند است و اگر فتوري در كلامش ديده مي شود از آن جهت است كه او بعد از سرودن و فرود آمدن از حال سرايش و تغني در مواليد طبع خود كمتر تجديد نظر و آرايش روا مي دارد.» درمجموع اشعار عماد اشعاري است كه از درون جان وي مي تراود و زبان دل اوست و نافذ در دل و جان همگان. عماد خراساني در روز دوشنبه 28 بهمن ماه سال 1382 شمسي دار فاني را وداع گفت و پيكر وي در مشهد تشييع و با انتقال به توس، در جوار آرامگاه فردوسي و مهدي اخوان ثالث، يار ديرينش، به خاك سپرده شد.

-------------------------------------------------------

:: سایت رسمی اکبر گپایگانی ::
www.AkbarGolpayegani.ir

نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه دوم مرداد 1385 |
آخرین مطالب و اخبار موسیقی
Real Time Web Analytics