{ سالشمار زندگی }
آبان1297: تولد، فرزند ميرزا هادي خان تجويدي، از خانوادهاي هنرمند و اصفهاني الاصل.
1310ـ1304: آغاز تحصيلات ابتدايي، و اولين آشنايي با دستگاههاي موسيقي با شنيدن ساز و آواز استادان بزرگ موسيقي عصر قاجار (دوستان پدرش) و با صداي تار پدر و آواز عمويش. آموختن فلوت نزد ظهيرالدين و نتخواني نزد موسي معروفي.
1325ـ1311: آموختن ويلن نزد ابراهيم سپهري و حسين ياحقي. مرگ پدر در پنجاه سالگي. آغاز آموختن ويلن و فراگيري كامل دستگاه نزد ابوالحسن صبا. آشنايي با حاج آقا محمد ايراني مجرد و ركنالدين مختاري به واسطه صبا. آموختن رديف ميرزا عبدالله نزد حاج آقا محمد و اسماعيل قهرماني و تهيه رساله مجمعالتصانيف. ازدواج با خانم شوكت سالك. استخدام در وزارت دارايي.
1333ـ1326: اجراي اولين برنامهها در راديو ارتش، تكنوازي ويلن و همنوازي با آواز حسين قوامي. اخذ دستخط از ابوالحسن صبا مبني بر احراز صلاحيت براي تكنوازي ويلن در راديو تهران. ساخت اولين ترانه با شعر منيره طه (به نام «شب مهتابي»). تأسيس كلاس خصوصي در منزل و دستيار ابوالحسن صبا در اداره كلاسش و ساير كارهاي مربوط به فعاليتهاي هنري و اداري صبا. تهيه اولين يادداشتها در رابطه با دستگاه و گوشههاي موسيقي ايراني و نگهداري آنها (حدود پنجاه سال بعد اين مجموعه با عنوان «موسيقي ايراني» از طرف انتشارات سروش منتشر شدند.)
1343ـ1334: تأسيس برنامه «گلها» توسط داود پرنيا و دعوت از صبا، مرتضي محجوبي و علي تجويدي براي راهاندازي برنامههاي آنها. انتقال تجويدي از وزارت دارايي به اداره راديو. پخش اولين آهنگ ـ ترانه او از برنامه گلها با شعري از رحيم معيني كرمانشاهي (با نام «چه ميشد؟»)، تكنوازي، همنوازي، نواسازي و سرپرستي اركستر در برنامههاي مختلف راديو، تدريس در هنرستان موسيقي ملي (به صورت پارهوقت)، درگذشت ابوالحسن صبا و ساخت ترانه «چه صبايي...» با شعر معيني كرمانشاهي، همكاري با ترانهسرايان: نواب صفا، معيني كرمانشاهي، بيژن ترقي، منيره طه و خوانندگان: بنان، قوامي و... در برنامههاي گلها و ساخت تعداد قابل توجهي ترانه براي آنها. تحصيل هارموني و كنترپوان نزد هوشنگ استوار. عضويت در شوراهاي مختلف موسيقي در راديو. درگذشت اسماعيل قهرماني.
1356ـ1344: درگذشت روحاله خالقي، مرتضي محجوبي، موسي معروفي، حسين تهراني، رضا ورزنده، حاج آقا محمد ايراني، ركنالدين مختاري، حسين ياحقي و... تأسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقي و تأسيس اولين دپارتمان موسيقي در دانشگاه تهران (دانشكده هنرهاي زيبا). تدريس در هنرستان و هنركده موسيقي ملي، گروه موسيقي دانشگاه و... مركز حفظ و اشاعه موسيقي (دوره كوتاه) به دعوت داريوش صفوت، عضويت در هيئت داوران آزمون باربد (1355ـ1356). تدريس در مكتب صبا (موزه و محل زندگي استاد ابوالحسن صبا).
1363ـ1357: خانهنشيني تجويدي و تعطيلي تمام فعاليتهاي اجتماعي و رسانهاي او در موسيقي، تمركز در نوازندگي سهتار و تنظيم يادداشتهاي باقيمانده از سالهاي پيش، درگذشت لطفاله مجد.
1364: انتشار نخستين كتاب: اثري در چهارگاه (با مقدمه حسينعلي ملّاح): شامل تكههايي از بداههنوازيها و آهنگ ـ ترانههايي در دستگاه چهارگاه، درگذشت بنان.
1376ـ1367: عضويت در شوراي موسيقي مركز سرود و آهنگهاي انقلابي و هيئت داوران جشنواره موسيقي فجر. سخنرانيهاي متعدد در مراسم مختلف به ياد هنرمندان متوفي، نوشتن مقالاتي در كتاب ماهور و ماهنامه ادبستان و مجله آينده و ...، ادامه تدريس در منزل و تربيت شاگردان جوان، تأسيس اركستر ملي ايران به سرپرستي و رهبري فرهاد فخرالديني و اجراي آثاري از تجويدي و عليزاده و... در آن اركستر، ساخت ترانه «در آرزوي صلح» (با كلام بيژن ترقي)، عضويت در شوراهاي مختلف موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، عضو هيئت داوران اولين جشنواره سراسري نينوازان (تالار انديشه حوزه هنري ـ 1370)، درگذشت جواد معروفي و حسين قوامي و حسينعلي ملاح و احمد عبادي و...
1380ـ1377: بروز نخستين نشانههاي جدّي بيماري و معالجات مستمر، اخذ لوح تقدير در سال 1997 در رشته موسيقي از طرف يكي از مراكز «دانشگاهي» خارج از كشور، مراسم پرشكوه تجليل از او در سالن مجتمع فرهنگي تهران (سينما پاسيفيك سابق) با حضور بسياري از هنرمندان و علاقمندان او، مصاحبههاي متعدد راديويي، اصرارها و درخواستهاي متعدد تجويدي مبني بر تخصيص امكانات لازم براي اجراي كامل و درست آثارش، هيچ گاه به نتيجه نميرسد.
1384ـ 1378: خانهنشيني كامل و بستري شدن دائم الاوقات. تعطيلي برنامه كلاسهايش و ناتواني جسمي مفرط، همسرش عاشقانه از او پرستاري ميكند و موسيقيدانان مرتب به ديدنش ميروند. تني چند از دوستان و همكاران دوره جواني او در اين سالها از دست ميروند: نواب صفا، جهانگير ملك و... ويژهنامههايي در مطبوعات در تقدير از او منتشر ميشود. انتشارات سروش جلد دوم «موسيقي ايراني» را به چاپ ميرساند، در تالار وحدت، مراسمي به احترام او و بدون حضور او (كه در بستر بيماري است) و با سخنراني پسرش سعيد تجويدي و همسرش شوكت سالك، اجرا ميشود، فيلمي از وضعيت استراحت و معالجه او در منزل در تالار وحدت به نمايش در ميآيد، آخرين سال زندگي را در سكوت و تحمل رنج بيماري طي ميكند، جايزه چهرههاي ماندگار به او تعلق ميگيرد.
25/12/84: پايان زندگي، در خانه خود و كنار همسرش بعد از 63 سال زندگي، چند روز پيش از او، عباس شاپوري و منصور ياحقي از دنيا رفتهاند.
-------------------------------------------------------
آواز در ایران
به قلم علی تجویدی
گرچه از بيست سال پيش به اين طرف (1320 تا به حال) بعلت وجود راديو و سينما و مردم بيشتر
بموسيقي آشنا و علاقمند شدهاند و بخصوص از خوانندگان آواز استقبال فراواني ميشود، متأسفانه در اين مدت كمتر خوانندة زبردستي كه آوازش مورد توجه اهل فن باشد تحويل جامعة هنري گرديده است.
تاج اصفهاني، اديب خوانساري و مرحوم ظلي و همچنين بنان و قوامي كه هر يك در رشتة آواز سبك و روشي خاص دارند از جمله كساني هستند كه در سي تا بيست سال پيش هنر آوازشان پختگي لازم را بدست آورده بود.
همچنين يك تا دو نفر از خوانندگان فعلي راديو كه هنر آوازشان از ساير خوانندگان به نسبت قابل ملاحظهاي بالاتر است از جمله كساني هستند كه در 18 تا 15 سال پيش با راديو شروع به همكاري كردهاند. بديهي است با كمال تأسف اين طبقه از خوانندگان نيز روزگاري كه چندان دير نيست بر اثر كهولت سن، قوت و روشني صداي خود را از دست خواهند داد و ناچار بايد از بين طبقه جوان، اين خلأ پر شود در حاليكه عملاً مشاهده ميشود كه از بيست سال پيش باينطرف كمتر خواننده اعم از زن يا مرد توانسته است جاي هنرمندان يادشده را بگيرد.
شايد آنها كه اهل فن نيستند تصور كنند كه در سالهاي اخير طبيعت براي پرورش خواننده مساعد نبوده ولي اين اظهار نظر به كلي مردود است و بايد مطالعه و علت واقعي جستجو و راهي براي پرورش خواننده پيدا كرد. لابد كراراً در راديو شنيدهايد كه اعلان ميشود اشخاصي كه داوطلب شركت در راديو براي خوانندگي هستند خودشان را جهت آزمايش معرفي كنند ولي بنده خود غالباً ناظر بودهام كه گاهي قريب به صد نفر داوطلب خوانندگي خود را معرفي كردهاند و در بين اين عده حتي يكنفر هم كه شايستگي داشته باشد وجود نداشته در حاليكه بين داوطلبان افرادي بودهاند كه صدايشان بسيار مطلوب بوده ولي چون استاد نديده و موسيقي نميدانستهاند ابداً از عهده امتحان برنيامده و صلاحيت شركت در برنامههاي موسيقي ايراني را نداشتهاند.
تعجب اينجاست كه شركتكنندگان غالباً نميدانند كه براي پرورش صدا و فرا گرفتن موسيقي معلم آواز لازم است و تنها تقليد كردن و خواندن يك تصنيف سَبُكي كه فلان خوانندة فعلي راديو ميخواند كافي نيست.
بنابراين شك نيست علت اينكه در سالهاي اخير خوانندهاي تحويل جامعه نشده از اين نظر است كه صاحبان صداي خوب براي پرورش صدا و آموختن فن آواز اصولاً استاد نديدهاند و حتي نميدانند كه براي پرورش صدا بايد معلم آواز به بينند و تصور ميكنند كه با تقليد از صداي خوانندگان فعلي راديو و آموختن بعضي از تصانيف، موسيقيدان و خواننده هستند. از طرفي با كمال تأسف بايد گفت كه وسيله كافي هم براي آموختن موسيقي در اختيار اين طبقه نيست. تنها در تهران است كه از سه سال پيش باينطرف بهمت اداره كل هنرهاي زيباي كشور فقط يك كلاس آواز در هنرستان آزاد موسيقي ملي تأسيس شده والا در تمام شهرستانها ابداً كلاس تعليم آواز وجود ندارد. بنابراين تعجب ندارد كه در سالهاي اخير خواننده ارزندهاي تحويل جامعة هنري نشده است.
آقايان هنرمندي كه در سطور بالا نامي از آنها به ميان آمده همه افرادي هستند كه در بدو شروع به كار استاد ديدهاند و با اساتيد درجه اول آواز و موسيقي دائماً در تماس بودهاند والا طبيعت هر اندازه صداي لطيف و مطلوبي به كسي بدهد تا صدا تحت نظر موسيقيدان پرورش نيابد صاحب صدا خواننده و موسيقيدان نخواهد شد، ضمناً تذكر اين نكته لازم بنظر ميرسد كه در تهران تعداد زيادي كلاس تعليم ويولون و تار و آكورديون و غيره وجود دارد كه غالب معلمين آنها خود را صالح براي تعليم آواز هم ميدانند در حاليكه همانطور كه معلم ويولون تنها بايد به تعليم ويولون و معلم تار يا سازهاي ديگر به آموختن ساز اختصاصي خود بپردازد بديهي است براي فراگرفتن اصول آواز تنها معلم آواز و خواننده استاد است كه ميتواند رموز خوانندگي را به شاگرد بياموزد.
يك قسمت مهم از فن خوانندگي فهم شعر و اداي آنست هر نوع شعري اعم از غزل يا رباعي و مثنوي بنا بر بحر و وزن شعر و معاني آن بايد بنوع خاصي بوسيله خواننده ادا شود. آكسانهاي شعر در جاي خود اجرا گردند و تحريرهاي مناسب در محل خود استعمال شوند كه البته شرح اين مطلب محتاج به نگارش مقالة مفصلي است كه از بحث ما فعلاً خارج ميباشد.
-------------------------------------------------------
آهنگ گلها
حسین بنی احمد
*نواي يك آهنگ روحبخش ايراني مرا بسوي خود كشيد. اين نوا از استوديوي موزيك ميآمد، در باز بود و من بياختيار سر بداخل بردم. عدهاي از نوازندگان سرگرم نواختن بودند و متوجه من نشدند. مجذوب آن آهنگ شيرين و اين صداي لطيف بودم كه دستي بشانهام خورد. قيافة متبسم تنظيمكنندة برنامه «گلهاي جاويدان» و «گلهاي رنگارنگ» را در برابر خود ديدم. قبل از آنكه دهان بگشايم و از اينكه بياجازه وارد شدهام عذر بخواهم، گفت:
«اينها مقدمات شكفتن يكي از گلها را فراهم ميسازند. آيا ميل داري تا بآخر بماني و شكفتن اين گل را تماشا كني؟»
با كمال اشتياق قبول كردم و بگوشهاي خزيدم. در كنار پيانوي محجوبي، صبا و تجويدي ايستاده بودند و ويلن ميزدند. در طرف ديگر رضا ورزنده با مضرابهاي ظريف خود و با حرارت تمام ضربه به سنتور ميزد و جهانپناه با دقت آرشه بر ويلن ميكشيد. ساير افراد اركستر نيز هر كدام محو هنر خود بودند.
من تا آنروز تجويدي را نديده بودم، ولي اسم او را بسيار شنيده و از آهنگهايش لذت فراوان برده بودم.
علاقهاي هم كه آنروز ازو در كار خودش ديدم مرا بفكر انداخت كه اين قيافة تازهاي را كه در صحنة موسيقي ايراني ظاهر شده است بخوانندگان هنر دوست و هنرشناس اطلاعات ماهانه معرفي كنم.
پس از آنكه كار نواختن آهنگ و خواندن ترانه پايان يافت، تصور كردم كار تمام است. اما تنظيمكننده برنامه گلها دستم را گرفت و باطاق خود برد و گفت: «اين گل هنوز در غنچه است و تا شكفته شود خيلي كار دارد. اما تا باينجا هم كه رسيده خالي از زحمت نبوده است.» و چون ديد علاقه زيادي به دانستن ماجراي گلها دارم چنين افزود:
«قبل از هر چيز در برنامه گلها، آهنگ آن مورد توجه قرار ميگيرد. اين آهنگ بايد از آهنگهاي اصيل ايراني بوده، سنگين و دلنشين باشد. بعد ترانه آنست كه بوسيلة شعراي باذوق سروده ميشود آنگاه براي آوازي كه متناسب با مضمون و آهنگ اين ترانه باشد، از اشعار متقدمين قطعاتي انتخاب ميشود.
پس از آنكه كار نوتنويسي و تنظيم آهنگ براي اركستر انجام شد، تمرين آغاز ميگردد. اينكار با دقت و صرف وقت زياد انجام ميگيرد تا آنكه هيچگونه نقصي چه از نظر آهنگ، يا شعر، يا نواختن آلات موسيقي در كار نباشد. در آن مورد حتي جاي سازهاي مختلف و فاصله آنها تا ميكروفون مورد توجه قرار ميگيرد تا آهنگي كه ضبط ميشود كاملاً موزون و دلچسب باشد.
پس از ضبط آهنگ و ترانه، اعمال ديگري در روي نوار از قبيل انعكاس دادن، حذف يك قسمت و اضافه كردن قسمت ديگر و غيره انجام ميشود كه اغلب ساعتها طول ميكشد.
آنگاه نوبت «روشنك» ميرسد كه هنگام دوبله كردن آهنگ ضبطشده بر روي نوار ديگر، شرح آن گل را باز گويد و اشعارش را دكلامه كند. خلاصه آنكه در برنامه گلها برعايت نكات فني اهميت بسيار داده ميشود. پس از آنكه برنامه از هر جهت آماده شد، آنوقت شمارهگذاري ميشود و برنامهها را از روي شماره آن ميشناسند. و اما فرق گلهاي جاويدان و گلهاي رنگارنگ:
آهنگ و اشعار گلهاي جاويدان عموماً عرفاني و متعلق بيكي از شعراي متقدم يا متوسط است، اما آهنگهاي گلهاي رنگارنگ از آهنگهاي نشاطانگيز ايراني ميباشد كه اشعار آن از بين آثار چند شاعر باذوق اعم از متقدمين يا متأخرين انتخاب ميگردد.
آهنگ گلهاي جاويدان فقط بوسيله يك يا دو نفر از نوازندگان مخصوص گلها نواخته ميشود و مدت آن نيز بين سه ربع ساعت تا يكساعت است در حاليكه مدت برنامه گلهاي رنگارنگ از نيم ساعت تجاوز نميكند و موزيك آن بوسيله اركستر دستهجمعي اجرا ميگردد و خوانندگان ديگري چون اديب خوانساري ـ عبدالعلي وزيري و قوامي ـ نيز گاهگاه در اين برنامه شركت ميكنند نوازندگان گلها عبارتند از: صبا ـ عبادي ـ محجوبي ـ خالدي ـ تجويدي ـ مجد ـ ورزنده ـ حسن كسائي ـ فرهنگ شريف ـ شيرخدائي ـ حسين تهراني ـ افتتاح ـ ايزدي مستان. رهي معيري سراينده مخصوص گلهاست. منير طه و نواب صفا و معيني كرمانشاهي نيز اغلب ترانههاي زيبائي براي اين برنامه ميسرايند.
كار ضبط و آماده ساختن گلها را نيز محنك و يموتي انجام ميدهند. تمام برنامه گلها زير نظر مستقيم و تحت رهبري تنظيمكننده اين برنامه انجام ميگيرد، اما هرگز مايل نيست اسمي از او بميان آيد. او ميگويد:
«منظور من اينست كه اشعار خوب ايراني را همراه با آهنگهاي اصيل اين سرزمين بگوش مردم ايران برسانم و ثابت كنم كه براي ساختن آهنگها و ترانههاي نو و دلپذير ما را احتياجي بتقليد و گدائي از ديگران نيست.»
آهنگساز گلها

... علي بعادت هر روز، فلوت خود را زير لب گذاشته بود و در ميان دوستان زين كوچه بآن كوچه ميرفت و آنها را كه بانتظار شنيدن آهنگهاي دلانگيز او بودند سرمست و خشنود ميساخت. در ميان اين منتظران پيرزني بود كه با حالتي نزار جلوي خانة محقر خود مينشست و زار ميگريست. آنروز پيرزن با چشمان اشكآلود علي را مخاطب قرار داد و از او تمنا كرد ساعتي بر بالين دختر بيمارش نغمهاي بنوازد. علي در خانه پيرزن دختركي نحيف را ديد كه دو ماه بود در بستر بيماري افتاده بود.
وضع دختر بيمار و مادر نالان چنان او را متأثر ساخت كه بيدرنگ كنار رختخواب دخترك نشست و در فلوت خود دميد. دخترك گاهگاه چشمان بيفروغ خود را ميگشود و بعنوان حقشناسي نظري بجانب علي ميانداخت. وقتي علي خانة پيرزن را ترك ميگفت، دختر بيمار نيروئي تازه يافته بود. بتوصيه پزشك معالج، مدت دو هفته هر روز علي با آهنگهاي شفابخش خود ببازگشت سلامت دخترك كمك ميكرد تا بجائي كه با كمك داروي پزشك بيماري دختر از تن او رخت بربست. چه افتخاري بالاتر از اين كه انسان بر چنين نوشداروئي دست داشته باشد ...
٭٭٭
بخود آمدم و ديدم تجويدي ويلن را بگوشهاي گذاشته و سه تار را در بغل گرفته، و با ضربههاي ملايم انگشت خود تارهاي نازك آنرا بنوا در آورده و با صداي گرم خود اشعار عرفاني زمزمه ميكند. در آن هنگام چنان حال و سوزي داشت كه گوئي عاشقي دلباخته شرح فراق معشوق را باز ميگويد. وقتي راز و نياز او با سهتار تمام شد، پرسيدم: «آيا هيچ عاشق بودهاي؟»
رنجيده در من نظر كرد و گفت: «مگر زندگي بدون عشق هم ميشود؟» افزود: «آري، من سالهاست عاشقم و همين عشق الهامدهندة من بوده و هست. من اين عشق را از جان خود بيشتر ميخواهم چون مرا بخدا نزديكتر ميسازد. آيا منكر اين هستيد كه موسيقي يك پديدة الهي روحاني است؟
من عاشق سيرت نيكو، صفا و محبت و خواستار دوستي و يكرنگي هستم، زيرا اينها همه را وسيلهاي براي نزديك شدن بخدا ميدانم تا بتوانم موسيقي خود را اصيلتر و مؤثرتر سازم و بنوازم. بلي، اگر هنرمند عاشق نباشد اثرات او جاودان نخواهد بود.»
٭٭٭
علي تجويدي ذوق بموسيقي را از پدر هنرمند خود مرحوم هادي تجويدي بارث برده است. هنگاميكه كودكي بيش نبود يكروز آواز ني چوپاني كه در صحرا گوسفندان خود را سرگرم ميساخت، آتش اشتياق او را دامن زد. چند روز بعد ني كوچكي بدست آورد و آنقدر در آن دميد، تا آنجا كه نغمههاي او هواخواهاني پيدا كرد. اما در آنزمان هنوز بيش از پانزده بهار نديده بود. يكسال بعد سراغ ويلون رفت و پس از هشت سال كه مكتب صبا را بپايان رساند، استاد او بداشتن چنين شاگردي افتخار ميكرد.
ولي تجويدي با آنكه علاوه بر ويلن، سهتار و تار را هم نزد استادان آنزمان مشق كرده بود، باينها اكتفا نكرد و براي تكميل معلومات خود و بخاطر آنكه از هر حيث در نواختن ويلن استاد شود، مدت سه سال بياد گرفتن موسيقي فرنگي پرداخت و اكنون ميتواند ادعا كند كه وقتي ويلن را بدست ميگيرد، آنرا بخوبي ميشناسند و آنچه در دل دارد بر زبان اين ساز جاري ميسازد.
تجويدي از ابتداي مشق ويلن احساس ميكرد كه دلش ميخواهد آهنگهائي بسازد. چندي بعد آهنگهائي در چهار مضراب ساخت و مورد تشويق استاد خود قرار گرفت. اولين آهنگ او كه با شعر همراه بود آهنگ «بشنو بشنو» در دستگاه ماهور بود كه 12سال پيش اجرا گرديد و با استقبال مردم روبرو شد. از ميان بيش از چهل آهنگ مختلف كه تا بحال ساخته بآهنگهاي «چه ميشد» و «بهار من» و «شيرين» علاقه زيادتري دارد. اما ميگويد من هميشه تحت تأثير آخرين آهنگ خود هستم، زيرا آنرا زندهتر از ساير آهنگها ميبينم.
هنوز هم آهنگهائي را كه ميسازد، بنظر استاد خود صبا ميرساند. يكي ديگر از مشوقين تجويدي در ساختن آهنگ، آقاي ركنالدين مختاري است كه تجويدي براي او از لحاظ موسيقي احترام خاصي قائل است. آهنگهاي تجويدي همه از موسيقي اصيل ايراني سرچشمه ميگيرد و بهمين سبب بدل مينشيند. موسيقي ايراني را موسيقي كامل ميداند و معتقد است كه براي شناختن اين موسيقي بايد عرفان دوست بود، زيرا اساس موسيقي ما بر عرفان استوار گشته و در هر دستگاه آن نشيب و فرازهاي زندگي بخوبي نمايان است.
من در ميان كتابهاي معدود او جز كتب عرفاني و ادبي نديدم و از زبان او جز سخن حق و عشق نشنيدم. تجويدي موسيقي را با نام خدا آغاز ميكند و با سوز فراوان پايان ميدهد. او نمونة كامل يك موسيقيدان پرشور و يك عاشق بيقرار است. عشق بگل را هم بايد بعشقهاي ديگر او اضافه كرد. اكنون تجويدي جز موسيقي بچيزي نميانديشد. اين آهنگهاي دلنشين را هم همه براي خود ميسازد، نه بخاطر ديگران. عقيده او اينست كه اگر هنرمند آهنگها را خودش پسنديد، حتماً مورد پسند مردم هم خواهد شد زيرا هنرمند است كه بايد موسيقي را بمردم بياموزد و ذوق آنانرا در راه صحيح رهبري كند.

علي تجويدي پس از طي دبيرستان دارائي، پانزده سال است كه كارمند وزارت دارائي است. پدرش استاد مينياتور بود و اكنون دو برادرش، اكبر و محمد تجويدي، نام پدر را زنده نگاهداشتهاند. ثمرة ازدواج او يك دختر 12 ساله است كه بتازگي تحت نظر پدرش شروع بفراگرفتن ويلن كرده است. تجويدي از زندگاني خود راضي است و از پشتيباني و تشويق همسرش برخوردار ميباشد.
علاوه بر نواختن سازهاي مختلف و ضرب، كمي هم طبع شعر دارد و اينرا كمك مؤثري در ساختن آهنگهاي صحيح ميداند. هر آهنگي كه ميسازد، شعر آنرا هم بسليقه خودش ميگويد و بعد شعر را به دست شاعر ميدهد تا مطابق وزن آن شعر بهتري بسازد. هر گاه كه دوستان جمع باشند و او حالي داشته باشد، با صداي گرم خود آهنگهايش را زمزمه ميكند و لذت و سرمستي حضار را به حد كمال ميرساند.
علاوه بر برنامه گلها، عضو شوراي موسيقي راديو تهران است و اركسترهاي شماره 2 و 5 راديو را نيز سرپرستي ميكند. در اداره هنرهاي زيبا تدريس ميكند و در خانه هم بتعليم شاگردان خصوصي ميپردازد.
هفته گذشته كه رهبر اركستر مينياپوليس امريكا براي شنيدن و انتخاب آهنگهاي خالص ايراني باداره راديو رفته بود. از ميان تمام آهنگها فقط آهنگ «شيرين» تجويدي و يك آهنگ ديگر را پسنديد و با خود بآمريكا برد تا آنها را براي اركستر بزرگ تنظيم كند.
وقتي نظر استاد صبا را درباره تجويدي پرسيدم، بلافاصله گفت: «حسن تجويدي در اينست كه در موسيقي ايراني يك محصل كامل است و با كنجكاوي زياد سعي دارد همه جزئيات اين فن را ياد بگيرد من خوشوقتم كه تجويدي خيلي خوب توانسته است بموسيقي ايراني وارد شود و اينرا هم بگويم كه فقط دو تا از شاگردان من چنين بودهاند: يكي تجويدي و ديگري پايور.»
تجويدي تشويقهاي تنظيم كننده برنامه گلها را نيز در پيشرفتهاي اخير خود مؤثر ميداند. اولين بار كه من با او آشنا شدم ويرا جواني صميمي و خالي از تظاهر يافتم. و موقعي كه پس از چند ساعت از او خداحافظي ميكردم گفت: «فراموش نكنيد، بنويسيد كه تجويدي بهنر خود بيش از هر چيز عشق ميورزد و بآينده آن خيلي اميدوار است.
» منبع : مقام موسیقایی
{گزیده ای از آثار استاد علی تجویدی}

» مرا عاشقی شیدا - با صدای استاد شجریان و ویولون استاد تجویدی (تصویری)
» تکنوازی ویولون - استاد علی تجویدی
» مرا عاشقی شیدا تو کردی - با صدای بنان
» دلخراب - با صدای گلپایگانی
» برگ سبز ۱۸۳ - با صدای ایرج
» آتش کاروان - با صدای دلکش
» سفر کرده - با صدای دلکش
» ثمر گلها - با صدای دلکش
» زمانه ی ما - با صدای الهه
» گلهای رنگارنگ ۱۹۷ب - با صدای مرضیه
» دیدی که رسوا شد دلم؟ - با صدای مرضیه
» سنگ خارا - با صدای مرضیه
» آزاده - با صدای هایده
» رفتم و بار سفر بستم - با صدای هایده
» به دنبال دل - با صدای حمیرا
» گلهای رنگارنگ ۴۳۳ - با صدای حمیرا
» صبرم عطا کن - با صدای حمیرا
» آشفته حالی - با صدای علیرضا افتخاری
» باغ مست و باغبان مست - با صدای اصغر شاه زیدی
» سرود عاشقانه ی ما - با صدای اصغر شاه زیدی





























اگر چه خاطره ذهني ايرانيان از استاد هابيل علي اف به سالهاي ابتداي دهه ۶۰ و آلبوم وي و راميزقلي اف باز مي گردد، اما حضور علي اف در سالهاي ابتدايي دهه ۷۰ در تالار انديشه و اجراي تاريخي اش با استاد شجريان و البته پيش از آن با تمبك همايون شجريان، آغازي شد بر حضور صحنه اي اين استاد نام آور كمانچه. علي اف در كمانچه نوازي همانقدر شهرت و اعتبار دارد، كه استاد علي اصغر بهاري، با اين تفاوت كه استاد بهاري بسيار دير كشف و قدرتش شناخته شد و استاد علي اف در موقع مقرر و به جايش. هابيل علي اف سال ۱۹۲۷ در آذربايجان متولد شد و موسيقي را نزد استاد آقدامنسكي آموخت. او از سال ۱۹۵۲ در مدرسه آصف زينالي نزد ديگر استادان بزرگ آن زمان به آموزش موسيقي پرداخت. هابيل علي اف اجراهاي فراواني با خوانندگان بزرگي همچون سيد شوشينسكي، خان شوشينسكي، زولنوآدي گوزه ل اف، مطلم مطلم اف، اسلام رضايف و عارف بابايف داشته و نيز در سال ۱۹۷۸ نشان درجه يك موسيقي در دوران اتحاد جماهير شوروي را دريافت كرده است. بسياري از كارشناسان موسيقي، او را يكي از بهترين نوازندگان كمانچه مي دانند و سالهاست كه هنرش درخور نگرش بزرگان موسيقي جهان و به ويژه مردم هنردوست آذربايجان و ايران است. هابيل علي اف در پاييز امسال در تهران به اجراي برنامه پرداخت و آنگونه كه خود مي گويد اين اجراي پاياني او بود زيرا او براي هميشه با كمانچه بدرود گفته است. در گفت و گوي كوتاهي كه با اين نوازنده كمانچه داشتم، تلاش كردم گزيده اي از انديشه هاي او را درباره موسيقي و هنر بدانم تا اين ديدگاهها بتواند راهنماي هنرجوياني باشد كه در آغاز اين راه هستند. در پايان نيز از آقاي وحيد اسداللهي براي ترجمه اين گفت وگو بسيار سپاسگزاريم.






از غزلهاي او در حافظه دوستداران شعر كلاسيك معاصر نقش بسته است. عماد شاعر عاشقانه هاست؛ عشق در شعر او كيفيتي خاص و عمري پايدار دارد، از اين روست كه وقتي از عشق سخن مي گويد از ژرفاي روح و جان خويش بانگ برمي آورد. عماد در اكثر قالبهاي كلاسيك شعر فارسي اشعار زيبا و ارزشمندي آفريده است. غزلهاي ناب و قطعات و مسمطهاي تركيبي و مثنويهاي زيبا، مجموعه اشعار او را كامل مي كنند. عماد به شعر ايرج ميرزا و ساده گويي و صداقت وي علاقه و توجهي بارز نشان داده است. خود عماد نيز زباني روان، گويا و گيرا و زنده و پر احساس دارد كه در عين حال فصيح و شيواست. 