تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

37 سال راديو ايران (3)

 

همان گونه كه ميدانيم در ايران تاسيس راديو با تلگراف بيسيم ارتباط دارد بنابراين براي درك بهتر از چگونگي تاسيس راديو نظري مي اندازيم به بنيانگزاري تلگراف بيسيم در ايران.

در اواخر سال 1303 در دويست هزار متر مربع زمينهاي ((قصر قاجار)) مقدمات راه اندازي تلگراف بيسيم توسط وزارت جنگ فراهم شد. و نخستين دكل موج بلند به ارتفاع 120 متر كه هنوز (1379) پايه ان موجود است نصب گرديد و در بيست و چهارم ارديبهشت 1304 دستگاه 20 كيلو واتي موج بلند نصب شد و در ششم ارديبهشت 1305كار بيسيم با پخش تلگرافي براي دعوت عمومي براي همكاري به كشورهاي مختلف جهان افتتاح گرديد.
در سال 1307 نصب دو دستگاه موج كوتاه اغاز و در سال 1309 از انها بهره برداري و مركز گيرنده به نجف اباد تهران و مركز مخابرات به ميدان توپخانه منتقل شد. و اما مقدمات تاسيس راديو ، طبق مقرارت ايران ورود دستگاه هاي مخابراتي و استفاده از انها تنها در حيطه مسوليت وزارت پست و تلگراف و تلفن بود. اين مساله را ميتوان از مكاتبه شخصي به نام داوود موشه لازار و دايره تجارت داخلي وزارت فلاحت و تجارت و فوايد عامه دريافت : اقاي داوود موشه لازار ، در جواب مراسله شما مورخه 14 ژوئن 1929(خرداد 1308) راجع به تاسيس دستگاه راديو در ايران ، اشعار مي دارد ((كه ورود دستگاه تلگراف و تلفن بيسيم گيرنده و يا مخابره كننده مطالب و الات و اسباب ان جز براي اداره تلگراف بيسيم دولت وقت به طور كلي ممنوع است ، لكن وارد كردن و استفاده از دستگاه هاي ((راديو كنير)) كه فقط براي شنيدن نغمات به كار مي رود و همچنين تاسيس سينماي ناطق در ايران با رعايت مقررات مربوط مانعي ندارد)).

مقدمات تأسيس راديو تهران فراهم شد. بعد ازصدور فرمان تأسيس راديو، قرارشد از دو فرستنده موج كوتاه 20كيلوواتي و متوسط 2كيلوواتي وزارت پست و تلگراف و تلفن، كه براي ارسال تلگراف بيسيم توسط كارخانه آلماني تلفنكن telefunken دربيسيم قصر، نصب شده بود استفاده شود. براي آمادگي پخش برنامه پس ازافتتاح راديو جمعي ازاستادان و نويسندگان عالي قدر ازجمله استاد سعيد نفيسي و دكترذبيح الله صفا و عده اي از بانوان روشنفكر يك سلسله گفتارهاي ادبي، تاريخي، جغرافيايي، اجتماعي و خانه داري را قبلاً تهيه كرده بودند به طوريكه احتياجات راديو را براي مدت سه ماه تأمين مي كرد.

عده اي مترجم و ماشين نويس را هم استخدام كرديم و براي انتخاب گوينده درباشگاه افسران و با حضور عده اي از دانشمندان و ادبا و متخصصان صوت(ازجمله عده اي آلماني) جلساتي تشكيل شدو امتحانات دقيقي به عمل آمد. كارهاي فني راديو با وزرات پست و تلگراف و تلفن( آقاي ابراهيم علم، شوكت الملك وزيرپست و تلگراف و تلفن بودند) بود و امورمربوط به دستگاههاي فرستنده و استوديو زيرنظرآقاي دكتر داريوش، رئيس كل بيسيم اداره مي شد.

موسيقي زيرنظر سرگرد غلام حسين مين باشيان رئيس مدرسه عالي موسيقي بود و اخبار و مطالب مربوطه را هم من فراهم مي كردم. بودجه راديو كه فقط هشتاد هزارتومان بود توسط سازمان پرورش افكارتأمين مي شد. بعد ازفراهم شدن مقدمات، بالاخره راديو درساعت ده با مداد روز4ارديبهشت 1319افتتاح شد.
درشروع كارساختمان راديو ازدو طبقه در بيسيم قصرتشكيل مي شد، كه طبقه اول شامل يك اتاق انتظار و دستگاههاي فرستنده و تقويت كننده بود و طبقه دوم ازيك اتاق كه با نصب پرده درسقف و دوبل كردن در ورودي و خروجي و سيمان كاري ديوارهاي داخلي به صورت استوديو درآمده بود. تاسال 1342كه كل تشكيلات راديو به وزارت اطلاعات منتقل شد و اين وضعيت تا ايجاد« سازمان راديو تلويزيون ملي ايران» در سال1350ادامه داشت. اداره و تشكيلات راديو به اين نامها خوانده مي شد: « انتشارات و تبليغات»، « راديو و خبرگزاري»، «انتشارات و راديو»، «انتشارات و اطلاعات و «اداره كل انتشارات و راديو».

ازسال1319تا سال1327برنامه هاي راديو درهمان استوديوي اوليه اجرا و پخش مي شد. ولي فاصله نه كيلومتري فرستند ه ازشهر و وجود تنها يك اتومبيل براي رفت و آمد اعضاي اركستر و گويندگان باعث شدواقع درضلع غربي ميدان توپخانه درجوار اداره راهنمايي و رانندگي.محلي در نظر گرفته شد. درميدان ارك دو استوديوي كوچك ساختندكه اخبارازآن محل پخش مي شد.البته رسماً ازساعت شش بعد ازظهر و با اجراي برنامه منظم راديو شروع به فعاليت نمود مراسم عصر درمدرسه دارالفنون با پخش سرود آغاز شد و به اين صورت ادامه يافت.


.....................................................................

{ ۳۷ سال رادیو ایران ۱ را در اینجا ببینید }
{ ۳۷ سال رادیو ایران ۲ را در اینجا ببینید }

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 1:34  توسط علیرضا  | 

درباره ی چاووش - (قسمت اول)

محمدرضا لطفی و حسین علیزاده

حركت هاي انقلابي هنرمندان جوان موسیقی ایرانی تقريبا از سال هاي آغازين دهه 50 شکل گرفت؛ از دل نهادي به نام مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ایرانی و در ذهن و مضراب و حنجره شاگردان نورعلي خان برومند و عبدالله دوامي .

حسين عليزاده در روزهاي تاريک سال 56 قطعه «حصار» را در يادبود زندانيان سياسي رژيم شاه در چهارگاه ساخت. تصنيف زيباي «برادر بي قراره» با مطلع «شب است و چهره ميهن سياهه / نشستن در سياهي ها گناهه» هم از موسيقي هاي انقلابي است كه توسط محمدرضا لطفي در توصيف سياهي آن روزها ساخته شد. پرويز مشکاتيان هم «رزم مشترک» را با مطلع «همراه شو عزيز تنها ممان به درد / کاين درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمي شود» ساخت.
محمدرضا شجريان نيز که از شاگردان مکتب برومند بود، با گروه هاي انقلابي آن روز هم نوا شد .

خيلي از موسيقي دانان زبده آن روزگار گردهم آمدند و قطعات و ترانه هايي را تصنيف کردند تا دوشادوش مردم به پا خاسته باشند. همين روزها بود که هنرمندان موسیقی ایرانی، تصميم گرفتند کانوني به نام «چاووش» تشكيل دهند.

کانون چاووش را بزرگان امروز موسیقی ایرانی و ادبيات ما و جوانان مصمم آن روزگار بنا كردند و طي اين رخداد بزرگ هنري، ده ها اثر باشکوه در قالب ۱۲* حلقه نوار به علاقمندان موسيقي عرضه شد که در هريک از اين قطعات نقطه عطف بزرگي در موسيقي امروز ما به شمار مي آيد. خوانندگاني چون شهرام ناظري، صديق تعريف، بيژن کامکار با حضور هنرمندانه در چاووش بيشتر شناخته شدند و با خلق آثاري زيبا و دلنشين گام هاي نخست هنري خود را برداشتند.

آلبوم اول اين گروه با نام «به ياد عارف» در تابستان 1357 منتشر شد. اين آلبوم تركيبي از موسيقي محمدرضا لطفي، صداي محمدرضا شجريان و اشعار هوشنگ ابتهاج بود كه محتواي موسيقايي‌اش درباره عارف قزويني موسيقي دان و تصنيف ساز مشهور دوره قاجار است. «چاووش 2» بي‌درنگ پس از پيروزي انقلاب اسلامي و «چاووش 3» ابتداي جنگ وارد بازار شد. چاووش 2 و 3 سرودهايي است انقلابي كه احساسات اجتماعي ناشي از انقلاب و روحيه سياسي مردم در آن دوره را به خوبي بازتاب مي‌دهد. اما چاووش شماره يك به طور غيرمستقيم و البته بسيار ريشه‌اي‌تر، متناسب با افكار انقلابي مردم است.

ادامه دارد ...


 

انزوای طولانی موسیقی رسمی ایران (ردیف دستگاهی) در دوران پهلوی و حمایت مطلق از موسیقی ارکسترهای نیمه غربی با نام موسیقی "مدرن هنری ایران" و حذف بودجه های لازم در حمایت از موسیقی ناب ردیفی ایران باعث توقف انتقال سینه به سینه ی فرهنگ موسیقی ایرانیان شد. پیامد این سیاست غلط فرهنگی در طول بیش از نیم قرن، فروپاشی نظام آموزشی و خلاقه ی این هنر بود تا جایی که بیشتر موسیقی دانان بنام و سرزنده، یا خانه نشین شدند یا به کسب و پیشه ی دیگری روی آوردند.

"به یاد عارف" را من در سال 1351 ساختم و شعر آن را آقای امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) در سال 1354 سرودند. به هنگام ساخت این اثر عبارتی مانند: عارف زدست ما رفت و ... به ذهن من می آمد که جان مایه ی ساخت این ترانه به وسیله شاعر با ارزش و گرامی «سایه» شد. ایشان همیشه از من می خواستند اگر کلماتی هنگام ساختن موسیقی به ذهنم می رسد آنها را برای ایشان بازگو کنم. زیرا این کار می توانست به عنوان نیت و انگیزه ی اولیه ی آهنگساز، به ساخت شعر کمک زیادی کند.شاعر با درک زندگی عارف و شیوه ی بیانی او از کلمه ی عارف، در این اثر چنین استفاده کرده است:
داد، داد، عارف با داغ دل زاد.

اولین اجرای این اثر به وسیله ی ارکستر گلها به رهبری فرهاد فخرالدینی ضبط شد و هنرمند «انسان بی من و ما» جواد معروفی با تنظیم لطیفش به انتقال روح آن کمک ارزنده ای کرد. این اجرا با ساز من تکمیل شد و در برنامه ی هفتگی "گلهای تازه" قرار گرفت. محمدرضا شجریان تنها با یک ادیت، آواز این برنامه را تا انتها یک دست اجرا کرد و به حق در زنده نگه داشتن این اثر نقش بسیار بالایی را به عهده داشت. فریدون شهبازیان با وسواس بسیار به رتوش و ادیت صدا پرداخت، باید اضافه کرد نقش او در شهرت تعدادی از خوانندگان غیر قابل انکار است.

این برنامه در سال 1355، ابتدا بصورت کنسرت در دانشگاه کرمان و پس از تمرین های پیاپی به اجرا درآمد. شاید این اولین برنامه ی مستقل یک گروه موسیقی بود که در فاصله ی سی سال تا آن زمان اجرا شده بود. حضور سایه در این کنسرت قوت قلبی برای همه ی ما بود و مهمانداری آقای مطلوب، استاد دانشگاه کرمان، فراهم آورنده ی شور و حال برنامه. جای این عزیزان در عرصه ی هنر موسیقی ملی ما همیشه خالی است. متاسفانه این کنسرت ضبط نشد تا اجرای یگری به جز ضبط صحنه ای تقدیم علاقمندان شود.هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)

ضبط مجموعه ای که هم اکنون در اختیار شماست در سال 1356 در «استودیو بل» توسط آقای ایرج حقیقی –که اکنون در دانمارک زندگی می کند-  انجام شده و مسئولیت نظارت بر ضبط و میکس برعهده ی فریدون شهبازیان بوده است. این اولین برنامه ای بود که به صورت شانزده باندی ضبط شده است. تک نوازی های آقایان عبدالنقی اقشارنیا و پشنگ کامکار و ارژنگ کامکار به وسیله ی اینجانب تدوین و کنترل شده است و ابتدای چهارمضراب سنتور متعلق به مطرب دوره گردی است از گیلان که با همکاری پشنگ کامار زیر نظر اینجانب کامل شده است.

نکته ی دومی که در اینجا لازم است بیاید نقش این نوار در شکل گیری مرکز فرهنگی – هنری چاووش است. نگارنده هنگامی که شرایط رادیو را برای مطرح کردن بیشتر موسیقی کافی ندانست، به فکر افتاد زمینه ی یک گروه شیدای مستقل را فراهم آورد. به همین خاطر با کمک آقای سایه و شادروان احمد لنکرانی که از دوستداران ما و شجریان بودند صحبتی با آقای اردهالی (جهان موزیک) شد و در پی این توافق بود که من به یاد عارف را به عنوان اولین کار، مناسب دیدم و اقدام به ضبط آن نمودم.


« چــــــــــــــاووش ۱ - به یاد عارف »

{ دریافت موسیقی با کیفیت مطلوب }

قسمت ۱  - حجم فایل : ۱.۴۵ MB - مدت زمان  : ۶:۱۳
قسمت ۲  - حجم فایل : ۱.۲۶ MB - مدت زمان  : ۵:۲۲
قسمت ۳  - حجم فایل : ۴۸۲  KB -  مدت زمان  : 1:58
قسمت ۴ - حجم فایل : 3.59 MB - مدت زمان  : 1۵:۲۲
قسمت ۵ -  حجم فایل : ۱.33 MB - مدت زمان  : ۵:39
قسمت ۶ -  حجم فایل : 2.24 MB - مدت زمان  : 9:35
قسمت 7 -  حجم فایل : ۵.۰۵ MB - مدت زمان : ۲۱:3۶
قسمت 8  -  حجم فایل : ۱.۶۷ MB - مدت زمان : ۷:۱۰

---------------------------------------------------------------

« چــــــــــــــاووش ۲ - شب نورد »

{ دریافت موسیقی با کیفیت مطلوب }


قسمت ۱  - حجم فایل : ۶.۳۶ MB - مدت زمان  : ۲۷:۱۱
قسمت ۲  - حجم فایل : ۱.۰۰ MB - مدت زمان  :   ۳:۵۰
قسمت ۳  - حجم فایل : ۴۶۹  KB -  مدت زمان   : 1:۵۵ 
قسمت ۴ -   حجم فایل : ۱:۰۰ MB - مدت زمان   : ۴:۰۴
قسمت ۵ -   حجم فایل : ۳.۵۴ MB - مدت زمان  : ۱۵:۰۸
« دریافت جلد آلبوم »

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:9  توسط علیرضا  | 

ياد ... استاد جواد معروفی

ديگر به روی بال زرافشان نغمه ها
آن آبشار نور و نوازش
رنگين کمان آهنگ
پروازهای رنگ
ما را به آن بهشت خدائی نمی برد.

آن پنجه طلائی سحر آفرين، دريغ
در اين شب بلند
ما را به خواب های طلائی نمی برد.

بيداری است اينک و ، افسوس
خاموشی است و بهت
وين کوله بار حيرت و اندوه
بر روی شانه هامان آوار،
همچو کوه.

در جلگه غروب
در باغ بی حصار افق، خورشيد،
آئينه ای غبار گرفته ست.

آئينه نيست، نه
اين طشت سرخ سرخ
در ديدگان ما
سوزنده تر زآهن تفته است!

لختی دگر، هياهوی زاغان
گويد که نور و گرمی
گويد که روشنائی
رفته ست!

ما مانده ايم و اين شب ظلمانی بلند
مائيم و اين سکوت
اين بغض سهمناک،
و آن پنجه طلائی چالاک
در ژرفنای خاک!

فريدون مشيری

»» برای مطالعه ی آخرین مصاحبه ی استاد و دانلود دو اثر وی اینجا کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 13:53  توسط علیرضا  |