تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

ســــــــرو آزاد

منطق‌انكشاف‌ هنري در نظر پرويز‌ مشكاتيان
فرید اسدی دهدزی
faridfde@yahoo.com

1- مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران، يكي از نهادهاي جريان‌ساز در موسيقي ايران قلمداد مي‌شود. مكتب‌ديدگان و درس‌آموختگان اين مركز، روشن‌كننده چراغ و پرچمدار موسيقي ايراني و نيز منادي طليعه بازگشت به موسيقي اصيل ايراني بودند؛ كساني كه سرنوشت موسيقي ايراني، را ساليان سال در پنجه و چنته خويش نهان داشتند و اين سرنوست را چنان رقم زدند كه هم او خواندي و هم غير او!
اما مهم‌ترين مؤلفه در بررسي اين جريان «اصالت‌گرايي / اصول‌گرايي» آن است. شايد افق مشترك تمامي برآمدگان اين جريان، اصالت‌گرايي آنان است. علي‌رغم اين‌كه برخي از برآمدگان اين مدرسه / مركز خواسته‌اند، از بند سنت رها شوند، اما همواره در مقام‌ عمل پاي‌بند «اصالت» در موسيقي و در هواي احياي آن بودند. با اندكي تسامح مي‌توان گفت: غير از احياء‌گري‌ها و ميناگري‌ها و نيز اشاعه داده‌ها و يافته‌هاي تراث موسيقايي، عمده برخواسته‌گان اين مركز، گفتمان نويني در عرصه موسيقي ايراني عرضه نكردند. مهم‌ترين پروسه اين جريان پيوستگي سنت موسيقي ايراني و منع از گسستگي آن بود. شايد مولدترين فرد اين جريان «حسين‌عليزاده» باشد كه همگان وي را به نوآوري در قلمرو موسيقي مي‌خوانند، در حالي كه اگر از معدودي از آثار اركسترال وي به‌مانند: ني‌نوا، آواي‌مهر، سوران‌دشت‌اميد، حصار و ... بگذريم، عمده آثار وي به‌ويژه تكنوازي‌هاي وي كه به‌زعم خويش بنا و بنيان كاري وي است، مبتني بر اصالت است. عليزاده در جايي «موسیقی ایرانی را [حتی در هیأت ارکسترال] موسیقی تک¬نوازی می¬داند» و با اشاره به سنت سازي موسيقي در كنار سنت آوازي، با اشاره به توجه به موسيقي سازي، مي‌گويد: «آن‌چيزي كه مرا علاقه‌مند كرد كه به موسيقي تك‌نوازي هم توجه داشته باشم، [اين‌كه] روند ثابتي ندارد و از لحاظ فرم، از اين‌كه موسيقي همراه با كلام رديف را اجرا كنم، پرهيز مي‌كنم، يعني نمي‌خواهم موسيقي آوازي اجرا كنم. دوست دارم «موسيقي‌سازي» را اجرا كنم. «ساز» داراي تكنيك‌ها و خصوصياتي است كه براي دست‌ يافتن به آن از جوهر خود موسيقي بايد استفاده شود. من اين‌‌كار را مي‌كنم. شما وقتي سازهاي من را گوش مي‌كنيد - به‌خصوص در تار - تكنيك‌هاي اجرايي، كاملاً تكنيك‌هاي قديمي است. يعني تكنيك درويش‌خان، ميرزاحسينقلي و ديگران در آن وجود دارد. به‌خصوص تكنيك شهنازي در آن به گوش مي‌خورد. اگر شما تك‌نوازي من را در افشاري گوش كنيد، نوع تكنيك‌ها و مضراب‌ها، شيوه‌هاي قديم تار است، اما از نظر محتوا نه. اين اثر شامل ابزار تكنيكي تار [...] در بسياري از تك‌نوازي‌هاي من، تكنيك مضراب‌هاي قديمي استفاده مي‌شود ...» (گفت‌وگوبا «حسين‌عليزاده» درباره موسیقی ایران، به‌كوشش محسن‌شهرنازدار، نشرني، چاپ اول، 1383، صص 82 و 107).


2 - آن‌كه تنها نادرند اين ره بريد / هم به عون همت پيران رسيد. در قلمرو درس‌آموختگان مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران نادر بوده‌اند، افرادي كه از سنت موسيقي ايراني، اندكي فاصله گرفته‌ و به خلق و خلاقيت در قلمرو موسيقي زده‌اند. در اين بين مي‌توان از مرحوم «ناصر فرهنگ‌فر» تنبك‌نواز برجسته ايراني ياد كرد؛ علي‌رغم اين‌كه سبك وي، چندان نتوانست در هيأت مكتب ظاهر شود، اما تا حدي توانست با ديگر سبك‌هاي تنبك‌نوازي، به ويژه مكتب مرحوم تهراني و حلقه پيراموني وي مانند اميرناصرافتتاح، حسين‌اسماعيلي و ...، فاصله جدي بگيرد.


3 - اما ما در سبك «پرويز مشكاتيان»، با بلندپروازي و ساختارشكني در عرصه موسيقي ايراني مواجه هستيم. وي به واسطه نگاه انتولوژيك، اگزيستانسيال و فلسفي به موسيقي، با تفكيك معناشناختي «اصالت» و «سنت»، در عين عنايت به اصالت، از سنت‌ها فرافكني و بلندپروازي مي‌كند.
اصالت در بينش، نگرش و منش مشكاتيان، اساساً معناي جزمي ندارد، معناي «اصالت» در افق ذهني و فلسفي وي بسي فراتر از رديف‌گرايي و سنت‌گرايي است، بلكه وقتي عنوان اصالت در ذهن، زبان و ضمير وي نقش مي‌بندد، تمامي زوايا و ظرايف فرهنگ اصيل ايراني، از معماري گرفته تا ادبيات، تداعي مي‌شود. هرگاه مشكاتيان از حافظ، خواجو، سعدي، عطار، مولوي، بايزيد بسطامي و ... سخن مي‌گويد، گويي وي چهره‌ در چهره آنان دوخته، آنان را با جان‌ و‌ دل، درك و لمس كرده است.

سيره و سيرت مشكاتيان با فرهنگ‌ اصيل ‌ايراني و بنيان‌گذاران آن، مانند: حافظ، سعدي، خواجو و ... درهم تنيده، در نظر وي حافظ، مولوي، سعدي و ... تنها يك شاعر نيستند، بلكه حكيماني تمدن‌ساز و فرهنگ‌ساز هستند. تصانيف خودساخته مشكاتيان بر اشعار شعراي يادشده گوياي همين مطلب است، هركدام از اين تصانيف تصويرگر و بيان‌گر دقيق و عميق احساس حكمي و دروني آنان است، آن¬چنان‌كه اين مشاهير همچنان در قيد حيات هستند و به تشريح كلام خويش مي‌پردازند.
تصنيف «صبح است ساقيا» در آلبوم «دستان» بهترين شاهد مثالي اين ايده است. در ادامه تصنيف آن‌جا كه آمده است: «آفتاب مي زمشرق ساغر طلوع كرد / گر برگ عشق مي‌طلبی ترك خواب كن». مشكاتيان آن‌چنان با بيان و زبان حافظ هم‌افق مي‌شود كه مخاطب درآمدن مي را از مشرق ساغر مشاهده مي‌كند؛ به‌زعم استاد ‌كسايي در اين مرحله بايد موسيقي را به نظاره نشست و نه [تنها] آن‌را شنيد! يا وقتي در آلبوم «مژده‌بهار» در تصنيفي از حافظ با مطلع «گلعذاري زگلستان جهان ما را بس»، مواجه مي‌شويم، كاملاً با يك تصويرسازي از سوي تصنيف‌ساز روبرو هستيم، به ويژه در بيت «بنشين بر لب جوي گذر عمر ببين / كاين اشارت از جهان گذرا مارا بس»، گويي خلوت‌گزيده‌اي بر لب جوي نشسته، گذران عمر مي‌كند و ما را به نشستن بر لب جوي فرا مي‌خواند! بشنویید این تصنیف را

از تصانيف مشكاتيان كه بگذريم، قطعات بي‌كلام وي، نيز واجد عنصر تغزلي / غزل‌وار است. بيشترينه قطعات خودساخته، همچنين مضراب¬به¬مضراب مشكاتيان، تداعي‌گر و نمايان‌گر ابيات و جملات غزل ناب پارسي از عصر رودكي تا عصر خواجو و حافظ است. به عنوان نمونه مشكاتيان در قطعه‌اي كه به عنوان پيش‌درآمد در آلبوم «كنسرت گروه عارف» براي گروه‌ تنظيم كرده، خارج از اين‌كه اين قطعه ابداعي، در قلمرو ساخت و تنظيم پيش‌درآمد محسوب مي‌شود، دربردارنده صور‌خيالي بسيار قوي است، در معرفي اين اثر، اين قطعه با عنوان قطعه‌اي تحت‌تأثير بيتي از مولوي: «يك دست جام باده و يك دست زلف يار / رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست» آمده است. مطمئناً هر شنونده‌اي بدون اطلاع‌ از اين الهام‌پذيري / برداشت‌آزاد، هرگاه به شنيدن اين قطعه شش دقيقه‌اي دست‌يازد، هرآيينه ميداني بر وي مشتبه مي‌شود كه صوفي‌اي در حالت‌ سماع، از مسرتِ اختياركردن زلف يار، جام باده بدست، رقص‌كنان دور تا دور ميدان سماع، به سماع مي‌پردازد. بشنویید این قطعه را

5 - اصالت‌گرايي مشكاتيان تنها به چند شعر و شاعر بر نمي‌گردد، بلكه براي وي هر چيز اصيل و ريشه‌دار، مستعد درآمدن در هيأت موسيقي است. به عنوان نمونه وي پس از خوانش چندباره اثر سترگ «كليدر» (محمود دولت‌آبادي)، آن‌چنان تحت‌تأثير آن قرار مي‌گيرد كه آن¬را به مضراب در مي‌آورد و آلبومي را با عنوان «تمنا» (در آواز ابوعطا و دشتي) عرضه مي‌كند. جالب اين‌كه مشكاتيان در عنفوان كودكي آوايي از يك دورگرد سازنه‌چي‌ مي‌شنود كه تشابه غريبي با برخي مضامين كليدر دارد، آن‌چنان كه نوا و آواي دورگرد را نيز متصور مي‌شود و آن را به مضراب در مي‌كشد: «صدبار گوفتم همچي مكو، ننه گل محمد / زلفاي سيا رِ قيچي مكو، ننه گل محمد ...». همچنين در حين نوازندگي در اين اثر، ذهن مشكاتيان، به نحوي با غزلي از «ملك‌الشعراي‌بهار» با مطلع «يقين درم اثر امشو به هاي‌هاي مو نيست / كه يار مسته و گوشش به گريه‌هاي مو نيست» پيوند مي‌‌‌خورد. اساساً در نگاه مشكاتيان اصالت تنها در اصالت‌فرهنگ و فرهنگ‌اصيل، خلاصه نمي‌شود، بلكه وي در پي اصالت‌انساني (اومانيسم)، است؛ بقول «پل الوار»: انسانی باشد / هرکه خواهد گو باش. اين اصالت ممكن است، در خلوص آوا و نواي يك دوره‌گرد، ممكن است در زبان و بيان داستان‌سرا، يا در حركت رقصان يك برگ هنگامه افتادن از درخت به زمين، گزارش از يك سفر و برانگيخته‌شدن از دامنه زاگرس و ... باشد. بسياري از رخدادهايي كه ممكن است، در نظر برخي پيش‌پا افتاده بنمايد، در نگره وي واجد ارزش انساني و مستعد به موسيقي درآمدن است. به گفته مولوي «گفتند يافتي مي‌نشود جسته‌ايم ما / گفت آنك يافت‌ مي‌نشود آنم آرزوست. دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر / از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.»
بشنویید تمنا را با دکلمه شعر بهار توسط مشکاتیان


6 - مشكاتيان هيچ‌گاه محصور و مسحور رديف نبوده، بلكه همواره فراتر از رديف پرواز كرده است. وي اساساً اهل تقليد و تكرار نبوده كه تنها به داده‌ها و يافته‌هاي گذشتگان بسنده كند، بلكه وي همواره پاي در ميداني گذارده كه پيشتر كسي اُذن و عزم ورود در آن ميدان را نداشته است.
بقول مولوي كه مي‌گويد: جمله تلوين‌ها زساعت خاسته است / رَست از تلوين كز ساعت برست - رستم از اين بيت و غزل اي شه و سلطان غزل / مفتعلن مفتعلن مفتعلن كشت مرا - صوفي ابن‌الوقت باشد اي رفيق / نيست فردا گفتن از شرط طريق؛ مشكاتيان «ابن‌الوقتي» است كه از بند هر انحصاري رسته است، از بند رسته‌اي كه به هيچ يافته‌اي قناعت نمي‌كند و (همچنان‌كه عرفا گويند «لاتكرار في تجلي») همواره در صدد تجلي‌گاه و نظرگاهي نو است: هر نظرم كه بگذرد، جلوه رويش از نظر / بار دگر نكوترش بينم از آن‌چه ديده‌ام.
ببینید تمنا را - کنسرت گروه عارف (با صدای شهرام ناظری)

***

1 - اما ويژگي كه مشكاتيان را از همقطاران و به‌طوركلي تمامي موسيقي‌دانان اين ديار متمايز مي‌كند «انكشافي» (Revelation) بودن آثار وي است. وي هيچ‌گاه بي‌ضرورت به توليد اثر نپرداخته؛ پشت هر اثر وي فلسفه‌‌اي نهفته است.

2 - در اين‌باره بايد گفت، موسيقي‌دانان و به‌طور كلي هنرمندان ما دو دسته هستند، كساني كه دغدغه و استرس ارائه اثر دارند؛ بي‌ضرورت و بي‌محبا درصدد ارائه هنرمندي‌هاي خويش و در پي جايگاهي براي اعلان هنر خويش هستند. آنان از هر فرصتي براي بيان هنر خويش بهره مي‌گيرند و هر دمي را براي ارائه هنر خويش غنيمت مي‌شمرند. براي برخي از اينان شايد فلسفه‌وجودي ارائه اثر مشخص نباشد؛ آثار اين دسته مبتني بر ضرورت‌شناسي نيست. در نظر اين عده، هنر ميدان رقابتي است كه عدم ارائه اثر، هنرمند را از گردونه عقب مي‌راند، بنابراين بايد همواره به ارائه هنر و هنرنمايي پرداخت، چرا كه غفلت از اين وضعيت عواقبي سوء خواهد داشت.
اگر نيم‌نگاهي به آرشيو تاريخ موسيقي خود بي‌افكنيم، فراوان با آثاري روبرو مي‌شويم كه از همين حيث قابل بررسي است. فارغ از عناصر زيبايي‌شناختي اين آثار، عمده آنان مبتني بر يك نياز دروني و انكشافي نبوده، بلكه بيشتر براي نماياندن دقايق و ظرايف هنر موسيقي و هنرمندي‌هاي هنرمند، يا پركردن خلأهاي معيشتي، مصلحتي و ... بوده است.
اساساً نوازندگي و خوانندگي براي عده‌اي خود يك حرفه / شغل شده بود. بحث برسر حرفه‌اي نگاه كردن يا نكردن به اين قضيه نيست، بلكه سخن بر سر اين است كه نگاه به هنر و موسيقي، در نگاه اين هنرمندان معنايي دگرگونه مي‌يابد.
گلهاي پنج‌گانه جاويدان، رنگارنگ، صحرايي، تازه، برگ‌سبز، گلچين‌هفته، يك‌شاخه‌گل و ...؛ تمامي اين برنامه‌ها با وجود اين‌كه در اوج شكوفايي موسيقي ايراني و دوران طلايي توليد در موسيقي و نيز واجد ارزش است، با اين‌حال فاقد معنايي غايي و انكشافي است. يك هنرمند به‌طور خودكار، مكانيكي، ماشيني، سفارشي و بخشنامه‌اي، هفته‌اي يك ساعت (ميانگين) به نوازندگي و خوانندگي مي‌پردازد، بدون اين‌كه روزي گريبان خود را بگيرد و ضرورت هنرمندي‌هاي خويش را دريابد، چراكه همواره خود را متكفل و مكلف به توليد اثر مي‌داند.
از عارف، درويش‌خان، وزيري، صبا، تا حدي محجوبي، پايور و ... كه بگذريم، بيشترينه نواسازان و نوازندگان و خوانندگان ما، همواره درد، دغدغه و استرس ارائه هنرنمايي داشتند - انصافاً عمده آن‌ها از پس اين هنرنمايي برمي‌آمدند و جامعه را از ثمرات آن بهره‌مند مي‌كردند.
يك خواننده در حال‌حاضر بر اين مدعا است كه پيش از انقلاب هفتصد آواز در آرشيو راديو، از خود بجا گذارده است. يا نوازنده‌اي نوازندگي در 550 نوار را از افتخارات خود مي‌داند و مي‌گويد: من بيشترين ساعت ضبط شده در موسيقي را دارم!
حتي برخي از بزرگان موسيقي ايران، تا واپسين روزهاي زندگي خود، روزهايي كه «سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت / سرها در گريبان‌ست ... / به اكراه آورد دست از بغل بيرون / كه سرما سخت سوزان است .../ نفس كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك .../ و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده / به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهانست»، مضراب از لرزش دست، نواي پيري و مرگ را به صدا در مي‌آورد و دستْ ديگر تواناي گرفتن آرشه را ندارد، به واسطه مشكلات معيشتي، يا بقول شاملو غم‌نان، مكلّف به اجراي برنامه و تن‌دادن به اميال دستگاه‌هاي كوچك و بزرگ مي‌شود. شايد لحظه‌اي اجراي چنين برنامه‌اي توسط اين بزرگان، مايه مسرت و مباهات باشد، اما يك هنرمند تا چه ميزان تواناي اجراي هنرنمايي و هنرمندي‌هاي خويش است؟ آيا اين هنرنمايي محصول كشف و شهود است؟ مگر هنر چيزي جز الهام، كشف و شهود است؟ يك هنرمند تا چه ميزان مي‌تواند بر خرمن تجربه انكشافي نخستين خود، بنشيند؟

«هست شب» آهنگ مشکاتیان، شعر نیما و صدای شجریان
3 - هنر چيزي جز كشف و شهود و نيز تراوش و جوشش ذهني هنرمندانه يك هنرمند نيست. به‌عبارتي هنر محصول فرآيند تجربي هنرمند است. حتي هنر نوعي الهام و مرتبه‌اي از وحي (Revelation) است، اين الهام ممكن است، ملهم از پديده‌هاي طبيعي / طبيعت، ممكن است، محصول كنش‌ها و واكنش‌هاي اجتماعي، محصول يك تجربه و انكشاف‌دروني و ... باشد.
يك هنرمند در زماني، به يك دستاورد يا تجربه‌اي در فرآيند طريقت خود مي‌رسد كه در صدد مشاركت ديگران در امر فرآيند تجربه خويش برمي‌آيد.
«بودا» پس از سال‌ها عزلت‌‌گزيني، به تجربه‌اي در امر قدسي مي‌رسد كه بر آن مي‌شود به درون اجتماع برود و بگويد: يافتم! گمشده خويش را يافتم! نقش هنرمند نيز سطحي از پروسه بودا است. نقش يك هنرمند به‌مانند «هرمس» خداي يونانيان است كه پيام‌رسان ميان خدايان بود و پيام‌هاي رمزآميز خدايان را به انسان‌ها مي‌رساند و راهنماي زندگان در سفرهاي زميني و روح مردگان در دنياي ديگر نيز بود. حافظ گويد: جان‌پرور است قصه‌ارباب‌معرفت / رمزي‌ برو بپرس، حديثي بيا بگو. هنرمند چنين نقشي را دارد، يعني راززدايي و رمزگشايي از كلام و زبان قصه ارباب معرفت؛ چرا كه قصه ارباب معرفت بسيار پيچيده و عميق است و رمزگشايي بايد پيدا شود كه راز و رمز آن را بازگشايي و تبديل به زبان امروزي كند. يا بقول مولوي «سخن خاص نهان در سخن عام بگويد».
افلاطون در «كراتيليوس» از زبان سقراط نام هرمس را نمودار تأويل‌كردن، معرفي كرده و آن‌را به سخن گفتن (واضح)، پيام‌بردن و ... مرتبط دانسته است. از قضا افلاطون در مكالمه «ايون» (ايون: راوي، سخنور و مفسر مشهور اشعار هومر)، وظيفه هنرمند و به‌ويژه شاعر را بيان و تبيين الهام‌ها مي‌داند.
بنابراين هنر يك مكاشفه و الهام‌معنوي (Revelation) و محصول خودآگاه - ناخودآگاه هنرمندي است كه محصول فرآيند انكشافي خويش را عرضه مي‌كند.
 مرتبه متعالي و متكامل اين الهام در پيامبران است. به‌عنوان نمونه پيامبراكرم (ص)، پس از سال‌ها مراقبه و عزلت‌گزيني در غار حرا، در نهايت، الهامي بر وي متجلي مي‌شود كه پيروان آن به آن وحي و آغاز رسالت وي مي‌گويند. اين وحي البته دائمي و ثابت نبود، اين نبود كه هر آن بر ايشان وحي شود، برخي مواقع با توجه به شرايط دروني و بروني پيامبر (ص)، وحي نازل مي‌شد. حتي در رواياتي آمده است كه پيامبر (ص)، روزها به انتظار انزال وحي مي‌نشستند و حتي در قرآن آمده است كه «قد نري تقلب وجهك في‌السماء» به آسمان مي‌نگريستند و از خداوند تمناي وحي مي‌كردند. مدت وحي زمان‌مند و در طي 23 سال بود. به عبارتي مرتبه متعالي الهام كه وحي پيامبران است، زمان‌مند و تاريخ‌مند است، چنين نيست كه هر آن باب الهام باز باشد و بتوان هر آيينه از خرمن الهام خوشه چيد.

4 - درباره الهام به يك هنرمند نيز بايد گفت كه يك هنرمند، علي‌رغم ماندگاري خود و هنرش بر تارك تاريخ، اما الهام وي نيز پاينده و دائم نيست، چنين نيست كه هر آيينه بتواند به توليد يك اثر هنري دست‌يازد. هنر يك موسيقي‌دان نيز از اين حيث، قابل اغماض است. يك موسيقي‌دان زماني به مرتبه‌اي مي‌رسد كه هنرش به زعم حافظ مقبول طبع مردم صاحب‌نظر مي‌شود، آثارش مورد اقبال عمومي قرار مي‌گيرد. اما اين اقبال دليل نمي‌شود كه موسيقي‌دان دائماً به توليد اثر بپردازد و تا زماني كه جان در بدن دارد، در هواي عرضه هنر و هنرمندي‌هاي خويش باشد. الهام به يك موسيقي‌دان مقطعي است، چنين نيست كه هر وقت الهام را بخواند، بر نفس و دست هنرمند ظاهر شود. هنر آمدني است، نه درآوردني.
ببینید چهارمضراب همایون مشکاتیان با گروه عارف
اگر اين الهام و انكشاف بر موسيقي‌داني طالع شود، در هر شرايطي آن‌را عرضه خواهد، حتي اگر بين خواب و بيداري باشد، حتي در خواب، در زندان، موقع كوه‌نوردي، پياده‌روي، در بستر بيماري و حتي در بستر مرگ نيز، هنر خويش را عيان مي‌كند. بسياري از موسيقي‌دانان قديمي ما عدم ارائه اثر و اساساً اثر خوب را به شرايط اجتماعي و سياسي، مربوط مي‌دانند، در حالي‌كه با وجود دخيل بودن اين عامل، خود اين هنرمندان چقدر توان ارائه اثر را دارند! بايد بپذيريم كه زمينه ساخت اثر بيادماندني و ماندگار «گريه‌ليلي» (زنده‌ياد «اسدالله‌ملك»)، تنها يك‌بار ممكن است و بازگشت به‌ آن شرايط براي يك هنرمند ديگر امكان‌پذير نيست. چقدر مرحوم ملك در پس از انقلاب با برخي ناشران و مؤسسه‌هاي دولتي، براي راه‌اندازي اركستر و همچنين توليد و ارائه اثر به توافق رسيد، اما آيا اين نوازنده توانا توانست، در مجموعه‌هاي منتشر شده‌اي مانند: سماع، ساز و نوا و ... بخشي از آن حال‌ و هواي حاكم بر آثار نخستين خويش را ارائه دهد!؟ مردم را مانند گذشته برانگيزاند!؟
خواننده‌اي همچون «گلپا» در اوج محبوبيت كنار گذاشته مي‌شود و پس از دو دهه امكان عرضه آلبوم را پيدا مي‌كند، اما آيا اين آثار با وجود اين‌كه به لحاظ صداسازي، همان گلپا دهه 40 - 50 است، اما آيا تفاوت بارزي بين اين آثار نسبت به آثار گذشته اين مرد‌حنجره‌طلايي وجود دارد!؟ 
 بايد بپذيريم كه يك هنرمند تا زماني در اوج آسمان هنر، بلندپروازي مي‌كند. يك زمان پس از آزمون و خطا به مرحله‌اي از انكشاف (Revelation) و در نهايت به شكوفايي و بالندگي مي‌رسد و در زمان و مقطعي ديگر ممكن و حتي طبيعي است كه امكان پديدآيي آن مرحله و تجربه براي وي ممكن نباشد. بايد بپذيريم كه استاد «جليل‌شهناز»، اثر و تأثير خود را به حد كافي و مقدور گذارده، بنابراين انتظار كنسرت دادن توسط وي، انتظار بيهوده‌ و باطلي است.
انتظار جامعه و مخاطب هم بايد از يك موسيقي‌دان منطقي باشد. جامعه بايد پذيراي «منطق‌انكشاف‌هنري»، توسط هنرمند باشد. جامعه بايد بپذيرد كه موسيقي يك امر تفنني نيست؛ موسيقي‌دان راننده و مسافركش نيست، كه منتظر سبز شدن چراغ و منتظر ارائه نشاني توسط مسافر باشد! انتظار بيهوده‌‌اي است كه فلان خواننده بايد در سن 70 سالگي همچنان بر صحنه ظاهر شود و تحريرهاي بلبلي بزند، يا فلان نوازنده در سن 85 سالگي كه مطمئناً راه‌رفتن هم براي وي دشوار است، در فلان برنامه آن‌هم براي ماندگار شدن (!)، ظاهر شود و براي تمدد روح جَمعيْ، نوازندگي كند!
اين‌كه برخي آثار موسيقي، چندان تأثيري ايجاد نمي‌كند و بود و نبود آن، تفاوتي به‌حال موسيقي‌ كشور ندارد، به فقدان وجود «منطق‌انكشاف‌هنري» و عدم فلسفه‌وجودي در اثر بر مي‌گردد. درست است كه سازوكار توليد و چاپ‌پخش آثار موسيقي در تذبذب و تزلزل است - البته از آن‌سو به‌واسطه تعدد رسانه‌هاي گوناگون، امكان ارائه اثر، بالا رفته است. اما به‌جد چقدر اثر جدي و تأثيرگذار در جامعه عرضه مي‌شود، در اين چندسال چقدر سوليست تار، ويلون، سنتور و ... به جامعه، معرفي شده است!؟
جامه دران مشکاتیان با گروه عارف
عمده موسيقي‌دانان جامعه هنوز به تعريف مشخصي درباره فلسفه‌هنر، زيبايي‌شناختي، هدف‌ غايي‌ هنر، فلسفه‌وجودي‌موسيقي و ... نرسيده‌اند. جامعه موسيقي كشور هنوز تكليف خود را مشخص نكرده است. وضعيت جامعه موسيقي در حال‌حاضر صدالبته نسبت به دهه 20 - 30 و نظريه‌پردازي‌ها و ابتكارات دوران «كلنل‌وزيري» بسيار عقب است (كلنل‌وزيري كسي بود كه واحدهاي فلسفه‌هنر و زيبايي‌شناسي را در دانشگاه راه‌اندازي كرد.) اكنون عمده موسيقي‌دانان ما در خلأ استراتژي و سياست‌هنري بسر مي‌برند.

***

1 - پرويز مشكاتيان از آن حيث هنرمنداني است كه داراي رهيافتي وجودي به فلسفه‌وجودي هنر و هنر موسيقي است. تمامي آثار وي مبتني بر ضرورت‌شناسي و در خور پاسخ به ضرورتي است. منطق‌انكشاف‌هنري و مؤلفه‌هاي آن مانند كشف و شهود و جوشش و تراوش ذهني، از جمله عناصري كه در تك‌تك آثار وي نمايان و عيان است.
مشكاتيان هنرمندي است كه به دنبال انبوه‌سازي، آلبوم‌سازي و تراكم اثر نيست. براي وي تنها معناي‌غايي (Ultimacy) و حقيقت‌غايي (Ultimate‌ Reality) انساني مهم است؛ اين‌كه انسان در اين عالم داراي چه معنا، غايت و حقيقتي است! انسان در جهان در پي چيست؟ و بايد در جست‌وجو چه باشد؟ سئوالاتي كه خاستگاه فلسفي آن‌را مي‌توان در فيلسوفان و متألهان اگزيستانسيالي مانند «سورن‌كي‌ركه‌گارد» (متأله دانماركي - نويسنده كتاب ترس‌و‌لرز)، «مارتين‌هايدگر» (فيلسوف‌آلماني - نويسنده وجود‌ و زمان)، «ويكتورفرانكل» (روان‌شناس انگليسي - نويسنده انسان در جست‌وجو معناي‌غايي)، «پل‌تيليش» (متأله آلماني - نويسنده شجاعت‌بودن) و «ميگل‌داومونو» (نويسنده درد جاوادنگي) يافت.
پرسش‌هايي كه حتي در هنگامه نواختن وي نيز مشهود است، گويي مضراب‌هاي وي پاسخ به همان پرسش‌ها است. اما ديري نمي‌گذرد كه همان پاسخ‌ها خود پرسش بغرنج ديگري مي‌شود!
وي خودآگاه و ناخودآگاه واردكننده رهيافت فلسفي در نظام موسيقايي ايراني است كه تابه‌حال كمتر موسيقي‌داني از چنين امكاني برخوردار بوده است (البته نه آن فلسفه‌ مدرسي و سفسطه‌گرايانه‌) .
تا حدي تفكر فلسفي مشكاتيان پيچيده است، تا جايي كه پي بردن به لايه‌هاي آن، ذهن را درمي‌بافد. همين بس كه وي همواره در جست‌وجوي معناي غايي انساني است. جست‌وجويي كه گويي سرانجامي برآن نتوان مصوّر بود، اما هرآن از آن بانگ‌جرسي مي‌آيد. جست‌وجويي كه حتي در آثار وي نيز نمايان است. در مضراب به مضراب وي تذبذب و تزلزلي، يا به‌گفته مشهور ‌كي‌ركه‌گارد، ترس و لرز و پرواي‌ پسيني وجود دارد كه برآمده از همان تفكر فلسفي وي است. تكليف مشكاتيان شايد با خويشتن خويش هم مشخص نباشد، همين بس كه وي در پي روشن‌نمايي تكليف خويش است، ولي اين‌كه كي و كجا آن‌را دريابد، برايش چندان مشخص نيست.
ببینید قطعه جست و جو وی را
ذهن وي پر از پرسش‌هايي كه هر آيينه مترصد به مضراب كشيدن است. خود وي هم نمي‌داند چه زماني به اين پرسش‌ها پاسخ داده مي‌شود، اما مي‌داند كه نفس پرسش نيكو است.


2 - بينش و منش مشكاتيان را نمي‌توان در عارفاني چون «مولوي» سراغ گرفت و وي را انسان‌كاملي خواند كه به پايانه تكامل خود رسيده، بلكه وي هرآن در آغازين نقطه تكامل است. وي انسان‌كامل / تكامل‌يافته نيست، بلكه كاملاً انسان، انساني با تمام مقتضيات‌انساني، است. چيزي را كه مي‌توان در نظام فلسفي خواجه‌شمس‌الدين محمد «حافظ» يافت.
حافظ نيز همواره دچار تذبذب و تزلزل و داراي نوعي درگيري ذهني بوده است. حافظ همواره چو بيد بر سر ايمان خويش مي‌لرزيده، چون دلش به دست كمان ابرويي كافركيش، است. كيش وي آن‌چنان در تذبذب بود كه مژگاني رخنه در دين وي روا مي‌دارد. وي حتي به انسان‌كامل و انسان تكامل‌يافته بي‌اعتقاد است و حتي به‌معنايي نيست‌انگار (نهيليسم) مي‌شود: به هست ونيست مرنجان ضمير و خوش مي‌باش / كه نيستيست سرانجام هر كمال. حافظ تا آن‌جا پا پيش مي‌گذارد كه جهان و انسان را بي‌بنياد مي‌انگارد: بيا كه قصه امل سخت سست بنيادست / بيار باده كه بنياد عمر بربادست.
آشفتگي، سرگشتگي و گمگشتگي در نظام فلسفي حافظ بيداد مي‌كند. وي هيچ‌گاه مقهور داده‌ها و يافته‌ها نمي‌شود، بلكه همواره به انتقاد از آن‌ها مي‌پردازد. وي صريحاً اذعان مي‌كند «كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل‌ها»؛ مي‌پنداشت كه عشق حلال تمامي مشكلات و عاشقي برطرف‌كننده مقصود است، اما اين دريا آن‌چنان دستخوش آشوب و امواج بود كه مجالي براي وي باقي نگذاشت: «چو عاشق مي‌شدم گفتم ببردم گوهر مقصود / چه دانستم كه اين دريا چه موج خون‌فشان دارد».
بشنویید تصنیف الا یا ایهاالساقی با صدای بسطامی (تصنیفی که پیشتر برای صدای شجریان تنظیم شده و در کنسرتی نیز اجرا شده بود)  
درحالي‌كه در نظام تفكر مولوي حسن «عشق» همين سركش و خون‌افشان بودن آن است: عشق از اول سركش و خوني بود / تا بود هر كه بيروني بود. نه تنها مولوي از اين فرآيند نمي‌هراسد، بلكه حاضر است، مجدداً اين پروسه را طي كند و به تعبير خود دست به غمار بزند: خنك آن غماربازي كه بباخت هرچه بودش / بنماند هيچش الا هوس غمار ديگر. مولوي اهل شكايت از محبوب نيست، بلكه حكايت‌گري بيش نيست: من از جان‌جان حكايت مي‌كنم / من ني‌ام شاكي حكايت مي‌كنم. در حالي كه حافظ بين شكر و شكايت از يار دلنوازش در مي‌ماند و حكايت تلخ عشق را به حكايت در مي‌كشد: زان يار دلنوازم شكريست با شكايت / گر نكته‌دان عشقي بشنو تو اين حكايت. رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد كس / گويي ولي‌شناسان رفتند از اين ولايت . بي‌مزد بود منت هر خدمتي كه كردم / يارب مباد كس را مخدوم بي‌عنايت. اما مولوي معتقد است بايد پيامبروار زكس مزد نخواهيم. مولوي با علم به بريده شدن سر و گردن، دست به بازي عشق مي‌زند و از آن رضايت دارد و آن‌را در عين زيبايي مي‌پندارد، اما حافظ: در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا / سرها بريده بيني بي‌جرم و بي‌جنايت.
بشنویید الا یا ایهاالساقی تصنیفی با صدای شجریان
شب تاريك، بيم‌موج و آفتابي چنين حائل نشان‌دهنده آشوب و آشفتگي ذهن و زبان حافظ است. روز وي شب و شب وي سياه است، آن‌چنان‌كه مقصود خويش را درنمي‌يابد، اما پي‌درپي در پي آن است: در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود / از گوشه‌اي برون‌آي اي كوكب هدايت. از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود / زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت. با وجود اين‌كه مي‌گويد اين راه را نهايت صورت كجا توان بست اما از در مقصود لحظه‌اي درنگ نمي‌ورزد.
درگيري و ديالكتيك ذهني همواره با حافظ است، همان رويكرد اگزيستانسيالي كه همواره در پي معناي نهايي و غايي خويشتن خويش است و هيچ‌گاه از اين پي‌جويي در نمي‌ماند.


3 - پرويز مشكاتيان نيز پاي ‌در‌ ميداني گذاشت كه پيشترك حافظ در پي روزنه‌اي براي برون افتادن كوكب هدايت بود.
مشكاتيان مانند برخي از هنرمندان جداي از هنرش نيست كه شناخت آن متضمن تمايز خود و اثرش باشد، بلكه هويت مشكاتيان در آثارش متجلي است؛ زيرا وي خود را در اثرش مي‌يابد و خود را در اثرش رها مي‌كند و حتي خود را ‌چنان رها كه حافظانه خويش را در بيابان بي‌نهايتي مقصود، گم مي‌كند!
هماره وي در آثارش درصدد گمشده‌اي است، اما دريغا كه خويشتن خويش در آثارش گمشده‌ است! تمامي لرزش دست‌و‌دل وي از اين است كه خويش را بيابد، اما چنان در هم فرو رفته كه اگر خود را هم بيابد به تعبير مولوي: نشناسيش باز!
اگر اندكي در نخستين بخش آلبوم كنسرت فستيوال مولونا [در ايتاليا]، در دستگاه شور و همايون دقيق شويم، آن‌جا كه وي چكاوك، ليلي و مجنون و ... را مي‌نوازد، از همان ابتداي اثر متوجه اين تذبذب و تزلزل در بنيان فكري وي خواهيم شد؛ مشخص است كه نواساز، تنها در صدد توليد يك اثر رايج هنري نيست، بلكه براي وي پاسخ به پرسش‌ها و اصلاً طرح پرسش مهم است.

اوج اين تذبذب و تزتزل را مي‌توان در قطعه «خزان» وي يافت. كدام شنونده است به محض شنيدن اين اثر نوعي يأس‌فلسفي برايش تداعي نشود! «يأس‌فلسفي» رويكردي اگزيستانسيالي است كه بر اساس آن برخي معتقدند كه انسان در جهان‌جديد دستخوش چهل‌تكه‌گي و چندگانگي هويت شده است. خزان بيانگر پاييز هويت انساني است؛ خود مي‌گويد: «خزان در واقع سرگذشت انسان در گذر تاريخ است، به سمت چيزي كه من البته اسمش را نيستي نمي‌گذارم. حركتي از فراز به فرود، ولي با رقص و رقصان».
بشنویید خزان (بخش اول) و (بخش دوم)

يا وقتي همراه با سه‌تار «سرو آزاد» (ه. الف. سايه) با مطلع «امشب همه غم‌هاي عالم را خبر كن / بنشين با من گريه سر كن» را مي‌نوازد و مي‌خواند، جهاني پر از پرسش‌هاي پاشانيده در ذهن تداعي مي‌شود، آن‌چنان‌كه انسان در مي‌ماند كه به كدامين يك پاسخ دهد!؟ پرسش از وطن يكي از آن پرسش‌ها است: «آن‌جا چه آيد بر سر آن سرو آزاد!؟» هويت مليت را به پرسش مي‌طلبد: اي ميهن اي انبوه اندوهان ديرين / اي چون من اي خموش گريه آيين. اي ميهن اين‌جا سينه من چون تو زخمي است / اين‌جا دمادم داركوبي بر درخت پير مي‌كوبد دمادم. ماهيت وطن به‌مانند هويت خود مشكاتيان پر از پرسش‌هاي بي‌پاسخ است.
بشنویید قطعه سرو آزاد صوتی با صدای خود مشکاتیان 


انتخاب مدلاسيون به عنوان يك شيوه متروك در موسيقي توسط مشكاتيان نشان از بيان انديشه‌اي خاص را دارد، زيرا مدلاسيون‌هاي وي نيز در راستاي ‌تشويش‌ و آشوب‌هاي ذهني وي است. چنان‌چه مدلاسيوني كه در «آستان‌جانان» وجود دارد، به‌خوبي بيانگر همان انديشه است. پيش‌‌درآمد سرانداز و چهارمضراب سروناز (در بيات‌زند)، دربردارنده همان انديشه آشوب‌گر مشكاتيان است.
بشنویید سرانداز و سروناز
كما‌اين‌كه مقدمه كردبيات وي در طرف دوم آلبوم، نشان‌گر ذهنيتي متذبذب و متزلزل است، گويي آشوب و موجي در كمين است، كه انسان را مي‌بلعد، انساني كه تنها پشتوانه‌اش يك بيد است! همچنان‌كه حافظ گويد: چو بيد بر سر ايمان خويش مي‌لرزم. در اين اثر، مخاطب كاملاً با حال‌وهواي انسان مسخ‌شده هزاره جديد آشنا مي‌شود، انساني كه چالش‌ و آشوب‌هاي فراواني، در مقابل وي است و هرآن وي را تهديد و تحديد مي‌كند. قابل‌ توجه اين‌كه در اين اثر ساز مشكاتيان آن‌چنان حاكميتي دارد كه خواننده اثر نيز تحت‌تأثير آن واقع مي‌شود. يعني اثر آواز صرف نيست، بلكه نمايش ساز و آواز است، حتي ساز مشكاتيان، جواب‌آواز نيست، بلكه اين صداي خواننده است كه جواب‌ساز است! بگذريم از اين‌كه همت و اهتمام اهتمام‌گر در این اثر، تحت بیماری مهلک خواننده¬سالاری گشت.
بشنویید بخشی از این آواز

4 - مطمئناً مشكاتيان اگر نوازنده نبود، حتماً يك متفكر و نويسنده بزرگي مي‌شد كه آثارش بيدادوار بيداد مي‌كرد و قاصدك‌وار نواي لحظه‌ديدار را مي‌داد. چراكه سراسر آثار وي پر از انديشه و تفكر است، وي پيش از اين‌كه بنوازد و توليد كند، مي‌انديشد. تفكر و انديشه حلقه‌گمشده‌اي است كه در بين اهل فرهنگ جامعه ما حتي اهل انديشه و فكر ما رخت بربسته است! اما در نهان‌خانه آثار مشكاتيان انديشه و فكر نهان است، ‌انديشه‌اي كه به تعبير عطار اگر برون آيد، بر آسمان نگنجد: اندر ضمير دل‌ها گنجي نهان نهاديم / از دل اگر برآيد بر آسمان نگنجد.
ببینید قاصدک با صدای شجریان و سنتور مشکاتیان

مدل فكري مشكاتيان تيپ روشنفكري دهه‌هاي 20 - 30 است. دهه‌هايي كه «صادق‌هدايت» و «نيمايوشيج» اسطوره‌هاي آن بودند. شايد مشكاتيان تنها بازمانده آن تيپ روشنفكري است كه براي وي مسئله و طرح آن از هرچيزي گران‌بهاتر است. ذهنيت آشوب‌ناك، آشفته و سرگشته وي، او را نه به مانند روشنفكران ايدئولوگ كه از هرچيزي برداشتي جزمي دارند و بدون طرح پرسش، براي هر مسئله پاسخي در آستين دارند، بلكه وي را مانند روشنفكران مسئله‌جويي كرده‌ است كه سئوال و مسئله‌آفريني جزئي از نظام فكري آنان شده است.

5 -  خود مشكاتيان تعريف مي‌كند:
زماني مسئولان وحدت (!) پس از چندين‌سال ممانعت از اجراي كنسرت، از من و گروه عارف خواستند كه برروي صحنه حاضر شويم و براي بزرگداشت حافظ‌‌‌، گروه‌ سرود عارف را در سه‌روز به‌صدا درآوريم. من مخالفت كردم، گفتم «چه شده است كه حضرات پس‌از سال‌ها فهميده‌اند، موسيقي نيز در اين مملكت وجود دارد! اينان قصد سوء‌استفاده از ما را دارند، حال‌كه جامعه به‌خصوص نسل‌ جوان به ما اقبال نشان داده‌اند، اينان فهميده‌اند براي اميال و اهدافشان مي‌توان از ما استفاده ابزاري كنند». خواننده گروه عارف كه پيشتر با آنان به توافق رسيده بود، تعريف مي‌كرد، مسئولان گفته‌اند «اگر شما بر روي صحنه ظاهر شويد، شايد يك كاري براي مجوز آثار شما انجام دهيم، اما اگر كنسرت اجرا نكنيد، خبري از مجوز اثر نيست». من هم به دوستان گفتم: به‌جاي اين‌كه آنان شرط‌ و شروط مي‌گذارند، شما شرط مشخص كنيد، بگوييد: چرا در اين مملكت جلوي موسيقي را كه دو هزار سال قدمت دارد، ايستاده‌ايد؟ چرا در مملكت حافظ و سعدي با فرهنگ آن چنين مي‌كنيد؟ حتي بپرسيد: چرا حقوق برخي كارمندان فرهنگي اين مملكت مانند بهاري، عبادي، كسايي و ... كه كاري با شما نداشتند، را قطع كرده‌ايد؟ چرا چرا چرا. من تأكيد كردم كه به اين افراد باج ندهيد؛ فردا مي‌گويند بايد تن به اين‌‌كار و آن‌كار بدهيد! من يك‌بار پيش آن مسئول محترم رفتم و به وي گفتم: «آن زمان كه ما بين مردم بوديم، از مشاغل دولتي استعفا داديم، همراه با مردم انقلاب كرديم، سرود ساختيم، شما كجا بوديد؟ مگر ما به اختيار شما كار مي‌كنيم كه هر وقت شما خواستيد با اشاره شما به روي صحنه برويم و با اشاره شما از صحنه پايين بياييم! آ‌ن‌ زمان كه شما سازها را شكانديد و مانند آشغال به بيرون از شهر منتقل كرديد، مگر ما به حكم شما كار مي‌كرديم! ما بي‌كار ننشستيم كار خود را انجام داديم، آهنگ ساختيم، اثر توليد كرديم و ... موسيقي اين مملكت ريشه‌دارتر از آن است كه به حكم شما صورت بگيرد». البته گروه عارف در اين برنامه شركت نكرد، اما چند نفر از دوستان از جمله خواننده گروه عارف در سه شب متوالي برنامه اجرا كردند. پس از چند روز خواننده گروه عارف به من گفت: اين آقايان به من گفته‌اند «اكنون بياييد سهميه آلبوم اين برنامه‌ها را بين خود تقسيم كنيم!» من به ايشان گفتم وقتي آن زمان كه گفتم زير بار نرويد، همين است، اين حضرات نگاه تاجرانه به فرهنگ و موسيقي دارند. (غريب به مضمون)

غرض از آوردن صحبت‌هاي مشكاتيان اين است كه ايشان وقتي پس از آمدن از اتاق آن مسئول، با اصرار برخي از دوستانش مواجه مي‌شود، در جواب اصرار آن دوستان مي‌گويد «من شركت نمي‌كنم. من مسائلي دارم كه به آنان بايد پاسخ داده شود / من به دنبال مسائلم هستم.» پاسخ مشكاتيان تصميم سرنوشت‌سازي است كه كاملاً نشان‌گر و نما‌يان‌گر رويكرد وي است.
براي مشكاتيان مسئله و طرح مسئله از هر چه مهم‌تر است. در اين دو دهه هر كه جاي مشكاتيان بود، فراوان به اين پيشنهادها جواب مثبت ‌داد و بار خود را براي چندين دهه بست، چه‌كساني زير لواي وي بعدها اسم و رسمي به هم زدند، حتي برخي از موسيقي‌دانان مطرح آرزوي جايگاه مشكاتيان را داشته و دارند. اما مشكاتيان جوان مانند پيران كهنسال تاريخ‌ديده، دست‌وپاي خود را در مقابل اميال دستگاه‌هاي كوچك و بزرگ، گم نكرد. 
6 - مشكاتيان از عجايب و اعجوبه‌هاي تاريخ موسيقي و حتي فرهنگ ايران، زيرا به‌قول روان‌شناسان دچار نوعي «ناهمزماني» شده است؛ كسي است كه دوران پختگي و بالندگي‌اش را در عنفوان نوجواني و اوائل جواني طي كرد و جامعه موسيقي را از اين بالندگي، بالنده كرد. اما اكنون در آستانه ميان‌سالي (باز بی¬توجه به خوشاید یا بدآیند ناظران دلال و غلمان صیاد) مانند كودكاني است كه باز به دنبال روزنه‌‌اي وجودی و درونی براي رسيدن به آن جوشش و تراوش هنري است؛ همچنان می¬کاود، می¬جوشد، مگر باز آفتاب می ز مشرق ساغر طلوع نماید. گويي دوران طلايي حيات خويش كه دوران طلايي حيات موسيقي ايراني بود را فراموش كرده است!

خود مي‌گويد كه من نخستين كنسرت خود را در سن 8 سالگي در نيشابور برگزار كردم كه از قضا در آن‌جا چند ضربي‌ از حبيب‌سماعي نواختم. شايد وي را با ديگر اعجوبه موسيقي يعني «مرتضي‌خان‌محجوبي» مي‌توان قياس كرد؛ محجوبي نيز در سن 10 سالگي همراه با برادرش (رضا) در سينما فاروس تهران، كنسرتي مي‌دهد كه از همان‌جا زبان‌زد عام‌ و خاص مي‌شود.
ديري نمي‌گذرد كه مشكاتيان در 10 سال بعد، يعني در سن 18 سالگي همزمان با ورود در دانشكده هنرهاي‌ زيبا، آن‌هم در بزرگترين فستيوال موسيقي ايراني يعني جشن هنر شيراز، همراه با علي‌اصغر بهاري به اجراي برنامه مي‌پردازد.
ظاهرا این قطعه به جشن هنر شیراز به همراهی استاد بهاری است
بشنوید پیش درآمد همایون از رکن الدین خان

در همان سال‌ها، در اوسط دهه پنجاه، در كنار بزرگترين گروه‌هاي موسيقي (مانند گروه اساتيد / پايور، سماعي، شيدا و ...) به تشكيل يكي از تأثيرگذارترين گروه‌هاي تاريخ موسيقي ايران دست مي‌آزد و خود رهبري اين گروه را به عهده مي‌گيرد. تشكيل اين گروه در تاريخ موسيقي باعث جهت‌گيري و جهت‌دار شدن بخش عمده موسيقي ايراني در دو سه دهه مي‌شود.
قصد اين نيست كه شخصيت‌سازي صورت بگيرد، بلكه سخن از واقعيات تاريخ موسيقي سه دهه اخير است. البته به يمن ظبط‌ ديداري و شنيداري آثار نخستين وي، اين واقعيت قابليت تأمل دارد.
فراوان آثار تصويري از وي به‌همراه تني چند از موسيقي‌دانان برجسته در سال‌هاي 55 و 54 وجود دارد كه بيانگر سوختگي، سختگي و پختگي وي است. گويي نوازنده‌اي پنجاه‌ ساله، يا رهبري با پنجاه سال سابقه پشت ميز سنتور نشسته، خطوط پيشاني، زلفان، ابروان و محاسن وي گويي پنجاه سال در آبگينه تاريخ موسيقي، آبديده شده است.
ببینید گوشه ای از آثار مشکاتیان را در سنین جوانی (به خوانندگی پریسا)


* با توجه به این¬که نگارش مقاله به بیش از یکسال پیش بر می¬گردد،عنوان¬گذاری مقاله نیز به همان دوران باز می¬گردد. گفتنی است عنوان فرعی مقاله نیز برگرفته از کتاب معروف فیلسوف اتریشی «کارل ریموند پوپر»، با عنوان «منطق اکتشاف علمی» است. کار ریموند پوپر در این کتاب بر این اعتقاد است که علم منطق ثابتی ندارد و همچنین اکتشاف و انکشاف بر آن مترتب نیست. اما به عقیده نگارنده با توجه به این¬که هنر کمتر بین-الاذهانی و بیشتر ذهنی است، همواره مبتنی بر انکشاف و یافته¬های شخص هنرمند می¬باشد. در این¬جا باید به مقاله دوست و استاد عزیزم علی رضا جواهری با عنوان «نقدی بر عملکرد چند سال اخیر پرویز مشکاتیان» اشاره کنم. بنیاد سخن ایشان بر این بحث استوار است که پرویز مشکاتیان، ماننند گذشته چندان رغبتی به کارهای شاخص ندارد و بی¬تفاوت و بی¬انگیزه از کنار آثار خود می¬گذرد. گرچه می¬توان با بخشی از بحث منتقد گرامی موافق بود، اما با توجه به مؤلفه¬هایی که در این مقاله درباره انکشافی بودن هنر ذکر شده نمی¬توان از ظرفیت¬های یک هنرمند به راحتی عبور کرد. زیرا که همواره ظرفیت¬های هنرمند در دوره¬های متفاوت دستخوش تغییر می¬گردد. ضمن این¬که انتظار مخاطب از هنرمند هم باید حداقلی باشد [گرچه نقد از پریز مشکاتیان ضروری است و این مهم را این حقیر به مجالی دیگر واگذاردم.]
** در میان مقالات فراوانی که این حقیر در زمینه موسیقی ایرانی نگاشته¬ام، این مقاله را به واسطه مبانی و مبادی فلسفی، ادبی و ... آن بیشتر می¬پسندم. شاید به زعم خودم این مقاله بهترین مقاله حقیر باشد، زیرا بررسی ابعاد نظری مشکاتیان بهانه¬ای برای پرداختن به فلسفه موسیقی، شد. حقیر غیر از اشاره¬های فراوان مقاله حاضر به بحث فلسفه موسیقی به زبان فارسی مقاله¬ای در این راستا نیافتم. امیدوارم صاحب¬نظران عرصه موسیقی موسیقی را از این بعد نیز بنگرند.
*** آمن خادمی عاملی برای آشنایی و گفت¬و¬گو با پرویز مشکاتیان بود، گرچه بار نخست (5 سال پیش) آمن خانم ما را در سرمای زمستان آن هم سرمایی از سنخ نیاورانی، در پیرامون ویلای مشکاتیان حسابی ما را کاشت و آخر هم گفت¬وگوی بی بی سی با مشکاتیان را بهانه کرد و ما را حسابی سر دوانید! اما به پاس این محبت و محبت¬های دیگرش بهترین نگاشته خود را که به مانند فرزند نداشته¬ام دوستش دارم (!)، به «آمن خادمی» تقدیم می¬دارم. همچنین باید از محبت¬ و تشویق¬های «علی جواهری» برای طبع این مقاله نهایت سپاس را داشته باشم. 
*** گرچه می¬خواستم و می¬خواهم غزل خداحافظی را از موسیقی¬نگاری را در نگاشته¬ای دیگر بنویسم، اما در این¬جا بر آنم که در این آخرین و بهترین نگاشته¬ام، آخرین وداع¬های خویش را با موسیقی¬نگاری انجام دهم (اگر هم دوستان از این به بعد نگاشته¬ای از من دیده¬اند، نگاشته¬های پیشین من است که اکنون مجال طبع را داشته¬اند). بهرحال هر آغازی پایانی دارد و این حقیر هم احساس می¬کنم که به پایانه خویش رسیده¬ام.
غم غریبی و غربت چو بر نمی¬تابم
به شهر خود می¬روم و شهریار خود باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:30  توسط علیرضا  | 

گزارش تصویری "تحریر" از مراسم بزرگداشت استاد همایون خرم

چند نکته :

- سالن انتخاب شده جهت این مراسم بسیار کوچک و نامناسب بود. بطوری که اکثر علاقمندان به صورت ایستاده نظاره گر برنامه بودند.

- علی رغم تبلیغات «نسبتا» گستره ی مسئولین برگزاری این مراسم، عده ی کمی از اساتید و اهل هنر در این مراسم حاضر بودند.

- از اساتید و پژوهشگران حاضر در برنامه می توان به نامهایی چون رحیم معینی کرمانشاهی، عباس خوشدل، محمد سریر، سید علیرضا میرعلینقی و ... اشاره کرد.


» "شب استاد همایون خرم" از دریچه ی دوربین تحریر
جهت دریافت عکس با ابعاد بزرگتر روی هر تصویر کلیک کنید

استاد محمد سریر سامان احتشامی
بابک شهرکی 
استاد عباس خوشدل سید علیرضا میرعلینقی
 
 
استاد رحیم معینی کرمانشاهی (شاعر و ترانه سرا) 
 
 


» دانلود دو قطعه ی تصویری از این مراسم

همنوازی سامان احتشامی و بابک شهرکی - قطعه ی در میان گلها - از استاد خرم
صحبت های استاد همایون خرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:34  توسط علیرضا  | 

یاد ایامی که بنانی داشتیم

» از باد صبا بودی به سوی صبا رفتی

(کلنل وزیری نشسته پای راست خویش را روی پای چپ خود گذارده و رو به خالقی که رو به پیانو نشسته می­کند )

وزیری:جناب روح­اله خان «روح­انگیز» بسیار زحمت می­کشد، اما باید به دنبال خواننده­ای گشت که صدای مردانه­ای داشته باشد، صدایی که ظرایف و دقایق کلام و آواز ایرانی را نشان دهد، نه این آوازهایی که مردان در درجه آخر می­خوانند که عموماً زیر است و به همین جهت صدای طبیعی خود را از دست می­دهند و آواز می­شود امام امان، دله دله دلی و هوار و فریاد و فغان هم اضافه می­شود که خود خواننده هم معنی آن­را درک نمی­کند. آواز باید به نظر من باریتون باشد.

خالقی: منظورتان همان نوع آوازی است که خود شما نمونه آن را در مدرسه اجرا کردید!

وزیری: بله جناب روح­اله خان، همچنان که تصدیق خواهید صدای بنده صدایی است نزدیک به بم (باریتون) که در قسمت اروپایی دیپلمه هستم و در قسمت ایرانی با آن بزرگ شده­ام؛ هم موسیقی و زیبایی موسیقی را داراست و هم کلام را می­رساند. آقای روح­اله خوان یادتان هست در مدرسه شبی از فردوسی، رجز رستم در جواب خشم کاوس شاه را خواندم!

خالقی: بله حضرت استاد.

وزیری: یکی گفته بود، من به کلی وحشت کردم. نزدیک بود فلان کسکس (یعنی این بنده) گرز رستم را توی سرم بزند! گفتم: خیلی خوشوقتم. معلوم می­شود خوب از عهده بر آمدم. تصور بفرمایید اگر ای وای دلم، امان امان می­خواندم، چه حالی داشت!

خالقی: بله! حضرت استاد. ضرورت موضوع برای همه از جمله اعضای مدرسه و مدیریت محرز است، اما چه باید کنیم!

وزیری: باید کاری کرد. دیگر آوازها یک نواخت شده، غیر از صدای ادیب و یکی دیگر، تمامی صداها زیر و زنانه است، همچنان که تصدیق خواهید کرد صداها جذابیت ندارد.

خالقی: درست است، در حال حاضر خود ارکستر هم به چنین صدایی نیاز دارد. (مفتاح در می­زند و به وزیری عرض ادب می­کند و همچنان که وزیری سری تکان می­دهد [وزیری همچنان به گوشه­ای خم شده و دست را در طاقچه پنجره جلو و عقب می­برد]. مفتاح به سمت خالقی می­رود و در گوش او چیزی می­گوید، خالقی به همراه مفتاح از در بیرون می­رود)

(در اتاق دیگر ابولحسن صبا ویلون بدست، روبروی دو نفر آواز خوان نشسته و مشغول تست آواز است)

صبا: چهار باغ را بخوانید.

(عبدلعلی وزیری مکث می­کند و تحریر می­زند)

(خالقی به همراه مفتاح وارد می­شود. صبا ویلون و آرشه را به زمین می­گذارد و به از جا بلند می­شود و سلام کنان دو خواننده مورد تست را معرفی می­کند. خالقی دست به کمر به مراسم معرفی گوش می­دهد)

خالقی: جناب ابوالحسن خان ظاهراً با بنده امری داشتید!

صبا: امر که نه روح­اله خان عرض!

(خالقی به کمر صبا می­زند)

خالقی: از آزمون بگویید، چه خبر خوب پیش می­رود. بنده را باید ببخشاید که کمتر به کمک شما می­آیم. مشغول رتق و فتق وضع مدرسه هستم.

صبا: سلامت باشید. وضعیت به خوبی می­گذرد. از قضا خواننده­ای یافتیم که با متر و قیاس استادمان وزیری سازگار است.

خالقی: خبر خوبی است. چندی پیش، پیش از خدمت رسیدن، در اتاق مجاور با حضرت وزیری درباره همین موضوع سخن می­گفتیم. حالا بفرمایید این خواننده کیست؟

صبا: همین الان جلوی شما نشسته است.

(خالقی رویش را به سمت بنان می­کند)

خالقی: ایشان هستند!

صبا: بله! صدایی در محدوده باریتون دارند، همان که مورد نظر استاد است.

خالقی: خوب است. می­شود، در مراسم آزمون باشم.

صبا: خواهشمند است.

صبا (خطاب به بنان): جناب بنان درآمد سه گاه کنید.

بنان: با اجازه!

خالقی: بفرمایید.

(بنان نفسی چاق می­کند بدن را به بالا می­کشد و صبا ویلون را به زیر چانه می­برد و شروع به درآمد می­کند)

(آواز بنان، غلام نرگس مست تو تاجدارنند را همراه با چند مصرع دیگر در بم می­خواند و آواز هنوز به پایان نرسیده خالقی تشکر می­کند و آفرین می­گوید)

بشنويد ... آواز بيات اصفهان با همراهي سنتور رضا ورزنده

خالقی: آفرین جناب بنان من از جناب ابوالحسن خان می­خواهم ننوازند و جناب بنان گوشه حصار را بخوانند. جناب بنان بفرمایید!

بنان: خیلی از اظهار لطف استاد متشکرم.

(بنان بدون هیچ مکثی گوشه حصار را در محدوده بالاتری می خواند دو بیت نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو / که مستحق کرمت گناهکارانند. بیا به میکده چهره ارغوان کن / مرو به صومعه کانجا سیاه کارانند بعد از این دو بیت باز به درآمد سه­گاه فرود می­آید)

(خالقی پس از آواز خوشحال می­شود و  گل از گلش می­شکفد و دست می­زند و از جا بلند می­شود و بنان را در آغوش می­گیرد و بوسه باران می­کند.)

خالقی: جناب بنان شما آینده­ای بس درخشان در آواز دارید، قدر خود را بدانید. شما همانی هستید که استادمان وزیری همواره در پی آن هستند و من و مدیریت مدرسه را پی آن فرستاند. من برای شما آرزوی موفقیت می­کنم و خود من هر کاری از دست برای جناب­عالی بر بیایید انجام می­دهم.

(اعضای ارکستر مدرسه موسیقی در صحنه مدرسه مشغول کوک کردن سازها هستند، خالقی به همراه بنان وارد می­شود و اعضای ارکستر بلند می­شوند. خالقی به همراه بنان به جمعیت تعظیم می­کنند، بنان همچنین به ابوالحسن صبا دست می­دهد و مردم همچنان که ایستاده­اند اعضای ارکستر را تشویق می­کنند. تشویق پایان می­یابد و خالقی پس از اینکه با علامت سر از وزیری رخصت می­طلبد - وزیری هم با تبسمی سری تکان می­دهد - ارکستر را آماده بعد و رهبری خود را آغاز می­کند و آهنگ ای ایران آغاز می­شود و بنان ای ایران را به همراه گروه کر مدرسه می­خواند)

پس از ای ایران، بنان تصنیف خوشه چین را می­خواند: من که فرزند این سرزمینم در پی توشه­ای خوشه­چینم ... ( بشنوید) [1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:9  توسط علیرضا  | 

گفتگویی از جنس تنبک

دیگر حذف نام «بهمن رجبی» در آثاری که حتی وی تأثیر چشم­گیر هم در آن داشته، برای همه عادی شده؛ برای کسی که بیشترین تأثیر در زمینه تمبک­نوازی معاصر را دارد و این همه چالش و حاشیه در ذیل گفتار و نوشتار و حتی نام وی بوده، عدم عرضه اثر مشترک و مستقل جای سئوال است. اما بالاخره در اواسط سال گذشته چشم بهمن رجبی، به آلبومی روشن شد که نام وی بر پیشانی آن خورده بود.

پس از حضور جدی بهمن رجبی در ارکستر ملل و رکن شدن وی در بنیان این ارکستر در کنار دوست دیرینه خود سیاوش بیضائی (آهنگساز) و دوست دیر یافته پیمان سلطانی (رهبر ارکستر)، نشر آلبوم «گفت­وگوی چپ و راست» توسط وی، در واقع روزنه­های امید در دل اهالی موسیقی را جوانه زد که باری بهمن رجبی پس از سالیان کار در نهان، همچون دوران طلایی خود عیان شده است.

البته اهالی موسیقی جدی پیشتر با نحوه دید و سبک وی از طریق رساله و کنسرت­های فراوان آشنا بودند. اما جای خالی یک آلبوم صوتی برای بیان تکنیک و به زعم خودش مکتب تمبک­نوازی وی دیده می­شد. اثری که از جمله ایده­­های اصلی سبک تمبک­نوازی وی و همچنین رپورتواری از شیوه­های کلاسیک و مدرن که خود تمامی آنان را آزموده و البته در ادامه به سبک شخصی خود رسیده بود. سبکی که با دقیق شدن به آن دربردارنده عناصر زیبایی­شناختی و عناصر تکنیکی، است.

گویا گفت­وگوی چپ و راست، تکامل­یافته همانی است که پیشترک با همراهی نوازندگانی نظیر ناصر فرهنگ­فر و محمود فرهمند و مرتضی اعیان، در سال­ها پیش شده اجرا شده بود. مسلماً این اثر باید دارای مؤلفه­های مهمی باشد که افراد صاحب­نام در قالب تمبک دوم به اجرا اثر و همراهی با صاحب اثر پرداخته­­اند. البته در این اثر تمبک دوم را فربد یداللهی به عهده دارد و به خواست بهمن رجبی کلیه تک­نوازی­ها را همان فربد یداللهی اجرا می­کند. 

بخش اعظم اثر (مدت زمان: بیست و پنج دقیقه) همان دو نوازی تمبک ساخته رجبی است که شامل ریتم­های لنگ و ترکیبی و نیز تک­نوازی گفت­وگوی­چپ و راست، اتل و متل و در پایان اثری به نام «فرار از نفس» است. از جمله نکات جالب و زیبای دو نوازی اتل و متل، یادآوری ضربی­های مهجور کهن آن هم در اجرایی منقح و پاکیزه است. گواین­که برخی لحن­های مطربی در این اثر به خوبی دیده می­شود، آن­هم با قالبی بازسازی شده در هیأتی فاخر.

در پایانه دو نوازی تمبک، اثری وجود دارد که هم در محتوا و هم در عنوان، ملهم از قطعه در قفس ابوالحسن صبا می­باشد. این قطعه «فرار از نفس» نام دارد؛ «تک­نوازی فرار از نفس داستان آدمی است که از نفس خود فرار می­کند، غافل از آن­که نفس او هر آن در کنار اوست و هر لحظه او را صدا می­زند و هیچ راه گریزی نیست». تمبک در افق بیانی رجبی معنایی دیگری می­یابد. کدام نوازنده تمبک در تاریخ موسیقی ما این­چنین ساز تمبک را جدی گرفته و ظریف­ترین احساس­های خود را در قالب قطعه­ای نمایان می­کند. فرار از نفس اثری است که نمونه آن هیچ­گاه تالی نداشته است. البته این نمونه­ای کوچک از اهتمام رجبی است. آن­هایی که با زمینه­های شکل­گیری قطعه هفت ضربی سواران دشت امید حسین علیزاده می­دانند که نقش رجبی خارج از نوازندگی تمبک آن چقدر تأثیرگذار بوده است. طراحی­ها و قطعه­نگاری­های رجبی نه تنها انقلابی در تمبک­نوازی که نقطه عطفی در موسیقی کلاسیک ایرانی محسوب می­شود.

اما موردی که نقش رجبی را برجسته­تر می­کند توسعه ریزها در نواخت تمبک است. همه می­دانند که سابق تنها پنج نوع ریز در نواخت تمبک وجود داشت، اما رجبی با افزودن یازده ریز دیگر ریزهای تمبک­نوازی را توسعه و تکامل می­بخشد. این ریزها عبارتند از: «ریز دو انگشتی ساده یا ریز تیمپانی»، «ریز دو انگشتی بشکنی»، «ریز نه انگشتی»، «ریز ده انگشتی یا ریز پرتر»، «ریز دو انگشتی ساده عکس و برگردان»، «ریز دو انگشتی مضاعف»، «ریز دو انگشتی سه بر دو»، «ریز دو انگشتی دو بر یک»، «ریز دو انگشتی یک بر دو»، «ریز هشت انگشتی»، «ریز هشت انگشتی روی پوست»، «ریز هشت انگشتی روی چوب»، «ریز هشت انگشتی ترکیبی یا مختلط»، «ریز هشت انگشتی بشکنی»، «ریز هشت انگشتی ناخنی روی پوست»، «ریز شلاقی یا ریز زور خانه­ای» (مأخوذ از مقاله منتشر ناشده «بهمن رجبی اندیشه­ای نو نگاهی متفاوت» اثر هوشنگ فراهانی).

اما رجبی در یادداشت بر گفت­وگوی چپ راست قائل به افزودن ریز دیگری در این اثر است، وی معتقد است: من در این اثر در کنار ریزهای شانزده­گانه ریز هفدهمی را نیز افزوده­ام که در جای جای قطعات به گوش می­رسد. در ادامه درباره یکی از وجوه بارز اثر می­گوید: «اجرای تکنیک­ها و فرم­هایی است که برای اولین­بار و بدون دست­کاری در ساختمان فیزیکی تمبک اجرا می­شود».

چیزی که در این اثر جذابیت و نیز تشخص دارد، توجه به ریتم و ملودی­نوازی است. در این اثر تمامی ظرافت­های ابداعی در خدمت ریتمم و ملودی و همچینین صدادهی شفاف است. ریتم­ها و ملودی­های گوناگون و نوع ترکیب­سازی آن­نها موجب محتوایی شدن ساز تمبک شده است. رجبی در این­باره می­گوید: «پرمحتوا قطعات و تنوع ترکیب­های به کار گرفته شده و همین­طور انسجام و ظرافت و ارتباط صحیح میزان­­ها و اینکه تکنیک در خدمت ریتم است، نکته ای است که کمتر شاهد آن هستیم». اثر حاضر اثری بسیار پرمحتوا در زمینه تمبک محسوب می­شود، زیرا ملدوی­ها بسیار فکر شده و سیستماتیک مورد استفاده قار گرفته­اند.اساساً «بارزترین مشخصه این مکتب، ملودی­نوازی است. به عبارت بهتر ، تجسم ملودی­های مختلف در قالب ریتم. مشخصاً تا قبل از رجبی نوازندگان تمبک فقط نگهدارنده ریتم یا پایه بودند و گسترده خلاقیت آن­هادر همین چهارچوب، با افزودن اندکی شیرین­کاری و حرکات چشمگیر فیزیکی بود. به طور مثال حرکت گرفت در سبک­های دیگر، با تغییر فرم زیاد نوازنده اجرا می­شود و می­­شود در حالی که او با ساده­ترین حالت ممکن و کمترین تغییر در استیل نوازنده، هما صدا را –حتی با صدادهی بهتر – خلق می­کند. در نگاهی کلی­تر بیاد گفت رجبی با کاستن از حرکات فیزیکی که بعضاً جنبه نمایشی آن­ها بیش از ماهیت وجودی­شان است و حالتی عوام­فریمانه دارند و افزودن بر ماهیت و تکینک در عین سادگی، برگ­های دیگری بر پرونده مقدورات تمبک می­افزاید». ( طراحی ریتمیک، جواد یاراحمدی، ویژه­نامه اعتماد، 10 / 12 / 1385، ص 34).

از دیگر مؤلفه­های مکتب رجبی سنوریته شفاف تمبک است. با وجود زیادت و تعدد تکنیک­ها، نه تنها سازس شلوغ به گوش نمی­رسد، بلکه سازی بسیار روان و شفاف به گوش می­رسد که با دیگر سازها تفاوت­ بنیادین دارد.

این اثر به غیر از دو نوازی تمبک دارای پنج بخش دیگر است. مرکب­نوازی تمبک، پنج ضربی کلاسیک با ترکیبات معکوس، فانتزی برای تمبک، هفت ضربی کلاسیک، بداهه­نوازی بخش­های دیگر آلبوم یک­ساعته بهمن رجبی به همراه شاگردش فربد یداللهی است. این اثر توسط انتشارات ماهور منتشر شده است.

» فرید اسدی دهدزی

نامه ای از بهمن رجبی
صفحه اول - صفحه دوم }

------------------------------------------------------------------------

دانلود آثاری از بهمن رجبی

سواران دشت امید (به آهنگسازی حسین علیزاده) » در همین زمینه بخوانید
نوروز (به آهنگسازی حسین علیزاده)
 قطعه ی دخترک ژولیده - تصویری (ساخته استاد علینقی وزیری)

------------------------------------------------------------------------

مشاهده ی قطعاتی تصویری از هنرنمایی بهمن رجبی (از سایت Youtube)

گروه چکاد (اجرای ۱۳۸۰)
قسمت ۱
قسمت ۲
قسمت ۳
قسمت ۴
قسمت ۵
سواران دشت امید

مشاهده ی کلیپ های بیشتر ... {کلیک کنید}

------------------------------------------------------------------------

در همین زمینه بخوانید ...

تكروى با استقامت ! - درباره بهمن رجبى ، به قلم سید علیرضا میرعلینقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:31  توسط علیرضا  | 

مفاهیم نخستین بر مبنای ردیف موسیقی ایرانی

□ ردیف
ردیف نام نظامی است از دستگاه‌ها (و گوشه‌های این دستگاه‌ها) در موسیقی ایرانی که بیشتر برای تعلیم و آموزش منظم شده است. در گذشته منظور از ردیف ترتیب و توالی گوشه‌ها در یک دستگاه بود که آن‌هم به کار آموزش نوآموزان می‌آمد و نوازندگان و خوانندگان ماهر نیازی به رعایت دقیق آن نداشتند.

ردیف موسیقی شامل هفت دستگاه شور ، ماهور ، نوا ، همایون ، سه گاه ، راست و پنجگاه و چهارگاه است. این دستگاه ها کوک منحصر به خود را دارند. که البته این کوک ها نیز در سازهای مختلف متفاوت است.

ردیف شامل پنج آواز نیز هست آواز های ابوعطا بیات ترک دشتی وافشاری که در کوک شور نواخته می شوند و آواز بیات اصفهان که در کوک همایون نواخته می شود.این آواز ها دارای حال و هوای مخصوص به خود و نت شروع وپایان متفاوت از یکدیگرند.

□ دستگاه 
هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالیی از  پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده است و معمولا بدین شیوه ارایه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشه اوج یا مخالف دستگاه در میانه ارایه کار می‌‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارایه تصنیف وسپس رِنگی اجرای  خود را به پایان می‌‌رسانند. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از: دستگاه سه‌گاه دستگاه چهارگاه دستگاه همایون دستگاه ماهور دستگاه شور دستگاه نوا دستگاه راست‌پنج‌گاه

□ گوشه
گوشه ها قطعه‌های ثبت شده از موسیقی سنتی ایرانی هستند که در طول زمان توسط استادان موسیقی ایرانی گردآوری شده و به هنرجویان آموخته می‌‌شود. هر دستگاه موسیقی سنتی دارای تعدادی گوشه است که توسط استادهای مختلف به شکل های متفاوت ولی بسیار متشابه ثبت شده اند. منبع جمع آوری گوشه ها عموماً قطعات نواخته شده در میان نوازنده‌های بومی نواحی مختلف ایران است.

□ پیش درآمد
پیش درآمد یکی از فرم های رایج در موسیقی ایرانی است که حدود صد سال از قدمت آن می گذرد .
ساختار این قالب موسیقایی از ابتدا  تاکنون چندان دستخوش تغییر نشده است و بیشتر از لحاظ سطح تکنیکی نوازندگان و آهنگسازان و امکانات اجرایی مفصل تر و پیچیده تر شده است .
پیش درآمد ، از قالب های اصلی آهنگسازی و اجرا در موسیقی کلاسیک ایرانی ،قطعه ای ضربی،موزون،بدون کلام و صرفا سازی است که بطور سنتی آغاز گر اجرای یک برنامه موسیقی کلاسیک ایرانی و معرف فضای کلی دستگاه یا آواز مورد نظر است اگر چه سابقه تاریخی اصطلاح "پیش درآمد " و رواج آن  به عنوان قطعه ای مقدمه گونه در موسیقی ایرانی به حدود یک صد سال پیش و پس ار دوران مشروطیت باز می گردد ، اما از لحاظ ساختار شناختی می توان ریشه آن را در فرم های قدیمی تری جستجو کرد . در بررسی پیشینه ی تاریخی  " پیش درآمد " سه نکته را باید در نظر داشت . نخست ، سابقه ی تاریخی قطعاتی که از لحاظ برخی ویژگی های ساختاری ، یعنی موزونی و بی کلامی تقریبا مشابه با پیش در آمد بوده اند دوم ، بررسی نقش چنین قطعاتی در فرم سیکلیک اجرایی به عنوان قطعه ایی مقدمه گونه . سوم ، اطلاق اصطلاح " پیش درآمد " به فرم مورد نظر و تثبیت و رواج آن به عنوان قالبی برای ساخت و اجرای موسیقی .

درباره ی چگونگی شکل گیری پیش درآمد به مفهوم کنونی آن روایات مختلف ، اما کمابیش مشابهی ، ذکر شده است که با مقایسه آنها می توان سیر تکوین تدریجی آن را دریافت . نخستین نمونه های قطعاتی که در قالب ساختاری پیش درآمد ، ریشه در آثار برخی از نوازندگان عصر ناصری همچون محمد صادق خان سرورالملک و آقا حسینقلی دارد ، مع هذا قطعات مذکور دارای ساختاری نسبتا ساده و غیر مستقل بوده اند ، چندان نقش مقدمه گونه نداشته اند ، به صورت گروهی اجرا نمی شده اند و البته در آن زمان عنوان پیش درآمد نیز به آنها اطلاق نمی شده است .

بنا بر روایات موجود در اواخر دوران قاجار هنگامی که موسیقیدانان در مجالس و محافل خویش به اتفاق ساز می زدند معمولا در اول چیزی با هم نمی نواختند بلکه نخست آنکه از همه استاد تر بود شروع به نواختن می کرد و پس از وی بقیه ی نوازندگان به ترتیب به نوبه ی خود می نواختند و چنانچه خواننده ایی در جمع شان بود شروع به خواندن می کرد و نوازندگان به نوبت جواب او را می دادند . در قسمت آخر برنامه قطعاتی ضربی از قبیل تصنیف و به ویژه رنگ وجود داشت که نوازندگان دسته جمعی به نواختن آن می پرداختند . تا این که پس از دوره ی استبداد صغیر و به توپ بستن مجلس توسط محمد علی میرزا ، ظهیرالدوله  انجمنی به نام انجمن اخوت در کاخ صاحبقرانیه تشکیل داد و کنسرت هایی را به نفع بینوایان و مستمندان برگزار کرد . در جریان این برنامه ها برای اولین بار این فکر به نظر رکن الدین مختاری می رسد که مناسب است برای اجرای کنسرت وقتی که نوازندگان دور هم جمع می شوند در مرحله ی اول قطعه ای به طور دسته جمعی بنوازند و به اصطلاح گشایش یا خلاصه ایی از آنچه که می خواهند بعدا بنوازند باهم شروع کنند و سپس به تک نوازی مشغول شوند . وی این نظر را با دیگران در میان گذاشت و روز بعد قطعه ای را که شخصا معمولا در موقع تک نوازی به صورت ضربی می نواخت به دسته ی موسیقی دانان  ارائه داد  و آنها نیز پس از چند جلسه تمرین آن را فرا گرفته و به صورت دسته جمعی اجرا کردند .نام این قطعه را مشیر همایون "پیش درآمد " گذاشت، به این دلیل که پیشتر اجرای موسیقی با درآمد آغاز می شد و بنا براین آنچه قبل از آن نواخته شود را می توان پیش درآمد نامید .

امروزه پیش درآمد فرمی سازی و پیش ساخته است که معمولا آغاز گر اجرای سنتی موسیقی کلاسیک ایران و نخستین بخش از طرح پنجگانه فرم سیکلیک اجرای سنتی موسیقی دستگاهی ایران است . این قطعه فضا و حالت مورد نظر را به گونه ایی موجز و در قالبی موزون ارائه می دهد و در واقع دارای نقش مقدمه است .این فرم اگر چه دارای متر مشخص است اما فاقد پریود های متریک – ریتمیک مشخص و تثبیت شده در قالب اصول یا ایقاعات است .طرح ساختار فرمال پیش درآمد معمولا فاقد قسمت ترجیع گونه است و در واقع طرح ساختاری آن بیشتر متاثر از ساختار مدال و ملودیک دستگاه مورد نظر است ، بدین ترتیب که غالبا در مُد درآمد یا مُد اصلی دستگاه یا آواز آغاز می شود و درآن انتقال به تعدادی از گوشه های اصلی دستگاه صورت می پذیرد .

پیش درآمد در اوزان  دو ضربی ، سه ضربی و چهار ضربی با سرعت متوسط ساخته می شود و گاهی به ضرب 8/6 سنگین و یا 4/6 است . این نکته نیز شایان توجه است که دو آهنگساز و موسیقی دان برجسته که پیش درآمد را رواج دادند یعنی درویش خان و رکن الدین خان مختاری هر دو دارای پیشینه ای در موسیقی نظام نیز بودند رکن الدین خان تحت تاثیر موزیک نظام برای اولین بار وزن دو ضربی تند را با ساختن پیش درآمدی در دستگاه چهارگاه معمول و متداول نمود .

امروزه قطعات تقربیا مشابه با پیش درآمد در برخی دیگر از فرهنگ های موسیقایی جهان اسلام رواج دارد : پیشرو در ترکیه ، بشرف ، در موسیقی عربی ، تصنیف در شش مقام ماوراءالنهر .

□ چهارمضراب
عده ای نامیدن برخی نت ها و قطعات خاص موسوم به "چهار مضراب" را بخاطر این می دانند که در گذشته در سازهای مختلف اینگونه قطعات با چهار عدد مضراب نواخته می شده است. ولی این یک تحلیل پایه و اساس خاصی را ندارد و نسبتا ساده است.

علت نام گذاری چهارمضراب را می توان از روی نت های آن پیدا کرد. برای مثال در قطعات 8/6  این موضوع کاملا واضح است. به نمونه ی زیر توجه کنید.

ضرب مورد نظر 8/6 است. یعنی در هر 6 نت و 2 ضرب نواخته می شود. ضرب اول و ضرب دوم که در شکل مشخص شده اند تشکیل دهنده ی چهار مضراب اند. بدین گونه که با ساده کردن ضرب اول به یک نت پایه و یک نت چنگ ، نت پایه را می توانند پدید آورند. مجموع نت چنگ با ضرب دوم چهار نت خاص را تشکیل می دهند که برای نواختن آن چهار مضراب لازم است به ساز زده شود.

چهار مضراب قطعه ای است که اواز خاصی ندارد و بر مبناي دستگاه آواز و يا برخي از گوشه ها مي توانند ساخته شود.

» محمد علی محمودیار


در همین زمینه بخوانید ...

Radif in Classical Iranian Music
Written by : Mohammad Reza Lotfi

Artistic creations are the result of material and spiritual constructs that each nation creates in its lifetime. Many such creations, such as historical buildings, books, and works of art, weather the ravages of time and remain with us today. The rate of survival of older art is much higher in the west because of the propensity of the respective governments both to support and to preserve works of art.

In countries such as Iran, however, the preservation of the art has depended more so upon the people's desire and commitment than upon government support. This is especially true of religious shrines and art which have fared much better than many other forms of art ...

[ Click Here ]

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:57  توسط علیرضا  | 

دعوت به همکاری

 « وبلاگ تحــــریر از کلیه ی فعالان و پژوهشگران عرصه ی موسیقی دعوت به همکاری می نماید »

علاقمندان به همکاری میتوانند مقالات، دست نوشته ها و مطالب خود در زمینه ی موسیقی ملی ایران (مقالات تخصصی و علمی، معرفی اساتید، معرفی سازها و آلات موسیقی، موسیقی نواحی ایران، اخبار، عکس و ...) را بهمراه مشخصات کامل نویسنده و یک قطعه عکس شخصی (اختیاری) از طریق آدرس tahrir.article[at]gmail.com به مدیریت وبلاگ ارسال نمایند.

بدیهی است تنها مقالات و مطالبی که مطابق با خط مشی وبلاگ تحــــریر (معرفی و ترویج موسیقی اصیل ایران) نوشته شده باشند با تایید مدیریت وبلاگ، منتشر خواهند شد.

با تشکر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:46  توسط علیرضا