تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

استاد شجریان : با غزل زندگي کرده ام

» نوشتن مقدمه براي گفتگو با هنرمند نام آوري چون شجريان سهل و ممتنع است. واژه استاد هم براي او به کار نمي برم به همان دليلي که او در مراسم بزرگداشت جليل شهناز و در حضورش گفت که واژه استاد را آنقدر بي جا و بي مورد به کار برده اند که براي شهناز اين لقب کم است. شجريان خواننده و هنرمندي است که شايد وجوه هنري او در اين بعد (آواز) بارزتر و نمايان تر شده باشد وگرنه صاحبدلي اهل ذوق که خوشنويسي ، عکاسي ، ورزش و... از ديگر دلمشغولي هاي او و گذشته از آن از ديگر هنرهاي اوست.
خوانندگي هم مي توانست در کنار ديگر هنرهايش مطرح شود، اما اينک او به عنوان يکي از خوانندگان صاحب سبک تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود. دل نگراني هاي شجريان براي موسيقي و کمرنگ شدن آواز در آثار امروزي در قالبهاي مختلف کنسرت ، آلبوم و حتي تدريس موجب شد تا کمر همت ببندد و کارگاه هاي آواز را دو مرتبه فعال کند. صحبت و مطلب درباره اين کارگاه ها زياد گفته و نوشته شده است ، اما به قول او نتايج اين کارگاه ها را بايد در سالهاي آينده و شايد در نسلهاي بعد جستجو کرد. به هر حال در زمان برگزاري يکي از اين کارگاه ها مجالي پيش آمد تا با محمدرضا شجريان گفتگويي انجام دهيم. در اينجا لازم مي دانم از همراهي جناب حميدرضا نوربخش (خواننده و مديرعامل خانه موسيقي) که در انجام اين مصاحبه مساعدت کردند، سپاسگزاري کنم.

جناب استاد، در حال حاضر شرايط موسيقي کشور را چگونه مي بينيد؟ منظور از اين شرايط وضعيت کلي براي آموزش ، اجرا و ديگر موارد مربوط به جريان موسيقي است.
محيط مناسبي براي رشد نيست. همين علاقه مندان و فعالاني هم که وجود دارند و تلاش و تکاپوي آنها با همه مسائل و مشکلاتي که هست جاي شکرگزاري دارد. با وجود برخي خانواده هاي مخالف موسيقي ، تامين نبودن منابع مالي جوانان مشتاق ، گرفتاري هاي مختلف و... حضور و فعاليت هنرمندان و هنرجويان را بايد پاس داشت.

براي اعتلاي موسيقي و نماياندن راه درست و راهنمايي مشتاقان و علاقه مندان به موسيقي چه توصيه هايي مي توان داشت؟
ما نمي توانيم به مردم نصيحت بکنيم. هر که راهي را انتخاب کرده و طي مي کند. يکي موسيقي کلاسيک دوست دارد و به آن مي پردازد، يکي به موسيقي پاپ علاقه دارد و... به هر صورت مردم خودشان راهشان را بلدند. آنها مي دانند که بايد به دنبال معلم خوب باشند، دنبال محيط مناسب مي گردند و... اما ايجاد محيط مناسب و شرايط مطلوب بسيار مهم است چرا که اين شرايط به آنها کمک مي کند تا راهشان را بخوبي و با سهولت بيشتر طي کنند و ايجاد اين شرايط هم از وظايف دولت است. اين دولت است که مي تواند در رشد يک پديده فرهنگي هنري دخيل باشد و اوست که بايد موقعيت مطلوب را فراهم کند تا استعدادها رشد کنند و هنر شکوفا شود و آن وقت سودش عايد همه و از جمله خود دولت هم مي شود و مردم هم کاملا متوجه مي شوند که در اين زمينه دولت کار کرده و کار مي کند و اگر هم نشود باز مي فهمند که مثلا دولت دارد چوب لاي چرخ مي گذارد... در هر حال اين دست دولت است. از سوي ديگر دولت هم ممکن است بگويد در اين شرايط و موقعيتي که هزاران مشکل داخلي و خارجي وجود دارد اولويتي براي اين کار نمي بيند!

دانشکده موسيقي و فعاليت هاي علمي در سطح دانشگاه که مستقيما زير نظر دولت و وزارت علوم اداره مي شود از مجموعه فعاليت هايي است که دولت براي ايجاد شرايط مطلوب براي موسيقي انجام مي دهد.
از دانشگاه که موزيسين بيرون نمي آيد. در آنجا فقط يک مقدار تئوري و فرمول موسيقي و همچنين تاريخچه موسيقي را از بر مي کنند و غالبا به عنوان تعدادي تئوريسين موسيقي فارغ التحصيل مي شوند. محال است فارغ التحصيل موسيقي خوب به مفهومي که مدنظر ما است بيرون بيايد؛ چرا؟ چون تعداد معلم و استاد خوب (به لحاظ کمي و کيفي) ندارند. چون حقوق خوب نمي توانند به اساتيد بدهند و... و اين ضعف دولت است. در هنرستان ها هم همين طور بوده و هست. آنجا هم معلم خوب نداشت من نگذاشتم «همايون» در هنرستان ادامه تحصيل بدهد. براي اين که معلم نداشت هر روز مي آمد و مي گفت ما امروز معلم نداشتيم و من گفتم جايي که وقتت تلف مي شود به چه درد مي خورد؟ و نگذاشتم ادامه دهد. در آنجا هم نمي توانستند به معلم خوب حقوق مکفي بدهند. حق التدريس معلمان هنرستان و دستمزد آنها آنقدر ناچيز و کم بود که نقل آن خجالت آور است و نتيجه هم معلوم بود که چه مي شود.

آيا در خارج از کشور هم نمي توان انتظار داشت که از مراکز آموزش موسيقي ، هنرمند و موسيقيدان فارغ التحصيل شود؟
خير؛ در آنجا کاملا برعکس است. در آنجا همه هنرمندان و موزيسين ها از کنسرواتوارها بيرون مي آيند. براي اين که آنجا شرايط و محيط براي تعليم و تعلم موسيقي مناسب است و براي اين که در دانشگاه ها و کنسرواتوارها هم تمامي امکانات و تجهيزات و استادان و... مهيا است حتي در سالنهايي که ما کنسرت مي دهيم دهها سالن تمرين وجود دارد چه رسد به محيطهاي آموزشي و علمي که اين گونه مسائل بهتر ديده شده است.

شما خودتان مراحل آموزشي و تکامل را در زمان پيش از انقلاب طي کرديد. آيا در آن زمان شرايط براي رشد و فعاليت موسيقي مناسب بود؟
نه در آن زمان هم شرايط مناسبي نبود. اما به نامطلوبي الان هم نبود. ما هنوز که هنوز است پس از چند دهه دانشگاه و يا دانشکده اي با امکانات ويژه «موسيقي» نداريم به طوري که فارغ التحصيلان آن به موسيقي به عنوان يک هنر عملي تسلط کامل داشته باشند.

موسيقي فقط تئوري نيست. موسيقي کار تجربي و عملي است. يک موسيقيدان و موزيسين در رشته هاي مربوطه اش بايد خوب «رهبري» ارکستر بکند، خوب «آهنگسازي» بکند ، خوب «ساز» بزند (نوازنده) و خوب «آواز» بخواند و...
اما در دانشگاه هاي ما هنوز چنين اتفاقاتي نمي افتد. براي اين که محيط، محيط هنري نيست براي اين که اتاق تمرين ندارند، به مطالب و محتواي آموزش توجه نمي شود و... که به آنها اشاره کردم.

اختصاصا در مورد خواننده ها چطور؟ آنها چه مشکلاتي دارند؟
در مورد خوانندگان هم اين مسائل و مشکلات هست. اينجا اگر خوانندگان بخواهند تمرين کنند بايد به کوه بروند! مشکلات خانمها هم که مضاعف است. ما مي خواهيم از درختي که به آن آب و خاک مناسب نمي دهيم ميوه بچينيم ، خب نمي شود و در اين شرايط از درخت همسايه که يکي ديگر آب داده سوء استفاده مي شود و ميوه هاي آن را مي برند. اثر و نواري که ديگران با زحمت و خون دل تهيه کرده اند به راحتي مورد بهره برداري ديگران قرار مي گيرد.

درباره کارگاه هاي آواز صحبت کنيد. انگيزه تان از برگزاري اين کارگاه ها چه بود؟ با توجه به اين که برنامه هاي آموزش آواز توسط معلمان مختلف آواز وجود داشته و دارد.
تنها آموزش در «آواز» کافي نيست بلکه «پرورش» هم مهم است و پرورش هم مربي و معلم خاص مي خواهد تا بتواند با هنرجو سينه به سينه کار کند و لغزش ها و اشتباهات را بگويد در حالي که ما در اين زمينه ها بسيار کمبود داريم. همان طور که مي دانيد چند سال پيش هم 3 برنامه آموزش آواز (کارگاه) در تالار وحدت و خانه هنرمندان برگزار کردم. اين کارگاه ها هم در ادامه همان برنامه هاست و دليل آن هم اين بود که من احساس کردم در کار آموزش و پرورش آواز دچار کمبود هستيم. من دراين کارگاه ها مي کوشم درباره نکات کليدي و مهم در آواز صحبت کنم چرا که اغلب هنرجويان به اين نکات توجه کافي ندارند. ضمن اين که در اين کارگاه ها به دنبال استعداد و صداي خوب هستم. وقتي شما به يک جوان بااستعداد يک کليد بدهيد او مي تواند 10 تا در را باز کند.

اين کارگاه ها تاکنون بيش از 6 جلسه برگزار شده است و گويا دو سه جلسه ديگر هم ادامه خواهد داشت. شما تا چه زماني خودتان را درگير اين کارگاه ها خواهيد کرد؟ آيا تا سالهاي آينده ادامه دارد؟
نه. شما اگر به يک جوان مستعد و پيگير دو کلمه بگوييد مي رود به دنبال يادگيري و اصلاح اشتباهش. اين اصلاح ممکن است دو سه سال طول بکشد. بايد بگويم که تاثيرات اين کارگاه ها به اين زودي نمايان نمي شود؛ شايد 8 سال ، شايد 10 سال ديگر جواب دهد و در اين شرايط من احساس کردم بايد حرکتي کرد چرا که «آواز» دارد خاموش مي شود. حيف است. همه دنبال خواندن تصنيف هستند حتي عده اي دنبال موسيقي هاي التقاطي (ميکس) و ادغام موسيقي هاي جاز و سنتي و کلاسيک رفته اند که البته اين گونه کارها و آثار تاريخ مصرف دارد و زمان محدودي مي تواند مطرح باشد. اينها تحت تاثير ارتباطات و تکنولوژي امروزي که همه را به نوعي به هم نزديک کرده است به وجود آمده و يکي از نمودهاي آن در هنر هم همين نوع موسيقي هاي التقاطي است که مثل يک «تب» مي ماند و زودگذر است اما آنچه ماندگار است آنهايي است که پايه و اساس دارند مثل «زبان» که پايه و اساس و پيشينه دارد. ما بايد به دنبال اصالت ها باشيم و آنها را حفظ کنيم. اگر آواز ما از بين برود، «غزل» ما فراموش مي شود. غزل حافظ، سعدي و مولانا با تصنيف ارزش خودش را پيدا نمي کند. ما بسيار ديده ايم که بعضي ها با ساخت تصنيف شعر را خراب و بي معني و بي محتوا کرده اند و اگر شاعر مي دانست و مي توانست قطعا عصباني مي شد و اعتراض مي کرد که آقا شما به چه حقي شعر مرا خراب کرده ايد؟!
فقط «آواز» آن هم آوازي اصولي و درست است که مي تواند حق شعر را ادا کند. خواننده اي که شعر را بشناسد، موسيقي کلام را بداند و آواز را به صورت اصولي فرا گرفته باشد مي تواند شعر را با آواز زنده کند و هنگامي که شعري به صورت آواز اجرا مي شود، مي شود آن را در هر مکان و زماني شنيد و با آن ارتباط برقرار کرد، غزل ما مرهون موسيقي آوازي است. آواز بايد غزلمان را حفظ کند. براي اين که ما خيلي حرفها در غزل داريم و اين آواز است که آن را نگه مي دارد و نه تصنيف.

سالهاست که صحبت از انتشار رديف هاي آوازي شما هست. آيا چنين رديف هايي را براي انتشار در دست اقدام داريد؟
من قبلا تمامي رديف هاي آوازي را خوانده ام ، فقط اسمهايش را نگفته ام.

تکنيک هاي صداسازي چطور؟
بله ؛ تکنيک هاي صداسازي را مي خواهم که ثبت و ضبط کنم. به صورت نوار ارائه دهم. البته آنها نوشتني و عملي است اما مهمتر از اينها کلاس درس است. هر کدام از هنرجوياني که مي خوانند اشکالي دارند. من ابتدا بايد اشکالات آواز را به آنها بگويم. قصد دارم تجربيات خودم را به صورت کلاسه شده و مرتب در قالب يک متد آموزش آواز تهيه کنم و براي انتقال به نسل بعد ارائه دهم تا از بين نرود.

ويژگي يک معلم آواز که بتواند شاگردان خوبي را تربيت کند چيست؟
يک معلم آواز حتما بايد خواننده اي قابل و صاحب شيوه و تکنيک باشد، حتما داراي صدا و تحرير بوده ، خارج نخواند و فراتر از رديف ، خلاقيت داشته باشد. در کل ويژگي هاي يک معلم آواز بسيار زياد است ، ولي اين نکته را هم لازم مي دانم اشاره کنم که براي تربيت يک هنرمند آوازخوان ، وجود و حضور يک معلم و استاد آواز بسيار ضروري است اما 10 درصد تاثير دارد 90 درصد به خود هنرجو بستگي دارد.

از برنامه هاي اجرايي تان در سال جديد بفرماييد.
امسال يک سري کنسرت هايي را در تهران و چند شهر بزرگ برگزار خواهيم کرد. همچنين در ارديبهشت و در 2 مرحله در چند کشور اروپايي کنسرت خواهيم داشت.

حمیدرضا عاطفی


» ميانداري چون شجريان

چندي پيش گردهمايي اهالي موسيقي شرايط و موقعيتي را پيش آورد تا بحث آواز نقل مجالس باشد و مجلس افروز ما نيز در آغازين شبهاي بهاري کسي نبود جز استاد موسيقي آوازي ايران «محمدرضا شجريان» و سوال مطرح اين که اگر بخواهيم در تاريخ موسيقي آوازي ايران يک نفر را برگزينيم.
آن انتخاب چه کسي مي تواند باشد؟ هر چند که همه صاحبان نظر و قلندران معني با اين اگر و مگرها و انتخاب و گزينش هاي تام و تمام ميانه اي ندارند، اما اين سوال وسوسه انگيز است که هر صاحبدلي را به وجد مي آورد و ذهنش را به تکاپو وامي دارد که اين صعوبت انتخاب را با چه تمهيدات و تاکيداتي مي تواند هموار نمايد. این آواز چیست که می تواند آنقدر گسترده و فراخ مورد ارزیابی قرار گیرد؟ این آواز چه سحری دارد که به تنهایی به هیچیک از ارکان مهم سازنده اش همچون «صدا»، «قدرت»، «تکنیک» و... متکی نیست و همه چیز را با هم ، درهم و در آن واحد می خواهد تا «آنیت» بیابد و شنونده را مجذوب و مبهوت نماید.
حکايت «آواز» همان حکايت همکاري ابر و باد و مه و خورشيد و فلک است که بايد به هم بيايند تا اتفاقي رقم بخورد و خواننده اي تاثيرگذار و ماندگار تحويل جامعه بدهد و اين اتفاق خجسته در تاريخ معاصر موسيقي ايران با حضور محمدرضا شجريان رقم خورده است و خجسته تر اين که اين اسطوره آواز که دهه ششم عمرش را پشت سر گذاشته است به صرافت انتقال دانسته ها و تجربيات خودش به نسل جوان است.
استاد در مصاحبه راديويي اش در روزهاي نخستين فروردين امسال گفت: «...همه مي خواهند مثل شجريان بخوانند؛ پس من راهش را بايد ياد بدهم ، من به کسي که مي خواهد مثل شجريان بخواند راهش را ياد مي دهم که بهتر از شجريان بخواند... اين راه دارد.»
اخبار مربوط به کارگاه هاي آواز استاد شجريان در اواخر سال گذشته حجم زيادي از اخبار مربوط به موسيقي کشور را به خود اختصاص داد. صحبتهاي رسمي و غيررسمي در محافلي گفته و رد و بدل شد. اما مهمترين گفته هاي نقدآميز که جاي تامل دارد و تاکنون نيز پاسخ صريح و روشني نيافته در مورد انتشار و شيوع بيش از پيش سبک و شيوه آوازي شجريان بود. که خطر حذف ديگر شيوه ها و رنگهاي صدا و آواز را در بر دارد. اين سخن استاد که مي خواهد راه از شجريان بهتر شدن را بنماياند تاييد تلويحي اين نکته بود هر چند که آن چهار کارشناس محترم در مصاحبه هاي خويش اين نکته را که مي خواهيم فقط شاگردان سبک استاد را گزينش کنيم شائبه خوانده بودند و بايد انصاف داد که در کارگاه ها نيز خوانندگاني به سبک و شيوه هاي غيرشجريان هم آواز خواندند و چه بسا مورد تشويق استاد هم قرار گرفتند.
در هر حال برگزاري اين کارگاه ها فضاي جنب وجوش و تحرک و پويايي را در عرصه موسيقي آوازي پديد آورد، خون تازه اي در رگهاي بي رمق آواز به جريان انداخت و طبعا واکنشهايي را هم در پي داشت برخي فعالان و آوازخوانان به اندازه اي تحريک شدند تا نسبت به خطر همسان سازي و يکدست شدن سبک آواز ايراني اعلام خطر کنند و برخي نيز به آن گفته استاد خرده گرفتند که چرا 95 درصد مدرسان و معلمان آواز بي صلاحيت هستند و آنها که کمي خوش انصاف تر بودند (و يا به زعم آن 95 درصد بي انصاف) انتقادشان اين بود که هر راستي را نشايد گفتن!
در اين باره سخني به طنز و کنايه از استاد به واسطه شنيده شده که صحت و سقم آن بر ما معلوم نيست اما بامزه است. ايشان گفته بود آنها که معترضند جزو همان 5 درصدند!
باري تاريخ و گذشت زمان بهترين قاضي و داور جامعه بشري از آغاز تاکنون بوده است. مردي از خويش برون آمده و کاري مي کند که مي داند و مي خواهد، حرکتي ، جوششي و غيرتي در کار است که پير ديري هنرمند وقت و همت و دانش خود را در راه خدمت به خيل مشتاقاني تشنه به کار مي گيرد و در عمل نيز ثابت مي کند که موسيقي کار عمل است و نه حرف!
حال اگر حتي نتيجه آن شود که هر خواننده جواني در آينده شجرياني ديگر از آب درخواهد آمد حتي ضعيف و کم بنيه کسي مانع فعاليت ديگران نبوده و نيست و اين گوي و اين ميدان!

 رضا عطوف

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:12  توسط علیرضا  | 

یــــــاد ... غلامحسین درویش

محمد علی محمودیار: غلامحسین درویش فرزند حاجی بشیر طالقانی در سال 1251 دیده به جهان گشود. پدرش به نواختن سه تار تا حدودی آشنا بود. غلامحسین خان در سن 11 سالگی به مدرسه ی موزیک دارالفنون رفت و در همان جا خط موسیقی و نواختن طبل کوچک و شیپور را آموخت.

بدلیل آنکه پدر غلامحسین دوستان خود را درویش می نامید این نام به او نیز اطلاق شد و لقب درویش گرفت و بعدها این نام روی اسم او جاودانه باقی ماند. غلامحسین خان پس از مدتی به کلاس موسیقی آقا حسین قلی رفت و نزد او تار و سه تار را آموخت و به دستگاه شعاع السلطنه (پسر مظفر   الدین شاه) راهی فارس شد و همراه او به شیراز رفت و در همان جا نیز ازدواج نمود.

او برای جبران کمبود مستمری دریافتی اش از شعاع السلطنه و امرار معاش ناچار به پذیرفتن دعوت بزرگان دیگری چون قوام شیرازی بود و به همین جهت مورد غضب شعاع السلطنه واقع شد.. شعاع السلطنه که از کار درویش خان خشمگین بود دستور داد تا انگشتان دست او را قطع کنند. کمال السلطنه پدر ابوالحسین صبا که از دوستان درویش بود نزد شعاع السلطنه وساطت کرد و او را از مجازاتش نجات داد.

چندی بعد درویش در خانه ی خود که در تهران بود کلاس موسیقی دایر کرد. شعاع السلطنه که از این ماجرا با خبر شده بود فراشی به کلاس وی فرستاد تا او را مجبور به بازگشت به شیراز کند. درویش با تمهیداتی از چنگ فراش شاعا السلطنه فرار کرد و چون می دانستن که اینبار وساطت هیچ کس نتیجه ای نخواهد داد به دوست دیگرش که سرایدار سفارت انگلیس بود پناه برد. سرایدار او را به سفیر انگلیس معرفی کرد و درویش با نواختن چند قطعه ی اروپایی با تـــار به هماراه پیانوی خانم سفیر موفق به جلب نظر آنان و اخذ نامه ای از سفارت برای شعاع السلطنه شد که تقاضای آزادی درویش را کرده بودند و با آن نامه از شرّ مزاحمت های شعاع السلطنه رهایی یافت.

درویش از آن پس وقت خود را صرف کلاس موسیقی و تربیت شاگردان و ساختن قطعات موسیقی گرد و رئیش ارکستر اخوان صفایی شد. قطعات ضربی رایج در زمان درویش بیشتر با وزن 6/8  و نیز برخی رنگ ها و قطعات ضربی ردیف و بعضی چهارمضراب بودند. همانگونه که در شرح کنسرت های انجمن اخوت آمد درویش پیش درآمد را برای هم نوازی اعضای ارکستر ابداع کرد. قبل از او پیش درآمد های مختصری از محمد صادق خان و آقا حسین قلی نواخته می شود. ولی درویش پیش درآمد را به شکل جدیدی توسعه بخشید . آثار درویش خان برخی تابع سنت و برخی تحول یافته اند و پیش در آمد های او دارای ویژگی هاییست که تا آن زمان سابقه نداشته و در بررسی سبک او به آنها خواهیم پرداخت.

درویش دوستان خود را « یاپیرجان » می خواند و آنها نیز او را به همین عنوان خطاب می کردند. ائ دو بار برای ضبط صفحه به خارج از صفحه مهاجرت کرد. در سفر اول با مشیر همایون شهردار ، سید حسین طاهر زاده ، رضا قلی خان نوروزی ، حسین هنگ آفرین ، باقر خان رامشگر ، اسدالله خان و اکبر خان فلوتی (برادر حسین هنگ آفرین) از راه روسیه به لندن رفتند و در جشن « هیزمسترزویس »   صفحاتی ضبط کردند. این سفر حرور سال 1910 میلادی انجام گرفت. این گروه موسیقی حدود سه ماه نیز در لندن اقامت کردند.

سفر دوم حدود یک سال بعد بود که به اتفاق باقر خان ، طاهر زاده ، اقبال السلطان و عبدالله خان دوامی به تفلیس رفتند و صفحه هایی در آنجا ضبط کردند که به علت تقارن با جنگ جهانی اول در سال 1914 میلادی فقط تعدادی از آن صفحه ها به تهران رسید.

درویش بجز شرکت در کنسرتهای انجمن اخوت چند کنسرت دیگر نیز اجرا کرده بود:

کنسرت در سالن گراند هتل واقع در خیابان لاله زار برای کمک به آسیب دیدگان حریق بازار تهران ، و کنسرتهای دیگری در همان محل برای کمک به آسیب دیدگان آسیب دیدگان غارت ارومیه ، حریق زدگان آمل و قحطی زدگان روسه (که در سفارت روسیه اجرا شد).

درویش به گل و پرویش آن علاقه ی زیادی داشت و انواع گلهای زیبا و خوش بو را در خانه ی کوچک خود پرورش می داد. او با طبیعت انس زیادی گرفته بود و خود را با عطر گل های زیبای خانه اش مشغول می کرد.

از خصوصیات درویش خان که بسیاری را متحیر کرده است نواختن تـــــــار بدون داشتن پرده های ساز بوده است. او گوش دقیقی داشت و می توانست تار را بدون پرده بنوازد. اگر سازهای تار کنونی را دیده باشید ، 6 سیم دارند که تا قبل از غلامحسین خان این تعداد سیم 5 عدد بوده است. دو سیم سفید و دو سیم زرد و یک سیم بم. که درویش خان سیم هنگام که جنسش از سیم دو است را به تار اضافه کرد. تاثیر این سیم در کوک ها و دستگاه ی مختلف آشکار می شود.

او مردی بی تکلف و ساده ، رفیق دوست ، نکته سنج و مودب بود. او به شاگردان کلاس موسیقی خود نشانی طلا که خود مبتکر آن بود و به شکل تبرزین (علامت درویشی) بود اهدا می کرد و دریافت این مدال نیز برای آن ها مایه ی مباهات بود.

همچنین غلامحسین درویش بخاطر کمک های انسان دوستانه و کنسرتهای بشر دوستانه که انجام داده است از وزارت فرهنگ نشان علمی گرفته است. در کنسرتی نیز که به دستیاری میرزا عباس قلی خان مترجمت الممالک قریب در گراند هتل اجرا کرد ، وزیر مختار فرانسه نیز حضور داشته است و به درخواست وزیر نشانی به وی اهدا شد.

درویش در اواخر عمر تنگدست شد ؛ به طوری که روایت شده است در اواخر عمر خانه ی مسکونی اش را فروخت و خرج سفر خارج برای ضبط صفحه و باقی گذاردن آثاری از موسیقی ایرانی کرد.

درویش در شب چهارشنبه دروم آذر ماه 1305 در سن 50 سالگی هنگامی که با درشکه از خیابان امیریه به طرف شمال می رفت با اتومبیلی که بهجای راننده اش ، شاگرد راننده آن را می راند تصادف کرد و در بیمارستان نظمیه (شهربانی) بر اثر سکته مغزی درگذشت و در مقبره ظیرالدوله (خیابان دربند شمیران) به خاک سپرده شد. در هفتم آذرماه 1305 نیز مجلس ترحیمی توسط علی نقی ویزیری رئیس مدرسه ی عالی موسیقی برگزار شد و وزیری سخنانی را در وصف درویش بیان نمود و تصنیف افشاری باد خزان وزان شد از درویش توسط ارکستر مدرسه و با تار تنهای وزیری خاتمه یافت.

» تار درویش از زبان مرتضی نی داوود

مرتضی نی داوود می گفت درویش در یکی از جلسات به علتی نتوانست همه را درس بدهد. یکی از شاگردان به نام خان بابا گفت: یا پیرجان ، اگر نمیشود همه را درس بدهید ، قدری برای ما ساز بزنید. درویش پذیرفت و طوری به نواختن سه تار پرداخت که گویی همه را هیپنوتیزم کرده است. هم او موثر ساز می زد و هم شنونده ها شمتعد بودند ؛ وقتی ساز را بر زمین گذاشت هیچ کس متوجه نشد که نوازندگی خاتمه یافته است و تا چند ثانیه همه بهت زده بودند. تعدادی از شاگردان از ادامه ی درس مایوس شده بودند و می گفتند که اگر این ساز زدن است ، ما هرگز به چنین حدی نمی رسیم. یکی از آنها خود من (از زبان مرتضی نی داوود) بودم که به خود می گفتم هیچ گاه درویش خان نخواهم شد و رفتن به کلاس او را ترک گفتم. هرچه پدرم اصرار کرد گفتم من دیگر نمی روم. سرانجام پدرم نزد درویش رفت و او مرا خواست و گفت : پسرم ، مرتضی بیا و کارت را تمام کن. البته سنم هم در آن موقع کم بود.

استاد بزرگ ، مرتضی نی داوود بعدها از چهره های نامی و مشهور موسیقی ایرانی شد و نامش در چهره های ماندگار موسیقی جاودانه محفوظ است.

» سبک درویش خان

درویش در موسیقی مبتکر و در نوازندگی دارای مهارت و قدرت بیان بود. جمله های موسیقی او تقلیدی نبودند و ابتکار و خلاقیت هنری در نوازندگی او محسوس است. در اجرا حالت انبساط دارد و نوازندگی تار او معقول ، بی پیرایه ، و تزیینات آهنگ هایش مناسب است. قطعات ضربی او از نظر اجرا نسبت به نوازندگان قبل از او چون میرزا عبدالله ، با حال و شوخ و شنگ است. جواب خواننده را با ریزهای مربت و لغزش انگشت بر دسته ی تار هم آهنگ با نواخت ملفوظ شعر به خوبی داده و تکیه ها را در پاسخش سریع اجرا کرده است.

» آثار درویش خان

تصنیف های متعددی جزو آثار درویش خان محسوب می شوند. همچنین پیش درآمد ها و قطعات ضربی بسیاری از جمله آثار غلامحسین درویش است. یکی از آثار ماندگار او به نام « پولکای درویش » به وزن 2/4 در مایه ی فای بزرگ ، نظیر آهنگ های محلی روسیه است. تغییر مقام از ماهور به چهارگاه در این آهنگ از ابتکارات او به حساب می آید.

گروه فرامرز پایور متشکل از سازهایی چون سنتور ، تار ، نی ، کمانچه و تنبک است. فرارمز پایور در این مجموعه سنتور می زند ؛ هوشنگ شریف تار می نوازد. رحمت الله بدیعی کمانچه می کشد ؛ حسین ناهید نی می زند و محمد اسماعیلی با ضرب تنبک گروه را یاری می کند.

"آثار درویش خان" عنوان یک مجموعه ی کامل از آثار غلامحسین درویش است. این مجموعه که به همت گروه استاد فرامرز پایور و توسط انتشارات ماهور در بازار موسیقی پخش شده است ، در قالب سه سی دی وجود دارد. "کرشمه" و "پریزاد" و "دلکش" عناوینی برای سه سی دی این مجموعه است.

در بخش اول که به "کرشمه" منسوب است آثار درویش خان در دستگاه سه گاه و افشاری وجود دارد.
در بخش دوم که به "پریزاد" منسوب است آثار غلامحسین خان در بیات اصفهان و ماهور وجود دارند.
همچنین در بخش سوم که به "دلکش" منسوب شده است ادامه ی آثار درویش خان در ماهور و ابوعطا وجود دارند.

 

« دانلود قطعاتی از درویش خان »

 

چهارمــضراب اصفهان - تار و تـنبک
رنــگ اصـــفهان – گـــــروه نــوازی

رنـگ پریــچهر و پریزاد - گروه نوازی

مــــــــــــارش ماهور – گروه نوازی
چهارمضراب ماهور – سنتور و تنبک

 

پیـش درآمد ماهــور – گــروه نوازی

رضوی – فرود ، سنتـور استاد پایور

رنـــگ ماهـــــور – گــــروه نــــوازی

پیــش درآمد ابوعــطا – گروه نوازی

چــهارمضراب ابوعطا – تـار و تـنبـک

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:22  توسط علیرضا  | 

افتتاح وب سایت رسمی پرویز مشکاتیان

وب سایت رسمی «استاد پرویز مشکاتیان» روز گذشته و بمانسبت پنجاه و دومین سالروز تولد ایشان افتتاح و راه اندازی شد.

در این نشست صمیمانه که با حضور جمع کوچکی از هنرمندان و علاقمندان موسیقی، در منزل استاد برگزار شد، استاد مشکاتیان از ایجاد و راه اندازی این پایگاه ابراز خرسندی کرده و تمایل خود را به ارتباط هرچه بیشتر و بهتر با علاقمندان موسیقی ابراز کردند.

این وب سایت که به منظور اطلاع رسانی پیرامون شخص مشکاتیان، تفکرات، آثار و اهداف او شکل یافته توسط علیرضا جواهری، فرید دهدزی و عابد کاظمی طراحی و تدوین شده است. علاقمندان به موسیقی می توانند با مراجعه به این سایت علاوه بر آگاهی از آخرین فعالیت های هنری مشکاتیان از بخش های مختلف سایت نظیر : کتب، آثار، موسیقی، عکس،کنسرت ها، مقالات، فیلم و ... بازدید کنند.

بخش «ارتباط با پرویز مشکاتیان» نیز به زودی راه اندازی شده و علاقمندان می توانند سوالات خود را از شخص استاد مشکاتیان مطرح و پاسخ سوالات خود را دریافت نمایند.

این وب سایت از طریق دو آدرس Meshkatian.ir و ParvizMeshkatian.ir قابل دسترسی است.

« جهت بزرگ شدن تصاویر روی عکس های زیر کلیک کنید »

  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:6  توسط علیرضا  |