تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

«الهه» به افسانه ها پیوست

فرید دهدزی - faridfde@yahoo.com

هر شب الهــه ای به زمین می برند و باز
این آسمان غم زده محو این الهه هاست

سیاوش کسرائی

با این همه درد و اندوه چه می توان کرد؟ زمان را می شماریم؛ روز را و هنوز را. مرگ خویش را به انتظار نشسته ایم. اما در این انتظار که روزان و شبان در پی هم  روند، به جای مرگ خویش، مرگ عزیزان را به نظاره نشسته ایم. چه بسا که شام آخر خویش را به صور بگرییم. اما چه سود که به تعبیر بامداد:
نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد
متبرک باد نام تو
و ما هم چنان دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را ...
چنان زخم ها و دردهای زندگی، آدمی را در می شکند که دیگر مجالی هم برای آه، ناه و ناله نیست. بقول هدایت:
«در زندگی زخم های هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می-تراشد. این دردها را نمی شود به کسی گفت، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند ...»

| «آوای تنهایی» با صدای الهه، آهنگ فریدون شهبازیان، شعر تورج نگهبان، ارکستر رادیو و تلویزیون

- چنان غمین بودم که کوچه پس کوچه های ولنجک را به اشتباه می رفتم و مانند نابینایان به در و دیوار می خوردم. مانند همیشه زخم ها یکی پس از دیگری من را دوره می کردند.
به خود نبودم، فقط متوجه می شدم که گذریان من را به تعجب می نگرند. ضبطی در گوش بود که ندایی مرگ عزیزی را نشانه می داد. غروب، غروب سخت غمینی بود. هیچ غروبی بدین غمینی ندیده بودم. ندایی آمد که عزیزی رفت.

| آهنگ کعبه دلها، با صدای الهه، آهنگ حبیب الله بدیعی و شعر بیژن ترقی
| آهنگ مرا ببوس (مجید وفادار) با صدای الهه

الهه و مجید وفادار

***

یکی از برنامه های گل ها – ی رنگارنگ که تازه یافته بودم و از قضا همان روز چندین نفر از این میراث فرهنگی بهره مند شده بودند – را گوش می دادم که در آن اثری از علی نقی وزیری به نام کاروان (در دشتی و شعری از سعدی)، توسط جواد معروفی برای ارکستر گلها تنظیم شده بود. اثری جاودانه و فاخر که گوشه گوشه آن، سیراب گر تشنگان است. به عنوان نمونه بخش های ابتدایی اثر قطعه ای برای ارکستر و فلوت (به احتمال فلوت سحرانگیز «سیروس حدادی»)، است که فضای بسیار تأثیرگذاری در مخاطب ایجاد می کند. از تنظیم و ارکستراسیون «جواد معروفی» بگذریم، آواز اثر چنان حزن انگیز است که هر لحظه در مخاطب فکر عزیزان دست رفته فوران می کند؛ گویی مرگ و نزاع عزیزی را به نظاره نشسته ای. هر چه هست سراب، خس، خاشاک و عدم:

ای ساربان آهســته ران، کــــارام جان من می رود
وان دل که با خود داشتــم، با دل ستــانم مــی رود
من مانده ام مهجــــــــــور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشــــــی دور از او، در استخوانم می رود
محــــــــــــمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشــــــــق آن سرو روان، گــــــوی روانم می رود
در رفتن جان از بدن، گــــــــویند هر نوعــی ســــخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

| بشنویید این اثر زیبا را (گلهای 451)

***

همه می دانیم که وزیری دارای نظریه ای در شعرشناسی و تناسب آن با موسیقی است. وی معتقد بود، آوازخوان نباید تنها به ارائه خشک و خالی آواز قناعت کند، بلکه باید متناسب با بار معناشناختی جملات، بار محتوایی جملات و کلمات را ادا کند. در نظر وی، هیچ بد نبود که کلمات متناسب و متعادل با مفهوم، معنا و فضا از سویی و نیز هجا و واج شعری از سوی دیگر، در فرآیند آهنگ سازی و هماهنگی شعر و موسیقی، توسط آوازخوان بسط یابند. همچنین به عقیده وی، یک خواننده باید صدایی متنوع و منعطف داشته باشد، تا معانی متنوع شعری به خوبی بیان شود. اوج این نظریه پردازی را در همین اثر می توان دید. جالب است که خوانش این اثر به اشاره و تأیید خود استاد وزیری در برنامه گل ها اجرا شد (که آن هم شرح مفصلی دارد). آواز این اثر را «الهه» آواز ایران می خواند. به جرأت این آواز یکی از بی-نظیرترین آثار آوازی، تاریخ آواز ایران است. در این اثر خواننده با تمامی ابزار تکنیکی خود به بیان معنای دقیق، فحوا و محتوای شعر پرداخته و دقیقاً اندیشه آهنگ ساز و شاعر را به نمایش می گذارد؛ رفتن کارام جان، در رفتن جان از بدن و ... را.

***

شاید غیر قابل تصور باشد، اما معلم گرامی «محسن قانع بصیری» و «شاهین فرهت» عزیز تصریح خواهند کرد که شنیدن چندباره اثر همزمان با مرگ الهه بود.
همین چندماه پیش بود که در باغی در کرج برای بار نخست به دیدن الهه آواز ایران رفتم. از وی خواستار گفت وگویی شدم که ایشان بنده را به زمانی مناسب ارجاع دادند. چه تأسف انگیز وقتی قول در اختیار نهادن اثری خاص / خصوصی به همراهی ساز استاد شهناز را دادم، عهدی که هیچ وقت متحقق نشد و شاید تا ابد از این عدم عهد رنج دیده باشم. دیدار مجدد همین چند روز پیش در بیمارستان پارسیان (از پشت شیشه محافظتی بیمار) صورت گرفت که کاش صورت نمی گرفت. با این حال آرامش حاکی از مرگی در چهره ایشان دیدم که حال که می نگرم یادآور این شعر «دکتر مهدی حمیدی شیرازی» است:

شنیــــدم چون آن قوی زیبــا بمیــرد
فریبنــــــــده زاد و فریــــــــــبا بمیــرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجــی
رود گوشه ای دور و تنـــــــــها بمیرد
گروهی برآنند کاین مــــــــــرغ شیدا
 کجا عاشقی کرد آن جــــــــــا بمیرد
چو روزی ز آغــــــــــــــوش دریا برآمد
شبــــــــــی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغــــــــــوش واکن
که می خواهد این قوی زیبــــــا بمیرد

این دیدار بوی رفتن را می داد. گویی مرگ را به موطنش وانهاده بود. زیرا که به زعم شاملو می دانست چراغش در این خانه می سوزد.

| درد عشق و انتظار، با صدای الهه، آهنگ همایون خرم، شعر کریم فکور
| همین آهنگ با صدای پروین

شاید این درد مشترک همواره همراه ما باشد. در میان درد و غم ها در گوشه ای صدایی است که همواره همراه و مرحم ما و غم های ما باشد. الهه صدایی بود که همواره مرحم غم هایم بود.
همواره صدای وی با من بود. روزی نبود که صدای وی را گوش ندهم؛ صدای وی در عمق جانم ریشه دوانده بود.
مریضی وی چنان بود که خود مرگ خویش را قریب می دانست. به همین خاطر آخرین سال زندگی خویش را به وطنش وانهاد، چراکه می دانست «چراغ وی در این کاشانه می سوزد».

***

الهه و عماد رام

هیچ فراموش نمی کنم، زمانی را که از استاد جلیل شهناز (که خدایا به سلامت دارش) درباره بهترین آثار نواخته شده توسط ایشان پرسیدم. پرسیدم اگر بخواهید چند کار خود را به عنوان کار برگزیده خود معرفی کنید، کدام آثار را معرفی می کنید.
ایشان در پاسخ گفتند: «معمول برنامه گل های رنگارنگ چنین بود که نخست ارکستر و ارکستراسیون بود، پس از آن سولیست ها متناسب با کوک ارکستر به نوازندگی می پرداختند. روزی یکی از آهن گهای مرتضی خان محجوبی که جالب است آخرین سلوهای ایشان هم بود، در ابتدای برنامه آمده بود و در ادامه یکی از آهنگیشان توسط احتمالاً آقای معروفی تنظیم و توسط ارکستر اجرا شد. سولیست-ها مانند من و جناب ورزنده و .. یا نمونه ضبط شده را می شنیدند، یا برخی موقع در استودیو گلها می ماند. من یکبار در استودیو نشسته بودم و آهنگ محجوبی را با شعری از رهی معیری می شنیدیم.
از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این را زمزه کردند.
ایشان در پایان گفتند، بیش ار هر چیز صدای زیبای الهه من را تحت تأثیر قرار داد، تا جایی ک من اشک بر دیدیگانم جای شد (جالب بود آقای شهناز همان زمان اشک بر دیدگانشان جمع شده بود بغض داشتند). وقتی این اثر را شیدم اصلاً خود ساز به خودی خود کوک شد.
از آثار ناب و نایابی که کمی مهجور بود. بعد آقا شهناز با صدای زیبایشان این آهنگ را زمزه کردند:
آه سردم اشک دردم
مجنونی چو آهی وحشی، صحراگردم
تا به نگاهت دیده گشودم
لعل و سوزد شمع وجودم
رفتی بردی و جان دلم را
ای به فدایت بود و نبودم
بیا و بنشین
تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین
...
مجنون شد به کعبه دل ها ره پیدا کن
تا به نگاهت دیده گشودم
لرزد و سوزد شمع وجودم
رفتی بردی جان و دلم را
ای به فدایت بود و نبودم
بیا و بنشین
تا یک دم می نوشم از آن دو لب نوشین

| بشنویید این اثر را در گل های 430
| بشنویید ساز استاد شهناز پس از اجرای این ارکستر

همچنین استاد شهناز تعریف می کردند که روزی خانم الهه از وی خواستند، اثری را به یادگار و به طور خصوصی ضبط کنیم. بهرحال وی با اجازه از مسئولان رادیو توانستند، در یکی از استودیوهای گل ها [شماره 4] برنامه ای را با بنده ضبط کنند. ایشان در آن شب چنان آوازی در دستگاه سه گاه خواندند که من چندان فکر نمی-کردم که ایشان این قدر آوازی قدر داشته باشند خواندند و چه آوازی.
جالب است که پس از این آواز، خانم الهه تصنیف رسوای زمان / شمع و پروانه (همایون خرم) را خواندند.
اکنون نگارنده این اثر را در آرشیو شخصی خود دارم.

| بشنویید این اثر خاص را

یادش بخیر زمانی را که برای اولین بار خانم الهه را دیدم و درباره سرنوشت اثر پرسیدم که ایشان گفتند، در دیدار بعدی حتماً این اثر را را بیاورید! دردا و دریغا که این دیدار هرگز میسر نشد.

***

بانو قمرالملوک وزیری با وجود این که به صراحت درباره آوازخوانان نظری را اعلام نمی کرد، اما همواره صدای الهه را می ستود (به نقل از دختر خوانده الهه)؛ اواخر حیات خود نتوانستند حظ خویش را از صدای الهه کتمان کنند و به پیرامونیان خویش می گفتند، این خانم چیز دیگری است. حتی در گفت وگوی رادیویی که با خانم قمر در رادیو ملی صورت گرفت، با وجود لکنت در گفتار (به واسطه بیماری) با زبان الکن خود هنر خانم الهه را تأیید کردند.
حتی خانم الهه در این برنامه سخن کوتاهی می کنند و با درخواستی از مرحوم تجویدی، به ارائه برنامه می پردازند.

| بشنویید این برنامه رادیویی را با حضور بانو قمر و اجرای زنده استاد تجویدی و الهه
| اثری از الهه به یاد قمر، آهنگ یوسف کاموسی، شعر سیمین بهبهانی

***

صدای الهه را همواره نقطه تقارن صدای قوامی در بین زنان می پنداشتند؛ نزدیک-ترین صدای زن به صدای قوامی را صدای الهه می دانستند. تا جایی که این دو را زوج موسیقی در رادیو می خواندند. اما به مرور امتیازات و مؤلفه هایی در صدای الهه دیده شد که صدای وی نسبت به تمامی مردان و زنان خواننده متمایز می شد.
مرحوم قوامی در گفت وگویی خواندن برخی از آثاری را که یا به صورت دوئت (دوخوانی) و یا پس از وی در اختیار الهه گذاشته شد یک افتخار و حسن اتفاق و الهه را نزدیک ترین فرد به صدای خود می دانست.
آهنگ «جوانی» (آهنگسازی حسین یاحقی، شعر نوب صفا) و سرگشته و دوئت «دست به دستمالم نزن» (آهنگ لری و تنظیم روح الهه خالقی) و بسیار همکاری-هایی که در رادیو و برنامه گل ها صورت گرفت هم نشان از این نزدیکی این هنرمند بود.

| جوانی با صدای قوامی
| جوانی با صدای الهه (تنظیم جواد معروفی در رنگارنگ 330 و آواز قوامی با تار استاد شهناز)
| سرگشته با صدای قوامی
| سرگشته با صدای الهه
| دوئت آواز دست به دسمالم نزن (دوخوانی الهه و قوامی) در گلهای رنگارنگ 251

***

یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگویم وصف آن رشک ملک. سخن فراوان در وصف الهه آواز ایران می توان گفت. اما سخن گفتن درباره وی به فرصت دیگری وامی نهیم. شرح این هجران این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر. در حال حاضر در صدد جمع آوری اطلاعات و مطالبی (اعم از منابع صوتی، تصویری و مکتوب) از زندگی الهه در دست تهیه و تدوین دارم که در آینده آن را به محضر علاقه مندان تقدیم خواهم کرد. از همین جا از دوستان خواستاریم اگر منابعی اعم از صوتی، تصویری، عکس و مکتوب در اختیار دارند، برای غنی تر شدن مطالب با ما در میان بگذارند.

| حال ببینید و بشنوید نخستین آهنگ بانو الهه با اجرای ارکستر مجید وفادار (آهنگ از جمشید شیبانی و کلام کریم فکور) به نام خنده خنده فیلمی به سال 1332
| ببینید اجرایی از الهه در همان سال با پیانوی انوشیروان روحانی در سنین نوجوانی
| ببینید دو اجرا از الهه به سال های 1334 با آهنگی از بزرگ لشکری و شعری از نواب صفا و بیژن ترقی به زودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:15  توسط علیرضا  | 

آلبوم شماره 1 - سرو آزاد ، پرویز مشکاتیان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 21:5  توسط علیرضا  | 

شجریان مرغ سحر خواند ...

اجرای پنجشنبه شب استاد محمدرضا شجریان با درخواست های بی امان حضار به تصنیف محبوب «مرغ ســـحر» ختم شد.

جهت شنیدن این اجرا اینجا را دریابید ...


مژده به عزیزانی که موفق به حضور در کنسرت نشدند:

اجراي دوباره «شجريان» در پاييز امسال

مدير عامل خانه موسيقي در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس در خصوص تمديد كنسرت «شجريان»در تالار وزارت كشور گفت:به دليل خالي نبودن سالن وزارت كشور ،كنسرت استاد«شجريان»كه هم اكنون در حال برگزاري است،تمديد نمي‌شود و اجراي دوباره آن احتمالا به پاييز موكول مي‌شود.
وي در خصوص تمديد اين كنسرت در پاييز افزود:از آنجايي كه تالار وزارت كشور تا پايان ماه مبارك رمضان خالي نيست،اين كنسرت براي اين فصل تمديد مي‌شود.
اين خواننده ادامه داد:اجراي پاييز گروه آوا تكرار كنسرت كنوني‌شان خواهد بود و «شجريان»با همين تركيب براي اجراي دوباره به روي صحنه مي‌رود.
«نوربخش»در خاتمه خاطر نشان كرد:كنسرت«محمدرضا شجريان» و گروه آوا فردا در تالار بزرگ كشور به پايان مي‌رسد.

منبع: فارس

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:48  توسط علیرضا  | 

ما را به خويش مي خواند اين صدا

علي اکبر قاضي زاده: شجريان وقتي خواندن آغاز کرد هم اقبال سحرانگيز مي خواند، هم تاج بزرگ زنده بود و هم بنان دوست داشتني برقرار. هم فاخته اي بود و هم محمود خوانساري. ايرج و گلپا هم البته بودند. ديگران هم حاضر بودند؛ بهاري، عبادي، خالدي، ياحقي، تجويدي، معروفي و.... مثلاً پايور و کسايي و جليل شهناز که هنوز هم - سپاس خداي را- هستند؛ گرچه بيرون صحنه. آواز ايراني به اندازه عمر آدمي کار مي برد؛ تازه اگر آدم استعداد داشته باشد. کار نواختن يک ساز نيست که آدم چند سالي زحمت بکشد و بعد بشود نوازنده. حنجره آدمي پيچيده ترين و در عين حال تواناترين ساز طبيعي است. اين ساز را که هميشه دوست دارد از کوک خارج شود، آماده نگه داشتن کاري است کارستان؛ خواندن پيشکش، من عقيده دارم شنيدن موسيقي ايراني و بخصوص آواز ايراني، دل و ذهن تربيت شده مي طلبد. شنونده بايد ظرافت ها و ظرفيت هاي زبان و شعر فارسي را به خوبي بشناسد. بايد با فرهنگ اين سرزمين بار آمده باشد، بايد به ريزه کاري هاي دلبستگي ها و تاريخ و اعتقادات ايراني مسلط باشد و... در يک کلام ايراني کامل باشد تا زيبايي هاي يک قطعه آواز ايراني را درک کند. آواز ايراني را در لالايي مادر، در مثنوي خواني پدر، روضه خواني محرم، شادخواني جشن ها، مرثيه درگذشت، صداي انگورفروش سر خيابان، علي علي گفتن درويش کشکول به دوش و... خواندن شاگرد بنايي که ديواري را گچ مي کشد، مي شود سراغ کرد. غير از شاخه اي از موسيقي علمي غربي و سنت خواندن در آسياي جنوب شرقي در هيچ کجاي عالم خواندن، چنين سخت، بهنجار و پيچيده نيست که در آواز ايراني هست. دشواري اين هنر وفادار ماندن در چارچوب دستگاه ها، گوشه ها و پرده هاي موسيقي ايراني و آنگاه رنگ آميزي موسيقايي همان گوشه ها با بهره گيري از قابليت هاي مهارتي صداگيري از حنجره است. حدود چهل سال پيش وقتي ورود به راديو و تلويزيون و موسيقي آن حساب و کتاب سامان داري داشت، آزموني برگزار شد و يک گروه کم تعداد از خوانندگان جوان و هنرمند اين امکان را يافتند تا صدا و تصوير آنان پخش شود و بر صفحه تلويزيون بيايد. از مردان عقيلي، گلچين، منتشري و شجريان از همين گروه بودند. تصور مي کنم اين ورود بسامان و گروهي در سال 1346 اتفاق افتاد. مي شد به همين افتخار گزينش و ورود بسنده کرد که صد البته کم هم نبود. شجريان نمي خواست در همان حد بماند. طي چند دهه - حتي امروز- هرجا از آواز ايراني نمونه اي سراغ کرد که قابل دقيق شدن بود، سفر آغاز کرد تا خود شنونده دست اول آن نمونه باشد. تعارف هم نمي کرد. مي نشست، گوش مي سپرد، مي پرسيد و مي پذيرفت. تعزيه خواني در قزوين، مداحي در گلپايگان، روضه خواني در نطنز يا محلي خواني در تربت. مي رفت، گوش مي داد، صدا را ضبط مي کرد و به تجزيه و تحليل آن حنجره مي پرداخت. اصلاً سنت موسيقي ايراني همين است؛ در حضور نشستن و به ارادت به هنر ديگران دل سپردن. دلم رضا نمي دهد که اين واقعيت تلخ را به ياد آورم. اما هرچه به واقعيت هاي اطراف مي نگرم نمونه اي نمي توانم سراغ کنم که کسي دل رفتن به اين راه پرهول و طولاني را داشته باشد. امروز نسلي را پرورده ايم که مي خواهد به افتخار و شهرت برسد اما زود. نام آور شود اما بدون زحمت. شجريان شود؛ اما بدون معطلي. ممکن است شجريان و برخي از دوستداران او با اين نظر من موافق نباشند. اما اين واقعيت دارد که صداي محمدرضا شجريان با معيارهاي تکنيکي، صداي ممتازي به حساب نمي آيد. صداي او نه قدرت اجراي تاج را دارد و نه گستردگي صداي اقبال آذر را، نه گيرايي اجرايي رضا قلي خان را و نه نرمي و انعطاف خواندن بنان را. اما آرامش و متانتي در اين صدا موج مي زند که بر دل اهل ذوق مي نشيند و طبع هنروران را مي نوازد. صداي شجريان هويت هنري اين دهه ها است. مردم ما در هيچ دوره اي از حيات ديرين سال خود، چون اين دو دهه اخير نيازمند پر و خالي شدن از غم روزگار نبوده اند و براي چنين فراز و فرودي چه عاملي پذيرفتني تر از صداي شجريان که دلمشغولي هاي ديرين ما را فرياد کند. ما مردم هنوز حق هنرمندي چنين مردمي را نپرداخته ايم. سهل است؛ نمي توانيم پرداخت. چرا که در اين روزگار کمتر هنرمندي چنين با مردم همدلي کرده است. شجريان اگر فقط آن دعاي افطار ماندگار را خوانده بود، اگر فقط آن آلبوم سه گانه 1354 را بيرون داده بود، حتي اگر از آن مجموعه فقط «پر کن پياله را» به اهل هنر عرضه کرده بود، اگر فقط تصنيف و آواز «بت چين» را اجرا کرده بود و حتي به نظر من اگر آن دوبيت شعر را هنگام خاکسپاري استاد خود روانشاد نورعلي برومند سر داده بود که؛ بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران... و اگر تنها آن تصنيف مشهدي را خوانده بود، حق او بر ما، بر موسيقي ملي ما و بر هنر معاصر ما مسلم شده بود. اما کار شجريان بس ماندگارتر از اين معيارهاست. افراط پيشين در باستاني گرايي و توجه به مفاخر روزگاران پيش، به تفريط گسستن از گذشته و قطع رابطه با گذشتگان منجر شد.

ترتيبي دادند تا بچه هاي ما نسل بعد از نسل با تاريخ بيگانه باشند. اهميت هم نداديم که بدون شناخت گذشته، مشکل مي شود آينده را ساخت. هنر اما مطمئن ترين پل براي آشتي دادن ديروز با امروز است. کار شجريان در موسيقي ملي، از اين ديدگاه اهميت مي يابد. نسل امروزين با صداي شجريان ارزش هنري گذشتگان را بازيافت و با آن زندگي کرد.من هيچ هنرمندي را در عرصه موسيقي چون شجريان نمي شناسم که آثار او با اين گستردگي در جامعه انتشار يافته باشد. اين گستردگي البته به دليل فناوري هاي تازه ضبط و پخش است. دليل ديگر عمر طولاني هنري شجريان است؛ از دهه 40 تا نيمه دهه 80،

اين همه دلايل محبوبيت شجريان نيست. عامل مهم تري هم وجود دارد که بايد درسي براي همه کساني باشد که نام و آوازه اي دست و پا مي کنند؛ همراهي و همدلي با مردم.

انقلاب که پيروز شد، من امريکا بودم. جزء اولين کارهايي که پس از پيروزي انقلاب به دستم رسيد، کاست شجريان بود با تصنيفي مناسب حال و هواي ذهني آن روز مردم جامعه ما. در بم که زلزله آمد، شجريان هنر خود را در خدمت کمک به آسيب ديدگان قرار داد. مبلغي به دست آمد - گو اينکه کم اهميت نبود - چون بوي همدلي و همراهي با مردم داشت، ارجمند است. شجريان اما يک ويژگي تحسين انگيز ديگر هم دارد؛ هرگز خود را - به هر انگيزه اي- زير دست و پا نينداخت. با دقت و وسواس کوشيد خود را و هنر خود را بازيچه ميل، خواست و هوس اين و آن نکند. ترديد نکنيم که او مثل هر هنرمند سليقه و تمايل سياسي خاص دارد. اما شجريان با همه توان خود را از اين بازيگري ها به دور نگاه داشت. از اين رو اين هنرمند درخور تکريم بسيار است. مي توانست زينت مجالس آن چناني باشد و دستمزد باورنکردني بگيرد، مي شد از اين يا آن چهره سياسي حمايت کند و ثروت اندوزد، از خدا مي خواستند که او با برگزاري برخي محفل ها موافقت کند تا به پورسانت هاي خيره کننده برسد يا مثلاً تصوير او به رونق فروش کالايي کمک کند. شجريان چنين ثروت هايي را نپذيرفت و اين سنت ديرپاي هنر اصيل در سرزمين ماست، هنرمندان اين سرزمين با چنين پرهيزهايي زيسته اند تا دامن هنر اصيل را آلوده نکنند. اين ديگر ربطي به درجه بندي تکنيکي صداي شجريان ندارد. بسياري بيش از غلامرضا تختي مدال المپيک جهاني دارند. اما آنچه تختي را تختي کرد، کميت و کيفيت آن مدال ها نبود؛ روحيه پهلواني او بود. پاس اين همدلي شجريان را بايد نگه داشت و اين پاسداشت بايد درخور اين همه باشد. اين پاسداشت کار دولت هم نيست که از فضاي چنين حرمتي ميداني براي تفاخر حزبي و جناحي بسازد. اين وظيفه مردم است، مردمي که با شنيدن صداي او در خلوت و جمع فرصت يافته اند تا خود را و جهان پيرامون خود را بازشناسند. شجريان امروز نماد هنر ايراني است. حرمت گذاري بر اين نماد ارجمند که توانست ارزش هاي هنري عارف، درويش خان، شيدا و ديگران را دوباره جان بخشي کند، وظيفه همه اهل اين روزگار است.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:13  توسط علیرضا  | 

اندر حکایت خرید آنلاین بلیط کنسرت استاد شجریان !

سایت دل آواز :
ساعت ۱۰ صبح - خرید آنلاین بلیط کنسرت استان شجریان و گروه آوا

ساعت ۱۶:۴۹ دقیقه :


| جدیدترین خبر !

هنردوستان ارجمند

از آنجا که تاخیر پیش آمده در شروع به کار سایت فروش بلیط های کنسرت استاد شجریان منجر به رنجش خاطر شما عزیزان گردیده بسیار متاسفیم.
تیم فنی سایت فروش ضمن پذیرش مسئولیت تمامی مشکلات پیش آمده و عذر خواهی صمیمانه از هموطنان عزیز، استاد شجریان و گروه آوا، تمام همت خود را به کار گرفته است تا در حداقل زمان ممکن مشکلات پیش آمده را مرتفع نموده و شرایط مناسب برای خرید بلیط را فراهم سازد. لذا با تاکید بر رعایت شرایط توزیع منصفانه بلیط و حفظ حقوق کلیه علاقه مندان استاد شجریان به اطلاع می رساند که فروش بلیط تا صبح روز چهار شنبه سوم مرداد ماه 1386 آغاز نخواهد شد.

خداوند بخیر گرداند!!!


| سایت دل آواز اعلام کرد :

هنر دوستان گرامي

با تشكر همياري شما عزيزان و عرض پوزش مجدد به خاطر تأخير بوجود آمده فروش اينترنتي بليط كنسرت استاد شجريان، راس ساعت 10 صبح امروز چهارشنبه 3 امرداد 86 آغاز مي‌گردد.


| داستان ادامه دارد ...

هنر دوستان گرامي
همچنان شرمساريم!

نه تنها عذرخواهي پاسخ مناسبي براي مشکلات بسيار زيادي که برايتان ايجاد شده، نيست بلکه به هيچ روش ديگري نمي‌توان ستايشگر شکيبايي شما بود و نيک مي‌دانيم که تنها عشق و علاقه شما به هنر و موسيقي ناب ايراني و استاد بزرگوار محمدرضا شجريان، دليل صبوري و پيگيري شماست.

متاسفانه بدليل مشکلات بوجود آمده در سايت پرداخت الکترونيک بانک سامان، سامانه فروش بليط با اختلال مواجه شده است. تيم فني سايت دل‌آواز همچنان براي حل اين مشکل به پيگيري خود ادامه مي‌دهد. از آنجا که احتمالاً این مشکل تا ساعت‌هاي آينده نيز حل نخواهد شد، مجموعه برگزار کننده کنسرت بلافاصله براي روش‌هاي ديگر فروش بليط برنامه‌ريزي نموده که مراحل پاياني آن را مي‌گذراند و پس از آزمايش درسايت دل‌آواز، راه‌اندازي خواهد شد.

پيشنهاد و انتخاب روش فروش اينترنتی از جانب تيم فنی سايت دل‌آواز و پذيرش آن از سوی استاد شجريان تنها در راستای کاهش مشکلات فروش گيشه‌ای، حذف صف‌های شبانه و طولانی، احترام به حق و حقوق دوستداران و ايجاد روش آسان‌تر و منصفانه‌تر بود که متاسفانه بروز برخی مشکلات ناخواسته مانع از اين هدف شد. اميدواريم با صبر و شکيبايی خود دلگرم کننده مجريان اين طرح باشيد تا در آينده بتوانيم با روش‌های بهتری به هدف خود برسيم.

بر اين اساس و در راستای رعايت شرايط توزيع منصفانه بليط و حفظ حقوق کليه علاقه‌مندان، به اطلاع مي‌رساند که فروش بليط با روش جديد از ساعت 9 صبح روز پنج‌شنبه چهارم مرداد ماه 1386 آغاز خواهد شد. اطلاعات لازم در خصوص شيوه فروش بليط تا ساعاتی ديگر اعلام خواهد شد.

ضمنا تمام مبالغي که از کارت‌هاي بانکي گروهي از دوستان عزيز کسر شده ولي بليط براي آنها صادر نشده در سيستم بانکي تا ساعاتي ديگر به حساب کارت آنها برگشت داده مي‌شود.

| آیا طلسم بلیط فروشی آنلاین شکسته می شود !؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 16:52  توسط علیرضا  |