تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

نقدی بر آخرین اثر همایون شجریان - با ستاره ها

او پیـــاده است ای سواره ها !
امير عباس ستايشگر - مجله مقام موسیقایی ، شماره ۳۸

من از ديد واقع‌بينانه بر اين توليد موسيقايي نگاه مي‌كنم. گاهي در نوشتة خود آن را رويايي هم مي‌بينم، اما آنچه مسلم است نه به خود مي‌توانم كج بگويم نه به اين كاغذ و قلم. راست گفتن هم امروزه براي آنان كه كج رفته‌اند ناخوش‌آيند است. پس تنها آنچه را كه شنيده‌ام و درك كرده‌ام مي‌نويسم، اين را هم بگويم كه توضيحات زير بدون در نظر گرفتن غرض و مرض من بي‌معني است؛ چون به فارسي و آن هم خيلي ساده آنچه را كه در سر داشتم به زبان آورده‌ام.

بديهي است آنان كه با غرض و مرض من هم‌جهت باشند اين نوشته را نقد سازنده مي‌دانند. «با ستاره‌ها» عنوان زيبايي براي كار جديد محمدجواد ضرابيان است. او را از «زيباترينش» مي‌شناسم، اما بدون شك نقطة عطف آهنگسازي او «نسيم وصل» است. «نسيم وصل» با صداي همايون شجريان حداقل از لحاظ آمار نمرة قابل توجهي گرفت و الحق ملودي‌هاي زيبا و دلنشيني هم دربرداشت. ولي متأسفانه روند كاري اين دو عزيز نشان داده توفيق «نسيم وصل» اتفاقي و بر پاية جفت و جور شدن قضا و قدر روزگار و ذهن آهنگساز بوده و در ادامة اين همكاري، مخصوصاً در ساخته‌هاي آهنگساز، پس‌رفت قابل ملاحظه‌اي را شاهد بوديم؛ به طوري كه از نظر نگارنده آثاري مانند «طبيب دل»، «آيينه و‌ آه»‌ و «با ستاره‌ها» پي‌آمد خوشي مانند نسيم وصل در جامعة موسيقايي ما نداشت. و اما «با ستاره‌ها» كه بحث اصلي اين مقاله است از چند نظر قابل بررسي است:

1. موسيقي ايراني بر پاية كلمه‌اي با نام ملودي مي‌گردد. تمامي نقاط قوت و ضعف يك اثر حداقل در جمع‌بندي ذهن مخاطب و آنچه به آن ارتباط برقرار كردن با اثر مي‌ناميم، به اين موضوع و حاشيه‌هاي آن معطوف است. اما نه نقصان قابل ملاحظة اين اثر، بلكه مريضي جديد موسيقي ما خلق نشدن ملودي زيبا است. هرچند كه به طور اتفاق، مانند بعضي از تصنيف‌هاي نسيم وصل، مي‌توان زيبايي را در ملودي به وجود آورد، ولي در كل بي‌محتوايي ملودي در «با ستاره‌ها» در هفت تصنيف از هشت تصنيف كار موج مي‌زند و تنها تصنيف «با ستاره‌ها» ملودي زيبايي دارد. اين را هم اضافه مي‌كنم كه در تصنيف «دشت درد» كه در دستگاه سه‌گاه ساخته شده، رد‌ّپاي زيباي ضرابيان را تا حدودي شاهد هستيم. اگر به كيفيت و كميت به عنوان عاملان فرهنگي در كشور اهميت مي‌دهيم، به نظرم اگر اين نوار تنها يك تصنيف «با ستاره‌ها» را به صورت پنج الي شش دقيقه دربرداشت، حفظ متانت بيشتري براي ايشان به وجود مي‌آورد تا كاري حدود يك ساعت كه تنها شش دقيقه‌اش را مي‌تواني بشنوي و لذت ببري؛ هرچند براي نقد اثر و اشراف بيشتر بر كار دوستان توفيق اجباري شنيدن چندبارة، نوار را پيدا كردم. پرداخت ملودي‌ها آن‌چنان كه شايستة سابقة كاري آهنگساز است، بجا نيست و اين‌گونه به نظر مي‌رسد كه در كل، آهنگساز و خوانندة اين اثر به موسيقي تنها به عنوان يك اشتغال نگاه مي‌كنند. مدل‌هاي آهنگسازي بسيار نخ‌نما و تكراري است. در كل «با ستاره‌ها» برداشتي ضعيف از نسيم وصل و كارهايي از اين دست در حيطة آهنگسازي ضرابيان است.
شروع تمام تصانيف با اركستر زهي و به دنبال تثبيت توناليه، يك ساز موسيقي سنتي مانند تار، ني، كمانچه و... به تك‌نوازي روي اركستر مي‌پردازد و در ادامه خواننده وارد مي‌شود و آخر هر تصنيف هم پاساژ. اينpattern یا مدل يا الگويي است كه ضرابيان حداقل در سي و اندي تصنيف‌هاي اين چند سال به كار برده است و تصانيف «با ستاره‌ها» هم از اين قاعده مستثني نيستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:0  توسط علیرضا  | 

فوت پریـــوش، خانه موسیقی و حرمت صدای زن!

پرواز یک صدا۱

مرغــــی از اقصــــای ظلــــمت پر گرفت
شب، چرای گفت و خـواب از سر گرفت
(احمد شاملو)

آسمان موسیقی ایران هم چنان در سوگ الهه آواز ایران نشسته بود که الهه دیگری از آواز ایران پرواز گرفت. بانو «پریوش ستوده» از خوانندگان صاحب نام دهه چهل وزارت فرهنگ و هنر، در عین ناباوری و البته در عین بی-توجهی دوستداران و دست اندرکارن موسیقی کشور، به جهان باقی شتافت. قطعاً فوت وی برای جامعه موسیقی ضایعه جبران ناپذیری است. زیرا وی شاید ازمعدود کسانی بود که از عنفوان شکل گیری ارکسترهای مختلف وزارت فرهنگ و هنر، تا انقلاب 57 در عمده ارکسترهای این وزارت خانه به طور مداوم به اجرای آواز پرداخت – به تحقیق نگارنده بانو پریوش ستوده در وزارت فرهنگ و هنر دارای بیشترین آمار آوازی بود، به همین سبب وی می توانست منبع و مرجعی برای شناسایی، تاریخ آهنگ سازی و ترانه سرایی وزارت فرهنگ و هنر محسوب شود. اما تقدیر الهی چنین بود که وی  پس از تحمل تألمات روحی فراوان، در گوشه عزلت، به آرامش ابدی بسر برد و چه راحت و آرام دعوت حق را لبیک گفت. اکنون گنجینه دیگری از فرهنگ و هنر این مرزوبوم روی در نقاب خاک کشید. بقول «دکتر مهدی حمیدی شیرازی» شاعر:

شنیدم که چون قـوی زیبـا بمیـرد
فـــریبنـــده زاد و فـــریبـــا بمیــــرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجی
رود گـوشـه ای دور و تنهــا بمیــرد
گروهی بـرآننـد کـایـن مـرغ شیـدا
کجـا عـاشقـی کـرد آن جـا بمیـرد
چـو روزی ز آغــوش دریــا بــرآمــد
شبی هـم در آغـوش دریـا بمیـرد
تو دریای مـن بـودی آغـوش واکـن
که میخواهد این قـوی زیبـا بمیـرد

این بانو روز ساعت 10 صبح دوشنبه 21 آبان از این جهان رخت بربست و فردای آن روز در گوشه ای از قطعه دوم (از قطعات بسیار قدیمی) بهشت زهرا در غربت تمام و با حضور بیست نفر از بستگان وی به خاک سپرده شد (از هنرمندان این کشور تنها فریدون حافظی، افسانه ملک - خواننده دیگر وزارت فرهنگ و هنر و دوست دیرینه پریوش – و سیروس احمدی فر - ترانه سرا وشاعر وزارت فرهنگ و هنر- در این مراسم حضور داشتند). چه سخت بود که مداح در موقع تلقین از آن جمع تقاضا کرد که وی را حلال کنند! مداح گرامی از به کاربری عنوان خواننده امتنا کرد و ویرا یکی از آهنگسازان برجسته قلمداد کرد، گویا در موقع تدفین نامیدن خواننده زن به خواننده زن کراهت دارد. آن جا بود که نگارنده عنان از کف داد و مرثیه ای نه برای پریوش، بلکه در بیان ناسپاسی های ملت قدردان، در دل خویش گفتم. بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران. یا بقول اقبال لاهوری: چو رخت خویش بربستم، همه گفتند که با ما آشنا بود / ولیک کس ندانست این مسافر از که گفت با که گفت از کجا بود. با خود در این اندیشه بودم که زمانی بهرحال قدردان هنرمندان و احیاگران فرهنگ و هنر این سرزمین بودیم، زمان گذشت، حداقل پس فوت آنان، یادی از آنان می کردیم. تاجایی که به صفت متناقض نمای مرده پرست موصوف بودیم. حال دیگر نمی دانم که به چه صفتی موصوف هستیم!

نخست باید از خانه موسیقی یاد کرد. خانه ای که گویا مالک ابدی آن چندتن فرد معدود می باشند. پیش از انقلاب در زمان تصدی هوشنگ ابتهاج در برنامه گلها نقدی به وی می کردند که شما گلها و رادیو را خانه عده ای هنرمند کردید. نمی دانستیم که با استقرار نظام عادلانه جمهوری اسلامی، خانه های بزرگ تری نیز متعلق به این عده شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 2:29  توسط علیرضا  | 

حسین علیزاده و محمد اسماعیلی

مراسم یادمان استاد حسین تهرانی و بزرگداشت استاد محمد اسماعیلی ، به همت موسسه فرهنگی هنری نغمه شهر برگذار شد.

در این مراسم که با حضور جمعی از اساتید هنر و موسیقی در سالن نامناسب و کوچک فرهنگسرای هنر برگزار شده بود، « حسین علیزاده » نوازنده ی چیره دست تار و سه تار به ایراد سخنرانی و نوازندگی پرداخت. استاد محمد اسماعیلی نیز با نوای تنبک سه تار علیزاده را همراهی کرد.

     

{ برای مشاهده ی فیلم نوازندگی «علیزاده» و «اسماعیلی» اینجا کلیک کنید }
{ بخوانید گزارش خبرگزاری فارس و خبرگزاری مهر را }

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 3:1  توسط علیرضا  | 

بیاد واروژان

مقدمه ی تحـــریر : مطالعه زندگینامه و سیر آثار واروژان؛ هنرمند بزرگ موسیقی پاپ ایران، من را برآن داشت تا یادبودی -هر چند کوچک و مختصر- برای این هنرمند ارزنده در « وبلاگ تحـــریر » داشته باشم تا موسیقی دوستان دیگر نیز با هنر و توانایی های این هنرمند فقید آشنا شوند. 
با توجه به پیشینه « وبلاگ تحـــریر » شاید مطلب این شماره -بدلیل پرداختن به آثار و زندگی یکی از هنرمندان موسیقی پاپ- برای خوانندگان وبلاگ و دوستانی که طی این چند ساله با تحـــریر و مطالبش همراه بوده اند کمی نا آشنا و غیر منطقی به نظر برسد، اما بی شک آشنایی هرچه بیشتر با یکی از مفاخر موسیقی ایران خالی از لطف نخواهد بود. 
به هر جهت خط مشی عمده ی « تحـــریر » ترویج و اشاعه فرهنگ موسیقی « فاخر » و « اصیل » بوده و موسیقی « واروژان » بی تردید در این رده از موسیقی ها جای می گیرد ...


واروژ هــاخباندیان (واروژان)
زمان تولد: ســــــــال 1315
محــــــل تــــولد: قـــــــزوین


بیوگرافی
«واروژ هاخباندیان» ملقب به «واروژان» در خانواده‌ای ارمنی متولد شد. در دو سالگی مادرش را از دست داد. بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی، وارد مدرسه عالی موسیقی تهران شد و زیر نظر آموزگارانی چون: روبن، گریگوریان و لودویک وازل موسیقی را فرا گرفت. پس از پایان این دوره، با بورسیه‌ای که از رادیو و تلویزیون آن سال‌ها گرفت، راهی ینگه دنیا شد.

«واروژان» در آمریکا مشغول به تحصیل در رشته‌ی «آرانژمان موسیقی و تنظیم آهنگ» شد و در سال ۴۳ به ایران بازگشت. بورسیه‌ی رادیو و تلویزیون، تعهد خدمت در یکی از شهرهای جنوبی را برایش ارمغان داشت. بعد از گذراندن تعهدش، به پایتخت بازگشت. در سال‌های ابتدایی دهه‌ی پنجاه، ذائقه‌ی موسیقی روز ایران کم‌کم به سمت موسیقی پاپ تمایل پیدا کرد و «واروژان» سلطان بی‌رقیب این نوع موسیقی گردید. وی چه با ساخت ملودی و چه تنظیم آثار دیگران، صاحب شناسنامه‌ای پربار در این حیطه شد.  

شروع کار
در سال ۱۳۴۷ برای اولین بار برای فیلم «جهنم سفید» به کارگردانی «ساموئل خاچیکیان» موسیقی نوشت.
علاقه‌اش به این حیطه (موسیقی فیلم) باعث شد که این کار را به صورت حرفه‌ای ادامه دهد. در ادامه این تجربیات در فیلم «حسن کچل» ساخته‌ی «علی حاتمی» (۱۳۵۰) که به عنوان اولین فیلم موزیکال سینمای ایران شناخته شده، همراه با بابک افشار، پرویز اتابکی و اسفندیار منفردزاده، موسیقی متن این اثر را خلق کرد. در این فیلم عهدیه، کوروس سرهنگ‌زاده، مهتاب، سوسن و افشین آواز خواندند.

«واروژان» برای اولین بار روی ترانه‌ی «بدرود» ایرج جنتی عطایی و صدای ویگن، ملودی ساخت و آن را تنظیم کرد.

او کار خود را با انجام تنظیم آهنگهایی برای راديو آغاز کردو سپس برای ساخت آهنگ برای یکی از برنامه های تلويزيون « زنگوله ها » (کشف صداهای تازه در تلويزیون) انتخاب شد. اين آغاز کار واروژان در ترانه بود. يکی از اولين آثار او ترانه «قصه دو ماهی» از ترانه های شهیار قنبری با صدای گوگوش بود که اولين ترانه موسیقی نوين ايران است. اين همکاری ادامه پيدا کرد و روز به روز بر تعداد ترانه سرايان و آواز خوانانی که می خواستند با او همکاری کنند بیشتر می شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 2:49  توسط علیرضا  | 

قیصر امین پور درگذشت ...

به یادت ...

بـــه یـــادت داغ بـــر دل مینشـــانـــم
ز دیـده خـون بـه دامــن میفشــانــم

چـو نـی گـر سـوزم از سـوز جـدایـی
نیستــان را بــه آتــش میکشـــانـــم

بــه یـــادت ای چـــراغ روشـــن مـــن
 ز داغ دل بســـــوزد دامــــــن مــــــن

ز بس در دل گـل یـادت شکـوفـاسـت
گــرفتــه بــوی گـــل پیـــراهـــن مـــن

همه شب خـواب دیـدم خـواب دیـدار
دلــی دارم دلــی بـــی تـــاب دیـــدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نـــه تــــاب دوری نــــه تــــاب دیــــدار

ســری داریــم و ســـودای غـــم تـــو
پــــری داریــــم و پــــروای غــــم تــــو

غمـت از هـرچـه شــادی دلگشــاتــر
 دلـــی داریـــم و دریـــای غــــم تــــو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:25  توسط علیرضا