تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

روز وصل دوستداران یاد باد ...

پیش ساز تـو مـن از سحـر سخـن دم نـزنـم
کــه بیــانــی چــو زبــان تــو نــدارد سخنـــم
ره مگـردان و نگـه دار همیـن پـرده ی راسـت
تــا مــن از راز سپهــرت گــرهــی بـــاز کنـــم
صبر کن ای دل غم دیده که چون پیـر حـزیـن
عـاقبـت مـژده ی نصــرت رســد از پیــرهنــم
چـه غـریبـانـه تـو بـا یـاد وطــن مــی نــالــی
من چه گویم که غریب اسـت دلـم در وطنـم
همــه مــرغــان هــم آواز پــراکنــده شــدنــد
آه ازیـــن بـــاد بـــلاخیـــز کـــه زد در چمنــــم
شعـر مـن بــا مــدد ســاز تــو آوازی داشــت
کـی بـود بـاز کـه شـوری بـه جهـان درفکنــم
نی جـدا زان لـب و دنـدان چـه نـوایـی دارد ؟
من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم
بی تـو دیگـر غـزل «سـایـه» نـدارد «لطفـی»
بـاز راهـی بـزن ای دوسـت کـه آهـی بـزنــم


تقديم به سايه عزيزم كه بدون او موسيقى هنرى ايران كم جان حركت مى كرد

نوشتن در مورد سايه بزرگ ترين شاعر غزل سرا و شعر نو ايران كارى است بس دشوار. يك عمر زندگى اجتماعى و سياسى پربار در كنار حوادث ناگوار تاريخ معاصر كشورمان، خونبارى اين رودخانه عظيم زندگى از سال هاى نوجوانى، ياس ها و اميدها و در يك كلمه ناهموارى و نابرابرى و بى عدالتى همه و همه لياقتى را مى طلبد كه سايه و ديگر متفكرين متعهد اين مرز و بوم را به قهرمانان ملى تبديل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگى حاصل تمامى تلاش هاى اين عزيزان بود و سايه را بحق مى توان يكى از ستون هاى پرفروغ اين روشنايى دانست. مردى كه جز خدمت به خلق و رشد كشور كارى نداشت و خود مى گويد:
«تا تو با منى زمانه با من است / بخت و كام صد جوانه با من است»
 
 
اما تنها انسان عاشق كه غرورهاى كاذب و منيت هاى فردى در عرصه خدمت را كنار گذاشته قادر به انجام اين همه كار و وظيفه انسانى است. نه افرادى كه با شتابى تخريبى مى آيند و مى روند و در نهايت در گوشه عزلت مى مانند تا دستى برآيد و آنها را دوباره به جريان عظيم رودخانه خداوندى سوق دهد.
ابتهاج عزيز را كه من عاشقانه مى ستايم و دوستش دارم در رشد من بزرگ ترين تاثير را داشته و من خوشبختانه اين شانس بزرگ را داشتم تا در آغوش پرمهر اين عزيزان نفس هاى حق طلب آنها را به جان دريافت دارم. براى من هرگز مهم نبود كه ايده ها و نگرش اين دوستان و ديگر انديشه ورزان در كجاى فصل هاى ارزش گذارى شده يا نشده قرار مى گرفت، براى من مهم اين بود كه چقدر اين متفكرين عاشق تر، خدمتگزارتر و صادق تر بودند. خوشبختانه من اين افتخار بزرگ را داشتم كه در نوجوانى با كسانى همزيستى كنم كه دردها و رنج ها و توانايى ها را تجربه كرده بودند و هميشه به من درس هايى داده اند كه ديروز را بشناسم و امروز را زندگى كنم و فردا را حقيقى تر تصوير نمايم. من سايه را در پيوند شعر و موسيقى يافتم، نه در سايه سياست و حزب و نه در مدار پراقتدار زور و سرمايه، خيلى اتفاقى من با ايشان آشنا شدم و بنا به ضرورت، برخلاف ميل باطنى ام به پيشنهاد شادروان جواد معروفى كه به من يك ترم درس آهنگسازى در فرم هاى ايرانى ياد مى داد به راديو ايران ميدان ارگ رفتم. آلودگى فضاى بيمار روابط بين نوازندگان، به خصوص خوانندگان و سكانداران راديو به عنوان بزرگ ترين مركز تبليغات رژيم تحميق كننده مردم پاى مرا به اين محيط بريده بود اما هنگامى كه استادى مرا به سويى سوق مى دهد حتماً حكمتى در آن است كه بايد به جان پذيرفت، آن هم استاد والايى همچون جواد معروفى كه پدرى چون استاد كامل موسى معروفى داشت.
روزى را كه به راديو رفتم هرگز فراموش نمى كنم. آن زمان ايشان مسئول موسيقى گل ها بودند و من از برنامه هاى گل ها و تغييراتى كه در آن شده بود نه لذت مى بردم و نه كيفيت موسيقايى توليدات از ارزش هنرى كه حداقل من به آن عادت داشتم برخوردار بود. برنامه ها بيشتر ساز و آواز شده بود و گردونه كار به دست ويولن ها و سنتورهاى آنچنانى بود و در لابه لاى آن برنامه هاى بسيار خوب نيز گاهى توليد مى شد كه ماندگار و ارزشمند بود. شعر برنامه هاى گل هاى زمان سايه بسيار پربارتر شده بود و گويندگان شعر اشعار را با معنى و تاكيد درست ترى مى خواندند و در قياس با برنامه هاى گل هاى دوره مرحوم پيرنيا كه بيشتر اشعار عرفانى بود، سايه به شعرهاى اجتماعى تر توجه بيشترى مى نمود. هنگامى كه از سايه علت كم بضاعتى موسيقى را پرس وجو شدم، ايشان فرمودند كه : «هنگامى كه من مسئول برنامه گل ها شدم بيشتر موسيقيدانان و بخشى از مديران وقت سر مخالفت و ناسازگارى را شروع كردند و مى توان گفت كار با من را به نوعى منع نموده بودند و من به ناچار طرح ارائه برنامه هاى گل ها را عوض كردم تا كار توليد موسيقى متوقف نشود!»
بايد اشاره كنم كه اين تغيير مديريت مصادف بود با ادغام راديو كه تحت مديريت سياسى وزارت اطلاعات انجام وظيفه مى كرد كه با تلويزيون قطبى كه خود به عنوان مهندس متخصص ابتدا در بندر عباس (بنا به ضرورت سياسى) آن را با توانايى تخصصى خود راه انداخته بود، ادغام گرديد. ادغام راديو و تلويزيون كه سكاندار آن از شرافت كارى و حرفه اى برخوردار بود، همه چهره موسيقى و همه چهره  برنامه هاى فردى و هنرى را نسبتاً تغيير داد كه اگر بخواهيم منصفانه برخورد كنيم من همواره گفته ام كه اگر رژيم گذشته تعداد بيشترى مانند قطبى ها داشت سير حوادث تاريخ معاصر ايران به خصوص بعد از انقلاب بهتر و ارزشمندتر رقم مى خورد.
هنوز بعد از سال ها راديو و تلويزيون از نظر فنى، ادارى با همه نارسايى ها و بلاهايى كه مديران گذشته بر سر آن آورده اند در عرصه تكنولوژى تصويرى و صوتى با زحماتى كه مسئولان و گردانندگان كنونى در اين ساليان كشيده اند بهتر از بقيه سازمان ها كار مى كند.
به هر حال ه.الف. سايه در چارچوب ادغام راديو و تلويزيون اين مسئوليت خطير را پذيرفته بود. آن روز كه به ديدن ايشان به راديو رفتم خيلى عبوس اما محترم ورود مرا استقبال كرد، فريدون شهبازيان روى صندلى پيانو نشسته بود. من اظهار داشتم كه آقاى معروفى از من خواهش كردند كه به ديدن شما بيايم تا راجع به تصنيف «بميريد، بميريد» مولانا صحبت كنيم.
محافظه كارى و هوشيارى سياسى ايشان در يك لحظه مرا شوك كرد كه بعدها متوجه شدم كه اين اخلاق ذاتى اوست. پس از سئوالاتى كه ايشان از من نمودند او را انسانى مستحكم، دقيق و با وسواس ديدم و اين نقطه اميدى بود كه دل مرا در جهت كار با ايشان محكم نمود. طى ضبط اين تصنيف كه خواننده اى آن را مى خواند دوستى و الفت ما محكم تر شد و  اين گونه رابطه ما شروع شد و پس از گذشت حدوداً ۳۰ سال است كه ادامه دارد به قول حافظ:
«از دم صبح ازل تا آخر شام ابد / دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود»

چرا اهميت سايه در مديريت موسيقى راديو ايران اين گونه پررنگ و تاثيرگذار شد؟ با اينكه بعضى از موسيقى نوازان راديويى بر اين باورند كه سايه بخش توليد راديو را «شجريان خانه» نموده بود و تقريباً ۷۰ درصد برنامه ها را به عهده اين هنرمند گرامى مى گذارد و اين خود رنجى در دل بعضى از همكاران آن زمان ايجاد نموده بود اما سايه اين كار را آگاهانه انجام مى داد چرا كه مى انديشيد شجريان پرچمدار موسيقى اى خواهد شد كه ما امروزه بدان موسيقى هنرى دستگاهى يا رسمى خطاب مى كنيم. متاسفانه در شرايطى كه موسيقى راديو داشت تغيير بنيادى مى كرد و مى رفت، تا با حضور اين خواننده زحمت كش رونق جاودانه ترى پيدا كند، ايشان سر ناسازگارى گذاشت و به خاطر ازدياد دستمزد مالى كه به تازگى با تلاش سايه افزايش غيرمترقبه يافته بود همكارى با واحد موسيقى را تقريباً متوقف كرد و گه گاه در برنامه هاى ويژه مخصوص شركت مى جست. سايه با افزايش توليدات در بخش موسيقى اركسترى و سنتى و به خصوص تهيه برنامه «گلچين هفته» در فاصله چند سال اثر زيادى در روند پيشرفت موسيقى گذارد. چند روز قبل از اينكه پست مديريت توليد موسيقى را قبول كنند با من صحبت كردند و فرمودند اگر شماها كمك كنيد اين مسئوليت مى تواند به پيشرفت موسيقى ايرانى از هر دست كمك شايانى نمايد. من نيز اين قول را به ايشان دادم و با تشكيل گروه شيدا و بازسازى آثار قدما و نزديك نمودن استاد نورعلى برومند و استاد عبدالله دوامى به ايشان سرفصل جديدى براى اين گونه از موسيقى ها هم فراهم آمد كه انقلاب، تداوم اين حركت را به سمت نوع ديگرى از موسيقى تغيير داد. با آمدن من به راديو و تشكيل گروه شيدا و كار ممتد، ابتدا عليزاده و سپس مشكاتيان و شكارچى از مركز حفظ و اشاعه كه ديگر بدان مركز حبس و افاده موسيقى لقب داده بودند استعفا كرده و به راديو آمدند و گروه عارف را تاسيس كردند و اين گونه تيم كارى ما در اين نوع از موسيقى كامل تر شد كه همه اين اتفاقات بى نظير تحت سياست هاى فرهنگى مدير توليد موسيقى يعنى سايه رخ مى داد. شجريان يكه تاز آواز ايران، ناظرى اميد آينده اين هنر به همراه خانم اخوان،  سيما بينا، رضوى سروستانى و استاد بى بديل تنبك ناصرخان فرهنگ فر به همراه اعضاى عاشق گروه شيدا و عارف تركيبى را به سرپرستى اميرهوشنگ ابتهاج (سايه) فراهم آوردند كه مى توانست يا بهتر بگويم توانست حداقل تا سال هاى شصت سكاندار حركت مترقى موسيقى گردد. مديريت، احترام به موسيقيدانان، نگرش اجتماعى، علو طبع و منش خانوادگى ابتهاج به ما كمك كرد تا از سامان و دقت بيشترى برخوردار شويم. سايه همچون پدرى است كه همه ما را به هم متصل مى كند و از آن زمان كه اين نقش را بنا به ضرورت هايى از دست داد اين دو گروه از هم پاشيده شدند. اگرچه در مراحلى ايشان تلاش كرد تا چاووشيان اوليه را سرجمع نموده و تشويق به كار كند اما جلاى وطن دو يار دبستانى (من و حسين عليزاده) و مركزيت دستگاه سپر اقتدار، شجريان به همراه پرويز مشكاتيان كه بستگى فاميلى هم پيدا كرده بودند و تشكيل گروه كامكارها كه بيشترشان عضو چاووش بودند، عوامل تعيين كننده عدم تداوم دو گروه شيدا و عارف شد. دلسوزى آنگاه كه خرد نقش روشنى دارد مى تواند به هر جريان هنرى و فرهنگى كمك شايانى بنمايد. با اينكه سايه در آن زمان به عنوان مدير كارگزينى سيمان تهران از حقوق و مزاياى زيادى برخوردار بود اما به خاطر عشق به موسيقى آن را رها كرد و دلسوزانه و پر كار موسيقى را كه در كشتى نسبتاً كهنه اى در امواج اجتماعى سرگردان بود به ساحل مطمئنى هدايت كرد. پنج سال فعاليت ممتد يعنى از سال ۵۳ تا ۵۷ زمان كوتاهى بود اما گروه كارى واحد توليد موسيقى با بودن هنرمندانى مانند فرهاد فخرالدينى، فريدون شهبازيان، شادروان فريدون مشيرى كه بيشتر برنامه هاى گلچين هفته را با سايه به نظم در مى آورد و همچنين با حضور صدابردارانى چون جهان فرد، حقيقى، امينى، فخيمى و عسگرى و به دنبالش شوراى شعر، با وجود شاعرانى بزرگ همچون سيمين بهبهانى و موسيقيدانان ارزنده شوراى موسيقى مانند حنانه، تجويدى، ملاح و ديگر همكاران ادارى، جريانى را هدايت كردند كه تا به امروز هنوز خاطره آن دوره فوق العاده بوده و هست. بعد از انقلاب ۵۷ نيز سايه و تيم هجده نفره موسيقى موج نو راديو، چاووش را به وجود آوردند و باز نقش خردمندانه و انسانى و مديريت دوستانه ايشان توانست به وحدت همه ما كمك كند كه متاسفانه اين جريان سازنده به دلايل واهى و بيشتر عامه پسندانه ضربه ديد و بسته شد و اين گونه همه مرغان هم آوا پراكنده شدند.
سايه هر روز غريب تر و دل شكسته تر شد و در مقابل درخت ارغوان حياط خانه اش كه بيش از چند متر با ايوان خانه فاصله نداشت سال ها در انتظار نشست. در شعرى كه به پاس دوستى و عشق مان به بهانه من سروده مى گويد: «چه غريبانه تو با ياد وطن مى نالى
من چه مى گويم كه غريب است دلم در وطنم»
خوشبختانه با تغييرات اجتماعى و باز شدن فضاى هنرى و فرهنگى پس از خاتمه جنگ ويرانگر عراق با ايران، سايه نيز در زمينه كارهاى تخصصى خود فعال تر شد و در مشاوره هاى خصوصى و گاهى ادارى در رابطه با موسيقى، نقش پررنگ ترى يافت. من متاسفم كه خيلى از اين عزيزان و هنرمندان توانمند ما نتوانستند با حداكثر ظرفيت و آرامش فكرى و روحى كارشان را تداوم دهند. سختى ها و گاهى بى مهرى ها چنان روح هنرمند را آغشته درد مى كند كه توان و قدرت انجام و پايان را از او مى گيرد. به نظر امروز افراد بيشترى در حكومت متوجه اين نارسايى هاى فرساينده شده اند و اميدوارم اين نظر درست باشد و متفكران هنرمند و كليه انديشه ورزان و دلسو زان به كشور ايران از هر گروه بتوانند در چارچوب مليت، عشق به حفظ تماميت ارضى ايران عزيز نقش و جايگاه درست ترى بيابند. امروزه اگر افسردگى كه جان هنرمندان خالق را گرفته و كارهاى خلاقه در ماشين اماها و احتياط ها گير كرده بتواند به حركت در آيد مجدداً كارستانى مى شود. هنرمند نمى تواند به خاطر كاغذ بازى ها و امور بوروكراتيك (سلسله مراتب ادارى) گرفتار آيد. بيشتر تهيه كنندگان موسيقى يا كنار رفته اند يا ورشكست شده اند و موسيقى نوازان نيز خود به تنهايى نمى توانند سرمايه گذارى شخصى نمايند. به خصوص اينكه ديگر تاب و توانشان به حداقل كاهش يافته. اگر در نظامى هنرمندان كه هنرشان شور زندگى را به حركت مى اندازد و روان مردم را پالايش مى دهند، افسرده و ناتوان شوند بدانيد آسيب زيادى به نظام مى خورد.
۲۸ سال درد و رنج ممتد فيل را از پاى مى اندازد. اگر امروز هنوز هستند هنرمندانى كه جانى دارند، از بقاياى عشق باطنى و چشمه جوشان درونى آنها است و بس. تجربه هنرى، ذوق، دانش و ده ها فاكتور پيدا و پنهان بايد در عرصه تعليم و زندگى به جوانان منتقل شود. اگر سايه ها نتوانند فن دانش شان را به جوانان منتقل كنند مى دانيد چه خواهد شد؟ خانه از ذوق خالى، روح و روان دچار بيمارى و افسردگى و در يك كلام تداوم زندگى غيرقابل تحمل  تر مى شود و جامعه اى كه از نظر روانى دچار چنين بحران هايى مى شود آينده روشنى را براى فرزندان خود رقم نمى زند. «بگذاريد سايه ها حقيقت را دنبال كنند و بالاخره روزى فرا رسد كه بين مجاز و حقيقت همچون افق ظهر كوير فاصله اى نباشد و اتحاد معنى دوباره خود را بيابد.»

محمدرضا لطفى

منبع: روزنامه شرق - 7 تیرماه 1385

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:33  توسط علیرضا  | 

آشنایی با شیوه آواز استاد غلامحسین بنان

« آشنایی با شیوه آواز استاد غلامحسین بنان » نام جدیدترین اثر منتشر شده توسط موسسه فرهنگی‌هنری چهارباغ ‌است که در این مجموعه به بررسی و تحلیل شیوه‌ی آواز استاد غلامحسین بنان پرداخته شده است.

بخش نخست این مجموعه‌ی نفیس در 5 سی‌دی روانه‌ی بازار موسیقی شده که شامل بررسی و معرفی آثار این هنرمند گرامی در دستگاه‌ها و آوازهای شور، دشتی، ابوعطا، افشاری، بیات ترک و نوا می‌باشد.

آوازهای استاد بنان در این مجموعه جرء به جزء تحلیل و بررسی شده و گوشه ها و نواهای اجرا شده توسط ایشان در جلد هر سی‌دی به تفکیک قید گردیده است.

 


مجموعه 1 – دستگاه شور:
1. مرکب خوانی در دستگاه شور ، سه تار حسنعلی دفتری ، اشعار فروغی بسطامی و حافظ ، اجرای خصوصی سال 1351
2. دستگاه شور ، سنتور رضا ورزنده ، شعر از حکیم سنایی
3. دستگاه شور ، تار جلیل شهناز، شعر از سعدی
4. دستگاه شور ، تار فروغ ، اجرای خصوصی ،د تاریخ اجرا 1361
5. دستگاه شور ، ویولون محمود تاجبخش / قره نی حسنعلی وزیری تبار ، شعر از ابوالحسن ورزی
6. تصنیف بیاد شیراز ، آهنگ روح الله خالقی ، شعر از حافظ
7. دستگاه شور، پیانو مرتضی محجوبی و جواد معروفی / ویولون محمود تاجبخش / تار زرین پنجه ، شعر از سعدی
8. تصنیف امید دل ، آهنگ پرویز یاحقی ، شعر از بیژن ترقی

مجموعه2 – آواز دشتی:
1. آواز دشتی ، اجرای خصوصی سال 1335، شعر از سعدی
2. مصاحبه با استاد بنان سال 1352
3. آواز دشتی ، ویولون علی تجویدی ، غزل از فروغی بسطامی
4.آواز در دستگاه شور، اجرای خصوصی ، فلوت عماد رام ، سال 1345 ، غزل از عماد خراسانی
5. آواز دشتی، اجرا سال 1335 ، سنتور منصور صارمی
6. تصنیف مرغ حق ، آهنگ از موسی معروفی ، شعر از رهی معیری
7.آواز دشتی ، ویولون حسین یاحقی ، غزل آواز از عراقی
8. مثنوی دشتی ، قره نی حسنعلی وزیری تبار ، ویولون تاجبخش ، غزل از ناظرزاده کرمانی
9.تصنیف نوای نی ، آهنگ مرتضی محجوبی ، شعر از رهی معیری


مجموعه3 – آواز ابوعطا و افشاری:
1. آواز ابوعطا ، اجرای خصوصی تاریخ اجرا 1335 ، ویولون محمد میرنقیبی ، شعر از سعدی
2. تصنیف یاری، اجرای خصوصی، تاریخ اجرا 1335 ، آهنگ و نوازنده تنبک غلامحسین بنان ، شعر از سعدی
3.آواز ابوعطا همراه با تصنیف، وبولون ابوالحسن صبا ، پیانو مرتضی محجوبی ، تنبک حسین تهرانی ، غزل از حافظ
4.آواز ابوعطا ، وبولون ابوالحسن صبا ، تار لطف ا... مجد ، تنبک حسین تهرانی ، غزل از پروین بامداد
5. آواز ابوعطا ، پیانو مرتضی محجوبی ، غزل از ابوالحسن ورزی
6. تصنیف دور از وطن ، آهنگ از منوچهرلشکری ، شعر از ابوالقاسم حالت
7.آواز افشاری ، پیانو مرتضی محجوبی ، تار جلیل شهناز ، قره نی حسنعلی وزیری تبار ، غزل آواز از رهی معیری
8. آواز افشاری ، ویولون ابوالحسن صبا و مهدی خالدی ، سنتور رضا ورزنده

مجموعه4 – آواز بیات‌ترک:
1. آواز بیات ترک ، اجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1351 ، ویولون محمد میرنقیبی
2. آواز بیات ترک (شهابی) ، پیانو مرتضی محجوبی ، غزل آواز نظامی گنجوی
3. آواز بیات ترک ، سه تار احمد عبادی ، غزل از حافظ
4. آواز بیات ترک ، سه تار احمد عبادی ، غزل از فروغی بسطامی
5. آواز بیات ترک ، آجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1362 ، تار فروغ ، غزل از نظام وفا
6. آواز دشتی ، اجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1345 ، پیانو اسماعیل دیبا

مجموعه 5 – دستگاه نوا:
1. آواز در دستگاه نوا ، اجرای خصوصی ، تاریخ اجرا 1328 ، تار لطف ا... مجد ، سنتور قباد ظفر
2. آواز در دستگاه نوا ، پیانو مرتضی محجوبی ، غزل آواز از خاقانی
3. آواز افشاری ، ویولون مهدی خالدی ، سنتور رضا ورزنده ، تنبک حسین تهرانی
4. تصنیف ساقی بیا (افشاری) ، آهنگ روح ا... خالقی ، شعر رهی معیری
5. تصنیف دیشب که تو در خانه ما آمده بودی (افشاری) ، آهنگ مرتضی محجوبی ، شعر نواب صفا
6. تصنیف ای آتشین لاله (افشاری) ، آهنگ روح ا... خالقی ، شعر رهی معیری

در دفترچه ای که همراه این مجموعه ارائه شده است به قلم «شهرام آقایی‌پور» می‌خوانیم:

«غلام‌حسین بنان نوری»؛ در اردیبهشت 1290 در تهران به دنیا آمد. پدرش «کریم‌ خان بنان‌الدوله»، فرزند «فضل‌الله خان مستوفی نوری» و مادرش دختر شاهزاده محمدتقی خان میرزا رکنی بردار ناصرالدین شاه بود. پدرش از مستوفیان خوش خط بود و تا حدی با موسیقی آشنایی داشت و آواز هم می‌خواند؛ مادرش نیز پیانو می‌نواخت و خواهرانش نزد درویش‌خان و مرتضی خان نی‌داود مشق تار می-کردند. منزل پدر وی محل آمد و شد هنرمندان بزرگی مانند میرزاعبدالله، درویش‌خان، رضا قلی خان نوروزی و ... بود. اما نخستین کسی که به هنر بنان پی برد، مرتضی نی‌داود بود و هم تشویق‌های وی باعث شد که بنان به طور جدی تعلیم آواز را نزد «میرزا طاهر ضیاء رسائی» (ضیاء‌الذاکرین) آغاز کند. وی در این راه، از تعزیه‌خوانان قدیم هم نکات فراوانی آموخت. [همچنین به طور مستقیم و غیر مستقیم از محضر کسانی چون ناصر سیف و ستایشگر بهره‌مند شد. بنان از سال 1315 به سمت بایگان، در اداره کل کشاورزی استخدام شد و چندی بعد به شرکت ایران‌بار در اهواز منتقل شد و سپس به اداره کل غله و نان رفت.]
اما بنان در سال 1321 با معرفی «عبدالعلی وزیری» و «علی نقی وزیری» (برادر همسر اول وی)، بعد از آزمایش توسط روح‌اله خالقی، به جمع هنرمندان رادیو پیوست. ابتدا مایل به اجرای تصنیف نبود و تنها آواز می‌خواند، اما با تشویق خالقی و تمرین با ارکسترهای بزرگ، به خواندن قطعات ارکسترال و تصنیف روی آورد. [ در همان سال (1321) بود که آواز بنان با همراهی ساز هنرمندانی نظیر «حسین سنجری» (تار)، «مرتضی محجوبی» (پیانو) و ... از رادیو شنیده می‌شد. در سال 1327 ارکستر انجمن موسیقی ملی به رهبری خالقی در فیلم «طوفان زندگی» محصول میترا فیلم به کارگردانی «علی دریابگی» به اجرای موسیقی پرداخت و بنان قطعاتی از جمله «دیلمان» را با ارکستر خواند. وی سال‌ها با ارکستر شماره یک رادیو، به رهبری جواد معروفی همکاری داشت و از اولین برنامه‌های گل‌های رنگارنگ، گل‌های جاویدان و برگ سبز، آثاری از وی ضبط شده‌اند.]
بنان در 27 دی ماه 1336 در سانحه‌ اتومبیل، به شدت مجروح شد و چشم راست خود را از دست داد. سال بعد برای معالجه به اروپا عزیمت کرد و پزشکان مجبور به تخلیه چشم وی شدند.
بنان از سال 1347 کم کم از خواندن دست کشید و در پاسخ به سؤال مجری برنامه رادیویی «گلچین هفته»، مبنی بر علت کناره‌گیری از رادیو، با دو جمله علت کناره‌گیری خود را اعلام کرد: «دیگر خسته شده‌ام. خیلی هم رنجاندنم!». حاصل همکاری بنان با رادیو حدود 350 اثر است که در کارنامه درخشان وی به ثبت رسیده است.
اواخر سال 1357 رفته رفته به بیماری گوارشی دچار شد و رنج این بیماری وی را در سال 1364 به بستر کشانید و سرانجام دفتر پر افتخار این هنرمند بزرگ، در ساعت 45 / 18 جمعه هشت اسفند پس از اذان مغرب، در بیمارستان ایران مهر بسته شد. با مشاعیت بسیاری از دوستداران وی، در دهم اسفند، کالبد این بلبل خوش آهنگ در امام‌زاده طاهر کرج برای همیشه به خاک سپرده شد.
هنر اکنون زدل خاک طلب باید کرد
چون‌که اندر دل خاکند همه پر هنران

این مجموعه نفیس هم‌اکنون از فروشگاه‌های فرهنگی‌هنری قابل خرید است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 18:4  توسط علیرضا  | 

سئوال بي‌پاسخ

مي‌‌دانيم و در گذر ايام و طول تاريخ هم ثابت شده، موسيقي همواره يکي از مظاهر و ارکان اصلي فرهنگ هر سرزمين و هر قوم و نژادي بوده است.

به طور کلي شايد بتوان گفت، زندگي بدون موسيقي، همچون غذايي بدون نمک و بدون چاشني است. توجه داشته باشيم: اگر موسيقي را از راديو و تلويزيون، به خصوص از راديو که شايد بيش از دو سوم زمان آن را موسيقي تغذيه مي‌‌کند، حذف كنيم، احتمالاً مخاطبان و شنوندگان بسيار زيادي را از دست خواهد داد.

امّا همان‌طور که آگاه هستيم، تا به امروز، وضعيت اين هنر والا، و مهجور در ايران، که به عنوان «هنر اول» در سطح جهان مطرح است، همچنان به صورت معمايي لاينحل براي عده‌‌اي از مردم کشور ما و بالاخص آنان‌‌که «هنر» شغل و حرفه اصلي‌‌شان است، باقي‌مانده است.
متأسفانه هنوز بسياري از مردم شريف ما، مشاغل هنري را به صورت يک حرفه جدّي قلمداد نمي‌‌کنند. تلويزيون هم بعد از گذشت اين ساليان دراز هنوز هم تصوير ساز و وسايل موسيقي را غيرمجاز دانسته و از نشان دادن آن‌ها نيز اکراه دارد.

تاکنون در اين باره صحبت و گفت‌‌وشنودهاي زيادي شده که بهتر است بيش از اين به تکرار مکررات که باعث سردرد و اتلاف وقت خوانندگان گرامي اين نشريه مي‌‌‌شود وارد نشويم.

پاي درد دل برخي از هنرمندان اگر بنشينيم، خواهيد ديد که وجودشان از غم و رنج و اندوه فراواني آکنده است. بيم و دل‌‌نگراني‌هاي آينده، زندگي، مشکلات و گرفتاري‌‌هاي معيشتي و مسائل مختلف اقتصادي از قبيل مسکن، مايحتاج ضروري زندگاني، عدم امنيت شغلي، تأمين درمان و از همه مهم‌‌تر پريشاني‌‌ها و نگراني‌‌هاي ايام دوران پيري و ده‌‌ها مسائل ديگر را تحمل مي‌‌کنند و تازه بايد هنر والا و تأثيرگذار هم ارائه کنند.

به دفعات ديده و شنيده‌‌ايم خاطرات روزگار جواني برخي از هنرمنداني را که همچون شمع فروزاني روشني بخشيدند و عاشقانه عمر گرانمايه‌‌شان را در راه اعتلاي هنر سپري نمودند، ولي در ايام پيري و کهن‌‌سالي که امکان ادامه فعاليت و تلاش برايشان مقدور نبود، در تاريکي و فقر و فلاکت به فراموشي سپرده شدند و در خلوت به خاموشي ابدي گراييدند.

چرا بايد اينگونه باشد؟ چرا عده‌‌اي هنرمندان ما بايد از وجود حداقل امکانات رفاهي محروم باشند. هرگاه که به اين واقعيت مي‌‌انديشم، سراپاي وجودم را غباري از غم و اندوه جانکاه فرا مي‌‌گيرد. به قول سعدي: دارم هزاران گفتني، کو فرصتي تا گويمت

البته ناگفته نماند که نمي‌‌بايد منکر بعضي اقداماتي که به نظر مي‌‌رسد در شُرُف شکل‌‌گيري است و در حال حاضر نيز در ابتداي راه آن هستيم (مانند: تأسيس انجمن صنفي هنرمندان، خانه موسيقي، صندوق رفاه و حمايت از هنرمندان و ...) باشيم.
ولي تا اين لحظه کمترين فعاليت درخور ملاحظه‌‌اي در اين زمينه صورت نپذيرفته و مشکلي نيز در جهت رفع ابتدايي‌‌ترين نياز و خواسته متعارف اين طبقه اندک و قليل و تأثيرگذار در فرهنگ جامعة ما، به مرحلة ظهور نرسيده است.

درد يکي و دو تا نيست. آيا بهتر نخواهد بود چنانچه قرار باشد هرگونه اقدام و خدماتي نيز براي رفاه حال آنان صورت پذيرد، پيش از آنکه دير شده باشد به مرحلة اجرا درآيد؟ ...
ولي غالباً در عمل مي‌‌نگريم که غير از اين است. گرفتاري‌‌هاي هنرمندان را در زمان حيات فراموش کرده‌‌ايم و شايد، فقط به آخرت هنرمندان توجه شده است.

به عنوان مثال: ملاحظه مي‌‌فرماييد که قبل از هر چيز «گورستان» براي هنرمندان تأسيس شده است! اي کاش همچنان که به مرگ اين بزرگان و تکرارناپذيران تاريخ هنر ايران اين‌گونه با مرحمت و خيرخواهي بذل توجه گرديده، اقدامات اندکي هم در زمان حياتشان به عمل مي‌‌آمد.
باري ... از ما که گذشت ولي اميدوارم براي نسل‌‌هاي بعدي شرايط مساعدتري نيز فراهم شود، تا شايد قدري از اين آسيب‌‌هاي جانسوز به دور مانند.

حال بهتر است مطلب را کوتاه نموده و بازگردم به موضوعي که انگيزه اصلي يعني «سؤال بي پاسخ‌‌..م» بپردازم. در سال‌‌هاي اخير خوشبختانه کم و بيش شاهد حضور فعال عده‌‌اي از نسوان هنرمند در عرصة موسيقي به‌‌ويژه موسيقي ملي و اصيل کشورمان بوده‌‌ايم و گه‌گاه نيز شاهد برگزاري کنسرت‌‌ها و اجراهايي از اين هنرمندان ارزشمند و نادر سرزمينمان هستيم. جاي بسي خوشوقتي است چون‌‌که با همت و پشتکار و تلاش بي‌‌وقفه آنان نيز با همة موانع و کاستي‌‌هايي که در اين برهه از زمان در سر راهشان قرار دارد، چنين اقدام ارزشمندي را به ثمر مي‌‌رسانند، از هر لحاظ قابل تحسين و تقدير هستند.
طبعاً همان‌گونه که مستحضر هستيد شرکت و حضور آقايان به لحاظ رعايت اصول و موازين شرعي در اين کنسرت‌‌ها ممنوع است که فعلاً بحثي در اين زمينه مطرح نيست.
اما سؤال بنده اين است که چرا وقتي آقايان به اجراي کنسرت مي‌‌پردازند، خانم‌ها نيز مي‌‌توانند و مجاز هستند در اين برنامه‌‌ها شرکت کنند؟

بنابراين آيا بهتر نيست که براي رعايت هرچه بيشتر همان اصول، از حضور آن‌ها هم در اين کنسرت‌‌ها جلوگيري به عمل آمده و شرکتشان در اين برنامه‌‌ها ممنوع اعلام گردد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:36  توسط علیرضا  |