کلام
آهنگین سعدی در گلستان، در تاریخ ادبیات فارسی جاودان است. ما میتوانیم
موسیقی و آواز را بیشتر در غزلیات سعدی جستوجو کنیم و موسیقیدانان این
قوت روح را تا حدودی برای مخاطبان فراهم کردهاند. استاد محمدرضا شجریان،
استاد آواز ایران، علاقهی فراوانی به حافظ و سعدی دارد و آثارش گواه این
است. به مناسبت روز بزرگداشت سعدی، شهرکتاب نشستی را دربارهی موسیقی و
غزلیات سعدی با حضور محمدرضا شجریان، ضیاء موحد، حسین معصومیهمدانی،
محمدجواد غلامرضا کاشی، محسن گودرزی و علیاصغر محمدخانی برگزار کرد است که
گزارش کامل آن در برابر نگاه شماست.
پیش از تاج اصفهانی و بنان، خوانندگان دیگری بودند اما
تعداد برنامههایی که از آنها هست، بسیار کم است و

ما اطلاع نداریم که در
محافل و جلسات خصوصی سعدی میخواندند یا کس دیگر. اما زیاد از اشعار سعدی نمیخواندند و در نهایت هم به خاطر محدودیت سه دقیقهای زمان صفحه، دو بیت
بیشتر نمیتوانستند بخوانند. با این حال تاج اصفهانی ارادت خاصی به سعدی
داشت و خیلی سعدی میخواند. آثارش هم هست. بنان، فاختهای،
محمودیخوانساری، شهیدی و گلپایگانی هم گاهی از سعدی خواندند. اما متاخرینی
که همزمان با من یا جلوتر از من بودند کمتر به حافظ و سعدی میپرداختند
ولی باز هم از آنها خواندند و بیشتر دنبال غزلهایی بودند که مردم کمتر
شنیدهاند. ولی من با سعدی و حافظ زندگی کردم و در کنار آنها، عطار و
مولانا. من روی این چهار نفر بیشتر کار کردم: اول حافظ، بعد سعدی، بعد هم
مقداری عطار و مولانا و از دیگران هم گهگاهی خواندهام.

به هر حال سعدی روانترین غزل را سروده و زبانش به روانی
نثر است. این قدر اشعارش زیبا و خواندن آن راحت است که همه کس متوجه
میشوند. خیلی خواننده مشکل ندارد که مثل شعر حافظ چه کند و موسیقی کلام را
چگونه انتخاب کند تا بتواند عمق شعر را بیان کند. سعدی شعرش ملموستر است و
هر کسی با هر سوادی شعر سعدی را خیلی خوب میفهمد و برای خواننده هم خیلی
راحتتر است که آن را ارائه کند. منتها چه شعر سعدی باشد، چه حافظ و چه
عطار، خواننده در وهلهی اول باید معنا را خوب متوجه شود و موسیقی بیان
معنا را خوب بشناسد تا بتواند سیلابها را و تاکیدهایی که بر سیلابها
میگذارد به گونهای انتخاب کند که کلمات معنایشان را به بهترین شکل به
شنونده منتقل کنند. والا اگر جای یک سیلاب را در بیان شعر عوض کند کاملا
معنا و مفهوم شعر عوض میشود. وقتی کسی شعر را بشناسد و بتواند موسیقی شعر
را بیان کند تا مفاهیم معنوی شعر به شنونده منتقل شود، چه سعدی، چه حافظ،
چه مولانا و ... خواندنشان ساده است. تجربهی من به این گونه است که هر
شاعری، موسیقی شعرش را خودش از اول روی شعرش گذاشته است و ما باید آن را
کشف کنیم. وقتی کشف کردیم خیلی خوب میتوانیم آن را بیان کنیم. شعر سعدی
برای آوازهخوانی که توانایی خواندن داشته باشد ،خیلی روان و بهترین نوع
غزل است. اما مولانا و به ویژه حافظ را هر آوازهخوانی نمیتواند بخواند.
مردم در هیچ زمانهای در یک چارچوب نمیمانند و دائما در
حال تحولاند. از سنتها عبور میکنند و به سراغ

سنت بعدی میروند. نسل بعد
باز سنتهای قبل را میشکند و به سمت سنتهای خود میرود. ولی نقش رادیو و
تلویزیون در این مورد خیلی مهم است. چون این موسیقی خواص را مردم با رادیو
میشنیدند. من با رادیو به موسیقی علاقهمند شدم. برنامهی«گلها» را که
میشنیدم سخت کششم به سمت موسیقی خواص بود. من در یک خانوادهی خیلی معمولی
زندگی میکردم و با کسانی زندگی میکردم و دوست بودم که هیچ کدام جزو
خواص نبودند. آن موقع که تازه نوجوان بودیم و شانزده و هفده ساله بودم،
آقای گلپایگانی خیلی نقش داشت در اینکه جوانها و نوجوانها به آواز توجه
کنند. جوانها خیلی با کمک ایشان آواز خواندند و این نقش را نمیشود فراموش
کرد. زمان گذشت و این نسل با آواز جلو آمد. بعد پشت سر آنها ما آمدیم و
این موضوع را دنبال کردیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 14:10  توسط علیرضا
|

در پی رویدادهای چند ماه گذشته در ایران، تور آمریکای شمالی نخستین برنامهای است که گروه شما ارائه میکند. کارهای ارائه شده در این کنسرت تا چه اندازه از نظر فرم و محتوا متأثر از رویدادهای سیاسی اجتماعی کنونی ایران بوده است؟
هنرمندان در هر دوره و شرایطی که زندگی میکنند، متاثر از محیط و اطراف خود هستند؛ قبل از این که وارد بحث سیاسی شرایط بشوند. یعنی انگیزهای که آن حس را بهوجود میآورد، برداشتی بیرونی است که هنرمند از بیرون میگیرد و آن را به زبان هنرش بیان میکند.
خیلی مواقع وقتی آدم به کارهایش برمیگردد و آنها را گوش میکند، میبیند که حتی میشود حس و زمان را، یعنی حس آن زمان را که چه شرایطی بوده، در آن دید.
به هر صورت شرایطی که در ایران وجود دارد، قطعاً تأثیر میگذارد و به نوعی خودم تشبیه میکنم، مثل این که بغضی در کل این کارها وجود دارد. البته از نوع دیگری بغض هم وجود دارد؛ چون اولین کاری که روی شعر نیما اجرا میشود، به یاد پرویز مشکاتیان از دوستان ما و از استادان موسیقی که به تازگی درگذشت بود و ما این کنسرت را با یاد او شروع کردیم.
همانطور که گفتید، هنرمند از جامعهای که در آن زندگی میکند، تاثیر میگیرد و تحولات جامعه در نوع کار هنریای که خلق میکند، تاثیر مستقیم دارد. اما از سوی دیگر، مردم در یک شرایط هیجانی خاص از هنرمندان انتظار دارند که به نیازهای هیجانی مردم در آن شرایط خاص پاسخ بدهد.
آیا هنرمند باید از این خواست گروهی از مردم پیروی کند یا این که نه؛ به مسائل عمیقتری فکر کند و تابع هیجانات روز نشود؟
هنرمند چیزی را برای احساس خود تکلیف نمیکند و در این باره هم نمیتوان مطلق چیزی را گفت. هنرمند میتواند در لحظه متأثر از اتفاق یا شرایطی که وجود دارد، کاری را بسازد و آن را ارائه کند. حال با نگرش و موضعی که حتی دارد.
منتها نمیتوان به هنرمند دیکته کرد که مثلا باید در آن لحظه این کار را انجام بدهد یا نه. ضمن این که هنرمند هم نمیتواند آدم خنثایی باشد و هر اتفاقی میافتد، بگوید نه من چون یک هنرمندم، فقط مینشینم کار هنریام را انجام میدهم و این نگاه را هنری نداند.
وقتی به تاریخ نگاه میکنیم و اشعار و ادبیاتمان را که تدوین شده است، یعنی از قرون گذشته باقی مانده و نسبت به خیلی چیزهای دیگر دستنخوردهتر است بررسی میکنیم، میبینیم که حتی میتوانیم زمان حافظ را درک کنیم و میتوانیم بفهمیم حافظ در چه شرایط زندگی میکرده است. در صورتی که اگر حافظ به جای این اشعار، دو تا شعار میساخت، آن شعارها الان دیگر وجود نداشت.
ما میتوانیم شعرهای قرنهای پیش را بخوانیم و امروز را هم در آن ببینیم. در موسیقی و هنرهای دیگر هم همینطور است. منتها در کشور ما هنرهای دیگر شرایط مشکلتری داشتند و ممکن است مانند ادبیات خیلی ملموس نباشند.
ضمن این که اشعار خیلی به مسائل اجتماعی نگاه داشتهاند، حال هرکدام از شعرا با یک انگیزه و یک دروننگاه خاص. اما آنقدر ارزش هنری و کیفیت این اشعار بالا هستند که تاریخ تمام شدن ندارند. این در تمام کشورهای دنیا و در تمام فرهنگها اتفاق میافتد.
البته نباید از آنچه در لحظه اتفاق میافتد، غافل شویم. فرضاً اگر بخواهیم کتاب را با روزنامه و مجله مقایسه کنیم، روزنامه و مجله چیزهای بسیار ضروریای هستند که به مسائل روز میپردازند.
روزنامه میتواند فردا منتشر شود و حتی خبر دیروز را هم تکذیب کند. ولی به هرحال نبض جامعه دارد با اینها میگذرد. بخش دیگر هم کتاب است که تاریخ است و نوشته میشود. رمانهای مختلف نوشته میشوند و هر کدام ارزشهای هنری خود و عمری طولانی دارند. اما نمیشود هیچکدام را نفی کرد.
اما نقش هنرمند عمیقتر از بررسی وقایعنگارانهی مسائل است. اما باز تاکید میکنم که هنرمند واقعی نمیتواند چشم و گوشاش را ببندد و بیتأثیر از مسائلی که در کنارش اتفاق میافتد بگذرد.
هنرمند خیلی واقعی و خوب کسی است که هم بتواند جوابگوی مسائل و شرایطی که در آن زندگی میکند، باشد و هم اثر هنری بهجود بیاورد. البته این حالت دیگر خیلی خاص است و انگشتشمار هنرمندانی در دنیا هستند که این کار را میتوانند بکنند.
هنرمند به عنوان یک شهروند عقاید اجتماعی و باورهای خاص خود را در ارتباط با وقایعی که در جامعه اتفاق میافتند، دارد. ممکن است الان هنرمندی احساس کند که باید به جنبهی خاصی از نیازهای جامعه بیشتر بپردازد.
این حالت با آزادی ذهنیای که هنرمند باید داشته باشد تا بتواند خود را رها کند و به یک خلاقیت برسد، در تضاد قرار نمیگیرد؟
قطعاً؛ ولی شرایط هنرمندان در جوامع مختلف متفاوت است. ممکن است هر کشوری آزادی و دمکراسی را به شکلی تعریف کند و در جایی این دو تعریف خاص خود را داشته باشند. در کشورهایی که آنچه در دنیا اسماش آزادی و دمکراسی هست وجود دارد، هیچوقت هنرمند لازم نیست خود را سانسور کند.
آقای مایکل مور، فیلمی علیه رییس جمهور کشور میسازد و جایزه هم دریافت میکند. اما در ایران این امکان وجود ندارد. اگر شما چنین فیلمی بسازید، قبل از آن که فیلم ساخته شود و اصلا روی کاغذ بیاید، مجرم هستید. این است که نمیشود مقایسه کرد.
به نظر من، تیزبینی، نگاه و شکلی که هنرمند میخواهد کار کند به شرایطاش برمیگردد و این که اگر سانسور هست و آزادی نیست، هنرمند چگونه کار میکند که در ضمن به تعهدات هنریاش هم بپردازد.
نمیگویم تعهدات کلی، بلکه هر هنرمندی در درجهی اول تعهد به هنرش دارد و بعد بقیهی مسائل. نمیشود شما به عنوان هنرمند کار بد و کاری که ارزش هنری نداشته باشد ارائه بدهید، ولی اسماش را بگذارید که من یک هنرمندم که دارم یک اثر هنری بهوجود میآورم. هنرمند در درجهی اول به اثر هنریاش تعهد دارد و آن اثر هنری باید در معیارهای هنری بگنجد.
هنرمندان میتوانند دو دسته باشند؛ بعضیها به هنر برای هنر نگاه کنند و بعضیها هنر و مسائل اجتماعی را در کنار هم ببینند که آن وقت هنر هم باشد.
اما آنچه الان آدم میبیند، جنبهی هنریاش زیاد مطرح نیست، بیشتر جنبهی روزمرگی دارد. مانند همان روزنامه است؛ چیزی ساخته میشود و با وسائلی که وجود دارد، زود به گوش مردم میرسد ولی تقریبا هر هفته ممکن است فراموش شود.
آثاری هم هستند که بالاخره دلیلی دارد که در گوش و ذهن مردم میمانند. اگر خیلی هم هنری نباشند، حتما یک حس واقعی و یا حس هنری در آنها هست. ولی بقیه میآیند و میروند و اثری هم از آنها باقی نمیماند.
در هر صورت مساله این است که هنرمند در کجا و با چه شرایطی، آنچه را جزو تعهدات خودش میداند بتواند انجام بدهد. نمیشود یک شکل برایش قائل شد و بگوییم کسی که در کانادا است، همانگونه کار میکند، فکر میکند و عرضه میکند که کسی که در ایران و کشورهای مانند ایران است.


|
- مدت زمان: 13:09 |
نکتهی دیگری که به خصوص در دو کار گروهیای که شما عرضه کردید به چشم میخورد، نقشی است که شما بیشتر و بیشتر به موزیسینهای جوانتر میدهید.
آیا این یک ضرورت حرفهای خاص یکی از بزرگان موسیقی ایران است که میخواهد آن را منتقل کند یا این که نقش و میزان حضور نسل جوان است که خود به خود در کارهای شما انعکاس پیدا میکند.
البته نسل جوان ما، چه برخی از جوانانی که در خارج از ایران و چه تعداد زیادی که در ایران هستند، سرمایههای موسیقی ما هستند.
ما بعضی وقتها به خاطر مشکلاتی که هست و این جوانان کمتر میتوانند به کشورهایی مانند آمریکا و کانادا سفر کنند، مجبور میشویم از نوازندههای محلی هم استفاده کنیم.
نوازندههای محلی هم با کیفیتهای متفاوتی وجود دارند، اما نوازندههای بسیار بسیار خوبی در ایران هستند که به خاطر مشکلات سفر، خیلی وقتها نمیتوانند همراه ما باشند.
ولی آنچه هست، نگاه خیلی سادهاش این است که ما از جوانان کنار دست خودمان انرژی میگیریم. بالاخره سن ما بیشتر از این بچهها است و وقتی آنها هستند، خودبهخود وجودشان انرژی میدهد. عشقشان، امیدشان، حس و اشتیاقی که دارند، خیلی حس خوبی است که در گروه وجود دارد.
ضمن این که خود ما هم همینطور یاد گرفتهایم. از ابتدا که بچه یا جوان بودیم، کنار دست استادهایمان مینشستیم و کار ارائه میکردیم.
این سنتی است که در ایران وجود دارد و اگر امکانات سفر بهتر از این بود که هست، تعداد خیلی بیشتری از جوانان که خیلیهایشان از نظر کیفیت کاری اصلا کم ندارند و خیلی نوازندههای خوبی هستند، میتوانستند همراه ما باشند.
میتوانم بگویم بدون نسل جوان و نیرویی که با خود همراه میآورند، تقریبا امکانش نیست. هرچه بیشتر آدم بتواند این جوانها را تربیت کند و در کنار خود داشته باشد، در واقع به خودش و به انرژی خودش هم کمک کرده است.
همینطور جامعه هم نگاه میکند که بالاخره جوانها هستند که فرهنگاش را ادامه میدهند و آن را به نسل بعدیشان منتقل میکنند.
اشارهای هم به زنان و دختران جوان موزیسین داشته باشیم؛ روند پیشرفت و مشارکت آنان در جریان موسیقی ایرانیای که شما دارید کار میکنید، چگونه است؟
بعد از انقلاب میتوان گفت به خاطر سختتر شدن شرایط و بیشتر شدن مشکلات موسیقی، تعداد کسانی که طالب موسیقی بودند، بیشتر شد. هرچیزی به طور غیرطبیعی جلوی آن گرفته شود، بیشتر مشتاق پیدا میکند.
تعداد زنانی که امروز در موسیقی ایران کار میکنند، چه در سطح هنرجو و چه در سطح حرفهای، نسبت به گذشته خیلی بیشتر است.
در ایران یک سری محدودیتها به خصوص برای خوانندهی زن وجود دارد. ولی حتی در رشتهای که ارائهی کار در ایران تقریباً غیرممکن است، تعداد خوانندگان زنی که در این سالها تربیت شدهاند، خیلی بیشتر از گذشته است.
حالا ممکن است گفته شود که «خُب کو؟!ِ» هرچند آنها کارشان را نمیتوانند ارائه کنند، ولی من حداقل به عنوان کسی که تدریس میکنم، این را میبینم.
در سطح نوازندگی در میان زنان، سطح بسیار بالا است و خوشبختانه تعدادی از آنان الان در آمریکا و کشورهای مختلف دیگر چه در زمینهی نوازندگی و چه در زمینهی پژوهش موسیقی در دانشگاههای مختلف دنیا تحصیل میکنند.
اگر روزی موسیقی با شایستگی تمام در ایران جایگاه خود را داشته باشد و اینقدر نابسامانی نداشته باشد، ما الان سرمایهی خوبی در میان جوانان داریم. در میان زنان هم که تقریباً میتوان گفت بینظیر است.
همانطور که برای نمونه تعداد کارگردانان زنی که در ایران هستند را حتی در کشورهای اروپایی نمیتوان دید. یعنی خیلی باید زنهای ایران را ستایش کرد.
محمد تاجدولتی / رادیو زمانه
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 10:40  توسط علیرضا
|

فرید دهدزی: مصاحبه حاضر به 35 سال پیش همزمان با 35 سالگی افتتاح
رادیو، در برنامه ویژه شما و رادیو به تهیهکنندگی جناب شاهرخ نادری صورت
گرفته است. مصاحبهکننده خانم فروزنده اربابی، از گویندگان خوشنام آن
سالهای رادیو، به ویژه برنامه شما و رادیو بود. در این ویژهبرنامه
چهرههایی مانند مرتضی نیداود، مجید وفادار، علیاکبر شهنازی و ... به
عنوان نخستین نوازندگان رادیو، نیز حضور داشتند.
حضور فرامرز
پایور در رادیو، آن هم در برنامه شما و رادیو، بسیار جای تعجب است؛ زیرا با
توجه به حضور فرامرز پایور در وزارت فرهنگ و هنر و عدم امکان فعالیت
کارمندان این وزارت در رادیو، نشان از اهمیت این ویژهبرنامه و برنامه ویژه
دارد. این برنامه اخذ شده، از یک نوار ریل است. ریختگی نوار موجب حذف بخش
انتهایی گفتگو از نوار شده است. تلاش بسیاری برای پیدایی بخش پایانی صورت
یافت که سرانجامی نداشت. زیرا سخنان پایور مانند سازش، دارای اهمیت است.
گواینکه راوی نقاط اصلی تاریخ موسیقی ایرانی است. بگذریم از اینکه پایور،
برخلاف نسل بعد از خود، کمسخن، ولی پرساز و کار بود. ساز و کارش، همچون
کلام سعدی، خط میر، و ساز استاد جلیل شهناز، پر مغز و نغز است. مصاحبه
کوتاه است. اما مطالبی بیان میشود که راوی برخی مطالب بدیع تاریخی است؛ از
جمله اینکه در ارکستر مجید وفادار ساز سنتور نیز وجود داشت و از همه
مهمتر نوازنده این ارکستر خود پایور بود. نکته دیگر اینکه زمانی پایور،
رضا شفیعیان را به عنوان بهترین شاگرد سنتور خود برگزیده بود.
درباره
استاد پایور نکتهای عرض میشود که ضمن ارتباط با مصاحبه حاضر، بیانکننده
مطلب مهم، کمتر شنیده شده که هم مرتبط به تأثیر فرامرز پایور در موسیقی
ایرانی، به ویژه ساز سنتور و هم روشنکننده نقاط مبهم تاریخی است. این
مسئله را زیاد شنیدهاید که مشیر همایون شهردار، به عنوان مسئول شورای
موسیقی رادیو در دهه سی، طی بخشنامهای استفاده از ساز سنتور را در
ارکسترها و حتی دونوازیها، ممنوع اعلام میکند. شهردار، براساس یکسری از
اسناد موجود در رادیو و برخی شواهد، با مرحوم صبا اختلافات بنیادینی داشت.
یکی از این اختلافها، به موضوع ممنوعیت ساز سنتور نیز مربوط بود. صبا با
توجه به نفوذی که در رادیو داشت، بدون اهمیت به دستورعمل مشیرهمایون، از
این ساز استفاده کرد. نوازنده این ساز هم کسی نبود جز فرامرز پایور.
برنامههای مختلفی صبا به همراهی پایور داشت که با خوانندگی خانم آذر عظیما
(همسر مرتضی حنانه و خواننده دهه 1330) نیز همراه بود. اقبال از این دست
برنامهها، موجب شد که چند ترک از آنها، در برنامههای نخستین شاخه گل،
نیز پخش شود. درباره برنامه گلها، باید یادآور شد که به اذعان عمده
گلهاشناسان و تصدیق دستاندرکاران برنامه گلها، نخستین برنامه گلها،
موسوم به گلهای جاویدان و سپس با اندکی فاصله، گلهای رنگارنگ در اواخر
سال 1336 بود. برنامه شاخه گل، سیاست واحدی مانند گلهای رنگارنگ را مدنظر
نداشت. کمتر تولیدی، بیشتر برآمده دیگر برنامههای موسیقی، مانند برنامه
موسیقی ایرانی، حتی خود برنامه گلهای رنگارنگ و ... بود. البته برخی از
برنامههایی که سطح آن متفاوت از گلها بود و مدیریت آن حسین پیرنیا، آن را
نمیپسندید، به تناوب در شاخه گل، عرضه میشد. یا حتی برنامههای مؤثر و
با ارزش که اساساً متناسب با ساختار هیچیک از برنامههای مشخص موسیقی
نبود، در این برنامه عرضه میشد. تنوع در شاخه گل بسیار زیاد است. تاریخ
اجرای آن هم از سال 1337 به بعد، حتی در سالهایی غیر منظم، پخش میشد.
شمارگان 1 و 2 شاخه گل، مختص به برنامههای اجرا شده صبا، پایور و عظیما
بود. این اجراها به سال 1335 برمیگردد. بنابراین به لحاظ اجرایی میتوان
شاخه گل را نخستین برنامههای اجرایی مربوط به گلها دانست. نتیجه اینکه
پایور بعد از حبیب سماعی، نخستین نوازنده رسمی رادیو بود. افزون براین
نخستین نوازنده برنامه گلها نیز محسوب میشود. این است که هرجای تاریخ
موسیقی معاصر را دست بگذاریم، نام فرامرز پایور همچون نگین انگشتری
میدرخشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 10:15  توسط علیرضا
|
گفتوگو با آهنگساز گلهایی مزدا انصاری۱
به بهانه انتشار دو اثر به خوانندگی کاوه دیلمی و محمدرضا شجریان
آثار گلهایی گنجینه هستند

«مزدا انصاری» را از سالها پیش میشناسم. از معدود آهنگسازان موسیقی است که به رپرتوار موسیقی ایرانی آشنایی کامل دارد. رپرتوار موسیقی ایرانی نه تنها برای وی نوستالوژی که ضرورتی برای، آشنایی و آشتی مردم با موسیقی محسوب میشود. ضمن اینکه ساختههای وی هم القاکننده همان هوای گذشته به ویژه آثار شاخص گلهایی است. به ویژه از معدود جوانان جویایی بود که همواره از عمده بازمندگان جریان گلها نکته میآموخت. شاگرد جواد معروفی، عبدالعلی وزیری و ... بود. همان زمان جواد معروفی به وی گفته بود؛ برای اینکه با آواز و جواب آواز بیشتر آشنا شوی بهتر است که نزد یک خواننده اسم و رسمدار بروی که آن زمان معروفی، کاوه دیلمی را به وی معرفی میکند. خوانندهای که همان زمان یعنی قریب به 20 سال پیش خوش درخشید اما دولت مستعجل بود. پس از انتشار چهار آلبوم فاخر از موسیقی کناره گرفت. مزدا انصاری پس از این سالها کاوه دیلمی این خواننده خوش صدا و خوش تکنیک را با نخستین اثر خود به نام «مرغ حق» احیا کرد. از سویی دیگر انصاری، قرار است که اثری را با صبغه گلهایی به نام آه باران به خوانندگی محمدرضا شجریان عرضه کند.
جناب انصاری جنابعالی ضمن اینکه خود فعالیتهایی در عرصه آهنگسازی دارید، اما زمینه کاریتان عمدتاً بازسازی آثار گذشته ما با صبغه گلهایی است!
- درست است. اول باید بگویم که این آثار به نوعی جنبه نوستالژیک دارند. به عنوان نوعی یادآوری آثار بزرگان است که اجرای مجدد آن به نوعی فراموش نشدن آثار انان محسوب میشود.
البته خود این آثار پیشتر توسط آهنگسازان گلهایی و عمدتاً توسط عبدالعلی وزیری، بنان و .. خوانده شده است. منظور ضرورت بازسازی است!
- درست است، این آثار وجود دارند، اما از سویی همه مردم به این آثار دسترسی ندارند. به ویزه در نسل جدید که این خلأ دیده میشود. این کارها باعث میشود که این آثار فراموش نشوند و به نوعی حفظ شوند و مردم ما یک ارتباطی با موسیقی معاصر و آثار اساتیدمان داشته باشند. ضمن اینکه زیبایی این آثار، آهنگسازی مانند من را به سمت اجرای معاصر آنان میکشاند.
یعنی این آثار به نوعی اجرایی معاصرتر است!
- بله! این آثار عمدتا با حال و هوای امروزیتری بازسازی و اجرا شده، که مردم ارتباط بیشتری با آن برقرار کنند.
احساس نمیکنید که آثار گذشتگان بسیار جذابتر است!
- بله. ما یک گنجینهای از ملودی در تصانیفمان داریم که شاید اگر نسل ما بخواهند این کارها را انجام بدهند این توانایی را نداشته باشند و چه بهتر اینکه ما از این گنجینه استفاده کنیم و آنها را بازسازی کنیم.
در آلبوم مرغ حق، آثاری ار حسین یاحقی، مرتضی محجوبی و موسی معرفی عرضه شده. درباره سبک بازسای این آثار بفرمایید. خوب قبلاً اقای خالقی و جواد معروفی این آثار را تنظیم کردند. شما چه تغییراتی در نوع بازسازی آنها دادید؟
- در قطعه موسی معرفی که به عبارتی پدر استاد من جواد معروفی هستند، یعنی مرغ حرق من تا جایی که توانستم حفظ امانت کردم. یعنی حتی در ارکستراسیون آن سعی کردم تغییراتی ایجاد نکنم. تقریباً نود درصد آن همانی است که در اصل اجرا آن موجود است. فقط از لحاظ رنگآمیزی و هارمونی که به کار بردم کمی از ابتکارات خودم استفاده کردم. خود سازها تغییر نکردند، فقط نگارش سازها تغییر کرده-اند. اما در قطعه بیخبر اثری از حسین یاحقی، چون این قطعه پیشتر توسط عبدالعلی وزیری خوانده شده، با توجه به اینکه عبدالعلی وزیری هم آواز میخواند و هم تار میزد، من این قطعه را برای تار و ارکستر زهی تنظیم کردم که یک ادای دینی هم به استاد وزیری کرده باشم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 14:48  توسط علیرضا
|