
پرواز یک صدا۱
مرغــــی از اقصــــای ظلــــمت پر گرفت
شب، چرای گفت و خـواب از سر گرفت
(احمد شاملو)
آسمان موسیقی ایران هم چنان در سوگ الهه آواز ایران نشسته بود که الهه دیگری از آواز ایران پرواز گرفت. بانو «پریوش ستوده» از خوانندگان صاحب نام دهه چهل وزارت فرهنگ و هنر، در عین ناباوری و البته در عین بی-توجهی دوستداران و دست اندرکارن موسیقی کشور، به جهان باقی شتافت. قطعاً فوت وی برای جامعه موسیقی ضایعه جبران ناپذیری است. زیرا وی شاید ازمعدود کسانی بود که از عنفوان شکل گیری ارکسترهای مختلف وزارت فرهنگ و هنر، تا انقلاب 57 در عمده ارکسترهای این وزارت خانه به طور مداوم به اجرای آواز پرداخت – به تحقیق نگارنده بانو پریوش ستوده در وزارت فرهنگ و هنر دارای بیشترین آمار آوازی بود، به همین سبب وی می توانست منبع و مرجعی برای شناسایی، تاریخ آهنگ سازی و ترانه سرایی وزارت فرهنگ و هنر محسوب شود. اما تقدیر الهی چنین بود که وی پس از تحمل تألمات روحی فراوان، در گوشه عزلت، به آرامش ابدی بسر برد و چه راحت و آرام دعوت حق را لبیک گفت. اکنون گنجینه دیگری از فرهنگ و هنر این مرزوبوم روی در نقاب خاک کشید. بقول «دکتر مهدی حمیدی شیرازی» شاعر:
شنیدم که چون قـوی زیبـا بمیـرد
فـــریبنـــده زاد و فـــریبـــا بمیــــرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجی
رود گـوشـه ای دور و تنهــا بمیــرد
گروهی بـرآننـد کـایـن مـرغ شیـدا
کجـا عـاشقـی کـرد آن جـا بمیـرد
چـو روزی ز آغــوش دریــا بــرآمــد
شبی هـم در آغـوش دریـا بمیـرد
تو دریای مـن بـودی آغـوش واکـن
که میخواهد این قـوی زیبـا بمیـرد
این بانو روز ساعت 10 صبح دوشنبه 21 آبان از این جهان رخت بربست و فردای آن روز در گوشه ای از قطعه دوم (از قطعات بسیار قدیمی) بهشت زهرا در غربت تمام و با حضور بیست نفر از بستگان وی به خاک سپرده شد (از هنرمندان این کشور تنها فریدون حافظی، افسانه ملک - خواننده دیگر وزارت فرهنگ و هنر و دوست دیرینه پریوش – و سیروس احمدی فر - ترانه سرا وشاعر وزارت فرهنگ و هنر- در این مراسم حضور داشتند). چه سخت بود که مداح در موقع تلقین از آن جمع تقاضا کرد که وی را حلال کنند! مداح گرامی از به کاربری عنوان خواننده امتنا کرد و ویرا یکی از آهنگسازان برجسته قلمداد کرد، گویا در موقع تدفین نامیدن خواننده زن به خواننده زن کراهت دارد. آن جا بود که نگارنده عنان از کف داد و مرثیه ای نه برای پریوش، بلکه در بیان ناسپاسی های ملت قدردان، در دل خویش گفتم. بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران. یا بقول اقبال لاهوری: چو رخت خویش بربستم، همه گفتند که با ما آشنا بود / ولیک کس ندانست این مسافر از که گفت با که گفت از کجا بود. با خود در این اندیشه بودم که زمانی بهرحال قدردان هنرمندان و احیاگران فرهنگ و هنر این سرزمین بودیم، زمان گذشت، حداقل پس فوت آنان، یادی از آنان می کردیم. تاجایی که به صفت متناقض نمای مرده پرست موصوف بودیم. حال دیگر نمی دانم که به چه صفتی موصوف هستیم!
نخست باید از خانه موسیقی یاد کرد. خانه ای که گویا مالک ابدی آن چندتن فرد معدود می باشند. پیش از انقلاب در زمان تصدی هوشنگ ابتهاج در برنامه گلها نقدی به وی می کردند که شما گلها و رادیو را خانه عده ای هنرمند کردید. نمی دانستیم که با استقرار نظام عادلانه جمهوری اسلامی، خانه های بزرگ تری نیز متعلق به این عده شود.
پس از فوت بانو پریوش خانواده وی از خانه موسیقی و البته انجمن موسیقی درخواست تدفین در قطعه هنرمندان را داده بودند که متأسفانه مسئولان این دو سازمان به واسطه عدم همکاری وی در پس از انقلاب را مانع از این تدفین عنوان کردند: «چون پس از انقلاب کاری را ارائه و اجرا نکردند نمی توانیم وی را در این قطعه ...» - در دل هم شاید بدنامی وی به واسطه همکاری با رژیم ملعون ستم شاهی و وزارت فرهنگ و هنر (به ریاست شخص معلوم الحالی به نام پهلبد!) را ... بگذریم۲ . گفتنی است که عمده موسیقی دانان (استاد فرامرز پایور، هوشنگ ظریف و ...) و حتی خوانندگان این وزارت خانه (مانند خاطره پروانه) در پس از انقلاب همکاری های بسیار فراوانی با سازمان های فرهنگی وهنری نظام داشته اند.
اما بانو پریوش پس از انقلاب اصلاً آوازی نخواندند، چه رسد به همکاری با دستگاه ها. آنهایی که افتخار همکاری با این دستگاه ها در پس از انقلاب را داشته اند از دید مفتشان، همکاری نمادینی است که نشانه تغییر رویه این هنرمندان، از پیش از انقلاب به پس از انقلاب محسوب می شود. به همین خاطر این دست همکاری ها برای برخی از دستگاه ها بسیار مبارک است.
جالب است خوانندگانی که در آن سوی مرزها تک خوانی می کنند و حجاب اسلامی - تلویزیونی را هم رعایت نمی کنند، رسانه های ملی و اسلامی ما با آن ها به گفت وگو می نشیند و نظرات آنان را درباره وضعیت موسیقی و آواز جویا می شود. تکرار می کنم بانو پریوش اصلاً پس از انقلاب به هیچ وجه آواز نخواندند.
اما سئوال این است که در نظامی که صدای زن حرام است، چگونه این سخن به ذهن مسئول گرامی تداعی شده که وی با نظام همکاری، یا اثری را ارائه نکرده است!
هیچ فراموش نخواهم کرد زمانی را که یکی از سازمان های عقیدتی – سیاسی نظام، چندسال پیش طرحی داده بود که در آن علل و عوامل حذف صدای زن آسیب شناسی شود! من به این مدیران گفتم شما پدیده هایی هستید که بیشتر محتاج آسیب شناسی هستید! دلیل آن موجه است، زمانی صدای زن و آثار مخرب آن در جامعه، آسیب شناسی و حتی صریحاً بدون آسیب شناسی به طور کلی حرام قلمداد شد. حال پس از گذشت چندسال این حرمت باید آسیب شناسی شود! آن هم توسط کسانی که به طور انقلابی به جان موسیقی ما افتادند و به زن و مرد رحم نکردند و ... در این حمله چنگیزی البته بانوان به واسطه نهادینه نبودن و قوی نبودن نهادشان، آسیب های بسیاری متقبل شدند.
جالب است رادیو ایران برخی مواقع کاسه داغ تر از آش می شود. طرح هایی می دهد که اگر این طرح ها در رادیو و تلویزیون های بیگانه رغم می خورد، در برنامه 30 – 20 تلویزیون ایران مورد تمسخر قرار می گرفت. چندی پیش برنامه ای در صدد تهیه بود که در آن قرار بود عدم پخش صدای زن بررسی شود! از سرنوشت این برنامه بی خبرم. اما همین بس که برخی مواقع همین رسانه با برخی از خوانندگانی مانند پری ملکی، پریسا واعظی و ... گفتگوهایی می کند. معلوم نیست از این افراد به عنوان شنونده آواز دعوت می شود، یا به عنوان خواننده آواز! هر چه است آن دستگاه و وی را به عنوان یک خواننده زن به رسمیت شناخته است.
یکی از مسئوالان رادیو با انتقاد تعریف می کرد که در رادیو برنامه ای پخش می شد که در برنامه نقش زنان در همخوانی مورد برسی قرار گرفته بود. با یکی از بانوان خواننده در حال گفت وگو بودند که مجری گفت که حال می-شنویم صدای این خواننده را در زیر صدای خوانندگان ... بدون اینکه اثری پخش شود. بلافاصله گوینده گفت: بله بله صدای ایشان بسیار شنیدی و زیبا بود!
برنامه دیگری در رادیو پخش شد که در آن برنامه هم فقدان نشان ندادن ساز در تلوزیون بررسی می شد. جای تعجب است در بخشی از سازمان بدعتی به عنوان نشان ندادن ساز پایه ریزی می شود. در اتاق دیگر موجوداتی این موضوع را مورد آسیب شناسی قرار می دهند!
غیر از این است که این دست برنامه ها گمراه کردن مردم، گرفتن ژست های روشنفکرانه و پوز دادن های تو خالی مسئوالان برای خوب جلوه دادن وضعیت موسیقی و فرهنگ این مملکت است!
اما بانو پریوش مضرور و مضروب همین رفتارهای متناض شد. وی در عنفوان انقلاب در اوج پختگی در فرآیند بازسازی انقلاب فرهنگی، از وزارت فرهنگ و ارشاد بازنشسته یا بازخرید (!) می شود. جالب است یکی از افرادی که پیش انقلاب از حسن شهرتی در هرزگی داشت. پس از انقلاب نام و عکس این بزرگوار وچند تن از موسیقی-دانان این دیار را به عنوان خائن به جراید و در و دیوار کوبید. بانو پریوش را چندین مرحله احضار کردند که چرا پیش از انقلاب خوانده اید. چرا در وزارت فرهنگ و هنر کار می کردید! بازجوهایی که بانو پریوش سال ها از ذهنش پاک نمی شد. همواره از جملات تند آن جلسات مانند خائن و جانی یاد می کرد که وی را مانند خوره می بلیعد. آن چنان رنجیده بود که شاید یکی از عوامل فوتش تکرار و بازآفرینی آن شرایط بود. وی تعریف می کرد: روزی به نمایندگی از بانوان بدنام شده (بزرگوارنی ماند خاطره پروانه، گیتی وزیری تبار، افلیا پرتو و ...) به خدمت حسن حبیبی رفتم که به وی گفتم ما بدنامیم ما خائنیم، نمی دانستیم که ما در این بیست سال به فرهنگ و هنر این مروزبوم خدمت نمی کردیم، خیانت می کردیم. ما غیر از آواز و اجرای موسیقی چه کردیم که حال باید موصوف به صفت خائن و جانی شویم. آیا اجرای آثار و کلام فاخر فرهنگ ایران، اجرای کلام حافظ، سعدی و ... این قدر بد است که باید مشمول این همه خفت و خاری شویم. البته ما سرفرازیم آنهایی ذلیلند که فرهنگ و هنر این سرزمین را به بهای نازلی می فروشند. البته حسن حبیبی در این نشست آن چنان شرمسار شد که سر خویش را به علامت تسلیم به پایین انداخت.
بشنوید آخرین گفتارهای وی در زمینه فرآیند پاکسازی سال 1358
بانو پریوش ستوده از همان زمان تا زمان موت لب به آواز نگشایید و دائماً می گفت آواز بخوانم! به من گفته اند: خائن، جانی و ... . این اواخر با دوست هنرمند وهنرشناسم «سیروس احمدی فر» از وی تقاضا می کردیم که خانم پریوش با خود چنین نکنید شما هم به خود آسیب می رسانید و هم مردم و ما را از هنر خود محروم می کنید. که ایشان در پاسخ می گفتند: «برای که! برای چه! من در اوج قدرت، شهرت و محبوبیت با آن وضعیت کنار نهادند. حال که از آن حال و هوا فاصله گرفتم چه کنم. به مردم دروغ تحویل بدهم. نخیر از من گذشته است. چرا به زور و به دورغ ریا داده های اشتباه بدهم و جالب است در قبال آن پول دریافت کنم». و این شاید جزء آخرین کلمات وی بود. چرا که دو – سه روز بعد آن حادثه ناگوار رخ داد.
همان طور که گفتم پریوش مشمول رفتار زمانی انتحاری و حال متناقض مسئولان شد. معلوم نیست که چرا و به چه دلیل آواز زن حرام است. از سویی تلاوت و قرائت زنان در مواقعی برای مردان به خصوص مردان متخصص عین ثواب شده است. طوری که برخی از رسانه ها به پخش تلاوت زن می پردازند. اما آواز زن هنگام اجرای کلام سعدی، حافظ و مولوی حرام است! مگر کلام این بزرگان مبین کلام الهی نیست. خود علمای شیعه گفتنه اند این کلام رایحه وی دارد. شیخ بهایی می گوید: مثنوی معنوی مولوی / هست قرآن بر زبان پهلوی! آیا اجرا و قرائت کلام مولوی حرام است. متأسفانه به واسطه غالب شدن رویکرد فقهی در شیعه در تعارض با فرآیند عرفانی، اجرای این دست آثار، انسان را از خود بی خود می کند!!! (حال مگر یکی از تأثیرگذاری های موسیقی غیر از کنده شدن از عالم خاکی است! بقول حافظ آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست / عالمی دیگر باید ساخت و از نو آدمی). سئوال دیگری مطرح می شود چرا آواز و صدای مرد حلال و ثواب است، اما صدای زن حرام! البته بنا به لطف مسئولان مانند توالت های عمومی و البته اتوبوس های شرکت واحد، خانم ها برای خانم ها مشکلی نیست بخوانند! البته آقایان برای همه برای بخوانند، حتی اگرمخاطبانان آنان خانم باشد! نمی توان فکرکرد که حقایق اسلام با آزادی انسان ها و استعدادهای ذاتی آدمی در منافات باشد. در قرآن آمده است که دین آمده است که غل و زنجیر را از کمر انسان برداریم (اغلال التی کانت علیهم). اما فکرنمی کردیم که دیگر همین اسلام مانعی برای رشد انسان باشد! علی (ع) در نهج البلاغه می گوید: پیش از بعثت انبیا بشر عقلی نداشت و در جهل بود تا اینکه آفتاب انبیاء فرود آمد «و یثیروا عنهم دفائن العقول». دین آمد که عقل و تفکر آدمی برانگیخته شود. در قرآن آمده است که هر کسی را به اندازه وسعش نفسی داده ایم «لایکلف الا نفساً وسعها» آیا باید با وسعت، ظرفیت و استعدادهای آدمی به شکل تدافعی برخورد کرد. صدای خوب یک ظرفیتی است که خداوند در وجود انسان نهاده است. آیا باید با این نعمت الهی به مبارزه نشست و آن را حرام کرد. حرمت صدای زن تنها یک نظریه نیست. متأسفانه نتایج بسیارمنفی برای آن مترتب است که یکی از آن ها محروم شدن از این رحمت الهی است. از همه بالاتر آدمی با اندیشه و استعدادش حیات و دوام و قوام دارد. بقول مولوی ای برادر توهمان اندیشه ای / مابقی خود استخوان و ریشه ای. امکان رشد این استعداد بر آدمی سلب شود. انسانی وجود ندارد. جلوگیری از استعداد آدمی بی تردید خود قتل نفس محسوب می شود. زیراکه خداوند این ظرفیت را در وجود آدمی نهاده است. مولوی در جایی از مثنوی می گوید:
زین اللناس حق آرسته است
زآن چه حق آراست کی تانند رست
کز پی تسکن الیهایش آفرید
کی تاند آدم از هوا برید
چیزی که خداوند آفریده امکان تقابل با آن نیست. بعد درباره پیامبر اسلام می گوید: پیامبری که عالم مدهوش سخنش بود به سخن و کلام همسرش محتاج بود:
آن که عالم مست گفتش می زدی
کلمینی یا حمیرا می زدی
(به عایشه می گفت با من سخن بگو، من آرامش می گیریم)
صدا و به ویژه صدای زن ودیعه ای الهی است. بقول مولوی زینت الهی و حق آراسته است.
از یاد نبریم تئوری ها و تاریخ نگاری های ما؛ حذف افراد و منع از امکان کار برای آن ها تنها نیست، نوعی تحریف و از بین بردن آنان از صحنه روزگار است۳ . بانو پریوش محصول رویکرد انتحاری و تحریفی تاریخ ماست.
صدای زن با تئوری و ممیزی های ارشاد و صداوسیما غیر قابل حذف است. فروش زیر زمینی و رو زمینی در تمام شهر گواه این است. ضمن این که تعدد رسانه ها انحصار طلبی را تحدید کرده است. ضمن این که از زیر دست مبارک ممیزی ارشاد اسلامی آثاری منتشر شده است که آثار زیادی از صدای بانوان کشور مانند روح انگیز و قمرالملوک وزیر است. استاد شجریان در ابتدای DVD «همنوا با بم» لطف کردند و صدای بانو قمر (امان از ان دل که داد) را بدون هیچ ممیزی منتشرکردند. (پروانه ارشاد بر DVD اثر بیانگر همین است). از آن سو همخوانی بانوان زیر صدای مردان در برخی موارد حتی بدون سایه آقایان منعی ندارد. این شکل چه سازوکاری است که صدای زن شنیده نمی شود. این دست حرمت کاملاً موضعی نسبی است. اگر بخواهیم کلامی بحث کنیم. مانند آن میشود که برخی مواقع صدای چپ کوک مرد شنیده می شود. یادم هست که وقتی صدای بسطامی و یا محسن کرامتی از جایی پخش می شد. مردم به ناگاه می گفتند، چه شده است که صدای زن حلیت یافته است! اگر صدای زنی به آن صدا نزدیک باشد چه تأثیر ایجاد می کند آن صدای نزدیک به زن چه! در ضمن ممیزی ارشاد هر چقدر قوی باشد نمی تواند از رندی های استودیو به راحتی گذر کند. در این صورت تنها راه این است که بقول سپهری «بگذاریم احساس هوایی بخورد» و امکان ارائه و اجرای صدای زن فراهم شود.
بی تردید بخش مهم تاریخ آواز ایران مدیون خوانندگان زن و یکی از ارکان اصلی آواز ایران بر پایه صدای بانوان بوده است. باز شدن فضا برای زنان در عصر پهلوی نخست امکانی بود که موسیقی آوازی، ما با قابلیت هایی در آواز روبرو شود که پیشتر به خصوص در عهد ناصری از آن برخوردار نبودیم. بانوان خواننده ای مانند قمر، دلکش، الهه، پوران ... و بانو پریوش که آثارشان از جمله مهم ترین وبهترین آثار آوازی این مملکت است، از جمله سرآمدان این جریان بودند. در حال حاضر از سروصداهای آهنگسازان چنین بر می آید که سطح کیفی خوانندگان بسیار نزول کرده است. آیا این نمی تواند محصول انحصارطلبی و ایدئولوژی های جمعی تنگ نظر باشد. جالب است صدای خانه موسیقی هم درآمده است. خوب شما خود با تفکرات ایدئولوژیک (مانند صداسازی و حذف صدای زن) خود جلوی خوانندگان را گرفته اید حال می گویید: چرا وضعیت آواز به این صورت شده است! چندسال پیش یکی از مسئولان رده بالای نظام گفته بود: من نمی دانم این آقای منتظری چه می گوید! جالب است وی را تبعید می کنند و در حصر می گذارند، بعد می گویند فلانی چه می گوید!
بگذریم بحث این است چه بسا صدای همین بانوان موجب تعالی روح جمعی شود. هیچ فراموش نمی کنم که یک بار به طور اتفاقی اثری از استاد عزیز فریدون حافظی با تنظیم جواد معروفی در سه گاه در گل های رنگارنگ 310 با آواز بانو پوران طاقانی شنیدم که آن قدر منقلب شد که اشک بر دیدگانم جاری شد. ترانه ای با این مطلع از معینی کرمانشاهی:
همین امشب همین امشب به یاد رخ محبوبم در میخانه می کوبم ...
بشنوید این آهنگ را با صدای پوران
گذشت تا این که یک بار به بانو پریوش گفتم این اثر از دایی شماست (فریدون حافظی دایی پریوش ستوده هستند) شما خود این اثر شنیده اید: گفتند که بنده در سال 1345 پیشتر از پوران آن را اجرا کردم! گفت یادش بخیر یک بار در یک برنامه تلویزیونی تمام خانوده ها را دعوت کردند که به خانواده ما هم گفتند برای برنامه امشب دسته های گل بخرید. این برنامه مستقیم دارای صحنه آرائی و نهایت کارگردانی بود؛ میخانه ای درست کرده بودند که من در حین خواندن باید می رفتم به در آن میکده می کوبیدم و غیره و بعد این آهنگ را می خواندم. ... من به سرعت از ایشان پرسیدم که این اثر ضبط شده است که گفتند ای آقا آن موقع که ضبطی نبود. پخش مستقیم بود. گذشت تا اینکه روزی بانو پریوش گفتند من چند حلقه ریل دارم که این ها را پدرم چهل سال پیش هنگام پخش برنامه های تلویزیونی من ضبط می کردند. که دوست عزیزم سیروس احمدی فر آن را علی رغم دور ضبطی بسیار بد بر روی نوار پیاده کردند. در بین این آثار اثر «همین امشب» (احتمالاً) با اجرای ارکستر مفتاح که بانو پریوش گفته بودند، در آن بود. جای بسی تأسف که بانو پریوش این آثار باقی مانده از خود را گوش نکردند و رخت جهان بربستند!
«همین امشب» با صدای پرویش (این اثر 42 سال پیش از تلویزیون با حداقل امکانات ضبط شده) بزودی
در بین این آثار تنظیم قطعه به یادماندنی «گفت وگو» (در دشتی) استاد فرامرز پایور و نیز تصنیف «یارب» بود که پرویش بسیار زیبا اواز وتصنیف اثر را اجرا کرد.
بشنوید این اثر زیبا را در برنامه موسیقی ایرانی
در آخرین لحظات زندگی که نمی دانم خود می دانست که از میان می رود! (ما که نمی دانستیم) یکی
از این نوارها را به لطف سیروس احمدی فر شنیدیدند؛ اثری به آهنگسازی بسیار زیبای «نصرت اله گلپایگانی» آهنگی که بعدها به نام آهنگساز دیگری به عنوان «نیلوفرانه» عرضه شد! در حال شنیدن بودیم که به ناگاه قطعه آوازی در آن اثر بود که گویا بانو پریوش در حال تمرین در منزل بودند. چه صحنه خاطره انگیزی بود، ای کاش دوربینی بود که از این صحنه ها فیلم بردارد. خانم پریوش سر به پایین انداختند و با نگاه حسرت آلودی غم گذشته را می خوردند یادم هست یکبار پشت تلفن به شوخی گفتند که ما جوانی پر شر و شوری داشتیم آقا، نگاه نکنید حال را! (من هم گفتم شر نبود خیر، سراپا شور و احساس بودید خانم!) در حین این فضای خاطره انگیز، یک آن دختر خردسالی آهنگ «هر که دیدم یاری داره من ندارم» (آهنگ بزرگ لشکری – شعر رضا جنتی عطایی) «یاسمین» را در آن ریل خواند (که خواهرزاده بانو پریوش بودند). که یک آن ایشان گفتند الهی الهی چقدر قشنگ و ژوست میخوندی دختر! شهنار خواهر (بزرگ) پریوش به گوشه ای رفت و به تنهایی به شنیدن این اثر پرداخت. از نگاه وی معلوم بود که داشت به گذشته می نگریست، زمانی که بانو پریوش در اوج شهرت، محبوبیت و هیبت بود! عکسش در وسط مجله تماشا چاپ می شد! تمام چهارشنبه شب ها تنها صدای وی پخش می شد. مسئولان دیگر صدایشان در آمده بود که مگر غیر از وی خواننده ای نیست! یادمان نرود بانو پریوش نخستین خواننده زنی بود که صدایش از تلویزیون ملی ایران پخش شد.
بشنوید گفتارهای بانو پریوش در این رابطه – در گفت وگو با نگارنده شهریور سال جاری
و فراموش نکنیم که روح الله خالقی در مجله موزیک سال 1340 گفت: من هر چهارشنبه به واسطه صدای این خانم به تماشای ارکستر پایور به خوانندگی پریوش ستوده می نشینم. این خانم آینده خوبی دارند. من طوری برنامه خود را تنظیم می کنم که هر چهارشنبه بتوانم این برنامه به ویژه صدای این بانو را بشنوم – نقل به مضمون.
کسی که از خوانندگان دائمی ارکستر صبا، رودکی و ارکستر مفتاح و به ویژه خواننده پانزده ساله ارکستر پایور بود. حال کار بدانجا کشیده است که خانه موسیقی وی را به یاد نمی آورد و بدنامی وزارت فرهنگ وهنر (پهلبد) و بدنامی کسانی که حتی هجایی قرابت به نام پریوش دارند، سوءسابقه ای برای این هنرمند با فرهنگ قلمداد می کنند – من خطابم نه با جناب آقای گنجه ای، عاطفی، نوربخش و غیره است. تنها یک نفر پاسخ دهد افاقه می کند: دکتر محمد سریر!
جالب است که خانه موسیقی برای ختم مادر بزرگوار استاد شجریان مراسم برگزار می کند و شجریانی که با توجه به دارایی هایش مفصل ترین برنامه ها را برای مادر فقیدش می توانست، برگزار کند (البته به روح مادر این استاد مسلم درود و رحمت می فرستیم) اما خانه موسیقی نخستین خواننده رسمی تلویزیون ملی، کسی که خالقی وی را بهترین خواننده آن زمان قلمداد می کند را به یاد نمی آورد و به راحتی از نامش می گذرد، حتی پیام تسلیتی برای خانواده و دایی ایشان (فریدون حافظی) ارسال نمی کند!
البته بانو پریوش در زمان حیاتش هیچ احتیاجی به این دست همکاری ها نداشت، چه رسد حال که دست وی از این دنیا کوتاه شده است؛ الحمدالله که لطف خانه موسیقی وانجمن موسیقی شامل حال بانو پریوش فقید نشد. بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است / ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست.
بانو پریوش علی رغم امکان خروج از ایران بر عهد و پیمان خود مبنی بر ماندن ونخواندن در ایران بود. حتی زمانی که فضا کمی برای خوانندگان زن باز شد، به هیچ گاه به دعوت ارشاد و همکاران سابق خود تن در نداد. که عهدش از دم صبح ازل تا آخر شام حیاتش بر یک عهد و یک میثاق بود. زمانی که خوانندگان زن آن طرف به صورت سلو و این طرف به صورت هم خوان می توانستند بخوانند، تن به آن فضا نداد. همکاران وزارت فرهنگ وهنر به یاد خواهند آورد که پریوش همانی بود که بود. پیش از انقلاب غیر از حقوق وزارت فرهنگ وهنر خارج از عرف حتی هدیه ای هم قبول نمی کرد. در سفرهای داخلی و خارجی تن به زر و زیور درم و پاداش حتی پادشاهان و رئیس و رئس های دولت های خارجی قرار نگرفت. استاد رحمت الله بدیعی و همسر وی به یاد خواهند آورد سفر امریکا را - استاد بدیعی که هر کجا هستند خدایا به سلامت دارشان. وی هم از موسیقی دانان با فرهنگی بوده و هستند که هیچ-گاه محصور تجملات مقطعی نشدند.
پریوش انتقادهای خود را بی پروا حتی به بزرگان موسیقی ایران بیان می داشتند. خانم گیتی وزیری تبار و خانم ارفع اطرائی تصدیق خواهند کرد: زمانی را که پس از انقلاب بانو پریوش گریبان برخی از بزرگان موسیقی را گرفتند و گفتند یادتان رفته ...! حتی یک بار برای خانم پریوش تعریف می کردیم که اسفندیار منفردزاده در گفت وگوی ماهواره ای گفته است که اول انقلاب بحثی درباره وضعیت موسیقی بود که ... ایشان صحبت من را قطع کردند و گفتند من در آن مجلس و نشست بودم و به طور کامل جریان آن نشست را تعریف کردند. در آن نشست یک-باراستاد موسیقی گفتند الان موسیقی ما در بهترین حالتش است و امکان رشد دارد. (نشان دقیقی بود چرا که منفردزاه هم درگفت وگو همین سخن استاد ... را نقل می کرد) زمان گذشت و در جمعی همان استاد گفتند الان موسیقی ما در بدترین حالتش است که بانو پریوش با تمام احترام گفتند شما گویا یادتان رفته است!
تنهایی، رنجش و غربت پریوش در این سی سال یک طرف، مراسم تشیع جنازه وی یک طرف. چنان غریبانه و دردآور بود که نویسنده این سطور هرگاه فکرمی کنم اشک بر دیدگانم جاری می شود. ایشان فرزندی از خود نداشتند، تنها خواهر زاده ای بر بالای قبر وی گریان بودند که ایشان با گذشت چند روز هنوز اشکهایش پایانی ندارد. اما فرزندان معنوی و هنری وی کجا بودند! یادش بخیر لحظه آخری که به همراه سیروس احمدی فر از وی جدا شدم که ایشان گفتند من فرزندی ندارم، شما هم مانند نوژن فرزند دیگر من هستید. متأسفانه ما هیچ گاه فرندان خوبی برای این هنرمندان نبودیم. تشیع جنازه تاریخی وی، دلکش، پوران، الهه و در صدر آنها بانو قمر الملوک وزیری همین را امر اثبات می کند. یادش بخیر احمد شاملو. همواره می گفت: این ملت حافظه تاریخی ندارد!
پس از تشیع جنازه مطهر بانو پریوش، به برخی از دوستان گفتم همین جا بمانیم که پریوش های دیگرهم در راه هستند و باید تشیع شوند. پس از مجلس فاتحت پریوش هم گفتم بجاست در کنار مجلس فاتحت، برای «خانه موسیقی» مجلس خاتمتی بگیریم. ۴
.: فرید اسدی دهدزی - faridfde@ yahoo.com

پانوشتها
۱ - این عنوان به پیشنهاد دوست با فرهنگم، شاعر و ترانه سرای وزارت فرهنگ و هنر جناب سیروس احمدی انتخاب شده است. از لطف ایشان نهایت سپاس را دارم. در همین جا جا دارد این مقاله را که با تمامی احساس نگاشته ام، به ایشان تقدیم کنم. ضمن این که بجاست از تمام دوستانم خانم فروغ بهمن پور، استاد عزیزم فریدون حافظی و دوستان عزیزم سجاد پورقناد و محمد نعمتی که در آشنایی ما با خانم پریوش ستوده و نیز جمع آوری آثار وی، کمک وهم فکری های بی شماری به من کرده اند، نهایت تشکر را داشته باشم.
۲ - البته این ادبیات نگارنده نیست. ادبیاتی که بر غیر چنین توصیفی دارد.
۳ - فراموش نكنيم، سانسور: حذف و قيچي فلان كلمه، فلان جمله، فلان كتاب نيست. يا حتي قيچي فلان قطعه موسیقی نيست، اصلاً دعوا بر سر اين چيزها نيست؛ بلكه تيغ حذف وجرح سانسورچي ها ناخودآگاه به جان نويسنده، موسیقی دان و سينماگر هم مي افتد، اصلاً آن نويسنده، آن موسیقی دان حذف و محو مي شود. حذف آن نويسنده و موسیقی دان هم يعني نابودي فرهنگ. وقتي كسي مانند هدایت، شاملو، گلشيري، بيضائي، خالقی، قمر، وزیری، دلکش و… نباشند، مگر ديگر فرهنگي هم است؟ سانسور كه باشد حيات فرهنگي هم نيست. زيرا نه آگاهي است و نه رشد و تكاملي و نه اساساً حقيقتي. هميني مي شود كه حال بر موسیقی، سينما و ديگر قلمروهاي فرهنگ كشور آمده است. فراموش نكنيم كه حتي در همين رسانه ملّي زماني چهره زنان را نشان نمي دادند و يا چهره آنان را شطرنجي مي كردند. فراموش نكنيم در جامعه اي هستيم كه موسيقي را (حتي پس از حلال دانستن آن توسط بزرگان) حرام مي شمارند، ظاهراً در نظر عده اي هيچ چيزي در اين جهان بدتر تار وتنبك نيست؛ حتي حاضرند انواع و اقسام آلات مخدر و مخمور كننده و بدتر از آن ابزار و آلات گرم جنگي (و حتي زن نيمه برهنه اي را در كنفرانس برلين) نشان دهند، اما نشان دادن هر نوع سازي ممنوع است – حتي در رسانه ملي ما روي آن را با پوشال مي گيرند كه مبدا كسي تحريك شود! فراموش نكنيم حتي تاريخ ادبيات معاصر ما را تحريف و سانسور كرده اند. تاريخ داستان نويسي نوين ما به زعم تحریف گران تاریخ، بقول سپانلو: از جمالزاده شروع مي شود و توسط جلال به نقطه اوج خود مي رسد … همين والسلام! يعني در اين جا هدايت، چوبك، علوي، محمود دولت آبادي و گلشيري به كل حذف مي شوند. برویم سراغ شعر نو (بگذريم از اينكه عده اي حتي خود شعر را از جمله نمونه هاي لهو مي دانستند و با نفس شعر مشكل داشتند – اين را فعلاً فراموش مي كنيم ) در تحليل شعر نو، اصلاً نام شاملو و فروغ حذف مي-شود، حتي نام نيما و اخوان را با وسواس آورده مي شود! داشت فراموشم مي شد كه آن پير احمد آبادي آن شير پير در زنجير تاريخ خفته «دكتر محمد مصدق» را هم از تاريخ محو كرده اند. جاي دور نرويم، حداقلش اين بود كه ايشان نفت اين مملكت ما را ملي كرد! منابع، مستندات، مكتوبات و گفتارهاي بسيار ارزشمندي از وي و درباره ي وي در زير تيغ مميزي مجوز نگرفت و اگر هم نيم چه مجوزي هم كه مي گرفت آلوده به ويروس سانسور بود، تاآنجا كه بردن نام دكتر مصدق هم در كتب درسي طبق بخشنامه! صورت مي گرفت و غير از آن جرم محسوب شد (هم چنان كه عمادالدين باقي نويسنده كتاب درسي تاريخ معاصر ايران دوم متوسطه مجرم محسوب شد!). در بحبوبه انقلاب مي گفتند حال ديگر اقلاً اين منابع مجوز مي گيرند اما … . يك موقع از یاد نبریم، حذف و تحريف مصدق مساوي است با حذف و تحريف تاريخ! اين را هم فراموش نكنيم كه بهرام بيضائي در دهه شصت براي رتق و فتق مشكل اداري به ارشاد رفته بود ، همان موقع يكي از همين مسئولين ارشاد به ايشان رُك وپوسكنده گفت: «شما نويسنده هستيد، ما نويسنده نمي خواهيم، ما تايپيست مي-خواهيم!» -احتمالاً در عرصه موسیقی مداح و روضه خوان می خواهند! تازه يادم آمد كه اين همه تحريف حقيقت را فراموش كردم، تازه يادم آمد مصدق، هدايت، شاملو، خالقی، قمر و… كمي آن طرف تر در درون اتاق كوچكي زنده هستند، اما در گوشه همان اتاق دارند جان مي دهند.
۴ - امیدوارم این دست انتقادها کارگر افتد. خانه موسیقی متأسفانه هیچ انتقادی به ویژه از موسیقی نگاران را بر نمی تابند و در مقابل کوچک ترین انتقاد برخوردی تدافعی می گیرد. در این انتظار بسر می برند که قلم بدستان مانند برخی از مضراب به مزدان و آرشه به مزدان، نان را به نرخ روز تهیه کنند که متأسفانه باید گفت برخی از همکاران ما در وادی قلم به مزدی در موسیقی گام بر می دارند.
در همین زمینه بخوانید ...
» بانو پریوش جاودانه شد (معرفی زنده یاد پریوش ستوده ، آثارش و نظراتی چند در مورد این بانوی هنرمند)







