استاد علی اصغر بهـــــاری
پایان نامه بهزاد میرلو
استاد راهنما: مهدی آذرسینا
موسسه آموزش موسیقی عالی موسیقی
موضوع: شرحی براحوال و آثار استاد اصغربهاری
این نوشته برآن است تا با بررسی و تجزیه و تحلیل کمانچه نوازی و تاثیر استاد بهاری به عنوان حلقه رابط بین کمانچه نوازان گذشته و امروز ایران به تعریفی روشن از شیوه نوازندگی صحیح این ساز دست یابد . در ابتدا به شخصیت و سپس به نکات فنی ساز استاد و در انتها به بررسی دو قطعه از اثار ایشان خواهیم پرداخت .
پیشگفتار
نوشتن درباره مرد بزرگی چون استاد بهاری کاری است بس دشوار ، داشتن شناخت عمیق و دقیق از روح نوازندگی و موسیقی ایرانی ، آگاهی از کلیت تاثیر عرفان در هنر ایرانی و تعاریف واقعی و صحیح آن از پیش شرط های لازم این تحقیق است .
اینجانب به عنوان دانشجو و کسی که به نوعی خود را شاگرد کوچک این استاد بزرگ می داند سعی خواهم نمود سعی خواهم نمود گوشه هایی از انسانیت و هنر این انسان فرزانه را با یاری گرفتن از دیگر اساتید ارجمندم در این تحقیق به عرض دوستداران برسانم .
شرح مختصر زندگی استاد
سال 1284 شمسی در تهران به دنیا آمدم . پدرم نایب محمدتقی خان که صاحب مختصر ملک و زمینی در شمیران بود تربیت مرا تا سن سیزده سالگی برعهده داشت . زمانه و ایام ، اما با پدرم سرسازگاری نشان نداد و به یکباره مال باخته و ورشکسته گردید . مادرم گوهر خانم فرزند میرزاعلی خان ، نوازنده چیره دست کمانچه ناگزیر همراه خانواده به خانه پدری پناه برد .
از این زمان به بعدزیرسایه پرهنر پدربزرگم با عالم موسیقی انس و الفت گرفتم . آنجا بود که برای اولین بار مونس صدای گوش و دلنواز کمانچه میرزاعلی خان شدم . نه فقط او که صدای ساز دایی بزرگم رضاخان که ماهرانه کمانچه می نواخت و نیز نواختن ماهرانه به وسیله دایی دیگرم اکبرخان ، مربا این ساز رابطه و عشقی جانانه بخشید . خدا بیامرزد مادرم را وقتی به شور و عشق من نسبت به موسیقی مخصوصا کمانچه آشنا شد از پدربزرگم میرزاعلی خان خواست تا به من کمانچه نوازی را تعلیم دهد . او مدت دوسال با حوصله و صبر تمام زیروبمهای ساز کمانچه را به من آموخت تا آنکه سرانجام ادامه تعلیم مرابه داییها سپرد مدت چهارسال نیز در خدمت داییها به ت کمیل معلومات وتمرین ساز کمانچه پرداختم .
در سن شانزده سالگی همکاری خود را با ارکستر کوچکی که بیشتر برای اجرای موسیقی مناطق نفت خیز جنوب می رفت ، آغاز کردم درست همان ایامی که مصادف شد با بیماری و مرگ پدرم واداره امور زندگی از سوی من که پسر بزرگ خانواده بودم .
چند سال بعد با رواج ویلن به جای کمانچه و پیانو به جای سنتور من نیز مدتی کمانچه را زمین گذاشته به نواختن ویلن مشغول شدم .
درک محضر استاد دلسوخته رضا محجوبی ، سهمی همیشه ماندنی دربالابردن سطح آگاهی من نسبت به موسیقی ایرانی به حساب می آید . و جالب تر آنکه او پس از اتمام دوره تعلیم من ، آن چنان از حاصل کاردل خشنود بود و راضی که کلیه شهریه ای را که پرداخته بودم یکجا به من باز گرداند پیشکش صله جانانه ای که هرگز از خاطرم نمی رود .
بیست و هفت ساله بودم که به مشهد مقدس رفتم و با امکاناتی محدود کلاس تعلیم موسیقی را در آن شهر دایر کردم . دو سال بعد به تهران برگشتم ایامی بعد با گشایش رادیو مرا نیز به همکاری فراخواندند . حوالی سال 1332 بود که بعداز سالها دوری از کمانچه با عشق و ارادت تمام دوباره این ساز را دست گرفتم یعنی روزگاری که این ساز داشت فراموش می شد و اغلب به دیده تحقیر به آن نگاه می کردند و بی پرده و آشکار کمانچه را سازی خاص مطربهای دوره گرد قلمداد می نمودند .

:: گلبانگ شجریان ۲ ::
:: با هنرمندی استاد زنده یاد علی اضغر بهاری ::
----------------------------------

:: استاد گلپا و استاد بهاری ::
